0

نگاهی نو به زندگی و شخصیت امیرمؤمنان(علیه السلام )-2

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

نگاهی نو به زندگی و شخصیت امیرمؤمنان(علیه السلام )-2

 

  ده‏ها سال عمر پرفراز و نشیب در بحران‏هاى گوناگون اجتماعى، تاریخى، سیاسى و ... او را فردى بسیار پرتجربه بار آورده بود. دانش خداوندى‏اش هرگز باعث نشد تا تجربه را ناچیز انگارد. همواره انسان‏ها را به تجربه­اندوزى و مهم‏تر از آن تجربه‏آموزى سفارش مى‏کرد

 

خبرگزاری فارس: امیر گل‌ها
 

روان­شناسی معاصر می­گوید: «هر چه از موضوعی یا شخصیتی بیشتر بدانید، به آن علاقه­مندتر می­شوید. شخصیت هر فرد را از دو راه «حرف»ها و «رفتار»ش می­توان شناخت؛ گرچه این دو، تنها قطره­ای از دریای شخصیت آدمی است، نه تمام آن.
 
مقاله­ی پی­درپی امیر گل­ها، نگاهی نو دارد به زندگی و شخصیت امیرمؤمنان(ع) در چهار بعد: ارتباط با «خویشتن» با «خدا»، با «دیگران» و با «طبیعت» ، در این یخش آموزه های حضرت امیر در موضوعات مختلف بازگو می شود.
 
تجربه‏مندى
 ده‏ها سال عمر پرفراز و نشیب در بحران‏هاى گوناگون اجتماعى، تاریخى، سیاسى و ... او را فردى بسیار پرتجربه بار آورده بود. دانش خداوندى‏اش هرگز باعث نشد تا تجربه را ناچیز انگارد. همواره انسان‏ها را به تجربه­اندوزى و مهم‏تر از آن تجربه‏آموزى سفارش مى‏کرد:
 
 0 بهترین تجربه آن است که تو را پند دهد.1
 0 سرکشى از فرمان پنددهنده­ی مهربان و دانشمند با تجربه را باعث حسرت خوردن و پشیمانى مى‏دانست.2
 0 بر تو باد به همنشینى با صاحبان تجربه؛ زیرا آنان با گران‏ترین قیمت آن‏ها را به دست آورده‏اند و تو به ارزان‏ترین بها، از آنان فرا مى‏گیرى.3
 0 تجربه‏ها را تمام نشدنى مى‏دانست و خردمند را در حال افزودن آن‏ها.4
 0 [ارزش] رأى آدمى، به اندازه­­ی تجربه­ی اوست.5
 0 کسى که تجربه‏اش بسیار است، کمتر فریب مى‏خورد.6
 0 نظر هر کسى، به اندازه­ی تجربه‏اش ارزش دارد.7
 0 کسى که تجربه‏اش اندک باشد، فریب مى‏خورد.8
 0 بهترین تجربه­ی تو، تجربه‏اى است که از آن پند گیرى.9
 0 روزگار، تجربه مى‏آموزاند.10
 0 تجربه، پایان‏ناپذیر است.11
 
    تلاشگرى
 اسلام آیینى است که به شدت با تنبلى و تن آسایى مبارزه مى‏کند و آن را اساس شوربختى‏ها مى‏داند. تلاش، همان اسب بادپایى است که آدمى را به کعبه­ی هدف مى‏رساند؛ زیرا اگر تلاش نباشد، نه این جهان آباد مى‏شود و نه آن جهان.
 
 0 خردمند، در کارش مى‏کوشد و از آرزوهاى [نامعقول] خود مى‏کاهد.12
 0 تلاش و کوشش را سودآورترین سرمایه مى‏دانست و بر این باور بود: هر کسى [چه مسلمان چه کافر] تلاش کند، به هدف خود خواهد رسید.13
 0 بارها تن آسایى را نکوهش و آثار زیان­بار آن را بیان مى‏کرد:
 0 آن که از تنبلى پیروى کند، پشیمانى او را در بر خواهد گرفت.14
 0 با اراده، به جنگ سستى و بى‏حالى بروید.15
 0 سستى را یکى از عوامل ناکامى16 و سبب از دست دادن فرصت مى‏شمرد.17
 0 هرگز مبادا که شرافت و شخصیت کسى وادارت کند که کار و رنج کوچکش را بزرگ بشمارى، یا گمنامى کسى برانگیزدت که کار بزرگ و تلاش او را کوچک ببینى.18
 0 کسى که در کودکى، خویش را به زحمت نیفکنده باشد، در بزرگسالى والامقام نخواهد شد.19
 0 آن که جدّيّت را از کف دهد، به مقام والا دست نخواهد یافت.20
 0 آن که در جست­وجوى چیزى [و هدفى] باشد، به [تمام] آن یا بخشى از آن مى‏رسد.21
 
    جوانمردى
 جوانمرد بود؛ هم در جبهه‏هاى نبرد و هم در زندگى عادى. با بیان نشانه‏هاى جوانمردى، مردمان را تشویق مى‏کرد خود را به آن بیارایند:
 
 0 جوانمردى، نامى است در بردارنده­ی هر خوبى و برترى.22
 0 جوانمردى، دورى از فرومایگى است.23
 0 جوانمردى، دورى کردن آدمى است از آن‏چه برایش ننگ است و به دست آوردن چیزهایى که باعث آراستگى و آذین است.24
 0 جوانمردى، یعنى دادگرى در [هنگام] فرمانروایى؛ عفو در [هنگام] توانایى انتقام؛ و برابر دانستن خود با همنشین [یا در زمان سختى].25
 0 کسى که پیمان دوستى را رعایت نکند و با دشمنش انصاف نورزد، جوانمرد نیست.26
 0 جوانمردى آدمى به مقدار خرد اوست.27
 0 از کمال جوانمردى آن است حقى که [بر اثر نیکى به دیگران] دارى فراموش کنى و حقى را که [دیگران] بر تو دارند به خاطر داشته باشى.28
 0 جوانمردى، از برترین [بخش‏هاى] آیین است؛ و خیرى در دینى نیست که در آن جوانمردى نباشد.29
 
    حق‏گرایى
 0 سخن رسول گرامی(ص) که به تصریح  قرآن جز آن ‏چه بر او وحى مى‏شد، حرفى نمى‏زد، درباره­ی او شگفت بود: «على با حق است و حق [هماره] با على است. حق بر مدار على مى‏چرخد!»30
 0 خود نیز فرمود: «از زمانى که حق را دیدم، [لحظه‏اى] در آن تردید نکردم!»31
 
 به آن‏هایى که بسیارىِ پیروان باطل و اندکىِ حق‏پویان، آنان را به این اشتباه افکنده بود که «حق همیشه با اکثریت است» مى‏فرمود:
 
 0 اى مردمان! اندکىِ حق‏پویان، شما را در حق­جویى بیم­ناک نکند. مردم بر سفره­ی [منافع شخصى خود] گِرد آمدند که سیرى‏اش اندک [و کوتاه مدت] و گرسنگى‏اش بسیار است. خرسندى و خشم [شخصى و حقیر] باعث اجتماع آدمیان [با یک­دیگر در مسیر زندگى] مى‏شود32 [نه حقیقت‏جویى].
 0 حق همواره حق است، گرچه روزگار بر آن بگذرد؛ و باطل خوار است، گرچه گروه‏ها آن را یارى دهند.33
 0 چه بسیارند کسانى که به حق اعتراف مى‏کنند اما از آن پیروى نمى‏کنند.34
 0 آن که حق گوید، سخنش را باور کنند.35
 0 کسى که به حق رفتار کند، مردم به وى گرایش یابند.36
 0 آن که هدفش حق‏یابى است، بدان دست مى‏یابد؛ هر چند حق بسیار پوشیده باشد.37
 0 کسى که حق را هدف خویش قرار دهد، سختى برایش آسان می­شود و دور برایش نزدیک.38
 0 شکست نمى‏خورد کسى که با حق پشتیبانى شود.39
 0 باور داشت و اعلام مى‏کرد: آن که با حق در آویخت، خون خود بریخت.40
 
    حیاورزى
0  تاریخ­دانان نوشته‏اند: «بسیار باحیا بود.»41
 0 حیاورزى را همنشین پاک­دامنى مى‏شمرد42 و حریص را بى‏حیا مى‏دانست.43
 0 مى‏فرمود: ایمان و شرم، همراه یک­دیگرند؛ در یک رشته و جدایى‏ناپذیر.44
 0 میان خود و خدایت پرده‏اى [از شرم] بگذار؛ هر چند نازک.45
 0 با همه­ی پافشارى‏اش بر حیا، آن را از کم‏رویى جدا مى‏کرد. خجالت را نمى‏پسندید و مى‏فرمود: «هر کس کم‏رو باشد، [در رسیدن به هدفش] ناکام خواهد ماند.»46 خجالت را مانع درآمد مى‏دانست.47
 0 سه کار است که انجام آن خجالت ندارد: خدمت میزبان به مهمان؛ برخاستن به احترام پدر و مادر و آموزگار خویش؛ و حق را باز پس گرفتن، گرچه اندک باشد.48
 0 هرگاه مرد[= آدمى] عریان مى‏شود، شیطان در [انحراف] او طمع مى‏ورزد؛ پس خود را بپوشانید.49
 0 از مردم مى‏خواست از انجام پنهانى هر کارى که افشایش باعث مى‏شود خجالت بکشند، دورى کنند.50
 
    خردمندى
 خردمندى را سودمندترین ثروت و توانگرى بى‏نظیرى مى‏دانست.
 0 کم­حرفى را نشانه­ی کمال عقل برمى‏شمرد.51
 0 مى‏گفت: «عقل، بیشتر در درخشش حرص و آز زمین مى‏خورد.»
 0 زمانى از او پرسیدند: «خردمند را براى ما وصف کن.» فرمود: «عاقل کسى است که هر چیزى را در جاى خود نهد [و به هر چیزى، به اندازه­ی ارزش واقعى‏اش اهمیت دهد]». گفتند: «جاهل را براى­مان توصیف کن.» فرمود: «وصف کردم!»
 شوخى کردن [بیش از حد و نابه­جا] را از آفت‏هاى خرد برمى‏شمرد و مى‏فرمود:
 0 هیچ انسانى شوخى نکند، جز آن که مقدارى از خِرَدش را از دهانش پرانده است.52
 0 براى عقل چنان مقامى باور داشت که مى‏فرمود: «مؤمن تا خردمند نشده، ایمان نیاورده است [زیرا ایمان، تشخیص و باور به مکتب خوش­بختى آفرین اسلام است و جز در پرتو خِرَد، نمى‏توان به ایمان رسید].
 0 کم‏خِردى آدمى در سه مورد شناخته مى‏شود:
 در مسائل نامربوط به خودش سخن مى‏گوید؛
 چیزى را که از وى نمى‏پرسند پاسخ مى‏دهد؛
 بى‏اندیشه وارد کارها مى‏شود.53
 0 سه چیز نشانه­ی عقل صاحبان خود است:
 نوشته، هدیه و فرستاده [ی­ هر فرد].54
0  با دشمن خردمندت مشورت و از نظر دوست نادانت دورى کن.55
 0 کم­خردترین انسان کسى است که گمان کند خردمندترین است.56
 0 از [نشانه‏هاى] خرد انسان آن است که همه­ی آن ‏چه را از دانش فرا گرفته است، بر زبان نیاورد.57
 0 از نشانه‏هاى کم‏خرد، دم­دمى­مزاج بودن اوست.58
 0 آفریدگارِ سبحان، میان بندگانش چیزى برتر از خِرد تقسیم نکرده است.59
 0 خردمند، بى‏نیاز از مشورت نیست.60
 0 سزاوار است خردمند با نادان چنان سخن گوید که طبیب با بیمار.61
 0 خردمند دشمن باشد، بهتر است تا دوست نادان.62
 0 بزرگ‏ترین کم‏خردى، زیاده روى در ستایش یا نکوهش است.63
 0 خردمند هرگاه خاموش است، مى‏اندیشد؛ و زمانى که لب به سخن مى‏گشاید، یاد خدا کند؛ و چون بنگرد، پند گیرد.64
 0 اعتماد به دیگران پیش از آزمودن [آن‏ها]، از کوتاهى خِرد است.65
 0 کم خردى، دردى بى‏درمان و بیمارى بى‏بهبود است.66
 0 خردمند جز هنگام نیاز، با آوردن دلیل بر گفته‏اش سخن نمى‏گوید.67
 0 عقل، پیراسته از زشتى و فرمان­دهنده به نیکى است.68
 0 خردمند به کار خویش تکیه زند.69
 0 عاقل کسى است که از تجربه‏ها بیاموزد.70
 0 خردمند کسى است که بر زبانش بند نهد.71
 0 خردمند کسى است که از [وضع] دیگران پند گیرد.72
 0 خردمند با خردمند اُنس مى‏گیرد.73
 0 خردمند کسى است که هر چیز را در جاى خویش نهد.74
 0 خردمند باید خود را از سرمستى ثروت، سرمستى قدرت، سرمستى دانش، سرمستى ستایش [شنیدن] و سرمستى جوانى، [دور] نگه دارد؛ چرا که هر کدام از این‏ها، بادهاى پلشتى دارند که خرد را غارت مى‏کنند و از متانت مى‏کاهند.75
 0 خردمند را نمى‏سزد جز پىِ سه چیز رود:
 زندگى را سر و سامان دهد؛
 در کار معاد گام نهد؛
 و از چیزهاى غیرحرام کام گیرد.76
 
    خوش­بختى
 0 موفقیت [در رسیدن به اهداف]، بنیان خوش­بختى است.77
 0 براى خوش­بختى یک فرد همین بس که در امور این جهان و [مسائل] دینى، مورد اعتماد باشد.78
 0 هرگاه اراده با دوراندیشى توأم شود، خوش­بختى کامل مى‏شود.79
 0 هیچ چیز را به اندازه­ی همّت، باعث اوج گرفتن آدمى [و خوش­بخت شدنش] نمى‏دانست.80
 0 چهار چیز از خوش­بختى مرد است:
 داشتن همسر شایسته، فرزندانى نیک، همنشینانى شایسته و این که محل کارش در شهر خودش باشد.81
 کسى موفق است که کار [برنامه] روزانه‏اش را سامان دهد و کوتاهى روز گذشته‏اش را جبران کند.82
 انسان، با ایمان به چکاد خوش­بختى و اوج شادى‏ها مى‏رسد.83
 0 تجربه‏اندوزى قسمتى از موفقیت است.84
 0 با بر شمردن عوامل شکست، مردمان را از عوامل شوربختى آگاه مى‏کرد:
 آفت موفقیت، تن‏پرورى است.85
 0 کسى که تنبلى‏اش ادامه یابد، به اهدافش نمى‏رسد.86
 0 کسى که بتواند خودش را از چهار چیز باز دارد، سزاوار است که ناخوشایندى بر او فرود نیاید. پرسیدند: آن امور کدام‏اند؟ گفت: شتاب­زدگى، پاى فشردن بى‏جا، خودخواهى و تنبلى.87
 0 آن که همت حقیرى داشته باشد، برترى [و پیش­رفت]اش ناچیز خواهد بود.88
 
خوش‏خلقى
 0 پیامبر درباره­ی او فرمود: «على، خوش­خلق‏ترین مردمان است.»89
 0 مى‏فرمود: «گنج‏هاى درآمدها، در وسعت اخلاق است.»90
 0 با خوش­خلقى، زندگى نیکو [و شیرین] مى‏شود.91
 0 اخلاق نیکو را باعث نرمى سخن [و ملایمت] مى‏دانست.92
 0 کسى را در اوج ایمان مى‏شمرد که خوش اخلاق‏ترین باشد.93
 0 با بر شمردن زیان‏هاى بداخلاقى، به انسان‏ها هشدار مى‏داد:
 چه بسیار عزیزى که اخلاقش او را خوار کرد!94
 0 بداخلاق، نزدیکان را دور مى‏کند و آدم­هاى بیگانه را فرارى مى‏دهد.95
 0 کسى که بداخلاق است، [بیش از دیگران] خودش را شکنجه مى‏دهد.96
 0 از او پرسیدند: «چه کسى غم و اندوهش طولانى‏تر از دیگران است؟» فرمود: «کسى که بداخلاق‏ترین است.»

پی نوشت­ها:
1. بحار الانوار 164/71؛ نهج البلاغه /حکمت 321.
 2. تحف العقول /80؛ خصائص الائمه /117؛ عیون الحکم و المواعظ /240؛ کشف المحجه /167.
 3. بحار الانوار 322/33؛ نهج البلاغه /خطبه 35.
4. جلوه‏هاى حکمت /96.
 5. همان.
 6. عیون الحکم و المواعظ /269.
7. همان /432.
 8. غرر الحکم، حدیث 5426.
 9. همان حدیث 7899.
 10. همان حدیث 4961.
 11. همان حدیث 376.
 12. همان حدیث 364.
 13. عیون الحکم و المواعظ /59.
 14. همان /432.
 15. همان /465.
 16. همان /310.
 17. بحار الانوار 208/74؛ تحف العقول /80؛ کشف المحجه /167.
 18. جلوه‏هاى حکمت /109.
 19. نهج البلاغه /نامه­ی 53.
 20. غررالحکم /حدیث 8272.
 21. همان /حدیث 9530.
 22. همان /حدیث 8490.
 23. همان /حدیث 2178.
 24. همان /حدیث 968.
 25. همان /حدیث 1815.
 26. همان /حدیث 2112.
 27. همان /حدیث 7540.
 28. همان /حدیث 9777.
 29. همان /حدیث 9409.
 30. همان /حدیث 9368.
 31. بحار الانوار 432/10؛ شرح اصول کافى 426/6؛ طرائف /131؛ الفصول المختاره /97.
 32. ارشاد 254/1؛ بحار الانوار 562/29؛ حلیه الابرار 63/2؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، 211/1.
 33. بحار الانوار 266/2؛ الغیبه /27؛ مستدرک الوسائل 194/12.
 34. مسند الامام على - علیه السلام - 487/7.
 35. غرر الحکم /حدیث 9521.
 36. همان /حدیث 7841.
 37. همان /حدیث 8646.
 38. همان /حدیث 9024.
 39. همان /حدیث 8899.
 40. همان /حدیث 10685.
 41. نهج البلاغه /حکمت 408.
 42. بحار الانوار 173/29؛ الثاقب فى المناقب /169.
 43. عیون الحکم و المواعظ /40.
 44. شرح کلمات أمیرالمؤمنین /47؛ شرح مائه کلمه /123.
 45. غرر الحکم /حدیث 1784.
 46. نهج البلاغه /حکمت 234.
 47. عیون الحکم و المواعظ /212.
 48. بحار الانوار 10/108؛ تحف العقول /119؛ تهذیب الاحکام 373/1؛ خصال /630.
 49. نهج البلاغه /نامه­ی 69.
 50. شرح اصول کافى 326/8؛ شرح مائه کلمه /69؛ عیون الحکم و المواعظ /134؛ نهج البلاغه /حکمت 68.
 51. بحار الانوار 170/70؛ عیون الحکم و المواعظ /116؛ نهج البلاغه /حکمت 210.
 52. بحار الانوار 160/1؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، 66/19.
 53. بحار الانوار 60/73؛ عیون الحکم و المواعظ /480؛ نهج البلاغه /حکمت 442؛ وسائل‏ الشیعه، چ آل البیت، 120/12.
 54. غرر الحکم /حدیث 4552.
 55. همان /حدیث 4681.
 56. همان /حدیث 2471.
 57. همان /حدیث 3089.
 58. همان /حدیث 9327.
 59. همان /حدیث 9445.
 60. همان /حدیث 9605.
 61. همان /حدیث 10693.
 62. همان /حدیث 10944.
 63. همان /حدیث 6295.
 64. همان /حدیث 2985.
 65. همان /حدیث 1813.
 66. همان /حدیث 1980.
 67. همان /حدیث 1793.
 68. همان /حدیث 1732.
 69. همان /حدیث 1250.
 70. همان /حدیث 1240.
 71. همان /حدیث 1189.
 72. همان /حدیث 502.
 73. همان /حدیث 1284.
 74. همان /حدیث 326.
 75. همان /حدیث 10948.
 76. نهج البلاغه /حکمت 390.
 77. عیون الحکم و المواعظ /31.
 78. همان /386.
 79. همان /135.
 80. غررالحکم /حدیث 9707.
 81. کنز العمال 93/11.
 82. عیون الحکم و المواعظ /358؛ مستدرک الوسائل 151/12.
 83. میزان الحکمه 133/2.
 84. مسند الامام على - علیه السلام - 97/16.
 85. عیون الحکم و المواعظ /181؛ مستدرک الوسائل 67/12.
 86. عیون الحکم و المواعظ /453؛ مستدرک الوسائل 45/13.
 87. تحف العقول /206.
 88. غرر الحکم /حدیث 8091.
 89. الاحتجاج 363/1؛ الریاض النضره 144/3؛ مناقب على بن ابى طالب 151 و 188.
 90. غرر الحکم /حدیث 6513.
 91. همان /حدیث 4263.
 92. همان /حدیث 4052.
 93. عیون اخبار الرضا - علیه السلام - 41/1؛ وسائل الشیع ،چ آل البیت، 152/12.
 94. الارشاد 300/1؛ بحار الانوار 396/68؛ شرح نهج البلاغه /حکمت 461.
 95. عیون الحکم والمواعظ /283؛ مستدرک الوسائل 76/12.
 96. عیون الحکم و المواعظ /424؛ مستدرک الوسائل 77/12.
 
سیدی حسین
منبع : پیام زن شماره 235

سه شنبه 17 مرداد 1391  4:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها