جنگ هميشه تلخ و ناگوار است و جنگ تحميلی هشت ساله عراق عليه ايران، ناگوارتر و تلخ تر از هر جنگیٍ؛ چرا که در يک طرف، دنيا با تمام امکاناتش قرار داشت و در سوی ديگر، ميهن اسلامی ما که هنوز چند صباحی از انقلاب کبيرش نگذشته بود.
در اين جنگ نابرابر، ما علاوه بر خسارت های مالی، عزيزان بسياری را از دست داديم. مسلما" اين جنگ خواسته ما نبود، اما اين جنگ ناخواسته برکات فراوانی برای ما داشت.
نوشتاری که در پی می آيد از منظری ديگر است:
اگر جنگ نمی شد؛
در لغت نامه ها معادلی برای کلمات عشق، ايثار و جانبازی يافت نمی شد و کلمه شهيد برای هميشه دور از ذهن می ماند.
اگر جنگ نمی شد؛
خرمشهر، هويزه و سوسنگرد مقدس نمی شدند و آبادان، دزفول و انديمشک مثل شهرهای ديگر بودند.
اگر جنگ نمی شد؛
حاج همت، متوسليان و خرّازی از اين هم مظلوم تر بودند و هيچ گلی به ياد آنها نمی روييد.
اگر جنگ نمی شد؛
ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب در هم شکسته نمی شد و ما نمی توانستيم روی پای خود بايستيم.
اگر جنگ نمی شد؛
شب های والفجر و فتح المبين و خيبر خلق نمی شدند و مذاق ما پيروزی های مکرر را احساس نمی کرد.
اگر جنگ نمی شد؛
ما با حضرت زهرا(س) آشنا نمی شديم و زيارت عاشورا همچنان در مفاتيح الجنان غريب می ماند.
اگر جنگ نمی شد؛
جوانان ما علی اکبر را باور نمی کردند و عباس را فقط در تعزيه ها و عزاداری ها می شناختند.
اگر جنگ نمی شد؛
به رمز يا زهرا(س) و يا حسين و الله اکبر ايمان نمی آورديم.
اگر جنگ نمی شد؛
خاکريز دل هايمان بوی کربلا نمی گرفت و دشمن سنگرهايمان را يکی يکی فتح می کرد.
اگر جنگ نمی شد؛
حسين(ع) بر بالين جوانان ما نمی آمد و امام زمان(عج) به چادرهای ما سر نمی زد.
اگر جنگ نمی شد؛
زينب تصوير مبهمی بود که هزار و چهارصد سال پيش در قاب های قديمی محبوس شده بود.
و بالاخره اگر جنگ نمی شد؛
اسلام، انقلاب و رهبری ما تضمين نمی شد و امروز سربلند نبوديم و قامتمان زير دنيا خم می شد.