0

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

نشست تهران و فرصت‌هاي پيش‌رو
جام جم آنلاين: روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند ا جمله «نياز جدي تبديل جنبش به سازمان»،«فرصت طلائي براي ايران»،«دستور کار اجلاس شانزدهم»،«نشست تهران و فرصت‌هاي پيش‌رو»،«آخرین پیام»،«نیاز مستمر به جنبش غیر متعهدها»،«نگاه فراحزبي»،«برگزاري گروه تماس و نقش غيرمتعهدها»،«عدم تعهد تا کجا با ماست؟»،،«اجلاس غیرمتعهدها و تبعات آن»«ما و اجلاس جنبش عدم تعهد»و...كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

جام جم:ميزباني متعهدترين عضو به آرمان جنبش عدم تعهد

«ميزباني متعهدترين عضو به آرمان جنبش عدم تعهد»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن مي‌خوانيد؛افزون بر نيم قرن، از شكل‌گيري «جنبش عدم‌تعهد» يا به بيان ديگر «جنبش عدم وابستگي» مي‌گذرد؛ جنبشي كه به همت سياستمداران صاحب‌نامي چون نهرو، سوكارنو و جمال عبدالناصر پايه‌گذاري شده است.

جنبشي كه ماهيت اصلي‌اش از بين رفتن تمام مظاهر سلطه‌گري استعماري و امپرياليستي و استعمار نو توسط قدرتمندان وقت نظام سلطه، در دوران جنگ سرد بود و دنيايي جديد كه ظلم قدرت‌هاي زورگو جاي خود را به حقوق ملت‌ها داده باشد چشم‌انداز آن را تعريف مي‌كرد.

شكل‌گيري جنبش عدم‌تعهد از ابتدا با دو گرايش بين اعضا همراه بود. يك گرايش، معتقد به عدم‌تعهد با چاشني مبارزه با قدرت‌هاي مسلط بود و گرايش ديگر، عدم‌تعهد اما سازش با قدرت‌ها را قبول داشت. البته در عمل، گرايش دوم بر جنبش غالب شد؛ هر‌چند امروز مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه گرايش اول انطباق بيشتري با واقعيت‌هاي جهان داشته و دارد و سازش با قدرت‌ها سرانجام خوبي در بر نداشته و قدرت‌ها سازش‌كاران را به تعهدات خواسته و ناخواسته وادار مي‌كنند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران به عنوان قدرتي مستقل و حقيقتاً غيرمتعهد به كلوپ‌هاي قدرت جهاني و در عين حال تأثيرگذار در معادلات منطقه و جهان به عضويت اين جنبش درآمد و اكنون با گذشت بيش از سه دهه از اين عضويت، جمهوري اسلامي ايران به عنوان متعهدترين عضو به آرمان جنبش عدم‌تعهد، ميزبان شانزدهمين اجلاس جنبش عدم‌تعهد است.

اين رويداد مهم بين‌المللي از چند بعد حائز اهميت است.

نخست اين‌كه، اجلاس جنبش عدم تعهد بزرگ‌ترين اجلاس بين‌المللي است كه در طول تاريخ ايران، در كشورمان برگزار مي‌شود.

برگزاري اجلاس‌هايي در اين تراز، نيازمند ظرفيت‌ها و توانمندي‌هايي است كه بسياري كشورها از آن برخوردار نيستند؛ لذا ميزباني چنين اجلاسي به عنوان شاخصي از سطح اقتدار سياسي، اقتصادي و امنيتي قابل توجه است. از همين رو، برخي اعضاي باسابقه اين جنبش تاكنون امكان ميزباني نداشته‌اند و برخي ديگر دو بار ميزبان بوده‌اند.

نكته ديگر، تلاش بي‌وقفه آمريكا و صهيونيسم براي منصرف كردن كشورهاي عضو از شركت در اجلاس تهران است. علت اين تلاش را بايد در تأثير برگزاري موفق اين اجلاس در خنثي كردن تبليغات گسترده مبني بر انزواي بين‌المللي ايران يا اجماع جامعه جهاني در مقابل جمهوري اسلامي ايران جستجو كرد.

برگزاري باشكوه اجلاس شانزدهم جنبش عدم‌تعهد در تهران نه تنها گزافه بودن اين ادعاها را آشكار مي‌سازد، بلكه به نوعي منزوي بودن يا حداقل روند رو به نزول جايگاه استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌المللي را نمايان مي‌كند. لازم به يادآوري است كه مقايسه كمي و كيفي هيأت‌هاي شركت‌كننده در اجلاس تهران با اجلاس‌هاي گذشته جنبش، بيانگر اين واقعيت است كه اجلاس تهران در تراز عالي‌ترين اجلاس‌هايي است كه تاكنون اين جنبش برگزار كرده است.

سومين نكته حائز اهميت، ارتقاي جايگاه بين‌المللي جمهوري اسلامي ايران است كه در پي برگزاري اين اجلاس رخ خواهد داد. اين ارتقا نه فقط به‌واسطه ميزباني اين اجلاس، بلكه به‌دليل رياست سه ساله ايران بر اين جنبش به‌دست خواهد آمد؛ رياستي كه در صورت بهره‌برداري درست از آن به‌ايفاي نقش موثرتر ايران در روابط بين‌الملل منجر خواهد شد.

نكته بسيار مهم ديگر، مقطع زماني اين اجلاس است. در بعد داخلي، همزماني اين اجلاس با اعمال تحريم‌هاي گسترده غرب عليه كشورمان و همچنين شرايطي كه در مذاكرات هسته‌اي ايران با 1+5 پيش آمده است و در بعد منطقه‌اي، همزماني آن با تحولات مهم كشورهاي منطقه بخصوص سوريه و بحرين حائز اهميت است. اين همزماني كمك خواهد كرد از تأثير تحريم‌ها، خصوصاً بخش رواني آن كه سهم بسزايي هم دارد، كاسته شود و در موضوع هسته‌اي نيز از آنجا كه گروه نم (جنبش عدم تعهد) همواره حامي فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران بوده است به تقويت موضع ايران در مذاكرات با 1+5 كمك كند. در بعد منطقه‌اي نيز اين امكان فراهم خواهد شد كه در مورد سوريه و بحرين گام‌هاي مثبتي برداشته شود و از شدت فشارها به دولت سوريه و مردم بحرين كاسته شود.

در پايان و به‌طور خلاصه بايد گفت: برگزاري شانزدهمين اجلاس جنبش عدم تعهد در اين برهه از زمان در تهران يك فرصت استثنايي براي جمهوري اسلامي ايران و يك ضربه به‌منافع استكبار و صهيونيسم جهاني است.

كيهان:نياز جدي تبديل جنبش به سازمان

«نياز جدي تبديل جنبش به سازمان»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد؛رسانه هاي غربي و يا مرتبط با غرب تلاش كردند تا «وجه سلبي» اجلاس عدم تعهد در تهران برجسته ديده شود و وجه ايجابي آن تحت الشعاع قرار گيرد. در اين ميان خبرگزاري رويترز دو روز پيش نوشت: «ايران با برگزاري اين نشست به جنگ سياست انزوا رفته است» و شبكه الجزيره گفت: «ميزباني ايران، هجمه تبليغاتي منزوي شدن ايران را درهم شكسته است.» خبرگزاري آسوشيتدپرس هم نوشت: «اين اجلاس، ويترين مناسبات جهاني ايران است» و شبكه فاكس نيوز هم گفت: «ايران رياست بزرگترين بلوك رأي دهنده سازمان ملل را در اختيار مي گيرد.»

بدون ترديد يكي از جنبه هاي اجلاس عدم تعهد در تهران، جنبه سلبي آن است ولي اگر نگاه به اجلاس تهران و توقع از آن محدود به وجه سلبي آن باشد، از واقعيتي كه طي روزهاي 5 تا 10 شهريور و نيز در سه سال دوره رياست ايران بر اين جنبش رخ مي دهد، غفلت شده است در اين ميان قاعدتاً به نفع آمريكايي هاست كه اجلاس تهران صرفاً يك اجلاس تدافعي و سلبي باشد و عجيب نيست كه رسانه هاي آنان روي وجه سلبي تمركز كرده اند كمااينكه غرب بسيار مايل است كه اساساً جنبش عدم تعهد يك جنبش صرفاً سلبي و تدافعي باشد چرا كه يك جنبش صرفاً سلبي نمي تواند «آينده ساز» باشد.

ايران سه سال، رياست بر اين جنبش را بعهده دارد و اين يك فرصت مهم براي جنبش و ايران به حساب مي آيد. باتوجه به اينكه بدست آوردن رياست جنبش نيازمند كسب اكثريت آراء سران جنبش (118 نفر) مي باشد بنابراين نبايد ترديد كرد كه پذيرش رياست ايران بر اين جنبش توام با پذيرش نگرش هاي ايران در عرصه سياست خارجي بوده است و اين خود ضمن آنكه يك علامت روشن از تحول خواهي اكثريت اعضا مي باشد در عين حال به معناي پشتيباني اكثريت از نگرش هاي ايراني در اين عرصه مي باشد با اين وصف ايران در اين برهه حساس ضمن آنكه مسئوليت سنگيني را بر دوش دارد، فرصت طلايي هم براي پيشبرد سياست خارجي استقلال طلبانه و آرمان گرايانه خود در اختيار دارد. بايد به اين نكته اضافه كرد كه باتوجه به آنكه رياست بعدي جنبش را متحد استراتژيك ايران در آمريكاي لاتين- ونزوئلا- برعهده دارد، در واقع ايران مي تواند روي يك دوره پيوسته 6ساله حساب باز كند و اين فرصتي بسيار بزرگ و كافي براي پيگيري تحول در اهداف، اصول و كاركردهاي جنبش و ارتقاء آن به سمت يك سازمان كارآمد جهاني مي باشد.

جنبش عدم تعهد در اوج جنگ سرد (1334 تا 1340) به وجود آمد و هدف اصلي آن حفظ و كمك به استقلال كشورها در برابر دو ابرقدرت جهاني بود و براي رسيدن به اين هدف مهم بايد به «سازمان» تبديل مي شد. سازماني كه بازوهاي اجرايي لازم- شامل بازوهاي حقوقي، امنيتي، مالي، انساني، سياسي، فرهنگي، اجتماعي، تكنولوژيكي و علمي- را در اختيار داشته باشد. چرا كه بدون در اختيار گرفتن اين بازوها قادر به حفظ استقلال كشورها در مقابل مداخلات ابرقدرت ها نبود به تجربه هم ديديم كه به همين دليل، ابرقدرت ها هيچگاه جنبش عدم تعهد را جدي نگرفتند. نقيصه حركت از جنبش (movement) به سازمان (organization) بايد در اجلاس تهران بطور جدي طرح شده و حركت جنبش به سمت سازمان آغاز شده و در دوره سه ساله رياست ايران به نتيجه برسد و در دوره رياست ونزوئلا سازمانهاي جانبي آن كه ايفاگر نقش هاي حقوقي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، امنيتي و... هستند، به وجود آيند.

در عين حال تبديل شدن جنبش به سازمان، نبايد به معناي مقابله اين نهاد با سازمان ملل باشد چرا كه بدون شك اكثر اعضاي جنبش عدم تعهد با تضعيف نقش و جايگاه سازمان ملل مخالفند هر چند اكثريت اعضاي جنبش بر لزوم اصلاح سازمان تأكيد دارند كمااينكه بيانيه هاي پاياني اجلاس هاي عدم تعهد از 1993 (1372) يعني از اولين اجلاس پس از فروپاشي نظام دو بلوكي، بر لزوم اصلاح ساختار سازمان ملل و بويژه اصلاح ساختار و كاركرد شوراي امنيت سازمان ملل، تأكيد كرده اند. جنبش عدم تعهد بايد به سازمان تبديل شده و بازوهاي اجرايي خود را پيدا كند نه براي اينكه به يك سازمان ملل تبديل شود كمااينكه در دنيا بعد از به وجود آمدن سازمان ملل، سازمان ها و پيمان هايي به ابتكار كشورهاي اروپايي و يا آسيايي به وجود آمدند كه بدون آنكه كار سازمان ملل را انجام بدهند به سازماني با ضمانت هاي قوي اجرايي تبديل گرديدند، اتحاديه اروپا، ناتو و آسه آن سه نمونه از اين سازمان هاي داراي كاركردهاي الزامي هستند.

بعنوان مثال كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد مي توانند يك منشور حقوق بشر داشته باشند و براساس فرهنگ هاي بومي منشوري تهيه كرده و رعايت مواد آن را پس از تصويب در مجمع عمومي الزام آور نمايند و براي كشور يا دولتي كه در عين عضويت در جنبش، به مفاد اين منشور حقوق بشر عمل نمي كنند، مجازات هايي را در نظر بگيرند مگر همين الان اتحاديه اروپا منشور فرهنگي حقوقي جداگانه اي ندارد و براساس آن كشورهاي عضو را وادار به اصلاحات قوانين داخلي خود نمي كند؟ نكته ديگر اين است كه 118 عضو سازمان ملل، بزرگترين گروه اعضاء سازمان را به خود اختصاص داده اند اما آيا واقعاً اين 118 عضو به اندازه يكي از چند كشور خاص (نظير فرانسه) قادر به اثرگذاري خاص در مناسبات بين المللي هست؟ پاسخ قطعاً منفي است ولي اين يك وضع غيرطبيعي است چرا كه در مجموعه جنبش، تعداد زيادي كشور وجود دارد كه از فرانسه قوي تر و پيشرفته ترند.

بدون ترديد هند به تنهايي از مجموع اعضاي اتحاديه اروپا ازنظر ميزان توليد ناخالص ملي (EDP) برتري دارد اما در اين اتحاديه دو عضو هستند كه هر كدام به تنهايي بيش از مجموعه 118عضو جنبش عدم تعهد در معادلات بين المللي اثرگذار هستند. جنبش با تبديل شدن به سازمان مي تواند اين روند ناعادلانه و تبعيض آميز را دگرگون كند كه رفع اين بي عدالتي خود اولين گام در راه اصلاح سازمان ملل و شوراي امنيت نيز مي باشد به عبارت ديگر اصلاح جنبش عدم تعهد شرط لازم اصلاح سازمان ملل است اگر از اين منظر به اصلاح جنبش و تبديل آن به سازماني با اجزاء اجرايي نگريسته شود، آن وقت گسترش نقش و تأثير عدم تعهد به معناي كاسته شدن از نقش و تأثير سازمان ملل نخواهد بود بلكه به معناي تقويت آن نيز هست.

همان طور كه در اهداف اوليه جنبش- بيانيه ده ماده اي 29كشور در اندونزي 1955- با صراحت آمده است، استفاده از زور براي حل و فصل منازعات ميان كشورها و مداخله در امور داخلي و تجاوز به اراضي ديگران ممنوع است اگر جنبش با ايجاد سازمان هاي لازم براي تحقق منع زور و حل و فصل عادلانه مناقشات ميان اعضا گام برداشته بود، هيچگاه نوبت به مداخله خارجي نمي رسيد.

جنگهاي بالكان، جنگ ايران و عراق، درگيري هاي شديد قومي در سومالي، درگيري هاي منجر به دو پارچه شدن سودان، درگيري هاي داخلي لبنان، درگيري هاي كنوني سوريه، اشغال عراق، اشغال افغانستان، جنگ 33روزه، جنگ 22روزه، اتفاق نمي افتادند و يا به سرعت برطرف مي شدند رفع و رجوع اين مشكلات كه همه به اعضاي جنبش عدم تعهد مربوط مي شود به هيچ وجه با چارچوب هاي حقوقي و... سازمان ملل منافات نداشت و مي توانست با ساز و كار جنبش عدم تعهد- درصورتي كه به سازمان تبديل شده بود و بازوهاي اجرايي خود را داشت- حل و فصل شود. حالا هم ضرورت تبديل جنبش به سازمان براي مقابله با بحران هاي تحميل شده به اعضا و يا بحران هاي ناشي از اختلافات ارضي و مرزي و تاريخي به قوت خود باقي است.

بايد توجه داشت كه شوراي امنيت و سازمان هاي مرتبط با آن تنها زماني در بحران هاي تحميل و يا حادث شده در جغرافياي بزرگ عدم تعهد ورود مي كنند كه از قبل منافع اعضاي متنفذ اين شورا تأمين شده باشد و يا امكان تبديل آن به وضعيتي به نفع سيطره غرب، وجود داشته باشد. در غير اين صورت بحران هاي ملي يا فراملي اعضا جنبش به درازا مي كشد و مشكلات جديدي هم به وجود مي آورند.

سازمان ملل براساس شرايط نظام دو قطبي و با ابتكار كشورهاي گروه متفقين به وجود آمد و علي رغم وقوع تحولات عمده بين المللي درحد فاصل سال تأسيس اين سازمان- 1327- تاكنون، هيچ تحولي را نپذيرفته است و اين درحالي است كه متفقين و متحدين آن روزگار در طول 60سال گذشته يكي شده اند و لذا تقسيم معادلات 60ساله براساس اتفاقات 5-6ساله- حدفاصل 1939 تا 1944- به هيچ وجه منطقي نيست و حداقل 60سال با واقعيت فاصله دارد. جنبش عدم تعهد به عنوان بزرگترين گروه عضو سازمان ملل مي تواند اصلاح ساختار سازمان ملل را بطور جدي دنبال كند و در صورت عدم تمكين متفقين و متحدين جنگ جهاني دوم، عدم تبعيت خود از قطعنامه ها و احكام شوراي امنيت و نهادهاي تابع آن را رسماً اعلام نمايد كه در اين صورت قطعاً اقليت كنوني حاكم بر سازمان ملل چاره اي جز تن دادن به اصلاح نخواهند داشت.

رياست ايران براين جنبش يك فرصت مهم و تاريخي و تا حد زيادي تكرارناپذير به حساب مي آيد. از قضا دوره رياست ايران با شروع تحولات عمده در عرصه هاي بين المللي و منطقه اي همراه گرديده است. ايران بايد با تجميع ظرفيت هاي خود در دولت، مجلس، قوه قضائيه، و سازمان هاي فراقوه اي خود نظير صداوسيما، سپاه و بسيج و... از اين فرصت زودگذر براي ارتقاء جنبش و تأمين حداكثر منافع ملي استفاده كند. مبادا اين فرصت مثل فرصت رياست ايران بر سازمان كنفرانس- همكاري هاي- اسلامي از بين برود و همت مسئولان امر تنها معطوف به 5روز اجلاس شانزدهم عدم تعهد شود و يا خداي نكرده برگزاركنندگان با تنگ نظري از به كارگيري ظرفيت هاي ساير دستگاه هاي كشور امتناع ورزيده و اين فرصت تاريخي را به حوزه هاي تنگ جناحي سوق بدهند.

فرصت سه ساله رياست ايران بر جنبش عدم تعهد نياز به برنامه ريزي سه ساله و ستادهاي خاص براي به نتيجه رساندن تحول و ارتقاء موقعيت جنبش دارد در اين ميان دانشگاه ها و ساير محافل نخبگي كشور مي توانند ظرفيت هاي خود را براي تحقق هدف بزرگ تغيير ساختار بين المللي مطابق با منافع ملي ايران و منافع ساير ملت ها به ميدان بياورند و نقش تاريخي خود را ايفا نمايند.

جمهوري اسلامي:فرصت طلائي براي ايران

«فرصت طلائي براي ايران»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛جمهوري اسلامي ايران اين روزها ميزبان برگزاري اجلاس بزرگي است كه كشورمان را به مركز ثقل توجهات سياسي در سطح بين الملل قرار داده است.

وزراي خارجه جنبش غيرمتعهدها با عضويت بيش از 120 كشور، امروز در تهران گردهم مي‌آيند تا مقدمات برپايي اجلاس سران را فراهم آورند. حضور سران حدود 50 كشور جهان در تهران پس از گذشت بيش از 50 سال از آغاز به كار جنبش عدم تعهد مي‌تواند گام مهمي در مسير احياي اين جنبش در عرصه سياست بين‌المللي باشد.

57 سال پيش در فضاي به شدت دو قطبي جهان، با همت چند تن از سران كشورها، با هدف نداشتن تعهد و وابستگي به هيچيك ازدو قطب سياسي، نهادي شكل گرفت كه بتدريج كشورهاي بسياري را در زير چتر خود قرار داد. جذابيت اصول بنيادين اين جنبش كه عنوان اصول دهگانه اجلاس باندونگ را به خود گرفت، توانست 120 كشور جهان را در حوزه عضويت قرار دهد به گونه‌اي كه امروز اين جنبش بعد از سازمان ملل متحد، به فراگيرترين نهاد بين‌المللي تبديل شده كه با تحت پوشش قرار دادن دو سوم كشورهاي جهان، درصورتي كه منسجم و متحد عمل كند مي‌تواند نقش مؤثري در زمينه حل و فصل مناقشات و ايجاد هم گرايي بين‌المللي را دنبال كند. از جمله اصول اساسي جنبش عدم تعهد، مبارزه عليه نژادپرستي و اشغالگري، احترام متقابل به تماميت ارضي كشورها، برابري منافع متقابل، عدم تجاوز به يكديگر، همزيستي مسالمت آميز و تاكيد بر پاسداشت حقوق بشر است كه با تأثيرپذيري از فضاي استقلال طلبي پس از جنگ دوم جهاني، ايجاد موقعيت براي مقابله با قطب بندي‌هاي جهاني و رهايي از استعمار نو را پيگيري مي‌نمايد.

امروز هر چند از قطب بندي‌هاي دوران جنگ سرد خبري نيست، اما صحنه بين‌المللي از بلوك بندي‌ها و استعمارگري‌هاي سلطه طلبانه خالي نيست. سازمان ملل نيز نه تنها نتوانسته به اهداف اعلام شده خود جامه عمل بپوشاند و در نظام بين الملل نقش آفريني‌هاي لازم را به عمل آورد، بلكه اكنون اين سازمان، دربست در اختيار بلوك غرب به رهبري آمريكا قرار دارد.

اهميت اين جنبش با پوشش وسيع آن در 5 قاره و عضويت بيش از دو سوم كشورهاي جهان، نشانگر زمينه بالقوه آن براي تأثيرگذاري در فرآيندهاي سياست‌گذاري جهاني است. اين توان نه تنها در عرصه سياست بين الملل بلكه در حوزه اقتصادي نيز قابل بازيابي است چرا كه كشورهاي عضو جنبش از لحاظ منابع انساني و طبيعي از آنچنان غنايي برخوردارند كه مي‌توانند بخش اعظم اقتصاد جهان را مديريت كرده و فضاي جديدي را در نظام بين الملل ايجاد نمايند. عليرغم آنكه فرصت نيم قرن گذشته، زمان مناسبي براي پختگي و رسيدن به بلوغ و كمال اين جنبش بين‌المللي بود، متأسفانه نه تنها فرصت‌هاي بسياري از كف اين نهاد بزرگ جهاني رفته بلكه با گذشت 50 سال از تشكيل اين جنبش، اهداف و اصول اوليه آن بسيار كم رنگ و در بسياري موارد به دست فراموشي سپرده شده است.

هر چند براساس واقعيات موجود، جنبش عدم تعهد در سال‌هاي پرتلاطم اخير نتوانسته وظايف و رسالت‌هاي اساسي خود را عملي كند و توقع ملت‌ها را برآورده سازد ولي از آنجا كه ملتها و كشورهاي جهان از نقش آفريني سازمان ملل براي برقراري صلح جهاني، پيشرفت و توسعه همزمان كشورها، كاهش سلطه پذيري و سلطه گري، كاملاً نااميد شده و جهت‌گيري‌هاي سلطه طلبانه بلوك غرب به سركردگي آمريكا را از طريق اعمال نفوذ بر شوراي امنيت باعث توسعه نابرابري و ايجاد استانداردهاي دوگانه مي‌بينند، از اين رو اقبال جهاني به فعال سازي جنبش عدم تعهد به عنوان بزرگترين نهاد بين‌المللي پس از سازمان ملل، بيش از پيش تقويت شده و چشم‌هاي بسياري در جهان به اين جنبش كه از ظرفيت‌هاي بسياري بهره‌مند است، دوخته شده است. در چنين وضعيتي، برگزاري نشست سران جنبش عدم تعهد در تهران و انتقال رياست دوره‌اي آن به جمهوري اسلامي ايران به مدت سه سال، از يكسو انتظار كشورهاي عضو را براي تحول و تأثيرگذاري اساسي در حوزه تصميم سازي سياسي و اقتصادي در مسائل بين‌المللي را دوچندان ساخته و از سوي ديگر دشمنان جمهوري اسلامي ايران را نگران كرده و به تكاپو واداشته است.

قطعاً پيدايش امكان نقش آفريني براي جمهوري اسلامي ايران در راستاي مديريت يك نهاد بزرگ بين‌المللي با پشتوانه سياسي دو سوم از كشورهاي جهان چيزي نيست كه به مذاق دشمنان انقلاب اسلامي كه هر لحظه براي حذف آن از صحنه بين‌الملل توطئه مي‌كنند، سازگار نيست و تحقق آن را بر نمي‌تابند. طبيعي است كه اين روزها شاهد خشم و عصبيت كور كشورهاي صاحب قدرتي باشيم كه سالهاست بر سازمان ملل سلطه داشته و با منحرف كردن اين نهاد بين المللي، از آن به عنوان ابزاري براي پيشبرد مطامع استعماري خود بهره كشي كرده اند؛ كشورهايي كه احياي يك نهاد جايگزين را بر نمي‌تابند و برخلاف اهداف سلطه گرانه خود مي‌پندارند كشورهايي كه پس از انقلاب اسلامي ايران به عنوان عاملي براي جوشش و بيداري ملت‌هاي جهان، بناي دشمني و ستيز با آن را گذاشته و از هيچ توطئه‌اي عليه آن فروگذار نبوده اند؛ كشورهايي كه در سالهاي اخير با همه توان به دنبال تحريم ايران و منزوي كردن عامل بيداري ملتها بوده اند؛ رژيم‌هايي كه با يك جانبه گرايي به دنبال حفظ نظام تك قطبي و سلطه بر جهان بوده و شكستن اين انحصار و برگزاري نشست سران عدم تعهد در جمهوري اسلامي ايران و موفقيت تهران در برعهده گرفتن رياست 120 كشور عضو جنبش را علاوه بر احتمال ايجاد تحول در روند آتي غيرمتعهدها و احياي توانمندي‌هاي آن، به معناي شكست سياست تحريم ايران مي‌دانند.

واقعيت اينست كه بسياري از كشورهاي عضو جنبش براي حضور در اجلاس تهران، فشارهاي بسياري را ناديده گرفته و به تهديدهاي ريز و درشت آمريكا براي تحريم اين نشست بي‌اعتنايي كرده‌اند و قصد دارند با ناديده گرفتن دستورالعمل‌هاي واشنگتن، علاوه بر دهن كجي به سياست‌هاي كاخ سفيد، مهر تأييدي بر موضعگيريهاي مستقل جمهوري اسلامي ايران زده و بر احياي موقعيت جنبش عدم تعهد و كسب توانمندي‌هاي گذشته آن پافشاري كنند.

برگزاري اين اجلاس، في‌نفسه و فارغ از تصميمات مهمي كه مي‌تواند در آن شكل بگيرد، اين موضوع را به اثبات مي‌رساند كه جمهوري اسلامي ايران نه تنها منزوي نيست بلكه آمريكا و ديگر كشورهاي غربي كه براي حضور كشورها در اجلاس تهران برنامه ريزي كرده بودند، در انزوا قرار دارند. از طرف ديگر تصميمات اجلاس عدم تعهد در مخالفت با نظام سلطه و يكجانبه گرايي، حمايت حقوق ملتها براي رسيدن به توانايي‌هاي علمي و هسته‌اي و محكوم كردن تصميمات آمريكا در تحميل نظرات خود به كشورهاي ديگر مي‌تواند ضربه بزرگتري به دشمنان انقلاب اسلامي ايران باشد. از اين رو برگزاري اجلاس تهران با چنين حدي از استقبال و حضور كشورها عليرغم همه كارشكني‌هاي انجام شده براي عدم برگزاري آن، ضمن اثبات اهميت و اقتدار كشورمان، مشت محكمي به دهان مجموعه آمريكا، رژيم صهيونيستي و غرب است و خط بطلاني بر سياست تحريم و انزواي ايران.

بنابر اين، دور از واقعيت نيست كه برگزاري اجلاس تهران را نشانگر پيروزي بزرگ سياسي براي جمهوري اسلامي ايران و اقتدار و تعامل سازنده كشورمان با جهان و معبري براي حل مشكلات بين‌المللي بدانيم. آنچه در اين ميان مهم است اينست كه جمهوري اسلامي ايران بايد از فرصت سه ساله رياست بر اين جنبش فرصتي طلايي براي ارتقاء جايگاه غيرمتعهدها در عرصه بين‌المللي بسازد و موجبات اصلاح نظام جهاني و ايجاد نظمي نوين برپايه عدالت خواهي و رعايت حقوق ملت‌ها را فراهم سازد.

رسالت:دستور کار اجلاس شانزدهم

«دستور کار اجلاس شانزدهم»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛نشست کارشناسان شانزدهمين اجلاس غير متعهدها در تهران روز گذشته به کار خود پايان داد. توافقات صورت گرفته در خصوص دستور کار اجلاس وزراي خارجه و همچنين سند نهايي اجلاس در کميته هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ...از دو حيث قابل توجه است.

اول اينکه کارشناسان غير متعهد ها در نهايت اجماع و همدلي در کمترين زمان ممکن روي بيش از 600 بند سند نهايي اجلاس توافق کردند که در نوع خود بي سابقه است.

با اينکه در اجلاس هاي گذشته نشست کارشناسان به درازا مي انجاميد اما در نشست تهران تقريبا در روز اول اجلاس کليه کميته ها به کار خود پايان دادند و گزارشهاي نهايي آنها آماده ارائه به اجلاس وزراي خارجه شد. البته مباحث در اجلاس وزيران و سران ادامه خواهد يافت اما  توافق و تصويب صدها بند پيش نويس سند تهران در کميته هاي کارشناسي ضمن اينکه بيانگر همگرايي و اشتراک نظر غير متعهدها در اغلب مسائل جهاني است در عين حال نشان دهنده اعتماد حدود 120 کشور به جمهوري اسلامي ايران در تهيه پيش نويس اين سند مي باشد. چرا که معمولا کشورهاي ميزبان در اين دست اجلاس هاي بين المللي بزرگ ابتکار عمل را در تهيه پيش نويس سند در دست دارند. اعتماد دو سوم جامعه جهاني به مواضع اصولي تهران در مقابله با نظام سلطه به خودي خود دستاورد بزرگي در دو روز اول محسوب مي شود.

نکته ديگري که در نشست دو روزه کارشناسان غير متعهدها در تهران حائز اهميت بود توافق کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد بر يک سري مواضع صريح و شجاعانه در خصوص معادلات و تحولات بين المللي است. يکي از انتقاداتي که به جنبش عدم تعهد در نيم قرن گذشته وارد بوده اجتناب از موضع گيري هاي صريح و شجاعانه در خصوص تحولات جاري در فضاي بين الملل است.

مثلا در چند اجلاس گذشته مثل اجلاس شرم الشيخ، هاوانا، کوالالامپور و دوربان همواره بيانيه پاياني و سند اجلاس با نوعي احتياط و محافظه کاري غير قابل پذيرش تهيه و نهايي مي شد. اما براي اولين بار در اجلاس تهران محصول توافقات کارشناسان اتخاذ مواضع صريح و بي پروا در خصوص مهمترين معضلات و مشکلات منطقه اي و بين المللي است.

هر چند نمي توان برخي اصطکاکات درون جنبشي را نيز ناديده گرفت نظير تعهدات و پايبندي هاي برخي اعضاي جنبش در پيمان هاي منطقه اي و فرا منطقه اي ديگر اما در مجموع مي توان اجلاس تهران را نقطه عطفي در تاريخ جنبش عدم تعهد از سال 1961 ميلادي تا کنون دانست. آنچه که بيش از همه براي رسانه هاي حوزه آتلانتيک در خصوص اجلاس تهران اهميت دارد رئوس پيشنهادات و ابتکار عمل هاي جمهوري اسلامي به عنوان رياست دوره اي شانزدهمين اجلاس غير متعهدهاست که به تعبيري شايد بتوان گفت نقاط مناقشه برانگيز گفتمان اجلاس تهران را صورت بندي مي کند.آنچه از برخي زمزمه هاي درون لابي هاي سالن برگزاري اجلا به گوش مي رسد برخي از اين پيشنهادات که مورد استقبال کشورهاي عضو جنبش غير متعهد نيز  قرار گرفته از اين قرار است:

الف): مخالفت با اعمال تحريم هاي يکجانبه عليه کشورهاي مستقل

ب): تدوين کنوانسيون جامع امحاي سلاح هاي هسته اي

ج): مخالفت با اعمال قوانين داخلي برخي کشورها فراتر از مرزهاي آن کشورها

د): ايجاد ساز و کاري براي تجديد نظر در مصوبات شوراي امنيت

هـ): همکاري اعضاي غيرمتعهدها براي رفع معضلات اقتصادي جهان و لزوم کاهش فاصله کشورهاي غني و فقير

و): محکوميت اهانت به اديان و اعتقادات

ز): مخالفت با فرهنگ سلطه

ح): مقابله با اراده برخي کشورها براي تحميل فرهنگ خود بر ديگران

ت): ضرورت گفتگوي فرهنگ ها و تمدن ها

ي): همکاري ها در عرصه حقوق بشر به عنوان موضوعي جهاني و پرهيز از برخوردهاي گزينشي

ک): جلوگيري از سوء استفاده اعضاي شوراي امنيت از ساز و کارهايي که سازمان ملل براي کنترل بحران ها پيشنهاد کرده است و...

ل): محکوميت اقدام آمريکا در اعمال تحريم يکجانبه عليه سوريه و محکوميت حمله نظامي به سوريه در سال 2008

اين پيشنهادات ناظر به مطالبات کليه اعضاي جنبش غير متعهدهاست و مورد استقبال دو سوم جامعه جهاني نيز قرار گرفته است و پس از بحث و تبادل نظر در اجلاس نهايي وزيران و سران به سند رسمي تبديل خواهد شد.
***
جنبش غير متعهدها در سالهاي آغازين هزاره سوم در پي يک هويت جديد است و اجلاس تهران آغازي بر اين راه تلقي مي شود. مسيري که در آن توقفگاهي براي احياي اصول اوليه غير متعهدها، مقابله با فرهنگ سلطه، توسعه دايره نفوذ و دامنه فعاليت اعضاي جنبش و اتخاذ مواضع صريح و شجاعانه در قبال تحولات بين المللي وجود ندارد.

اساسا جنبش غير متعهد ها در بدو تاسيس يک حرکت اعتراضي در برابر سازمان هاي متصلب و اليگارشيکي چون سازمان ملل بود و از همين رو همواره بر جنبش بودن خود تاکيد کرده است. امروز نيز جهان در حال يک گذار هژمونيک قرار دارد. جايگاه رو به زوال آمريکا در معادلات استراتژيک منطقه اي و فرا منطقه اي  تعادل قدرت در منطقه را به هم زده است و غرب در شکننده ترين وضعيت سياسي و اجتماعي ممکن نسبت به گذشته قرار دارد. ايده "مقاومت" و  مقابله با غده سرطاني رژيم صهيونيستي و در نهايت برگزاري يک رفراندم آزاد در فلسطين به مطالبه ملي در کليه کشورهاي عضو غير متعهدها تبديل شده است.

دولت هاي نوظهور و مستقل با هر مهندسي و سوزن باني به واسطه مطالبات رو به تزايد ملت ها ديگر  نمي توانند زير بار تعهدات سابق نسبت به آمريکا، اسرائيل و منافع استراتژيک غرب بروند. خوزه ارتگايي گاست (1955-1883)، بزرگ ترين فيلسوف اسپانيايي در قرن بيستم به خوبي اين واقعيت هزاره سوم را پيش بيني کرده و مي نويسد: "گفته‏اند و شايد هم نه بي‏دليل كه‏همه اصول نوآورانه عصر جديداكنون خود در وضعيتي بحراني قرارگرفته‏اند.

در تاييد اين نظر دلايلي چندوجود دارد كه نشان مي‏دهد انسان‏اروپايي (غربي) مشغول جمع كردن‏خيمه و خرگاه خويش از سرزمين‏نويني است كه طي سيصد سال‏گذشته در آن رحل اقامت افكنده بود،اين انسان آهنگ عزيمت‏به قلمروتاريخي و شيوه زيستي ديگري‏دارد. » (انسان و بحران، ترجمه احمد تدين، علمي‏فرهنگي، 1376، ص3‏)
. امروز جمهوري اسلامي تبديل به يک الگو از حيث استقلال طلبي و عدالت خواهي کشورهاي غير متعهد شده است. موج دوم انقلاب اسلامي توفنده‌تر از موج اول در حركت است.

خاورميانه را پشت سر گذاشته آفريقا را تكان داده و حياط خلوت آمريكا يعني آمريكاي لاتين را نيز دستخوش تغيير و تحولات جدي كرده است. در حالي كه گسلهاي تمدني هر روز عميق تر مي شوند بحران انديشه وتخيل  فراگيري ليبرال دموكراسي  تشديد مي گردد .
 امروز حتي هانتينگتون طراح تز  “ برخورد تمدنها “ بر اين نكته واقف شده است كه تجويز ليبرال دموكراسي براي دنياي خارج از غرب امري ناصواب است ملت ها براي خود حق توسعه بومي، استقلال و بازيابي هويت هايشان در عرصه بين المللي را مي خواهند.

ايران در اين مسير الگوي تمام عياري است. کشوري که علي رغم همه تحريم ها توانسته الگوي اسلامي و ايراني پيشرفت خود را سامان دهد و مستقلانه و مقتدرانه در برابر همه تهديد ها و فشارها بايستد. امروز به تعبير «نوآم چامسکي»، تحليلگر ارشد مسائل آمريکا:" ايالات متحده و غرب در تقابل با ايران تنها است."

در سالهاي آغازين هزاره سوم نقش جمهوري اسلامي ايران و جايگاه منطقه اي آن به عنوان يک ابرقدرت منطقه اي مي بايست در معادلات بين المللي و مديريت جهان به رسميت شناخته شود. امروز گفتمان عدالتخواهي و تجديد نظر طلبي در جاي جاي جهان به نحو مولدي فعال شده است و جمهوري اسلامي پرچمدار اين نهضت عدالتخواهي بين المللي است. مردم جهان معادلات ظالمانه سابق را ديگر نمي پذيرند و اجلاس هاي بين المللي کشورهاي قدرتمند که در اقصي نقاط جهان به نحوي سرپوش نهادن بر معادلات ظالمانه پنهان و آشکار بين المللي است.

اين اجماع حاصل يك ديپلماسي آرمان‌خواه و در عين حال واقع‌بين و نه عمل‌گراست كه توانسته به نوعي فعال و از موضع قدرت و  اغتنام فرصت، ساختار تثبيت شده استكبار بين‌المللي را با چالشي جدي مواجه كند و در عين حال تاثيري مثبت در كشورهاي پيرامون خود داشته باشد. دستگاه سياست خارجي بايد فرصت سه ساله مديريت تهران بر غير متعهدها را مغتنم بشمارد  و اين ديپلماسي عدالتخواهانه را در اين اجلاس امتداد دهد. آنچه که جمهوري اسلامي درباره نحوه صلح پايدار در پرتو مديريت مشترک جهاني خواهد گفت معادله را به نفع عدالت، حقوق بشر و دموکراسي تغيير خواهد داد.
 
تهران امروز:نشست تهران و فرصت‌هاي پيش‌رو

«نشست تهران و فرصت‌هاي پيش‌رو»عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم اکبر طالب پور است كه در آن مي‌خوانيد؛فکر ایجاد یک سازمان که به هیچ‌یک از دو قطب شرق و غرب، وابستگی نداشته باشد در خلال جنگ سرد در سال 1953 از سوی «کریشنا منون»، دیپلمات برجسته هندی مطرح شد. او نام چنین اتحادی را تحت تأثیر آموزه های «مهاتما گاندی» عدم تعهد نامید که پس از کش و قوس‌های فراوان، مورد پذیرش و اجماع جهانی قرار گرفت.

این سازمان در سال 1961 رسما در بلگراد باحضور پنج کشور تاثیرگذار هند، یوگسلاوی، اندونزی، مصر و غنا بنیان نهاده شد و اولین نشست خود را برگزار نمود. از آن‌زمان تاکنون به‌رغم فروپاشی شوروی سابق ایده اولیه تأسیس جنبش غیرمتعهدها یعنی عدم وابستگی یا تقابل با هر قدرت خارجی همچنان به‌عنوان یکی از اصول اساسی جنبش حفظ شده است. این سازمان، در حال حاضر دارای؛ 120عضو اصلی و 17 عضو ناظر است که بیش از دو‌سوم کشورهای سازمان ملل متحد را شامل می‌شود. جنبش عدم تعهد تاکنون 15 نشست در حد سران داشته است و شانزدهمین نشست ، به زودی در تهران برگزار خواهد شد.

