مهربانیت را بادلم پیوند زدم، تا از تو دور بودن را احساس نکنم.....
اما باز هم دلتنگم.......!!!
فراموش كردنت برايم مثل آب خوردن بود !!!
از همان آبهايي كه مي پرد توي گلو و سالها سرفه ميكنيم ....
پروانه چه لذتی دارد؟
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی
این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،
نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،
به جـــــــــــــای گلو
از چشمهایم بیرون می آیند…
میدانم ؛
دیگر برای من نیستی !
اما ….
دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..