ساجد: جمعه بود؛ 23/10/68 با صدای یک تیرهمه ازجا پریدیم وازپنچره آسایشگاه، بیرون را تماشا کردیم.
یکی از بچه ها را گرفته بودند. او از برادران سپاه بود که در هنگام فرار دستگیر شده بود.
چیزی نگذشت که کلاه قرمزهای عراقی ریختندند درآسایشگاه. آنها همه را به دسته های پنچ نفری تقسیم کردند و با تشکیل یک تونل مرگ، همه را گرفتند زیر کتک.
ما به ایستادن سربازان روبه روی هم، به طوری که یک کوچه تشکیل شود، تونل مرگ می گفتیم. همه باید ازاین تونل می گذشتند و هر یک به فراخور روزی خود، بهره ای ازآن خوان پربرکت! می برد.
راوی:محمد زینعلی-مرد آباد