طی روزهای گذشته، برخی مباحثي چون؛ ایجاد بانک مشترک، بازار مشترک و... برای اعضا، به‌عنوان سیاست های آینده جنبش، در روزنامه ها و نشست های مختلف، ارائه کرده اند و عده‌ای حتی پا را فراتر گذاشته و از نقاط ضعف این جنبش همچون نداشتن دبیرخانه دائمی، نداشتن ضمانت اجرایی تصمیمات اتخاذ شده و... یاد کرده اند. این موارد موضوعاتی قابل بحث و بررسی هستند، اما هدف ما در اینجا ، بررسی این موارد نیست، بلکه هدف اصلی ما نحوه استفاده ایران از فرصت برگزاری نشست تهران برای اهداف ملی، در قالب اصول اساسی جنبش می باشد که در زیر بدان پرداخته می شود.

در حال حاضر جنبش ، فرصتی در اختیار ایران گذاشته است که از طریق آن می‌تواند به زورگویی کشورهای غربی، در مورد پرونده هسته ای ایران اعتراض نماید، این امر که اتفاقا با اصول جنبش نیز همخوانی دارد؛ بر اصل عدم تقابل با کشورهای دیگر، متکی است و ایران در اجلاس تهران، فرصت مناسبی برای اعلام سیاست عدم‌تقابل دارد، هر چند این سیاست بارها از سوی جمهوری اسلامی ایران اعلام شده است اما فرصت اعلام این سیاست، با گستره وسیع و جهانی، اکنون بیش از هر زمان دیگری، در اختیار ایران قرار گرفته است، فی الواقع در برهه کنونی ایران، از طریق تریبون اجلاس عدم تعهد، می تواند سیاست عدم تقابل با جهان را تکرار نموده و در نشست های مختلف جنبش، بدان اصرار ورزد، به‌نحوی‌که یکی از بندهای بیانیه تهران ،به طور ویژه به موضوع سیاست عدم تقابل ایران، اختصاص یابد.

بنابراین مدیریت و راهبری قوی اجلاس تهران، در راستای نیل به بیانیه پایانی نشست، با گنجانده شدن بندی در مورد ایران با محوریت مفاد زیر، نتیجه ملموسی است که از برگزاری چنین نشستی می تواند عاید کشور شود:

1 - جمهوری اسلامی ایران اساسا خواهان تقابل با دنیای خارج نبوده و هر نوع تنش‌آفريني در منطقه را محكوم مي‌كند.

2 - حقوق هسته‌ای ایران، با سیاست رسمی جنبش عدم‌تعهد همخوانی کامل دارد بنابراین؛ این حق، نباید از سوی دول بزرگ مورد تردید واقع شود.

3 - اعمال تحریم های یکجانبه علیه ایران، در تضاد کامل با اصول جنبش می‌باشد و بایستی گامی در راستای حذف چنین تحریم‌هایی، برداشته شود.

4 - تهدید ایران به حمله نظامی، از سوی اسرائیل، برخلاف موازین جنبش می‌باشد واعضای جنبش بایستی مساعی خود را در زمینه جلوگیری از روحیه تجاوزطلبی اسرائیل به کار گیرند.  

وطن امروز:آخرین پیام

«آخرین پیام»عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم مهدی محمدی است كه در آن مي‌خوانيد؛«ما هر کاری از دستمان برآمده و مقدور بوده برای تحت فشار قرار دادن نظام انجام داده‌ایم؛ پس شما چه کار دارید می‌‌کنید؟!»

این یکی از آخرین پیام‌هایی است که یکی از کانال‌های متصل به دولت آمریکا برای اصلاح‌طلبان در داخل ارسال کرده است. این منبع که ظاهرا وظیفه‌اش این است که آخرین «سیاست‌ها، اولویت‌ها و دستورکارها» را به داخل منتقل کند، به برخی سران جریان فتنه در داخل گفته است آمریکایی‌ها عقیده دارند تا وقتی که یک حرکت هماهنگ در داخل شکل نگیرد و ضلع خارجی فشار، با یک ضلع داخلی ترکیب نشود، اتفاقی که مدنظر غرب است یعنی تغییر محاسبات راهبردی نظام رخ نخواهد داد.

گله آمریکایی‌ها اکنون این است که جریان اصلاح‌طلب در داخل به اندازه کافی فعال نیست و نمی‌تواند به نحو موثر پروژه فشار بر ایران را که آمریکایی‌ها با تمام توان کلید زده‌اند اما می‌‌دانند نمی‌توانند بیش از چند ماه آن را ادامه بدهند، تکمیل کند. کسانی که هنوز اصرار دارند نام خود را اصلاح‌طلب و دوم خردادی بگذارند، اکنون بار دیگر مانند سال 88 ‌در معرض یک انتخاب تاریخی هستند؛ باید تصمیم بگیرند که یک بار دیگر به عنوان بازوی اجرایی پروژه آمریکا و اسرائیل عمل خواهند کرد یا نه.

آنچه از قرائن پیداست این است که طرف خارجی محاسبه‌ای جدی روی فعالیت مجدد این جریان کرده است. اکنون تعداد بسیاری از اندیشکده‌ها و اتاق‌های فکر در آمریکا عقیده دارند آمریکا باید بار دیگر روی محیط سیاسی و اجتماعی در ایران تمرکز کند والا قادر نخواهد بود از طریق فشار صرف خارجی در داخل نتیجه بگیرد. آنچه غربی‌ها از اصلاح‌طلبان در داخل می‌‌خواهند این است و باید دید چقدر از این سفارش خارجی عملیاتی خواهد شد.

1- بحرانی جلوه دادن وضعیت کشور؛ آمریکایی‌ها بسیار امیدوارند بحرانی‌نمایی شرایط کشور به مهم‌ترین دستور کار اصلاح‌طلبان در آستانه انتخابات تبدیل شود ولی حس می‌‌کنند جریان فتنه همچنان محافظه‌کار است.

2ـ گذاشتن مسؤولیت بحران به عهده راس نظام؛ ظاهرا برای آمریکایی‌ها هیچ چیز از این مهم‌تر نیست که ارزش‌های انقلاب اسلامی نزد طبقه متوسط به عنوان مسؤول بحران شناخته شود و اینکه ساختار نظام اساسا بحران‌زاست.

3ـ اجتماعی کردن بحران به این معنا که در نهایت نارضایتی فراگیر تبدیل به ناامنی شود.

4ـ ایجاد راس سیاسی برای بحران؛ در اینجا مقصود این است که برای نارضایتی اجتماعی مفروض ایجاد شده یک رهبر سیاسی در قالب کاندیدای انتخاباتی ایجاد شود که بتواند این نارضایتی را به یک حرکت اجتماعی و نتیجه سیاسی ختم کند.

5ـ و در نهایت منحصر کردن راه‌حل بحران در سازش با غرب که اکنون مهم‌ترین پروژه عملیات روانی محور فتنه - ضدانقلاب – انحراف - بیگانه در کشور است.

این نقشه بازی است و تصمیم درباره مشارکت یا عدم مشارکت در آن تعیین‌کننده سرنوشت جریان‌های سیاسی خواهد بود.

حمايت:نیاز مستمر به جنبش غیر متعهدها

«نیاز مستمر به جنبش غیر متعهدها»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم الهام امین‌زاده است كه در آن مي‌خوانيد؛برگزاری شانزدهمین دوره اجلاس غیر متعهدها در تهران و همچنین انتقال ریاست سه ساله آن به جمهوری اسلامی ایران فرصت مناسبی برای استفاده هرچه بهتر از ظرفیت این جنبش در تعیین راهکارهای عملی و جدی به منظور تأثیرگذاری در معادلات بین‌المللی و جهانی است.

عده‌ای بر این باورند اکنون که جهان از حالت دوقطبی خارج شده، جنبش عدم تعهد ماهیت و هویت اصلی خود را از دست داده است و اقدامات و فعالیت‌های دسته جمعی اعضای آن نمی‌تواند موثر باشد؛ در حالی که معتقدان به چنین دیدگاهی به این نکته توجه نمی‌کنند که قدرت غرب همچنان پابرجاست و نه تنها تغییری در رفتارهای استکباری و مداخله‌جویانه‌اش به وجود نیامده، زیاده‌خواهی‌هایش افزایش یافته است و همچنان خود را قیم سایر کشورها می‌داند. بنابراین، وجود گروهی مستقل و غیر وابسته به غرب و آمریکا ضروری است.

از سوی دیگر، نمی‌توان منکر این واقعیت شد که در اوضاع کنونی جهان جنبش غیر متعهدها نتوانسته است از ظرفیت‌ها و توانایی‌های خود به خوبی استفاده کند که البته این ناتوانی دلایلی دارد از جمله اینکه در میان اعضای جنبش غیر متعهدها، کشورهایی نیز حضور دارند که به معنای واقعی غیر متعهد نیستند و وابستگی آنان به بلوک غرب بر همه مشهود است، در حالی که شرط اول عضویت در جنبش غیر متعهدها، وابسته نبودن به قدرت‌های استکباری است و مسلم است که اگر کشوری وابستگی به غرب داشته باشد نمی‌تواند در راستای اهداف و مواضع این جنبش حرکت کند.بنا به اذعان اکثر کشورهای جهان جمهوری اسلامی ‌غیر متعهدترین کشور عضو جنبش است؛ زیرا هیچ‌گاه در برابر فشارها و تهدیدهای غرب تسلیم نشده و بر مواضع اصولی و انقلابی خود اصرار کرده است که با توجه به این نکته، پیش‌بینی می‌شود که ریاست سه ساله ایران بر جنبش غیر متعهدها تأثیر بسیار زیادی در پیشبرد اهداف این جنبش داشته باشد.

نکته مهمی که درباره افزایش کارایی جنبش باید مدنظر قرار داد این است که نبود دبیرخانه و نبود ضمانت اجرایی برای مصوبات اجلاس سران، باعث کمرنگ‌ شدن نقش‌آفرینی جنبش غیر متعهدها در معادلات جهانی شده است؛ چنانچه در اجلاس تهران راهکاری برای اجرایی شدن مصوبات جنبش پیش‌بینی شود، جمهوری اسلامی می‌تواند با استفاده از فرصت ریاست خود بر جنبش، فعالیت‌های ویژه‌ای برای اجرایی شدن مصوبات انجام دهد.علاوه بر این، کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها می‌توانند با گسترش روابط سیاسی و تجاری، نیازهای یکدیگر را تأمین کنند و از این طریق به طور روز افزون از وابستگی به غرب بکاهند.

مردم سالاري:نگاه فراحزبي

«نگاه فراحزبي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن مي‌خوانيد؛ با آغاز شکل گيري تمدن‌هاي بشري، جنگ‌ها براي کسب منافع اقتصادي هم شکل گرفت اما پس از وقوع انقلاب صنعتي در اروپا و شکل‌گيري قدرت‌هاي استعمارگران نوين جامعه جهاني دو جنگ جهاني مرگبار را تجربه کرد.

در روزهايي که مردم دنيا قتل، تجاوز، غارت را تجربه کردند، مي‌شد آنها طعم پيشرفت اقتصاد و تکنولوژي را مزه مزه کنند ولي متاسفانه ظرفيت‌هاي اقتصادي و ثروتهاي طبيعي جهان در مقابل ولع حکومت‌ها بسيار ناچيز هستند؛ پس جنگ و لشکرکشي تنها راه کسب منفعت بود. بعد از پايان جنگ جهاني دوم و هزينه‌هاي سرسام‌آور مالي و جاني براي دولت‌هاي اروپايي و نبود توان اقتصادي، جنگ سرد آغاز شد. بين سالهاي 1940 تا 1990 که جهان استعمارگران در دو بلوک شرق و غرب مقابل هم صف‌آرايي کردند، سرمايه‌هايي سنگين براي تسخير فضا، انرژي هسته‌اي، رقابت‌ جاسوسي و اطلاعاتي هزينه شد. دانشمندان و جاسوسان بي‌شماري در اين ميدان کشته شدند و هرگز آمار دقيقي منتشر نشد. البته زد و خوردهايي در زمين مستعمرات استراتژيک شرق و غرب همچون ويتنام، شبه جزيره کره، کوبا و حتي افغانستان روي داد.

پس از فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي، جنگ سرد در ظاهر پايان يافت. اما موضوع ولع قدرت‌هاي جهاني همچنان ادامه دارد، پس جنگ سرد ادامه خواهد يافت با عناوين جديد!

در ميان جنگ سرد، براي ساليان سال، کشورهاي جهان سوم قرباني پنجه‌گيري شرق و غرب شدند. کشورهاي خرد براي کسب امنيت مجبور به تامين منافع قدرتهاي شرق و غرب مي‌شدند يا دراصطلاح، باج و خراج به آنها پرداخت کردند اما هميشه کساني پيدا مي‌شوند که در مقابل زياده خواهي‌ها بايستند؛ در بحبوحه جنگ سرد و در سال 1955 زمزمه‌هايي ميان چند کشور که سعي مي‌کردند وامدار ابر قدرت‌ها نباشند مطرح شد که آنها را در سال 1961 به بنيان‌گذاران جنبش عدم تعهد تبديل کرد.

حال تهران، پس از گذشت نيم قرن از آن روز ميزبان سران و مقامات جنبش عدم تعهد است.

اجلاس تهران را مي‌توان يکي از سياسي‌ترين تجربه‌هاي اين گروه بزرگ قلمداد کرد. متاسفانه جنبش عدم تعهد با توجه به گستردگي حضور کشورهاي مختلف داراي آسيب‌هايي جدي نيز شده است در حالي که کشورهاي عضو ناتو در مقابل هر تهديد خارجي اتحاد خود را به نمايش مي‌گذارند، کشورهاي غيرمتعهد در برابر تهديدات خارجي و حتي مواضع تحميلي شرق و غرب نتوانستند مقتدرانه موضع‌گيري کنند. البته اين موضوع را در نزديکي برخي از اعضا به قدرت‌هاي جهاني بايد جست‌وجو کرد. جالب اينجاست که در انقلاب ايران؛ نه شرقي و نه غربي به عنوان يک چشم‌انداز استراتژيک کلان مطرح شد.

جاي تاسف است که کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد گاه خود گرفتار جنگ‌هايي خونين شده‌اند، موضوعي که در اجلاس تهران با تغيير نگاه و همراهي سازمان ملل متحد مي‌تواند به زمينه‌اي براي صلح جهاني تبديل شود.

کشورهاي غربي که نفع کارخانه‌هاي اسلحه‌سازي خود را در جنگ کشورهاي خرد اما سرمايه‌دار عضو جنبش عدم تعهد مي‌بينند، از حل و فصل مناقشات از کانال ديپلماتيک و مذاکره خشنود نخواهند شد.

پيش از اين صدام حسين قصد داشت با سوء استفاده از نام جنبش عدم تعهد در ميان جنگ با ايران، براي کسب مشروعيت، اجلاس سران را در بغداد برگزار کند؛ اما ايران اسلامي با دلاوري شهيد خلبان عباس دوران، ابهت پوشالي بغداد را شکست.

امروز تهران در اوج جنگ لفظي غرب با ايران اسلامي، اقتدار غرب را به چالش مي‌کشد. هنوز وامداري ابر قدرت‌ها ميان برخي اعضا ديده مي‌شود و همين کشورها سعي بر شکاف در اجلاس تهران دارند.

در پس تحليل‌هاي رنگارنگي که ارائه مي‌شود، ديپلماسي رسانه‌اي ايران اسلامي بيش‌از هر زمان رخ مي‌نمايد. دپيلماسي رسانه‌اي به عنوان يک بازوي محکم،تاثير هر فعاليت ديپلماتيک يا حتي سياسي را دو چندان مي‌کند. گرچه جنگ رسانه‌اي قدمتي به طول تاريخ دارد اما شيوه‌هاي نوين آن از جنگ جهاني اول توسط ودرو ويلسون، رئيس‌جمهوري وقت ايالات متحده شکل گرفت و در جريان جنگ سرد آب ديده شد. در دهه دوم قرن 21 با تلفيق تکنولوژي‌هاي نوين ارتباطي ديپلماسي رسانه‌اي گداخته شده است.

در جريان اجلاس تهران، نام جنبش عدم تعهد به ميداني براي صف‌آرايي رسانه‌هاي مختلف تبديل خواهد شد. رسانه‌هاي پارسي در چارچوب ديپلماسي رسانه‌اي ابعاد آن را تبيين مي‌کنند. بر همه رسانه‌هاي ايراني پوشيده نيست که اهميت موضوع فراتر از يک نگاه خاص سياسي است.

اجلاس جنبش عدم تعهد تهران متعلق به شخص يا گروه خاصي نيست که بخواهد از آن براي منافع سياسي بهره‌‌برداري کند.

بايد به اجلاس بين‌المللي سران جنبش عدم تعهد در تهران که سران کشورهاي مختلف به همراه چند هزار نفر مهمان خاک ايران اسلامي هستند، نگاه ملي داشت. در اين ميان جاي تعجب است که گروهي خاص براي کسب منفعت سياسي در حضور اجنبي‌ها با ادبياتي خاص لب به انتقادات سياسي از رقباي سياسي خود (که اتفاقا با محدوديت پاسخگويي هم مواجه هستند) مي‌گشايند.

مشخص است که رسانه‌هاي معاند از کوچک‌ترين ابهام و مشکل، کوه مي‌سازند اما سانسور هم چاره‌اي براي ماجرا نيست و هر انتقاد سازنده مي‌تواند راهگشاي بهتر شدن برگزاري اين اجلاس شود. در مورد اجلاس تهران با توجه به سابقه تاريخي ايرانيان در ذوق‌زدگي ديپلماتيک بايد متذکر شد، همانطور که غيبت برخي کشورها آنها را تبديل به يک دشمن تمام عيار نمي‌کند، حضور برخي سران هم از آنها يک رفيق قابل اعتماد نمي‌سازد.

اجلاس سران عدم تعهد در تهران، فرصتي است که از آن مي‌توان به يک موفقيت استراتژيک رسيد و نبايد با عملکرد ناقص اين فرصت به يک تهديد تبديل شود.

آفرينش:برگزاري گروه تماس و نقش غيرمتعهدها

«برگزاري گروه تماس و نقش غيرمتعهدها»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم   حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد؛درحين برگزاري اجلاس غيرمتعهدها، مسولان و سخنگويان رسمي اين نشست از احتمال تشكيل "گروه تماس سوريه" در حاشيه اين اجلاس خبر داده‌اند. ابتکار اين طرح از سوي محمد مرسي که ظاهراً در اجلاس مکه با وزير خارجه کشورمان مطرح شده از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و مي تواند رهيافتي خارج از حيطه قدرتهاي جهاني براي برون رفت از بحران سوريه باشد.

هم انديشي چهار كشور ايران، عربستان، مصر و تركيه، راهكاري بوده است كه از سوي قدرت هاي منطقه مورد وثوق قرار گرفته است. اين کشورها چهار رکن اصلي و تاثير گذارترين کشورها در جهان اسلام هستند وهمکاري اين چهار کشور نه فقط در مسئله سوريه بلکه در هر موضوعي مي تواند تعيين کننده باشد.اما نقطه چالش برانگيز بحث آنجاست كه اين چهار قدرت منطقه اي با رويكردهايي متفاوت به سوريه، پا به عرصه گفتگوها خواهند گذاشت.

ايران علناً از حكومت دمشق حمايت مي كند، تركيه و عربستان علناً با حكومت سوريه دشمني مي ورزد، و مصر هم به واسطه عدم تعادل قطعي در سياست خارجي با احتياط در پس حادثه قدم برمي دارد. البته با روالي كه دولت مرسي در پيش گرفته است كم كم مصر به جايگاه سابق خود درجهان اسلام و اعراب نيم نگاهي كرده است، با اين حال تصور رسيدن به يك اجماع در چنين فضايي سخت مي نمايد.

تركيه و عربستان با پيروي و بعضاً پيشروي از غرب در تشديد بحران و گسترش درگيري هاي نظامي در سوريه، رويه اي متضاد با ايران دارند. اما درحال حاضر سيب تحولات سوريه در حال چرخ خوردن است و هرلحظه شاهد كنش و واكنش هايي هستيم. مهمترين مسئله اي كه درحال حاضر اين احتمال را تقويت مي كند كه ترك ها نيز در گروه تماس همكاري داشته باشند، بحث كردهاي سوريه است.

دولت اسد با اقدامي غيرقابل پيش بيني اداره مناطق كردنشين را به خود اكراد داده و اين اقدام به شدت بر امنيت و ثبات تركيه تاثير گذاشته است. كردهاي سوريه از سوي دولت آنكارا به همكاري با" پ پ ك" متهم شده و اين اقدام اسد را به شدت برخلاف امنيت داخلي خود تلقي مي كنند.سوريه با اين اقدام به گونه اي پاشنه آشيل تركيه را در دست گرفته و مي توان تاثير آن را در كاهش درگيري هاي نظامي و پيشروي ارتش سوريه در شهر حلب مشاهده كرد.

عربستان نيز علاقه اي به گسترده شدن آتش معركه ندارد و به دنبال اين است كه بلكه بتوان حكومت حاضر را دستخوش تغييراتي كرد و برخي از مهره هاي مورد اعتماد خود را وارد حكومت دمشق نمايد. همانطور كه گفته شد دولت مصر هنوز قوام اصلي خود را نيافته، فلذا سعي دارد با بهره گيري از حيثيت اخوان المسلمين به عنوان يك جنبش تاثيرگذار اسلام گرا و مردمي به گونه اي آرام با معضل سوريه برخورد كند. هرچند كه بعضاً موضع گيري هاي سختي نيز درمورد دولت اسد داشته اند اما به لحاظ خط و مشي سياسي راه خود را از غرب و همراهان منطقه اي آنها جدا كرده اند.

اما به سبب بي اثر بودن فشارها و راهكارهاي نظامي مخالفان، سوريه در يك بن بست قرارگرفته و هم اكنون چشم ها به سمت كشورهايي است كه صاحب نفوذ در دولت و حكومت دمشق هستند، كه در سرآمد آنها ايران قرارگرفته است. اكنون توجه كشورهاي غربي به عملكرد اجلاس عدم تعهد و طرح راهكاري كارگشا در جهت گفتگو با معارضين و حكومت سوريه، از سوي ايران مي‌باشد.

اهميت نقش ايران در بحران سوريه به حدي بوده است كه روسيه و نماينده سازمان ملل، شكست نشست هاي مختلف دوستان سوريه را به سبب عدم حضور ايران دانسته اند. لذا بسيار ضروري و حياتي است تا ايران دراين اجلاس به عنوان رييس جنبش عدم تعهد بتواند خط و مشي روشن درحل بحران سوريه ارائه دهد.

ابتكار:عدم تعهد تا کجا با ماست؟

«عدم تعهد تا کجا با ماست؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم رعنا مهرآبادي است كه در آن مي‌خوانيد؛اين روزها مقامات و سران صد و بيست کشور عضو جنبش عدم تعهد به تهران آمده اند تا رياست اين جنبش را به مدت سه سال به ايران بسپارند؛ رياستي که پيش از اين در اختيار مصر و بعد از ايران در اختيار ونزوئلا قرار خواهد گرفت. رئيس جنبش عدم تعهد در کنار روساي سابق و لاحق تروئيکاي عدم تعهد را تشکيل مي‌دهند که وظيفه هماهنگي مواضع را به عهده دارد.

در باب اهميت رياست ايران بر اين جنبش و برگزاري نشست سران در تهران همين بس که جنبش عدم تعهد بعد از سازمان ملل متحد فراگير ترين نهاد بين‌المللي است و فرصتي را در اختيار ايران قرار مي‌دهد که با هماهنگ کردن موضع اين کشورها، در جهت ايفاي نقش فعال تر جنبش عدم تعهد در صحنه بين‌المللي گام بردارد. اما نبايد از اين نکته غافل شد که در کنار هر فرصتي، الزامات و محدوديت‌هايي وجود دارد.

رياست ايران بر جنبش عدم تعهد نيز اگر چه فرصت بسيار مغتنمي براي ايران به حساب مي‌آيد اما الزاماتي با خود به همراه دارد که بي توجهي به اين الزامات، منجر به از دست رفتن اين فرصت خواهد شد. مجربين و کارکشتگان ديپلماسي و سياست خارجي معتقدند اگر اين الزامات مد نظر قرار نگيرند حتي ممکن است اين فرصت منجر به ايجاد تهديدي براي کشور ميزبان شود. اما نکاتي که بايد مورد توجه دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي قرار گيرد کدام است؟ کشور ميزبان بايد چه الزاماتي را رعايت کند؟ چگونه مي‌توان از اين فرصت حداکثر استفاده و بهره را برد؟

1. الزامات ميزباني و رياست؛ ايران ميزبان صد و بيست کشور عضو جنبش عدم تعهد است که به تهران مي‌آيند تا رياست سه ساله جنبش را به اين کشور تفويض کنند. بنابراين برگزار کنندگان نشست بايد به اين نکته توجه داشته باشند که با اجماع نظرات اعضا جلسات را پيش ببرند. رئيس جلسه سخنگوي اجماع نظرات اعضا است بنابراين نمي‌توان و نبايد از اين تريبون سوء استفاده کرد. اساسا فرصت طلبي و سخنگويي ملي در صحنه بين‌المللي موجب کاهش نقش يک کشور مي‌شود و متاسفانه اين در تضاد با تصويري است که دولت‌ها در داخل براي خود مي‌سازند. برگزارکنندگان بايد توجه داشته باشند که رياست ايران بر جنبش عدم تعهد هيچ ربطي به سياست داخلي ندارد، هيچ رقابت داخلي در آن مطرح نيست و اساسا حريف داخلي هم در اين عرصه وجود ندارد.

2. پرهيز از شعارزدگي؛ بايد توجه داشت که شعارها و آرمان‌ها با تکرار محقق نمي‌شود. به نظر مي‌رسد جنبش عدم تعهد در طول زندگي پنجاه و شش ساله خود بيش از آن که اقدام عملي در جهت هماهنگي کشورهاي عضو انجام دهد، براي هماهنگي شعار داده است.

بسياري از کشورهاي عضو اگر چه در قطعنامه‌ها و بيانيه‌هاي پاياني کنفرانس‌ها از خود همراهي نشان مي‌دهند اما در موارد بسياري در جهتي خلاف موضع گيري‌هاي جنبش عمل مي‌کنند. يکي از دلايل اين ناهماهنگي پررنگ بودن جنبه‌هاي شعاري غير قابل تحقق در مواضع و بيانيه‌هاي جنبش است.

3. عملگرايي. هيچ موضعي هر اندازه هم که سازنده و سنجيده باشد، بدون پيگيري و کار عملياتي تاثيري در واقعيت نخواهد داشت. بايد در صحنه بين‌المللي روي مواضع کار کرد و آن‌ها را پيگيري کرد تا محقق شوند. تکرار شعاري مواضع تنها کاربرد داخلي براي کشورهاي عضو دارد.

4. عبارت بندي سنجيده(Wording)؛ کارشناسان طي دو روز نشست کارشناسي در سه کميته، پيش نويس قطعنامه را آماده مي‌کنند و اين پيش نويس را در اختيار نشست وزراي خارجه قرار مي‌دهند. وزراي خارجه قطعنامه چکش کاري مي‌کند و همين قطعنامه در نشست سران تصويب مي‌شود. انتخاب عبارات سنجيده طوري که بتواند نظر همه اعضا را تامين کند کاري سخت و پيچيده است که بايد به آن توجه جدي کرد. بي توجهي به اين مسئله باعث مي‌شود قطعنامه انتهايي بعد از گذراندن اصلاحات نشست کارشناسان و وزراي خارجه، تبديل به متني خنثي شود.

5. نقطه شکست ائتلاف؛ در هر ائتلافي بايد نقطه آستانه و شکست را شناسايي کرد. جنبش عدم تعهد يک ائتلاف بين‌المللي است که در موارد بسياري موضع گيري مي‌کند. اما بايد توجه داشت که کشورهاي عضو اگر چه در جنبش با مواضع جنبش همراهي مي‌کنند اما در عمل منافع خود را دنبال مي‌کنند. ائتلاف سازي در جنبش عدم تعهد مي‌تواند اهرم چانه زني و فشار باشد اما قطعا نمي‌تواند به عنوان اهرم بازي نهايي مورد استفاده قرار گيرد. در بازي نهايي همه کشورها به دنبال منافع خود هستند. حساب کردن بر مواضع عدم تعهد و اين مواضع را مبناي بازي در سطح بين‌المللي قرار دادن مي‌تواند دستگاه ديپلماسي را دچار اشتباه در محاسبه کند و در نهايت خطرات و هزينه‌هايي را به کشور وارد سازد.

ملت ما:اجلاس تهران و افق روشن مذاكرات هسته اي

«اجلاس تهران و افق روشن مذاكرات هسته‌اي»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم امير خجسته است كه در آن مي‌خوانيد؛شست اجلاس سران كشورهاي غيرمتعهد در ايران به عنوان مستقل‌ترين عضو اين اجلاس از نكات مهمي است كه مي‌بايست به آن توجه كرد. درحقيقت استقلال ايران در سيري كه اين جنبش دارد بسيار بااهميت است. بيانات مقام معظم رهبري در اجلاس كنفرانس اسلامي توانست سير خوبي را براي اين اجلاس تعيين نمايد.

با وجود خط‌مشي‌هايي كه كفر جهاني، استكبار و به‌طور كلي امريكا و رژیم صهیونیستی عليه ايران دنبال كردند و طي آن ايران را ناامن جلوه دادند، دعوت جمهوري اسلامي از اعضاي اين جنبش براي شركت در اجلاس با استقبال اعضا روبه‌رو شد و نشان داد كه ايران كشور بسيار امني به شمار مي‌رود.

ابهت امريكا كه با تمام توان و قواي خود ايران را تحريم و تهديد كرد، با برگزاري نشست اعضاي غيرمتعهد‌ها در ايران كه بعد از سازمان ملل بزرگ‌ترين سازمان به شمار مي‌رود، شكسته شد.

برگزاري مجدد اين اجلاس نشان داد كه جنبش غيرمتعد‌ها توانسته است، جايگاه واقعي خود را بيابد و همچنين زير بار استكبار جهاني نخواهد رفت. اعضاي اين جنبش از اقدامات مفيدي كه دولتمردان ما در سطح هسته‌اي انجام داده‌اند، بازديد خواهند كرد. امريكا از هسته‌اي شدن ايران نمي‌هراسد بلكه آنچه كه باعث هراس امريكا و كشورهاي غربي مي‌شود، اسلام و ايران اسلامي است.

از آنجايي كه گروه 1+5 تحت‌تاثير غرب است، اين نشست مي‌تواند افق روشني را در روابط بين ايران و اين گروه فراهم كند و به نتايج بسيار خوبي در زمينه هسته‌اي برسد. درحقيقت بعد از اجلاس اين مسئله ثابت خواهد شد كه جمهوري اسلامي به دنبال سلاح هسته‌اي نيست.

آرمان:اجلاس غیرمتعهدها و تبعات آن

«اجلاس غیرمتعهدها و تبعات آن»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم علی اصغر زرگر است كه در آن مي‌خوانيد؛بسیاری از تحلیلگران سیاسی بر این باورند که فروپاشی بلوک شرق و پایان رقابت‏های جنگ سرد، جنبش عدم تعهد را از اهمیت انداخته و این سازوکار در فضای بین‌المللی بعد از دهه 80 محل چندانی از اعراب ندارد.

علیرغم این نظر باید اعتراف کرد که جنبش عدم تعهد با توجه به تعدد اعضا و همچنین موقعیت آنها، جنبشی تاثیرگذار در معادلات بین‌المللی است. ادامه حیات این جنبش خود می‏تواند بهترین دلیل برای اثبات این مدعا باشد. در این شرایط آنچه واضح است تغییر کارایی و همچنین موقعیت این جنبش در دنیای کنونی است. در مجموع کشورهای مختلف عضو عدم تعهد دیگر همسویی سابق را در سیاست خارجی خود ندارند و این اقتضای طبیعی شرایطی است که در پی فروپاشی بلوک شرق، پایان جنگ سرد و همچنین فراگیر شدن تجارت جهانی ایجاد شده است.

در این شرایط اکثر کشورهای جهان در سیاست خارجی خود نه دوست دائمی دارند و نه دشمن دائمی؛ به بیان دیگر آنچه به محور تنظیم سیاست خارجی برای اکثر کشورهای جهان تبدیل شده موضوع منافع ملی است که به جای وجه ایدئولوژیک دوران جنگ سرد، وجهی اقتصادی مبتنی بر سود و زیان به خود گرفته است. از این رو نزدیکی و همپیمانی تعداد زیادی از کشورهای عدم تعهد به جهان غرب و بخصوص آمریکا کاملا مساله‏ای ساده و قابل درک است. در این فضاست که به نظر می‏رسد نادیده گرفتن کارایی جنبش عدم تعهد می‏تواند سیاستی غیرواقع بینانه باشد.

از همین روست که باید گفت برگزاری اجلاس شانزدهم این جنبش در تهران همزمان می‏تواند برای کشورمان نتایجی به دنبال داشته باشد. از یک سو در حالی که غرب و آمریکا به دنبال انزوای ایران و افزایش موج تحریم‏ها و فشارها بر کشورمان هستند، برگزاری این اجلاس با حضور بیش از 120 کشور جهان می‏تواند گامی موثر برای برون‌رفت از انزوای مورد نظر غرب باشد.

از سوی دیگر وجهه بین‌المللی میزبانی چنین تحولی و ریاست بر چنین جنبشی می‏تواند افق‏های روشنی را پیش روی سیاست خارجی ایران قرار دهد. اما گشایش این فضا بستگی جدی به عمل دیپلماتیک و هوشیاری دیپلمات‏های ایران خواهد داشت که به چه شیوه و از چه منظری برای باز کردن باب گفت‌وگو با کشورهای دیگر و همسو کردن آنها با ایران در این اجلاس وارد عمل شوند.

از هم اکنون احتمال این وجود دارد که قطعنامه پایانی اجلاس تهران در راستای خواسته‏ها و سیاست‏های کشورمان باشد، بخصوص آنکه به نظر می‏رسد به احتمال قریب به یقین در این قطعنامه موضوع سوریه مطرح شده و با توجه به ترکیب کشورهای عضو می‏توان گمانه‌زنی کرد که این موضع گیری صددرصد با موضع ایران همسو نباشد.

این اتفاق حتی در قبال بحرین و برخی موضوعات دیگر نیز امکان وقوع دارد. از این رو بهتر است مقامات ایرانی با درک فضای واقعی اجلاس، موضع گیری‏ها و اظهارت خود را به سمتی سوق دهند که در نهایت بتوانند نزدیکی معناداری با برآیند نظر کشورهای دیگر ایجاد کنند تا به خواسته اصلی خود برسند.

دنياي اقتصاد:ما و اجلاس جنبش عدم تعهد

«ما و اجلاس جنبش عدم تعهد»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عباس ملكي است كه در آن مي‌خوانيد؛شرايط امروز دنيا با زمان شكل‌گيري جنبش عدم‌تعهد به رهبري كشورهايي چون مصر، يوگسلاوي سابق، غنا و اندونزي تفاوت‌هاي زيادي پيدا كرده است.

در ابتداي دهه 1960 ميلادي، نظام جهاني دو‌قطبي بود و كشورها عمدتا يا در اردوي چپ و عضو پيمان ورشو به رهبري اتحاد جماهير شوروي بودند يا در اردوي راست و عضو پيمان ناتو به رهبري آمريكا. از سال 1955 به اين سو به تدريج كشورهاي جديد آسيايي و آفريقايي از استعمار كشورهاي غربي يا از كشورهايي كه سابقا بخشي از آنها بودند، استقلال پيدا كردند.

امروزه يقينا دنيا نظام دوقطبي ندارد. تصويري كه آمريكا و ديگر كشورهاي غربي عضو ناتو از دنيا به دست مي‌دهند، اين است كه يك نظام سلسله‌مراتبي بر جهان حاكم است كه در راس آن آمريكا قرار دارد و بعد كشورهاي مختلفي مثل ژاپن، انگلستان، فرانسه و آلمان حضور دارند. در اين ميان، هيچ نامي از كشورهاي جهان سوم و غيرمتعهد شنيده نمي‌شود؛ کشور‌هایی مانند كشورهاي آفريقایی، آسيایی و آمريكاي لاتين كه در حال توسعه يا به تعبيري جديدتر در حال افزايش مصرف خود هستند.

يك برداشت ديگر از نظام جهاني اين است كه جهان مي‌تواند چندقطبي باشد. قطب‌هايي كه در اين برداشت متصور هستند، به عنوان مثال عبارتند از: آمريكا، اتحاديه اروپا، چين، گروه BRIC (برزيل، روسيه، هند و چين) و جنبش غيرمتعهدها. به نظر مي‌رسد كه تفسير پذيرفته‌شده از نظام بين‌المللي نزد مقامات نظام جمهوري اسلامي ايران، اين تصوير دوم است. اگرچه ممكن است قدرت جنبش عدم تعهد چندان زياد نباشد، اما به هر حال وزنه‌اي در سطح دنيا است كه در مجموع 137 كشور (120 كشور عضو و 17 كشور ناظر) در آن حضور دارند. اندازه، جمعيت، حجم مبادلات اقتصادي و وسعت سرزميني اعضاي اين جنبش، روي‌هم‌رفته آن را به لحاظ كمي به بزرگ‌ترين قطب دنيا تبديل مي‌كند؛ اما به لحاظ كيفي اين‌چنين نيست و كشورهاي مختلفي در آن حضور دارند كه برخي پيشرفته‌تر هستند و برخي كمتر توسعه‌يافته‌اند.

افزون بر اينها، به نظر مي‌رسد كه جنبش عدم تعهد و گروه موسوم به 77 (يك سازمان اقتصادي-بازرگاني-تجاري با 131 عضو كه اعضاي آن با جنبش عدم تعهد همپوشاني زيادي دارند) مي‌توانند در كنار هم تعاملات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بزرگي با يكديگر داشته باشند و در آينده نقش مهم‌تري را در نظام بين‌المللي بازي كنند.

ايران و ميزباني جنبش عدم تعهد
يكي از ويژگي‌هاي جنبش عدم تعهد اين است كه دبيرخانه ايستا و ثابتي ندارد و از اين رو ميزبان دوره‌اي آن نقش عمده‌اي در تهيه اسناد و صورت جلسات و انتشار آنها پیدا می‌کند. ميزباني ايران در اين جنبش، فرصت بسيار خوبي براي ما فراهم كرده است كه بايد براي موارد زير به بهترين شكل از آن استفاده كنيم:

1. ايجاد همگرايي بين كشورهاي عضو: متاسفانه در سال‌هاي اخير كشورهاي ميزبان اين جنبش به دليل تحولات بين‌المللي و داخلي نتوانسته‌اند به صورت شايسته همچون بنيان‌گذاران جنبش عدم تعهد به آن خدمت كنند. اكنون كه ميزباني اين جنبش بر عهده كشور ما قرار گرفته است و دبيرخانه جنبش تا سه سال در ايران خواهد بود، فرصت مناسبي است كه در راستاي همگرايي ميان كشورهاي عضو تلاش كنيم. نكته مهمي كه بايد بسيار به آن توجه كنيم، اين است كه بايد كارشناسان زبده و آگاه در اين حوزه فعاليت كنند و به نظر مي‌رسد كه كارشناسان اين حوزه عمدتا در وزارت امور خارجه حضور داشته باشند. اشتباه بزرگي خواهد بود كه محوريت كار در ميزباني جنبش عدم تعهد برعهده وزارت خارجه نباشد.

همچنین ایران می‌تواند در حوزه مسائل سياسي ايران نقش پيشتازي داشته باشد. به نظر مي‌رسد كه پيشنهاد تشكيل كميته‌اي متشكل از چند عضو به نيابت از سازمان كنفرانس اسلامي و جنبش عدم تعهد براي رسيدگي به مسائل سوريه مي‌تواند ابتكار جالبي باشد كه از سوي ايران در اين اجلاس مطرح شود.

2. پيشبرد منافع ملي ايران: بخش بزرگي از تجارت خارجي ايران با اعضاي جنبش عدم تعهد انجام مي‌شود. از فرصت ميزباني اين جنبش مي‌توانيم هم به صورت سلبي و هم به صورت ايجابي استفاده كنيم و منافع خود را پيش بريم؛ به اين معنا كه هم مشتريان جديدي براي توليدات خود اعم از نفت و گاز و توليدات غيرنفتي همچون محصولات صنعتي و كشاورزي و صنايع دستي پيدا كنيم و هم با مذاكره با اعضاي جنبش، مانع از فعاليت مستقيم وزارت خزانه‌داري آمريكا شويم و تحريم‌ها را كمرنگ‌تر كنيم. به ويژه اگر بتوانيم در حوزه نقل و انتقالات مالي به‌صورت دوجانبه با كشورها به توافق برسيم، در عين حال كه اين امر مغايرتي با تحريم‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد ندارد، مي‌توانيم منافع خود را تامين كنيم.

 

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها