۱
- شما انگار با چيزی مشکل داريد ؟
- بله ! با تو !
۲
- آقای مهندس ! به نظر شما اين شيب های روی نقشه نادرست طراحی نشده اند ؟
- شايد ! اما شما هم نقشه را بر عکس گرفتيد !
۳
-عزيزم ! چرا زنگ نزدی؟ ميدونی تمام اين يک ماه چقدر منتظر تماست بودم ؟
- با عرض معذرت اين شماره واگذار شده !
۴
- به نظر تو در جوامع غير دموکراتيک راه حل عدم مشارکت عمومی جوابگو نيست ؟
- ببخشيد .داشتم فکر می کردم کيه اين وقت شب در ميزنه ؟!
۵
- خانوم!تشخيص من گاسترو آنژيت حاد با علايم ....
- ! شما برای امشب يه آمپولی چيزی بدين تا فردا ببرمش پيش يک دکتر حسابی !
۶
- پسر ! تو که ميدونی چقدر آرزو دارم قبل از مرگم تو رو تو لباس دامادی ببينم !
- پدر عزيز ! راجع به اين قضيه بايد با عزراييل صحبت کنی نه من !
۷
- مرد ! آخه تا کی می خواهی دست رو دست بذاری و هيچ کاری پيدا نکنی ؟
- بی زحمت اون زير سيگاری رو هل بده بياد طرف من !
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند
در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند
و تنها یک پسر بچه
با خودش چتر آورده بود
و این یعنی ایمان