اطلاعات غذاست ....
اطلاعات غذاست ...
من عاشق عذایم هستم و عاشق اطلاعات هستم بچه هام بهم میگن یکی از اونهایی که عاشقشم از اون یکی مشخص تره ... اما آنچه من در این هشت دقیقه میخواهم بگم این است که ، چطور این اشتیاق در من توسعه پیدا کرده است.
نقطه ای در زندگی من وقتی که دو علاقه با هم ترکیب شدند سفر یادگیری از آن نقطه اتفاق افتاد و ایده ای که امروز من میخواهم با شما در میان بگذارم این است که چه اتفاقی در زندگی شما خواهد افتاد وقتی که اطلاعات را شبیه به غذا ببینید ؟
من در اصفهان بدنیا آمده ام، در خانواده ای که پدر من و پدر او روزنامه نگار بودند و در مجله مینوشتند. اون یک کار خانوادگی بود. و در نتیجه من در میان کتابها که در همه جای خونه بودند بزرگ شدم . و منظور اینه که کتابها در هر جای خونه بود در حقیقت یک مغازه در کلکته بود اما جائی بود که ما کتابهامون را دوست داشتیم. در حقیقت ۳۸۰۰۰ جلد از اونها در حال حاضر روی دستگاه کیندل من قرار دارند .اما رشد کردن با کتاب درهرجا و با مردمی که در باره اون کتابها صحبت میکنند آموزش و یادگیری کمی نبود.
وقتی ۱۸ ساله شدم اشتیاق عجیبی به کتاب داشتم. اون تنها اشتیاقم نبود. من یک اصفهانی بودم که به تهران اومدم . و دو چیز درباره اصفهان وجود داره : اونها غذاهای خوش طعم و شیرینی های لذیذی دارند. بنابر این در زمانی که بزرگ میشدم اشتیاق به غذا را نیز پیدا کردم. پس منی که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد رشد کرده بودم اشتیاقات دیگری هم پیدا کرده بودم ولی این دو علاقه من رو متمایز میکرد.
و زندگی خیلی خوب وهمه چیز مرتب بود تا اینکه من به ۲۶ سالگی رسیدم در اون موقع من به دیدن یک فیلم به نام Short Circuit (یک فیلم علمی-کمدی که در سال 1986 ساخته شده است) رفتم بعضی از شما اون رو دیدید. و در حال حاضر در حال بازسازی شدنه و سال آینده به نمایش در خواهد آمد. داستان یک روبوت آزمایشی است که به دیگران الکتریسیته برای مرگ وارد میکند و خودش حیات پیدا میکنه. و راه می افتاد و میگه "به من خوراک .بدید. به من خوراک بدید"
و من استنباط کردم که اطلاعات و غذا هر دو برای روبوت یک چیز هستند. انرژی به اشکال مختلفی در میاید و داده (اطلاعات) هم به همین صورت است. و من به این فکر افتادم که چطور میشود اگر تصور کنیم که انرژی و اطلاعات دو خوراک (ورودی) هستند و همینطور غذا و اطلاعات در شکلی با هم مشابه هستند و همینطور غذا و اطلاعات در شکلی با هم مشابه هستند
من شروع به برخی تحقیقات کردم که ۲۵ سالی میشود که درگیرش هستم و یافتم که بشر به عنوان یک پستاندارمعده بسیار کوچکی نسبت به اندازه وزن بدن و از طرفی مغز بزرگتری دارد .
و در تحقیق بیشتر که جلو رفتم به نقطه ای رسیدم که "فرضیه بافت گران قیمت" نامیده میشود. که بیان می کند برای جرمی از بدن نرخ متابولیس ثابت است. چه مقدار از تغییر در بافتها مشاهده میشود. و دو بافت بسیار گران در بدن ما بافت عصب و بافت هضم غذا است.
حدود ۱۹۹۵ توسط خانومی به نام لزلی ایلو از این فرضیه نتایج جالبی منتشر شد. در مقاله اش اظهارکرد شما یکی رو به خاطر دیگری میدهید. اگر شما مغز رو برای یک جرم مشخص میخواهید بزرگتر باشه، باید با معده کوچکتری زندگی کنید .
و این من را در راهی قرار داد که بسیار خوب اینها به هم وابسته هستند. بنابراین مانند غذا من به حاصلخیز کردن و برداشت اطلاعات نگاه کردم. و به اینکه ما شکارچی و جمع آوری کننده اطلاعات هستیم. و ما کشت کننده و برداشت کننده اطلاعات هستیم.
آیا حقیقتا اون نبردی که میان دارائی های هوشمند امروزه اتفاق افتاده است را نشان میدهد؟ چرا که انها شکارچی اطلاعات هستند و میخواهند که در این قلمرو آزاد باشند و هرگونه اطلاعاتی که میخواهند را بردارند و آنهائی که در کسب و کار کشت اطلاعات هستند میخواهند که حصاری دور آن بکشند و آن را به ثروت و دارائی خودشان تبدیل کنند. به همین خاطر همیشه در این جا تنش وجود دارد. و به طور مشابه من جنگ بزرگی نیز در بین کسانی که مصرف کننده غذا و تولید کننده آن هستند مشاهده کردم. این چیزی است که در حال اتفاق افتادن است.
دو طرز فکرکلی وجود دارد. یک گروه میگفتند که شما میتوانید اطلاعات رو بچلانید ، ارزش اون رو بگیرید ، جدا کنید و به خدمت بگیرید. در حالی که گروه دیگر میگفتند شما میتوانید ماهیت آنرا تغییر دهید. مخلوط کنید و ارزش اون را به دست بیاورید. که به طور مشابه برای اطلاعات درست است.
اما مصرف آن وقتی شروع میشود که واقعا لذت بخش است. آنچه که من مشاهده کردم این بود که مردم از راههای مختلفی آن را مصرف میکنند. آنها آن را از مغازه به صورت خام میخرند. آیا شما آنرا میپزه؟ آیا برای شما سرو میشه؟ آیا به رستوران میروید؟ به طور مشابه همیشه درست است وقتی من درباره اطلاعات فکر کردم.
شباهت جالب است. اطلاعات با زمان فروخته میشود، مردم اطلاعتی را که خارج از زمان باشد را به کار نمی برند. چرا که اثر واقعی بر بازار سهام یا بر ارزش بازار ندارد و غیره. و در این لحظه من کاملا شیفته شدم و این فرایندی بود که ۲۳ سال روی آن کار کرده بودم.
و من شروع کردم به فکر کردن درباره خودم ما با حقایق و افسانه ها، تقلیدها و هر انچه شما نام ببرید، سر و کار داریم. آیا ما قصد داریم به مرحله ای برسیم که اطلاعات درصدی برای حقایق مرتبط با آن است؟ آیا ما داریم اطلاعات را با درصد حقیقت برچسب میزنیم؟ آیا ما برآوردی از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی منبع اطلاعتی شما خاموش شود ،مثل یک قحطی؟
و انچه که من را به آخرین عنصر از این میرساند . کلی شرکی بیان میکند هیچ حیوانی از زیادی اطلاعات منفجر نمی شود، در واقع فقط شکست در فیلتر کردن است من اینطور میگم که اطلاعات اگر از نقطه نظر غذا دیده شود هرگز موضوع محصول نیست؛ شما هیچوقت از زیادی غذا صحبت نمیکنید. اساسا از موضوع مصرف استفاده میکنید. و ما به موضوع اینکه چطور رژیم بگیریم، چطور ورزش کنیم وچگونه با انبوهی از اطلاعات روبرو شویم و بر انها برچسب بزنیم و چگونه در مقابل اونها پاسخگو باشیم. در حقیقت وقتی من به برنامه "من رو شگفت زده کن" نگاه میکنم، من شروع میکنم که به این موضوع فکر کنم که چه اتفاق می افتاد اگر یک فرد ۳۱ روز بدون توقف یک چیز را ببیند؟ آیا زمانی وجود دارد که با اون کار کنیم؟
بنابرین شروع کنید ، بنابرین شروع کنید به اینکه اگر مریض باشید یا سمی در بدن داشته باشد، پس نیاز به این دارید که رژیم غذایی خود را بالانس کنید و این نکته را در نظر بگیرید و همین را برای مصرف اطلاعات و تولید اطلاعات و آماده سازی اطلاعات به کار ببرید که من از نقطه نظر غذا به کار بردم. احتمالا به دور کمر من کمکی نمیکند اما من بر هر دو وجه کار کرده ام.
اما من دوست دارم شما را با این سوال ترک کنم : اگر شما شروع کنید به این که در باره اطلاعاتی که مصرف میکنید همانند غذا فکر کنید چه چیز متفاوت خواهد شد؟
بسیار ممنون از وقتی که به من دادید.
سه شنبه 14 شهریور 1391 7:41 AM
تشکرات از این پست