قرآن می فرماید : « و اَنِ اعبدُوني هذا صراطٌ مستقيم »
شکی نیست که همهی ما انسانها، اسم خود را عبد میگذاریم و در همهی دعاها اعلام میکنیم که خدایا ما بندهی تو هستیم. ولی آیا به لوازم عبودیت پایبند هستیم؟ آیا عبودیت همان عبادت است؟ آیا عبودیت ، از ما عبد ساخته است؟ خط سیرِ بندگی ، ما را به کجا میبرد؟ آیا ما در مقابل مولی آداب بندگی را به جا میآوریم و یا آداب مولویت و خواجگی را؟ و در نهایت آیا در مقابل مولی ادعای ربوبیت نداریم؟!
روزی که خدای سبحان ما را خلق کرد، به عنوان بنده خلق کرد و هرگز نام مولی را بر ما ننهاد. اما این انسان عاصی وقتی پا به عرصهی عالم ماده و طبیعت گذارد و کدورات و تیرگیهای عالم طبیعت را به خود جذب کرد، از مسیر فطرت به دور افتاد و آهسته آهسته رنگ خدائیاش را باخت و به جایی رسید که «من» ای برای خویش قائل شد و در مقابل مولی قد علم کرد . زمانی که انسان وجود استقلالی برای خودش در نظر گرفت، از جرگهی عبودیت خارج شده است هر چند مرتب در نمازها بگوید: « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ».
مقام بندگی آنقدر والا و با ارزش است که وقتی در شب معراج خدای سبحان پیامبرش را در آن ضیافت خاص وارد میکند و میفرماید: ای پیامبر سؤال کن! و هر سعادتی را میخواهی جستجو و اعلام کن.
پیامبر میفرمایند: خدايا به من نسبت بندگی بده، مرا بندهي خودت كن.
« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ. . . »[1] اي پيامبر عبوديت تو امضاء شد.
نميگويد: رسالتت، پيامبريت و يا بعثت ، بلکه ميفرمايد بالاترين مقام که مقام عبوديت است كه امضاء شد .
در صحيفهي سجاديه، امام سجّاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق ميفرمايند: و عَبِّدني لَك، خدايا ميخواهم بندهي تو بشوم. تو طوق بندگي بر گردنم بيانداز و مرا به بندگي قبول كن.
اصل خود جذبه است ليك ايخواجه تاش كار كن موقوف آن جذبه مباش
تو بندگيات را بكن و از خدا بخواه كه به بندگي قبولت كند و منتظر آن لحظهاي نباش كه جذبه و مكاشفهاي برايت حاصل شود.
در حقيقت درخواستي كه ما داريم در قالب يك بيت از اشعار امام خميني(ره) بيان ميكنيم:
الا يا ايها الساقي ز مي پر ساز جانم را كه از جانم فرو ريزد هواي ننگ و نامم را
خدايا يك مي در جام وجودي من بريز كه هيچ اسم و من و مايي نداشته باشم و تمام افتخارم به بندگي تو باشد.
بنابراین انساني كه تقاضاي بنده شدن دارد و به مقام عبوديت ميرسد، بندگياش را با هيچ چيز تعويض نميكند. اگر انسانِ عابد، بندگياش را بفروشد، چه چيزي به جاي آن خواهد خرید؟
«العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة » عاقبت بندگي كردن رسيدن به عبوديت است.
و اين گوهر گرانبهايي است كه در باطنش رسيدن به ربوبيت رب العالمين نهفته است. يعني خدايي كه متصرف در عالم موجودات است، بندهاش را به دليل بندگياش به مقامي ميرساند كه قادر به هر گونه تصرفي در عالم ميباشد.
پس اگر بخواهيم به اذن الله در عالم همه كاره شويم ابتدا بايد در خدمت خدا باشیم و بندگي صادقانه داشته باشيم.
1.سورهی اسراء آیهی 1
سركار خانم زهره بروجردي