در همين دهه بود كه او با بازي در فيلمهايي مانند زرد قناري و خارج از محدوده به سينما آمد و با جنس بازي خود نشان داد كه مردم را ميشناسد و با مشكلات آنها چنان آشناست كه ميتواند اجراهاي خود را بهعينيت زندگي نزديك كند و چنان بازي كند كه مردم زمان تماشاي فيلم، بازي او را باور كنند و بپذيرند كه واقعيت زندگيشان بر پرده سينما راه يافته است.
هاشمي چه در تلويزيون و چه در سينما هميشه بهترين بوده است. او استاد تبديل كردن يك نقش معمولي به نقشي عالي است.
در تلويزيون اگر هر كسي به جز او نقش غول را در سريال غول چراغ جادو به كارگرداني همايون اسعديان بازي ميكرد، كمتر كسي با او همذات پنداري و او را بهعنوان يك غول مهربان باور ميكرد، با خندههاي او ميخنديد و با گريههايش اشك ميريخت.
وقتي در سريال اشكها و لبخندها نقش يك سينمادار قديمي و ورشكسته را بازي كرد، تازه عموم مردم فهميدند كه عشق به سينما يعني چي و سينماداران اين دوره و زمانه مثل سينماداران قديم جزو مرفهان به حساب نميآيند.
هاشمي با بازي در سريال «روزگار غريب» از طرف همه مردم ايران به دكتر قريب، اداي احترام كرد. همانگونه كه با بازي تحسينبرانگيز خود در فيلم «آقا يوسف» به همه پدرهايي كه از همه وجود براي فرزندان خود مايه ميگذارند و براي آينده آنها از هيچكاري فروگذاري نميكنند، اداي دين كرد.
او در اين فيلم نشان داد كه فرزندان چگونه ميتوانند با ناديده گرفتن حق پدرها از آنها عبور كنند و آنها را به نابودي بكشانند.
حالا اين بازيگر با فيلم «ضدگلوله» به سينما آمده است تا نشان دهد كه براي بازيگري مثل هاشمي فرق نميكند كه در يك فيلم شهري بازي ميكند يا در فيلمي كه بيشتر صحنههاي آن جنگي است و پر از انفجار. او فقط به عالي بازي كردن، فكر ميكند.
مهدي هاشمي استاد اجراي صداقت است. در همه نقشهاي او صداقت حرف اول را ميزند. او با بازي و ميميك چهرهاش ميگويد بهترين راه زندگي صداقت است.
در «ضدگلوله» چشمهاي هاشمي از صداقتي لبريز است كه از قلبش نشات ميگيرد. بازي او در ضدگلوله اداي دين به همه آدمهايي است كه صادقانه در جنگ شركت كردند.