«تنزین گیاتسو» 1 مشهور به دالایی لامای چهاردهم در خانوادهای كشاورز در استان «آمدو» در شمال شرقی تبت متولد شد.
تبتیها بر این اعتقادند كه بعد از در گذشت یك دالایی لاما (به معنی اقیانوس خرد)، دالایی لامای بعدی تجسم اوست و همه آنها تجسم یافته و تناسخهای بودای مهر (بودای بزرگ) اند 2 از همین جهت است كه برای دالایی لاما قداست ویژهای قایلند و درك حضور او را فیضی بزرگ میدانند.
دالایی لامای چهاردهم از دو سالگی (یعنی 4 سال بعد از درگذشت دالایی لامای سیزدهم)
شایسته مقام دالایی لامایی شناخته شد و تاكنون این منصب را داراست.
هنگامی كه در سال 1949 چین به تبت حمله كرد، دالایی لاما با صدها تن از مریدانش به هند گریخت و دولت تبت را در تبعید تشكیل داد و بعدا توانست غیر از زعامت دینی، زعامت سیاسی را هم بدست گیرد.
دالایی لاما مسافرتهای فراوانی به كشورهای دیگر داشته است.
بیش از 60 مسافرت رسمی در كارنامه وی ثبت شده است.
وی در همین مسافرتها در دانشگاهها و موسسات بین المللی به سخنرانی پرداخته است.
اعطای جوایزات متعدد و مدرك افتخاری (بیش از 50 دكترای افتخاری) از طرف نهادهای مطرح علمی و بین المللی به دالایی لاما از جمله مواردیست كه كمتر رهبر مذهبی به چنین ركوردی دست یافته است.
وی هم اكنون استاد افتخاری دانشگاه موری امریكاست.
ادعای صلح طلبی دالایی لاما به گونهای افراط گرایانه است كه وی با اعدام صدام كه فردی جانی و متجاوز بوده و در طول 2 دهه جان صدها تن را گرفت مخالفت كرد. دالایی لاما در سال 1989 برنده جایزه صلح نوبل شد.
امروزه اعطای جایزه صلح نوبل بیشتر صبغه سیاسی پیدا كرده است، چرا كه افرادی همچون انورسادات، جیمی كارتر، شیرین عبادی، محمد البرادعی، میخاییل گورباچف و یا سردمداران رژیم اسراییل همچون شیمون پرز، اسحاق رابین در بین برندگان صلح نوبل یافت میشوند. در حقیقت دالایی لاما از این جهت كه در برابر چین مواضع سیاسی غیر هم سو دارد و غربیها میتوانند به عنوان حربه ای علیه چین از او استفاده كنند در این انتخاب نقش داشته است.
در شهریور 85 خبر اعطای مدال طلای كنگره امریكا برای اولین بار به یك فرد خارجی (دالایی لاما) باعث تعجب افكار عمومی در جهان شد.
دالایی لاما تاكنون بارها شیفتگی و نزدیكی خود به رژیم صهیونستی را اظهار نموده است.
وی با شعار صلح گرایی چند مسافرت رسمی به اسراییل داشته است و رسما در مقابل دیوار ندبه در اورشلیم به ادای احترام و نیایش پرداخته است.
وی در بسیاری از مجامع بین المللی در باب صلح جهانی و ضرورت آشتی بین ملتها سخن گفته و تلاش میكند دین بودا را به عنوان مكتبی كه میتواند صلح و مهر را در جهان حاكم كند به دیگر ملتها معرفی كند.
وی خود را منادی صلح میداند و سهیم شدن با دیگران و هم احساس شدن با دیگران را جزء ماموریتهای خود میداند. البته این همدردی چنان در روح وی نفوذ كرده كه علاقهمند است دیگران را در درد و رنج هم شریك گرداند. شاید به همین جهت است كه در مورد خود میگوید:
«برای من سهیم شدن با دیگران كار آسانی است.
فقط اشكال كارم اینست كه رازهای دیگران را نمیتوانم حفظ كنم. به عنوان مثال ممكن است در جمعی در مورد مسایل سری بحثی صورت گیرد و من بلافاصله این مطالب را در برابر دیگران مطرح كنم.» 3 كتابهای دالایی لاما كتابهایی كه تاكنون از دالایی لاما به فارسی ترجمه شده است از این قرار است:
1 كتاب عشق و همدردی
2 هنر شادمانگی
3 زندگی در راهی بهتر
4 كتاب خرد
5 كتاب كوچك ژرف اندیشی
6 كتاب كوچك عقل و خرد نكته قابل ذكر این كه كتاب هنر شادمانگی (هنر شاد زیستن) اگر چه مشهورترین كتاب دالایی لاماست و ایدهها و مبانی فكری وی در این كتاب كاملا بازشناسی و تبیین گردیده است اما این اثر به قلم یكی از اساتید دانشگاههای امریكا به نام هوارد. اچ. كاتلر است كه بعد از گفتگوهای متعدد با دالایی لاما در مسافرتهایی كه همراه دالایی لاما بوده است به قلم وی به نگارش درآمده است.
در این كتاب مشاهدات كاتلر و گفتگوهایش با دالایی لاما منعكس شده و هدف و غایت زندگی از نگاه دالایی لاما مورد كاوش قرار گرفته و تبیین گردیده است.
بودیسم و لامایسیم گورو شاكیامونی مشهور به بودا حدود 25 قرن پیش در شمال شرقی هند (در نپال) متولد شد.
پدر او فرمانروای دودمان «ساكیا» بود.
به اعتقاد بوداییها شاكیامونی در زیر درخت بودی توانست به حالت اشراق و روشن شدگی كامل برسد. 4 بودا بعد از دو ماه در یك سخنرانی ایده جدید خود را از هستی در قالب چهار اصل بیان نمود.
1 زندگی دنیای یكپارچه رنج است.
2 این رنج انگیزهای دارد.
3 رنج را میتوان از میان برداشت.
4 برای پایان دادن به رنج راهی وجود دارد. 5 هر چند بودای بزرگ در سن 80 سالگی دیده از دنیا فرو بست اما شاكیامونی بودا (بودای تاریخی) طبق متون بودا نه نخستین بودا بود و نه آخرین آنها، به طوری كه در هینهیانه به 6 بودای كهن پیش از بودای تاریخی اشاره شده است؛ 6 آیین بودا علی رغم این كه دین نام گرفته است آیینی است الحادی یعنی مفهومی به نام خدا (به عنوان خالق هستی) در قاموس این آیین وجود ندارد. خود دالایی لاما در آثارش این معنا را صریحا پذیرفته و آن را توضیح داده است.
آیین بودا پس از او شاخههایی پیدا كرد. دو شاخه اصلی آن ماهایانه و هینایانه است.
شكلی كه بودا در تبت به خود گرفته است همان است كه به لاماییسم مشهور است.
امروزه سه فرقه مهم در تبت وجود دارد كه بزرگترین آنها مكتب گه لوگ په است كه فرقه دالایی لاماهاست؛ 7 «مذهب بودایی تاننترا یعنی پرستش روح علوی مونث كه زن شیوای هندوان و بودای مهایانه میباشد راهبان تبتی را مجاز ساخته كه ازدواج كنند و رو ش تجرد را كه از سنن دیرین بوداییست ترك نمایند.» 8 پیروان تانترا معتقدند نیروی مخفی كندالینی كه در قسمتی پایینتر از ستون فقرات قرار دارد بوسیله تكرار بعضی از اوراد مخصوص و حركاتی گوناگون و رسمها و نقوش و طلسمات عجیب همراه با جنبش دست و پا آزاد میشود. به هر نحو ایمان به سحر و افسون و حركات جادویی از اعتقاداتیست كه بوداییان تبت از هندوان اخذ كرده و با دین خود آمیخته و مخلوط ساختهاند؛ 9 دالایی لامای چهاردهم اصطلاح «لاماییسم» را بر نمیتابد و میگوید:
«این اندیشه درستی نیست كه آیین بودایی تبت را لاماییزم به شمار آوریم. چون آیین بودایی تبت گردآمده ای از آموزههای اصیل بوداست.
بدین گونه آیین بودایی تبت چهره كامل درمه بوداست». 10 اندیشههای دالایی لاما 1 شادی دالایی لاما بیش از همه به یك امر نظر دارد و آن رسیدن به شادمانی است.
شادی از دید وی هدف زندگیست و غایت سیر سالك در همین مساله خلاصه میشود. وی در این مورد میگوید:
«از نظر من شادی میتواند از طریق آموزش و تمرین فكر به دست آید.» 11 توجه دالایی لاما به شادی به صورتیست كه یك كتاب مستقل در مورد دیدگاههای او در باب شادی به نگارش درآمده است.
2 اصل رنج در بودیسم یك اصل وجود دارد كه به مثابه یك علت ذكر گردیده است، به همین جهت، نتایج و فروعات متعددی برای آن شمرده میشود. آن اصل اینست كه «انسان در رنج است و اساسا ذات هستی با رنج پیوند خورده است.»
رنجهایی چون بیماریها، آسیب دیدگی، محرومیتها، پیروی و مرگ، از دست دادن عزیزان، همه بخشی از این رنج عظیم است كه بر سراسر هستی سایه افكنده است.
انسان در این رنج گرفتار است و در چرخه تولدهای پیاپی و مرگهای مكرر گرفتار است، مگر این كه از این چرخه و دور نجات یابد و به فنای مطلق ( نیروانا) برسد.
3 اصل تغییر و بیثباتی در نگاه بودا هیچ جوهر ثابت و پابرجایی در عالم وجود ندارد و همه چیز در تغییر و دگرگونی است؛ 14 این عدم ثبات به صورتهای متعددی در كتابهای بوداییها و در نوشتهها و گفتههای دالایی لاما مورد تبیین قرار گرفته است.
در گفتههای دالایی لاما از این دگرگونی عمومی اشیاء، به «تهیگی» تعبیر شده است.
«تهیگی به معنای آن است كه هیچ پدیدهای نمیتوانست هستی ذاتی داشته باشد.
با دریافتن این كه در همه طبیعت هیچ چیز به خود پاینده نیست میتوانیم به سرشت فریبنده یا فریب آموز بودن همه پدیدهها پی ببریم.» 13 جای دیگر آورده است:
«همه پدیدهها از هستی راستین و راستی ای كه جوهرین باشند تهی هستند.
… همه پدیدهها از هستی ذاتی یا خودی كه در سرشت شان جای گرفته باشد بیبهرهاند» 14 4 دین در كلام دالایی لاما دالایی لاما دین را نه مسیری واقعی و راهی حقیقی كه یك سرگرمی شخصی آرام بخش میداند. چنان كه میگوید:
«پنج میلیون انسان روی كره زمین زندگی میكنند و من معتقدم و به پنج میلیارد دین نیاز داریم» 15 در بیان بالا آنچه دالایی لاما در برابرش سر تسلیم فرود آورده، همان است كه امروزه از آن به «كثرت گرایی دینی» و «پلورالیزم دینی» یاد میشود. آنچه در این مختصر با زبان ساده قابل ذكر است اینست كه آیا دین «راه واقعی» است یا «مسالهای ذوقی»؟ آیا دین از این جهت كه نیاز اولیه و اصیل روح انسان است وجودش لازم است یا از این جهت كه نوعی سرگرمی و تفنن است؟
آیا دین هم چون هوا و نیاز به تنفس است كه بدون آن هلاكت روح قطعی است؛ یا هم چون دسر غذاست كه در نبود آن ضرری متوجه انسان نمیشود؟ آن چه در بیان دالایی لاما آمده است و با نگاه رایج غربیها هم سازگار است «برداشت ذوقی» از دین است كه در این برداشت، دین امری سلیقهای تلقی میشود و مسالهای فردی قلمداد میشود. بنا بر این، انتظار این كه دین عهده دار رسالت اجتماعی گردد بیهوده و لغو خواهد بود.
با این نگرش، دین نسبت به با خدایی یا بی خدایی هیچ اقتضایی ندارد. بنا بر این طبیعیست كه دالایی لاما توصیه كند:
«امكان دارد كسی با پذیرش خدا آرامش یابد و دیگری با انكار خدا، هر كسی باید دنبال داروی مناسب خود باشد؛ 16 تامل و كنكاش 1 نكته بسیار اساسی و كلیدی در باب معنویت دالایی لاما این است:
«دالایی لاما چون بشر را غرق در رنج میداند و رنج را نامطلوب میبیند او را به چیزی دعوت میكند كه ضد رنج است» به عبارت دیگر وی «چون بشر را در رنج میداند به شادی دعوت میكند». وی میگوید:
«از دیدگاه یك بودایی حتی كوچكترین حشره این حس (حس خواهش غلبه بر رنج) را در خود دارد كه مطابق با ظرفیت وجودی اوست و بر این مبنا سعی دارد به شادمانی دست یابد» 17 دالایی لاما بسیاری از حسها را با همین معیار توجیه میكند.
مثلا وی در مورد همدردی و دلیل مطلوبیت همدردی میگوید. «همدردی واقعی بر مبنای حس احترام برای دیگران و درك این واقعیت قرار گرفته است كه دیگران نیز حق دارند درست مانند ماشاد باشند و بر رنج فایق آیند.» 18 توجه به شادی در متن مقدسی كه منسوب به بوداست چنین آمده است:
«در حقیقت خوشبخت ماییم. هر چند چیزی را از آن خود نمیدانیم اما به این واسطه همانند خدایان تابناك خواهیم بود كه از شادمانی تغذیه میكنیم.» 19 آن چه در این میان قابل تامل است اولا تعریف شادی از نظر دالایی لاماست، دوم هدف شادی از نگاه وی است.
وی در تعریف شادی میگوید:
«از نظر من بالاترین شادی هنگامیست كه انسان به مرحله آزادی و آزادگی برسد. در آن زمان هیچ رنج و عذابی وجود ندارد و آن شادی ابدی است.
شادی واقعی بیشتر با قلب و فكر سر و كار دارد.» 20 این كلام كه كاملترین گفته دالایی لاما در باب ماهیت و تعریف شادی است، از جهات متعدد قابل كنكاش است.
در تعریف بالا به همین نكته بسنده شده است كه شادی حقیقی آن است كه انسان را به مرز آزادی برساند. این كه آزادی چیست و تعریف آن كدام است و مرز آن كجاست؛ هیچ كدام در بیان وی تبیین نگردیده است.
از سوی دیگر باید اذعان نمود كه همگان به صورتهای مختلف، شادی را درك كردهاند وتجربه ای از شادی دارند، از همین جهت در مورد مفهوم آن تا حدودی اتفاق نظر وجود دارد و اساسا از همین روست كه كسی خود را نیازمند به تعریف شادی نمیبیند؛ اما در مورد آزادی قصه به گونه دیگری است.
اصولا برداشتها در مورد مفهوم آزادی چنان مختلف است كه هنوز تعریف واحدی از ان ارایه نگردیده است و در مورد تعریف، منشا، مصادیق، حدود و مرزهای آن اختلاف دیدگاه وجود دارد و هر كسی از عینك خاص خود به این مفهوم نگریسته است.
بنا بر این این كه دالایی لاما شادی را به مفهوم مبهمی مثل آزادی پیوند زده است قابل قبول نیست. در نهایت باید گفت:
غباری از ابهام این گفته را فرا گرفته است و هر كسی میتوان از این جمله وجهی را اراده نماید و مراد و منظور خود را با این تعریف بیان نماید. از همین روستا فرادی كه با افكار دالایی لاما از حیث جهانبینی هیچ وحدت مبنایی ندارند در شعارهایشان این گفته آمده است و از این جمله، منظور دیگری دارند. دالایی لاما در مورد بهترین راه برای تحمل رنج میگوید:
«برای خود من، شخصا بهترین و موثرترین تمرین برای تحمل رنج اینست كه به یاد آورم كه رنج از ویژگیهای بنیادین سامساراست؛ وجودی كه در آن نشانی از روشن اندیشی نیست. هنگام مواجهه با كار رنج آور اگر همان لحظه از زاویه دیگری به موضوع نگاه كنید و به یاد آورید كه این جسم، خود شالوده رنج شماست حس ناراحتی و نارضایتی شما تقلیل مییابد … بنا بر این اگر بپذیرید كه رنج بخشی از طبیعت شماست، تردیدی نیست كه در برابر دشواریهای زندگی تحمل بیشتری خواهید داشت». 21 بنا بر این راه حل وی برای درمان رنج اینست «كه نگرش خود را تغییر دهید و توجه كنید كه از رنج نمیشود فرار كرد. از رنج نباید گریخت چون بخشی از ذات شماست». نتیجه روش بكار گرفته شده توسط دالایی لاما این است:
«رنج را بپذیرید چون هست.» حال سوال اینست كه كسانی كه رنج را بر نمیتابند و مشكلات زندگی آنها را میرنجاند آیا مشكلشان در «عدم پذیرش رنج به عنوان یك واقعیت» است كه دالایی لاما تلاش میكند «وجود رنج» را اثبات نماید؟ از قضا كسانی كه اثر پذیری بیشتری از رنج دارند افرادی اند كه وجود رنج را چنان جدی گرفتهاند كه رهایی از آن را امكان پذیر نمیبینند. به عبارت دیگر در نگاه دالایی لاما رنج به جای خود باقیست و مداوا نمیشود؛ بلكه با ایجاد نگرشی نو تحمل آن راحتتر میشود. دالایی لاما اصرار دارد كه ما بپذیریم رنج از هستی قابل جدا شدن نیست تا بتوانیم آن را تحمل كنیم بنا بر این رنج رفع نمیشود بلكه آن را به عنوان یك حقیقت در هستی میپذیریم. پرسشی دیگر قابل طرح است كه این روش در درمان رنج در عمل چقدر كارایی دارد؟
آیا این گونه تغییر در نگرش و تعویض عینك، میتواند در عمل مكانیزم موفقی باشد؟ تجربه غیر از این را نشان میدهد، چنان كه خود دالایی لاما بعد از مرگ برادرش، تحمل رنج فقدان برادر را به گذشت زمان نسبت میدهد نه به كارایی فرمول بالا.
كاتلر از دالایی لاما میپرسد:
میخواستم بدانم چگونه با مرگ برادرتان روبرو شدید؟
دالایی لاما:
وقتی از مرگ او اطلاع یافتم بسیار بسیار غمگین شدم.
كاتلر:
با این ناراحتی چگونه كنار آمدید؟ منظورم اینست كه آیا روش خاصی به شما كمك كرد تا مرگ او را بپذیرید؟
دالایی لاما:
نمیدانم، چند هفتهای بسیار ناراحت بودم. اما این ناراحتی به تدریج از میان رفت با این حال احساس تاسف میكردم.
كاتلر:
تاسف؟
دالایی لاما:
بله، در زمان مرگ او اینجا نبودم و فكر میكنم اگر بودم شاید میتوانستم برای او كاری بكنم به همین دلیل احساس تاسف میكنم. 22
به راستی اگر روش دالایی لاما در مداوای رنج كه همان «پذیرش رنج» است در رفع رنجها راهگشا بود چرا باید چند هفته بگذرد و بعد از عادی شدن مساله، آرام آرام مرگ برادر برای وی آسان شود؟ و آن گاه، به اعتقاد بوداییها تمامی نقصانها و كاستیها و محرومیتها در زندگی رنج به حساب میآید. بنا بر این عقیده، «عدم حضور وی هنگام مرگ برادر» جزء همین كاستی هاست كه اقتضاء عالم طبیعت است.
حال سوال اینست اگر رنج جزء لاینفك زندگیست و باید آن را پذیرفت تا تحمل آن آسان شود، چرا وی همچنان تاسف میخورد كه چرا در كنار برادرش حضور نداشته است؟
خوب بود به خود میگفت این هم جزء رنج هاست و واقعیت زندگیست پس جای تاسف ندارد! با این توصیف تفاوت دالایی لاما كه مدعی درمان رنج به روشی جدیدی است، در رفع رنج با افراد عادی چیست؟
ظاهرا تفاوتی در میان نیست؛ جزء این كه دالایی لاما قوام هستی را به رنج میداند و زندگی را سراسر رنج میبیند اما افراد عادی رنجها را بخشی از حقایق هستی میدانند نه همه آن. البته دالایی لاما برای فرار از رنج راههای دیگری را هم توصیه میكند كه فقط در مرام بودا قابل عرضه است:
«یكی از مخاطبان دالایی لاما كه معلوم بود از موضوعی رنج میكشد از او پرسید:
«آیا شما برای روبرو شدن با فقدان یك عزیز، مثلا مرگ فرزند، پیشنهادی دارید؟»
دالایی لاما با لحنی كه حكایت از همدلی داشت پاسخ داد:
«این تا حدودی بستگی به باورهای خود شخص دارد. اگر آدم به تناسخ معتقد باشد، فكر میكنم راهی برای كاهش درد و رنج هست.
آدم میتواند با این واقعیت كه عزیز او روزی دوباره زاده خواهد شد، با درد و رنج خود مقابله كند.
اما برای كسانی هم كه به تناسخ اعتقاد ندارند، راه حلهای سادهای هست كه بتوان به آنها كمك كرد.
اولا این افراد اگر به این مساله فكر كنند كه اگر زیاد ناراحت باشند و خود را به دست غم و اندوه بسپارند، نه تنها این برخورد برای سلامتی خودشان مضر است، بلكه برای شخصی هم كه از دست رفته است فایدهای ندارد. مثلا من عزیزترین معلم خود، مادرم و نیز یكی از برادرانم را از دست دادم. البته وقتی آنها در گذشتند من بسیار بسیار ناراحت شدم. بعد از آن همیشه فكر میكردم كه این ناراحتی بیش از حد فایدهای ندارد و من اگر واقعا این افراد را دوست دارم باید به خواست آنها هم توجه داشته باشم. بنا بر این تمام تلاش خود را برای رسیدن به این مقصود كردم. در نتیجه فكر میكنم كه اگر شما كسی را از دست داده اید كه برایتان بسیار عزیز بوده است، راه درست برای مقابله با این احساس همین است.
ببینید، بهترین راه برای حفظ خاطره آن شخص اینست كه ببینیم به آرزوهای او چگونه میتوان جامه عمل پوشاند.» 23 2 آن چه در رابطه با اصل «دگرگونی اشیاء» كه دالایی لاما از مكتب بودا گرفته است، قابل ذكر است؛ نگاه واحد دالایی لاما به همه اشیاست كه همه چیز را معاد ل «ماده» میداند و از همین منظر، اصل تغییر را برای همه چیز میپذیرد. وی بین مجرد و مادی فرقی نمیگذارد، از همین روست كه روح انسان را همچون جسم دچار بیثباتی میداند. در حالی كه روح در نگاه اسلام همان خلق ویژه خداوند است كه موجودیست مجرد و از خصیصههای ماده كه همان «زمان» و «تغییر» و «حركت» است مبراست.
بنا بر این مطلق نگری وی، كه عمومیت تغییر را به همه مخلوقات حتی حقایق مجرد و غیرمادی سرایت میدهد، مخدوش و غیر قابل قبول است.
بگذریم كه اگر دالایی لاما به این سخن وفادار میماند باید به پذیرش ذاتی كه بی نیاز و غیر قابل تغییر است گردن مینهاد؛ یعنی حقیقتی كه وراء همه این تغییرهاست و نه فقط همه نیازها به اوست بلكه غیر او فقر محض اند و او غنی مطلق. در مرام بودا به این تغییر همگانی و بیثباتی عمومی كه منجر به تسلسل فلسفی است، جوابی داده نشده است.
براستی چرا در اندیشه بودایی كه دالایی لاما به شدت خود را وابسته به آن میداند همه چیز به «در خود فرورفتن» و دستورات ذهنی و مراقبههای فردی خلاصه میشود؟ علت اینست كه در جغرافیای عرفان بودا، فراتر از انسان، هیچ هستی متعالی كه غایت سیر سالك واقع شود عرض اندام نمیكند و چون فراتر از درون انسان، هیچ كمال مطلقی تصویر نمیشود به ناچار مبدا و مقصد هر دو «درون انسان» معرفی میشود و محور هستی «نفس سالك» میشود و بس. در قاموس بودا وجود متعالی هستی بخش حذف میشود و به جای آن نیروانایی (به معنی فنا) تصور میشود كه سالك برای فرار از رنج مجبور است به آن تن دهد و انگیزه سالك نه پیوستن به حقیقتی شایسته، بلكه برای رفع رنج و نجات از چرخه زندگیهای پیاپی است.
در عرفان اسلامی ذاتی اصیل به عنوان «غایت سیر» معرفی میشود كه فراتر از نفس سالك، خود او محور هستیست و قوام كاینات به اوست و توجه سالك به نفس، نه از آن حیث است كه نفس خود موضوعیت دارد و برای روح در این میان استقلالی وجود دارد؛ بلكه برای حركت دادن نفس به سوی آن غایت مطلق است.
بنا بر این او اصل است و نفس سالك فرع، او غایت است و نفس انسانی رهرو طریق، او اصیل است و روح انسان جلوه و آیینه او و این آیینه آن گاه تمام نما خواهد بود كه خود را به تمامه به مبدا خود پیوند زند و البته در آن صورت است كه چون جز او نبیند، جز او نخواهد.
3 از دیگر مبانی مورد قبول دالایی لاما مفهوم تناسخ است.
تناسخ كه در ادیان هندی جایگزین رستاخیز قرار داده شده است، ایدهایست كه در ادیان الهی مورد نكوهش و رد واقع شده است.
در متون فلسفی و كلامی ابوابی به رد تناسخ اختصاص یافته است.
صاحب اسفار اربعه (صدر الدین شیرازی) چند دلیل فلسفی بر بطلان این مفهوم اقامه نموده است كه از جمله آنها، محال بودن برگشت روح از فعلیت به قوه است.
از یك طرف مسلم است كه روح انسان در هنگام مفارقت از بدن، به حالت فعلیت رسیده قوه محض نیست و از طرف دیگر بنا به تناسخ، روح به كالبد و جسد دیگری بدون دلیل حلول میكند و دوباره به مرحله استعداد و قوه محض تنزل پیدا میكند.
لازمه این گفته اینست كه فعلیت موجود به قوه خروج از فعل به قوه برگردد كه امریست محال است و باطل. چون فعل كه «وجدان» است هرگز به قوه كه «فقدان» است تبدیل نمیشود. 24 4 اما آخرین نكته در مورد دالایی لاما اینست كه امروزه دالایی لاما از طرف جامعه غربی بسیار مورد توجه قرار گرفته و از وی تبلیغ فراوان میشود تا جایی كه هم شخص او و هم مكتبی كه عرضه كرده، دستاویز دسته ای از آثار هنری در سینمای هالیوود هم چون مجموعههای 2014 و آخرین كنترل كننده باد قرار گرفته است و از او به عنوان منجی و احیاگر معنویت در عصر جدید یاد شده است.
از اغراض سیاسی غربیها كه صرف نظر كنیم ریشه این توجه را باید در آموزههای معنوی و عرفانی دین بودا جستجو كرد؛ چرا كه این دین الحادی نه فقط موضع منفی نسبت به تمدن جدید غرب ندارد، بلكه با ارایه دسته ای از دستورات مدارامحور و آشتی جویا نه، میتواند انرژیهایی را كه ممكن است برای تغییر تمدن غرب به كار بیفتد به تغییر در درون خویش به كار اندازد و حتی قدمی فراتر گذاشته و از طالبان معنویت و عرفان، انسانهایی سر به راه و صلح طلب بسازد. چرا كه در نگاه بودیسم، برای رسیدن به سراب شادمانگی باید همه چیز را مطلوب و زیبا دید و آن چه كه نیاز به دگرگونی دارد، جهان بیرون و حكومتها و فرهنگها نیست بلكه نگاه انسانها باید تغییر كند.
در اندیشه یك بودایی، هر چند كه رنج وجود دارد؛ اما باید پذیرفت كه این رنجها و ظلمها نه از پیامدهای تمدن غرب كه لازمه هستی و جزء ذات جهان است.
بنا بر این تمدن غرب نیاز به تغییر ندارد، مهم اینست كه انسانها بتوانند از كوه رنجها «شادی» بیافرینند و از موج طوفان گذر كنند و به «آرامش» برسند و با دست و پا زدن بتوانند به سوی شاد زیستن گامی به پیش روند و هیچ نیازی به نگرانی نسبت به عالم رستاخیز و عقاب اخروی وجود ندارد. در نگاه غربیان، بودیسم به عنوان آیینی كه میتواند در نقش جایگزین عرفان اسلامی در كانون توجه تشنگان معنویت و حقیقت قرار گیرد، اهمیت پیدا میكند و آن را به عنوان بدلی كه قادر است توجهات را به سمت خود جلب نماید و به عنوان حربه اسلام زدایی مورد استفاده قرار گیرد تبلیغ میكنند.
چرا كه مهم این نیست مشتاقان معنویت و حقیقت، مسیحی باشند یا بودایی، مهم آن است كه مسلمان نباشند. در پایان باید گفت كه توصیههای دالایی لاما به %%شادمانگی پیش از آن كه تولید شادی كند رنج آفرین است؛ چنان كه كتاب هنر شادمانگی وی هم بیشتر در اثبات رنج در هستیست تا ترویج شادمانی! در یك كلام باید گفت:
معنویت دالایی لاما، معنویت شادی بیهدف است و به عبارت دقیق تر، عرفان به شرط رنج است.