وي درباره اتفاقي كه در سريال «ماجراهاي آقاي خيرخواه» برايش رخ داده ميگويد: سال 65 سريالي كار ميكرديم كه اپيزودهاي مختلفي داشت. براي گرفتن يكي از صحنهها به جاده كرج رفته بوديم و من سوار بر موتور حركت ميكردم كه ميني بوس از مقابل به من نزديك ميشد و چارهاي جز رفتن به سمت پرتگاه نداشتم تا با آن مينيبوس تصادف نكنم. اين شد كه از مسير منحرف شدم و در يك پرتگاه كوچك افتادم.
با اين اتفاق پايم آسيب ديد و بچههاي گروه كه بشدت ناراحت شده بودند با ماشيني كه در اختيار داشتيم مرا به بيمارستان دكتر شريعتي واقع در مردآباد كرج رساندند. اسم فعلي اين مكان ماهدشت است و من يك روزي بهدليل زخمهايي كه پايم برداشته بود آنجا بودم. آن صحنه هم گرچه در حين فيلمبرداري رخ داد اما در كار ثبت نشد و ناچار شديم دوباره آن برداشت را بگيريم.
يكبار ديگر نيز اتفاق جالبي برايمان افتاد. در فيلم سينمايي «روزنه» كه يك اثر جنگي بود در نقش افسر بهداري ارتش بازي ميكردم. داخل يك جيپ در جاده امامزاده داوود حركت ميكرديم كه خمپارهاي را كنارمان منفجر كردند. با اين اتفاق فرمان از دست راننده جدا شد و نزديك بود جيپ با انحراف از مسير به داخل دره پرت شود! اما ناگهان باتري ماشين از جا درآمد و خودرو از حركت ايستاد! به هر حال هر دو حادثه ميتوانست براي من مرگبار باشد ولي خوشبختانه خدا نخواست و من جان سالم بدر بردم.