محمد مجتهد شبستری ادعا می کند معنای مسلمانی در هر عصر برقرار کردن یک رابطه زنده و دگرگونساز با خداوند در همان عصر است و خمیرمایه آن، تجربه و فهم شخصی هر انسان از وحی اسلامی است نه یک سنت دینی تاریخی مستمر.
چکیده
کتاب «ایمان و آزادی» مجتهد شبستری قرائتی دگر از ایمان در کتاب هدایت دارد. سخنان نویسنده هرچند شیرین است، اما نباید حلاوت کلام، فریبی شود تا از حقیقت آن باز بمانیم. بهتر است با همان مبانی هرمنوتیکی فهم کتاب و سنت، به منبع رجوع کرد و آب را از سرچشمه نوشید. ایمان در قرائت شبستری به تجربه دینی تفسیر میشود و در احیای دین به احیای تجربه دینی بسنده میشود.این مقاله با رویکرد تحلیلی و اسنادی، بند بند کلام را به آیه آیه کتاب عرضه کرده است. ریشه ایمان و متعلقات آن، صفات ایمان مؤمنان و نیز لوازم ایمان از قرآن گرفته شده است. و در نهایت مدعیات با ادعاهای قرآن در کنار هم آمده و قضاوت به خوانندهگان سپرده شده است.
کلیدواژهها: حقیقت ایمان، شریعت، صفات اخلاقی، گناه، هدایت
مقدمه
کتاب ایمان و آزادی را از نمایشگاه کتاب خریده بودم. فراغتی برای قرائت فهم مجتهد شبستری نمییافتم. بالأخره فراغت حاصل شد و آیههای کتاب ایمان مجتهد را تلاوت کردم تا بر ایمانم افزوده شود. قصدم این بود که دل به صدای ایمان سپارم و خاطر آسوده کنم. کلامش شیرین بود ومن در هر کلام شیرینی حذر میکردم تا مبادا حلاوتش، هوش از من برباید. آموخته بودم که هر کلامی را باید به محک کلام خدا سنجه کنم تا سره را از ناسره تشخیص دهم.
پس از قرائت کتاب، به سراغ معیار رفتم. کتاب را به دقت در هفت روز خوانده بودم و با دقتی بیشتر در هفتاد روز بر قرآن عرضه میکردم. برای اینکه صحیح قضاوت کرده باشم، تمام آیات قرآن را که واژه ایمان و مشتقاتش در آن به کار رفته بود، آیه به آیه تدبر کردم. هر چند برای یافتن پرسشهایی که در ذهنم ایجاد شده بود میتوانستم از آیاتی دیگر یا از بحثهای کلامی و عقلی استفاده کنم، اما در این نوشتار از تمسک به آیاتی که واژه ایمان در آنها به صراحت آمده باشد، فراتر نرفتم.
چند صباحی که گذشت کار به اتمام رسید و باید شرح این دو سفر را مینوشتم؛ سیری در ایمان و آزادی و سیری در قرآن در باب ایمان. در سیر نگارش این مقاله ابتدا قرائت مجتهد شبستری را از مسئله ایمان تدوین کردم. این بخش از مقاله، تدوین و دستهبندی کلمات ایشان در کتاب ایمان و آزادی است که گردآوری مجموعه مقالات ایشان است. در بخش دوم، فارغ از مدعیات بخش اول، ایمان را در قرآن بررسی کردم.
در هر قسمت هر ادعایی را به تمام آیاتی که یافته بودم در پی نوشتهای مقاله مستند کردم و گاه برای تبرک، نمونههایی را در متن آوردم، چه اینکه اگر میخواستم تمام آیات را اشاره کنم، مثنوی ایمان به درازا میکشید. پس به اجمال گذراندم و تفصیل را به خواننده واگذار کردم. در بخش پایانی مقاله، به نقد و ارزیابی کتاب پرداخته و قضاوت را در بخش نتایج، عرضه کردم. باشد که در این قضاوت از هرمنوتیک کتاب و سنت تخطی ننموده و فهم خود را به قرآن تحمیل نکرده باشم.
