ایمان، باوری عالمانه است که در قلب مینشیند و دل را در مقابل خداوند نرم میکند. ایمان درجات و مراحل گوناگونی دارد و هر مرحله و رتبهای از آن آثار و لوازمی دارد. هر که ایمانش محکمتر است، دلش خاشعتر و تنش در عمل کوشاتر است.
لوازم ایمان
در قرآن مؤمنان به صفاتی و اعمالی توصیف شدهاند. برای اینکه به گوهر ایمان دست یابیم، این توصیفها و تعریفها که در متن کتاب مقدس آمده است، ایمان را بهتر از هر چیزی شرح میدهند. این لوازم در سنجه ایمان نیز بسیار مؤثراند. امروزه روانشناسان دینی برای سنجش ایمان، آزمونهای خاصی ترتیب داده و معیارهای خاصی تدوین میکنند و چه معیاری بهتر از بیان آنکه مؤمنان را به ایمان واداشته است.مطلب دیگری که باید به آن اشاره شود، سیر تحقیق و تدوین این صفات از کلمات قرآنی است. در قرآن این لوازم به چند بیان آمده است:
الف. وصف صریح مؤمنان
دستهای از آیات، مؤمنان را آشکارا توصیف کرده است. به نمونهای از این آیات متبرک میشویم:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ * الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ»(انفال:2ـ4).«وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ»(انفال: 74).
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ * فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ»(مؤمنون:1ـ9).
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»(حجرات:15).«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ...»(نور: 62).
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ».(حجرات: 10).
ب.بز خطابهای «یا ایها الذین آمنوا»
در علم معانی بیان گفته میشود که وقتی متکلم گروهی را به وصف خاصی صدا میزند، غرض خاصی داشته است. نوع خطابات «یا ایها الذین»های قرآنی نیز این گونه است. در این آیات که اغلب در قالب اوامر شارع صادر شدهاند، مؤمنان به وصف ایمان خویش ندا داده شدهاند. معنای چنین خطابی این است که ایمان شما باید چنین اقتضا داشته باشد که به این اوامر گردنگذار باشید.
برای مثال، وقتی خدا را به غفور یاد کرده و آمرزش میطلبیم؛ یعنی خدایا بخشش، اقتضای نام غفار توست. یا وقتی پادشاهی را دادگر و عادل میخوانیم و شکایت خویش عرضه میداریم، امید رفع مشکل به عدالت حاکم داریم. با این بیان وقتی خداوند نیز ما را به نام ایمان خطاب میکند، به این معنا خواهد بود که ایمان چه لوازمی دارد. پس در واقع این نوع بیانات نیز توصیف ایمان و مؤمنان است. به چند نمونه از این آیات توجه میدهم:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً».(نساء: 59).
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»(مائده:51).«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * و جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصیرُ»(حج: 77و 78).
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ(بقره: 278).«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود»(مائده: 1).«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ».(حجرات:12)«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ».(بقره:153)
ج. آیاتی در بیان شأن اهل ایمان
در دستهای دیگر از آیات، شأن و شئون مؤمن بودن بیان شده است. برای مثال، میگوید: آنان که ایمان آوردهاند خداوند را بسیار دوست دارند؛ یعنی مؤمن باید این طور باشد. در آیات دیگری شأن مؤمن را فروتنی، توکل، اهل عمل به شریعت، مثل امر به معروف، پرداخت زکات و اقامه نماز، بیان کرده است. از این دست آیات بسیار است و ما به نمونههایی از آن متبرک میشویم:«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ».( بقره:165)
«إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنَا الَّذینَ إِذا ذُکِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ».(سجده:15)«وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً».(احزاب:36)«وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ».(مائده:11)«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ».(توبه:71)
پس از ذکر این مقدمه به آنچه در صدد آن بودیم باز میگردیم. ما در سیر قرآنی خود درپی جمع آوری صفات و حدود مؤمنان بودیم. در مجموع سه دسته از آیاتی که بیان شد، تابلویی از ایمان و مؤمنان در قرآن ترسیم شده است که در پنج معیار طبقهبندی میکنم. ضمن بیان هر وصف، آدرس آیات آن را در پی نوشت آورده تا محققان گرامی را دستمایهای برای تحقیقات بیشتر باشد.
در آخر ـ بار دیگر همان طور که در مقدمه مقاله بیان کردم ـ خاطرنشان میکنم که در بررسی و جمع آوری این صفات و حدود، تنها از آیاتی بهره گرفته شده است که در آنها واژه ایمان یا مشتقات آن به صراحت آمده باشد. در بسیاری از آیات دیگر همین مفاهیم به کار رفته یا به طور کنایی به ایمان نسبت داده شده است، اما برای اینکه در تحقیق خود ماهیت ایمان را بدون هیچ تردیدی بکاوم، تنها آیات ایمان را بررسی کردهام.
در ترازوی باور و اندیشه
مؤمنان به نور حق هدایت یافتهاند(بقره: 213)، توحید باورشان است(نساء: 171) و در اعتقاد خود شک و تردید ندارند.(سبأ: 21، حجرات: 15) اینان ایمانشان براساس تسلیم خویش، به تمام کتاب است(بقره: 85)، و چنین نیست که به برخی مؤمن باشند و به برخی کافر و تنها «بقیةالله»؛ آن چه خدا برایشان ذخیره کرده است»، را خیر میشمارند.(هود:86)
در ترازوی احساسات دورنی و معنوی
حب خدا در دلشان موج میزند(بقره: 165) و در درگاه او فروتن هستند.(طه: 70؛ حدید: 16) بامدادان و شامگاهان از یاد خدا به سجده میروند(سجده: 15)، و در نمازشان خاشعاند. (مؤمنون: 2) هرچند دلهاشان به یاد خدا هراسناک است(انفال:2)، اما از دنیا محزون نمیشوند، ترس از آن ندارند1 و مأیوس نمیشوند.(رعد: 31)
در ترازوی عبودیت خدا و طاعت رسول(ص)
اطاعت از خدا و رسول و اولوالامر شعارشان است2 و یاری خدا، کارشان.(محمد: 7؛ صف: 14) چون خدا و رسول دعوتشان کنند، از اجابت کنندگاناند(انفال:24)، و به خدا و رسولش خیانت نمیکنند.(انفال: 27) مؤمنان در اطاعت از پیامبر کوشا هستند(بقره: 137؛ اعراف:157) و چنان در خدمت اویند که اگر کاری برای خودشان پیش آمد، بدون اجازه رسول، قدم بر نمیدارند.(نور: 62)
پیامبر و اهلش نزد اینان محترم هستند و ادب حضور آنان را به کمالش رعایت میکنند.3 اگر اختلافی داشتند، پیامبر را حکم قرار میدهند(نساء: 65)، و در مسئلهای که به نزاع رسیدهاند، به خدا و رسولش باز میگردند.(نساء: 59) اگر پیامبر(ص) حکمی برایشان کرد، بهتر از آن حکمی را نمیشناسند و خود رسم اطاعت به جای میآورند.(احزاب: 36و نور: 51)
در ترازوی عمل به شریعت
مؤمنان اهل عمل صالح هستند(اسراء:9 و کهف:2) و شعائر دین خدا را پاس میدارند. شریعت را به سخره نمیگیرند(مائده:2و57) و برای اصلاح جامعه امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمیکنند.(توبه:71 و 112 و غافر: 28، 30 و 38) مؤمنان از نماز خویش محافظت میکنند؛4 نیک وضوء میگیرند(مائده: 6) و سراسر عمر در رکوع و سجود، عاشقانه خدایشان را تسبیح میگویند.(توبه: 112 و حج 77). اینان همان آناناند که به جماعت جمعه شتاب میگیرند(جمعه: 9) و روزه(بقره: 183) و زکات(مؤمنون: 4) بر آنان فریضه شده است.
مؤمنان شکمهایشان را مراقبت میکنند و از حرام توشه برنمیگیرند.(نساء: 29؛ انعام: 118) صید را در حال احرام شکار نمیکنند(مائده: 95) و به حرمت خمر لبتر نمیکنند.(نساء: 43؛ مائده: 90).اینان در اقتصادشان ربا را ترک گفتهاند(بقره:278؛ آلعمران:130) و پیمانه و میزان را به عدالت میکشند(اعراف: 85). چون معامله میکنند و بر گردن، دِینی میگیرند به دستور خدایشان دِین را مکتوب میکنند و بر آن شاهد میگیرند تا حسابهایشان استوار باشد.(بقره:282)
اهل ایمان برای برپا کردن آرمان شهر خویش به دنبال پیامبرشان هجرت میکنند(انفال: 74؛ عنکبوت: 56) و چون مؤمنان به شهر و دیار آنان میرسند و پناهی نداشته باشند، آنان را بهترین میزبان و پناهگاه خواهند بود.(انفال: 74)اینان هرچند بین خویش خوان رحمت پهن میکنند، اما مشرکان را ناپاک میشمارند(توبه: 28) و تمام توان خود را برای مقابله با دشمن و جهاد در راه خدا به نمایش میگذارند و از جان و مال خویش دریغ نمیکنند.5
در جامعه مؤمنان قتل نفس از بزرگترین گناهان است(بقره: 91؛ نساء:92) و قصاص شریعتی است مکتوب برای احیای جامعه(بقره: 178). مؤمنان در اجرای حدود استوار هستند(نور: 2) و حاضر شدن برای شهادت در محکمه را در حق برادران ایمانی خود پاس میدارند(مائده: 106). حتی زنان مؤمنان نیز در رعایت شریعت پارسا هستند، حدود احکام طلاق را میشناسند و عدّه و آن چه در رحم به امانت دارند، کتمان نمیکنند.(بقره: 228؛ احزاب: 49).
در ترازوی صفات اخلاقی
آنان که ایمان گوهر جانشان شده است، به میثاق فطرت خویش وفاداراند(حدید: 8) و خدایشان را از نظر نمیبرند. چشمان اینان، جهان را سراسر آیههای حضرت حق میبینند6 و دنیاشان از خدا غافلشان نمیسازد (منافقون:9 و تغابن: 14). در این سرای از نعمتهای الهی بهره میبرند، اما ذکر خالق نعمتها و شکر او را فراموش نمیکنند (بقره: 172؛ مائده 11 و 117 و احزاب: 9 و 41).
اینان ترسا و پرهیزکارند.7 ترس از قیامت در سیمای وجودشان هویداست (شورا:18 و تحریم:6) از این روی در این چند روز امتحان، از لغو گریزاناند(مؤمنون: 3).ترس از خدا با وجوشان آمیخته است (آلعمران:175 و توبه:13) و چون دلهایشان به یاد خدا خاشع است، پند پذیرند و از یاد و ذکر خود بهره میبرند. (بقره: 239 و ذاریات:55). شیطان بر اینان تسلط ندارد و از او پیروی نمیکنند. (اعراب: 27 و نور: 21)
مؤمنانِ راستین قامت، روحشان را از رجس و پلیدی منزه میدارند؛ (انعام: 125) و چشمانشان را بر شهوات فرو میبندند و دامن از بی عفتی پاک میدارند. (نور: 30 و 31؛ مؤمنون:5 و احزاب: 59). اینان اگر به گناهی آلوده شوند، در صف توبه کنندگاناند. (توبه: 112. تحریم: 8).دلْآشنایان به نور ایمان چون خدای خویش را به نیکی شناختهاند، تنها و پیوسته بر او توکل میکنند8 و چون به حسن عاقبت امیدوارند، صبوران را صبوری آموزگارند. (آلعمران: 200 و عنکبوت: 10).
مؤمنان برای تقرب به درگاه محبوب، وسیله میجویند (مائده:35)، به عروه الوثقی، همان ریسمان محکم الهی که در دست اهلبیت رسول خاتم است، چنگ میزنند(بقره: 256) و از صبر و نماز مدد میجویند (بقره: 153). اینان برای اینکه خدایشان آخرتشان را آباد سازد و در کوی رضوان جایشان دهد، مساجد، خانههای خدا در این دنیا، را آباد میکنند(توبه: 18) و برای رونق بازار دین و فراگیری دین، کوچ میکنند تا در سرچشمهها سیراب شوند و سوغات آیین، ارمغان آورند.(توبه: 122)
در جامعه ایمانی، مؤمنان چون کسی در حق آنان تعدی کند، اهل گذشت هستند(جاثیه: 14؛ تغابن: 14) و با مؤمنان چناناند که گویی برادران یک پدر و مادرند(حجرات: 10). ایثار و محبت(حشر: 9) رخسار هر روز جامعه اینان است و انفاق اموالشان(بقره: 254 و 267؛ انفال: 2) هدیهای مقرر در اموالشان. اینان چون انفاق میکنند و صدقه میدهند، آن را به منت ابطال نمیکنند.(بقره: 264)
مؤمنان چنیناند که در رعایت اخلاقِ معاشرت اجتماعی کوشا هستند(نور:27 و 58؛ مجادله: 11) به برادرانشان سوء ظن ندارند و اعمالشان را با گمان خیر، تفسیر میکنند.(نور:12؛ حجرات:12) مؤمنان اهل تمسخر نیستند و دوستان ایمانی خویش را به ریشخند نمیگیرند.(حجرات: 11)اهل ایمان پروای کلام دارد؛ در کلامش به گناه نجوا نمیکند(مجادله: 9). مؤمن راستین درکلامش ثابت قدم است9 و چون زبانش به رنگ صدق است، هر آنچه میگوید خود نیز به آن عمل میکند (صف: 2). هرچند اینان خود از راست گویاناند10 اما چون فاسقی خبری برای آنان بازگویه کند دلیل و بینه طلباند تا مبادا گرفتار شتاب عجولانه شوند.(حجرات: 6)
مؤمن آن است که امانتدار خوبی است(مؤمنون: 8)؛ مؤمن آن است که عهد در مسلکش، مهر معتبری است و وفای به آن، پیمان محکمی.(مائده: 1؛ مؤمنون: 8) اظلم در قاموس مؤمنان تعریفی ندارد(نساء:19؛ مریم:60) و عدالت خوب صرف میشود.(نساء: 135؛ مائده: 8) مؤمنان، طرفدار صلح و آرامشاند(بقره:208)، اما اگر دشمنان خدا از در صلح درنیایند، از آنان تبعیت نمیکنند و شمشیر دشمنی هویدا میکنند11 ؛ نه تنها بر آنان که حتی بر آنان که بی دلیل و بدون توشه علم در آیات خدا مجادله میکنند، خشم میگیرند(غافر: 35) و برای مشرکان آمرزش طلب نمیکنند.(توبه:113)
ایمان هدایت آفرین است
ایمان در مؤمنان هدایت میآفریند. هدایت آفرینی ایمان هم هرچند از لوازم ایمان است، اما اهمیت این موضوع میطلبید که آن را عنوانی متمایز داده و جداگانه به آن پرداخته شود.در کلام خدا، ایمان هدایت میآفریند و موجب نزول رحمت میشود. برای مثال، در آیه 57 سوره یونس میخوانیم: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» یا در آیه 203 سوره اعراف تلاوت میکنیم: «قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یُوحى إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ».
در مجموع میتوان چنین نتیجه گرفت که طبق بیان قرآن آنان که هدایت میشوند باید ایمان آورند (اسراء: 94 و کهف: 55)؛ یعنی ایمان و هدایت به حق در یک منزلی هم قرار دارند. آنان که ایمان میآورند، خداوند هدایتشان را فزونی میبخشد.12 جالب اینکه در آیات بسیاری بیان شده است که ایمان به قرآن برای مؤمنان هدایت میآفریند. این بیان در قالبهای متفاوتی عرضه شده است.
در مواردی گفته شده ایمان به قرآن مایه هدایت است،( اسراء: 9؛ کهف: 13) در جایی آمده است: شفا، هدایت و رحمت به همراه میآورد(یونس: 57) و در پنج موضع دیگر، ارمغان آن هدایت و رحمت13 خوانده شده است. همچنین در دو جا وعده به هدایت و بشارت(بقره: 97؛ نمل: 2) داده شده است و در جایی به هدایت و شفا.(فصلت: 44)
پیآوردهای ایمان
مراد از پیآوردها، مفاهیمی است که هم ردیف ایمان در آیات کتاب نور نازل شده است. برای مثال، در آیه 218 سوره بقره، ایمان همنشین مهاجرت و جهاد در راه خدا بیان شده است: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ». یا در آیه 18 سوره توبه، ایمان در کنار اقامه نماز، پرداخت زکات و خداترسی آمده است: «إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ».
جالب اینکه از 32 موضوعی که در این تحقیق، پیآورد ایمان دانسته شده است، دقیقاً بیست مورد از آنها عنوانی یکسان با لوازم ایمان دارد؛ همان لوازمی که در آیات دیگر به آن اشاره شده است و عناوین دیگر نیز در امتداد همان مفاهیم است. این خود نشان میدهد که این همنشینیها در آیات، بیدلیل نیست؛ از این رو در روند تحقیق درباره ماهیت ایمان میتوان به این موارد هم تمسک کرد. از آن جا که ماهیت این مفاهیم با مفاهیمی که در لوازم ایمان بیان شد، تفاوتی ندارد، این عناوین را به همان صورت پیشین دستهبندی میکنم:
در ترازوی باور و اندیشه
مؤمنان، همردیف کسانی قرار گرفتهاند که شرک نمیورزند (مؤمنون: 59)، به همه پیامبران الهی ایمان آوردهاند(بقره: 285؛ نساء: 152) و از قرآن تبعیت میکنند.14
در ترازوی احساسات درونی و معنوی
نام مؤمنان در کلام خدا همراه نام آنانی آمده است که در محضر خداوند خاشعاند(توبه: 18؛ هود: 23) و هرچند دلهاشان هراسناک است(مؤمنون: 60)، اما به یاد خدا اطمینان مییابند.(رعد: 28)
در ترازوی عبودیت خدا و طاعت رسول(ص)
اهل ایمان همشأن آناناند که از خدا و رسولش اطاعت میکنند(حجرات: 14) و اهل ذکر(شعراء: 227) و تسبیح آن ذات مقدس هستند(فتح: 9). در جای جای قرآن، دفاع از پیامبر،( مائده: 12؛ اعراف: 157؛ فتح: 9) نصرت پیامبر(آلعمران: 81؛ اعراف: 157) و تعظیم پیامبر(فتح: 9)، با ایمان مؤمنان همراه شده است.
در ترازوی عمل به شریعت
مؤمنان در صحیفه مقدس، هم رتبه عاملان به اعمال صالح،15 همرتبه آنان که در خیرات سبقت میگیرند(مؤمنون: 61) و همرتبه آمران معروف و ناهیان از منکر هستند.(آلعمران: 110 و 114)در قرآن بارها همراه نام بردن آنان که نماز را اقامه میکنند16 و اهل زکاتاند،17 از مؤمنان نام برده شده است. در قرآن هر وقت از هجرت18 و جهاد19 در راه خدا نام برده میشود، یاد اهل ایمان فراموش نمیشود که ایناناند که آیین را پاس میدارند.
در ترازوی صفات اخلاقی
کتاب مجید چون اهل تقوا20 و توکل21 را میستاید، نام اهل ایمان را هم میبرد، و چون اهل صبر(بقره: 177) و شکر(نساء: 147) را نام برد، ایمان مؤمنان را هم وصف میکند.تو مپندار بیدلیل باشد آنجا که سخن از یاری مؤمنان(شعراء: 227)، انفاق22 و قرض الحسنه(مائده: 12) میآید، نام ایمانیان هم برده میشود و پیآورد نام آنان قرار میگیرد. آری بی دلیل نیست که نام آنان که به عهد وفا میکنند(بقره: 177)، ظلم نمیکنند،(نساء: 124؛ انعام: 82). عدالت را رعایت میکنند(شورا: 15) و به حق(عصر: 3)، صبر(بلد: 17؛ عصر: 3) و رحمت(بلد: 17) سفارش میکنند، درپی نام آنان که ایمان آوردهاند، آمده است.
گناه و ایمان
در لوازم ایمان گفته شد که مؤمنان گناه نمیکنند، شیطان بر آنها مسلط نیست و چون به گناهی آلوده شدند، دامن خود را به توبه میشویند، اما جای این سؤال هست که اگر مؤمنی به گناه آلوده شد، آیا از مرز ایمان خارج میشود؟در تاریخ فرقههای اسلامی این مسئله همواره مسئله ساز بوده است. خوارج مرتکب کبیره را کافر میدانستند و در این مسئله با مرجئه و معتزله سر ستیز داشتند.
تعجب در این است که قرآن خود به این مسئله پاسخ گفته و از آن غفلت شده است. در آیه 9 سوره حجرات میخوانیم: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّى تَفیءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ». این به این معناست که مؤمنان، حتی با ارتکاب گناه کبیرهای چون قتل که بارها بر حرمت آن در قرآن حذر داده شده و قاتلان وعده به آتش داده شدهاند،23 از مرز ایمان خارج نمی شوند و با این ارتکاب هم هنوز اطلاق واژه مؤمن بر آنها خالی از اشکال است.
شاید آیاتی را هم که وعده بخشش و غفران در آخرت به مؤمنان داده است، بتوان به عنوان مؤید آورد. وعده بخشش در آخرت، وعده بخشش گناهان است و با این حال، آیه از مرتکبان به مؤمن یاد کرده است. برای مثال، در آیه 9 مائده تلاوت میکنیم: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظیمٌ». یا در آیه 73 احزاب میخوانیم: «لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً».24
ایمان و راز نجات
مسئله دیگری هم که در تاریخ فرقههای اسلامی مقالاتی به خود اختصاص داده است، راز نجات است. آیا ایمان به تنهایی کفایت میکند یا اینکه عمل صالح هم در کنار ایمان شرط فلاح و رستگاری است؟طبق تحقیق نگارنده،66 مرتبه ایمان و عمل صالح در کلامالله قرین هم شدهاند تا اجر در آخرت، سرای پایدار نعمتها، غفران، کفران سیئات، بهشت، رزق کریم و دخول در رحمت را تضمین کنند.25 آیه 82 سوره بقره را برای تبرک متن نقل میشود: «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ».
در نُه آیه هم ایمان و تقوا به بهای بهشت، اجر عظیم، خیر، اجر آخرت، فتح و برکات، نجات از عذاب الهی و کفاره گناهان، قرین هم شده است.26 طبیعی است که مراعات تقوای الهی بدون رعایت اعمالی که در شریعت الهی بیان شده است، میسور نخواهد بود.در یک آیه، ایمان و اصلاح خویش راز کنار رفتن خوف و حزن بیان شده است (انعام: 48). در آیه دیگری سعی مشکور در گرو ایمان و سعی نهاده شده(اسراء: 19) و در آیه دیگری امنیت و آرامش به آنانی ارزانی شده است که ایمان خویش را به ظلم دیگران آلوده نسازند (انعام: 82). در همه این موارد نیز به نوعی عمل شرط شده است.
البته ناگفته نماند در آیاتی هم به صرف ایمان بسنده شده است. در برخی از این آیات وعده غفران برای ایمان داده شده است27 و در دستهای دیگر وعده برداشته شدن عذاب.28 برای مثال، در آیه 193 آلعمران چنین میخوانیم: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ».
در جمع بندی این دو گونه آیات میتوان گفت:
اولاً: کافران آن هنگام که ایمان میآورند مقتضی غفران و بخشایش را برای خود فراهم میکنند. در آیه 153 اعراف آمده است: «وَ الَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ»؛ یعنی بعد از ایمان است که بخشش الهی نصیب میشود و ایمان شرط آن است و نه لزوماً شرط کافی آن. آیات احباط نیز میتواند مؤید این برداشت باشد(مائده: 5؛ احزاب: 19).
ثانیاً: وعده برداشتن عذاب از کافران شاید به این دلیل باشد که آنان تا قبل از ایمان، به فروعات مکلف نبودهاند و بر نداشتن عمل صالح مؤاخذه نمیشوند، همان طور که فقها نیز در کتابهای فقهی خود نوشتهاند که ایمان بعد از سالها کفر، جبران گذشته میکند و لازم نیست نمازها و روزههای گذشته، قضا شود.
نقدی بر فهم شبستری
در ابتدای مقاله، وعده داده شد که قضاوت به خوانندگان محترم سپرده شد و از این وعده خویش تخطی نخواهد شد. از آنچه تاکنون در تبیین تفسیر ایمان به روایت آیات قرآن باز گویه شد، عیار و نقد سخن را در کف آوردهاید. تاکنون نیز سخن به درازا کشید و کلام را تفصیل بیش از این نباید. تنها در این مجال پایانی، نکتههایی نکاتی را تیتر وار دوباره مرور میکنیم تا پراکندگی مطلب، ذهن شما را آشفته خاطر نسازد. از آنجا که این مطالب تنها مروری است بر آنچه گذشت، در این سیر تنها به ذکر عناوین بسنده میشود و از ارجاع دوباره به پی نوشت، اجتناب میشود.
1. جناب مجتهد شبستری در مجموع گفتار خویش در باب ایمان، نُه ادعا دارد. به نظر بنده، دو ادعا اصلی است: ادعای اینکه ایمان یک حس معنوی است و نه عقیده و ادعای اینکه ایمان ایدئولوژی نیست. سایر موارد کلام ایشان فرع بر همین دو مبنا است. طبیعی است وقتی ایشان ایمان را به حسی معنوی و تجربهای دورنی فروکاهد، دیگر ایمان، متفکرانه نخواهد بود، معیار دینی بودن به تجارب دینی خواهد بود، مؤمنان هر عصری تجربهای جدید خواهند داشت، ایمان باید دائم نو شود و نهادهای دینی باید پیوسته پالایش شوند، ایمان هویت فردی خواهد گرفت و شریعت نمیتواند جاودانه باشد. و طبیعی خواهد بود اگر تفسیر ایشان در مورد ایمان پذیرفته نشود، تمام این نتایج نیز از پایه ویران میشوند. پس ابتدا باید شاقول بر آن دو خشت اول، گذاشته و پایه را تراز کرد.
2. در بررسی آن دو ادعای اصلی میتوان گفت:
در استعمال لفظی واژه ایمان ـ همان طور که ارائه شد ـ چیزی که بر نقش حس درونی در ایمان دلالت داشته باشد، وجود ندارد و ناگزیر سراغ استعمالات اصطلاحی آن باید رفت. در بیانی که از متعلقات ایمان گذشت، ایمان بارها در گرو ایمان به خدا، رسولان، وحی و تمام آنچه خداوند نازل کرده است، قرار گرفت. آیا اینها غیر از عقاید و ایدههای ایدئولوژی اسلام است؟ اصلاً به همین دلیل است که قرآن میگوید: چون آیات بر مؤمنان تلاوت میشود، ایمانشان فزونی مییابد.
(انفال: 2؛ توبه: 124).
جناب شبستری در جایی آوردهاند که ایمان، گزارهای نیست. شاید تا به حال آیه 31 سوره مدثر را تلاوت نکرده باشند: «وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیماناً وَ لا یَرْتابَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ». در بیان قرآن علم به تعداد نوزده فرشته عذاب هم ایمان دانسته شده است. آیا این گزاره نیست؟ تجربه ایشان از نوزده فرشته چه طعمی دارد؟!
در مقاله به لوازم و پیآوردهای ایمان هم اشاره شد. آیا آن آثار تنها بر حس دورن تکیه داشت یا ظهورشان در فعل و عمل مکلفان بود؟ در قرآن ایمان مؤمنان به محک اعتقاد به توحید و حقانیت دین، اطاعت از خدا و رسول و اولوالامر، زکات و نماز، صلح و برادری، جهاد و قطع رابطه با دشمن، رعایت عدالت و پرهیزگاری و صد غیر شناخته میشود و نه لزوماً به حسی دورنی. در آیاتِ کتاب وحی، استکبار مهمترین مانع ایمان، بیان میشود و استکبار، خوی نپذیرفتن حق و حقیت است و نه قساوت در برابر جذبههای عرفانی.
در بخشی که با عنوان «ایمان عالمانه است» آمد، به آیاتی که ایمان را از سنخ علم راسخان بیان میکرد، اشاره شد. در آنجا گفته شد که قرآن ایمان مؤمنان را از روی علم به حقانیت میداند. آن وقت باز جناب شبستری میفرمایند ایمان عقیده و ایدئولوژی نیست! قرآن خود میگوید: من برای آنان که ایمان آورده اند، مایه هدایت هستم. میگوید: ایمان هدایت آفرینی میکند و نه شور و جذبه.
شاید برخی چنین توجیه کنند که منظور از هدایت، همین ره یافتن به حس درون است، پس خواهیم گفت که منظور، هدایت راه است که قرآن میگوید: هر آن کس بعد از ایمان کفر ورزد، راه را گم کرده است: «فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ».(مائده: 12)آری! کسی منکر نمیشود که ایمان در قلبها میگنجد، ولی این بدین سبب است که باور و تسلیم در دل جای میگیرد و چون در دل جای گرفت، خضوع و خشوع میآورد و در پی آن، عمل و تسلیم به شریعت.
قرآن خود در دو موضع مؤمنان حقیقی را چنین وصف کرده است:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ(انفال: 2-4) و «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ»(انفال: 74)؛ یعنی گرچه ایمان در دلهایشان نقش میبندد و معرفتشان به آیه آیه قرآن بر ایمانشان میافزاید، اما ایمان بر افعالشان هم جاری میشود، براساس آن، هجرت و جهاد کرده، انفاق نموده و نماز به پا میدارند.مؤمنان حقیقی ایناناند و خداوند در بهترین سرای، میزبانشان خواهد بود.
3. در اجتهاد مجتهد شبستری ایمان در عهد رسولان متفکرانه نبوده است. اینک شما پس از مطالعه بخش «ایمان عالمانه است»، تعجب خواهید کرد که ایمان در اصل تحفه عالمان باشد و عالمانه نباشد!در بخش مؤمن در ترازوی صفات اخلاقی نیز بیست آیه را یادآور شدیم که چشم مؤمنان را «آیه بین» توصیف کرده بود. در آیه 99 سوره انعام آمده است: «وَ هُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ».
تعجب میکنم از ایمانی که به تفکر در اسرار و آیات نیاز نداشت و خدا اهل ایمان را به آن میخواند! هر چند واژه تفکر و تعقل، واژه بسیار پر بسامدی در قرآن است، همین یک آیه منکران و معاندان را بس است که میفرماید: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ». (رعد: 3).
4. «ایمان و آزادی» تجربه دین را معیار دین معرفی کرده است؛ یعنی حرکتی اگر تجربه افزود، دینی است و در غیر این صورت دینی نخواهد بود.
در نقد و بررسی باید گفت: شکی در این نیست که ایمان درجات دارد و ایمان در درجات بالای خود همراه کشف و شهودهایی است که همگان از آن بهره ندارند. هر چه ایمان بالاتر رود، سکینه الهی بیشتر نصیب مؤمنان میشود(توبه: 26، فتح: 4 و 26) و قلبشان به اطمینان بیشتری میرسد(بقره: 260) و در آنجاست که حتی تجلی خدا بر کوه را هم میبینند.(اعراف: 143)
اما مگر نه این است که دین برای هدایت آمده است و هر چه به هدایت نزدیکتر شویم، دین را بهتر درک کردهایم. پس دینی بودن به معیار هدایت سنجیده میشود و هدایت در قرآن به معیار ایمان و عمل سنجش شده است. در آیه 82 سوره طه، آمده است: «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»؛ یعنی هدایت بعد از ایمان و عمل صالح است. دستکم به 66 مورد که ایمان در کنار عمل صالح آمده بود اشاره شد.
درلوازم و پیآوردهای ایمان نیز این اعمال صالح و صفات نیک مو به مو آمده است. اگر قرار است دین معیاری داشته باشد، همان ایمان است و معیار ایمان همان است که در لوازم ایمان گفته شد. هر چند در لوازم ایمان به چند صفت درونی هم اشاره شد، اما در مقابل حجم انبوه سایر آیات و نشانههای ایمان، چیزی نبود که رخ نمایان کند و مورد تأکید باشد.
5. دو دیگر از ادعاهای نویسنده این است که هر عصری تجربهای متفاوت از ایمان خواهد داشت و ایمان مدام در مسیر نو شدن است. ادعا شده است کسی نمیتواند بگوید تمام حقیقت را یافتهام و فهم کسی برای دیگری حجت نیست.هرچند پاسخ این ادعاها سالهاست در طرح معرفت شناسی اسلامی داده شده است، اما اینک سخن من با کسی است که هرمنوتیک کتاب و سنت را میداند.
سؤالم این است که پس آیه 27 سوره ابراهیم و امثال آن را چگونه باید فهم کرد تا کلام سازگار باشد: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ»؛ خداوند آنان را که ایمان آوردهاند به قول ثابت تثبیت کرده است. ایمان گوهرش قول ثابت است. مؤمن اگر مؤمن باشد دیگر به حق ایمان آورده و حق چون از خداوند صادر شده است، هر روز رخ دگرگون نمیکند.
