بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِكِ النَّاسِ (2) إِلهِ النَّاسِ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4)
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان
1- بگو پناه مىبرم به پروردگار مردم.
2- به مالك و حاكم مردم.
3- به خدا و معبود مردم 4- از شر وسواس خناس.
5- كه در سينههاى انسانها وسوسه مىكند.
6- خواه از جن باشد يا از انسان
تفسير نمونه، ج27، ص: 471
***************************************************
الإعراب:
(بربّ) متعلّق ب (أعوذ)،
(ملك) بدل من ربّ- أو نعت، أو عطف بيان عليه- مجرور
(إله) بدل من ملك مجرور
(من شرّ) متعلّق ب (أعوذ)
(الذي) موصول في محلّ جرّ نعت للوسواس
(في صدور) متعلّق ب (يوسوس)،
(من الجنّة) متعلّق بحال من فاعل يوسوس ..
جملة: «قل ...» لا محلّ لها ابتدائيّة.
و جملة: «أعوذ ...» في محلّ نصب مقول القول.
و جملة: «يوسوس ...» لا محلّ لها صلة الموصول الذي
**************************************************
ترجمه انگلیسی:
In the name of God, the Mercy-giving, the Merciful
SAY: "I take refuge with the Lord of Mankind , (1
the King of Mankind , (2
the God of Mankind , (3
from the evil of the stealthy Whisperer (4
who whispers in the breasts of Mankind , (5
whether among sprites or Mankind. (6
*************************************
البلاغة:
أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ و ما بعدها: الإضافة للتشريف و التكريم و الاستعانة، فقد أضيف الرّب إلى الناس لأن
الاستعاذة من شرّ الموسوس في صدورهم، استعاذوا بربّهم مالكهم و إلههم، كما يستعيذ العبد
بمولاه إذا دهمه أمر. قال أبو حيان: و الظاهر أن مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ صفتان. و قال الزمخشري:
عطف بيان للرّب، فإن الرّب قد لا يكون ملكا، و الملك قد لا يكون إليها.
بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ إطناب بتكرار الاسم، زيادة في التكريم و العون، و مزيد البيان،
و الإشعار بشرف الإنسان.
***************************************************
نكات:
فرق سوره «فلق» با سوره «ناس» اين است كه: در سوره «فلق» از شر جسم و جسمانيات به خدا
پناه برده شده، و در سوره «ناس» از شر روح و روحانيات.
شروع قرآن كريم به سوره «فاتحه» براى اين است كه: سوره «فاتحه» براعت استهلال
و فهرس تمام قرآن است. و جهت ختم قرآن كريم به سوره «ناس» اين است كه: تذكر داده شود كه
قرآن بمنزله گنجهاى شايگان است كه بدست يكنفر مسلمان مىرسد، و چون دزدان در صدد ربودن
اين گنجها از مخزن سينه و دل هستند، بايد به خدا پناه جست.
اول و آخر «قرآن» ز چه «با» آمد و «سين»؟ يعنى اندر ره دين، رهبر تو «قرآن» بس
(حكيم سنائى غزنوى)
حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، ج7، ص: 348-نويسنده: بلاغى سيد عبد الحجت
.....................................................................................
جامع علوم نحوى گويد: النّاس در اين سوره تكرار نيست، براى اينكه مقصود از ناس اوّل
جنينها و بچههاى پنهان در رحم مادرهاست براى آنكه خدا ايشان را تربيت ميكند،
و مقصود از ناس دوّم اطفال است و براى همين فرمود مَلِكِ النَّاسِ زيرا كه اوست ايشان را
نيرومند و مقتدر ميكند
و مقصود به ناس سوّم جوانان بالغ و مكلّفين است و براى همين فرمود إِلهِ النَّاسِ براى اينكه
اهل تكليف و بالغين او را عبادت ميكنند، و مقصود از ناس چهارم علماء و دانشمندانست كه
شيطان وسوسه ميكند ايشان را، و جاهل را اراده نكرده زيرا كه جاهل بنادانى و جهلش گمراه ميشود،
و البتّه وسوسه در قلب عالم ميآيد چنانچه فرمود، فوسوس اليه الشيطان، پس وسوسه كرد باو شيطان.
تفسير اثنا عشرى ج 14 ص 272
...................................................................................
تمام آیات این سوره درباره پناه برن به خدای عزوجل ازوسوسه شیطان است و وسوسه موضوع
اصلی این سوره است؛لذادرهمه آیات آن حرف سین تکرارشده وتوالی آن درآیات سبب می شود
هنگام تلاوت یا استماع این سوره ،نغمه ای راکه ترجمان وسوسه است بشنویم،حتی اگرموضوع
این سوره راندانیم.واینگونه بین نغمات ومعانی قران هماهنگی وتناسب وجوددارد.
ترجمه از:الجدول فى اعراب القرآن/صافى محمود بن عبد الرحيم
********************************************************
تفسیرعرفانی سوره ناس
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ اى- أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ اى محمد! بندگانم را بگو تا چون
از شرّ ديو و مردم فرياد خواهند، بمن خواهند، و با درگاه من گريزند كه جز درگاه من ايشان را پناه نيست،
و خستگى ايشان را مرهم جز از فضل ما نيست. هر جا كه در عالم درويشى است خسته جرمى،
درمانده در دست خصمى، ما مولاى اوئيم هر جا كه خراب عمرى است، مفلس روزگارى، ما خريدار اوايم
هر جا كه سوختهاى است، بيخودى، لاف زنندهاى، بى خبرى، ما شادى جان اوايم
هر جا كه زارنده ايست از خجلى، سر فرو گذارندهاى از بى كسى، ما برهان اوئيم.
بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ دارنده و پروراننده شما منم، پادشاه و كاردان و كارساز شما منم،
خداوند رهنماى دلگشاى شما منم.
گاه گويد جلّ جلاله: شمائيد بندگان من، گاه گويد: منم خداوند شما. چه كرامت است بندگان را
بزرگوارتر از آن كه خود گويد بجلال عزّ خويش كه: شما آن منايد و من آن شما!!
بنده چون بدين مقام رسيد و قدم برين بساط قرب نهاد، توفيق موافق و سعادت مساعد او گردد،
دست اغيار از او كوتاه شود، وسواس خنّاس از شعاع شمع شوق او بگريزد، سلطان محبّت در
سراى خاصّ او نزول كند. آثار و انوار لطف اللَّه بر حال او ظاهر شود تا هر كه در نگرد،
داند كه نواخته فضل اوست و افروخته لطف او
كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج10، ص: 677
