در ضمن زندگي شخصيت تاريخي به نام ظلالسلطان، پسر بزرگ ناصرالدينشاه و والي مستبد اصفهان، روايت و فضاي ۱۲۰ سال پيش و سالهاي آينده به تصوير كشيده ميشود؛ جايي كه بشر به فناوريهاي پيشرفته و شگفتانگيز دست يافته است.
مجموعه سايه سلطان به تهيهكنندگي محسن آتش زمزم و كارگرداني مرتضي آتش زمزم تابستان سال گذشته در اصفهان كليد خورد. سپس گروه توليد به لبنان رفت و در شهرهاي بيروت، جبيل و مشمش تصويربرداري را پي گرفت.
اين سريال با درونمايه طنز در 16 قسمت 40 دقيقهاي بر اساس فيلمنامه مجيد شاكرين در اصفهان و لبنان توليد شده است و اكنون به صورت چهار شب در هفته از شنبه تا سهشنبه روي آنتن شبكه دو ميرود.
بهزاد فراهاني، هوشنگ حريرچيان، يوسف تيموري، شهرام قائدي، بابك انصاري، اسماعيل موحدي، شراره رخام، مريم اميني، محمدعلي مياندار، سعيد محقق و حسين جريره بازيگران ايراني و مجدي مشموشي، رنيا سلوان و ماريتا رز بازيگران لبناني سريال هستند.
تاريخ، حكايت طولاني انسانهاست. داستان گذر بشريت از مرزهاي حيوانيت تا برپا كردن تمدنهاي بزرگ انسانها در نسلهاي پيدرپي و حاصل رنجهاي بشري است.
تاريخ هر كشور هويت مردم آن مرز و بوم است و از پس بازنگري در آن ميتوان علت آنچه بر گذشتگان رفته است را دريافت و با انتخاب استراتژي درست، به حراست از داشتهها و كسب كاستيها روي آورد و به ساخت آيندهاي بهتر انديشيد.
مسعود ميرزا ظلالسلطان، حاكم مقتدر اما بياندازه ظالم اصفهان در عهد ناصري است كه در وصف او در تاريخ چنين آمده است: او كه مردي ريزنقش و زشترو بود، از دوران كودكي از امراض بيشمار رنج ميبرد و از هر نظر دچار ضعف بود. با اينكه سه سال از مظفرالدين شاه بزرگتر بود، اما چون مادرش عفتالسلطنه از دودمان شاهان قاجار و از زنهاي عقدي ناصرالدين شاه نبود، به وليعهدي انتخاب نشد.
حسرت ولايتعهدي، از اوان كودكي حسادت برادرش مظفرالدين ميرزا را در جانش برانگيخت و تا پايان عمر، آرزوي پادشاهي يك دم از مخيلهاش دور نشد.
دوران حكومت او در اصفهان به قلع و قمع مخالفان و سركوب شورشهاي محلي و داخلي يا افزون بر دارايي هاي كلان، از طريق دستاندازي بر اموال مردم گذشت و از آنجا كه مملكتداري جايي در ذهنيت قاجار نداشت، اغلب اوقات را به شكار و بلوكگردي و خوشگذراني سپري كرد.
با اين حال نبايد از نظر دور داشت تشكيل قشون منظم، تاسيس روزنامه فرهنگ، افتتاحيه مدرسه همايوني به سبك جديد و اكل دو ميليتر (EcolDeMilitire) يا مدرسه نظامي براي تعليم داوطلبان قشون، از جمله اقدامات او در اصفهان است.
ظلالسلطان وقتي به حاكميت اصفهان گماشته شد، قدرت را به مثابه شلاقي دانست كه با تكيه بر آن انتقام همه كاستيهايي را كه طبيعت در حق او روا داشته از رعيت بيگناه بگيرد.
ساخت سريالهاي تاريخي يكي از برنامههاي هميشگي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است. از اين بابت كه آگاهي از تاريخ به مثابه علمي براي تشخيص بيماري جامعه به شمار ميرود و با اشراف بر آن ميتوان به پيشگيري از امراضي كه هميشه در كمين حكومت و مردم است، پرداخت و دست به اصلاحات زد.
اما پيش از اين، سريالسازان ايراني به سراغ برهههاي شناختهشده و پادشاهاني رفتهاند كه عموم مردم آنها را ميشناسند.
مجيد شاكرين اما با هوشمندي به سراغ قسمتي از تاريخ نهچندان دور ولي مهجورماندهاي ميرود كه با بازنگري و انديشيدن در آن ميتوان رگههايي از درام را يافت.
تضادهاي شخصيتي ظلالسلطان، محروميتكشيدنها و محرومكردنهاي او به صورت بالقوه بافت دراماتيكي دارد كه قابليت نمايشي آن را دوچندان ميكند و مرتضي آتش زمزم به بهانه كشف هويت دختري فرانسوي با انتخاب صحيح قالب زماني براي فيلم ـ كه استفاده از سه زمان گذشته، حال و آينده است ـ دست به كشف و شهود تاريخي ميزند.
سايه سلطان، آينده را در گرو شناخت گذشته ميبيند و گذشته چيزي نيست جز احوالاتي كه در هر لحظه بر ما ميگذرد و گاه بيتوجه از كنار آنها رد ميشويم.
تكنيك روايي كه براي اين فيلم در نظر گرفته شده است تا به واسطه آن اهداف و داستان فيلم پيش برده شود و همچون نخ تسبيح هر سه زمان را به هم ربط دهد، استفاده از خواب و بيداري و به عبارتي روياست.
نظريهاي در قرن هفدهم توسط شكاكان ـ كه همدوره دكارت بودند ـ مطرح شد كه مربوط به مقوله خواب و بيداري است. پيشرو اين مكتب مردي است به نام پيرهون كه مدتي در سپاه اسكندر خدمت كرده است.
مكتب شك معتقد است هيچ اصل و مطلبي قابل اثبات نيست، نه به حس ميتوان اعتماد كرد و نه به عقل؛ زيرا هم حس خطا ميكند و هم عقل.
مكتب شك معتقد است ما نميتوانيم بهدرستي بفهميم خواب واقعيت زندگي است يا بيداري. وقتي خوابيم زندگي حقيقي جريان دارد يا وقتي بيداريم، چهبسا خواب بستر همه حقايق باشد.
البته نظريات اين مكتب هميشه در حد يك فرضيه باقي ماند و هيچگاه پيشتر از آن نرفت و نتوانست چيزي را به اثبات برساند. بهزاد فراهاني ايفاگر نقش ظلالسلطان در سايه سلطان، هرگاه در زمان حال خواب است در گذشته زندگي ميكند و به عصر خود بازميگردد و هرگاه در زمان حال بيدار است در زمان گذشته به خواب رفته است.
اين تكنيك را ميتوان گوياي اين امر دانست كه آتش زمزم بيداري جامعه كنوني را در گذشتهاي ميداند كه به دست خواب سپرده شده است، اما اگرچه خفته است جريان دارد و آينده را رقم ميزند.
ميتوان گفت اين فيلم پشتوانههاي محكمي در ساختار و پس انديشههاي متني دارد و با اتخاذ قالبي طنز كه ميتوان آن را طنز تاريخي دانست، سعي ميكند تلنگري به مخاطب بزند و حافظه تاريخي و ملي بيننده را قلقلك بدهد.
زماني شبيه رويا
در سريال سايه سلطان، بازي خوب و البته متفاوت يوسف تيموري و بازيگراني چون بهزاد فراهاني قابل تحسين است. اما سريال در بخش بازسازي گذشته در طراحي صحنه ضعفهايي دارد.
خانه شازده كه در زمان حال است، قديميتر از كاخ ظلالسلطان به نظر ميرسد. حذف ظريفكاريهاي معماري همچون ديوارنگارهها و اشياء و عتيقهها در كاخ، فضايي انتزاعي ايجاد كرده است و بيشتر از آن كه جهت طراحي لوكيشن فيلم مناسب باشد براي بيننده، صحنه تئاتر را تداعي ميكند بخصوص اينكه چنين كاستي را با نورپردازي پوشش داده است.
نورپردازي اغراقآميز، فضايي متصنع ايجاد ميكند كه اگر چه ميتواند تاكيدي بر خواب و رويا باشد، اما بايد به خاطر داشت براي شخصيت اصلي، گذشته زندگي واقعي او تلقي ميشود و زمان حال شبيه خواب و روياست.
تيتراژ آغازين و پاياني سريال سايه سلطان يكي از ويژگيهاي مثبت و قابل تحسين آن است.
براي عنوانبندي ابتدايي و انتهايي سايه سلطان هم از دو ترانه استفاده شده است. موسيقي متن را بهنود يخچالي ساخته است.
در تيتراژ اول ترانهاي از تاج اصفهاني با شعر ملكالشعراي بهار و در تيتراژ پاياني ترانه سالار عقيلي با شعري از عبدالجبار كاكايي گذر زمان را به بينندگان يادآور ميشود. (جام جم - ضميمه قاب كوچك)