0

واسطه ازدواج

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

واسطه ازدواج


 

 جانباز نخاعی بودم و هر کسی راضی نبود با من ازدواج کند. البته حق داشتند؛ ازدواج با یک قطع نخاعی سخت است و هر کس تحملش را ندارد.

مسئله ازدواجم مانده بودم که یک‌دفعه به یاد دوستم شهید احمد فتحی افتادم و به او متوسل شدم.

گفتم: «زمانی با هم دوست بودیم و حاشا به کرَمِت اگر دست رد به سینه‌ام بزنی. مدتی بعد زمینه‌ای فراهم شد و من با یکی از خواهران هیئت شهدا ازدواج کردم.

بعد از ازدواج با هم به گلزار شهدا رفتیم. به همسرم قبر احمد را نشان دادم که او گفت: «این هم قبر دایی من است.»

قبر شهید حسن کمساری کاملاً چسبیده به قبر احمد فتحی بود و من شناختی از خانوادة شهید کمساری نداشتم. ازدواج ما با واسطة شهدا صورت گرفت!

راوی: مهدی اسلامی ـ دوست شهید احمد فتحی
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها