0

چیستی دروغ-1

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

چیستی دروغ-1

 

  در سنت اسلامی تقریباً تعریف واحدی از دروغ وجود دارد که بین اهل لغت، فقها و علمای اخلاق مشهور است. دروغ یعنی «اخبار از چیزی به خلاف آنچه در واقع است» یا به طور خلاصه «خبر خلاف واقع» .

 

خبرگزاری فارس: چیستی دروغ

 

معنا و ماهیت دروغ گرچه در ابتدا روشن می‌نماید؛ ولی با اندکی تأمل، پرسش های زیادی پیرامون آن مطرح می‌شود که پرداختن به آن را ضرورت می‌بخشد. به نظر می‌رسد در ماهیت دروغ چهار شرط لازم است: شرط بیان خبر؛ شرط خلاف واقع بودن خبر،‌ شرط تخاطب و شرط قصد فریب داشتن. بین دروغ و فریب فرق است. دروغ نوعی فریب است که منحصر در گفتار و هر چیزی که قائم مقام گفتار باشد مانند نوشتار و اشاره است نه در مطلق قول و فعل؛ همچنین دروغ در خبر ممکن است نه در مطلق کلام. فریب در مطلق قول و فعل امکان دارد. دروغ مخالفت مراد متکلم با واقع نفس الامر است نه مخالفت ظاهر کلام با واقع یا اعتقاد متکلم. قصد عمد و علم به نادرستی خبر در دروغ شرط است. دروغ چون در اِخبار، محقق است پس بدون وجود مخاطب امکان ندارد. دروغ همیشه با قصد فریب مخاطب همراه است. دروغ یعنی «شخصی با قصد إخبار از واقع، خبر خلاف واقعی که خود علم به خلاف بودن آن دارد به شخص دیگر بدهد با این قصد که او باور کند این خبر واقعیت دارد». برای حل نزاع فرق کلامی در ذاتی یا اعتباری بودن قبح دروغ باید به ماهیت و تعریف دروغ رجوع کرد. اگر دروغ را خبر خلاف واقع تعریف کنیم، این عمل ذاتاً قبیح نیست مگر وجوه و اعتباراتی چون ضرر زدن، فریب دادن، اغراء به جهل به آن اضافه شود؛ ولی اگر دروغ را خبر خلاف واقع با قصد فریب دیگران تعریف کنیم قبح آن ذاتی خواهد بود.

واژگان کلیدی: اخلاق، دروغ، خبر خلاف واقع، فریب، قبح ذاتی، اعتباری.

مقدمه

دروغ یکی از اعمال غیر اخلاقی است که معنا و حکم آن در نگاه اول روشن می‌نماید، ولی با اندکی تأمل، پرسش ها و مسائلی در باب دروغ پیش می‌آید که پاسخ به آنها نیازمند دقت و موشکافی در ماهیت و حکم دروغ است. مثلاً آیا دروغ منحصر در قول و لفظ است یا با عمل هم می‌شود دروغ گفت؟ آیا ثروتمندی که لباس فقرا می‌پوشد تا تظاهر به فقر کند، دروغگوست؟ مؤذنی که قبل از وقت اذان ‌گوید دروغ گفته است؟

راهداری که تابلو صد کیلومتر به تهران را، به عمد یا به سهو، در فاصلة صد و ده کیلومتری قرار می دهد دروغ گفته است؟ آیا در جملات انشایی، مجاز، استعاره و مبالغه هم دروغ راه دارد؟ کسی که خبری به ما می‌دهد که خود اعتقاد به درستی‌اش دارد ولی در واقع نادرست است،‌ دروغ گفته است؟ آیا شرط دروغ بودن خبر، مخالفت آن با واقع و نفس الامر است یا با اعتقاد متکلم؟ آیا مخالفت ظاهر کلام متکلم با واقع، ملاک دروغ است یا مخالفت مراد متلکم با واقع؟

برای فریب هیچ شرط اخبار و گفتار نیست. ممکن است انسان با الفاظ و اقوال باعث فریب و باور غلط پیدا کردن کسی شود، اعم از اینکه قول اخباری یا انشایی باشد و ممکن است به واسطة اعمال و رفتار باعث فریب دیگران شود. اما آنجا که با قول و اخبار باعث فریب می‌شود عنوان خاص «کذب» پیدا می‌کند بنابراین «کذب» نوعی از انواع «فریب» است.

آیا دروغ بدون وجود مخاطب امکان پذیر است یا نه؟ آیا گفتن خبر خلاف واقع به نوزاد یا حیوان دروغ است؟ آیا قصد فریب مخاطب، جزء ماهیت دروغ است؟ اینها نمونه‌های از مسائل مطرح در باب ماهیت و چیستی دروغ است که در این مقاله درصدد پاسخ به آنها هستیم. با تحلیل و بررسی تعاریف ذکر شده برای دروغ سعی می‌کنیم شروط لازم دروغ را مشخص کنیم.

تعریف مشهور دروغ

در سنت اسلامی تقریباً تعریف واحدی از دروغ وجود دارد که بین اهل لغت، فقها و علمای اخلاق مشهور است. دروغ یعنی «اخبار از چیزی به خلاف آنچه در واقع است» یا به طور خلاصه «خبر خلاف واقع» (یحیی بن عدی، ص 19؛ الطریحی، ص25؛ طبرسی، ص27).بر اساس این تعریف، صدق و کذب، وصف خبر است؛ البته برخی چون تفتازانی صدق و کذب را به حکم در خبر نسبت داده‌اند و معتقدند صدق و کذب اولاً بالذات به حکم تعلق دارد و ثانیاً بالعرض به خبر از آن حیث که خبر مشتمل بر حکم است و از موضوع، محمول، نسبت حکمیه و حکم تشکیل شده است(تفتازانی، شرح المختصر، ص38).

اما در سنت غربی تعریف واحدی که مورد توافق عامه باشد وجود ندارد. آکوئیناس آن را «خبر مخالف با ذهن» تعریف می‌کند(Slater, p.1). کانت آن را «به زبان چیزی گفتن و در دل چیزی دیگر داشتن»(کانت، ص93) می‌داند که مشابه تعریف آگوستین است. تعریفی که طرفداران بیشتری دارد و کامل‌تر از بقیه می‌باشد این است: «دروغ یعنی دادن خبری - که متکلم باور به نادرستی‌اش دارد - به شخص دیگر با این قصد که او باور کند آن خبر درست است»(Mahon,p.3).

هر یک از تعریف های مشهور در سنت اسلامی و غربی نکات قوتی دارند که ما سعی می‌کنیم با ترکیب آنها به تعریف کاملی از دروغ برسیم. بر اساس یک مقایسة اجمالی می‌توان فهمید که طبق هر دو تعریف، شرط اول دروغ، بیان یک خبر است. خبر در مقابل انشاست که صدق و کذب ندارد و برای ایجاد اموری مانند أمر، نهی، استفهام، خواهش،‌ تمنی، آرزو،‌ تهدید،‌ نفرین و دعا به کار می‌رود. شرط دوم این است که آن خبر باید نادرست و خلاف واقع باشد.

نکتة قوت تعریف غربی این است که دروغ را «خبری که متکلم باور به نادرستی‌اش دارد» دانسته و با قید «باور به نادرستی»، خطا و اشتباه را از تعریف دروغ خارج کرده ولی طبق تعریف اسلامی، اگر کسی خبری را به اشتباه و به خطا، مطابق واقع بداند ولی در واقع خلاف واقع باشد و آن را اخبار کند، طبق تعریف دروغگوست، چون در نهایت، خبر خلاف واقع داده است. تعریف غربی، تخاطب و مخاطب قرار دادن شخص دیگر را شرط دانسته است ولی در تعریف اسلامی فقط اخبار و خبر دادن شرط است و اینکه آیا در دروغ، مخاطب قرار دادن شخصی شرط است یا نه مسکوت مانده است.

در تعریف غربی قصد مُخبِر از دادن خبرِ دروغ مشخص شده است. قصدش این است که مخاطب باور کند خبری که مخبر به او می‌دهد، درست است. در واقع مخبر با دادن خبر دروغ قصد فریب دیگران را دارد، ولی این قید در تعریف اسلامی ذکر نشده است. جای این سئوال وجود دارد که آیا خبر خلاف واقع بدون قصد فریب، دروغ است؟به نظر می‌رسد چهار شرط برای دروغ بودن یک کلام می‌توان مطرح کرد که باید در مورد آنها بحث کرد: 1. شرط بیان خبر؛ 2. شرط نادرستی یا خلاف واقع بودن خبر؛3. شرط تخاطب؛ 4. شرط قصد فریب مخاطب. اینک به بررسی این شرط ها می‌پردازیم.

شرط های دروغ

1. شرط بیان خبر

شرط اول دروغ بودن سخنی آن است که گویندة آن درصدد بیان خبری بوده است. کسی که درصدد إخبار نیست و می‌خواهد جمله‌ای از دو کلمة «زمین» و «مربع» بسازد و می‌گوید: «زمین مربع است»، سخن او دروغ نیست. انسان برای إخبار نیازمند ابزار است. ابزارهای مختلفی برای بیان یک خبر ممکن است به کار رود: زبان که خود انواع مختلفی دارد؛ اشاره که خود یک زبان در میان کر و لال‌هاست؛ کدهای مورس که زبان تلگراف در قدیم بود؛ علائم دودی که زبان سرخ‌پوستان برای مکالمه از فاصله دور بوده است؛ علائم پرچم که بین دیده‌بان‌ها برای انتقال مفاهیم از فاصله دور بود.

وقتی می‌توان گفت شخص درصدد بیان خبر است که معتقد باشد زبانی وجود دارد که در آن زبان، جملات و واژگانی هست که معانی خاصی دارند و یکی از کاربردهای متعارف آن جملات در آن زبان، بیان خبر است. انسان می‌تواند با گفتن، نوشتن یا نشان دادن آن جمله با این قصد که دیگران باور کنند او درصدد گفتن، نوشتن یا نشان دادن آن جمله با کاربرد متعارف است، خبری را بیان کند. بنابراین بیان خبر مستلزم کاربرد علائم قراردادی یک زبان است. انسان می‌تواند با به کارگیری زبان اشاره، علائم دودی، کدهای مورس، پرچم‌ و یا با گرفتن ژستی خاص با اعضای بدن و صورت، کلمات و جملاتی را بیان کند که معنایشان قراردادی است.

شرط امضای علائم قراردادی

صرف به کارگیری این زبان‌ها و علائم برای بیان خبر کافی نیست، شرط دیگری لازم است و آن امضا کردن آن زبان و علائم به عنوان ابزار بیان معانی است. روشن است که تازمانی که شخص علائم و اصطلاحات زبانی را نپذیرفته و آن را امضا نکرده، به کارگیری آنها فاقد آن معنی خاص خواهد بود و در نتیجه دروغ گویی با آنها هم ممکن نخواهد بود. اگر شما علائم دودی سرخپوستان را به عنوان ابزاری برای بیان خبر امضا نکرده‌اید و در جنگل آتشی روشن می‌کنید و از قضا دود آن معنای خلاف واقعی برای سرخپوستان محل پیدا می‌کند، ‌نمی‌توان گفت شما دروغگو هستید.

کذب منحصر در لفظ و قول نیست بلکه در اعمال و عقاید و همچنین در سایر انواع کلام غیر جملة خبریه نیز جاری است. دهخدا از صاحب آنندراج نقل کرده است که دروغ صفت اعمال و اشیا نیز واقع می‌شود مانند: گریة دروغ، اشک دروغ، آه دروغ، وعدة دروغ، صبح دروغ.

قصد اِخبار داشتن

روشن است وقتی شرط بیان خبر محقق می‌شود که قصد خبر دادن از چیزی باشد. اگر شخص قصد خبر دادن از چیزی ندارد بلکه می‌خواهد معنایی را انشا کند مانند: استفهام،‌ خواهش، تمنی، آرزو، امر و نهی، حتی اگر جمله به ظاهر خبریه به کار ببرد، سخنش صدق و کذب ندارد.

علم به اِخبار

وقتی شخص می تواند قصد اخبار داشته باشد که عالم به حالت اخبار خویش باشد، بنابراین کسی که در خواب یا مستی، سخنی می‌گوید، نمی‌توان آن را اخبار از چیزی دانست و سخنش را متصف به صدق و کذب کرد.

معنای خبر

اما مسئلة مهم در شرط بیان خبر این است که خبر چیست و با چه ابزاری محقق می‌شود؟ آیا صدق و کذب فقط در قول و گفتار امکان دارد یا اعم از گفتار بوده و در قصد و نیت، فعل و اشاره و حتی در اعیان و اشیا امکان دارد. آیا فقط در قول و جملة خبری امکان دارد یا در انشائیات مثل خواهش، ‌تمنی، استفهام، امر و نهی و غیره نیز امکان دارد؟

الف. دیدگاه اول: انحصار کذب در خبر

بر اساس دیدگاه اول،کذب فقط در خبر و آن هم جملة خبریه امکان دارد. صاحب فروق اللغویه به صراحت می‌گوید: «لایقع الکذب الا فی الخبر»(عسگری، ص483). دهخدا در معنای دروغ آورده است: سخن ناراست، قول ناحق(ذیل واژة دروغ). ظاهر کلام مشهور در تعریف کذب نیز دلالت بر این نظر دارد. همچنان که شیخ انصاری به خاطر اختصاص کذب به مقولة قول، خلف وعده را از آن خارج می‌کند: «فالظاهر عدم دخول خلف الوعد فی الکذب لعدم کونه من مقولـة الکلام»(ص149).

ب. دیدگاه دوم: امکان کذب در معنای اعم

بر اساس دیدگاه دوم، کذب منحصر در لفظ و قول نیست بلکه در اعمال و عقاید و همچنین در سایر انواع کلام غیر جملة خبریه نیز جاری است. دهخدا از صاحب آنندراج نقل کرده است که دروغ صفت اعمال و اشیا نیز واقع می‌شود مانند: گریة دروغ، اشک دروغ، آه دروغ، وعدة دروغ، صبح دروغ(ذیل مادة دروغ).

راغب اصفهانی

راغب اصفهانی در این باب گوید: «اصل صدق و کذب در قول است و تنها در جملة خبریه می‌باشد نه در اصناف دیگر کلام، اما بالعرض در انواع دیگر کلام مثل استفهام، امر، دعا و غیر نیز داخل می‌شود. مثلاً کسی که می‌پرسد «آیا زید در خانه است؟»، در ضمن این استفهام، اخبار از جهل خویش به حال زید می‌دهد و کسی که می‌گوید: «به من کمک کن»، در ضمن آن، خبر از احتیاج خود می‌دهد. وقتی می‌گوید: «مرا اذیت نکن»، در ضمن آن، خبر می‌دهد که تو مرا اذیت می‌کنی». در ادامه راغب کذب را در اعمال جوارحی و اعتقادات جایز می‌داند(ص193).

طبق تعریف اسلامی، اگر کسی خبری را به اشتباه و به خطا، مطابق واقع بداند ولی در واقع خلاف واقع باشد و آن را اخبار کند، طبق تعریف دروغگوست، چون در نهایت، خبر خلاف واقع داده است. تعریف غربی، تخاطب و مخاطب قرار دادن شخص دیگر را شرط دانسته است ولی در تعریف اسلامی فقط اخبار و خبر دادن شرط است و اینکه آیا در دروغ، مخاطب قرار دادن شخصی شرط است یا نه مسکوت مانده است.

ملا مهدی نراقی

ملا مهدی نراقی صدق و کذب را شش قسم می‌داند. اول، کذب در قول و آن خبر دادن از چیزی است برخلاف آنچه هست. دوم، کذب در نیت و آن عدم اخلاص برای خداست. مثل کسی که با نیت قرب به خدا و طاعت الهی، عبادات و حرکات خویش را انجام نمی‌دهد بلکه به خاطر نفعی که از انجام آن می‌برد قصدشان کرده است.بازگشت این صفت به ریاست.

سوم، کذب در عزم یعنی انسان برای انجام عمل خیری عزم می‌کند ولی نوعی ضعف و تردد در عزم او وجود دارد و با قاطعیت، عزم انجامش را نکرده است. به تعبیر دیگر عزم جزم ندارد. چهارم، کذب در وفای به عزم مثل کسی که عزم بر انجام کاری جزم می‌کند ولی به هنگام تمکن بر انجامش شُل می‌شود و وفای به عزم نمی‌کند. پنجم، کذب در اعمال مثل کسی که ظاهر اعمالش دلالت بر امری در باطنش می‌کند که متصف به آن نیست.

ششم، کذب در مقامات دینی مثل کذب در خوف از خدا یا تسلیم به قضای او یا کذب در توکل و تسلیم به او(ج2، ص94). نراقی همین شش قسم را در صدق نیز جایز می‌داند( همان، ص108-107). برخی از علمای دیگر اخلاق مانند علامه محمد حسن قزوینی نیز به تبع نراقی کذب را در چهار قسم کذب در قول، نیت، عزم و افعال جایز می‌دانند(ص285).

امام خمینی

امام خمینی‌(ره) کذب را منحصر در الفاظ و اقوال خارج شده از دهان نمی‌دانند و آن را در اعمالی مثل اشاره و در کتابت جایز می‌دانند: بل الظاهر ان الکذب بالمعنی المصدری عرفا عبارة عن الاخبار المخالف للواقع. و الاخبار لم ینحصر باللفظ و القول الخارج من الفم بل یشمل الکتابـة و الاشاره و نحوهما عرفا کما یطلق علی ما فی الصحف و المجلات و الیومیات(ص33). ایشان در ادامه کذب در مجاز، کنایه و مبالغه را نیز جایز می‌دانند چرا که در آنها هم نوعی اخبار وجود دارد و متکلم از لازمة کلامش خبر می‌دهد مثلاً کسی که می‌گوید: «زیدٌ کثیرُ الرماد» خبر از سخاوت او می‌دهد و کسی که می‌گوید: «زید شیر است» خبر از شجاعت او می‌دهد. پس اگر زید سخی و شجاع نباشد و در کلام او تأویل دیگری نباشد این مجازات کذب‌اند و گویندة آنها دروغگوست( همان، ص34).

آیا هر چیزی که دلالت بر لازمی یا به نحوی کشف از واقع می‌کند اگر این لازمه خلاف واقع باشد او دروغ گفته است؟ مأمور راهداری که تابلو 100 کیلومتر به تهران را در فاصلة 95 کیلومتری نصب می‌کند یا مؤذنی که قبل از وقت اذان می‌گوید یا فقیری که لباس اغنیا و اشراف و جاهلی که لباس علما را بر تن می‌کند، آیا این افعال آنها در حکم اخبار خلاف واقع بوده در نتیجه آنها دروغ می‌گویند.

امام خمینی در پاسخ میان اعمالی که قائم مقام اقوال بوده و اعمالی که چنین نیستند و صرفاً کشف از واقعِ لازمی می‌کنند فرق می‌گذارد. کتابت و اشاره سر به بالا و پایین، اعمالی هستند که قائم مقام قولند ولی هیچ یک از اعمال مذکور قائم مقام قول نیستند بلکه خود کاشف از واقع هستند.مجرد نصب تابلو در جایی اخبار و حکایت از چیزی نیست. اذان مؤذن خبر از دخول وقت نمی‌دهد بلکه در عرف مردم مسلمان، این عمل، کاشف از دخول وقت استفقیری که لباس اغنیا بر تن می‌کند خبر از چیزی نمی‌دهد بلکه چون عرفا لباس افراد کاشف از طبقة اجتماعی آنهاست این فعل او کاشف از این واقعیت است که او از طبقة اشراف است(قزوینی، ص285). بنابراین از نظر ایشان کذب در اعمالی که قائم مقام قول نبوده و خود کاشف از واقع لازمی هستند،‌ امکان ندارد.

امام ابتدا در تأیید کلام کسانی که معتقدند کذب گرچه از صفات خبر است ولی حکم آن در انشایی که دلالت بر خبری خلاف واقع می‌کند، مثل مدح انسان مذموم و ذم انسان ممدوح و تمنی سختی‌ها و مکاره و در افعالی که مفید فایده کذب هستند، مثل تظاهر انسان سالم به مریضی، تلبس غنی به لباس فقرا، ‌تلبس جاهل به لباس علما برای افادة عالم بودن خویش،‌ نصب علامت پایین‌تر از فرسخ برای نشان دادن اینکه رأس فرسخ است، می‌فرماید:

نهایت چیزی که می‌توان برای الحاق جمیع این موارد به کذب به آن استشهاد کرد فهم عرفی است. عرف موافق با این است که القای خصوصیت از کذب کنیم و حکم آن را به هر چیزی که مفید فایدة کذب باشد سرایت دهیم. وقتی می‌گوییم کذب عقلاً قبیح و شرعاً حرام است،‌ عقل و عرف،‌ قبح و حرمت آن را متعلق به الفاظ و هیئات خاص نمی‌داند و فکر نمی‌کند که الفاظ خاص، جزء موضوع یا تمام موضوع باشد. بنابراین هرکلام یا فعلی که مفید فایدة کذب باشد مثل توریه، ‌شوخی، انشائات و افعال که دلالت بر خلاف واقع می‌کنند، وقتی فاعل آنها را برای افاده خلاف واقع ایجاد کند ملحق به کذب هستند(ص41-40).

سپس در مقام نقد این ادله می‌گویند: القای خصوصیت در مواردی است که موضوع القا شده، موضوع حکم نباشد و صرفاً از باب مثال ذکر شده باشد. اماوقتی حکم متعلق به موضوعی چون «کذب» باشد و بخواهیم آن را به واسطة وجوه ظنی و اعتباری به موضوعات دیگری که مفید فایدة کذب هستند سرایت دهیم این قیاس است نه القای خصوصیت. حکم حرمت برای کذب است و عرف از آن، موضوع دیگری را نمی‌فهمد.

بنابراین نظر نهایی امام این است که:

فتحصل من جمیع ذلک عدم قیام دلیل علی الحاق ما لیس بکذب به توریـة کان او انشاء او فعلا( همان، ص47).

           فتحصل مما مرّ ان التوریـة و کذا الانشاءات و الافعال المفیدة فائدة الکذب لاتکون محرمـة، للاصل و قصور الادلـة ( همان، ص49).

ج. داوری: تفکیک فریب و دروغ

در مقام داوری بین اقوال، به نظر می‌رسد عدم تفکیک دو موضوع اخلاقی «کذب» و «فریب» باعث ایجاد مشکلاتی در بحث شده است. در تعریف فریب گفته شده است: «عمداً باعث شود شخص دیگر باور غلطی پیدا کند(Mahon, p.13). طبق تعریف برای فریب هیچ شرط اخبار و گفتار نیست. ممکن است انسان با الفاظ و اقوال باعث فریب و باور غلط پیدا کردن کسی شود، اعم از اینکه قول اخباری یا انشایی باشد و ممکن است به واسطة اعمال و رفتار باعث فریب دیگران شود. اما آنجا که با قول و اخبار باعث فریب می‌شود عنوان خاص «کذب» پیدا می‌کند بنابراین «کذب» نوعی از انواع «فریب» است.

روشن است وقتی شرط بیان خبر محقق می‌شود که قصد خبر دادن از چیزی باشد. اگر شخص قصد خبر دادن از چیزی ندارد بلکه می‌خواهد معنایی را انشا کند مانند: استفهام،‌ خواهش، تمنی، آرزو، امر و نهی، حتی اگر جمله به ظاهر خبریه به کار ببرد، سخنش صدق و کذب ندارد.

می‌توان با پوشیدن لباس پلیس یا رفتگران یا هر یونیفرم خاصی خود را به عنوان فردی از آنها جا زد و باعث فریب دیگران شد؛ می‌توان با سئوال و استفهام، خواهش و تمنی، آرزو و نفرین، تعجب و ندا، أمر و نهی دیگران را فریب داد؛ می‌توان با نصب تابلو در کنار جاده یا پرچم بر سر در خانه، حلقه به انگشت چهارم دست چپ کردن، گلاه‌گیس به سر گذاشتن، اذان گفتن، ساکت ماندن و چیزی نگفتن یا‌ تظاهر به مریضی کردن، باعث فریب دیگران شد.

بنابراین به عقیدة ما موضوع کذب و دروغ منحصر به خبر است. همان طور که برخی از اهل لغت تصریح داشتند که «لایقع الکذب الا فی الخبر»(عسگری، ص483) و تعریف مشهور نیز «خبر خلاف واقع» را کذب خوانده بود. همچنین پسوند «گفتن» که در برخی زبان‌ها مثل فارسی و انگلیسی اضافه می‌شود، قرینه‌ای بر آن است که کذب و دروغ اختصاص به گفتار دارد و فعلی زبانی است.

البته باید توجه داشت که برخی اعمال مانند اشاره و نوشتن قائم مقام گفتار هستند. بنابراین آنها هم صدق و کذب دارند. البته بهتر است بگوییم آنها هم یک زبان خاص هستند زبان اشاره، زبان نگارش، زبان مورس، زبان دود و ... . هر چیزی که زبان محسوب شود و خبری به وسیلة آن اعلام شود آن خبر صدق و کذب دارد. اما اعمال و انشائاتی که خود خبر از چیزی نمی‌دهند ولی دلالت بر معنای لازمی می‌کنند که خلاف واقع است، چون دلالت منطوقی آنها خبر نیست، نمی‌توان آنها را دروغ خواند ولی اگر معنای التزامی آنها مخالف واقع باشد و متکلم یا عامل بدین وسیله قصد فریب دیگران را داشته باشد باید آنها را از جهت فریب عمل غیر اخلاقی دانست نه اینکه مصداق دروغ باشند.

بنابراین با توضیحاتی که داده شد نظر امام خمینی در مورد ماهیت کذب صحیح‌تر به نظر می‌رسد ولی قسمت دوم حرف ایشان در مورد عدم سرایت حکم حرمت کذب به افعال و انشائاتی که مفید فایدة کذب هستند جای تأمل است. فایدة کذب، فریب دادن دیگران جهت رسیدن به مقاصد خویش است. قبح عقلی و حرمت کذب نیز به خاطر فریب دادن و خیانت به مخاطب است نه صرف خلاف واقع بودن خبر. فریب دیگران جزء خبیث‌ترین اعمال در اخلاق است. بنابراین حکم حرمت و قبح عقلی به اعمال و انشائات مفید فایدة کذب با عنوان «فریب» سرایت پیدا می‌کند نه با عنوان کذب.

منابع:

احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج1، شهرری، دار الحدیث، 1419ق.

انصاری، المکاسب المحرمه، ج1، تهران، دهقان، 1376.

تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، چ7، قم، منشورات دارالحکمـة، بی‌تا.

خمینی، روح الله، المکاسب المحرمه، ج2، قم، مؤسسة اسماعیلیان، 1410ق.

خوئی، سیدابوالقاسم، المصباح الفقاهـة، تقریر میرزا محمد علی توحیدی تبریزی، ج1،

    نجف، المطبعــة الحیدریه، نجف، 1374ق.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، امیر کبیر، 1377.

راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، الذریعه الی مکارم الشریعه، بیروت، دارالسلام،

    2007.

روحانی، سید صادق، الفقه الصادق، مدرسـة الامام الصادق،‌ المطبعـة العلمیـة، الطبعـة الثالث،

    1412ق.

سید مرتضى، بن داعی حسنی رازی(منسوب)،  الانتصار، قم، مؤسسة نشر اسلامی، 1415 ق.

شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، التوحید، قم، جامعة مدرسین، بی‌تا.

طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسـة النشر الاسلامی، ج19،

    بی تا.

طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، ج4، بیروت، موسسه الاعلمی، 1415ق.

الطریحی،‌ فخرالدین، مجمع البحرین، ج4، چ2، مکتب نشر الثقافـة الاسلامیـة، 1408ق. 

عبدالجبار، قاضی ابوالحسن، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج6، 13، مطبعـة دارالکتب،

    1960.

عسکری، ابوهلال، فروق اللغویه، قم، مؤسسـة النشر الاسلامی، 1412ق.

قزوینی، محمد حسن، کشف الغطاء، قزوین، حوزة علمیة قزوین،1380.

کانت، ایمانوئل، مابعدالطبیعه اخلاق (بخش فلسفة فضیلت)، ترجمة منوچهر صانعی

    دره‌بیدی، تهران، نقش و نگار، 1380.

مازندرانی، ملاصالح، شرح اصول کافی، ج9، بی‌تا، بی‌جا، سی دی المعجم الفقهی آیت الله

    گلپایگانی، نسخة سوم، 1425ق.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج72، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412ق.

نراقی، ‌مهدی، جامع السعادات،‌ ج2، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان 1379.

یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، چ2، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی،

    1371.

Hourani, George F., Reason and Tradition in Islamic Ethics, Cambridge University

    Press, 1985.

Mahon, James Edwin, The Definition of lying and Deception, First Published Thu

    Feb 21, 2008.

Slater, T., “Lying”, in The Catholic Encyclopedia, New York: Robert Appleton

    Company, Retrieved July 15, 2009 from New Advent:

     http://www.newadvent.org/cathen/09469a.htm

دکترحسین اترک/ استادیار گروه فلسفة دانشگاه زنجان

منبع: فصلنامة فلسفه و کلام اسلامی آینة معرفت

ادامه دارد....

چهارشنبه 11 مرداد 1391  3:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها