ستایش خرد
ستایش خرد
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
|
کنون ای خردمند وصف خرد کنون تا چه داری بیار از خرد خرد بهتر از هر چه ایزد بداد خرد رهنمای و خرد دلگشای ازو شادمانی وزویت غمیست خرد تیره و مرد روشن روان چه گفت آن خردمند مرد خرد کسی کو خرد را ندارد ز پیش هشیوار دیوانه خواند ورا ازویی به هر دو سرای ارجمند خرد چشم جانست چون بنگری نخست آفرینش خرد را شناس سه پاس تو چشم است وگوش و زبان خرد را و جان را که یارد ستود حکیما چو کس نیست گفتن چه سود تویی کردهی کردگار جهان به گفتار دانندگان راه جوی ز هر دانشی چون سخن بشنوی چو دیدار یابی به شاخ سخن |
|
بدین جایگه گفتن اندرخورد که گوش نیوشنده زو برخورد ستایش خرد را به از راه داد خرد دست گیرد به هر دو سرای وزویت فزونی وزویت کمیست نباشد همی شادمان یک زمان که دانا ز گفتار از برخورد دلش گردد از کردهی خویش ریش همان خویش بیگانه داند ورا گسسته خرد پای دارد ببند تو بیچشم شادان جهان نسپری نگهبان جانست و آن سه پاس کزین سه رسد نیک و بد بیگمان و گر من ستایم که یارد شنود ازین پس بگو کافرینش چه بود ببینی همی آشکار و نهان به گیتی بپوی و به هر کس بگوی از آموختن یک زمان نغنوی بدانی که دانش نیابد به من |
آنروز .. تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم...
پنج شنبه 6 آبان 1389 4:48 PM
تشکرات از این پست