شاید آنان که خدایانشان در مسیرِ شدن و تکامل باشند، هر روز به رنگی باشند، اما خدای مسلمانان یگانه بوده است و یگانه خواهد بود.بله! از ما انسانهای معمولی کسی نمیتواند ادعا کند که به تمام حقیقت دست یافته است، ولی خداوند بخلی از بیان تمام حقیقت نداشته و پیامبرش آن را به تمام و کمال برای ما بازگو کرده است و به همین سبب، شرط ایمان، ایمان به تمام کتاب بیان شده است: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ».(بقره: 85)
آری! فهم ما انسانها چون برای دیگران حجت نبوده است، خداوند انبیا و اصیا را فرستاده و آنان را حجت قرار داد تا با تبعیت کامل از آنان به اختلاف نیفتیم.این را هم باید بیفزایم که هر چند فهم کامل و تام برای معصومان است، اما این بدان معنا نیست که مؤمنان هیچ فهمی ندارند. چگونه فهم نداشته باشند و به فهم و تدبر و تعقل فرمان یافته باشند؟ چگونه به امر به معروف و نهی از منکر مکلف شده باشند و معروف و منکر را نشناسند؟ دستکم میبایستی به همین میزان، فهم معروف و منکر را داشته باشند یا معروف و منکر به گونهای ثابت در همه اعصار برایشان معرفی شده باشد و از آن تبعیت کنند.
6. در کلام ایشان تمام ماهیت ایمان به ارتباطی زنده و حاضرانه با خداوند تفسیر شده بود. این مطلب انکار ناشدنی است که تخاطب مؤمن با خدایش جزء ایمان است، اما آیا همه ایمان همین است؟ آیا تمام درجات ایمان در این مرحله مساوی هستند؟ دستکم ایمان به وحی و آن چه به پیامبران نازل شده است، یکی از متعلقات اصلی ایمان است و حال آنکه این ایمان، ایمانی غایبانه است.
7. کلام دیگر نویسندة مقالات کتاب ایمان و آزادی، بر لزوم پالایش نهادهای دینی تکیه دارد. در این کلام و لزوم آن بحثی نیست. بالأخره ممکن است در هر عصری عدهای فهم ناصحیحی از ایمان داشته باشند و مصلحان باید علم اصلاح بر دوش کشند و این دقیقاً همان کاری است که نگارنده این سطور اکنون در صدد آن است.
8. ادعای دیگر این بود که ایمان، هویت فردی دارد و جمعی نیست. باید پاسخ را در خلال ایمان پژوهی یافته باشید. به فرض که اطاعت خدا و رسول و اولوالامر که مخاطبش مؤمناناند، هویت جمعی نداشته باشد، اما امر به معروف و نهی از منکر را چه باید گفت؟ قرآن مؤمنان را اولیای هم خوانده و به واسطه این روح جمعی شان، از آنان خواسته است که در هدایت جمع خویش تلاش کنند و فردگرا نباشند.
این آیه 71 سوره توبه است که میگوید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ». اصلاً مگر میشود مؤمن، مؤمن باشد و برای اصلاح جامعه قدم بر ندارد. بارها در قرآن فریادهای ایمان مؤمن بنیاسرائیل را شنیدهایم؛ فریاد سر میکشید تا اصحاب خفته را بیدار کند. قرآن نام او را به اسم ایمانیاش خطاب میکند. معلوم میشود، در روح ایمان، فردیت نخفته است و ایمان فراتر از فرد است.
در آیاتی که در وصف مؤمنان ارائه شد، آیات بسیاری بود که خطابش جمع مؤمنان بود، نه فرد مؤمن. آیات جهاد، هجرت، رعایت عدالت و دوری از ظلم، احکام برادری مؤمنان و احکام معاشرت مؤمنان، انفاق، قرض الحسنه و بسیاری دیگر از این اوامر اصلاً در جمع معنا مییابد و اسلام خواسته است تا مؤمنان در جمع خویش ایمان خویش را به ظهور رسانند.
اصلاً ایمان آمده است تا هویت فرهنگی جمع را تغییر دهد. وقتی عربهای عصر رسول هنوز به عمل جاهلی «ظهار»29 رفتار میکردند، آیه مجازات آنها نازل شد و در نهایت، چنین وحی شد: «ذلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ» (مجادله: 4)؛ معنایش این است که برای اینکه فرهنگ جاهلی از جامعه شما رخت بندد و به فرهنگ ایمان در آیید، باید حدود خدا را رعایت کنید.
در قرآن بارها برای بیفرهنگیها و بیایمانیها حدود و مجازاتهایی اعلام شده است. جالب اینکه از مؤمنان خواسته شده است در اجرای این حدود، ثابت قدم باشند تا جامعه خویش را بتوانند اصلاح کنند و جالبتر اینکه در اجرای همین حدود هم مؤمنان را خوانده است که شاهد بر اجرای آن باشند تا از تعذیب یکی، دیگران هم تنبیه شوند: «الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ» (نور: 2). براستی اگر تنها هدف، ایمان افراد بود، این همه سختگیری در اجرای حدود برای چیست؟
9. ایشان در کلام دیگری بر جاودانگی شریعت مهر بطلان زدهاند. هرچند نکته اصلی این کلام با مسئله ایمان ارتباطی ندارد و باید در بحث خاتمیت و قلمرو دین پیگرفته شود، اما ذکر یک نکته خالی از فایده نیست و آن اینکه آن، چه خدایی در مسند ایمان اینان قرار گرفته است که میفهمد که روزی شریعت باید ختم شود و دین کامل شود(مائده: 3)، و اینان میفهمند که او نباید چنین میفهمیده است؟ چه بد خدایی درست کردهاند که در ختم رسالت هم راه را نمایان نکرد و خلق را به خود واگذار کرد!
نتیجهگیری
ایمان، باوری عالمانه است که در قلب مینشیند و دل را در مقابل خداوند نرم میکند. ایمان درجات و مراحل گوناگونی دارد و هر مرحله و رتبهای از آن آثار و لوازمی دارد. هر که ایمانش محکمتر است، دلش خاشعتر و تنش در عمل کوشاتر است. در قرآنِ فراروی ما، مؤمنان به جای این همه دعوت بر تجربه دینی، دعوت به تفکر و تعقل و تدبر شدهاند.
در این کتاب، ایمان، عقد پیمان هدایت است. نمیشود ایمان باشد و راه در حاشیه باشد. اصلاً ایمان، همان پیمان وثیقی است که دل را در برای قدم گذاشتن در این راه بی نهایت، هموار میکند و سختیهای راه را میکاهد.هرمنوتیک فهم را اگر خوب واکاویده باشیم، ایمان را در آخرین کتاب هدایت، هدیه عقل به قلب فهم خواهیم کرد و با تلاوت آیههایش اجتهاد مجتهد شبستری را اجتهادی در مقابل نص قرآن توصیف خواهیم کرد.
پی نوشت ها:
1. آلعمران:139 و 175، یونس:62، جن: 13.
2. نساء: 59، انفال: 1، توبه: 62، محمد: 33.
3. احزاب: 53 و 69؛ شورا:23 و حجرات: 1ـ2.
4-انعام: 92، انفال: 2 و مؤمنون 9
5. نساء: 71 و 76 و 94، انفال: 15 و 45 و 65 و 74، توبه: 38 و 88 و 123، حجرات:15.
6. بقره: 248، آلعمران: 49، انعام: 99، نحل: 79، شعراء: 8 و 67 و 103 و 121 و 139 و 158 و 174 و 190، نمل: 86، حجر: 72، عنکبوت: 24 و 44، روم: 37، زمر: 52، فتح: 20، جاثیه:3.
7- آلعمران:102 و 200، مائده: 57 و 110 و 112، توبه: 119، احزاب: 70، زمر: 10، حشر: 18.
8. آلعمران: 122 و 160، مائده: 11 و 23، انفال: 2، توبه: 51، یونس: 84، ابراهیم: 11، مجادله: 10، تغابن: 13.
9. ابراهیم: 27، نحل: 102، احزاب: 70.
10. توبه: 119، حجرات: 15، حدید: 19.
11. آلعمران: 28 و 100 و 118 و 149، نساء: 144، مائده: 51 و81، توبه: 23، ممتحنه:1 و4و 13، مجادله:22.
12. بقره: 186، حج: 54، تغابن: 11
13. اعراف: 52 و 203، یوسف: 111، نحل: 64، نمل: 77.
14. به عنوان نمونه: اعراف: 157 و همچنین مراجعه شود به همه آیاتی که در بحث ایمان و عمل صالح در پاورقی به آن اشاره کردهام.
15. بقره: 277، شعراء: 227، غافر: 51، شوری: 23 و 26، طلاق: 11.
16. بقره: 3 و 177 و 277، نساء: 162، مائده: 12، انعام: 192، توبه: 18، ابراهیم: 31، نمل: 3.
17. بقره: 3 و 177 و 277، نساء: 162، مائده: 12، اعراف: 156،توبه: 18، نمل: 3.
18. بقره: 218، انفال: 72 و 74 و 75، توبه: 20.
19. بقره: 19 و 218، انفال: 72 و 74 و 75، توبه: 20 و 86، صف: 11.
20. مائده: 88، اعراف: 156، یونس: 63، حدید: 28.
21. انفال: 2، شوری: 36، ملک: 29.
22. بقره: 177، نساء: 39، ابراهیم: 31، مؤمنون: 60، حدید: 7.
23. به عنوان نمونه: نساء: 29 و 30.
24. همچنین رجوع شود به انفال: 74.
25. بقره:25 و 62 و 82 و 277، آلعمران: 57 و 122 و 124 و 162 و 173، مائده: 9 و 12 و 69، اعراف: 42، یونس: 4 و 9، هود: 11 و 23، رعد: 29، ابراهیم: 23، نحل: 97، اسراء: 9، کهف: 2 و 30 و 88 و 107، مریم: 60، طه: 75 و 82 و 112 و 122، انبیاء: 94، حج: 14 و 23 و 50 و 56، شعراء: 227، قصص: 68 و 80، عنکبوت: 7 و 9 و 58، روم: 15 و 45، لقمان: 8، سجده: 19، سبأ: 4 و 37، فاطر: 7، ص: 28، غافر: 40، فصلت: 8، شوری: 22 و 26، جاثیه: 21 و 26 و 30، محمد: 2 و 12، فتح: 29، تغابن: 9، طلاق: 11، انشقاق: 25، بروج: 11، تین: 6، بینه: 7، عصر: 3.
26. بقره: 103، آلعمران: 179، مائده:65، اعراف: 96، یوسف: 57، نمل: 53، فصلت: 18، محمد: 36، حدید: 28.
27. آلعمران: 16و 193، اعراف: 153، مؤمنون: 109، احقاف: 31.
28. آلعمران:193، یونس: 98 و 103، هود: 58 و 66 و 94، انبیاء: 6، صافات: 148، احقاف: 31، دخان: 12.
29. عملی بوده است که در جاهلیت مرسوم بوده. در این کار شخص برای تنبیه زن به نوعی رابطه زناشویی را با همسرش بر خود حرام میکرده است.
حامد حسینیان /دانش پژوه کارشناسی ارشد دین شناسی
سید علی حسنی /دانشجوی دکترای ادیان مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)
منبع:دوفصلنامه معرفت کلامی،شماره دوم