سیری در ایمان و آزادی (مجموعه مقالاتی از مجتهد شبستری)
ایمان یک حس معنوی است
ایمان ابراهیمی نتیجه تسلیم و انجذاب در برابر پیام خداست. 1«ایمان این است که انسان، مخاطب خداوند قرار گیرد؛ کسی که میشنود ایمان دارد. مؤمنانه زیستن، شنونده زیستن است، نه انباشتن یک سلسله اصول عقاید خشک در ذهن».2«در قرآن گفته نشده است مؤمنان کسانی هستند که عقیده دارند، عالم خدایی دارد. اصلاً واژه عقیده در قرآن نیامده است.
شما وقتی حالات مؤمنان را در قرآن بررسی میکنید به یک سلسله حالات وجودی برخورد میکنید، مثلاً مؤمنان کسانی هستند که وقتی حق را میبینند و میشنوند، اشک از چشمانشان سرازیر میشود؛ کسانی هستند که در جهان، آیات خدا را میبینند؛ کسانی هستند که قرآن شفای دردهای آنهاست؛ کسانی هستند که با یاد خدا دلهای آنها آرام میگیرد».3
ایمان در عصر رسولان، متفکرانه نبوده است. «معاصرین پیامبر مجال آن را نمییابند که خود را کناری کشیده و به تفکر و تعقل بپردازند و در عصر رسولخدا علم کلامی موجود نیست»، 4حتی معجزهها هم پذیرش منطقی و معقول نداشتهاند. این طور نبوده است که معجزه بر رسالت رسول دلالت یقینی و قطعی داشته باشد. «میان وقوع معجزه به دست پیامبران و صدق دعوت نبوت آنها ملازمه منطقی وجود ندارد، اما وقوع چنین پدیدههایی انسانها را آماده پذیرش ایمان میکند تا ایمان آورند». 5
ایمان ایدئولوژی نیست
«ایمان، ایدئولوژی و عقیده نیست. اصولاً در متون دینی ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت واسلام) این تعبیر عقیده که متأسفانه در جامعه ما ایمان اشخاص را با آن میسنجند، به کار نرفته است. ایمان را اصلاً به جامعه نمیتوان نسبت داد. ایمان هویت اجتماعی ندارد و وسیله رسیدن به اهداف اجتماعی نمیتواند قرار بگیرد.
وقتی معلوم گردد ایمان چه نیست، روشن میشود که انتظاری که معمولاً انسانها از عزم اجتماعی و سیاست و دانش متودیک و ایدئولوژی و عقیده و مانند اینها دارند، از ایمان نمیتوان داشت؛ یعنی نمیتوان ایمان افراد را وسیله برقراری نظم اجتماعی قرار داد یا آن را وسیله اعمال سیاستهای معینی نمود». 6«این جانب قبول ندارم که انبیا ایدئولوژی آوردند.
انبیا دعوت به ایمان کردند و ایمان غیر ایدئولوژی است. همچنین هدف انبیا به عنوان نبی، احیای تجربه دینی و تعبیر صحیح آن بود. آن چه در بیرون و زندگی اجتماعی اتفاق میافتاد، محصول عوامل زیادی بود که یکی از آنها ایمان مردم بود. اصلاً مطلب این نبود که پیامبران درون مردم را تغییر میدادند تا واقعیتهای اجتماعی تغییر پیدا کند.
تغییر واقعیتهای اجتماعی محاسبات و مقدمات و علل خود را دارد و تنها با تغییر درون مردم واقعیتهای اجتماعی عوض نمیشود. اگر پیامبری مانند پیامبر اسلام توانست واقعیتهای اجتماعی را نیز تغییر دهد برای این بود که مانند یک سیاستمدار وارد فعالیتهای سیاسی شد، اقدامات سیاسی انجام داد و علاوه بر اینکه نبی بود و از غیب باخبر شده بود، یک سیاستمدار بسیار باهوش و عاقل هم بود». 7
«از تحلیل مفهوم ایمان با مراجعه به متون دینی برنمیآید که حکومت جامعه ما دموکراتیک باید باشد، ولی چون واقعیت اجتماعی، آن را میطلبد، انسانهای مؤمن باید با این واقعیت، نسبتی برقرار کنند. ... امروز شکل معقول برقراری نسبت با واقعیت اجتماعی جامعه ما تنها به صورت یک حکومت دموکراتیک میسر است». 8
معیار و احیای دین، تجربه دینی است
ادیان سه سطح دارند: اعمال و شعائر، ایدهها و عقاید و تجربههای دینی. «اگر تجربهها وجود نداشته باشند، آن اعمال و شعائر، جز یک سلسله عادات عرفی و اجتماعی و فرهنگی چیزی نخواهند بود. این جانب، اصل و اساس دینداری را در تجربهها میدانم. ... در قرآن مجید دین به معنای مجموعهای از گزارههای القا شده به وسیله وحی که انسان باید آن را قبول کند، نیامده است. ... در قرآن کسی دیندار است که مؤمن است و کسی مؤمن است که این شناختها را بر اساس تجربههای ایمانی دارد». 9
«در این صورت، احیای دین را بیش از هر چیز در احیای آن تجربهها باید جستوجو کرد. هرگاه در عصری آن تجربهها احیا شود، دین احیا شده است. البته متناسب با آن تجربهها سطح شناخت و عقیدهها با آنها هماهنگ میشود و همین طور است اعمال و شعائر. ... ممکن است اعمال و رفتار مردم یک جامعه در عصر معینی ظاهر دینی داشته باشد، ولی اصلاً بر تجربه دینی متکی نباشد، بلکه بر عادتها و منافع و آداب و رسوم متکی باشد». 10
حتی در مورد رفتار و مبارزات سیاسی هم میتوان گفت: «اگر در تجربههای دینی یک مبارز تحولاتی پیدا شده است، حرکت او هم دینی بوده است».11 «به نظر بنده اگر کسی با قصد قربت با ظلم و استبداد مبارزه کند و این مبارزه همراه تجربه معنوی دینی باشد، قطعاً این عمل دینی او یک عمل دینی است. ... البته اینکه مکانیسم مبارزه با ظلم چیست و جامعه سالم چگونه به وجود میآید مربوط به علم و تجربه و مدیریت دین است». 12
ایمان و نو شدن مدام
«ایمان محتوایی دارد که دائماً دچار نوسانها، تغییر شکلها و خطها میشود. انسان با ایمان احساس میکند ممکن است زیر پایش خالی شود. شخص مؤمن با انتخاب مستمر باید دائماً از این ورطهها خود را بیرون کشد. این تصورکه انسان یک بار به تمام حقیقت دست پیدا میکند و پس از آن بر همگان واجب میشود همان گونه بیندیشند که او میاندیشد و کسی نباید او را نقد کند، تصور ساده لوحانه یا خود پسندانهای است». 13
«دوام یک ایمان، واقعی در یک جامعه در صورتی ممکن است که ایمان، هویت انتخاب آگاهانه را در آن جامعه از دست ندهد... و مؤمنان بتوانند دائماً سخن خود را نو کنند، همان طور که علم و فلسفه و سایر علوم نو میشود». 14«در الاهیات اسلام معنای تسلیم که اساس مسلمانی است، تسلیم در برابر حادثه تاریخی آمرزش که یک بار اتفاق افتاده و استمرار دارد نیست، بلکه تسلیم در برابر اراده تکوینی و تشریعی خداوند است که در هر عصر، زنده و فعال است.
چون بافت اسلام چنین است معنای دینی مسلمان زیستن در هر عصر، فهم سنت مستمر گذشته و زیستن با آن نیست و سنت دینی، تاریخی و زبانی به مثابه اصل و اساس دوام اسلام و مسلمانی برای مسلمانان مطرح نمیباشد. چون این سنت مطرح نیست تجدد به معنای پیدایش یک آنتیتز در داخل این سنت و سپس رویارویی سنت و تجدد در معنای دینی عقیدتی، هم برای آنان مطرح نیست». 15«معنای مسلمانی در هر عصر برقرار کردن یک رابطه زنده و دگرگونساز با خداوند در همان عصر است و خمیرمایه آن، تجربه و فهم شخصی هر انسان از وحی اسلامی است نه یک سنت دینی تاریخی مستمر». 16
هر عصری تجربهای متفاوت خواهد داشت
«هر سخنی یک سخن تاریخمند است و به این جهت هیچ بیانی و هیچ سخنی در مورد خداوند جهان سخنی نهایی نیست. فلسفه و الاهیات و کلام و عرفان، تاریخمند هستند». 17از آغاز هم فهم مسلمانان دیگر برای دیگران حجت نبوده است. «از آغاز اسلام مسلمانان هر عصر به خود اجازه میدهند در همان عصر به فهم و تفسیر قرآن بپردازند، بدون اینکه فهم و تفسیر مسلمانان عصرهای گذشته برای آنان حجت و الزامآور باشد». 18
«من که در این عصر زندگی میکنم انسانی هستم متفاوت با انسانهای عصرهای قبل، آگاهیهای من متفاوت است، سازمان روانی و روحی من متفاوت است. من امروز مراجعه میکنم به سنت دینی گدشته خودم؛ یعنی کتاب و سنت و تحلیلها و تجربههای اولیای دین اسلام تا ببینم برای خود من چه تجربهای و چه تعبیری حاصل میشود. ملاک من تجربههایی است که برای خود من حاصل میشود». 19
شریعت جاودانه نیست
«آن چه در باره روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، حکومت، قضاوت، مجازات و معاملات و مانند اینها که به صورت امضائات بیتصرف یا امضائات همراه اصلاح و تعدیل در کتاب و سنت وجود دارد، ابداعات کتاب و سنت به منظور تعیین قوانین جاودانه برای روابط حقوقی خانواده و یا جامعه و یا مسئله حکومت و مانند اینها نمیباشد.
در این اصلاحات، آنچه جاودان است اصول ارزشی است که اهداف اصلاحات و تعدیل کتاب و سنت میباشند... چنانکه نظام بردهداری یک شاهد بارز برای این موضوع است». 20«اینها همه ناظر به واقعیات آن جامعه است و به مصداقهای ارزشهای کلی مؤمنان در آن عصر و جامعه معین مربوط است و به این ترتیب، آنچه جاودانه است، ارزشهای کلی است و نه روشها و قانونها، آن ارزشهای کلی هم در هر عصری باید تفسیر شوند». 21
لزوم پالایش نهادهای دینی
«با نهادی شدن دین، خدا در چارچوب کلیسا، مسجد، فلسفه دینی، الاهیات، قوانین، آداب رسوم و خواستههای متولیان دین و منافع گروهی و طبقهای، اوضاع و احوال خانوادگی و شعائر مذهب محدود میشود. تمام اینها حجاب چهره الوهیت میگردد... از آن طرف نمیشود انسان در این عالم، زندگی کند و نهاد دینی نداشته باشد. ... پس چاره چیست؟ ... نهادهای دینی دائماً باید پالایش شوند، دائماً باید شرکزدایی شوند». 22
«اگر نهادهای دینی در هر عصر اصلاح نشوند، آن آفت حتماً بروز خواهد کرد. قوانین دینی، شعائر و آداب و رسوم دینی، الاهیات دینی، مؤسسات دینی و کل دستگاه ایمان و دین داری باید در هر عصری با معیار یاد شده سنجیده شود». 23در این راستا «علمای دین باید در تلطیف کردن دین بکوشند، نه در خشنکردن دین. وظیفه عالم دین تلطیف و غبار زدایی است، ایجاد محبت و شکوفا کردن درونهاست. شما فکر میکنید که انبیا چه میکردند که دائماً با آنها مخالفت میشد. مسئله این است که انبیا نهادهها و تفکر موجود دینی را متلاشی میکردند و میخواستند از طریق متلاشی کردن وضع موجود، سیمای دیگری از خداوند نشان دهند». 24
سیری در قرآن در باب ایمان
استعمال ریشه «امن» در قرآن
این ریشه در استعمال ثلاثی مجرد آن به دو معنا آمده است:
الف. ایمن بودن و امنیت داشتن؛ 25
ب. اطمینان کردن.(بقره: 283؛ یوسف: 46)
در استعمال ثلاثی مزید (باب افعال) به این دو معنا آمده است:
الف. ایمان آوردن 26(در این معنا واژه کفر و مشتقات آن در مقابل ایمان به کار برده شده است)؛ 27ب. تصدیق کردن.(توبه: 61؛ یوسف: 17)
متعلق ایمان
در این سیری که در کتاب هدایت نمودم، هر جا برای ایمان متعلقی ذکر شده بود، جداگانه یادداشت کردم. برای مثال، در آیه 177 سوره بقره، متعلقات ایمان چنین آمده است: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتاب». در این آیه، ایمان، به خدا، روز واپسین، ملائکه و کتاب تعلق گرفته است.
در این سیر، احتمال دارد که از برخی آیات غفلت کرده باشم و یا خواننده نظر من را در برگرداندن ضمیرهای به کار رفته در این آیات نپذیرد، ولی به هر حال میتوان به طور تقریباً نزدیک به واقعی، آماری از آن چه ایمان در گرو آن است بیان کرد تا در فهم ایمان ما را رهنما باشد. آنچه مرا در این سیر حاصل شد چنین است:
در قرآن 22 عنوان به عنوان متعلق ایمان بیان شده است. این عناوین بر حسب فراوانی تکرار، در 10 رتبه جای میگیرند:
1. خدا و آخرت؛ 28
2. آخرت؛ 29
3. در این رتبه، دو عنوان مشترک هستند:
الف. خدا؛ 30
ب. خدا و رسول ؛31
4. آن چه خدا نازل کرده است؛ 32
5. آیات؛ 33
6. خدا و آن چه نازل کرده است؛ 34
7. در این رتبه، دو عنوان مشترک هستند:
الف. رب؛ 35
ب. قرآن؛ 36
8. رسول یا رسل یا داعیالله؛ 37
9. در این رتبه، چهار عنوان مشترک هستند:
الف. کتاب؛(قصص: 52؛ عنکبوت: 47)
ب. خدا، رسول و آن چه نازل کرده است؛(مائده: 81؛ تغابن: 8)
ج. آیه؛(انعام: 109؛ اعراف: 146)
د. بینات؛(یونس: 13و 74)
10. در این رتبه، هشت عنوان مشترک هستند:
الف. خدا و آخرت و ملائکه، کتاب و نبیین؛(بقره: 177)
ب. خدا، ملائکه، کتاب و نبیین؛(بقره: 285)
ج. خدا و کلمات الاهی؛(اعراف: 158)
د. خدا و آیات؛(جاثیه: 6)
ه . رحمان؛(ملک: 22)
و. لقاء رب؛(انعام: 154)
ز. غیب؛(بقره: 3)
ح. رشد و هدایت؛(جن:2و3)
همه این 22 عنوان را میتوانیم در هشت عنوان خلاصه کنیم. با این حساب، ترتیب عناوین بر حسب فراوانی آنها چنین میشود:
1. ایمان به خداوند (70 مرتبه)؛
2. ایمان به وحی و آن چه نازل شده است(40 مرتبه)؛
3. ایمان به آخرت و لقاء خداوند (36 مرتبه)؛
4. ایمان به پیامبر، پیامبران و رسولان الاهی (23 مرتبه)؛
5. ایمان به نشانههای الاهی (9 مرتبه)؛
6. ایمان به طریق رشد و هدایت (2 مرتبه)؛
7. ایمان به ملائک (2 مرتبه)؛
8. ایمان به غیب (1 مرتبه).
ایمان عالمانه است
سالهاست ایمانگرایان مغرب زمین این سؤال را به ذهن انداختهاند که ایمان عاشقانه است یا عالمانه؟ به فرض که ایمان مسیحی عاشقانه باشد، ایمان مسلمانان چگونه است؟قرآن در توصیف ایمان مؤمنان به دین اسلام میگوید: «این راسخان در علم هستند که به حقیقت ایمان دست مییازند». در آیه 107 سوره اسراء چنین آمده است: «قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً».
در هفتمین آیه آلعمران تلاوت میکنیم: آنان که دلهاشان بیمار است، در آیات متشابه فتنه انگیزی میکنند، اما تنها این راسخان در علماند که تأویل آیات را میدانند: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ».
مؤمنان طبق بیان قرآن، همان کسانی هستند که اهل علماند و به درایت علمشان میدانند آنچه به آن ایمان آوردهاند حق است: «وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ».(حج: 54)حتی در این بیان، شک و تردید هم از مؤ منان نفی شده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ».(حجرات: 15)
این آیات، نمونههایی بود از بیان قرآنی. در مجموع میتوان گفت: ایمان طبق بیان کلامالله، ایمان هدایتی است که نصیب راسخان و پایداران در علم میشود و دیگران از آن بیبهرهاند. 38ایمان در قاموس قرآن و قرآنیان هر چند امری است که در دل رسوخ میکند، اما چنین ایمانی تنها از سر دل سپردگی نیست، بلکه به صراحت قرآن، ایمانشان به دلیل علم به حقانیت آن چیزی است که نازل شده است.
39قرآن در بیان این امر، مؤمنان را به آنانی توصیف میکند که شک از دلهاشان ربوده شده است و تردید، راهی در ایمان آنها ندارد(سباء: 21؛ حجرات: 15). قرآن برای تأکید بر این حقیقت، بارها مؤمنان را هم ردیف و دوشادوش عالمان یاد میکند(روم: 56؛ مجادله: 11). شاید کلام خدا که مؤمنان را بشارت داده از تاریکی به نور هدایتشان میکنم(بقره: 257؛ طلاق: 11)، نیز مؤید همین نکته باشد، چراکه در این کتاب، نور کنایه از علم و حقیقت است.
موانع ایمان
استکبار، کبر و غرور پر بسامدترین مانع ایمان است که در قرآن به آن اشاره شده است. برای مثال، در آیه 22 سوره نحل آمده است: «إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ». در آیه 15سوره سجده هم که تلاوت آن سجده واجب دارد، چنین نازل شد: «إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنَا الَّذینَ إِذا ذُکِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ».در مجموع در آیاتی که به مسئله ایمان پرداخته شده، به چهار مانع برای ایمان برخورد کردم:الف. استکبار؛ 40ب. کفر؛ 41ج. فسق؛(یونس: 33؛ حدید: 27) د. غفلت(مریم: 39).
ظرف ایمان، قلب است
هر امر حقیقی ظرفی میخواهد. در بررسی مسئله ایمان، محلی که ایمان در آن حلول میکند بسیار مهم خواهد بود. طبق بیان قرآن ظرف ایمان، قلبهای مؤمنان است. 42برای نمونه، تبرک، متن آیه 41 سوره مائده را مینگارم. در این آیه، ایمان آوردن به دلها نسبت داده شده است: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُم».
آیه 14 سوره حجرات نیز شرح حال اعرابی است که ادعا میکردند ایمان آوردهاند، اما حقیقت این بود که تنها اسلام آورده بودند و ایمان هنوز در دلهایشان وارد نشده بود: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ».
ایمان درجات دارد
چنین نیست که ایمان درجه ثابتی داشته باشد و فزونی و کاستی نپذیرد. در آیات وحی دستکم هفت بار چنین امری یادآوری شده است. 43از میان آیاتی که در پینوشتها به آن ارجاع دادهام به این دو آیه توجه میدهم:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ».(انفال: 2)«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إیماناً فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»(توبه: 124).
پی نوشت ها:
1. محمد مجتهد شبستری، ایمان و آزادی، ص 178 و 180.
2. همان، ص 29.
3. همان، ص 38.
4. همان، ص 91.
5. همان، ص 53.
6. همان، ص 176.
7. همان، ص 126.
8. همان، ص 192.
9. همان، ص 118 و 119.
10. همان، ص 120 و 121.
11. همان، ص 127.
12. همان، ص 133.
13. همان، ص 83.
14. همان، ص 81.
15. همان، ص 105.
16. همان، ص104.
17. همان، ص 115.
18. همان، ص 105.
19. همان، ص 136 و 137.
20. همان، ص 87.
21. همان، ص 188.
22. همان، ص 29.
23. همان، ص 190.
24. همان، ص 30.
25. بقره: 196 و 239؛ آلعمران: 85؛ نساء: 91؛ اعراف: 7 و 97 و 98؛ نحل: 45؛ اسراء: 68؛ نور: 55.
26. تمامی مثالهایی که در باب آثار ایمان آورده شده است نمونهای برای این استعمال هستند.
27. ر.ک: 108، آلعمران: 106 و 167 و 177، توبه: 23 و 66.
28. بقره: 8 و 62 و 228 و 232 و 264، نساء: 39 و 59 و 162، آلعمران: 114، مائده: 69، توبه: 18 و 19 و 29 و 44 و 45 و 99، یوسف: 37، مجادله: 22، طلاق: 2.
29. 113 و 150 و 192، نحل: 22 و 60، اسراء: 45، طه: 16، مؤمنون: 74، نمل: 4، سبأ: 8 و 21، غافر: 27 و 59، شوری: 18، نجم: 27.
30. بقره: 256، آلعمران: 53 و 110، نساء: 38، اعراف: 86، توبه: 61 و 86، یونس:84، یوسف:106، ممتحنه: 1 و 4، تغابن: 9، الحاقه:33، بروج: 8.
31. آلعمران: 179، نساء: 136 و 152 و 171، مائده: 111، اعراف: 158، نور: 47 و 62، حجرات: 15، حدید: 7 و 8 و 19، مجادله:4، صف: 11.
32. بقره: 41 و 91 و 285، آلعمران: 53 و 72، نساء: 47 و 162، اعراف: 75 و 87، عنکبوت:46، شوری: 15.
33. انعام: 54، اعراف: 126 و 156، نحل: 104 و 105، مؤمنون: 58، نمل: 81، روم: 53، سجده: 15، زخرف: 69.
34. بقره: 4 و 136، آلعمران: 84 و 199، نساء: 60 و 162، مائده: 59 و 84، انفال: 41.
35. آلعمران: 193، اعراف: 121 و 73، کهف: 13، شعراء: 47، غافر: 7، حدید: 8.
36. بقره:121، یونس: 40، حجر: 13، اسراء: 107، شعراء: 199 و 201، سبأ: 31.
37. آلعمران: 81، مائده: 12، هود:17، احقاف:31، حدید:28.
38. آلعمران: 7، نساء: 162، اسراء: 107، حج: 54، طلاق: 10.
39. بقره: 26، نساء: 170، کهف: 29، حج: 54، قصص: 53، شوری: 18، محمد: 2، جاثیه: 6.
40. اعراف: 75 و 76 و 146، نحل: 22، سجده: 15، جاثیه: 8، احقاف: 10.
41. بقره: 6، نساء: 155، انفال: 55.
42. آلعمران: 167، مائده: 41، انعام: 110، اعراف: 88، نحل: 22 و 106، فتح: 4، حجرات: 7 و 14، مجادله: 22، تغابن: 11.
43. آلعمران: 173، نساء: 136، انفال: 2،توبه: 124، احزاب: 22، فتح: 4، مدثر: 31.
حامد حسینیان /دانش پژوه کارشناسی ارشد دین شناسی
سید علی حسنی /دانشجوی دکترای ادیان مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)
منبع:دوفصلنامه معرفت کلامی،شماره دوم
ادامه دارد.........