0

حکمتی از لقمان

 
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

حکمتی از لقمان

حکمتی از لقمان
 
 
[-] اندازه متن [+]
 
کم گویی

لقمان حکیم پسر را گفت:
«امروز طعام مخور و روزه دار، و هر
چه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه
همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛
آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور.»
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.
دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.
روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام
نخورد.


روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت
و تا نوشته هارا بر خواند،آفتاب روز چهارم
طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد .
روز چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از
او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها
بخواند.

پسر گفت:
امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم.

لقمان گفت: «پس بیا و از این نان که بر
سفره است بخور و بدان که

روز قیامت، آنان که کم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند،که اکنون تو دارى»

 

 

دوشنبه 23 مرداد 1391  11:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها