پاسخ به: استاد جلال الدين همايي
نقل قول mohammad_43
|
اديبي فاضل، با كمال و استادي يگانه
|
|
سحرگاه شب چهارشنبه 13 دي ماه 1278 شمسي، در محله هاي جنوب شرقي اصفهان، كودكي به دنيا آمد كه او را جلال الدين ناميدند. در اين خانه اتاقي بود مزين به نقاشي و آينه كاري، كه خط خوش پدر و پدر بزرگ جلال الدين، زينت بخش آينه كاريهاي آنجا بود. بالاي اتاق و زير آينه ها و دسته گل نقاشي، حديث نبوي "انا مدينة العلم و علي بابها" كتابت شده بود و رو به روي آن در پايين گلدان، آينه كاري بسيار زيبايي است و اين بيت از مولانا نوشته شده بود:
از علي (ع) آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
محل تولد جلال الدين، در همين اتاق بوده است. او از 5 سالگي درس خواندن را آغاز كرد. در اين سن اندك، پدر و مادر، او را تشويق مي كردند. درسي را كه پدر مي داد، مادر براي فراگيري بيشتر تكرار مي كرد. جلال الدين نزد مادر، خواندن قرآن، گلستان و غزليات حافظ را فرا گرفت. مادر از كوچكترين فرصتي براي آموزش فرزندش استفاده مي كرد. او آموزشهاي مقدماتي را در منزل به فرزندش آموخت و پس از آن، جلال الدين به مكتب خانه رفت. در مكتب خانه، نزد بانويي پرهيزگار به نام ملا باجي به مطالعه اصول و فروع دين و عم جزء پرداخت. ملا باجي، زني عابد و صالح و خداپرست بود كه نبات بيگم نام داشت و به ملا باجي مشهور بود. او از بعضي خانواده هاي محله، چند دختر و پسر را به شاگردي مي پذيرفت. گيسواني سفيد و رويي نوراني و روحاني داشت و با محبت فراوان، اصول و فروع دين و آداب وضو و نماز و روزه و كتاب عم جزء را به شاگردانش مي آموخت. جلال الدين اين دروس را قبلاً در خانه از مادر آموخته بود، اما ملاباجي آن را تكميل كرد.
در مدت كوتاهي كه جلال الدين در مكتب خانه ملاباجي عم جزء را تمام كرد، مادر جلال الدين شخصاً به مكتب رفت و يك كلاه قند شهري و يك دست لباس زنانه، شامل پيراهن و چارقد و شلوار و چادر نماز و كفش با بشقابي نقل بادام به ملا باجي هديه كرد. جلال الدين 6، 7 ساله بود كه به مكتب ميرزا عبدالغفار رفت. هوش و استعداد او در تعليم، چنان بود كه همان روز اول، تحسين استاد را برانگيخت. روز اول، ميرزا عبدالغفار، ديوان حافظ را باز كرد و جلال الدين همان طور كه در خانه نزد پدر و مادر آموخته بود، آن را صحيح و كامل با صداي رسا خواند. استاد، جلال الدين را تحسين كرد. بعد عيالش را صدا زد و از او خواست اسپند بياورد. اسپند آوردند و آتش زدند و بعد به پدر جلال الدين پيغام فرستاد كه قدر اين كودك را بدانيد …
سال 1326، پدر جلال الدين او را همراه برادر بزرگترش به مدرسه قدسيه فرستاد. جلال الدين در اين مدرسه شروع به فراگيري علوم مختلف كرد. در همين ايام، به سفارش پدر، اشعار الفيه ابن مالك را از بر كرد. سپس حساب و هندسه جديد را با اندكي از تاريخ و جغرافيا در آن مدرسه فرا گرفت. در اين ايام، تنها به درسهاي مدرسه اكتفا نمي كرد. بلكه شبها نيز نزد پدر، شاهنامه و كليات سعدي و منتخب قاآني و غزليات محمد خان دشتي را فرا مي گرفت. در اين ايام، دقيقه اي از وقت جلال الدين صرف كار ديگري غير از مطالعه نمي شد. بامدادان، پياده، نان و پنير خورده، نخورده راهي مدرسه مي شد و عصر نيز وقتي به خانه باز مي گشت، آماده درس پدر مي شد كه معمولاً پس از نماز مغرب و عشا شروع مي شد و تا اواسط شب ادامه مي يافت. سنگين ترين برنامه هاي جلال الدين درس پدر بود. ميرزا ابوالقاسم محمد نصير، متخلص به "طرب" ، پدر جلال الدين در كار تعليم و تربيت، سختگير و دير گذشت بود. بعضي شبها درس پدر، به سبب خستگي و بي خوابي در ايوان منزل از پله اتاق به زمين مي افتاد و مادر، از اتاق مجاور بيرون مي دويد و او را به بستر مي برد.
از همان اوايل، پدر، او را به آموزش خط واداشت. پدر مي دانست جلال الدين علاقه شديدي به تحصيل در مدرسه نيماورد دارد. اين بود كه اواخر سال 1328 او و برادر بزرگترش را به مدرسه نيماورد برد. متأسفانه در ميان 60 حجره مدرسه، یک حجره تنگ و تاريك نصيب جلال الدين شد. جلال الدين، 20 سال در مدرسه نيماورد مشغول تحصيل شد و پس از آن، تدريس را به عهده گرفت. 3 سال اول، به توصيه پدر، شبها به خانه مي آمدند، تا نزد او به تحصيل بپردازند. جلال الدين در اين مدت با رشته هاي مختلف علوم عقلي و نقلي آشنا شد و با وجود فقر مالي بسيار شديد، به كسب مدارج علمي نايل آمد.
جلال الدين در سن 12 سالگي، پدر را از دست داد. حالا جز مشتي كتاب از پدر، چيزي برايش باقي نمانده بود. در اين ايام، تنها راه امرار معاش جلال الدين، كتابت بود. در ازاي هز هزار سطر كتابت، يك تومان به او اجرت مي دادند و او نيز با همين يك تومان، يك ماه گذران مي كرد.
ميرزا ابوالقاسم محمد نصير، به علوم مختلف اسلامي و شعر و ادبيات و معاني و بيان و … آشنايي داشت و شعر نيز مي سرود. مادر استاد همايي كه در خانه، او را بي بي خطاب مي كردند، به آغا بي بي خانم نيز شهرت داشت. او در اسل 1301 به همسري ميرزا ابوالقاسم در آمد و در خانه و نزد همسرش به تحصصيل پرداخت و زني فاضل از كار در آمد. مطالعات و تحصيلات بي بي تا آنجا بود كه قرآن و روايات و دعاها و همچنين كتابهاي نظم و نثر فارسي و حتي منشأت و قطعات مشكل را به درستي مي خواند و معني مي كرد. او در طول عمر 85 ساله خود، بيش از 500 تن از دختران و زنان شهر را با سواد كرد و در سال 1337 رخت از جهان فروبست.
استاد جلال الدين همايي، سال 1312 با خانم صدري ثقفي، دختر حاج حسين ثقفي كه از محترمان اصفهان بود، ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج 3 فرزند دختر بود. استاد جلال الدين همايي، هم در مدارس قديم و هم در مدارس جديد و دانشگاه تدريس كرد. او سال 1310 به تهران منتقل شد و در دبيرستان دارالفنون به تدريس پرداخت. از شاگردان استاد در اين دوره عبارتند از: دكتر ذبيح الله صفا، دكتر حسين خطيبي و دكتر اكبر شهابي. بعد از اين دوره استاد به دانشگاه تهران راه يافت و مشغول تدريس فقه و بعد دروس ادبي دوره فوق ليسانس و دكترا مثل صناعات ادبي و … شد. استاد همايي، همواره شيفته دانش اندوزي بود و تا پايان عمر به اين كار ادامه داد.
استاد 45 سال به طور رسمي درس داد و بالاخره در سال 1345 از دانشگاه بازنشسته شد. مينودخت همايي درباره زمان فوت پدرش مي گويد: شنبه شب، ششم ماه رمضان 1400 هجري قمري، در حالي كه خواهر بزرگم كنارش بود و قصيده اي از هماي شيرازي در مدح مولا علي عليه السلام مي خواند، ساعت 9 شب ديده از جهان فرو بست. همه چيز به پايان رسيد و دفتر زندگي مردي خستگي ناپذير با دنيايي علم و دانش بسته شد. هنوز ساعت اتاق از صدا نيفتاده و دور گردون، شب را به روز نياورده بود كه جسم پدر سرد شد. صبحگاهان پس از انجام مراسم تغسيل در منزل، هنگام اذان ظهر بود كه شاگردان ايشان بر پيكر استاد خود نماز گزاردند و بعد از ظهر روز يكشنبه، همراه جسد ايشان كه در جعبه مخصوصي زيبا نوشته شده بود "پيكر علامه فقيد استاد جلال الدين همايي" از تهران به اصفهان زادگاه اصلي ايشان سفر كرديم و در تكيه لسان الارض در حالي كه هنوز آفتاب غروب نكرده بود، به خاك سپرده شد. استاد همايي در طول حيات پر بركتشان بيش از صدها كتاب، مقاله و شرح و تفسير در مباحث مختلف ادبي و علمي از خود به جاي گذاشت.
|
جمعه 19 فروردین 1390 8:26 PM
تشکرات از این پست