وحى در لغت
وحى در لغتبه معانى مختلفى آمده است از جمله:اشارت،كتابت،نوشته،رساله،پيام،سخن پوشيده،اعلام در خفا،شتاب و عجله و هر چه از كلام يا نوشته ياپيغام يا اشاره كه به ديگرى به دور از توجه ديگران القا و تفهيم شود وحى گفتهمىشود،ناصر خسرو گويد:
«گفتارشان بدان و به گفتار كار كن×تا از خداى عز و جل وحيت آورند».
راغب اصفهانى گويد:«اصل الوحي الاشارة السريعة (4) ،وحى پيامى پنهانى است كهاشارت گونه و با سرعت انجام گيرد».ابو اسحاق نيز گفته است:«اصل الوحي فياللغة كلها اعلام في خفاء و لذلك سمي الالهام وحيا،اصل وحى در لغتبه معناىپيام پنهانى است،لذا الهام را،وحى ناميدهاند».هم چنين استسخن ابن برى:
«وحى اليه و اوحى:كلمه بكلام يخفيه من غيره و وحى و اوحى:اوما،وحى اليه:
پنهان از ديگران با او سخن گفت.وحى و اوحى:مطلب را با اشاره رسانيد».شاعرنيز گويد: «فاوحت الينا و الانامل رسلها (5) ،بر ما پيام فرستاد در حالى كه سرانگشتانش پيام رسان او بودند».ديگرى گويد:
«نظرت اليها نظرة فتحيرت×دقائق فكري في بديع صفاتهافاوحى اليها الطرف اني احبها×فاثر ذاك الوحي في و جناتهابا نگاهى كه بر وى افكندم فكر باريك بينم در صفات بديع او در حيرت ماند،پس گوشه چشمم بدو پيام داد كه دوستش دارم و آثار آن پيام،در گونههاى وىنمايان گرديد»
4- راغب اصفهانى،المفردات في غريب القرآن،ص 515.
5- ابن منظور،لسان العرب،ج 15،ص 380.