0

علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

جمع و تاليف قرآن

جمع و تاليف قرآن به شكل كنونى،در يك زمان صورت نگرفته،بلكه به مرورزمان و به دست افراد و گروه‏هاى مختلف انجام شده است.ترتيب،نظم و عدد آيات‏در هر سوره در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و با دستور آن بزرگوار انجام شده وتوقيفى است و بايد آن را تعبدا پذيرفت،و به همان ترتيب در هر سوره تلاوت كرد.

هر سوره با فرود آمدن‏«بسم الله الرحمان الرحيم‏»آغاز مى‏شد و آيات به ترتيب نزول درآن ثبت مى‏گرديد،تا موقعى كه‏«بسم الله...»ديگرى نازل مى‏شد و سوره ديگرى آغازمى‏گرديد.اين نظم طبيعى آيات بود.گاهى اتفاق مى‏افتاد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله-با اشاره‏جبرئيل-دستور مى‏داد تا آيه‏اى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرارداده شود، مانند آيه «و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون‏» (1) -كه گفته‏اند از آخرين آيات نازل شده است-پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود آن رابين آيات ربا و آيه دين،در سوره بقره آيه 281 ثبت كنند.بنابر اين ثبت آيات درسوره‏ها،چه با نظم طبيعى يا نظم دستورى،توقيفى است و با نظارت و دستور خودپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته است و بايد از آن پيروى نمود.

ولى درباره نظم و ترتيب سوره‏ها ميان اهل نظر اختلاف است.سيد مرتضى‏علم الهدى و بسيارى از محققين و از معاصرين آيت الله خويى بر آنند كه قرآن‏هم چنان كه هست،در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفته است.زيرا جماعتى قرآن‏را در آن عهد حافظ بوده‏اند و بسيار بعيد مى‏نمايد كه مساله‏اى با اين اهميت راپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رها كرده باشد تا پس از وى نظم و ترتيب داده شود.

اين نظر قابل قبول نيست،زيرا حافظ يا جامع قرآن بودن در آن عهد،دليل‏نمى‏شود كه ميان سوره‏ها ترتيبى وجود داشته است.و اگر كسى هر آن چه از قرآن كه‏تا آن روز نازل شده،حفظ و ضبط كرده باشد،حافظ و جامع قرآن خواهد بود.

بنابر اين لازمه حفظ همه قرآن ترتيب فعلى آن نيست.اما اهميت اين مساله چندان‏روشن نيست،زيرا آن چه مهم است تكميل سوره‏ها و مستقل بودن هر سوره ازسوره ديگر است تا آيه‏هاى هر سوره با آيه‏هاى سوره‏هاى ديگر اشتباه نشود.اين‏مهم در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفت.اما ترتيب بين سوره‏ها تا هنگام پايان يافتن‏نزول قرآن امكان نداشت،زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا در حال حيات بود هر لحظه‏احتمال نزول سوره‏ها و آيه‏هايى مى‏رفت.بنا بر اين طبيعى است كه پس از ياس ازنزول قرآن،كه به پايان يافتن حيات پيامبر وابسته بود،سوره‏هاى قرآن قابل نظم وترتيب خواهد بود.

بر اين اساس،بيش‏تر محققين و تاريخ نويسان بر آنند كه جمع و ترتيب سوره‏هاپس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله براى نخستين بار بر دست على امير مؤمنان عليه السلام سپس‏زيد بن ثابت و ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفت.و در مجموع شايد بتوان گفت كه‏عمل جمع قرآن به دست صحابه،پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از امور مسلم تاريخ‏است.

على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع قرآن مشغول‏گرديد.بر حسب روايات،مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام‏رساند. ابن نديم گويد:«اولين مصحفى كه گرد آورى شد مصحف على بود و اين‏مصحف نزد آل جعفر بود».سپس مى‏گويد:«مصحفى را ديدم نزد ابو يعلى حمزه‏حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن على‏آن را به ميراث گرفته بودند» (2) .محمد بن سيرين از عكرمه نقل مى‏كند:«در ابتداى‏خلافت ابو بكر،على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد».گويد:«از عكرمه پرسيدم:آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟آيا رعايت ترتيب نزول درآن شده بود؟گفت:اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گرد آورند،نخواهند توانست‏».ابن سيرين مى‏گويد:«هر چه دنبال كردم تا بر آن مصحف دست‏يابم، ميسورم نگرديد» (3) .ابن جزى كلبى گويد:«اگر مصحف على يافت مى‏شد،هر آينه در آن علم فراوان يافت مى‏گرديد» (4) .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:07 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

وصف مصحف على عليه السلام

مصحفى را كه مولى امير مؤمنان عليه السلام گرد آورى كرده بود،داراى ويژگى‏هاى‏خاصى بود كه در مصاحف ديگر وجود نداشت.

اولا،ترتيب دقيق آيات و سور،طبق نزول آن‏ها رعايت‏شده بود.يعنى در اين‏مصحف مكى پيش از مدنى آمده و مراحل و سير تاريخى نزول آيات روشن بود.

بدين وسيله سير تشريع و احكام،مخصوصا مساله ناسخ و منسوخ در قرآن به‏خوبى به دست مى‏آمد.

ثانيا،در اين مصحف قرائت آيات،طبق قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه اصيل‏ترين‏قرائت‏بود،ثبت‏شده بود و هرگز براى اختلاف قرائت در آن راهى نبود.بدين ترتيب‏راه براى فهم محتوا و به دست آوردن تفسير صحيح آيه هم‏وار بود.اين امر اهميت‏به سزايى داشت،زيرا چه بسا اختلاف قرائت موجب گم‏راهى مفسر مى‏شود.كه درآن مصحف هر گونه موجبات گم‏راهى وجود نداشت.

ثالثا،اين مصحف مشتمل بر تنزيل و تاويل بود.يعنى موارد نزول ومناسبت‏هايى را كه موجب نزول آيات و سوره‏ها بود،در حاشيه مصحف توضيح‏مى‏داد.اين حواشى بهترين وسيله براى فهم معانى قرآن و رفع بسيارى از مبهمات‏بود و علاوه بر ذكر سبب نزول در حواشى،تاويلاتى نيز وجود داشت.اين تاويلات‏برداشت‏هاى كلى و جامع از موارد خاص آيات بود كه در فهم آيه‏ها بسيار مؤثر بود.

امير مؤمنان عليه السلام خود مى‏فرمايد:«و لقد جئتهم بالكتاب مشتملا على التنزيل و التاويل‏» (5) و نيز مى‏فرمايد:«آيه‏اى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشده،مگر آن كه بر من خوانده واملا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم.و نيز تفسير و تاويل،ناسخ و منسوخ ومحكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ به‏من مرحمت فرمايد.از آن روز تا كنون هيچ آيه‏اى را فراموش نكرده و هيچ دانش وشناختى را كه به من آموخته و نوشته‏ام،از دست نداده‏ام‏» (6) .بنابر اين اگر پس ازرحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از اين مصحف كه مشتمل بر نكات و شرح و تفسير و تبيين آيات‏بود استفاده مى‏شد، امروزه بيش‏ترين مشكلات فهم قرآن مرتفع مى‏گرديد (7) .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:07 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

سرانجام مصحف على عليه السلام

سليم بن قيس هلالى(متوفاى 90)كه از اصحاب خاص امير مؤمنان بود،ازسلمان فارسى(رضوان الله عليه)روايت مى‏كند:موقعى كه على عليه السلام بى‏مهرى مردم رانسبت‏به خود احساس كرد،در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آن كه قرآن راكاملا جمع آورى كرد.پيش از جمع آورى حضرت،قرآن روى پاره‏هاى كاغذ وتخته‏هاى نازك شده و ورق‏ها نوشته شده و به صورت پراكنده بود.على عليه السلام پس ازاتمام،طبق روايت‏يعقوبى آن را بار شترى كرده به مسجد آورد.در حالى كه مردم‏پيرامون ابو بكر گرد آمده بودند،به آنان گفت: «بعد از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله تا كنون به‏جمع آورى قرآن مشغول بودم و در اين پارچه آن را فراهم كرده،تمام آن چه بر پيامبرنازل شده است جمع آورده‏ام.نبوده است آيه‏اى مگر آن كه پيامبر،خود بر من‏خوانده و تفسير و تاويل آن را به من آموخته است.مبادا فردا بگوييد:از آن غافل‏بوده‏ايم‏».آن گاه يكى از سران گروه به پا خاست و با ديدن آن چه على عليه السلام در آن‏نوشته‏ها فراهم كرده بود،بدو گفت:به آن چه آورده‏اى نيازى نيست و آن چه نزد ماهست ما را كفايت مى‏كند.على عليه السلام گفت:«ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد».آن گاه‏داخل خانه خود شد و كسى آن را پس از آن نديد (8) .

در دوران عثمان،كه ميان طرف داران مصاحف صحابه اختلاف شديد رخ داد،طلحة بن عبيد الله به مولى امير مؤمنان عليه السلام عرض كرد:به ياد دارى آن روزى را كه‏مصحف خود را بر مردم عرضه داشتى و نپذيرفتند،چه مى‏شود امروز آن را ارائه‏دهى تا شايد رفع اختلاف گردد؟ حضرت از جواب دادن سرباز زد.طلحه سؤال‏خود را تكرار كرد.حضرت فرمود:«عمدا از جواب سرباز زدم‏».آن گاه به طلحه‏گفت:«آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است،تمامى آن قرآن است‏يا آن كه غيراز قرآن نيز داخل آن شده است؟»طلحه گفت:البته تمامى آن قرآن است. حضرت‏فرمود:«اكنون كه چنين است،چنان چه به آن اخذ كنيد و عمل نماييد،به رستگارى‏رسيده‏ايد».طلحه گفت:اگر چنين است،پس ما را بس است و ديگر چيزى نگفت (9) .

حضرت با اين جواب خواستند تا علاوه بر حفظ وحدت،صلابت و استوارى قرآن‏محفوظ بماند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:09 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

جمع زيد بن ثابت

وصيت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله جمع قرآن بود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع‏شدن قرار نگيرد (10) .على عليه السلام پس از رحلت پيامبر از وصيت تبعيت كرد و به اين مهم‏پرداخت و آن را عرضه داشت،ولى به دلايلى پذيرفته نشد.اما از آن جايى كه قرآن‏اولين مرجع تشريع آيين اسلام و زير بناى ساخت جامعه اسلامى است،ضرورت‏داشت‏خلفاى وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كنند تا با جمع قرآن از روى‏قطعات چوب و استخوان و سينه‏هاى حافظان قرآن،آن را ضبط كنند.و خلا ازدست رفتن هفتاد تن و بنابر قولى چهار صد تن از حافظان قرآن را كه در جنگ يمامه‏به شهادت رسيدند،جبران كنند (11) .

بنا بر اين ابو بكر از زيد بن ثابت‏خواست تا قرآن را جمع آورى كند.زيد مى‏گويد:

«ابو بكر مرا فرا خواند،و پس از مشاوره با عمر-كه در آن جا بود-گفت:بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده‏اند و بيم آن مى‏رود كه در مواردديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود.آن گاه‏جمع آورى قرآن را مطرح ساخت. گفتيم:چگونه مى‏خواهيد كارى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله‏آن را انجام نداد؟گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود.و آن اندازه سخن‏گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آن را پذيرفتم.آن گاه ابو بكر به من گفت:مى‏بينم كه‏جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‏داريم.تو كاتب وحى رسول‏خدا بودى،اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده‏».زيد مى‏گويد:«سنگينى اين كاركه بر من تحميل شده بود از تحمل كوه گران سخت‏تر بود،ولى به ناچار آن را پذيرفتم‏و قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده بود،جمع آورى كردم‏» (12) .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:10 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

روش زيد در جمع قرآن

زيد به جمع آورى قرآن مشغول شد و قرآن را از صورت پراكندگى در آورد و دريك جا فراهم كرد.او اين كار را با هم كارى گروهى از صحابه انجام داد.نخستين اقدام‏وى آن بود كه اعلام كرد:هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد،بياورد.يعقوبى‏مى‏گويد:«وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» (13) و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت.اين گروه هر روز در مسجد گردهم مى‏آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‏اى‏از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‏كردند.اين گروه از هيچ كس،هيچ‏چيز را به عنوان قرآن نمى‏پذيرفتند،مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه‏آورده است جزء قرآن است.شاهد اول نسخه خطى،يعنى نوشته‏اى كه حكايت ازوحى قرآنى داشته باشد.شاهد دوم شاهد حفظى،يعنى ديگران نيز شهادت دهندكه آن را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده‏اند.در اين جا دو نكته قابل توجه است:

1.از خزيمة بن ثابت انصارى (14) دو آيه آخر سوره برائت‏بدون شاهد پذيرفته شد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود (15) .

2.از عمر بن الخطاب عبارت‏«الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة...»كه‏گمان مى‏كرد آيه قرآن است،پذيرفته نشد.از وى شاهد خواستند،نتوانست ارائه‏دهد و بر هر كس عرضه كرد انكار نمود كه از پيامبر چنين چيزى شنيده باشد.عمر تاآخر عمر بر صحت آن اصرار داشت و هم واره مى‏گفت:«اگر مردم نمى‏گفتند عمرچيزى بر قرآن افزود،هر آينه اين آيه را در قرآن درج مى‏كردم‏».

بدين كيفيت،زيد آيه‏ها و سوره‏هاى قرآن را جمع آورى كرد و آن را از پراكندگى وخطر از بين رفتن نجات داد.هر سوره كه كامل مى‏شد در صندوق چه مانندى از چرم‏به نام‏«ربعه‏»قرار مى‏داد تا آن كه سوره‏ها يكى پس از ديگرى كامل شد.ولى هيچ گونه‏نظم و ترتيبى بين سوره‏ها به وجود نياورد (16) .اين صحيفه‏ها،كه سوره‏هاى قرآنى بر آن‏نگاشته شده بود،پس از اتمام به ابوبكر سپرده شد.اين مجموعه پس از ابوبكر به‏عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد و هنگام‏يك سان كردن مصحف‏ها،عثمان آن را به رعايت گرفت تا نسخه‏هاى ديگر قرآن را باآن مقابل كند و سپس آن را به حفصه باز گردانيد.چون حفصه در گذشت،مروان كه‏از جانب معاويه و الى مدينه بود،آن را از ورثه حفصه گرفت و از بين برد (17) .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:10 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

مصاحف صحابه

پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پذيرفته نشدن مصحف على عليه السلام، علاوه بر زيد،عده ديگرى از بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند.از جمله:عبد الله بن مسعود،ابى بن كعب،مقداد بن اسود،سالم مولى ابى حذيفه،معاذ بن جبل و ابو موسى‏اشعرى. گويند:نخستين كسى كه سوره‏هاى قرآن را مرتب نمود،سالم مولى ابى حذيفه بود.وقتى قرآن جمع آورى و روى اوراق نوشته شد،آن‏گاه خود وهم دستانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند.برخى نام‏«سفر»راپيش نهاد كردند،سالم و ديگران آن را نپسنديدند،زيرا نام كتاب‏هاى يهود است.

سپس سالم عنوان مصحف را پيش نهاد كرد و گفت:همانند اين كتاب(صحيفه‏هاى‏جمع شده) را در حبشه ديدم كه آن را«مصحف‏»مى‏گفتند.همه حاضران نام‏مصحف را براى صحيفه‏هاى جمع شده پذيرفتند (18) .در اين جا به معرفى برخى ازمصاحف صحابه و ويژگى‏هاى آن‏ها اشاره مى‏شود:

مصحف ابن مسعود

مصحف ابن مسعود داراى ويژگى‏هاى زير بود:

1.ترتيب سوره‏ها چنين بود:سبع طوال،مئين،مثانى،حواميم،ممتحنات ومفصلات.

2.اين مصحف 111 سوره داشت،زيرا فاقد سوره حمد و سوره‏هاى معوذتين‏بود.او بر اين عقيده بود كه ثبت‏سوره‏ها در مصحف براى حفظ آن از پراكندگى و گم‏شدن است و سوره حمد به جهت تكرار قرائت آن در نمازها هرگز گم نمى‏شود (19) .ياآن كه سوره حمد عدل قرآن است و نبايد جزء قرآن آورده شود.اما دليل نياوردن دوسوره معوذتين اين بود كه اين دو سوره را جزء قرآن نمى‏دانست.بلكه دعاى چشم‏زخم(باطل السحر)مى‏دانست كه از جانب خدا بر پيامبر وحى شد،تا براى‏سلامتى حسنين آن را بخواند و آنان را از چشم زخم محفوظ دارد.او هرگاه مى‏ديدكه در مصحفى اين دو سوره را نوشته‏اند،آن را پاك مى‏كرد و مى‏گفت:«غير قرآن را باقرآن خلط نكنيد و هرگز در نماز اين دو سوره را نمى‏خواند» (20) .

3.صاحب كتاب الاقناع روايتى نقل كرده كه در آن آمده است در مصحف ابن مسعود براى سوره برائت‏«بسم الله الرحمان الرحيم‏»ثبت‏شده بود.سپس مى‏نويسد.

نبايد آن را معتبر دانست (21) .

4.اين مصحف در بسيارى از آيات و كلمات قرآنى با مشهور مخالفت دارد،زيراابن مسعود بر اين باور بود كه مى‏توان كلمات قرآن را به مترادف آن تبديل كرد.اومى‏گفت:«هرگاه كلمه‏اى بر شما دشوار باشد يا براى خواننده فهم آن مشكل مى‏آيد،مى‏توان آن را به كلمه ديگر كه سهل و واضح است و معناى آن را دارد،تبديل كرد».

او كلمه زخرف را به كلمه ذهب،و كلمه عهن را به كلمه صوف تبديل مى‏كرد.زيرامعناى هر دو كلمه در هر دو موضع يكى است.او در تعليم يك نفر اعجمى كه تلفظكلمه اثيم بر وى دشوار بود،تجويز كرد تا به جاى آن بگويد:«ان شجرة الزقوم طعام‏الفاجر»به جاى طعام الاثيم (22) .

5.ابن مسعود در مصحف خود برخى كلمات را براى روشن شدن مراد آيه به‏كلمات ديگر تبديل مى‏كرد.مثلا و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما (23) را به‏«...

فاقطعوا ايمانهما»تبديل كرد،زيرا معلوم نبود مراد آيه كدام دست است.و يا آيه واقيموا الوزن بالقسط (24) را به صورت‏«و اقيموا الوزن باللسان‏»ثبت كرده بود،زيرا معتقدبود اقامه وزن به واسطه زبانه ترازوست.و يا آيه اني نذرت للرحمان صوما فلن اكلم‏اليوم انسيا (25) را«انى نذرت للرحمان صمتا...»ثبت كرده بود،زيرا روزه‏صمت(سكوت)نذر كرده بود (26) .

6.او احيانا الفاظى را به منظور شرح و تفسير در ضمن جمله‏ها و عبارات قرآن‏مى‏افزود.اين گونه زوائد تفسيرى كه در كلام گذشتگان بسيار به چشم مى‏خورد،درمواردى بود كه موجب اشتباه با نص قرآنى نمى‏گرديد.مثلا در آيه كان الناس امة واحدة[فاختلفوا]فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم‏بين الناس فيما اختلفوا فيه... (27) افزودن‏«فاختلفوا»براى روشن شدن اين مطلب بود كه‏بعثت انبيا پس از اختلاف بوده است (28) . بنا بر نقل سيوطى از ابن مردويه،ابن مسعودمى‏گفت:«در زمان پيامبر اين آيه را اين گونه تلاوت مى‏كرديم: يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك[ان عليا مولى المؤمنين]و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك‏من الناس... (29) از اين موارد در مصحف ابن مسعود بسيار است كه براى روشن شدن‏مفهوم آيه،بر آيات افزوده شده است.البته اين افزودن‏ها پرسش‏هايى از جمله‏مساله تحريف را مطرح كرده است.ولى بسيارى از اين نسبت‏ها قطعى نيست واحتمال دخالت‏سياست در جعل و نسبت‏خلاف به ابن مسعود بسيار مى‏رود.

به ويژه كه وى مخالفت‏هايى با حكام وقت داشت.از طرف ديگر مواردى از اين‏زيادت‏ها جنبه تفسيرى و توضيحى دارد و در آن زمان بسيار متداول بوده است كه‏صحابه در كنار مصحف خود مطالب تفسيرى را مى‏نوشتند،و به ديگران نقل‏مى‏كردند تا مفهوم و پيام آيه در ميان مردم حفظ شود (30) .

مصحف ابى بن كعب

ويژگى‏هاى مصحف ابى بن كعب به شرح ذيل است:

1.ترتيب سوره‏هاى مصحف ابى بن كعب تقريبا هم آهنگ با ترتيب مصحف‏ابن مسعود بود.جز آن كه سوره يونس را پيش از دو سوره انفال و برائت قرار داده بودو نيز در تقديم و تاخير برخى سوره‏ها با آن تفاوت داشت.تفاوت ديگرى كه بامصحف ابن مسعود داشت آن كه مشتمل بر سوره حمد و معوذتين بود.

2.اين مصحف دو سوره به نام‏هاى خلع و حفد بيش از مصاحف ديگر دارد.اين‏دو دعاى قنوت‏اند و به گمان اين كه از سوره‏هاى قرآن است،در قرآن درج‏شده است.

دعاى خلع:«بسم الله الرحمان الرحيم اللهم انا نستعين بك و نستغفرك و نثني‏عليك الخير و لا نكفرك و نخلع و نترك من يفجرك‏».

دعاى حفد:«بسم الله الرحمان الرحيم اللهم اياك نعبد و لك نصلي و نسجد واليك نسعى و نحفد،نخشى عذابك و نرجوا رحمتك ان عذابك بالكفار ملحق‏» (31) .

3.در اين مصحف ميان دو سوره فيل و قريش‏«بسم الله الرحمان الرحيم‏»نيامده و آن‏دو،يك سوره پنداشته شده است (32) .در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز آمده است كه هركس در نماز،سوره فيل را بخواند بايد سوره قريش را نيز بخواند،ليكن با آوردن بسم الله الرحمان الرحيم (33) بين دو سوره،يعنى اين دو سوره قرائتا يك سوره محسوب‏مى‏شود،ولى از نظر ثبت در قرآن دو سوره به حساب مى‏آيد.اين روايت عكس‏مصحف ابى بن كعب را ثابت مى‏كند.بنابر اين مصحف ابى بن كعب داراى 115 سوره‏بود.

4.در اين مصحف ابتداى سوره زمر با«حم‏»شروع شده بود و در نتيجه حواميم‏اين مصحف به جاى هفت‏سوره،هشت‏سوره است (34) .

5.اين مصحف با مشهور،اختلاف قرائت داشت.برخى كلمات به مترادف‏هاى‏آن‏ها تبديل شده است:آيه قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا (35) به صورت‏«من هبنا من‏مرقدنا» (36) و آيه كلما اضاء به صورت‏«مروا فيه‏»يا«سعوا فيه‏»خوانده‏شده است (38) .برخى كلمات براى توضيح و تفسير آورده شده است:در آيه فصيام‏ثلاثة ايام (39) [متتابعات]في الحج... كلمه افزوده شده (40 براى معلوم كردن سه روز روزه‏متوالى است و يا در آيه فما استمتعتم به منهن[الى اجل مسمى]فآتوهن اجورهن‏فريضة... (41) عبارت اضافه شده براى معلوم كردن اين است (42) كه مقصود،نكاح متعه و انقطاعى است نه دائمى و يا اين آيه را چنين خوانده است: ان الساعة آتية‏اكاد اخفيها [من نفسى فكيف اظهركم عليها] لتجزى كل نفس بما تسعى (43) .

همان گونه كه درباره مصحف ابن مسعود بيان شد،نبايد گمان برد كه اين بيان‏هاى‏تفسيرى در مصاحف صحابه تحريف و زيادت كلمات و يا ترديد در قرآن‏هاى‏موجود را به دنبال داشته است.البته بعدها اين روش متروك شد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:11 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

پى‏نوشتها:

1- بقره 2:281.

2- الفهرست،ص 48-47.

3- طبقات ابن سعد،ج 2،ص 101.الاستيعاب در حاشيه الاصابة،ج 2،ص 253.الاتقان،ج 1،ص 57.

4- ابن جزي الكلبي،التسهيل لعلوم التنزيل،ج 1،ص 4 و نيز رجوع كنيد به:التمهيد،ج 1.ص 288 و 296-292.

5- محمد جواد بلاغى،آلاء الرحمان،ج 1،ص 257.

6- تفسير برهان،ج 1،ص 16،شماره 14.

7- براى اطلاع بيش‏تر در زمينه نظم و ترتيب مصحف على عليه السلام رجوع كنيد به:تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 113.

8- السقيفة،ص 82.

9- همان،ص 124.

10- تفسير قمى،ص 745.

11- فتح البارى،ج 7،ص 447-در آن واقعه 360 تن از مهاجرين و انصار از شهر مدينه و 300 تن از مهاجرين‏ساكن در غير مدينه و 300 تن از تابعين كشته شده بودند(تاريخ طبرى،ج 2،ص 516).

12- صحيح بخارى،ج 6،ص 225.مصاحف سجستانى،ص 6.ابن اثير،الكامل في التاريخ،ج 2، ص 247 و ج 3،ص 56.البرهان،ج 1،ص 233.

13- تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 113.

14- خزيمة بن ثابت انصارى به‏«ذو الشهادتين‏»لقب يافت،زيرا او در تمامى جنگ‏هاى پيامبر حضور داشت و ازنزديكان و شيفتگان مولى على بود.در واقعه صفين و جمل شركت داشت و اوست كه حديث‏«تقتل عماراالفئة الباغية‏»را در واقعه صفين روايت كرد.او براى پيامبر صلى الله عليه و آله كه از اعرابى اسبى خريده بود شهادت داد.

با آن كه نديده بود،صرفا چون طرف دعوا پيامبر است‏به حق سخن مى‏گويد،لذا حضرت شهادت او را دوشهادت قرار داد(اسد الغابة،ج 2،ص 114).

15- مصاحف سجستانى،ص 9-6.صحيح بخارى،ج 6،ص 225.

16- ابن كثير القرشي الدمشقي،تفسير ابن كثير،ج 1،ص 261 و البرهان،ج 2،ص 35 و الاتقان، ج 1،ص 58 وفتح الباري،ج 9،ص 16 و زرقانى،مناهل العرفان،ج 1،ص 254 و احمد امين مصرى،فجر الاسلام،ص 195.

17- ابن حجر قسطلانى،ارشاد الساري في شرح البخاري،ج 7،ص 449 و التمهيد،ج 1،ص 300.

18- ر.ك:الكامل في التاريخ،ج 3،ص 55.الاتقان،ج 1،ص 58.مصاحف سجستانى،ص 14-11. پوشيده نماندكه قرآن،نام‏«ما يقرا»آن چه خوانده مى‏شود است.آن گاه كه در صحيفه‏ها به صورت كتاب در آمد نام مصحف به‏خود گرفت.

19- ابن قتيبه،تاويل مشكل القرآن،ص 49-48.

20- الدر المنثور،ج 6،ص 417-416.فتح البارى،ج 8،ص 581.

21- الاتقان،ج 1،ص 65.

22- دخان 44:44.ر.ك:حموى،ياقوت،معجم الادباء،ج 4،ص 193.تفسير كبير رازى،ج 1،ص 213.تفسيرطبرى،ج 15،ص 163 و ج 23،ص 96.تاويل مشكل القرآن،ص 24.

23- مائده 5:38.

24- الرحمان 55:9.

25- مريم 19:26.

26- ر.ك:تفسير طبرسى،ج 8،ص 421.الكشاف،ج 1،ص 459.ابو حامد غزالى،احياء علوم الدين،ج 2،ص 77.

شمس الدين الذهبى،تذكرة الحفاظ،ج 1،ص 340.الاتقان،ج 1،ص 47.صحيح بخارى،ج 6،ص 228.

27- بقره 2:213.

28- الكشاف،ج 1،ص 255.

29- مائده 5:67.ر.ك:الدر المنثور،ج 2،ص 298.

30- ر.ك:التمهيد،ج 1،ص 322-320.

31- الاتقان،ج 1،ص 65.

32- همان،ج 1،ص 65-64.

33- وسايل الشيعة،ج 4،ابواب القراءة في الصلاة،باب 10.

34- الاتقان،ج 1،ص 64.

35- يس 36:52.

36- تفسير طبرسى،ج 8،ص 428.

37- بقره 2،20.

38- الاتقان،ج 1،ص 47.

39- بقره 2:196.

40- الكشاف،ج 1،ص 242.

41- نساء 4:24.

42- تفسير طبرى،ج 5،ص 9.

43- طه 20:15.ر.ك:ابن خالويه،شواذ القراءات،ص 87.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:12 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

یكسان شدن مصاحف 1

 

همان گونه كه گفته شد دوره پس از درگذشت پیامبر(ص) دوره جمع آوری قرآن به شمار آمده است بزرگان صحابه بر حسب دانش و شایستگی خود به جمع آوری آیات و مرتب كردن سوره های قرآن دست زدند و هر یك آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند برخی كه خود از عهده این كار برنمی آمدند، از دیگران می خواستندتا مصحفی برای آنان استنساخ كنند و یا آیات و سوره های قرآن را در مصحفی برای آنان گرد آورند به این ترتیب و با گسترش قلم رو حكومت اسلامی، تعداد مصحف هارو به فزونی گذاشت با افزایش تعداد مسلمانان نیاز به نسخه هایی از قرآن نیز بیش ترمی شد چه این كتاب تنها دستور آسمانی بود كه مسلمانان، تمام جوانب زندگی خود را بر اساس آن تنظیم می كردند و برای آنان منبع احكام و قانون گذاری و تشكیلات نیز به شمار می آمد.
برخی از این مصحف ها به تبع موقع و پای گاه جمع كننده آن در جهان اسلام آن روز، مقام والایی را كسب كرد مثلا مصحف عبداللّه بن مسعود، صحابی بزرگ وار كه مرجع اهل كوفه[1] به شمار می آمد و مصحف ابی بن كعب مورد توجه مردم مدینه بود و مصحف ابو موسی اشعری در بصره و مصحف مقدادبن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود.
اختلاف مصحف ها
جمع كنندگان مصحف ها متعدد بودند و در این جهت با یكدیگر رابطه ای نداشتند و از نظر صلاحیت و استعداد و توانایی انجام این كار یك سان نبودندبنابراین نسخه هركدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و با دیگری یك سان نبود.
اختلاف در مصحف ها و قرائت ها، اختلاف میان مردم را ایجاب می كرد چه بسامسلمانان ساكن مناطق دور دست، كه به مناسبت شركت در جنگ و یا مناسبات دیگر گرد هم می آمدند، بر اثر تعصبی كه نسبت به مذهب، عقیده و رای خود داشتند، به محكوم كردن یك دیگر دست می زدند همین امر به نزاع و جدال میان آنان می كشید.
نمونه هایی از اختلافات مردم درباره مصحف ها و تعصب آنان نسبت به قرائت های صاحبان این مصحف ها بدین شرح است:
1. در بازگشت از جنگ سرزمین ارمنستان، حذیفه به سعیدبن عاص گفت: «دراین سفر به موضوعی برخورد كردم كه اگر نادیده گرفته شود موجب اختلاف مردم در مورد قرآن خواهد شد و هیچ گاه نمی توان آن را چاره كرد» سعید پرسید: «موضوع چیست؟» گفت: «مردمی را از حمص دیدم كه تصور می كردند قرائت آنان بهتر ازقرائت دیگران است و آنان قرآن را از مقداد فراگرفته اند مردم دمشق را دیدم كه می گفتند: قرائت آنان بهتر از دیگر قرائت هاست اهل كوفه را دیدم كه قرائت ابن مسعود را پذیرفته اند و همین عقیده را درباره قرائت او دارند هم چنین مردم بصره كه قرآن را طبق قرائت ابو موسی اشعری قرائت می كنند و مصحف او رالباب القلوب می نامند».
چون حذیفه و سعید به كوفه رسیدند، حذیفه این موضوع را با مردم در میان گذاشت و از آن چه بیم داشت به آنان هشدار داد صحابه پیامبر(ص) و بسیاری ازتابعین با وی موافقت كردند اصحاب ابن مسعود به وی اعتراض كردند كه چه ایرادی به ما داری، مگر جز این است كه ما قرآن را مطابق قرائت ابن مسعود قرائت می كنیم؟
حذیفه و موافقان او به خشم آمدند و به آنان گفتند: «ساكت باشید كه به خطا می روید» او گفت: «به خدا سوگند اگر زنده باشم این موضوع را با خلیفه مسلمین (عثمان) در میان می گذارم تا چاره ای بیندیشد» حذیفه وقتی با ابن مسعودرو به رو شد مطلب را با او در میان گذاشت، ولی ابن مسعود با حذیفه به درشتی سخن گفت سعید سخت عصبانی شد و مجلس را ترك كرد مردم نیز پراكنده شدند و حذیفه با عصبانیت برای ملاقات با عثمان حركت كرد.[2]
2. یزید نخعی می گوید: «در زمان ولایت ولیدبن عقبه كه از جانب عثمان والی كوفه بود به مسجد كوفه رفتم در آنجا گروهی جمع بودند و حذیفه بن یمان در میان آن جمع بود در آن وقت مسجد گماشته ای نداشت و كسی فریاد برآورد: آنان كه پیروقرائت ابوموسی اشعری هستند به زاویه نزدیك باب كنده و آنان كه پیرو قرائت ابن مسعودند به زاویه نزدیك خانه عبداللّه بیایند دو گروه درباره آیه ای از سوره بقره اختلاف داشتند یكی می گفت: «واتموا الحج و العمره للبیت» و دیگری می گفت: «واتموا الحج و العمره للّه»[3] حذیفه سخت برآشفت و گفت: «همین اختلافات پیش از شما نیز وجود داشت و موضوع مراجعه به عثمان را مطرح كرد».
در روایت ابن ابی الشعثا آمده است كه حذیفه گفت: «قرائت ابن ام عبد! وقرائت ابوموسی اشعری ! قسم به خدا! اگر باقی بمانم تا خلیفه مسلمین (عثمان) راببینم، او را برآن خواهم داشت كه قرائت واحدی ترتیب دهد عبداللّه به خشم آمد وگفت: این سخن سختی است و حذیفه سكوت كرد».
در روایت دیگر آمده است كه حذیفه گفت: «مردم كوفه می گویند قرائت عبداللّه و اهل بصره می گویند قرائت ابوموسی به خدا سوگند اگر نزد عثمان رفتم او را به غرق این مصحف ها وادار خواهم كرد» عبداللّه به او گفت: «قسم به خدا كه اگر چنین كنی خداوند تو را در جایی غیر از آب (جهنم) غرق خواهدكرد».[4]
ابن حجر گفته است: «ابن مسعود، به حذیفه گفت: به من خبر داده اند كه تو چنین گفته ای حذیفه گفت: آری، من دوست ندارم كه بگویند قرائت فلان و قرائت فلان همانند اهل كتاب، دچار اختلاف شوند».[5]
3. ابن اشته از انس بن مالك روایت كرده است كه مردم در زمان عثمان در كوفه نسبت به قرآن اختلاف داشتند معلمی قرآن را طبق قرائت یكی از صاحبان مصحف ها تعلیم می كرد و معلمی دیگر طبق قرائت دیگر و این به اختلاف بین جوانان كشیده می شد این اختلافات به معلمان می رسید و هر یك قرائت دیگری را غلط می شمرد این خبر به عثمان بن عفان رسید و گفت: «در این جا (مدینه) قرآن رامورد اختلاف قرار می دهید و آن را به غلط می خوانید پس آن كه دورتر است بیش تربه بیراهه می رود و قرآن را دست خوش اختلاف قرار می دهد!».[6]
4. از محمدبن سیرین نقل شده كه گفته است: «برخی قرآن را قرائت می كردند وبرخی دیگر قرائت آنان را غلط می دانستند این خبر به عثمان رسید و آن را اهمیت داد و 12 تن از قریش و انصار را جمع آورد».[7]
5. از بكیر اشج روایت شده است كه در عراق كسی از دیگری قرائت آیه ای رامی پرسید و چون آیه را قرائت می كرد می گفت: این قرائت را نمی پذیرم ومردودمی شمارم این موضوع میان مردم شایع شد تا آن كه در این باره با عثمان مذاكره كردند.[8]
حوادثی از این قبیل در مورد قرائت قرآن و اختلاف درباره آن اگر به وسیله مردانی آگاه هم چون حذیفه بن یمان ـ كه خدایش رحمت كند ـ پیش بینی نمی شد، به حوادثی ناخوشایند و فتنه هایی بد فرجام منتهی می گردید.
ورود حذیفه به مدینه
وقتی حذیفه از جنگ ارمنستان بازگشت، و در حالی كه از اختلاف مردم درباره قرآن ناخوشنود بود، با آن عده از اصحاب پیامبر(ص) كه در كوفه بودند، درباره حل این مشكل پیش از آن كه جاهای دیگر را فراگیرد، به مشورت پرداخت نظر حذیفه این بود كه عثمان را برآن دارد كه به یكسان نمودن مصاحف و الزام مردم به قرائت واحد اقدام كند كه همه اصحاب به درستی این نظر اتفاق كردند جزعبداللّه بن مسعود[9] لذا حذیفه با شتاب هرچه تمام تر، به سوی مدینه شتافت تا عثمان را برانگیزد كه امت محمد(ص) را پیش از پراكندگی دریابد حذیفه به عثمان گفت: «ای خلیفه مسلمین ! من بدون پرده پوشی هشدار می دهم، این امت رادریاب پیش از آن كه گرفتار همان اختلافی شوند كه یهود و نصاری به آن گرفتار شدند» عثمان پرسید: «موضوع چیست؟» حذیفه گفت: «در جنگ ارمنستان شركت داشتم در آن جامردم شام، قرآن را به قرائت ابی بن كعب می خواندند كه مواردی ازآن را مردم عراق نشنیده اند مردم عراق از قرائت ابن مسعود تبعیت می كردند كه درمواردی مردم شام از آن بی اطلاع بودند و هر گروه، گروه دیگر را تكفیرمی كرد».[10]
مشورت عثمان با صحابه
این حوادث و نظایر آن سرانجام نامطلوبی داشت بدین لحاظ عثمان به طور جددر فكر یكسان كردن مصاحف برآمد در آن هنگام یك سان نمودن مصاحف كاری بس بزرگ و پدیده ای جدید بود و هیچ یك از پیشینیان به چنین كاری دست نزده بود به علاوه مشكلات و موانعی در اجرای این كار دیده می شد زیرا نسخه های متعددی از این مصحف ها در اطراف و اكناف منتشر شده و در ورای هر یك، رجالی از بزرگان صحابه ایستاده بودند كه نادیده گرفتن شئون آنان در جامعه اسلامی آن روزبسی دشوار بود چه بسا ممكن بود كه اینان به حمایت و دفاع از مصحف خود قیام كرده و در این راه موانعی بزرگ به وجود آورند به همین دلیل عثمان آن عده ازاصحاب پیامبر(ص) را كه در مدینه بودند گرد آورد و در این كار با آنان مشورت نمودو همگی بر ضرورت قیام به این كار، به هر قیمتی كه تمام شود، اتفاق نظرداشتندابن اثیر می گوید: «عثمان اصحاب پیامبر(ص) را گرد آورد و موضوع را با آنان در میان گذاشت و همگی نظر حذیفه را تایید كردند».[11]
كمیته یك سان كردن مصاحف
عثمان به سرعت به یك سان كردن مصاحف اقدام كرد نخست در پیامی عام، خطاب به اصحاب پیامبر(ص) آنان را به مساعدت در انجام این عمل دعوت نمود[12] سپس چهار تن از خواص خود را برای اجرای این كار برگزید كه عبارت بودند از: زیدبن ثابت كه از انصار بود و سعیدبن عاص و عبداللّه بن زبیر وعبدالرحمان بن حارث بن هشام كه از قریش بودند این چهار تن اعضای اولیه كمیته یك سان كردن مصحف ها به شمار می روند[13] كه زید بر آنان ریاست داشت، چنان كه از اعتراض و مخالفت ابن مسعود نسبت به انتخاب زید برمی آید، او(ابن مسعود) گفت: «مرا از این كار كنار می زنند و آن را به كسی (زید) می سپارند كه قسم به خدا، آن گاه كه او در صلب مردی كافر بود، من اسلام را پذیرفته بودم»[14] عثمان خود مسؤولیت سرپرستی این چهار تن را برعهده گرفت[15] ولی آنان از عهده انجام این كار برنیامدند، و برای انجام كاری دراین حد مهم، به افرادی كاردان و با كفایت نیاز داشتند لذا از ابی بن كعب، مالك بن ابی عامر، كثیربن افلح، انس بن مالك، عبداللّه بن عباس، مصعب بن سعد[16]، عبداللّه بن فطیمه[17] و به روایت ابن سیرین و ابن سعدو دیگران از پنج تن دیگر كه جمعا 12 نفر شدند كمك گرفتند[18] در این دوره ریاست با ابی بن كعب بود كه او آیات قرآن را املا می كرد و دیگران می نوشتند به نقل ابوالعالیه، اینان قرآن را از مصحف ابی بن كعب گرد آوردند، ابی بن كعب خود املامی كرد و دیگران می نوشتند[19].


[1]. كوفه در آن روز مركز علم و درس و بحث معارف اسلامی در سطح جهانی بود.
[2]. الكامل فی التاریخ، ج3، ص 111.
[3]. بقره2: 196.
[4]. مصاحف سجستانی، ص 14 ـ 11.
[5]. فتح الباری، ج9، ص 15.
[6]. الاتقان، ج1، ص 59 مصاحف سجستانی، ص 21.
[7]. طبقات ابن سعد، ج3، ص 62 مصاحف سجستانی، ص 25.
[8]. فتح الباری، ج9، ص 16.
[9]. الكامل فی التاریخ، ج3، ص 111.
[10]. صحیح بخاری، ج6، ص 225 مصاحف سجستانی، ص 20 ـ 19 الكامل فی التاریخ، ج3، ص 111.
[11]. الكامل فی التاریخ، ج3، ص 111.
[12]. الاتقان، ج1، ص 59 مصاحف سجستانی، ص 21.
[13]. صحیح بخاری، ج6، ص 226.
[14]. فتح الباری، ج9، ص 17 مصاحف سجستانی، ص 15.
[15]. مصاحف سجستانی، ص 25.
[16]. ارشاد الساری، ج7، ص 449.
[17]. مصاحف سجستانی، ص 33.
[18]. همان و رجوع كنید به: طبقات ابن سعد، ج3، قسمت 2، ص 62.
[19]. مصاحف سجستانی، ص 30.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:13 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

یكسان شدن مصاحف2

ابن حجر مي گويد: «گويا در ابتدا، كار با زيد و سعيد بود، چه عثمان پرسيد: كدام بهتر مي نويسند؟
گفتند: زيد سپس پرسيد: كدام فصيح ترند؟ گفتند: سعيد آن گاه گفت: سعيد املا كند و زيد بنويسد[1] سپس اضافه مي كند: به افرادي نيازداشتند كه مصحف ها را به تعدادي كه بايد به مناطق مختلف فرستاده شود، بنويسند و افراد مذكور را اضافه كردند و براي املا از ابي بن كعب كمك گرفتند».[2]
موضع صحابه درباره يكسان شدن مصحف ها
همان گونه كه در گذشته گفته شد، حذيفة بن يمان اولين كسي بود كه درباره يك سان شدن مصحف ها سخن گفت و سوگند ياد كرد كه به نزد خليفه خواهدرفت و از او خواهد خواست كه فقط يك قرائت بين مسلمانان معمول باشد[3] او بودكه در كوفه در اين باره با صحابه پيامبر(ص) مشورت كرد و همه آنان، به جزابن مسعود، با پيش نهاد او موافقت كردند با طرح اين پيش نهاد عثمان با آن موافقت نمود سپس آن گروه از اصحاب پيامبر را كه در مدينه بودند فراخواند و در اين باره باآنان مشورت كرد، همه با پيش نهاد يك سان كردن مصاحف موافقت كردند.
هم چنين امام اميرالمؤمنين (ع) راي موافق خود را با اين برنامه به گونه اصولي اظهار نمود ابن ابي داود از سويدبن غفله روايت كرده است كه علي (ع) فرمود: «سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف (قرآن) هيچ عملي را انجام نداد مگراين كه با مشورت ما بود او درباره قرائت ها با ما مشورت كرد و گفت: به من گفته اندكه برخي مي گويند قرائت من بهتر از قرائت توست و اين چيزي نزديك به كفراست به او (عثمان) گفتم نظرت چيست؟ گفت: نظرم اين است كه فقط يك مصحف در اختيار مردم باشد و در اين زمينه تفرقه و اختلاف نداشته باشند گفتم نظر خوبي است».[4]
در روايت ديگري آمده است كه علي (ع) فرمود: «اگر امر مصحف ها به من نيز واگذار مي شد، من همان مي كردم كه عثمان كرد».[5]
پس از آن كه علي (ع) به خلافت رسيد، مردم را برآن داشت تا به همان مصحف عثمان ملتزم باشند و تغييري در آن ندهند، گرچه در آن غلطهاي املايي وجودداشته باشد اين از آن نظر بود كه از آن پس هيچ كس، به عنوان اصلاح قرآن، تغيير وتحريفي در آن به وجود نياورد ازاين رو حضرتش تاكيد فرمود كه از امروز هيچ كس نبايد به قرآن دست بزند و دستور «ان القرآن لا يهاج اليوم و لا يحول» را قاطعانه صادر نمود.[6]
موضع امامان در حفظ مصحف مرسوم
كسي در حضور امام صادق (ع) عبارتي از قرآن را برخلاف آن چه ديگران قرائت مي كردند، قرائت كرد امام (ع) به او فرمود: «ديگر اين گونه قرائت مكن وهمان گونه كه همگان قرائت مي كنند قرائت نما» و نيز در پاسخ كسي كه از نحوه تلاوت قرآن سؤال كرده بود، فرمود: «قرآن را به همان گونه كه آموخته ايد تلاوت كنيد».[7]
از اين رو اجماع علماي شيعه بر اين مي باشد آن چه امروزه در دست است، همان قرآن كامل و جامع است[8] و هرگز دچار تحريف و تغيير نشده است و قرائت معروف ميان مسلمانان همان قرائت صحيح و درستي است كه خواندن آن در نمازصحيح است استناد به نص موجود در تمام موارد، درست است و همان است كه برپيامبر(ص) وحي شده و چيزي جز اين نيست.
تصور نمي رود كه مخالفت عبداللّه بن مسعود نيز مخالفتي اصولي بوده است او ازاين جهت ناراضي و ناراحت بوده كه افرادي را براي انجام اين امر مهم انتخاب كرده بودند كه صلاحيت اين كار را نداشته اند كاري كه خود ابن مسعود براي انجام آن شايستگي كامل داشته است او مي گفت: «اينان كساني هستند كه حق نداشتند خوددر قرآن دخالتي كنند»[9] و ازاين رو از تسليم نمودن مصحف خود به فرستاده خليفه به شدت امتناع ورزيد.
سال آغاز يك سان شدن مصحف ها. ابن حجر گفته است: «آغاز اين امر، در سال بيست و پنجم هجري، سال دوم يا سوم.[10]
خلافت عثمان بود» او اضافه كرده است كه برخي گمان كرده اند كه آغازاين كار در حوالي سال سي ام هجري اتفاق افتاده و هيچ سندي بر اين ادعاي خودذكر نكرده اند.[11]
ابن اثير و برخي ديگر نيز بدون ذكر سند، اين حادثه را از حوادث سال سي ام برشمرده اند ابن اثير مي گويد: «در اين سال، حذيفه به كمك عبدالرحمان بن ربيعه به جنگ رفت و در آن جا متوجه اختلافات فراوان مردم درباره قرآن شد و در بازگشت از عثمان خواست كه در اين باره چاره اي بينديشد و عثمان نيز چنين كرد»[12] تصور مي رود كه ابن اثير در تعيين اين سال اشتباه كرده است، زيرا:
اولا، به روايت ابومخنف جنگ در سرزمين ارمنستان سال 24 اتفاق افتاده كه طبري آن را نقل كرده است[13] ابن حجر نيز گفته: «ارمنستان در خلافت عثمان فتح شد و فرمانده لشكر سلمان بن ربيعه باهلي از مردم عراق بود و عثمان فرمان دادكه مردم شام و عراق در اين جنگ شركت كنند فرمانده لشكر شام، حبيب بن سلمه فهري بود و حذيفه از جمله كساني بود كه در اين جنگ شركت داشت» ابن حجراضافه مي كند: «به گونه اي كه مؤرخان نقل كرده اند ارمنستان به سال بيست و پنجم، در اوايل ولايت وليدبن عقبة بن ابي معيط بر كوفه، فتح شد و وليد از جانب عثمان به ولايت كوفه نصب شده بود».[14]
ثانيا، جنگ عبدالرحمان بن ربيعه در سال بيست و دوم واقع شده و كسي كه با اوبوده حذيفة بن اسيد غفاري بوده و نه حذيفة بن يمان عبسي[15].
ثالثا، در سال سي ام، سعيد به جاي وليد به حكومت كوفه منصوب شد او در اين وقت، براي جنگ طبرستان آماده مي شد و ابن زبير و ابن عباس و حذيفه در اين جنگ هم راه او بودند[16] سعيد تا سال سي و چهارم به مدينه باز نگشت و درسال بعد، عثمان به قتل رسيد[17] بنابراين با توجه به اين كه سعيد، عضو كميته يك سان كردن مصحف ها بوده است، اگر آغاز كار كميته در سال سي ام بوده باشد، باحوادث ذكر شده تطبيق نمي كند و نيز با عضويت ابن زبير و ابن عباس در آن كميته سازگار نيست.
رابعا، ذهبي نقل كرده كه ابي بن كعب در سال سي ام درگذشته است او اضافه مي كند كه واقدي گفته است: «اين موضوع مسلم است كه ابي بن كعب قرآن را براعضاي كميته املا مي كرده و او مرجع اوليه اعضاي كميته در مقابله نسخه هابوده است».[18]
خامسا، حديث يزيد نخعي كه قبلا نقل شد، حكايت مي كند كه اين موضوع پيش از سال سي ام اتفاق افتاده است در كلام ابن حجر نيز آمده كه اين واقعه درابتداي ولايت وليد بر كوفه اتفاق افتاده است [19] و ولايت وليد بر كوفه در سال بيست و ششم و به روايت سيف، در سال بيست و پنجم بوده است.[20]
سادسا، استوارترين دليل بر اين كه تاريخ آغاز يك سان كردن مصاحف در سال بيست و پنجم بوده، روايت ابن ابي داوود از مصعب بن سعد است كه مي گويد: «عثمان هنگام اقدام به جمع آوري قرآن، در خطبه اي اعلام كرد: پانزده سال است كه پيامبرتان در گذشته است و شما درباره قرآن دچار اختلاف شده ايد من تصميم گرفته ام از تمام كساني كه چيزي از قرآن از پيامبر(ص) شنيده اند بخواهم كه بياورد ودر اختيار (کميته) بگذارند».[21]
با توجه به درگذشت پيامبر(ص) به سال دهم هجري، خطبه عثمان به وضوح تاييد مي كند كه سال آغاز يك سان كردن مصاحف، سال بيست و پنجم هجري بوده است موضوع ديگر آن كه تنها ابن اثير پيش نهاد حذيفه را براي يك سان كردن مصاحف، از حوادث سال سي ام هجري شمرده است نقل او به گونه اي است كه نمي توان تاييد كرد كه از يك سند تاريخي اخذ كرده باشد.
از طرف ديگر، تعيين تاريخ رويدادهاي مهم بايد از روي تحقيق و بررسي انجام گيرد طبري خود به تاريخ ‌هايي كه ذكر شده، چندان اعتماد نمي كند و احيانا درتاريخ وقوع رويدادي ترديد مي كند، مانند جنگ نهاوند كه تاريخ وقوع آن را به گونه قطعي نقل نمي كند و آن را از حوادث سال هيجده و يا سال بيست و يك يادمي كند.[22]
بنابراين براي شناخت دقيق تاريخ يك حادثه، نمي توان تنها به آن چه مورخان نقل كرده اند، اعتماد كرد لازمه اعتماد به تاريخ صحيح وقوع يك حادثه، تحقيق وبررسي از جوانب مختلف است.
مراحل انجام برنامه
كميته يك سان كردن مصاحف در انجام ماموريت خود سه مرحله اساسي را طي كرد:
1. جمع آوري منابع و مخذ صحيح براي تهيه مصحف واحد و انتشار آن بين مسلمانان.
2. مقابله مصحف هاي آماده شده با يك ديگر، به منظور حصول اطمينان نسبت به صحت آن ها و عدم وجود اختلاف بين آن ها.
3. جمع آوري مصحف ها و يا صحيفه هايي كه قرآن در آن ها ثبت شده بود ازتمامي بلاد اسلامي و محو و نابود كردن آن ها.
و بالاخره الزام همه مسلمانان به قرائت اين مصحف و منع آنان از تلاوت مصحف ها و قرائت هاي ديگر.
ولي اين كميته، در اين مراحل سه گانه، دقت لازم را به كار نبرد و در انجام وظايف خود اندكي تساهل ورزيد به خصوص در مرحله دوم (مقابله مصاحف) كه نيازمنددقت و بررسي بيش تري بود.
در مرحله جمع آوري مصحف ها و محو آن ها، عثمان به اين نحو عمل كرد كه افرادي را به بلاد مختلف فرستاد و مصحف ها و صحيفه هايي را كه قرآن در آن هاثبت شده بود جمع آوري كرد و دستور داد تا آن ها را بسوزانند.[23]
يعقوبي مي گويد: «تمام مصحف ها را از تمام اطراف و اكناف جمع آوري كردند وآن ها را در مخلوطي از آب و سركه جوشاندند و شستند برخي نيز گفته اند: آن ها راسوزاندند تنها مصحف ابن مسعود محفوظ مانده بود كه وي از تسليم آن به عبداللّه بن عامر (والي كوفه) خودداري كرد بر اثر همين خودداري، عثمان او را به مدينه احضار كرد ابن مسعود به مسجد مدينه وارد شد عثمان در حالي كه به ايرادخطبه مشغول بود، گفت: چهارپايي بدسگال بر شما وارد مي شود ابن مسعود نيز به درشتي با او سخن گفت آن گاه عثمان دستور داد، پاي او را گرفته به زمين كشيدند تاآن كه پهلوي او شكسته شد، عايشه به صدا درآمد و سخنان بسياري گفت».[24]
[1]. فتح الباري، ج9، ص 16.
[2]. فتح الباري، ج9، ص 16 طبقات ابن سعد، ج3، قسمت 2، ص 62 ابن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب في اسما الرجال، ج1، ص 187.
[3]. فتح الباري، ج9، ص 15.
[4]. الاتقان، ج1، ص 59.
[5]. ابن الجزري، النشر في القراات العشر، ج1، ص 8.
[6]. تفسير طبري ج27 ص 104 تفسير طبرسي ج9 ص 218.
[7]. وسايل الشيعة، ج4، ابواب قراة القرآن.
[8]. بحارالانوار، ج92، ص 42 ـ 41.
[9]. طبقات ابن سعد، ج3، ص 270.
[10]. اين كه مي گويند اين واقعه در سال دوم يا سوم خلافت عثمان اتفاق افتاده از اين نظر است كه در تاريخ آغازخلافت عثمان اختلاف هست برخي گفته اند كه در دهه آخر ذي الحجه سال 23 مردم با عثمان بيعت كردند كه در اين صورت تشكيل كميته در آغاز سال سوم خلافت عثمان خواهد بود قولي ديگر حاكي است كه در دهه اول محرم سال 24 با عثمان بيعت شده است كه در اين صورت تشكيل كميته در اواخر سال دوم خلافت عثمان خواهد بود(ر ك: تاريخ طبري، ج3، ص 304 و ج4، ص 242).
[11]. فتح الباري، ج9، ص 15.
[12]. الكامل في التاريخ، ج3، ص 111 الفتوحات الاسلامية، ج1، ص 175.
[13]. تاريخ طبري، ج4، ص 247 ـ 246.
[14]. فتح الباري، ج9، ص 14 ـ 13.
[15]. تاريخ طبري، ج4، ص 155.
[16]. همان ص 271 ـ 269.
[17]. همان، ص 330 و 365.
[18]. ذهبي، ميزان الاعتدال، ج2، ص 84 و رجوع كنيدبه: طبقات ابن سعد، ج3، قسمت 2، ص 62.
[19]. فتح الباري، ج9، ص 14 ـ 13.
[20]. تاريخ طبري، ج4، ص 251.
[21]. مصاحف سجستاني، ص 24.
[22]. تاريخ طبري، ج4، ص 114.
[23]. صحيح بخاري، ج6، ص 226.
[24]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص 160 ـ 159.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:14 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

 

یكسان شدن مصاحف3

 


در ابتداي امر عثمان تصور مي كرد يكي كردن مصاحف كار آساني است، لذاگروهي را براي انجام آن گردآورد كه شايستگي كافي نداشتند سرانجام به گروهي ديگر متوسل شد كه افراد لايق و باكفايتي چون سيد قرا و صحابي بزرگ ابي بن كعب در ميان آنان بود[1] صحيفه هايي را نيز كه در عهد ابوبكر قرآن درآن ها ثبت شده و نزد حفصه بود طلب كرد حفصه در ابتداي امر از تسليم آن ها به عثمان خودداري كرد و شايد نگران آن بود كه از بين برود تا آن كه عثمان تعهد كرد كه آن ها را به وي بازگرداند و او نيز پس از اين تعهد، صحيفه هاي مذكور را در اختيارعثمان گذاشت تا به عنوان سندي موثق، مورد مقابله با ديگر مصاحف و استنساخ ‌قرار گيرد.[2]
از طرف ديگر، عثمان به همه مسلمانان اعلام كرد كه هر كس، هر قسمت از قرآن را كه از پيامبر(ص) شنيده است، در اختيار كميته بگذارد[3] بر اثر اين اعلام، مردم الواح و استخوان ها و چوب هايي را كه قرآن برآن نوشته شده بود، آوردندشايدكميته جمع آوري قرآن، اين انتظار را داشت كساني كه در آخرين عرضه قرآن برپيامبر(ص) حاضر بودند، آيات قرآن را در اختيارشان قرار دهند ابن سيرين مي گويد: «اگر آيه اي مورد اختلاف قرار مي گرفت، ثبت آن را به تاخير مي انداختندبرخي گفته اند كه منظور از تاخير در ثبت آن، اين بوده است كه نسخه هاي كساني راكه در آخرين عرضه قرآن بر پيامبر(ص) حاضر بوده اند، به دست آورند»[4].
انس بن مالك گفته است: «من از كساني بودم كه آيات را بر نويسندگان املامي كردچه بسا آيه اي مورد اختلاف واقع مي شد، در اين صورت نظر كساني را كه آيه مورد اختلاف را از پيامبر(ص) شنيده بودند مي خواستند اگر اين گونه افراد در مدينه نبودند، ماقبل و مابعد آيه را براي آنان مي نوشتند و از آنان مي خواستند تا قسمت مورد اختلاف را آن گونه كه شنيده اند بنويسند يا خود حاضر شوند».[5]
ابي بن كعب نيز قرآن را بر آنان املا مي كرد و آنان به ثبت آن مي پرداختند يا اين كه آيه مورد اختلاف را براي وي مي فرستادند و او پس از تصحيح، آن را باز مي گرداند.
در حديث ابوالعاليه آمده است كه آنان قرآن را از مصحف ابي بن كعب جمع آوري مي كردند ابي بن كعب شخصا آيات را املا مي كرد و گروهي مي نوشتند.[6]
عبداللّه بن هاني بربري (غلام عثمان) نقل مي كند: «من نزد عثمان بودم و مي ديدم كه نسخه هاي مختلف مصحف ها را با يك ديگر مقابله مي كردند عثمان استخوان كتف گوسفندي را به من داد كه در آن اين كلمات نوشته شده بود: «لم يتسن» و «لاتبديل للخلق اللّه» و «فامهل الكافرين»، من آن را نزد ابي بن كعب بردم و او آن ها را به اين گونه تصحيح كرد: «لم يتسنه»[7] و «لاتبديل لخلق اللّه»[8] و «فمهل الكافرين».[9]
در مرحله مقابله مصحف ها با يك ديگر سهل انگاري هاي آشكاري رخ دادبه گونه اي كه در مصحف هاي عثماني، اشتباهات و تناقض هاي املايي فاحشي وجود داشت تا آن جا كه مصحف هاي فرستاده شده به اطراف با يك ديگر كاملاتطبيق نمي كرد مسؤوليت اين امر بر اعضاي كميته و به خصوص عثمان است كه براين اشتباهات واقف شد، ولي چاره اي نينديشيد و مسامحه كرد.
ابن ابي داود نقل مي كند كه برخي از مردم شام مي گفتند: «مصحف ما و مصحف بصره صحيح تر از مصحف كوفه است» زيرا هنگامي كه عثمان دستور دادمصحف ها را بنويسند، مصحفي را كه براي كوفه تهيه كرده بودند بر مبناي قرائت عبداللّه بن مسعود بود و پيش از آن كه اين مصحف با ساير نسخه ها مقابله و تصحيح شود، براي آنان فرستاده شد اما مصحفي كه براي شام و نيز مصحفي كه براي بصره تهيه شده بود، پس از مقابله و تصحيح آن ها فرستاده گرديد.[10]
اين امر برآن دلالت دارد كه مصحف ها را پيش از مقابله دقيق آن ها با يك ديگر به سرتاسر بلاد پهناور اسلامي فرستاده اند چنان كه وجود اختلاف ميان مصحف هاي شهرهاي مختلف ـ به نقل ابن ابي داود[11] ـ دليل بر سهل انگاري در امر مقابله نسخه ها و حصول اطمينان به صحت آن ها است.
ابن ابي داود موضوع ديگري را نيز نقل مي كند كه حاكي از سهل انگاري عجيب تري در اين امر مهم است او مي گويد: «هنگامي كه نسخه هاي مصحف ها آماده شد، يكي از آن ها را نزد عثمان بردند او آن را مشاهده كرد و گفت: چه خوب وزيبا تهيه كرده ايد ولي اشتباهاتي در آن ديد و گفت اگر املا كننده از قبيله «هذيل» ونويسنده از قبيله «ثقيف» بود، اين اشتباهات رخ نمي داد و افزود: ولي عرب طبق زبان مادري، آن را درست مي خواند».[12]
آيا بايد گفت: اين چه بي تفاوتي بي موردي است، كتاب خدا شايسته عنايت واهتمام بيش تري نبود تا اين كه از اشتباه املايي و خطاي نوشتاري خالي باشد؟ علاوه بر اين، اين آرزوي عثمان چه معنايي دارد؟
آيا او نمي توانست از اول املاكنندگاني از هذيل و نويسندگاني از ثقيف انتخاب كند، در حالي كه صلاحيت و شايستگي آنان را براي انجام اين كار مهم مي دانست؟
ولي او به جاي اين افرادشايسته، كساني را از اطرافيان خود انتخاب كرد و سرانجام اين انتخاب نابه جا، سبب پيدايش اختلاف در قرائت قرآن در زمان هاي بعد گرديد.
تعداد مصحف هاي عثماني
مؤرخان در شماره مصحف هاي تهيه شده هم آهنگ كه به اطراف بلاد اسلامي فرستاده شده است، اختلاف دارند ابن ابي داود تعداد آن ها را شش نسخه مي داند كه هر يك به يكي از شش مركز مهم اسلامي آن روز ارسال شد اين شش مركز عبارتنداز مكه، كوفه، بصره، شام، بحرين و يمن وي اضافه مي كند كه علاوه بر اين شش نسخه، يك نسخه نيز در مدينه نگه داشته شد كه آن را به نام «ام» و يا «امام» مي ناميدند[13] يعقوبي دو نسخه ديگر را بر اين تعداد اضافه كرده كه به مصر والجزيره فرستاده شده است [14] مصحفي كه به هر منطقه اي فرستاده شده بود، درمركز منطقه حفظ مي شد و از روي آن، نسخه هاي ديگري استنساخ مي شد تا دردست رس مردم قرارگيرد و تنها قرائت اين مصحف ها رسميت داشت و هر نسخه ويا قرائت كه با اين مصحف هاي هم آهنگ، مخالف بود، غير رسمي و ممنوع شناخته مي شد و استفاده از آن ها موجب مجازات بود.
مصحف مدينه مرجع عمومي بود و اگر ميان مصحف هاي فرستاده شده در بلادديگر، اختلافي پيدا مي شد، براي رفع اختلاف و تصحيح آن ها مصحف مدينه ملاك قرار مي گرفت و مطابق با آن، مصحف هاي ديگر تصحيح مي شد.
گفته شده است عثمان هم راه هر مصحف، يك قاري قرآن نيز به منطقه مورد نظراعزام مي كرد، تا قرائت قرآن را مطابق با آن مصحف به مردم بياموزد، از جمله عبداللّه بن سائب هم راه با قرآن مكه و مغيرة بن شهاب هم راه با مصحف شام وابوعبدالرحمان سلمي با مصحف كوفه و عامربن عبدالقيس با مصحف بصره به مناطق مذكور اعزام شدند افراد ديگري به همين ترتيب به مناطق ديگر فرستاده شدند زيدبن ثابت نيز از جانب خليفه به عنوان قاري مدينه تعيين گرديد.[15]
مقامات حكومت و عمال خليفه، عنايت و توجه خاصي به اين مصحف ها وحفاظت از آن ها داشتند، و همين علاقه و توجه زياد مردم نسبت به حفظ آن ها، موجب بقا و دوام آن ها گرديد پس از گذشت زماني طولاني، تغييرات ودگرگوني هايي در اين مصحف ها به وجود آمد كه نقطه گذاري و علامت گذاري وتقسيم آن به حزب ها از آن جمله اند آخرالامر، خط اين مصحف ها كه خط كوفي ابتدايي بود، به خط كوفي متعارف تبديل شد در زمان هاي بعد، نوشتن قرآن با خطنسخ زيباي عربي و ديگر خطوط متداول گرديد اين تغييرات به تدريج مصحف هاي اوليه را كه در زمان عثمان نوشته شده بود، به دست فراموشي سپرد و رفته رفته اثري از آن ها باقي نماند.
ياقوت حموي (متوفاي 626) نقل مي كند كه مصحف عثمان بن عفان در مسجددمشق است كه مي گويند به خط خود اوست[16] اين مصحف رافضل اللّه العمري (متوفاي 749) ديده و مي گويد: «مصحف عثماني به خطعثمان بن عفان در سمت چپ مسجد دمشق باقي است»[17] البته در جايي ذكرنشده است كه عثمان به خط خود مصحفي نوشته باشد و شايد مصحف يادشده، همان مصحف شام بوده كه تا آن زمان باقي بوده است.
ابن كثير (متوفاي 774) نيز از اين مصحف ياد كرده، ولي نوشتن آن را به عثمان نسبت نداده است او گفته است: «مشهورترين مصحف عثماني در روزگار مامصحفي است در شام كه در نزديكي ركن شرقي مقصوره مسجد دمشق محفوظ است اين مصحف در گذشته در شهر «طبريه» بوده و در حدود سال 518 هجري ازآن جا به دمشق منتقل شده است من آن را ديده ام، كتابي است قطور با خطي زيبا وروشن و پخته و با مركبي خوب در ورق هايي نوشته شده بود كه به گمان من ازپوست شتر بود»[18].
جهان گرد معروف، ابن بطوطه (متوفاي 779) مي گويد: «در ركن شرقي مسجد ودر مقابل محراب خزانه اي است بزرگ كه در آن مصحفي را كه عثمان بن عفان به شام فرستاده است، قرار داده اند اين خزانه را در هر جمعه، پس از نماز باز مي كنند ومردم براي بوسيدن آن هجوم مي آورند در همين جا، مردم درباره حل اختلافات ودعاوي خود با يك ديگر، قسم ياد مي كنند»[19] گفته شده است كه اين مصحف هم چنان در مسجد دمشق باقي بود تا اين كه به سال 1310 هجري دست خوش حريق گرديد.[20]
دكتر صبحي صالح مي گويد: «دوست من، استاد دكتر يوسف العش، به من گفت كه قاضي عبدالحسن الاسطواني به او گفته كه مصحف شام را قبل از سوختن ديده وآن در مقصوره مسجد دمشق در محفظه اي چوبي نگهداري مي شد».[21]
[1]. تهذيب التهذيب، ج1، ص 187 طبقات ابن سعد، ج3، قسمت 2، ص 62.
[2]. مصاحف سجستاني، ص 9 صحيح بخاري، ج6، ص 226.
[3]. مصاحف سجستاني، ص 24.
[4]. همان، ص 25.
[5]. همان، ص 21.
[6]. همان، ص 30.
[7]. بقره: 2: 259.
[8]. روم30: 30.
[9]. طارق 86: 17 ر ك: الاتقان، ج1، ص 183.
[10]. مصاحف سجستاني، ص 35.
[11]. همان، ص 49 ـ 39.
[12]. همان، ص 33 ـ 32.
[13]. همان، ص 34.
[14]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص 160.
[15]. مناهل العرفان، ج1، ص 397 ـ 396.
[16]. ياقوت حموي، معجم البلدان، ج2، ص 469.
[17]. مسالك الابصار في ممالك الامصار، ج1، ص 195.
[18]. فضائل القرآن، ص 49.
[19]. رحله ابن بطوطه، ج1، ص 54.
[20]. احمد بن علي مقريزي، الخطط، ج5، ص 279.
[21]. صبحي صالح، مباحث في علوم القرآن، پاورقي، ص 89.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

یكسان شدن مصاحف4

 


استاد زرقاني مي گويد: (هم اكنون دليل قاطعي بر وجود مصحف هاي عثماني دردست نداريم تا چه رسد به آن كه محل وجود آن را تعيين كنيم).
درباره برخي از مصحف هاي تاريخي كه در كتاب خانه هاي مصر موجود است، گفته مي شود كه از مصاحف عثماني است ولي در صحت اين انتساب ترديد بسياراست، زيرا در اين مصاحف علايم و نقوشي مانند نشانه ها و علايم فصل و جدايي بين سوره ها و علايمي براي تعيين اعشار قرآن وجود دارد در حالي كه مي دانيم مصحف هاي عثماني از اين قبيل علايم و نشانه ها عاري بوده است.
در خزانه حرم امام حسين (ع) مصحفي است منسوب به عثمان كه با خط كوفي كهن نوشته شده است با توجه به خالي بودن حروف آن از علايم و حجم بسيار بزرگ آن، با مصحف مدينه و يا مصحف شام هم آهنگ و همانند است به خصوص كه كلمه «يرتد»[1] از سوره مائده را به صورت «يرتدد» ضبط كرده است به احتمال قوي اين قرآن، از يكي از قرآن هاي عثماني استنساخ شده و رونوشتي از يكي ازآن هاست.[2]
هم چنين مصحفي كه برخي از اوراق آن در خزانه علوي در نجف اشرف موجوداست، به اميرمؤمنان (ع) نسبت داده شده و گفته اند كه به خط آن حضرت است اين قرآن به خط كوفي كهن نوشته شده و در آخر آن آمده كه آن را علي بن ابوطالب به سال چهلم هجري نوشته است.
استاد ابوعبداللّه زنجاني مي گويد: «من ماه ذوحجه سال 1353 در كتاب خانه علوي در نجف مصحفي را به خط كوفي ديدم كه در پايان آن نوشته شده بود: «كتبه علي بن ابي طالب في سنة اربعين من الهجرة» و به علت تشابه بين «ابي» و «ابو» دررسم الخط كوفي، گمان مي رود كه «كتبه علي بن ابوطالب» مي باشد.[3]
در موزه مسجد امام حسين در قاهره نيز مصحفي است كه گفته مي شودعلي بن ابي طالب (ع) آن را به خط خود نوشته است اين قرآن به خط كوفي كهن است استاد زرقاني درباره اين مصحف گفته: (ممكن است نويسنده آن علي (ع) بوده و يابه امر او در كوفه كتابت شده است).
ابن بطوطه مي گويد: «در مسجد اميرالمؤمنين علي (ع) در بصره مصحفي كه عثمان در هنگام كشته شدن آن را قرائت مي كرد، موجود است و آثار خون او برورقي كه در آن آيه «فسيكفيكهم اللّه و هو السميع العليم»[4] نوشته شده باقي است»[5] كه البته بعيد است.
سمهودي از محرز بن ثابت نقل كرده است كه او گفت: «به من خبر رسيد كه مصحف عثمان به دست خالدبن عمرو بن عثمان رسيد وقتي كه مهدي (عباسي) به حكومت رسيد، آن مصحف را به مدينه فرستاد و آن همان قرآني است كه امروز درمدينه خوانده مي شود با رسيدن آن مصحف به مدينه مصحف حجاج كه در درون صندوقي در پايين منبر قرار داشت، كنار گذاشته شد.
ابن زباله گفته است: مالك بن انس به من گفت: حجاج به شهرهاي مهم مصحف هايي را فرستاده بود به مدينه هم مصحفي بزرگ فرستاد اين مصحف درصندوقي كه در طرف راست ستوني كه نشانه مقام پيامبر(ص) است، قرار داشت و روزهاي پنجشنبه و جمعه صندوق باز مي شد پس از آن كه مهدي عباسي مصحف با ارزشي به مدينه فرستاده و در صندوق گذاشته شد، مصحف حجاج برداشته شد».
سمهودي مي گويد: «در مورد اين مصحفي كه امروز در قبه اي در وسط مسجداست و منسوب به عثمان مي باشد، كسي چيزي نگفته است».
ابن نجار اولين كسي است كه شرح حال مصحف هاي مساجد را نوشته است، اومي گويد: مصحف هاي اوليه به مرور زمان كهنه شده است و اوراق آن ها متفرق گرديده و چيزي از آن ها باقي نمانده است».[6]


[1]. مائده5: 54.
[2]. مناهل العرفان، ج1، ص 398 ـ 397.
[3]. تاريخ القرآن، ص 46.
[4]. بقره2: 137.
[5]. رحله ابن بطوطه، ج1، ص 116.
[6]. سمهودي، وفا الوفا باخبار دارالمصطفي، ج2، ص 668 ـ 667.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:16 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

  

مشخصات كلی مصحف های عثمانی1

 

مصحف های عثمانی از نظر ترتیب سوره ها، نزدیك به مصحف هایی است كه صحابه نوشته بودند و بر همان شیوه، سوره های بزرگ مقدم بر سوره های كوچك ترتیب یافت حروف مصحف های عثمانی خالی از نقطه و علایمی بوده است كه اعراب كلمات را نشان می دهد این مصحف ها به احزاب و اعشار و اخماس، تقسیم بندی نشده بود و مملو از غلطهای املایی و تناقض هایی در رسم الخطبوده است كه علت آن، ابتدایی بودن خطی است كه صحابه در آن زمان می شناخته اند مشخصات كلی مصحف ها به شرح ذیل است:
1 ترتیب: قبلا گفته شد كه ترتیب مصحف عثمانی، همان ترتیبی است كه درمصحف كنونی وجود دارد و با ترتیبی كه در مصحف های صحابه در آن وقت به كاربرده شده بود و به خصوص با مصحف ابی بن كعب، تطبیق می كرد تنها در مواردی اندك با آن ها مطابقت نداشت، از جمله این كه در مصحف های صحابه، سوره یونس در زمره هفت سوره بزرگ به شمار می آمد و هفتمین[1] یا هشتمین[2] این سوره ها بود اما عثمان، سوره انفال و سوره برائت را به عنوان یك سوره، در مرتبه هفتم از سوره های بلند (طوال) قرار داد و سوره یونس را در شمار سوره های مئین درآورد و محل آن را تغییر داد ابن عباس به این عمل عثمان اعتراض كرد و گفت: «به چه علت سوره انفال را كه از سوره های مثانی است [3] و سوره برائت را كه ازسوره های مئین است، یك سوره به حساب آورده و «بسم اللّه الرحمان الرحیم» را از اول سوره برائت حذف كرده اید و در شمار سوره های بزرگ قرار داده اید؟» عثمان درپاسخ گفت: «سوره هایی بر پیامبر(ص) نازل می شد و پس از نزول آن ها، آیاتی نازل می گردید پیامبر كاتبان وحی را احضار می كرد و به آنان می فرمود: این آیه ها را درفلان محل از فلان سوره بنویسید سوره انفال از سوره هایی است كه در اوایل هجرت در مدینه نازل شد و سوره برائت از نظر نزول، از آخرین سوره هاست ولی مضمون این دو سوره با یك دیگر شبیه است و من گمان می كردم این دو سوره، یكی است پیامبر(ص) نیز در گذشت و بیان نكرد كه برائت دنباله سوره انفال است از این جهت من آن دو را به هم پیوستم و «بسم اللّه الرحمان الرحیم» را بین آن دو ننوشتم وآن را در شمار هفت سوره بزرگ قرار دادم».[4]
این امر بر اجتهاد صحابه در ترتیب مصحف دلالت دارد عثمان می دانست كه گاهی آیه هایی از یك سوره، بعدا نازل می شد و پیامبر(ص) امر می كرد كه آن ها را درمحل خودش ثبت كنند عثمان گمان كرد كه به مناسبت وجود تشابه بین سیاق كلی سوره برائت و سوره انفال، سوره برائت دنباله سوره انفال است[5] این تشابه درسیاق، از این جهت است كه مضمون هر دو سوره تشدید در نكوهش دشمنان اسلام، كافران و منافقان، و تشویق مؤمنان بر پایداری و مبارزه در جهت تثبیت كلمه اللّه در زمین است در هر صورت با توجه به این كه مطلبی از این جهت در مورد این دو سوره نقل نشده است، عثمان آن دو را به هم پیوست و آن را یك سوره به شمارآورد و هفتمین سوره از سوره های بزرگ قرار داد شاید عثمان توجه نكرده است كه سوره برائت، به عنوان هشدار و وعده عذاب به كافران نازل شد ازاین رو با نام خداوند كه رحمت محض است نازل نگردیده است، زیرا متناسب نیست كه هشدارو وعده عذاب با رحمت آغاز گردد از این جهت است كه امیرمؤمنان (ع) فرموده: «بسم اللّه برای امان است، در حالی كه سوره برائت تكیه بر شمشیر دارد».[6]
با این كیفیت، مصحف عثمانی با دیگر مصحف ها اختلافاتی دارد، ولی این اختلافات جزئی است، و فقط از نظر تقدم و تاخر برخی سوره هاست.
2. نقطه و علامت: مصحف های عثمانی به مقتضای شیوه نگارش كه در آن دوره میان مردم عرب رایج بود از هر نشانه و علامتی كه حروف نقطه دار و بی نقطه رامشخص كند، خالی بود و لذا بین ب و ت و یا و ثا تفاوتی نبود و نیز ج و ح و خ ازیك دیگر تشخیص داده نمی شدند هم چنین حركت و اعراب كلمات، به وسیله فتحه، كسره، ضمه و تنوین نشان داده نمی شد خواننده خود باید به هنگام قرائت باتوجه به قرائن، آن ها را از یك دیگر تمیز می داد، و وزن كلمه و چگونگی اعراب آن راشخصا می شناخت.
از این رو در صدر اول، قرائت قرآن فقط به سماع و نقل موكول بود و جز از طریق شنیدن، قرائت قرآن تقریبا ممتنع بود مثلا بین كلمه های «تبلو»، «نبلو»، «نتلو»، «تتلو» و «یتلو» هیچ فرقی وجود نداشت هم چنین كلمه «یعلمه» از «تعلمه»، «نعلمه» و «بعلمه» تشخیص داده نمی شد ازاین رو چه بسا آیه «لتكون لمن خلفك آیه» [7] به صورت «لمن خلقك» خوانده می شد.
ذیلا نمونه هایی از قرائت های مختلف كه بر اثر خالی بودن مصحف ها از نقطه رخ داده است، آورده می شود:
سوره بقره، آیه 259: «ننشزها»، «ننشرها»، «تنشرها» [8].
سوره آل عمران، آیه 48: «یعلمه»، «نعلمه».[9]
سوره یونس، آیه 30: «تبلو»، «تتلو».[10]
سوره یونس، آیه 92: «ننجیك»، «ننحیك».[11]
سوره عنكبوت، آیه 58: «لنبوئنهم»، «لنثوینهم»، «لنبوینهم».[12]
سوره سبا، آیه 17: «نجازی»، «یجازی».[13]
سوره حجرات، آیه 6: «فتبینوا»، «فتثبتوا».[14]
در هر صورت خالی بودن مصحف ها از علایم و نشانه ها علت عمده پیدایش اختلاف قرائت در زمان های بعد بود، زیرا مردم به شنیدن و حفظ كردن قرآن اتكاداشتند و در طول زمان اشتباهاتی در نقل و یا شنیدن آیه ای رخ می داد، زیرا این یك واقعیت است كه انسان هر اندازه كه در حفظ كردن مطلبی دقت كند، بالاخره درمعرض فراموشی و اشتباه قرار دارد مگر آن كه مطلب مورد نظر را به وسیله كتابت ضبط كند، ازاین رو گفته شده است: «ما حفظ فر و ما كتب قر» به علاوه نفوذ و رخنه اقوام غیر عرب در جزیره العرب و گسترش تعداد و جمعیت آنان با گسترش قلم رواسلام، خود موجب وجود اختلاف در قرائت می شد بنابراین ایجاب می كرد كه اعضای كمیته یكی كردن مصاحف، در وقت خود، نسبت به آینده امت اسلامی توجه كنند و راه حلی برای جلوگیری از ایجاد اختلاف و خلل در قرائت قرآن بیابندولی روحیه اهمال و سهل انگاری كه در آن وقت بر مسؤولان غالب بود، مانع از انجام چنین كاری شد.
ابن جزری تصور كرده است كه مسؤولان آن روز، به عمد و از روی حكمتی، ازبه كار بردن علایم و نشانه ها خودداری كرده اند می گوید: «از این جهت بوده است تانوشتار قرآن هرگونه قرائتی را كه از پیامبر(ص) رسیده است پذیرا باشد، زیرا در آن روزگار، بر حفظ و سماع اتكا می شد نه بر خ ط و نوشتار».[15]
زرقانی نیز با این توجیه غیر مقبول موافقت كرده گوید: «در آن دوره كلمات قرآن را بدون نقطه و علامت كتابت كردند تا قرائت های گوناگون را پذیرا باشد» [16] باآن كه روشن است كه در آن زمان خط عربی بدون نقطه و علامت بوده و عرب درآغاز آموختن و كتابت بوده و نقطه گذاری و علامت گذاری را نمی دانسته است، لذاتصور ابن جزری و زرقانی خالی از وجه و سخنی بی مورد است.
3 ناهنجاری نوشتاری: وضع خط برای رساندن معنایی است كه به وسیله الفاظ درموقع تكلم اراده می شود در واقع كتابت و نوشتن، نمایان گر لفظی است كه بیان كننده معنا و مفهوم مورد نظر است بنابراین لازم است كتابت به طور كامل با لفظی كه بدان تكلم می شود، مطابقت داشته باشد، و عین آن چه گفته می شود نوشته شود، تابدین ترتیب خط بدون هیچ كاستی و زیادت، مقیاس برای لفظ باشد.
از طرف دیگر، روش های انشا و شیوه نوشتن و كتابت، با این قاعده كاملا منطبق نیست ولی مادام كه این موارد اختلاف بین عموم مصطلح است و همگان بر وفق آن عمل می كنند، اشكالی به وجود نمی آورد و خللی در بیان مقصود ایجاد نمی كند، زیرا «قرآن» به قرائت آن بستگی دارد نه به كتابت.
اما رسم الخط مصحف عثمانی، در مقایسه با رسم الخط عمومی و متداول، دارای ناهنجاری های املایی فراوان و تناقض های بسیار در نحوه نوشتن كلمات می باشد به گونه ای كه اگر قرآن از طریق سماع و تواتر در قرائت ضبط نمی شد ومسلمانان این روش را از پیشینیان خود به ارث نمی گرفتند و با دقت و توجه تمام به حفظ آن نمی كوشیدند، امروزه قرائت صحیح بسیاری از كلمات محال می نمودعلت این امر، عدم آشنایی عرب به فنون خط و روش های كتابت، در آن زمان بوده است بلكه جز تعداد كمی از آنان نوشتن و كتابت را نمی دانستند و خطی را هم كه این عده اندك بدان می نوشته اند، خطی ابتدایی و در حد بسیار پایین واولیه بوده است آثار باقی مانده از صدر اول، این موضوع را نشان می دهد[17] علاوه بر این كسانی را كه عثمان برای كتابت مصحف انتخاب كرده بود، افرادی بودند كه به غایت نسبت به شیوه كتابت بی اطلاع بودند و هرچند كه در آن وقت، خط در مرحله ابتدایی بود، ولی آنان بسیار بد خط بودند همان گونه كه ابن ابی داوود نقل می كند:
پس از تكمیل نسخه های مصاحف، مصحفی را نزد عثمان بردند، وی پس ازدیدن آن گفت: «چه نیكو و زیبا تهیه كرده اید ولی در آن ناهنجاری هایی رخ داده كه عرب خود می توانند آن را به نحو صحیح تلفظ كنند» سپس گفت: «اگر املا كننده از قبیله هذیل و نویسنده از قبیله ثقیف بود، چنین اشتباهاتی در آن پیدا نمی­شد».[18]
از این گفتار بر می آید كه عثمان می دانسته است كه قبیله هذیل در آن وقت به روش های انشا آشنایی كامل داشته و قبیله ثقیف به حسن كتابت و خوبی خطمعروف بوده اند در حالی كه مصحف ارائه شده به او فاقد چنین مزایایی بوده است ازاین رو بر عثمان این ایراد وارد است كه چرا افرادی از دو قبیله هذیل وثقیف را برای این امر مهم انتخاب نكرد تا بدین گونه بی دقتی و بی توجهی صورت نگیرد؟!.
[1]. در مصحف ابن مسعود.
[2]. در مصحف ابی بن كعب.
[3]. سوره انفال در مصحف ابن مسعود، از سوره های مثانی و در مصحف ابی بن كعب در زمره سوره های مئین است.
[4]. المستدرك، ج2، ص 221 و 330.
[5]. روایتی كه عیاشی در جلد دوم، صفحه73 تفسیر خود نقل كرده، حاكی است كه انفال و برائت یك سوره است در این مورد میان علما اختلاف است (ر ك: تفسیر طبرسی، ج5، ص 2) ولی عیاشی ترجیح می دهد كه یك سوره به حساب آید، زیرا پایان هر سوره با «بسم اللّه» كه آغاز سوره دیگری است، معلوم می شد(تفسیرعیاشی، ج1، ص 19).
[6]. المستدرك، ج2، ص 330 الاتقان، ج1، ص 65 مجمع البیان ج5 ص 2.
[7]. یونس 10: 92.
[8]. ر ك: تفسیر طبرسی، ج2، ص 368.
[9]. همان، ص 444.
[10]. همان، ج5، ص 105.
[11]. همان، ص 130.
[12]. همان، ج8، ص 290.
[13]. همان، ص 384.
[14]. همان، ج3، ص 94 و ج9، ص 131.
[15]. النشر فی القراات العشر، ج1، ص 7.
[16]. مناهل العرفان، ج1، ص 251.
[17]. ر ك: مقدمه ابن خلدون، ص 419 و 438.
[18]. المصاحف ـ سجستانی ص 33 ـ 32.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:19 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

2

مشخصات كلی مصحف های عثمانی2

ثعلبي در تفسير خود، ذيل آيه «ان هذان لساحران» [1] مي گويد: «عثمان گفت: در اين مصحف ناهنجاري هايي ديده مي شود كه هر عربي به زبان خود آن را صحيح ادا مي كند به عثمان گفتند: آيا آن را تغيير نمي دهي ؟
و به عبارت ديگر آيا تصحيح نمي كني ؟
او (از روي بي حالي يا سهل انگاري) گفت: لزومي ندارد، نه حلالي راحرام مي كند و نه حرامي را حلال».[2]
ابن روزبهان در اين مورد كوششي ناروا دارد، مي گويد: «عدم تصحيح لفظ قرآن به وسيله عثمان از اين جهت بود كه متابعت از شكل خط بر وي لازم بوده است اين لفظ به همان شكل در مصحف ها نوشته شده بود و تغيير آن جايز نبوده است و چون لغت برخي از عرب ها بوده، آن را تغيير نداد».[3]
مفهوم اين گفتار كه در مصاحف اين چنين نوشته بوده است، روشن نيست منظوراو كدام مصاحف است و چگونه مي توان ميان اين گفته و آخرين قسمت آن مبني براين كه «لغت بعضي عرب است» سازش داد؟.
در هر حال، سهل انگاري مسؤولان آن زمان از نظر وجود اشتباهات و تناقضات در مصحف، براي هميشه مشكلاتي براي امت اسلامي ايجاد كرد البته عدم تصحيح اين اشتباهات در ادوار بعداز عثمان، از آن جهت بوده كه در زمان هاي متاخر، ممكن بود دشمنان به عنوان تصحيح قرآن و اصلاح ناهنجاري هاي آن، قرآن رادست خوش تحريف سازند و كتاب خدا بازي چه دست مغرضان و هواپرستان قرارگيرد علي (ع) در اين باره فرموده است: «ان القرآن لا يهاج اليوم ولا يحول» و همين فرمان به عنوان يك اصل و پايه قانوني براي هميشه مورد پذيرش مسلمانان قرارگرفت لذا كسي را ياراي آن نبود كه قرآن را مورد دست برد قرار دهد.
بايد توجه كرد كه بودن ناهنجاري هاي املايي در مصحف خللي در اساس وكرامت قرآن ايجاد نمي كند، زيرا:
اولا، واقع قرآن آن است كه خوانده مي شود، نه آن چه نوشته مي شود كتابت به هر اسلوبي باشد، مادام كه قرائت صحيح و منطبق بر نحوه متداول در زمان پيامبر(ص) و صحابه او باشد، موجب هيچ ضرر و زياني نخواهد شد به طوري كه بيان شد، ترديدي نيست كه مسلمانان از صدر اول تا امروز، نص قرآن را به گونه صحيح، حفظ كرده اند.
ثانيا، تخطئه كتابت قرآن ايرادي است به نويسندگان اوليه از نظر جهل و ياسهل انگاري آنان و ايرادي به خود كتاب نيست كه «لا ياتيه الباطل من بين يديه و لامن خل فه تنزيل من حكيم حميد».[4]
ثالثا، اشتباهات املايي كه در مصحف هم چنان باقي بوده و تغيير داده نشده، خود حجتي است بر سلامت قرآن از هرگونه دست برد و تحريف، زيرا تصحيح اشتباهات املايي كه سزاوار بود انجام شود ولي براي حفظ كرامت، سلف در باره آن اقدامي نكرده، دليل روشني است كه در سرتاسر قرآن هيچ گونه تغييري صورت نگرفته است و موجب شده كسي جرات نكند به آن دست بردي بزند.
اكنون نمونه هايي از مهم ترين اشتباهات رسم الخط موجود در قرآن را در ذيل مي آوريم:
سوره ـ آيه.
بقره 164 ـ 1 «واختلف الليل و النهار».
مائده 109 ـ 2 «علم الغيوب».
انعام 5 ـ 3 «ياتيهم انبؤا».
انعام 26 ـ 4 «وينؤن عنه».
انعام 52 ـ 5 «بالغداوة».
انعام 94 ـ 6 «فيكم شركؤا».
هود 87 ـ 7 «مانشؤا».
يوسف 87 ـ 8 «انه لا يايئس».
ابراهيم 9 ـ 9 «الم ياتكم نبؤا».
ابراهيم 21 ـ 10 «فقال الضعفؤا».
كهف 23 ـ 11 «و لا تقولن لشائ».
كهف 77 ـ 12 «لو شئت لتخذت».
طه 94 ـ 13 «قال يبنؤم».
نمل 21 ـ 14 «اولا اذبحنه».
نمل 29 ـ 15 «يا ايها الملؤا».
روم 13 ـ 16 «شفعؤا».
صافات 106 ـ 17 «لهو البلؤ المبين».
ص 13 ـ 18 «و اصحاب لئيكة».
زمر 69 ـ 19 «و جائ بالنبيين».
غافر 50 ـ 20 «و مادعؤا الكافرين».
املا صحيح
«واختلاف الليل والنهار».
«علام».
«انبا».
«يناون عنه».
«بالغداة» است و «و» بدون هيچ علت شناخته شده اي زايد است.
«شركا».
«مانشا».
«لا يياس».
«نبا».
«الضعفا».
«لشي».
«لا تخذت».
«ياابن ام».
«لا ذبحنه» است و الف بدون هيچ علت معقولي اضافه شده است.
«الملا».
«شفعا».
«البلا».
«الايكة».
«وجي».
«و ما دعا».
هرگاه در نظر بگيريم كه مصحف هاي آن روز بدون نقطه و فاقد هرگونه علامت ونشانه بوده است، به خوبي در مي يابيم كه قرائت قرآن از روي مصاحف در آن روزگارتا چه حد با مشكل روبرو بوده است مثلا خواننده مصحف از كجا بداند كه الف «لااذبحنه» زايد است و نبايد خوانده شود و يا چگونه بفهمد كه يكي از دو «يا» ي «باييد» در آيه «و السما بنيناها باييد» [5] زايد مي باشد، و يا در كلمه «نشؤا» بدون هيچ علامتي از كجا خواننده مي فهمد كه واو زايد است و الف ممدوده است و تلفظهمزه بعد از الف است ؟.
موضوع عجيب تر وجود تناقض در رسم الخط مصحف عثماني است، به نحوي كه كلمه اي را در جايي به شكلي نوشته اند و همان كلمه را در جاي ديگر به شكلي ديگر و اين خود نشان مي دهد كه نويسندگان اوليه تا چه حد از شناخت اصول كتابت به دور بوده اند تا آن جا كه حتي نتوانسته اند دست كم روش واحدي در ثبت وضبط كلمات اتخاذ كنند چنان كه در آيه 247 سوره بقره كلمه «بسطة» با سين و در آيه69 از سوره اعراف با صاد «بصطة» نوشته شده است و نيز كلمه «يبسط» در آيه 26سوره رعد با سين و در آيه 245 بقره با صاد ضبط گرديده است از اين قبيل تناقضات در مصحف عثماني زياد وجود دارد.
اينك نمونه هايي از اين تناقضات را در زير مي آوريم:
سوره /آيه ـ املا قديم.
كهف 77 ـ 1 «لو شئت لتخذت».
شعرا176 ـ 2 «اصحاب لئيكة» ص 13.
ابراهيم21 ـ 3 «فقال الضعفؤا».
يونس 49 ـ 4 «فلا يستئخرون ساعة».
غافر50 ـ 5 «و مادعؤا الكافرين».
حج10 ـ 6 «ليس بظلم للعبيد».
فرقان9 ـ 7 «ضربؤا لك الا مثل».
قمر6 ـ 8 «يوم يدع الداع».
بقره28 ـ 9 «فاحيكم ثم يميتكم».
قريش 2 ـ 10 «اي لفهم رحلة».
طه94 ـ 11 «قال يبنؤم».
هود87 ـ 12 «في اموالنا ما نشؤا».
ابراهيم34 ـ 13 «و ان تعدوا نعمت اللّه».
فاطر43 ـ 14 «فلن تجد لسنت اللّه».
فاطر40 ـ 15 «علي بينت منه».
اسرا73 ـ «اذا لا تخذوك».
حجر78 و ق14 ـ «اصحاب الا يكة».
توبه91 ـ «ليس علي الضعفا».
اعراف 34 ـ «لا يستاخرون ساعة».
رعد14 ـ «و مادعا الكافرين».
آل عمران182 ـ «ليس بظلام للعبيد».
اسرا48 ـ «ضربوا لك الا مثال».
بقره221 ـ «واللّه يدعوا الي الجنة».
حج66 ـ «احياكم ثم يميتكم».
قريش 1 ـ «لايلف قريش».
اعراف 150 ـ «قال ابن ام».
حج5 ـ «في الارحام ما نشا».
نحل18 ـ «و ان تعدوا نعمة اللّه».
فتح23 ـ «و لن تجد لسنة اللّه».
محمد14 ـ «علي بينة من ربه».
يوسف 25 ـ 16 «لدا الباب».
الحاقه11 ـ 17 «طغا الما».
كهف 23 ـ 18 «و لا تقولن لشائ».
مؤمنون24 ـ 19 «فقال الملؤا».
الرحمان31 ـ 20 «ايه الثقلان».
غافر18 ـ «لدي الحناجر».
النازعات 17 ـ «انه طغي».
كهف 45 ـ «و كان اللّه علي كل شي».
مؤمنون33 ـ «و قال الملا».
يس 59 ـ «ايها المجرمون».
[1]. طه20: 63 طبق قرائت تشديد «ان».
[2]. محمد حسن مظفر، دلايل الصدق، ج3، ص 196.
[3]. همان، ص 197.
[4]. فصلت 41: 42.
[5]. ذاريات 51: 47.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:20 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

رسم الخط قرآن 1

 

برخی از كسانی كه به ‌آداب و رسوم گذشته سخت پایبندند، تصوركرده‌اند كه رسم‌الخط مصحف به دستور خاص پیامبر(ص) به همین گونه و شكل فعلی تدوین شده است و نویسندگان اولیه دخالتی در نحوه نوشتن كلمات نداشته اند و در پس این ناهنجاریهای نوشتاری، سری پنهان و حكمتی نهفته است كه جز خدا، كسی ازآن آگاه نیست.
ابن المبارك از شیخ و استاد خود، عبدالعزیز الدباغ نقل می كند كه او گفته است: «رسم الخط قرآن سری از اسرار خداوند است و تعیین آن از پیامبر(ص) است آن حضرت دستور داده است كه قرآن را به این شكل بنویسند و نویسندگان برآن چه از پیامبر(ص) شنیده اند، هیچ نیفزوده اند و از آن هم چیزی نكاسته اند گوید: صحابه ودیگران به اندازه سر مویی در رسم الخط مصحف دخالت نداشته اند و آن، صرفا توقیفی و تعیین شده از جانب پیامبر(ص) است اوست كه فرموده به این شكل تدوین شود، جایی با الف زاید و جایی بدون الف، آن را بنویسند زیرا این ها اسراری است كه عقل ها بدان راه نمی برد و سری از اسرار خداست كه خاص كتاب عزیزاوست، نه دیگر كتاب های آسمانی همان گونه كه نظم قرآن معجزه است، رسم الخط آن نیز معجزه می باشد عقل ها چگونه به سر آوردن الف در «مائه» و حذف آن از «فئه» و اضافه كردن «یا» به «باید» و «بایكم» و نوشتن آن ها به صورت «بایید» و «باییكم» پی می برد و یا چگونه می توان فهمید كه چرا در كلمه «سعوا» در سوره حج با الف نوشته می شود، ولی همین كلمه در سوره سبا بدون الف «سعو» نوشته می شود باز چرا كلمه «عتوا» در هرجا كه باشد با اضافه الف و تنها در سوره فرقان، بدون الف و به صورت «عتو» نوشته می شود؟
و از همین قبیل است سر زیادت الف در «آمنوا» و حذف آن از «باؤ» و «جاؤ» و «تبوؤ» و «فاؤ» در سوره بقره تمام این هااسرار الهی و اغراض حكمت آمیز پیامبر(ص) است كه بر مردم پوشیده می باشد، زیرا این ها اسرار باطنی است كه جز از طریق موهبت الهی، قابل درك نیست و مانندالفاظ و حروف مقطعه ای است كه در اوایل سور است و دارای اسراری بزرگ ومعانی بسیاری است كه بیش تر مردم بدان اسرار پی نمی برند و چیزی از معانی الهی كه بدانها اشاره شده، درك نمی كنند و رسم الخطی كه در قرآن به كار رفته از همین قبیل است».[1]
برخی تلاش كرده اند تا اسرار این نحو از رسم الخط را كشف كنند لذا با تكلف آشكار اظهار نظرهایی كرده اند مثلا تصور كرده اند كه زیادت الف در «لا ذبحنه» دلالت برآن دارد كه ذبح واقع نشده است و زیادت «یا» در «و السما بنیناها بایید» [2] برای اشاره به تعظیم قدرت الهی است كه به وسیله آن، آسمان را بنا نهاده است و باهیچ قدرت و نیروی دیگر مشابهت ندارد و این به مقتضای این قاعده معروف است كه «زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی».[3]
ابوالعباس مراكشی معروف به ابن البنا (متوفای 721) در كتاب خود «عنوان الدلیل فی مرسوم التنزیل» به تفصیل در این زمینه توضیح داده است او تشریح كرده كه وضعیت این حروف در خط، بر حسب اختلاف و چگونگی معانی كلمات است كه از اسرار و حكمت های پنهانی حكایت دارد از جمله این حكمت ها توجه به عوالم غیب و شهود و مراتب وجود و مقامات است در ذیل گزیده ای از گفته های اورا می آوریم كه نشان دهنده میزان غلو و مبالغه او درباره رسم الخط می باشد:
1. اضافه كردن الف در «لا ذبحنه» برای توجه دادن به این معنا است كه ذبح ازعذابی كه در صدر آیه ذكر شده شدیدتر است «لا عذبنه عذابا شدیدا اولا اذبحنه».[4]
2. الف در «یرجوا» و «یدعوا» اضافه شده است تا برآن دلالت كند كه فعل به علت در برداشتن ضمیر فاعل، از اسم سنگین تر است ازاین رو وقتی فعل را خفیف وسبك به حساب می آورند، هرچند كه جمع باشد، الف آن حذف می شود مانند «سعو فی ایاتنا معاجزین»[5] زیرا سعی در این جا سعی باطل است و ثبوتی درعالم وجود ندارد.
3. در آیه «كامثال اللؤلؤا المكنون»[6] الف بعد از همزه اضافه شده است تا برسفیدی و جلای آن نسبت به مروارید غیر مكنون و غیر پوشیده دلالت داشته باشد، لذا در آیه «كانهم لؤلؤ» [7] الف اضافه نشده است.
4. الف در «مائه» اضافه شده ولی در «فئه» نیامده است زیرا «مائه» مشتمل بركثرت از نظر دو رتبه آحاد و عشرات است.
5. در آیه «وجی یومئذ بجهنم»[8] الف اضافه شده و به صورت «وجائ یومئذ» نوشته شده تا دلیل برآن باشد كه این مجی و آمدن آشكار است.
6. در «ساوریكم ایاتی»[9] واو اضافه شده است تا برآن دلالت كند كه عالم وجود در بالاترین مرتبه وضوح است.
7. در آیه «و السم بنیناها بایید»[10] یا اضافه شده است تا تفاوت آن را با «الایدی» كه جمع «ید» است، نشان دهد زیرا منظور در آیه، ید به معنای دست نیست، بلكه منظور قدرت و قوتی است كه خداوند به وسیله آن آسمان را بناكرده است این قدرت و قوت برای ثبوت در وجود، سزاوارتر از «الایدی» جمع «ید» است و به همین مناسبت «یا» به آن اضافه شده است.
8. واو از آیه «سندع الزبانیه» [11] ساقط شده برای این كه در آن سرعت فعل واجابت شعله جهنم و شدت عمل مقصود است.
9 واو از «و یدع الا نسان بالشر» [12] حذف شده تا برآن دلالت كند كه انجام كاربد و شر برای انسان آسان است و انسان در انجام شر سرعت به كار می برد، هم چنان كه در انجام كار خیر سستی می ورزد.
10 در سوره بقره آیه 247 كلمه «بسطه» با سین و در آیه 69 از سوره اعراف باصاد نوشته شده است، زیرا با سین به معنای سعه جزئی و با صاد به معنای سعه كلی است.[13]
دكتر صبحی صالح در این زمینه می گوید: «تردیدی نیست كه این مطالب، غلو ومبالغه ای است درباره تقدیس رسم الخط مصحف عثمانی و تكلفی است كه ما فوق آن تصور نمی شود، زیرا از منطق دور است كه رسم الخط را امری توقیفی و با دستورپیامبر(ص) بدانیم و یا تصور كنیم كه مشتمل بر اسراری است، همان گونه كه فواتح برخی از سور دارای اسرار است هیچ موردی برای مقایسه رسم الخط با حروف مقطعه اوایل سور كه قرآن بودن آن ها به تواتر ثابت است، وجود ندارد این هااصطلاحاتی است كه نویسندگان آن زمان منظور كرده اند و عثمان نیز با این اصطلاحات موافقت كرده است»[14].
علا مه ابن خلدون می گوید: «برخی از افراد ناآگاه گمان كرده اند كه صحابه صنعت خط را به خوبی و به طور كامل می دانسته اند و برخی از نوشته های آنان كه مخالف قواعد است، از روی حكمت و علتی بوده است اینان در مورد زیادت الف در «لااذبحنه» می گویند برای توجه به عدم وقوع ذبح است و در زیادت یا در «بایید» معتقدند كه به منظور جلب توجه بر كمال قدرت الهی است و از این قبیل مطالب كه هیچ اصلی ندارد، جز گفتاری بدون دلیل كه قابل توجیه نیست»[15].
عجیب تر آن كه محمدطاهر الكردی، در آستانه قرن پانزدهم هجری، به قهقرابازگشته و درباره رسم الخط مصحف عثمانی، به مبالغه و غلوی فاحش دچارگردیده و پس از بیان برخی از ناهنجاری های رسم الخط عثمانی و تناقضات موجود در آن گفته است: «بر ماست كه بدانیم چرا نویسندگان اولیه مصحف، قواعد صحیح كتابت را رعایت نكرده و چرا در نوشتن مصحف روش واحدی را در پیش نگرفته اند؟
این سؤالی است كه باید كسانی كه به امر عثمان مصحف را نوشتند، پاسخ گویند اما آنان در خاك آرمیده اند و ازاین رو دانشمندان گفته اند: رسم الخط مصحف، سری از اسرار است كه هیچ كس از آن آگاه نیست گوید: گمان سهو و خطا و جهل به اصول كتابت درباره آنان به خود راه ندهید كه این خیال باطلی است مااعتقاد قطعی داریم كه صحابه قواعد املا و كتابت را آن گونه كه باید می دانسته اند وما بر این گفته سه دلیل استوار داریم:
اول: علامه آلوسی در تفسیر خود، به نام روح المعانی می گوید ظاهرا صحابه رسم الخط را به خوبی می دانسته و به قواعد كتابت آگاه بوده اند جز این كه آنان دربرخی از موارد، به عمد و از روی حكمت و فلسفه ای، بر خلاف این قواعد چیزی نوشته اند.
دوم: آنان با پادشاهان و امیران مكاتبه می كردند و ناچار باید كتابت را به خوبی دانسته باشند.
سوم: در عهد عثمان بیش از یك ربع قرن از اشتغال مردم جزیره العرب به امركتابت و نوشتن گذشته بود آیا معقول است كه صحابه در این مدت طولانی، كتابت را به درستی فرا نگرفته باشند؟».[16]
گفته علامه ابن خلدون كه «به خیال بافی های این ناآگاهان توجه نكنید» ما را ازدادن پاسخ به این قبیل بیهوده گویی ها بی نیاز می كند ابن خطیب در رد این گونه گمان های بی پایه بیانی مفصل دارد كه خلاصه ای از آن را نقل می كنیم:
گوید: جعبری در ضمن سخن خود درباره ناهنجاری های مصحف می گوید: «بزرگ ترین فایده آن، این است كه مانع اهل كتاب از قرائت مستقیم قرآن است».
ابن خطیب اضافه می كند: «یكی از بزرگان قرا سخنی این چنین بی اساس می گوید و با چنین سخنی، طرفداران لزوم وجود اغلاط در قرآن را تایید می كنند درحالی كه بطلان و بی پایگی این سخن روشن است و در قرآن آیات بسیاری است كه طرف خطاب آن اهل كتابند و آنان را به سوی ایمان می خواند بنابراین چگونه آنان از تلاوت قرآن منع می شوند؟!».
او سپس می گوید: «زشت ترین گفتاری كه ممكن است، انسانی با عقل سالم وشناخت صحیح بگوید، گفتار صباغ است كه: «فوائد این رسم الخط بسیار و اسرار آن متعدد است از جمله عدم امكان تلاوت آن، به جز با تعلیم و فراگیری از استاداست شان هر دانش نفیس و با ارزشی آن است كه از دست رس عمومی محفوظ باشد».


[1]. مناهل العرفان، ج1، ص 376 ـ 375.
[2]. ذاریات 51: 47.
[3]. مقدمه ابن خلدون، ص 419 مناهل العرفان، ج1، ص 367.
[4]. نمل27: 21.
[5]. سبا34: 5.
[6]. واقعه56: 23.
[7]. طور52: 24.
[8]. فجر89: 23.
[9]. انبیا21: 37.
[10]. ذاریات 51: 47
[11]. علق96: 18.
[12]. اسرا17: 11.
[13]. ر ك: البرهان، ج1، ص 430 ـ 380.
[14]. مباحث فی علوم القرآن، ص 277.
[15]. مقدمه ابن خلدون، باب 5، ص 419 و باب 6، ص 438.
[16]. محمد طاهر الكردی، تاریخ الخط العربی، ص 102 ـ 101.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:22 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / جمع و تاليف قرآن

رسم الخط قرآن2

 


ابن خطيب در جواب اين گفتار مي گويد: «وامصيبتا! آيا قرآن نيز همانند لگاريتم، طلسم، رمل، اسطرلاب، نجوم و علومي از اين قبيل است كه تصور مي كنند نفاست آن ها در اسراري است كه در آن ها نهفته و جز با كوشش و تلاش بسيار و پس ازگذشت زماني دراز نتوان بدان دست يافت؟
خداوند مي گويد: «ولقد يسرنا القرآن للذكر»[1] ولي شما مي گوييد كه قرآن از دست رس مردم به دور باشد! بسي تصوري باطل و سخني بي پايه و ساختگي است ! آيا مصحف براي خواندن نوشته شده است و يا براي اين كه رمز و طلسم باشد و تنها قرا بتوانند آن را بخوانند و به هركس كه به آنان پول مي دهد و خود را در اختيارشان قرار دهد بياموزند و كساني را كه مال و موقعيتي ندارند از آموختن آن محروم كنند؟».
ابن خطيب اضافه مي كند كه بسياري از اهل علم و ادب را ديده و خودشنيده است كه به علت آشنا نبودن به اين رسم الخط عجيب و غريب و عدم شناخت اسلوب هاي قرائت، آن گونه كه رسيده است، قرآن را به غلط قرائت وتلاوت مي كنند[2].
با توجه به آن چه گذشت، ابن خطيب معتقد است كه بايد رسم الخط مصحف تصحيح شود و با خطي كه همه مردم به خواندن آن قادر باشند، نوشته شود همه دانش مندان معاصر بر همين عقيده اند و همه محققان، تبديل رسم الخط قديم را به رسم الخط كنوني جايز مي دانند زيرا رسم الخط پيشين با دستور پيامبر(ص) نبوده، بلكه روش نويسندگان آن روز بوده يا كتابت در مراحل بدوي بوده و از دقت لازم برخوردار نبوده است اما امروز با پيش رفت روش هاي كتابت و تكميل آن كه خواندن را براي همگان آسان كرده است، چاره اي جز تغيير رسم الخط گذشته به رسم الخط كنوني كه همه بدان آشنا هستند و قرآن را در دست رس عامه مردم قرار مي دهد، نيست اين امر موجب تحقق بخشيدن به منظوري است كه قرآن براي آن نازل شده وآن هدايت و راه نمايي همگان براي هميشه است.
در اين زمينه، قاضي محمد بن الطيب ابوبكر باقلاني (متوفاي 403) در كتاب «الانتصار» مي گويد: «خداوند شكل و نحوه خاصي از كتابت و نوشتن را بر مردم واجب نكرده است براي نوشتن قرآن و نويسندگان مصاحف، رسم الخط خاصي معين نشده كه موظف باشند بر طبق آن قرآن را ثبت كنند و از غير آن بپرهيزند، زيراوجوب اين موضوع منوط به وجود مدرك شرعي است و در نصوص كتاب به اين موضوع اشاره اي نشده است كه بايد كتابت، ثبت و ضبط قرآن به طريقه اي خاص وبا خطي معين انجام گيرد و از آن تجاوز نشود هم چنين در سنت چنين مطلبي وجودندارد و اجماع امت نيز اين امر را واجب نشمرده، و قياسات شرعي نيز بر چنين موضوعي دلالت ندارد بلكه سنت، دال برآن است كه قرآن را مي توان به هر شكلي كه آسان تر باشد نوشت، زيرا پيامبر(ص) فقط به كتابت قرآن امر كرد و هيچ طريقه خاص و رسم الخط معيني را براي نوشتن آن معين نكرد و هيچ كس را از كتابت آن نهي نفرمود از همين رو خطوط مصحف ها مختلف است و هر گروهي با روشي كه بين خود آنان مصطلح و متداول بوده است، قرآن را نوشته اند برخي بر طبق تلفظكتابت مي نموده و برخي زياد و كم مي كردند، زيرا مي دانستند كه رسم الخط هرگونه باشد اصطلاحي بيش نيست و بر مردم پوشيده نمي باشد ازاين رو مي توان خ ط آن رابا حروف كوفي و خط اوليه نوشت، لام را به صورت كاف و الف ها را كج نگاشت، ومي توان آن را به شكلي ديگر، حتي با خط و روش قديم و يا با خط جديد و يا روشي ميانه، كتابت كرد اگر خطوط مصحف ها و بسياري از حروف آن با يك ديگر تفاوت دارند و شكل و صورت آن ها يك نواخت نيست، از اين جهت است كه مردم با آن هاموافقند، و در اين منعي نمي بينند كه هر كس و هر گروه بر طبق روشي كه بين خودشان متداول است، آن را كتابت كنند هر روشي كه آسان تر و مشهورتر است، مورد قبول مردم قرار مي گيرد اين هيچ اشكالي هم ندارد، براي اين كه طريقه اي مخصوص و خط معيني براي كتابت قرآن معين نشده است آن چه معين شده است قرائت صحيح است و وسيله قرائت به هر نحوي مي تواند باشد زيرا خط به منزله علامت و نشانه و رسمي است كه معرف كلمه است و هر علامت و رسمي كه بتواند اين منظور را ادا كند، به كار بردن آن بلامانع است.
خلاصه هر كس مدعي است كه براي كتابت قرآن بايد رسم الخط معيني را به كاربرد، ناگزير از اقامه دليل است، و اين دليل كجاست؟».
مطلبي كه در بالا نقل شد، خلاصه اي است از گفته قاضي ابوبكر باقلاني كه شيخ ‌عبدالعظيم زرقاني آن را در مناهل العرفان آورده است زرقاني پس از نقل خلاصه گفته باقلاني، به گفته هاي او جواب داده است اما سستي جواب هاي او درمقابل تحقيق محكم و استوار باقلاني به خوبي آشكار است [3]ازاين روست كه دكتر صبحي صالح در دنباله گفته باقلاني مي گويد:
«عقيده قاضي ابوبكر در اين زمينه، قابل قبول است او دلايلي محكم و نظري دورانديش دارد عواطف و احساسات خود را درباره بزرگ داشت پيشينيان، بر دليل و برهان، مقدم نشمرده و ميان آن دو خلط نكرده است آنان كه رسم الخط قرآن راتوقيفي و هميشگي مي دانند، گرفتار احساسات خود هستند و عواطف و مذاق شخصي خود را در اين امر دخالت داده اند در حالي كه عواطف و ذوق هاي شخصي نسبي است، و نبايد آن ها را در امور ديني دخالت داد، چه حقايق شرعي ازذوق و عاطفه استنباط نمي شود» [4].
اينك در جدول زير، رسم الخط كلمات به شكل قديم با رسم الخط معاصرمقايسه مي شود در اين جدول كلماتي مانند «الرحمن» و «العلمين» و «الصرط» كه الف آن ها حذف شده و تعداد آن ها در مصحف عثماني زياد است، آورده نشده است بايد توجه داشت كه حذف الف از اين كلمات بر وفق خط كهن كوفي است كه از خط سرياني باز گرفته شده هم چنين كلماتي كه در آن ها به جاي الف، واوو يا نوشته شده است مانند «صلوة» و «زكوة» و «تورية» به علت كثرت و تكرار زيادآن ها در قرآن در اين جدول نيامده است از كلمات مكرر، فقط يك كلمه به عنوان نمونه كه در اولين آيه آمده آورده شده است اين قبيل كلمات كه در آيات و سوره هاي ديگر نيز تكرار شده با علامت «ك» مشخص شده است.
سوره /آيه ـ املا قديم ـ املا معاصر.
بقره /33 ـ يادم[5] يا آدم.
بقره /40 ـ اسرايل «ك» اسرائيل.
بقره /71 ـ الئن «ك» [6] الا ن.
بقره /87 ـ عيسي ابن مريم ـ عيسي بن مريم.
بقره /90 ـ بئس ما «ك» ـ بئسما.
بقره /164 ـ اليل «ك» ـ الليل.
بقره /186 ـ الداع «ك» ـ الداعي.
بقره /226 ـ فاو ـ فاؤا.
بقره /240 ـ في ما «ك» ـ فيما.
بقره /275 ـ الربوا «ك» ـ الربا.
بقره /282 تسئموا [7] تساموا.
آل عمران /35 امرات «ك» ـ امراة.
آل عمران /75 الامين[8] الاميين.
آل عمران /79 ربنين ـ ربانيين.
آل عمران /144افاين «ك» ـ افان.
آل عمران /153تلون [9] تلوون.
نسا/16 الذان ـ اللذان.
نسا/23 ـ التي «ك» ـ اللاتي.
نسا/25 فمن ما «ك» ـ فمما.
نسا/78 فمال هؤلا «ك» ـ فمالهؤلا.
مائده /18 ابنؤا ـ ابنا.
مائده /29 جزؤا «ك» ـ جزا.
مائده /31 سؤة ـ سواة.
انعام /5 انبؤا «ك» ـ انبا.
انعام /34 نباي ـ نبا.
انعام /52 بالغدوة ـ بالغداة.
انعام /94 شركؤا «ك» ـ شركا.
انعام /115كلمت «ك» ـ كلمة.
انعام /144اما «ك» ـ ام ما.
اعراف /6 فلنسئلن[10] فلنسالن.
اعراف /20 ماوري[11] ماووري.
اعراف /56 رحمت «ك» ـ رحمة.
اعراف /69 ـ بصطة[12] بسطة.
اعراف /127 ـ نستحي ـ نستحيي.
انفال /38 ـ سنت ـ سنة.
توبه /47 ولا اوضعوا ـ ولاوضعوا.
يونس /15 تلقاي ـ تلقا.
يونس /34 يبدؤا ـ يبدا.
يونس /35 امن ـ ام من.
هود/87 بقيت ـ بقية.
هود/87 مانشؤا ـ مانشا.
هود/97 وملايه ـ وملاه (وملئه).
يوسف /25 لدا ـ لدي.
يوسف /87 تايئسوا[13] تياسوا.
يوسف /87 يايئس [14] يياس.
يوسف /101 ولي ي ـ وليي.
يوسف /110 استيئس [15] استياس.
رعد/39 يمحوا ـ يمحو.
ابراهيم /9 نبؤا ـ نبا.
ابراهيم /21 الضعفوا ـ الضعفا.
حجر/95 ـ المستهزين ـ المستهزئين.
نحل /43 ـ فسئلوا[16] فسالوا.
نحل /48 ـ يتفيؤا ـ يتفيا.
نحل /86 ـ را «ك» ـ رآي.
نحل /90 ـ وايتاي ـ وايتا.
اسرا/11 ـ يدع «ك» ـ يدعو.
كهف /23 ـ لشائ ـ لشي.
كهف /38 ـ لكنا ـ لكن.
كهف /48 ـ الن ـ ان لن.
كهف /63 ـ اريت ـ ارايت.
كهف /77 ـ لتخذت ـ لاتخذت.
كهف /110 ـ يرجوا «ك» ـ يرجو.
مريم /28 ـ ياخت ـ يا اخت.
مريم /44 ـ يابت ـ يا ابت.
مريم /46 ـ يابرهيم ـ يا ابراهيم.
طه /18 ـ اتوكؤا ـ اتوكا.
طه /94 ـ يبنؤم ـ يا ابن ام.
طه /119 ـ لا تظمؤا ـ لاتظما.
طه /121 ـ سؤتهما[17] سؤاتهما.
طه /130 ـ اناي ـ آنا.
انبيا/37 ـ ساوريكم «ك» ـ ساريكم.
مؤمنون /24 الملؤا «ك» ـ الملا.
مؤمنون /44 كل ما ـ كلما.
نور/8 ـ ويدرؤا ـ و يدرا.
نور/13 ـ جاو «ك» ـ جاؤا.
نور/43 ـ عن من ـ عمن.
فرقان /21 ـ وعتو ـ عتوا.
فرقان /38 ـ وثمودا «ك» ـ وثمود.
فرقان /49 ـ لنحي [18] لنحيي.
شعرا/92 ـ اين ما ـ اينما.
شعرا/94 ـ الغاون «ك» ـ الغاوون.
نمل /21 ـ لااذبحنه ـ لاذبحنه.
نمل /64 ـ يبدؤا «ك» ـ يبدا.
نمل /92 ـ اتلوا ـ اتلو.
قصص /3 ـ نتلوا ـ نتلو.
قصص /4 ـ يستحي ي «ك ـ يستحيي.
قصص /9 ـ قرت ـ قرة.
روم /13 ـ شفعؤا ـ شفعا.
روم /16 ـ لقاي ـ لقا.
روم /24 ـ فيحي ي ـ فيحيي.
روم /30 ـ فطرت ـ فطرة.
روم /39 ـ ليربوا «ك ـ ليربو.
احزاب /37 لكي لا ـ لكيلا.
سبا/5 ـ سعو ـ سعوا.
غافر/15 التلاق ـ التلاقي.
غافر/32 التناد ـ التنادي.
فصلت /29 ـ الذين[19] اللذين.
شوري /30 ـ ويعفوا «ك» ـ و يعفو.
شوري /32 ـ الجوار ـ الجواري.
شوري /51 ـ وراي ـ ورا.
دخان /43 ـ شجرت ـ شجرة.
الذاريات /47 ـ باييد ـ بايد.
مجادله /9 ـ معصيت ـ معصية.
ممتحنه /4 ـ برؤا[20] برا.
تحريم /11 ـ امرات ـ امراة.
تحريم /12 ـ بكلمت [21] بكلمات.
القلم /6 ـ باييكم ـ بايكم.
تكوير/8 ـ المؤدة[22] الموؤدة.
انشقاق /11 ـ يدعوا ـ يدعو.
غاشيه /22 ـ بمصيطر[23] بمسيطر.
فجر/4 ـ يسر ـ يسري.
فجر/23 ـ وجائ ـ وجي.
قريش /2 ـ ايلفهم[24] ايلافهم.


[1]. «همانا قرآن را سهل و آسان نموديم تا يادآور همگان باشد» قمر54: 17.
[2]. الفرقان، ص 86 ـ 63.
[3]. ر ك: مناهل العرفان، ج1، ص 378 ـ 373.
[4]. مباحث في علوم القرآن، ص 279.
[5]. تنها يك همزه بر روي الف ترسيم شده.
[6]. يك همزه در جلوي لام ترسيم شده
[7]. همزه بر روي ميم ترسيم شده.
[8]. تنها يك يا كوچك بالاي يا ترسيم شده.
[9]. يك واو كوچك بالاي واو م شده.
[10]. يك همزه بالاي سين ترسيم شده
[11]. يك واو كوچك بالاي واو ترسيم شده
[12]. سين كوچكي روي صاد ترسيم شده.
[13]. همزه اي بالاي يا ترسيم شده.
[14]. همزه اي بالاي يا ترسيم شده.
[15]. همزه اي بالاي يا ترسيم شده.
[16]. همزه اي پيش از لام ترسيم شده.
[17]. الف كوچكي بالاي همزه ترسيم شده.
[18]. يا كوچكي بالاي يا ترسيم شده.
[19]. تثنيه موصول است.
[20]. الف كوچك بالاي همزه.
[21]. الف كوچك بالاي ميم.
[22]. واو كوچك بعد از همزه.
[23]. سين كوچك زير صاد.
[24]. يك يا كوفي كوچك و منفصل بعد از همزه.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  12:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها