0

زنانی که در خانه نیستند

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

زنانی که در خانه نیستند

 

یکی از دلایل مهم سقوط و تحلیل رفتن نهاد خانواده در جوامع غربی، عدم رعایت تعادل در خصوص نقش و جایگاه زنان و از هم پاشیدگی مناسبات زن و مرد خانواده در مقام پدر و مادر و زن و شوهر است.

 

خبرگزاری فارس: زنانی که در خانه نیستند
 

 

بررسی اجمالی فرصت و تهدیدها در موضوع اشتغال زنان

موضوع اشتغال زنان و پیامدهای آن از مسائل مهم جامعه ماست که گاه به شکل آشکار وعیان و گاهی نیز به شیوه پنهان و زیرپوستی، عواقب منفی بسیاری به دنبال می آورد.مقام معظم رهبری، در دی ماه سال گذشته و در سومین نشست اندیشه های راهبردی جمهوری اسلامی با اشارات و نظراتی روشن، مهم ترین محورهای استراتژی اشتغال زنان را تبیین و شرایط حل آسیب های این حوزه را بیان کردند.

با این وجود هنوز هم در کشور ما نه در حوزه مسائل راهبردی مدیریت ادارات و ارگان ها و نه در مسیر تعیین ضریب سهم زنان در مشاغل بخش های مختلف اقتصادی، تولیدی، خدمات و غیره، دستور کار روشن و مدونی به وجود نیامده و به تعبیری می توان گفت که دولت، دستگاه های اجرایی و به ویژه دانشگاه ها زنگ هشدار و تلنگر رهبری را در این عرصه به تمامی درک نکرده و یا دست کم واکنش مناسبی به آن نشان نداده اند.

این موضوع زمانی حساسیت بیشاری پیدا می کند که به یاد بیاوریم موضوع اشتغال زنان نه تنها با مساله اقتصاد و استراتژی شغل و کار و دولت بلکه با همه ساحات فرهنگی، دینی، خانوادگی و اجتماعی ما درگیر بوده و شایسته است که به جای بررسی چنین موضوعی به عنوان یک موضوع کم اهمیت و جزئی، آن را همچون یک مساله کلان در دست گرفته و ابعاد پیدا و پنهان این مساله را به روشنی تحلیل کنیم و باور داشته باشیم که غافل ماندن از حساسیت این موضوع و ابعاد و زیرمجموعه های آن نه در طولانی مدت بلکه در آینده ای نزدیک ما را با مشکلات و بحران هایی بزرگ روبرو می کند.

جامعه و حکوت اسلامی و ایرانی در حوزه اشتغال زنان باید با فکر و دستورالعمل ویژه خود وارد شود و تسلیم شدن در برابر خواست فیمینیسم و پذیرفتن معیارهای حقوقی و فرهنگی غربی در این زمینه آغاز یک انحراف بزرگ و گام نهادن در مسیر بطلان و تاریکی است.

آغازی برای سفسطه

شاید بیان یک آغاز تاریخی دقیق برای پاگرفتن نحله های فکری فیمینیستی در جامعه ایرانی اندکی دشوار باشد چرا که همزمان با خیزش نخستین موج های غرب گرایی در ایران و در دوران قاجاریان و بعدها در دوران پهلوی اول و دوم، موضوع آزادی زنان، حقوق زنان، ضرورت مشارکت زنان در عرصه های خارج از خانه نیز مطرح شده و از همان دوران انجمن نسوان و کشف حجاب تا روزگاری که دربار پهلوی دانسته و عامدانه برای تحمیل سیاست های آمریکایی خود تهی کردن زن ایرانی از ارزش های دینی و فرهنگی را به عنوان یک استراتژی مهم در پیش گرفت و در این مسیر نیز سینما، تلویزیون، مطبوعات و ده ها و صدها انجمن و نهاد وابسته به دربار برای تحمیل الگوهای وارداتی در خصوص شیوه زندگی زنان و دختران، زمینه یک انحراف بزرگ اجتماعی را به وجود آوردند.

اگر چه در دوران مبارزه، انقلاب، جنگ و سازندگی در این عرصه تحولات بنیادینی صورت گرفت اما به جرات می توان گفت سالیان اخیر و به ویژه با به میدان آمدن انواع و اقسام رسانه ها و کتاب ها به این عرصه، فیمینیسم در ایران و در میان گروه های کثیری از زنان و دختران ایرانی با انواع و اقسام اهداف فکری، سیاسی و فرهنگی رشد بیشتری یافته و زمینه را برای بهره گیری از یک مکانیسم غلط استدلالی در زمینه حقوق زنان بارورتر از پیش کرد.

در این حیطه، گاه چنان از ضرورت حفظ حقوق زنان سخن به میان می آید که گویی زن ایرانی چه در دوران پیش از ظهور اسلام و چه در دوران پس از اسلام همواره در بدترین شرایط ممکن نفس کشیده و اینک دوران آن فرا رسیده است تا چند بانوی مقاله نویس و “فعال زنان” همه حقوق آنان را پرداخت کنند.

در این زمینه بزرگترین و مهم ترین نقطه سفسطه از آن جا آغاز می شود که اکثریت قریب به اتفاق فعالان این حوزه در بیان استدلالات و نظرات خود مبانی فکری و نگرش ویژه دین اسلام را به طور کامل به یک سو نهاده و گاه تا آن جا پیش می روند که حتی نگاه فقه اسلام به حقوق زنان را متهم به تبعیض کرده و با طرح مباحث حقوقی غربی چنین تبلیغ می کنند که اسلام در اساس منکر حقوق زنان است.

بررسی اجمالی نظرات فیمینیست ها و فعالان زن در ایران نشان می دهد که اغلب افراد فعال در این حوزه حاضر به درک و پذیرش این حقیقت نیستند که اساسا تجویز نسخه برای زن مسلمان ایرانی بر اساس آموخته های فلسفه غربی و بیگانه، نه تنها درمانگر مشکلات و معضلات موجود نیست بلکه با ترویج دادن به این نظرات کاری می کنند که برخی از زنان و دختران ایرانی به سوی این باور غلط سوق داده شوند که قوانین اسلام و به تبع آن نظام جمهوری اسلامی ایران، با تکریم زن منافات دارد و آنان را در خانه اسیر می کند.

رهبری کجا را نشانه گرفت

رهبر انقلاب در زمستان سال گذشته و در سومین نشست اندیشه های راهبردی جمهوری اسلامی در این حوزه به نکته بسار مهم و بنیادینی اشاره کردند:” در نگاه اسلام، خانواده پایه بسیار مهم و سلول اصلی جامعه است، به گونه ای که بدون بهره مندی از خانواده های «سالم، سرزنده و با نشاط»، امکان پیشرفت جامعه به خصوص پیشرفت فرهنگی وجود ندارد و این گونه خانواده ها نیز بدون حضور زنان مؤمن و فهیم، شکل نمی گیرند و استمرار نمی یابند. غربی ها، بحث زن را با شدت مطرح می کنند اما اسمی از خانواده نمی آورند چرا که بحث خانواده از نقاط ضعف بارز آن هاست.”

در زمینه اشتغال زنان بزرگترین و مهم ترین نقطه سفسطه از آن جا آغاز می شود که اکثریت قریب به اتفاق فعالان این حوزه در بیان استدلالات و نظرات خود مبانی فکری و نگرش ویژه دین اسلام را به طور کامل به یک سو نهاده و گاه تا آن جا پیش می روند که حتی نگاه فقه اسلام به حقوق زنان را متهم به تبعیض کرده و با طرح مباحث حقوقی غربی چنین تبلیغ می کنند که اسلام در اساس منکر حقوق زنان است.

سخن رهبر انقلاب به موضوع فرار جهان غرب از طرح و بررسی موضوع خانواده، اشاره به این حقیقت روشن و مستدل دارد که یکی از دلایل مهم سقوط و تحلیل رفتن نهاد خانواده در جوامع غربی، عدم رعایت تعادل در خصوص نقش و جایگاه زنان و از هم پاشیدگی مناسبات زن و مرد خانواده در مقام پدر و مادر و زن و شوهر بود.

این بیانات یک بار دیگر یادآور این نکته مهم است که جامعه و حکوت اسلامی و ایرانی در این حوزه باید با فکر و دستورالعمل ویژه خود وارد شود و تسلیم شدن در برابر خواست فیمینیسم و پذیرفتن معیارهای حقوقی و فرهنگی غربی در این زمینه آغاز یک انحراف بزرگ و گام نهادن در مسیر بطلان و تاریکی است.

زن های ایرانی کجا هستند

با نگاهی به استان ها و شهرها و روستاهای ایران به راحتی می توان به این نتیجه رسید که در حوزه اشتغال زنان در این سرزمین اتفاقات عجیب و غریبی روی داده است.اگر تا دیروز بر اساس سنت ها و ضرورت های شیوه زندگی روستایی و شهری نهایتا می توانستیم زنان رادر مزرعه و شالیزار و باغ و در کسوت معلم و پرستار و پزشک ببینیم، امروز شاهد اتفاقات تازه ای هستیم و در هر شهر و دیاری در ایران می توان رانندگان زن، فروشندگان زن، مهندسان و مدیران زن و کارگران زن را دید که بسیاری از آن ها نگرشی به کار و شغل دارند که نه با معیارهای دینی و فرهنگی جامعه سر سازگاری دارد و نه ربطی به اقتضائات فیزیکی و روحی نوع زن دارد.

از خود می پرسیم به راستی چه شده و چه اتفاقی روی داده است که به یک باره خیل عظیمی از زنان ایرانی از خانه بیرون زده اند؟آیا می توان صرفاً به بیان دلایل اقتصادی پرداخت و چنین استدلال کرد که دیگر همچون سابق درآمدهای مرد خانواده کفاف هزینه ها را نمی دهد و خانم نیز باید به کمک او بیاید؟ آیا اشتغال زنان یک ابزار مدافع و هویت ساز بوده و باعث استحکام جایگاه زن و نهایتا باعث خلق احساس آزادی می شود؟

امیررضا ثابت

منبع:رصد

ادامه دارد.............

چهارشنبه 18 مرداد 1391  3:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها