0

قرآن و علوم اسلامی

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

نقش عقل و علم در فهم قرآن

 

خداي سبحان در زمينه‌ي فهم قرآن مي‌فرمايد: « تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[1] در اين آيه‌ي كريمه دو پيام اصلي وجود دارد كه به خوبي نقش عقل و علم را در فهم قرآن كريم روشن مي سازد:
نكته‌ي اوّل آنكه مثلهاي قرآن كريم ساده نيست و بايد آنها را تعقل كرد و شرط بهره‌مندي از آنها تعقل آنهاست.
نكته‌ي دوّم آن است كه تعقّلِ امثال قرآن، تنها در توان عالمان است اگر مثلهاي قرآن كه رقيق شده‌ي معارف عميق آن است، نياز به تعقل و علم دارد، به طور يقين در فهم و درك معارف بلند و لطايف دقيق قرآن نيز اين دو عنصر كليدي ضرورت دارد.
قرآن كريم در آيات فراواني منكران خود را افرادي سفيه و كم عقل معرّفي مي كند، كه در مباحث گذشته كم و بيش ذكري از آنها شد، و درباره‌ي مؤمنان مي‌فرمايد: « وَ يَرَي الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ»[2] يعني كساني كه عالمند، قرآن را خوب مي‌فهمند و چون آن را فهميدند، به حقّ بودن آن و نازل شدن آن از سوي خداوند ايمان مي‌آوردند. علم نردبان عقل است و تعقّل وقتي بهتر صورت مي‌پذيرد كه علم بيشتري در اختيار انسان متعقّل باشد. در بحث تأويل گذشت كه راسخان در علم به همه‌ي قرآن و به محكمات و متشابهات آن ايمان دارند « وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»[3] و پس از آن مي‌فرمايد: « وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»[4] يعني تنها صاحبان خرد از قرآن بهره‌مند و از تذكّر‌هاي سودمند آن متذكّر مي‌شوند.
عقل، ميزان و كليد و راهنما است
البته عقل اصل دين را مي‌فهمد كه بشر به قانون ماوراي طبيعت نيازمند است و خطوط كلّي مسائل فقه و مسائل حقوقي و اخلاقي را نيز مي‌فهمد امّا صدها مسئله‌ي حرام، حلال، واجب و مستحب وجود دارد كه عقل آنها را درك نمي‌كند. عقلْ در خطوط كلّي، «ميزان» بسيار قوي است؛ چنانكه در بعضي از مسائل هم «كليد» است، يعني تا نزديك درِ گنجينه‌ي علوم مي‌آيد و در را باز مي‌كند و به انسان مي‌گويد اكنون از اين گنجينه‌ي قرآن يا روايات استفاده كن و از آنجا به بعد «چراغ» است؛ يعني وقتي انسان وارد گنجينه‌ي قرآن شد، همراه انسان است و در فهم قرآنْ جامعه را راهنمايي مي‌كند.
به عنوان مثال، اگر ظاهر آيه‌أي دلالت دارد بر اينكه از پيامبري گناهي سر زده، چون عقل صدور گناه از پيامبران را محال عادي مي‌داند، پس بايد به دنبال فهم درست و دقيق آيه بود و آن را به گونه‌أي فهميد كه با مقدّمات روشن و روشنگر مورد قبول عقْل منافات نداشته باشد.
نيز در آياتي كه سخن گفتن خدا، ديدن و شنيدن صداي خدا، بيان شده، عقل مي‌گويد محال است كه خدا مادّي و جسماني باشد و اگر چنين است پس نه مي‌توان با چشم سر خدا را ديد و نه خداوند چشم و گوش و زبان مادي دارد.
خداي سبحان قرآن كريم را به صفت‌هاي نور و هدايت و تبيان معرّفي كرده، كه نشانگر بي‌نيازي قرآن در تعليم و ابلاغ رسالت خود از علوم است. قرآن كريم نه از حيث محتوا نيازمند خارج خود است و نه از حيث دلالتْ محتاج چاره‌جويي بيروني؛ ولي اين معني، مستلزم آن نيست كه انسان با قرآن كريم برخورد جاهلانه نمايد و نقش علوم و معارف را در فهم قرآن ناديده بگيرد. تحصيل علوم تجربي و مانند آن ظرفيت دل را گسترش مي‌دهد و توانايي فهم و تحمّل معارف قرآن را بالا مي‌برد و به انسان شرح صدر مي‌دهد. «إن هذه القلوب أوْعيه‌ي فخيْرها أوعاها»[5] هر قلبي كه از انديشه‌هاي مستدلّ برخوردار است، آمادگي آن براي تحمّل و دريافت علوم قرآني بيشتر است و هر چه انسان در انديشه جهان آفرينش، از آيات كتاب تكويني خداوند بهره ببرد قدرت او در فهم آيات كتاب تدويني از قرآن كريم افزونتر مي‌گردد.
آنچه در اين ميان مذموم و نادرست شمرده مي‌شود، اين است كه بافته‌هاي علوم تجربي را قبل از آنكه به عنوان يافته علمي برسند بر قرآن تحميل كنيم و معناي آيات قرآن را به گونه‌أي بيان كنيم كه بر اساس فرضيّات باشد، علّت نادرستي اين عمل نيز روشن است؛ زيرا فرضيّات علمي و تجربي دائماً در حال تغيير و تحوّلند و بسيار مي‌شود كه پس از مدّتي فرضيّه‌أي جديد، فرضيّه سابق را باطل مي‌سازد و اگر ما قرآن را با اين فرضيات موقّت هماهنگ سازيم، معنايش ايجاد دگرگوني و فرسايش در معارف قرآن است؛ در حالي كه قرآن از هر بطلاني مصون و محفوظ است: « لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»[6]. البتّه فرضيّه‌ها قبل از آنكه به نصاب قطعيت برسند مي‌توانند به عنوان يكي از وجوه و احتمالهاي تفسيري ياد شوند و هنگامي كه به مرحله قطعيّت رسيدند مي‌توانند به عنوان معناي تفسيرمورد قبول قرار گيرند.
فهم قرآن، با ذهن بي‌رنگ ميسّر است
قرآن را به وسيله‌ي مصطلحات فلسفه و كلام و اصطلاحات ويژه فقه و اصول نمي‌شود فهميد. چون براي خصوص فيلسوفان، متكلّمان، فقيهان و اصوليين نازل نشده است، با عناوين ويژه تاريخ و ادبيات و هنر و علوم تجربي هم نمي‌توان آن را دريافت؛ چون تنها براي متخصصان اين رشته‌ها نيامده است. قرآن براي فطرت همه‌ي بشر آمده است و هر كس با فطرت سالمْ به محضر قرآن برود از آن بهره‌مند مي‌شود و آيات نوراني آن را مي‌فهمد. فطرت آن است كه در مسائل عملي، فجور و تقوا را خوب درك مي‌كند و در مسائل علمي هم بديهيّات را خوب مي‌شناسد، يعني مي‌فهمد كه محال است يك شيء با حفظ جهات وحدت، هم باشد و هم نباشد. اگر كسي با اين دو سرمايه حكمت نظري و عملي به محضر قرآن برود از آن بهره‌مند مي‌شود هر چند از اصطلاحات آگاه نباشد ولي اگر اصول از پيش ساخته را به همراه ببرد و بخواهد قرآن را بر اصول موضوعه‌ي رشته‌ي علمي خود تطبيق دهد و آن اصول را بر قرآن تحميل كند، چيزي از خود قرآن نمي‌فهمد و بلكه آيات آن را در غير معناي اصلي خود به كار مي‌برد.
از وجود مبارك رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايتي نقل شده كه فرموده‌اند: «القرآن مأدُبة الله فتعلّموا مأدُبَته ما اسْتطعتم»[7] در اين روايت نوراني قرآن به عنوان «مأدبة الله» معرفي شده است. «مأدبه» به معناي مائده و سفره نيست بلكه غذاي پخته و آماده را مأدبه مي‌گويند. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه به فرموده‌ي خداي سبحان بخل و ضنت ندارد و به فرموده‌ي خودش «أجود بني آدم» و بخشنده‌ترين انسانهاست، همه‌ي مردم را به قرآن كه غذاي آماده‌ي روح و «مأدبة الله» است دعوت كرده است. اگر قرآن سفره‌ي خالي مي‌بود، مي‌شد كه هر كس غذايش را بياورد و در اين سفره بخورد ولي اگر قرآن غذاي آماده است، نبايد انسان افكار و برداشتهاي علمي و يا بافته‌هاي خود را به همراه بياورد و به اسم قرآن استفاده كند. اگر كسي با عقايدي خاص بيايد به محضر قرآن، هرگز از آن بهره‌أي نمي‌برد و با همان افكاري كه با خود آورده باز خواهد گشت.
مقصود از بي‌رنگ بودن ذهن
براي فهميدن قرآن و بهره‌مندي از آن بايد «خالي الذهن» بود و با ذهن بي‌رنگ به محضر قرآن رفت. معناي اين سخن آن نيست كه يك مفسّر يا محقّق هيچ اصل موضوعي و هيچ برداشتي از انسان و جهان در ذهنش نباشد ـ چنانكه بعضي چنين خيال كرده‌اند ـ تا اينكه بگويند محال است ذهني خالي باشد. مقصود آن است كه انسان قصد تحميل دانش خود بر قرآن را نداشته باشد. اگر يك قاضي، از پيش نسبت به يكي از دو طرف منازعه گرايشي داشته باشد، در حكم وقضاي خود به انحراف مي‌رود و عقل انسان نيز كه در مسائل علمي، قاضي و حاكم است، اگر در مراجعه‌ي خود به قرآن، به اصول موضوعه‌ي رشته‌ي علمي خود و به يافته‌هاي درست يا نادرست خويش گرايش داشته باشد و بخواهد با مراجعه به قرآن، فقط يافته‌هاي خود را تأييد كند و حاضر نباشد خطاهاي خود را اصلاح كند، چگونه مي‌تواند فهم درستي از آيات داشته باشد؟
البتّه همانطوركه اشاره شد، قرآن كريم با مسائل مسلّم عقلي مطابق است و هميشه انسانها را دعوت به تعقل و درست انديشي مي‌كند و با پيشرفت علوم عقلي ، معارف اصول قرآني نيز بهتر ظهور دارد و انسان از قرآن بهتر بهره‌برداري مي‌كند ولي تحميل نكات ادبي يا فقهي يا كلامي يا فلسفي و يا عرفاني بر قرآنْ كار درستي نيست و سر از «تفسير به رأي» در مي‌آورد كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود خداي سبحان مي‌فرمايد «ما آمن بي من فسّر برأيه كلامي»[8] ايمان به من نياورده كسي كه كلام مرا به رأي و نظر خود تفسير كند.
در علوم تجربي اگر فرضيّه‌أي با پيشرفت علم، صحيح شناخته شد و تثبيت گرديد و انسان به آيه‌أي كه مربوط به جهان طبيعت است برخورد كرد، مي‌توان گفت كه شايد نظر قرآن همين مطلب باشد. امّا نمي‌توان آن را به طور انحصار، به قرآن نسبت قطعي داد و اگر كسي هر سخن نارواي علمي را به قرآن نسبت دهد، از آنجا كه قرآن كريم، عزيز و نفوذ ناپذير است وهيچ بطلاني در آن راه ندارد، تحميل پذير هم نيست و در آينده‌أي نه چندان دور، بطلان آن سخن، و نزاهت خود را از آن، براي همگان آشكار مي‌سازد.
البته اصول مبرهن هر كسي ناخودآگاه تأثيري در كيفيت استفاده‌ي وي از ظواهر آيات قرآني دارد ولي سلطه‌ي بر ذهن، استيلاي بر خاطره‌ها و فرض تخليه ذهن از پيش داوريها در صورت امكانْ سهم مؤثّري در استماع راستين و دريافت اصيل پيام قرآني دارد، و چنين كاري گرچه دشوار است ليكن، به دليل تحوّل فكري كه در برخي از صاحبان مكاتب مادي بعد از تدبر در قرآن پديد آمده ممكن است.

[1] ـ سوره‌ي نكبوت، آيه‌ي 43.
[2] ـ سوره‌ي سباء، آيه‌ي 6.
[3] ـ سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 7.
[4] ـ سوره‌ي بقره، آيه‌ي 269.
[5] ـ نهج البلاغه، حكمت 147.
[6] ـ سوره‌ي فصّلت، آيه‌ي 42.
[7] ـ بحار، ج 89، ص 19.
[8] ـ بحار، ج 2، ص 279، ح 17.
آيت الله جوادي آملي - قرآن در قرآن

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و اخلاق
مقدمه:
گر چه قلمرو رابطه قرآن و اخلاق بسيار گسترده است، امّا يكي از زيباترين جلوه‌هاي رابطه آن دو (قرآن و اخلاق) ارتباط و تأثير متقابل‌شان در راستاي جان آدمي است، زيرا همان طور كه به گفتة امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ : «و يثروا لهم دفأني العقول»؛[1] در ساية هدايت و تعليم وحي و قرآن شكوفة جان و فطرت آدميان در هر دو بعد عقل نظري و عملي به بار مي‌نشيند و بذر سجاياي نيك اخلاقي در سرزمين جان انسان پاشيده مي‌شود. به همين ميزان، جان روشن شده در پرتوي قرآن، متصف به اخلاق الهي و قرآني شده و در فهم قرآن و عمل به دستورات آن از همه كوشاتر و پوياتر تلاش مي‌نمايد، پس به دليل آن كه قرآن اخلاق را در وجود انسان شكوفا مي‌كند، و اخلاق زمينه تجلي نور قرآن را در قلب او پديد مي‌آورد، مي‌توان گفت كه جان آدميان تجليگاه زيباترين تأثير و ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است.
لازم به يادآوري است كه به طور كلي اساس اخلاق در چهار عنصر خلاصه مي‌شود، زيرا هر كاري كه انسان انجام مي‌دهد يا براي جلب منفعت است، و يا براي دفع ضرر، و يا مربوط به انديشه و فكر است. و هر كدام از اينها حد اعتدال دارد كه حد اعتدال جلب منفعت (قوه شهويّه) را عفت مي‌نامند، و حد اعتدال دفع ضرر (قوة غضبيّه) را شجاعت مي‌گويند. و حد اعتدال انديشه (قوة تفكر) را حكمت مي‌نامند، و از امتزاج مجموع اين سه ملكه نفساني، ملكه چهارم به نام عدالت پديد مي‌آيد كه به وسيله آن حق هركدام از آن نيروهاي ياد شده نفس به آنها داده مي‌شود، لذا گفته‌اند: كه اصول اخلاق فاضله چهار چيز است: عفت، شجاعت، حكمت و عدالت.[2]
كه دراين جا از هركدام از عناصر چهارگانه تنها يك نمونه براي تبيين ارتباط متقابل قرآن و اخلاق به طور اشاره عنوان مي‌شود:
1. ارتباط قرآن و محبّت
محبت از ظريف‌ترين صفات اخلاقي و ملكات انساني است، و از نظر دسته‌بندي صفات اخلاقي جزء‌ ملكه عدالت محسوب مي‌شود.[3] قرآن كريم درباره محبت بسيار سخن گفته، از آن ميان فرمود: «والّذين آمنوا كان اشد حبّاً لله»[4] و در جاي ديگر نيز فرمود: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله»[5].
در اين آيه مباركه اولاً: واسطه محب خدا بودن و محبوب خدا شدن و پيروي از حبيب خدا معرفي شده. ثانياً: اشاره شده كه پيروي از كسي كه حامل كلام خدا (قرآن) است مايه جلب محبت خدا مي‌شود. ثالثاً: اشاره گرديده كسي كه محب خدا نباشد، وحي او را از حبيبش فرا نگرفته و به آن عمل نمي‌كند. پس معلوم مي‌شود حبيب خدا كه واسطه فيض كلام الهي است ميزان و معيار محبت است. و بر اساس اين قرآن به محبت است كه در روايات آمده: «الدين هو الحبّ و الحبّ هو الدين»[6].
و از سوي ديگر تنها مدار بهره‌مندي از قرآن محبت است، زيرا محور فهم قرآن محبت حق است، به هر اندازه كه انسان محب خداوند باشد به همان ميزان از قرآن كه تجلي علم اوست بهره‌مند مي‌شود و حقايق آن در قلب او جاي مي‌گيرد، پس معلوم مي‌شود كه به اندازه محبت خدا، توفيق فهم قرآن كه كلام حضرت دوست است نصيب انسان خواهد شد.[7] بنابراين يكي از زيباترين مظاهر ارتباط متقابل قرآن و اخلاق ارتباط قرآن و محبت است.
2. ارتباط قرآن و حكمت (به معناي اخلاقي)
يكي از جلوه‌هاي پربركت ارتباط متقابل قرآن و اخلاق، حكمت است كه از اصول اساسي اخلاق است و فروعات متعدد دارد،[8] جالب توجه آن كه قرآن كه خود حكمت است. «يس، و القرآن الحكيم»[9] و از نزد خداوند حكيم نازل شده: «تنزيل من حكيم حميد»[10] درباره حكمت به معناي اخلاقي سخن فراوان گفته است كه از جمه درباره تعقل و تفكر كه يكي از فروع و شعبه‌هاي حكمت به معناي اخلاقي است، ‌بيش از 300 آيه آمده و مردم را به انديشه و فكر فراخوانده‌اند و يا به پيامبر آموخته است كه براي اثبات حقايق و پاسخ‌ به شبهات چگونه استدلال كند. و زيباتر اين كه حتي آيه در قرآن نيامده كه به مردم دستور بدهد تا بدون آگاهي و معرفت ايمان بياورد. و يا عملي را انجام دهد تا جايي كه بسياري از مسايل كه عقل و انديشه از درك عمق فلسفه تشريع آن عاجز است، قرآن فلسفه آنگونه احكام را به روش استدلال گونه مطرح كرده است. مثلاً درباره نماز فرمود: «ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكرالله اكبر»؛[11] و يا در فلسفه وضو گرفتن فرمود: «ما يريد الله ليجعل عليكم من جرح و لكن يريد ليطهركم».[12] [13]
و از سوي ديگر در راستاي بيان ارتباط متقابل قرآن و اخلاق بايد گفت كه بهره‌مندي علمي و عملي از قرآن در سايه حكمت به معناي اخلاقي بيشتر حاصل مي‌شود. زيرا گر چه دعوت قرآن همگاني است امّا افرادي كه داراي زكاوت، سرعت فهم، تعقل، صفاي ذهني بيشتراند، بهتر از زمزم زلال معارف قرآن مي‌توانند استفاده كنند. و اين مسأله نمايانگر ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است.
3. ارتباط قرآن و تقوا
يكي از مظاهر زيباي ارتباط متقابل قرآن و اخلاق، جريان ارتباط قرآن و تقوا است، زيرا قرآن كريم از سويي فرمود: «انه لقرآنٌ كريم، لا يسمهُ الّا المطهرون»[14] خلاصة پيام اين آيه آن است كه تنها در صورت طهارت جان و تن تشرف علمي و عمل به حضور قرآن ميسور است. و از سويي ديگر قرآن كريم درباره تقوا فرمود: «من يعظم شعاير الله فانها من تقوا القلوب»[15] خلاصه پيام آيه اين است كه تعظيم شعاير الهي ريشه در تقواي قلبي افراد دارد، و يكي از بهترين و زنده‌ترين و حيات بخش‌ترين جلوه‌ها تعظيم شعاير الهي، تعظيم قرآن است كه از راه، تلاوت، درك مفاهيم، حفظ، تفسير، عمل به دستورات، تبليغ معارف و دستورات آن تحقق پيدا مي‌كند و چه زيبا و دل انگيز است، اين حديث نوراني به خصوص براي نسل جوان كه فرمود: «من قرء القرآن و هو شابٌّ مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه»؛[16] يعني هر گاه جوان مؤمن قران را قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او (خميره وجودي او) آميخته مي‌شود. و هم چنين در آيه ديگر فرمود: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً»[17] در اين آيه عنصر تقوا به عنوان راه‌گشاي علمي و عملي انسان مطرح شده است.
سپس بدين ترتيب معلوم شد كه ارتباط قرآن و تقوا كه يكي از سجاياي نيك اخلاق است و از نظر دسته بندي جزء ‌ملكه عفت محسوب مي‌شود. از مظاهر پرفروغ ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است. [18]
4. ارتباط قرآن و شجاعت
يكي از زيباترين مظاهر ارتباط قرآن و اخلاق فاضله، جريان شكوفاي ملكه شجاعت در پرتو قرآن است، قرآن كريم به پيروان خود مي‌فرمايد: «قل لن يصيبنا الّا ما كتب الله لنا»؛[19] يعني بگو جز آن چه خدا براي ما مقرر داشته هرگز چيزي به ما نمي‌رسد. و در ادامه اين جريان فرمود: «قل هر تربّصون بنا الّا احدي الحُسينيين»؛[20] يعني بگو آيا براي ما جز يكي از اين دو نيكي انتظار مي‌بريد.
در اين آيه مباركه از كشته شدن در راه خدا (شهادت) همانند پيروزي به عنوان يكي از خواست‌ها نيكو و دل‌انگيز براي مؤمنين يادشده كه اين حكايت از پرورش روحيّه شجاعت و دلاورمردي رزمندگان اسلام در سايه تعليم و فرهنگ قرآن دارد.[21]
راه‌هاي تهذيب اخلاق در قرآن
به طور كلي سه راه براي تهذيب اخلاق و كسب ملكات فاضله اخلاقي وجود دارد:
1. يكي همان روشي است كه در علم اخلاق يونان باستان و مانند آن مطرح بوده و تاكنون رونق دارد كه براي مصالح و اهداف دنيوي و جلب ستايش و مدح مردم كارهاي اخلاقي انجام مي‌شود. مثلاً مي‌گويند عدالت باعث آرامش قلبي و محبوبيت ميان مردم مي‌شود و حتي بعد از مرگ مردم از انسان به نيكي ياد مي‌كنند. يا مثلاً عفت و قناعت سبب عزت و عظمت و منزلت انسان در چشم مردم مي‌شود. و مانند آن.
گرچه اين روش براي تهذيب اخلاق از نبود آن بهتر است اما قرآن هرگز اين روش را به كار نگرفته است.
2. روش دوم آن است كه كارهاي اخلاقي براي اهداف متعالي اخروي و پاداش نيك الهي انجام شود. اين روش در اديان آسماني ديگر مطرح بوده و اسلام نيز آن را امضاء كرده و بدان اهميت داده است.
3. روش سوم، كه اختصاص به قرآن دارد و ظاهراً در كتب آسماني ديگر و تعاليم انبياء پيشين عنوان نشده و در ره‌آورد حكماي الهي قبل از اسلام نيز مطرح نگرديده، آن است كه انسان خود را از نظر علمي و اخلاقي به گونه تربيت كند و بسازد كه اصلاً زمينه رذايل نفساني و اخلاقي در جان او پديد نيايد، يعني نسبت به رذايل اخلاقي حالت دفع داشته باشد نه رفع. مثلا كسي كه به اين پيام قرآن كه فرمود: «ان العزة لله جميعاً»[22] و يا فرمود: «ان القوة لله جميعاً»[23] معرفت حاصل نمايد و آن را در سرزمين جان خود پياده كند، ديگر زمينه‌اي براي ريا، خوف از غيرخدا، اميد به غيرخدا، و گرايش به غير خدا، در دل او وجود نداشته، و همواره رضاي الهي، اميد به خدا، خوف الهي، ابتهاج و لذت، تكيه گاه، و وابستگي او تنها به خداوند خواهد بود. پس ديدگاه قرآن درباره تهذيب اخلاق با دو ديدگاه قبلي تفاوت جوهري دارد، زيرا از نظر قرآن كريم تهذيب اخلاق بالاتر از تحصيل فضايل انساني است، يعني براي جلب خوشنودي خداوند متعال مطرح است.[24]
جمع بندي و نتيجه:
از آنچه به صورت خلاصه اشاره شد، چند نكته معلوم گرديد: اولاً معلوم شد كه يكي از اساسي‌ترين محورهاي ارتباط قرآن و اخلاق، مسأله تهذيب اخلاق است، لذا قرآن كريم با نگاه ويژه به تهذيب اخلاق بعد از يازده سوگند فرمود: «قد افلح من زكّاها و قد خابَ من دسّاها»[25]. ثانياً: مشخص گرديد كه قرآن كريم براي تهذيب اخلاق و رسيدن به كمالات و معارف دين برنامه ويژه و اختصاصي دارد كه از اساسي‌ترين محورهاي معارف غني قرآن كريم است و مورد توجه خاص بزرگان و صاحب نظران علم اخلاق مي‌باشد.

[1] . ترجمه «انبياء» گنجينه‌هاي نهفته عقل‌ها را نمايان سازند؛ نهج البلاغه، خ 1.
[2] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 377، نشر دار الكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش.
[3] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 1، تصوير ص 372، نشر موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت سال 1403 ق.
[4] . آنهايي كه اهل ايمان‌اند، كمال محبت و دوست را فقط به خدا مخصوص دارند؛ بقره، 165.
[5] . به مردم بگو اگر شما خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد؛ آل عمران، 31.
[6] . دين همان محبت است و محبت همان دين است؛ وسايل الشيعه، ج 16، باب 15، ح 17، ص 171، نشر مؤسسه آل البيت، قم، چ 3، سال 1416 ق.
[7] . جوادي آملي، عبدالله، وحي و رهبري، مقاله اول، فصل 12، ص 85، انتشارات الزهرا، تهران، چ اول، سال 1368 ش.
[8] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 1، تصوير ص 372، نشر موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، سال 1403 ق.
[9] . يس، 2.
[10] . فصلت، 42.
[11] . همانا نماز اهل نماز را از هر كار زشت و منكر باز مي‌دارد، و ذكر خداوند بزرگ است؛ عنكبوت، 44.
[12] . خدا ـ در دين ـ هيچ گونه سختي براي شما قرار نخواهد داد و ليكن مي‌خواهد كه تا شما را پاكيزه گرداند؛ مائده، 6.
[13] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 5، ص 254، نشر مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، سال 1403 ق.
[14] . اين قرآن بسيار كتاب بزرگوار و سودمند است كه جز دست پاكان بدان نرسد؛‌ واقعه، 76 و 77.
[15] . هر كس شعاير دين خدا را بزرگ بدارد، اين صفت دل‌هاي با تقواست؛ حج، 31.
[16] . اصول كافي، ج 4، كتاب فضل القرآن باب فعل حامل القرآن، حديث 4، ص 415، نشر بنياد رسالت، سال 1364 ش.
[17] . انفال، 41.
[18] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 1، تصوير ص 372، نشر مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، سال 1403 ق.
[19] . توبه، 50.
[20] . توبه، 51.
[21] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 9، ص 320، نشر دار الكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش.
[22] . يونس، 65.
[23] . بقره، 165.
[24] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 359، نشر دار الكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش.
[25] . شمس، 6 و 7.
محمد امين صادقي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و اقتصاد1

 

تفاوت اساسي اقتصاد اسلامي با ساير مكاتب اقتصادي در اين است كه اقتصاد اسلامي بر وحي مبتني است در حالي كه نظريه‌پردازان اقتصاد سرمايه‌داري حول محورهاي مطلوبيت، سود و رفاه مادي مي‌چرخند در نظريه اقتصاد سرمايه‌داري مبناي رفتار انسان در جايگاه مصرف‌كننده، حداكثر سازي مطلوبيت و در جايگاه توليدكننده بهينه‌سازي توليد به هدف حداكثر كردن سود است.
افق زماني در اقتصاد سرمايه‌داري، كوتاه مدت است، از معاد و توجه به آخرت اثري ديده نمي شود نگرش به خالق مبتني برفلسفه رئاليسم و قطع رابطه با مبدأ است. نقش خالق به حدّ سازنده ساعت استراسبورگ كاهش يافته كه پس از ساخت و تنظيم آن را رها كرده است. به رفتارهاي انسان بريده از مبدأ و معاد و به صورت بخشي توجه مي‌شود در حالي كه اقتصاد اسلام در همه مراحل توليد وتوزيع و مصرف، انسان را به مبدأ و معاد متوجه مي‌نمايد و راه تكامل مادي و معنوي را براي بشر هموار مي‌سازد.
سؤالي كه ذهن بسياري از پژوهشگران را به خود واداشته اين است كه آيا قرآن كه تبيان كل شي است آيا در زمينه اقتصاد هم اشارتي دارد يا خير؟
برخي از محققين در پاسخ اين سؤال به آياتي كه از منابع توليد مثل زمين و آب و ... نام برده شده و يا آيات زكات اكتفا نموده‌اند و رابطه قرآن و اقتصاد را در همين مقدار كه قرآن به كلياتي از مسائل اقتصاد اشاره دارد مي‌دانند لكن با تأمل بيشتر، شاهد هدايت قرآن در صحنه فعاليت‌هاي اقتصادي خواهيم بود كه به جهت اعتقاد به ذكر يك آيه در هر مورد بسنده مي‌نمائيم.
1 . تجلي توحيد در اقتصاد:
قرآن همه منابع و ابزارهاي توليد و فرايند شكل‌گيري آن را مخلوق خدا مي‌داند،
« و هو الذي يرسل الرياح بشراً بين يدي رحمته... »[1]. و اوست كه بادها را پيشاپيش (باران) رحمتش مژده رسان مي فرستد... .
2 . توجه به معاد در اقتصاد:
بنابر تأكيد قرآن اعمال انسان در روز قيامت ارزيابي و محاسبه مي‌شود و هر كس متناسب با رفتارش در دنيا جزا مي‌بيند ترس از عذاب اخروي در تصحيح رفتارهاي انسان از جمله رفتارهاي اقتصادي او مؤثر است.
« ويل للمطففين... الا يظّن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم »[2].
واي بر كم فروشان... آيا آنها گمان نمي‌كنند كه در قيامت برانگيخته مي‌شوند.
3 . عدالت در فعاليت‌هاي اقتصادي
اصل عدل در آيات متعدد قرآن همراه با مسئله توحيد و نبوت و معاد مورد اشاره قرار گرفته است و در مسائل اقتصادي نيز به آن توصيه گرديده است.
« الّا تطغوا في الميزان و اقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان »[3]. تا مبادا از اندازه در گذريد و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش مكاهيد.
4 . اقتصاد در پرتو تزكيه:
وقتي به تصرف در نعمت‌هاي الهي سفارش مي‌كند به دنبال آن به رعايت تقوا مي‌خواند.
« و كلوا ممّا رزقكم الله حلالاً طيباً و اتقوا الله الذي انتم به مؤمنون »[4]. و از آنچه خداوند روزي شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدائي كه بدو ايمان داريد پروا داريد.
5 . نگرش به ثروت:
اگر چه علاقه به مال و ثروت براي انسان فطري است لكن قرآن او را به ثروت آخرت هم متوجه مي‌سازد.
« زين للناس حب الشهوات من النساء... ذلك متاع الحيوة الدنيا و الله عنده حسن المأب »[5]. دوستيِ خواستنيهاي گوناگون از زنان براي مردم آراسته شده... (ليكن) اين جمله مايه تمتع زندگي دنياست و (حال آنكه) فرجام نيكو نزد خداست.
قرآن ثروتي راكه مالك آن را فضل الهي بداند و از آن به ديگران نيز نفع برساند مورد تحسين قرار مي‌دهد. و از سوي ديگر سليمان و داود و ذوالقرنين به نيكي ياد مي‌كند كه مي‌گويند «هذا رحمة من ربّي»
و با نگرش قارون و فرعون كه مي‌گويند:« قال انّما اوتيته علي علم عندي »؛[6] به مبارزه برمي‌خيزد.(قارون) گفت: اين ثروت را بوسيله دانشي كه نزد من است بدست آورده ام... .
6 . تشويق به توليد
قرآن پي در پي آمدن ليل و نهار را ايجاد زمينه براي حركت و توليد به حساب مي‌آورد جمله لتبتغوا من فضله در آيات بسياري تكرار شده است.
« و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون »[7]. و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين (يك) بيارميد و (در آن يك) از فزون بخشي او (روزي خود) بجوئيد باشد كه سپاس بداريد.
7 . فراواني منابع دنيا
بر خلاف ديدگاه اقتصاددانان كه منابع اقتصادي را محدود و آينده را تيره و تار مي‌بينند قرآن از منابع نامحدود سخن مي‌گويد
« اتاكم من كل ما سألتموه و ان تعدُّوا نعمت الله لا تحصوها »[8].و از هرچه از او خواستيد به شما عطا كرد و اگر نعمت خدا را شماره كنيد، نمي توانيد آن را بشمار در آوريد.
8 . عوامل توليد:
قرآن در آيات متعدد انسان‌ها را به تفكر و تدبير در فرايند شكل‌گيري عوامل توليد فرا مي‌خواند
« و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسكنّاه في الارض و انا علي ذهاب به لقادرون فانشأنا لكم به جنات من نخيل و اعناب لكم فيها فواكه كثيرة و منها تاكلون و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للآكلين »[9]. و از آسمان، آبي به اندازه (معين) فرود آورديم، و آن را در زمين جاي داديم، و ما براي از بين بردن آن مسلماً توانائيم ـ پس براي شما بوسيله آن باغهائي از درختان خرما و انگور پديدار كرديم كه در آنها براي شما ميوه هاي فراوان است و از آنها مي خوريد. ـ و از طور سيناء درختي بر مي آيد كه روغن و نان خورش براي خورندگان است.
و در مورد داود تعليم ساختن زره را به او مورد اشاره قرار مي‌دهد.
« و النّا له الحديد ان اعمل سابغات و قدّر في السرد » [10]. و آهن را براي او نرم گردانيديم ـ (كه) زره هاي فراخ بساز و حلقه ها را درست اندازه گيري كن.
9 . سرمايه‌گذاري
در داستان حضرت يوسف از برنامه‌ريزي بلند مدت پانزده ساله در سرزمين مصر و تهيه عوامل توليد و به كارگيري آن در انباشت گندم درون انبارهاي ساخته شده، سخن به ميان آمده است.
« قال تزرعون سبع سنين... و فيه يعصرون »[11].گفت هفت سال پي در پي مي كاريد... و در آن آب ميوه مي گيرند.
10 . بهره‌وري
قرآن يكي از عوامل مؤثر در بهره‌وري را اعتقاد به خدا و تقوي معرفي مي‌نمايد
« ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض... . »[12]. و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گرائيده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم.
11 . موانع توليد و رشد
قرآن مجيد كفران نعمت، اعراض از خدا، كفر، طغيان، ظلم، فسق، خوردن مال ديگران و.... از عوامل كاهش و سلب نعمت مي‌شمارد.
« و ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنةً مطمئنّةً ... فاذاقها الله لباس الجوع... يصنعون »[13]. و خدا شهري را مثل زده است كه امن و امان باشد... و خداوند هم به (سزاي) آنچه انجام مي دادند، طعم گرسنگي را به (مردم) آن چشانيد.
12 . رعايت ارزشها در توليد
در توليد فراورده‌اي گوشتي ذكر نام خدا به عنوان يكي از مسائل شرعي مورد تأكيد قرار گرفته است.
« و لاتاكلوا ممّا لم يذكر اسم الله عليه...» [14]. و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخوريد... .
13 . نقش وحي در توليد
از آيات قرآن مي‌توان استفاده نمود كه صنعت كشتي‌سازي، زره‌سازي، ذوب فلزات، ريخته‌گري و... با اتكاء به منبع وحي به بشر آموزش داده شده است.
« و اصنع الفلك باعيننا و وحينا »[15].كشتي را در حضور ما و مطابق وحي ما بساز.
« و علّمناه صنعة لبوس لكم »[16]. به خاطر شما ساختن زره را به او تعليم داديم.
14 . جنبه‌هاي منفي غنا و ثروت
اكثر مفاسد اجتماعي از قشرهاي مرفّه سرچشمه مي‌گيرد و آنان همواره در صف اول مبارزه با انبياء بوده‌اند.
« ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض... »[17]. و اگر خدا روزي را بر بندگانش فراخ گرداند،‌ مسلّماً در زمين سر به عصيان بر مي دارند... .
15 . مسئوليت دولت در توزيع ثروت
يكي از مسئوليت‌هاي دولت اسلامي گرفتن زكات و خراج و انفال و ... و توزيع آن بين اقشار آسيب‌پذير جامعه است.
« ما افاء الله علي رسوله من اهل القري فلله و للرسول ولذي القربي و اليتامي... . »[18]. آنچه خدا از (دارائي) ساكنان آن قريه ها عايد پيامبرش گردانيد از آنِ خدا و از آنِ پيامبر (او) و متعلّق به خويشاوندان نزديك (او) و يتيمان و... .
16 . توزيع تكويني ثروت
قرآن تصريح مي‌كند كه خداوند روزي را براي هر كس از بندگانش بخواهد گسترده يا محدود مي‌سازد
« له مقاليد السموات و الارض يبسط الرزق لمن يشاء »[19]. كليدهاي آسمانها و زمين از آنِ اوست براي هر كس كه بخواهد روزي را گشاده يا تنگ مي گرداند.
17 . پرداخت زكات
در قرآن زكات به موارد مختلف اعم از انفاقات واجب و مستحب اطلاق شده است و نقش آن در توزيع ثروت بر كسي پوشيده نيست و خداوند آن را در آيات متعدد كنار نماز قرار داده است پرداخت آن دليل بر تقوي شمرده شده است.
« الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون »[20]. آنان كه به غيب ايمان مي آورند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به ايشان روزي داده ايم انفاق مي كنند.
18 . كفارات (مجازات‌هاي مالي)
يكي از عوامل مؤثر در توزيع ثروت مجازات‌هاي مالي است كه خداوند در موارد خاصي از قبيل قتل، حنث نذر، عهد افطار روزه رمضان و .


[1] . اعراف، 57
[2] . مطففين، 1 ـ 5
[3] . الرحمن، 8 ـ 9
[4] . مائده، 88
[5] . آل عمران، 14
[6] . قصص، 78
[7] . قصص، 73
[8] . ابراهيم، 34
[9] . مؤمنون، 20 ـ 18
[10] . سبأ، 11 ـ 10
[11] . يوسف، 49 ـ 47
[12] . اعراف، 96
[13] . نحل، 112
[14] . انعام، 121
[15] . هود، 37
[16] . انبياء،80
[17] . شوري، 27
[18] . حشر، 7
[19] . شوري، 12
[20] . بقره، 3

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و اقتصاد2

 

.. قرار داده است بطور نمونه: « لايؤاخذكم الله باللغو في ايمانكم ...لعلكم تشكرون »[1]. خداوند شما را به سوگندهاي بيهوده تان مؤاخذه نمي كند... باشد كه سپاسگزاري كنيد.
19 . موارد مصرف
قرآن استفاده از همه نعمت‌هاي الهي را براي مسلمانان جايز دانسته و لكن چيزهاي پست و خبيث و مضر را منع فرموده است.
« يحلّ لهم الطيبات و يحرّم عليهم الخبائث »[2]. و براي آنان چيزهاي پاك را حلال و چيزهاي ناپاك را برايشان حرام مي گرداند.
20 . رزاقيت الهي
در جاي جاي قرآن مجيد به رزاقيت الهي اشاره شده و روزي بندگان را بدست او مي‌داند و خداوند متعال خود را متعهد به دادن روزي مخلوقات مي‌داند.
« و ما من دابة في الارض الّا علي الله رزقها...»[3]. و هيچ جنبنده اي در زمين نيست مگر (اينكه) روزي اش بر عهده خداست... .
21 . نهي از اسراف و توصيه به ميانه‌روي
اسراف در مصرف، منشأ بسياري از مشكلات اقتصادي مي‌گردد و نهي از اسراف و تعادل در مصرف و حتي در انفاق مورد تأكيد قرآن قرار گرفته است.
« و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواماً »[4]. و كساني اند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجي مي كنند و نه تنگ مي گيرند، و ميان اين دو (روش) حد وسط را بر مي گزينند.
22 . شكرگزاري در برابر نعمت
قرآن شكرگزاري در برابر نعمت را از عوامل ازدياد نعمت مي‌شمرد و كفران را موجب تنگ شدن روزي مي‌داند.
« و اذ تأذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم... عذابي الشديد »[5]. و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگذاري كنيد (نعمت) شما را افزون خواهم كرد... قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.
23 . محوريت مصرف
قرآن مجيد مصرف كالاهاي معيني مثل شراب، گوشت خوك، وسايل قمار، ميته و ... ممنوع اعلام نموده است.
« حرمت عليكم الميتة و الدم... »[6]. بر شما حرام شده است مردار و خون و... .
24 . زينت و آراستگي
قرآن مجيد زينت و آراستگي را در صورتي كه موجب فخرفروشي، كبر، غرور با طغيان نشود مجاز دانسته است.
« قل من حرم زينة الله... »[7]. (اي پيامبر) بگو: زيورهائي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و... را چه كسي حرام گردانيد؟...
25 . نكوهش اشراف و مشرفان
مشرف كسي است كه فراواني نعمت او را از ياد خدا غافل كرده و به طغيان وادار نموده است و به همين جهت مشرفين مورد نكوهش قرآن قرار گرفته و يكي از گروه هاي مخالف پيامبران به حساب آمده‌اند.
« كذلك ما ارسلنا من قبلك... به كافرون »[8]. و بدين گونه در هيچ شهري پيش از تو هشدار دهنده اي نفرستاديم... و به آنچه بدان فرستاده شده ايد كافريم.
در خاتمه تذكر اين نكته لازم است كه آيات فراواني از قرآن به مسائل اقتصادي اشاره دارد لكن به جهت اختصار از ذكر آن‌ها خودداري گرديد.[9] والحمدلله رب العالمين.

[1] . مائده، 89
[2] . اعراف، 157
[3] . هود، 6
[4] . فرقان، 67
[5] . ابراهيم، 7
[6] . مائده، 3
[7] . اعراف، 32
[8] . زخرف،23و24
[9] . در اين نوشتار از كتاب معجم موضوعي آيات اقتصادي قرآن بهره‌ فراواني برده شده است.
سيد محمد تقي علوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و حدیث

 

قرآن و حديث، دو گوهر گران‌بها و دو گنجينه بي‌پايان و دو درياي بي‌كران‌اند. رسول گرامي، امت اسلام را به چنگ زدن به آن دو و همراهي با آنها دعوت كرد:
«إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي».[1]
گرچه اين دو گنج، جدايي بر نمي‌تابند و در كنار هم، عامل هدايت‌اند، امّا مصدريت و محوريت از آنِ قرآن است.
پيامبر و امامان، ميزان سنجش گفتار خويش را قرآن قلمداد كرده و انتساب آنچه را با قرآن نسازد، از خود سلب كرده‌اند:
خطب النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ بمني فقال: أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته و ما جاء‌كم يخالف كتاب الله فلم أقله.[2]
عن أبي عبدالله ـ عليه السّلام ـ قال: ما لم يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف.[3]
با اين همه، تاريخ قرآن و حديث و گذشته آن دو، دردآور است. در برهه‌اي از تاريخ، نظرية «حَسْبُنا كتاب الله» غلبه يافت و عترت و سنّت كنار نهاده شدند؛ كتابت حديث، ممنوع شد و از خلافت عترت جلوگيري به عمل آمد و اين، ضايعه‌اي جبران‌ناپذير براي جامعه اسلامي بود.
از سوي ديگر، برخي تنها حديث را برگرفته و به مهجوريت قرآن، دامن زدند و تا آن جا پيش رفتند كه ظهور قرآن را بدون حديث، حجت ندانسته[4] و كناره‌گيري از قرآن و روي آوردن به حديث را عاقبت به خيري تلقي كردند.[5] و نيز تا بدان جا كشيده شد كه اهتمام عالمان به تفسير قرآن كريم، ذبح علمي شمرده شد[6] و تخصص در علوم اسلامي به ويژه فقه بدون فراگيري آيه‌اي از قرآن، ميسور گشت.[7] شكل گيري نحله‌اي با عنوان «أهل الأخبار»[8] يا «اخباري‌گري» حكايت از اين دارد. علامه طباطبايي در تفسير ارزشمند خود، پس از نگاهي دردآلود به اين گذشته اسف‌بار مي‌گويد:
«إن أهل السنة أخذوا بالكتاب و تركوا العترة؛ فآل ذلك إلي ترك الكتاب لقول النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «إنهما يفترقا». و إن الشيعة أخذوا بالعترة و تركوا الكتاب؛ فآل ذلك منهم إلي ترك العترة لقوله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «إنهما لن يفترقا»؛ فقد تركت الأُمّة القرآن و العترة (الكتاب و السنّة) معاً»؛[9] اهل سنّت، كتاب را گرفته و عترت را رها ساختند و در نتيجه قرآن هم كنار نهاده شد؛ زيرا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: قرآن و عترت، جدايي ندارند. شيعيان، عترت را گرفته، قرآن را رها كردند و اين به ترك عترت انجاميد. زيرا رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: آن دو از يكديگر جدا نمي‌شوند. از اين رو، امت اسلام، قرآن و عترت و كتاب و سنّت را رها ساختند.
امام خميني نيز رنج مهجوريت قرآن را چنين بيان كرده است:
... تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطة جمع همة مسلمان‌ها بلكه عائله بشري است و از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند، برساند و اين وليدة علم الاسما‌ء را از شر شياطين و طاغوت‌ها رها سازد و جهان را به قسط و عدل مي‌رساند و حكومت را به دست اولياء الله معصومين ـ عليهم السّلام ـ بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد.[10]
اينك كه به اجمال از پيشينه غم‌آلود جدايي قرآن و سنّت سخن رفت و بر همراهي حديث با قرآن تأكيد شد، اين پرسش، خود مي‌نمايد كه حديث (سنّت) در جنب قرآن، چه نقشي دارد؟ كدامين گره قرآن با حديث باز مي‌شود؟ چرا كه از يك سو قرآن، خود را نور معرفي كرده و در پرتوافشاني به غير خود، نيازمند نيست،[11] و از سوي ديگر قرآن، بيان[12] و تبيان[13] است و از روشنگري جز خود، بي‌نياز. و از طرف ديگر، جامع است به استناد: اليوم أكملت لكم دينكم؛[14] لارطب و لا يابس إلّا في كتاب مبين؛[15] ما فرّطنا في الكتاب من شيء[16] و آيات ديگر.[17]
پس قرآن، نه امري را فروگذار كرده كه به حديث نياز باشد و نه در بيانش اجمال و ابهام است كه روشنگري بطلبد.
اين پرسشي جدّي است و دغدغة گروهي از محققان بوده و هست.
علامة طباطبايي ـ كه در مقدمة تفسيرش بر بي‌نيازي قرآن از غير خود تأكيد ورزيده ـ[18] در كتاب «قرآن در اسلام» با اين پرسش به طور جدّي مواجه شده و آن را چنين پاسخ گفته است:
آنچه گفته شد، منافات ندارد با اين كه پيغمبر و ائمه اهل بيت، عهده‌دار بيان جزئيات قوانين و تفاصيل احكام شريعت كه از ظواهر قرآن مجيد به دست مي‌آيد، بوده‌اند. و هم چنين سِمَت معلمي معارف كتاب را داشته‌اند چنان كه از آيات ذيل در مي‌آيد:
«و أنزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزل إليهم».[19]
«و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا».[20]
«و ما أرسلنا من رسول إلّا ليطاع بأذن الله».[21]
«هو الذي بعث في الأميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة».[22]
به موجب اين آيات، پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مبيّن جزئيات و تفاصيل شريعت و معلّم الهي قرآن مجيد مي‌باشد و به موجب حديث ثقلين، پيغمبر اكرم، ائمه اهل بيت را در سمت‌هاي نام برده، جانشينان خود قرار داده است و اين مطلب، منافات ندارد با اين كه ديگران نيز با اعمال سليقه‌اي كه از معلّمين حقيقي ياد گرفته‌اند، مراد قرآن مجيد را از ظواهر آياتش بفهمند.[23]
و نيز فرموده است:
نتيجة اين دو مقدمه اين است كه در قرآن مجيد، برخي از آيات با برخي ديگر تفسير شود و موقعيت پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت او در برابر قرآن، موقعيت معلّمين معصومي باشد كه در تعليم خود، هرگز خطا نكنند و قهراً تفسيري كه آنان كنند با تفسيري كه واقعاً از انضمام آيات به همديگر به دست مي‌آيد، مخالف نخواهد بود.[24]
برخي ديگر از پژوهشگران با عنوان «مجالات خدمة السنة للقرآن» از پنج حوزه خدمت حديث به قرآن سخن رانده‌اند:
1. تقرير مضمون قرآن؛
2. تفسير آنچه در قرآن است؛
3. تخصيص عمومات قرآن؛
4. بيان موارد نسخ؛
5. ابداع و بيان احكامي كه در قرآن نيست.[25]
يكي ديگر از حديث‌پژوهان در كتاب «مكانة السنة في التشريع الاسلامي» نقش قرآن را در وادي تشريع چنين بازگفته است:
نصوص سنّت، سه دسته است: قسمي از آن، مؤيّد احكام قرآن است و در اجمال و تفصيل با قرآن سازگاري دارد، مانند احاديث وجوب نماز، زكات، حج و روزه. دسته‌اي ديگر مبين احكام قرآني است كه حاوي تقييد مطلق، تفصيل مجمل و تخصيص عام مي‌باشد، مانند رواياتي كه احكام مفصل نماز و روزه را بيان داشته است.
دسته سوم، رواياتي است كه بر حكمي دلالت دارد كه در قرآن نيست، مانند حرمت جمع ميان زن و عمه‌اش، احكام شفعه، رجم زاني محصن و...
در دو دستة اول، نزاعي ميان عالمان نيست و در دسته سوم، اختلاف نظر است.
نويسنده پس از بيان ديدگاه‌ها نسبت به دسته سوم روايات مي‌گويد:
هر دو گروه اتفاق نظردارند كه احكام تازه‌اي در سنّت وجود دارد كه در قرآن بدان تصريح نشده است، لكن دسته‌اي آن را استقلال در تشريع مي‌انگارند و گروه دوم، آن را به گونه‌اي داخل قرآن مي‌دانند. از اين رو نزاع، لفظي است.[26]
به نظر مي‌رسد بتوان جايگاه سنّت را در دين‌شناسي و خدمت به قرآن، در اين عرصه‌ها برشمرد:
1. تعليم شيوة تفسير قرآن به قرآن؛
2. تعليم شيوة استنباط از قرآن؛
3. تعليم شيوه‌هاي اجراي قوانين و تطبيق شريعت در حوزه‌هاي زندگي؛
4. تبيين معارف بلند قرآني؛
5. بيان تأويلات، بطون و مصاديق قرآن (جري و تطبيق)؛
6. بيان تفاصيل قوانين و احكام قرآني در حوزة سكونت قرآن؛
7. تخصيص عمومات قرآني و بيان موارد نسخ؛
8. شرح و بسط تاريخ انبيا و امت‌هاي سلف كه در قرآن به اجمال، بدان اشارت رفته است.
هر يك از اين محورها نمونه‌هاي بسيار در لابه‌لاي احاديث دارد كه از ذكر آنها صرف‌نظر شد، چنان كه نيازمند شرح و بسط و دقت نظرند كه مجالي ديگر مي‌طلبد.
در پايان، يادآور مي‌شود كه خارج ساختن حديث از جايگاهش، خدمتي به ساحت قدسي آن نبوده، بلكه خيانتي نابخشودني است، و بر قرآن پژوهان و محققان دانش حديث است كه با حراست از مصدريت و محوريت قرآن، در اين وادي بكر گام نهند و با انديشه و فكر، حوزه‌هاي خدمت سنّت به قرآن را به خوبي بنمايانند.

[1] . بحار الانوار، ج 2، ص 226؛ ج 23، ص 109، 113، 118، 126، 133، 145، 147؛ ج 25، ص 237؛ ج 35، ص 184؛ ج 36، ص 331، 338؛ ج 37، ص 168.
[2] . وسائل الشيعه، ج 18، ص 79، ح 15.
[3] . همان، ص 78، حكومت 12.
[4] . فرائد الاصول، ج 1، ص 56 ـ 57؛ الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 298.
[5] . بحار الانوار، ج 1، ص 3.
[6] . اين تعبير را برخي عالمان، نسبت به آيت الله سيد ابوالقاسم خويي (ره) پس از نگارش «البيان» ابراز داشتند.
[7] . الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 9.
[8] . مقدمه‌اي بر فقه شيعه، ص 46.
[9] . الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 298.
[10] . صحيفه نور، ج 21، ص 170.
[11] . نساء، 174.
[12] . آل عمران، 138.
[13] . نحل، 89.
[14] . مائده، 3.
[15] . انعام، 59.
[16] . همان، 38.
[17] . چون: نحل، 89؛ شوري، 13؛ نمل، 75؛ سبأ، 3.
[18] . الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 6.
[19] . نساء، 174.
[20] . همان.
[21] . همان، 64.
[22] . جمعه، 2.
[23] . قرآن در اسلام، ص 25 و 26.
[24] . قرآن در اسلام، ص 60.
[25] . افعال الرسول و دلالتها علي الأحكام الشرعية، محمد سليمان اشقر (چ دوم: بيروت، مؤسسه الرسالة، 1408 ق، 1986 م)، ج 1، ص 34 ـ 36.
[26] . السنة و مكانتها في التشريع الاسلامي، مصطفي السباعي، (چ چهارم، بيروت،‌المكتب الاسلامي، 1405 ق)، ص 380 و 381.
مهدي مهريزي- حديث پژوهي، ص10

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:41 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و تعلیم و تربیت1

 

مقدمه:
قرآن كلام وحي، كلام خداوند و كلام خالق انسان است. عام است و فراگير، كه در كليات و حتي بسياري از جزئيات حيات بشر به عالمانه‌ترين شيوه‌ها وارد شده است، «و نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيءٍ و هديً و رحمةً و بشري للمسلمين».[1] قرآن كتاب هدايت است. «ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين».[2] و اين تنها هدف نزول رسالت قرآن و بعث پيامبران است و البته لازمة هدايت تربيت است. قرآن راه را مي‌نماياند، «ان الدين عندالله الاسلام».[3] امّا به اين نيز بسنده نمي‌كندو با برترين شيوه‌ها و روش‌ها انسان را گام به گام در اين طريق راهنمايي مي‌كند. به او مي‌آموزد كه چگونه اين حيات مادي و معنوي را به حيات طيبة الهي بدل كند. در حقيقت قرآن هم مربي و هم هادي انسان است. وقتي از انسان سخن مي‌گويد، چنان از اسرار پر رمز و راز او پرده بر مي‌دارد كه هيچ انسان شناسي را ياراي چنان ادعايي نيست. او را با تمام جوانب و ابعاد، ويژگي‌هاي فطري، نقاط قوت و ضعف و توانمندي‌ها و استعدادهايش باز مي‌شناساند. روش‌ها و شيوه‌هاي تربيتي ارائه شده توسط قرآن بسيار متنوع است و كاربرد هر كدام از آنها به مقتضاي حكمت الهي، بر حسب موارد و شرايط و حالات افراد و گروه‌ها متفاوت مي‌باشد. توجه مستقيم خطابات قرآني و بقية كتب آسماني به انسان، نشان از توجه عميق و دقيق همة اديان الهي به ويژه اسلام به نفس انساني و ابعاد مختلف وجودي او است. توجه اسلام به ابعاد فردي انسان، اعم از بعد عاطفي (وجدان، اميال، غرايز، احساسات و...) عقلاني (خرد، دانش، شناخت، افكار، عقايد و...) رفتاري و نيازهاي زيستي، روحي، و رواني، عاطفي و... او، نشانگر اين اهميت است.
از آنجا كه دين ارائه شده توسط كتب آسماني و انبياء الهي، به ويژه قرآن و پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، برنامه زندگي بشر مي‌باشد،[4] پس منطقاً اين برنامه بايد بر تمام شئون زندگي او منطبق باشد. در قرآن و سنت براي انسان يك برنامه زندگي كاملاً منسجم و منظم طراحي شده است. به همين منظور تربيت در اسلام داراي راه و رسم منسجم و كاملي است. انسان براي بهره بردن از آن برنامة كامل، سالم و همه جانبه بايد تحت يك تربيت صحيح و البته فراگير به نحوي كه تمام طول عمر او همة جوانب و ابعاد انساني‌اش را در بر گيرد، باشد.[5]
قبل از بيان نوع ارتباط علم تعليم و تربيت با قرآن، بهتر آن است تا مقصودمان از علم، تعليم و تربيت را بيان نماييم و سپس به اين مهم بپردازيم.
تعريف علم تعليم و تربيت (آموزش و پرورش)
پداگوژي (تعليم و تربيت) از ريشة يوناني است و آن وظيفة برده‌اي بوده است كه اداره و هدايت اطفال را به عهده داشته است.[6] بنابراين مي‌توان ادعا كرد كه تربيت، هم تكنيك است، هم كاري هنري است، هم امري فلسفي است و هم علم است. بعضي از فلاسفة تعليم و تربيت چون «امانوئل كانت»[7] معتقدند: برخلاف آنچه مردم تصور مي‌كنند تعليم و تربيت بزرگ‌ترين و دشوارترين مسائل مبتلا به انسان است. او در بين ابداعات بشر دو مورد را از بقيه مشكل‌تر مي‌داند، هنر مملكت‌داري يعني حكومت، و هنر تعليم و تربيت و معتقد است، مردم هنوز دربارة معناي واقعي اين دو اختلاف نظر دارند.[8] دور كيم،[9] جامعه شناس معروف، تعليم و تربيت را يك نظرية علمي مي‌داند.[10] به اعتقاد برخي ديگر از صاحب نظران، تربيت فعاليتي مداوم، جامع (توجه به همة آنچه براي به كمال رسيدن انسان لازم است، همة ابعاد وجودي و نيازهاي فردي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي انسان) و براي همه (فرد فرد جامعه) و براي رشد و تعالي و تكامل انسان و غناي فرهنگي و تعالي جامعه است.[11]
ويژگي‌هاي علم تعليم و تربيت
1. موضوع تربيت، انسان است و انسان موجودي پيچيده است. بسياري از ابعاد وجودي او هنوز در هاله‌اي از ابهام باقي مانده است. نوع زندگي فردي و به تبع اجتماعي او، نيز دائماً در حال تحول و دگرگوني مي‌باشد. به همين دليل علم تعليم و تربيت نيز از جهات مختلف داراي حساسيت فوق العاده‌اي است. گرچه بخشي از اهداف، مباني، اصول، روش‌ها، شيوه‌ها و فنون، ابزار و وسائل و... تربيتي، هميشه ثابت بوده و هست، لكن در بسياري موارد دائم در حال تغيير است.
2. علم تعليم و تربيت يا به تعبيري معروف‌تر علوم تربيتي، از جملة علوم بين رشته‌اي است. اين علم از مجموعه‌اي از علوم انساني و غير انساني از قبيل: تاريخ، اقتصاد، آمار، رياضيات، فيزيولوژي، روان شناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي، مردم شناسي، و حتي فلسفه و هنر و... بهره مي‌برد.
3. علم تعليم و تربيت صرفاً يك علم نظري محض نيست بلكه علمي كاربردي است. يافته‌هاي اين علم در عمل براي تربيت انسان به كار گرفته مي‌شود و اساساً سودمندي علم تعليم و تربيت به كاربردي بودن آن است.
4. در تعليم و تربيت، همانند برخي علوم ديگر، علاوه بر يافته‌ها و نظريه‌هاي علمي، يك سيستم و نظام تربيتي نيز پي‌ريزي مي‌گردد تا آن يافته‌ها و نظريه‌هاي علمي در عمل به كار گرفته شود. اين سيستم داراي سلسله‌اي از اهداف، مباني، اصول، شيوه‌ها، خط مشي‌ها، ... و روش‌هاي ويژه‌اي مي‌باشد. آنچه دربارة جوان بودن علم تعليم و تربيت گفته مي‌شود، نه تنها دربارة نظام تربيتي صادق است، بلكه بايد گفت نظام‌هاي تربيتي موجود در عالم به مراتب از خود علم تعليم و تربيت جوان‌ترند.
علم تعليم و تربيت اسلامي
تعليم و تربيت جديد، همانند ديگر علوم انساني، بيشتر در قرون اخير، به خصوص در قرن بيستم، دچار تحول و دگرگوني و رشد بوده است. امّا در اسلام و منابع اسلامي به تربيت به معناي عام آن از همان ابتداي ظهور اين دين مقدس الهي اهميت فوق العاده‌اي داده شده است.
انسان موضوع تربيت و يكي از اساسي‌ترين موضوعات مطالعاتي اين علم محسوب مي‌شود. چرا كه تربيت را «فراهم آوردن زمينه براي پرورش دادن و به فعليت رساندن تمام استعدادهايي مي‌داند كه خداوند بالقوه در نهاد او به وديعت نهاده است.»[12] اين انسان تنها به وسيلة كسي مي‌تواند به درستي شناسانده شود و سپس تربيت گردد كه خود خالق اوست. لذا بهترين منبع مطالعة انسان و علم انسان شناسي، منابع متصل به وحي الهي، يعني قرآن و روايات مي‌باشد. در منابع اسلامي به اين نكتة مهم تذكر داده شد كه زمام تربيت انسان بايد به دست كسي باشد كه از رمز و راز او و زواياي آشكار و پنهان و ابعاد مختلف وجودي‌اش، حتي از خود آدمي آگاه‌تر است. كسي كه گل وجودش را سرشته، خمير ماية فطرتش را به دست خويش آفريده باشد،[13] در آن از روح خود دميده،[14] عقل، ‌عاطفه، وجدان و معنويت خواهي را در ذاتش نهاده و هميشه با او مي‌باشد كه: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد.[15]
در منابع اسلامي آنچه هدف ارسال رسل و بعثت انبياء الهي ـ عليهم السّلام ـ شمرده شده است، تربيت انسان و انسان سازي و به فعليت رساندن تمام گنجينه‌ها و استعدادهاي نهفته در درون وي بوده است.[16] هدف از آفرينش انسان و تربيت او جز اين نمي‌تواند باشد. اتفاقاً در قرآن خداوند نيز به عنوان مربي انسان معرفي شده است.[17]
ارتباط علم تعليم و تربيت با قرآن
دقت در ابعاد مختلف تربيت، به خصوص در بعد اهداف، مباني، اصول روش‌ها و... و اهميتي كه در دين مقدس اسلام به اين امور در زمينة مسائل تربيتي داده شده است، مسئوليت صاحب نظران مسلمان تعليم و تربيت را دو چندان كرده است. مربيان متعهد و مسلمان هميشه به اين مهم مي‌انديشند كه، در مقابل تفكر سكولاريسم (Secularism)، در تمام زمينه‌ها از جمله در تعليم و تربيت كمتر مبحثي است كه براي تكميل كردن آن نيازي به قرآن و سنت نباشد. آنها در مقام مبارزة جدي با تعليم و تربيت سكولار (secular Education)، كه اساساً منابع اسلامي حتي قرآن را منبع مناسبي براي مطالعه در اين زمينه‌ها نمي‌دانند، به اين فكر افتاده‌اند تا از اين منابع غني كه به خصوص در زمينة تربيت انسان حرف آخر را زده‌اند، بيش از گذشته بهره ببرند.
ارتباط قرآن با علم تعليم و تربيت را حداقل به دو صورت مي‌توان تصوير كرد:
1. بهره بردن علم تربيت و تعليم در مراحل مختلف (از مباحث نظري تا به كارگيري يافته‌هاي آن در عمل)، از قرآن.
2. استفاده از يافته‌هاي علم تعليم و تربيت در فهم بهتر مباحث تربيتي قرآن و به كارگيري بهتر آن در مرحلة عمل.
بخش نخست:
به اعتقاد برخي از متخصصان تعليم و تربيت، بحران تربيتي[18] موجود در جهان، به ويژه جهان اسلام، محصول جدايي غير منصفانه نظام تربيتي موجود از منابع اصيل وحياني است. آنها تنها راه نجات از اين بحران را، كه به معناي نجات بشريت به تمام معنا است، روي‌آوري مجدد به منبع لايزال الهي خصوصاً در حوزة تعليم و تربيت مي‌دانند.[19]
همچنان كه گفته شد در علم تعليم و تربيت مباحث متعددي مطرح است كه قرآن منبع مطالعاتي بسيار خوبي در آن زمينه‌ها مي‌تواند باشد. مباحثي نظير: نظريه تربيتي[20] و نظام تربيتي.[21]
نظريه پردازي: در ارائة نظرية تربيتي محوري‌ترين مباحث، مباني نظري مانند مباني انسان شناسي است. در اين بخش صاحب يك نظرية تربيتي بايد تبيين كند، انسان، كه موضوع و محور تربيت مي‌باشد، چيست و كيست؟ از كجا ريشه گرفته و پايانش به كجا مي‌انجامد؟ داراي چه ويژگي‌هايي است؟ چه نقاط قوت و ضعفي دارد؟ چه هدفي در آفرينش او در نظر بوده است؟ به چه منظور بايد تربيت شود؟ و.
[1] . نحل، 89.
[2] . بقره، 2.
[3] . آل عمران، 19.
[4] . شريعت در آيينة معرفت، آيت الله عبدالله جوادي آملي، ص 93، و شيعه در اسلام، علامه سيد محمد حسين طباطبايي، ص 3.
[5] . التربيه الاسلاميه (اصولها و منهجها و معلمها)، دكتر عاطف السيد، مصر (اسكندريه).
[6] . Andre Lalande: Vocabulaire Technique Critique de la Philosophie.
[7] . Immanuel Kant.
[8] . امانوئل كانت، تعليم و تربيت، انتشارات دانشگاه تهران، ترجمه غلامحسين شكوهي، تهران، 1363، ص 11.
[9] . Emile Duikheim.
[10] . مباني و اصول آ.پ، غلامحسين شكوهي، آستان قدس رضوي، مشهد، 1375، چ 8، ص 58.
[11] مباني برنامه‌ريزي آموزشي، يحيي فيوضات، مؤسسه نشر ويرايش، تهران، 1374، چ 2، ص 21.
[12] . تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مرتضي مطهري، صدرا، تهران، 137، ص 77.
[13] . حجر، 26؛ يس، 77؛ مؤمنون، 12؛ مريم، 67؛ حج، 66 و...
[14] . حجر، 29؛ ص، 72.
[15] . ق، 16.
[16] . فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه... و يثيروا لهم دفائن العقول....» نهج البلاغه، خ 1، ترجمة محمد دشتي، نشر شاكر، قم 1370، چ 1، ص 38.
[17] . اسراء، 24.
[18]. Educational Crisis.
[19] . علي رضا صادق زادة قمصري، گامي فراسوي گسترش تحقيقات علوم تربيتي بر اساس آموزه‌هاي وحياني اسلام، مجلة تربيت اسلامي، مركز مطالعات تربيت اسلامي (وابسته به وزارت آموزش و پرورش)، قم، كتاب اول، بهار 1379، به نقل از Islamination Of Kowledg, General Principales and Work Plan; p. 5&13 .
[20] . Educational Theory.
[21] . Educational System.
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:41 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و تعلیم و تربیت2

 

.. .
مطالعة قرآن كريم، اين آخرين كتاب آسماني كه بدون كم و كاست هنوز در دسترس بشر است، به همة اين پرسشها پاسخ مي‌دهد. نمونه‌اي از آيات شريفة قرآن كه به مطالعة انسان در زمينه‌هاي ياد شده كمك مي‌كند، عبارتند از: روم، 30؛ معارج، 19؛ رعد، 28؛ احزاب، 10؛ قصص، 21؛ عنكبوت، 36؛ حجرات، 13؛ انسان، 1 ـ 3؛ عاديات، 8؛ توبه، 38؛ بقره، 200؛ اعراف، 179؛ حشر، 19؛ يونس، 8؛ زخرف، 32 و... برخي از سور قرآني تماماً دربارة انسان و صفات قبيح و نيكوي او مي‌باشد. نظير: سوره‌هاي عصر، القارعه، تين، علق و انسان و... .
صاحب نظران تعليم و تربيت و مربيان مسلمان مي‌توانند در اين حوزه‌ها از قرآن بهترين استفاده را ببرند.
نظام تربيتي: علم تعليم و تربيت فارغ از مباحث نظري بايد داراي يك نظام تربيتي نيز باشد تا يافته‌هاي آن علم و نيز مباحث نظري و آنچه كه در نظرية تربيتي ارائه شد، در مرحلة عمل به كار‌ آيد. به همين منظور مهمترين بخش تعليم و تربيت نظام تربيتي است در نظام تربيتي بايد راه‌كارهاي پياده شدن نظرية تربيتي و مباحث نظري در علم تعليم و تربيت از قبيل: مباني، اصول، روش‌ها، شيوه‌ها و عناصر و عوامل مهم دخيل در امر تربيت، بر اساس اهداف و غايات تربيتي پذيرفته شده، روشن شده، سپس در عمل به وسيلة دست اندركاران تعليم و تربيت، در يك نظام تربيتي به كار گرفته شود.
در اين بخش نيز قرآن بهترين منبع مطالعاتي است. كلية دستور العمل‌هايي كه در سوره‌هاي مختلف قرآن آمده است، از قبيل: دستور العمل‌هاي رفتاري دربارة مراعات حقوق رهبران جامعه و برادران ايماني، چگونگي برخورد با ديگر افراد جامعه، دستور العمل‌هاي تربيتي اززبان والدين، دستور العمل‌هاي رعايت حقوق والدين و فرزندان، چگونگي برخورد با دوست و دشمن و صدها دستور العمل‌ از اين نوع، مبين اين امر است. ونيز بيان روشهاي مختلف تربيتي كه در جاي جاي قرآن آمده است و از همه مهمتر اين كه خود خداوند در قرآن و پيامبران الهي براي تربيت انسان همين روشها را به كار برده‌اند. اين مباحث را مي‌توان در سوره‌هاي: حجرات، 1 ـ 5 و 9 ـ 13؛ لقمان، 12 ـ 19؛ فصلت، 49؛ عاديات، 8؛ نوح، 14؛ زخرف، 32؛ مائده، 93؛ رعد، 22؛ حشر، 18 ـ 19؛ عنكبوت، 36؛ زمر، 9؛ سجده، 16؛ قصص، 21؛ معارج، 19؛ ق، 16؛ ذاريات، 56؛ بقره، 48 و 200 و 206 و 231؛ توبه، 38؛ يونس، 7 ـ 8؛ اعراف، 179؛ آل عمران، 12 و 62 و 131؛ شعرا، 217؛ نحل، 9 و 99؛ شوري، 36؛ مزمل، 9؛ ابراهيم، 24 و 25؛ يوسف، 3؛ نساء، 135 و 164 ـ 165؛ ممتحنه، 4؛ احزاب، 21؛ كهف، 104؛ مريم، 76؛ طه، 82؛ انسان، 3؛ اعراف، 179 و 205؛ حديد، 25؛ غاشيه، 21؛ تكوير، 27 و... مشاهده نمود.
در اين حوزه‌ها نيز صاحب نظران تعليم و تربيت و مربيان مسلمان مي‌توانند از قرآن بهترين استفاده را ببرند.
بخش دوم:
كاربردي كردن آنچه كه به عنوان سرمايه قرآني در زمينة ‌تعليم و تربيت از آن نام برده شد، به مدد نيروي علم و دانش ممكن است. بديهي است كه بدون ياري گرفتن از دانش بشري در اين زمينه، اين سرمايه خدادادي و اين گنجينة گرانقدر بلااستفاده باقي خواهد ماند. در حالي كه بسياري از انسان‌هاي نيازمند از محروميت آن رنج خواهند برد. همچنان كه تاكنون نيز چنين بوده است. از ابتداي عصر ظهور اسلام تاكنون چه بسا علوم و معارف الهي كه بلااستفاده مانده و در اعصار گذشته كساني كه بتوانند از اين سرمايه‌ها به نحو احسن استفاده ببرند، نبودند. درست به همين دليل، متخصصان مسلمان در كلية رشته‌ها، به ويژه تعليم و تربيت، مسئوليتي به مراتب بيشتر نسبت به متخصصان غيرمسلمان دارند. آنها بايد از طرفي در رشته‌هاي مختلف علوم تبهر داشته و از طرف ديگر بر متون قرآني و سنت نيز مسلط باشند تا با تلفيق اين دو بتوانند قوانين علمي مبتلا به بشر را به دست آورند.
همچنان كه گفته شد علم تعليم و تربيت يك علم بين رشته‌اي است. به همين دليل از آن به علوم تربيتي ياد مي‌شود. متخصصان تعليم و تربيت بايد با دست‌آوردهاي علوم مختلفي از قبيل: روان شناسي، فيزيولوژي، جامعه شناسي، ‌انسان شناسي، مردم شناسي، تاريخ، اقتصاد، آمار، رياضيات و... و حتي فلسفه، هنر و تكنولوژي، آشنا باشند. بديهي است كه به كارگيري يافته‌هاي علوم فوق الذكر در فهم هر چه بهتر متون قرآني وحديثي، به خصوص در حوزة تعليم و تربيت كمك خواهد كرد.
دست‌آوردهاي علم روان شناسي در زمينة رشد، يادگيري، شخصيت، مشكلات و نقاط قوت و ضعف روحي و رواني انسان، فيزيولوژي مغز و اعصاب، و...، دست‌آوردهاي علم جامعه شناسي در زمينة شناخت خصوصيات جوامع و آداب و رسوم ملل، ريشه‌يابي شكست‌ها و ناكامي‌ها و موفقيت‌هاي ملل گذشته و حال، آسيب‌شناسي جوامع، ...، يافته‌هاي انسان شناسان در برخي زمينه‌ها در مورد انسان، گزارش‌هاي مورخين از اوضاع جوامع انساني در گذشته‌هاي دور و نزديك و اتفاقات و حوادث، توانمندي‌هاي رياضي‌دانان و متخصصان آمار در به دست آوردن برخي داده‌هاي آماري، موفقيت نسبي اقتصاددانان در زمينة بيان تأثير مثبت ومنفي اقتصاد و معيشت انسان در پيشرفت او، تأثير مستقيم علم و فن‌آوري روز در ابداع و اختراع ابزار و وسايل آموزشي و تحصيلي، و هزاران از اين دست، همه و همه از جملة‌ دست آوردهاي ارزشمند علمي است كه به يقين ما را در فهم بهتر علوم و معارف قرآني و انتقال آن به نسل‌هاي بعد كمك خواهد كرد.
نتيجه
قرآن كتاب هدايت و تربيت انسان است. بديهي است كه اين كتاب هدايت و تربيت بسياري از راه كارهاي تربيتي رانيز در بردارد كه بايد استخراج شده و در عمل به كارگرفته شود. از اين جهت دست‌آوردهاي علم تعليم و تربيت جهت هر چه بهتر فهميدن متون ديني به خصوص قرآن و كاربرد بهتر يافته‌هاي قرآني در مرحلة عمل قابل استفاده است. ازسويي ديگر از قرآن و علوم قرآن نيز ميتوان جهت مطالعه بهتر انسان و پيدا كردن رازهاي نهفتة درون وي و نيز از روش‌ها و شيوه‌هاي تربيتي موجود در قرآن براي ارائة نظريه تربيتي و پي‌‌ريزي نظام تربيتي سالم و كامل و نيز به مرحلة اجرا درآوردن آن بهترين استفاده را برد.
اسدالله طوسي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی

رابطه قرآن و روا‌نشناسی

 

مقدمه:
در تفكر اسلامي عقيده بر اين است كه ويژگيهاي منحصر به فردانسان و ساختار زندگي وي، به گونه‌اي است كه براي رفتارهاي اجتماعي و فردي خويش، و همچنين براي سعادت ابدي، نيازمند راهنمايي الهي و قوانين و ضوابطي است كه ازسوي خداوند توسط وحي تامين گردد. بديهي است كه سخن برخلقت ناقص انسان نيست تا وحي براي تكميل كمبودهاي انسان از جهت آفرينش مورد نظر باشد بلكه وحي و قرآن، قوانين و نيازهاي انسان و جامعه انساني را مورد بررسي قرار مي‌دهد كه انسان را از ناموس فطري دور مي‌سازد، و فطرت آدمي را به فساد و تباهي مي‌كشاند.
بدين ترتيب هدف قرآن باز گردانيدن انسان به فطرت پاك و برگردانيدن قوانين ناقص بشري به قانون الهي است، و لذا قرآن، كتاب آموزش نظريه‌اي نيست كه در تلاش چيره شدن بر طبيعت بوسيله انديشه و نظر باشد، و زمينه را براي غلبه روح بر ماده فراهم كند. بلكه تلاش قرآن در آن است كه ايمان را بر اساس هماهنگي ميان محسوسات و معقولات بنا كند، به گونه اي كه انسان با داشتن ايمان تنها در جهان غيب به سر نبرد، و همه زندگيش را هم در جهان خالص ماده نگذراند، بلكه در زندگي ميان نيروها و طبيعت‌ها تعادل ايجاد كند، و معنويت را در همه جاي زندگي مادي فراهم گرداند.
وضعيت موجود گر چه از تدوين روانشناسي به عنوان يك علم، مدت زمان زيادي نمي‌گذرد، و در اين فاصله، تحقيقات چشمگيري صورت پذيرفته و دست‌آوردهاي گرانبهايي در اختيار محققان قرار گرفته است، اما انسان هنوز بسياري از علومي را كه مي‌بايست بياموزد، نياموخته‌است و علي رغم كوشش‌هاي فراوان كه در زمينه‌هاي تعليم و تربيت و پرورش انسان‌ها به عمل آمد‌ه، اما اين تلاش‌ها كامل نبوده و مورد انتظار و متناسب با نيازهاي فطري انسان را به بار نياورده‌است، بلكه هنوز جرائم، انحرافها و مشكلات روحي و رواني وجود دارد و در برخي موارد به صورت روز افزوني رو به گسترش است. حاكميت رويكرد مادي بر روان شناسي غربي علي‌رغم ظهور مكاتب متنوع در اين گستره، موجبات ناكامي روان‌شناسي را در بسياري از زمينه‌هاي روحي و رواني در كمك به انسان و حل مشكلات و اختلالات رواني او را فراهم كرده است، به گونه‌اي كه اين زمزمه معمولأ شنيده مي شود كه: ميانگين بهبود بيماران عصبي، عملأثابت و راكد مانده است.[1]
امّا خوشبختانه در ميان صاحبنظران علوم اجتماعي ، گرايشهايي حاكي از توجه بيشتر به دين براي دستيابي به سلامت روان و درمان بيماري‌ها پيدا شده است. ايشان معتقدند، در ايمان به خدا، نيروي خارق العاده‌اي وجود دارد كه نوعي قدرت معنوي به انسان مي‌بخشد كه در تحمل سختيهاي زندگي او را كمك مي كند و از نگراني و اضطرابي كه بسياري ار مردم قرن ما در معرض ابتلاي آن هستند دور مي‌سازد . در همين راستا كارل يونگ، روانكاو مشهور مي‌گويد: در طول سي‌سال گذشته افراد زيادي از مليت‌هاي مختلف جهان متمدن، با من مشورت كرده‌اند، به جراُ ت مي‌توانم بگويم كه تك تك آنها به اين دليل قرباني بيماري رواني شده بودند كه آن چيزي را كه اديان در هر زماني به پيروان خود مي‌دهند، فاقد بودند و فرد فرد آنها وقتي كه به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند بطور كامل درمان شدند.[2]
ما معتقديم درست است كه روان‌شناسي در تمام زواياي زندگي بشري حضور يافته است به گونه‌اي كه انسان از هيچ كدام بي‌نياز نيست. ولي بايد توجه داشت كه در سلسله مراتب تكاملي موجودات، هرقدر بالاتر برويم، پيچيدگي و در نتيجه پيش بيني ‌ناپذيري‌ها، بيشتر مي شود، بعد انساني انسان، و قانون مندي‌هاي حاكم بر آن، با ديگر موجودات جهان هستي ، قابل مقايسه نخواهد بود، از همين روي بايد توجه داشت كه روان‌شناسي محصول دست بشر است كه به عنوان يك علم تجربي ، فضاي بسيارمحدودي را پيش پاي خود قرار داده است، در حاليكه دين تبيين و تنظيم سبك زندگي انسانها را رسالت خود مي داند و براي تصميم‌گيري‌ها و رفتارهاي ريزو درشت زندگي انسان ، دستورالعمل داشته و مسلماتي دارد كه مستند به خالق بشر ، و داراي اعتبار ويژه‌اي است، چرا كه آفريدگار، به طبيعت و اسرار آفرينش مخلوق خود، داناتر است« الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير» آيا آن خدايي كه مردم را آفريده ،‌عالم و بر اسرار آنها نيست؟ حال آنكه او به همه چيز آگاه است[3]). و بديهي است كه اساسي‌ترين منبع و سند ديني كه به اعتقاد مسلمانان حتي كلمات و الفاظش نيز، عين كلمات و الفاظ خداوند متعال هستند كه كلام الله مي‌خوانندش، همان قرآن كريم مي‌باشد.
قرآن كريم به منظور دست‌يابي به خودشناسي و رشد شخصيت و ارتقاي نفس انسان به مدارج كمال انساني، مناسب ترين و بهترين راهي را كه بتواند زمينة خوشبختي دنيا و آخرت او را فراهم كند، به وي نشان داده است.
در قرآن كريم آيات بسياري وجود دارد كه فطرت وجودي انسان و حالات گوناگون روان او را متذكر شده و راههاي تهذيب و تربيت و معالجة روان انسان را نشان داده است و سؤالاتي كه ريشه در درون ذات آدمي دارد و از اعماق وجود انسان سرچشمه گرفته و اختصاص به قشر و گروه خاصي ندارد و در محدودة زمان و مكان خاص هم قرار نمي‌گيرد، ازقبيل اينكه: از كجا آمده‌ام ؟ براي چه آمده‌ام ؟ به كجا مي‌روم ؟ چرا بايد بروم؟ چه بايد بكنم ؟ سؤالاتي كه معماهاي وجود انسان هستند، را پاسخ مي‌دهد. و همچنين برخي از آيات قرآني حاوي دستورات و سفارش‌هايي در زمينه‌هاي متفاوت است كه در آرامش رواني و روحي انسان تأثير مثبت داشته و موجب رفع اضطراب و نگراني هاي بشري شده و در نهايت او را به تعادل مي‌رساند.
به عنوان نمونه برخي از نتايج تحقيقات انجام شده در باب تأثيرات آموزه‌هاي قرآن در بهداشت رواني فردي و اجتماعي عبارتند از :
- اعتقاد به معاد و تأثير آن در تأمين بهداشت رواني
- دستور ازدواج و تشكيل خانواده و تأثيرات آن در آرامش فردي و سلامت محيط اجتماع
- آيات قرآن در مورد محبت، صله رحم، بخشش به ديگران و تأثييرات مثبت آن در جامعه
- ممنوعيت سوءظن ، تجسس ، تهمت، غيبت وتأثيرات آنها بر جامعه و فرد
- تأثير نماز بر آرامش رواني
- دعوت قرآن به صبر و تأثير آن در كاهش فشارهاي رواني
- دميدن روح اميد و ممنوعيت نااميدي در قرآن و تأثير آن به كاهش افسردگي
- دعوت قرآن به توكل به خدا و تأثير آن بر حل مشكلات و آرامش رواني
- تأثير ياد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگراني
- ممنوعيت خودكشي در قرآن و تأثير آن در پايين آمدن آمار خودكشي در جوامع مذهبي
- تأكيد بر محبت به پدر و مادر و تأثير آن در سلامت رواني خانواده[4].
و.....
ارتباط بين قرآن وروان‌شناسي
ارتباط بين قرآن و روان‌شناسي را مي‌توان از سه جنبه مورد نظر قرار داد:
الف : روان‌شناسي و قرآن:
به عنوان دو منبع معرفت مجزاي از يكديگر ملاحظه و مقايسه مي‌شوند. در اين مقايسه، وجوه اشتراك و ، افتراق، هر يك در حل مشكلات بشر مورد توجه قرار مي‌گيرد.و با استفاده از آگاهي‌هاي تخصصي روان‌شناسي ، به تحليل روان‌شناختي مفاهيم قرآن مي‌پردازيم.
ب : روان‌شناسي قرآن:
در اين زمينه قرآن به عنوان يك موضوع مورد بررسي روان‌شناختي قرار مي‌گيرد كه چرا و چگونه و در چه شرايط زماني و مكاني به وجود آمده است؟ كدام آيات قرآن را مي‌توان تحليل روان‌شناختي نمود؟
ج: روان‌شناسي قرآني (روان‌شناسي اسلام):
منظور اين است كه روانشناسي در بستر فرهنگ قرآن و اهلبيت عليهم السلام و با توجه به تفسير و تأويل آيات قرآني ، تكون و رشد يابد، از مباني هستي شناختي ، معرفت شناختي ، و انسان شناختي قرآن متأثر گردد . يعني با اندوخته‌هاي اسلامي و قرآني و از ديدگاه يك روان‌شناسِ قرآن شناس كه ابعاد مختلف فردي و اجتماعي انسان و اسلام را خوب مي‌شناسد ، وارد حيطه روانشناسي شد، و البته بديهي است كه براي فهم دقيق آيات قرآني چنانكه مي‌توان از برخي آيات قرآن كريم مي‌توان استنتاج كرد دو نوع متفاوت معرفت لازم است. معرفت اول همانا خواندن كتاب خداست كه در آن هر آنچه از اهميت مذهبي برخوردار است آمده است. معرفت دوم ، معرفت به كتاب خلقت و جهان طبيعت است كه در آن همه چيز وجود دارد . در واقع قرآن و جهان طبيعت آينه‌ي يكديگرند، قرآن راهنمايي براي واقعيت موجود ، و واقعيت موجود راهنمايي براي قران است، خواندن قرآن به شناخت جهان از جمله انسان رهنمون مي‌شود همانطور كه بازخواني جهان ما را به سوي قرآن رهنمون مي‌شود، بدين معنا كه مطالعه قرآن و جهان هر كدام به ديگري منتهي مي‌شوند. آناني كه تنها كتاب اول را مي‌خوانند و فقط به وحي تكيه مي‌كنند ، معرفت نسبت به جهان واقع را ناديده گرفته و مذهب را به چيزي رازآلود تبديل مي‌كند و ارزشي براي انسان و طبيعت قايل نبوده و كار برد ساير علوم (جامعه شناسي ، تاريخ ، اقتصاد، روان‌شناسي و ...) را ناديده مي‌گيرند. آنان نيز كه تنها كتاب دوم را مي‌خوانند تدريجا به تفكر مادي منتهي شده و درك و تلقي آنها از انسان منحصر به بعد مادي و جسماني مي‌گردد.
يادآوري:
1) آياتي كه در خصوص روان انسان، در قرآن كريم وجود دارند، به مثابة نشانه‌هايي هستند كه انسان براي شناختن خود و خصلت‌هاي گوناگونش مي‌تواند از آنها راهنمايي بجويد و به كمك حقايقي كه قرآن در بارة انسان وصفات و حالات رواني او متذكر شده به ساختن شخصيت، تكامل آن و بهداشت رواني اقدام كرد .
2) در مورد انسان آنقدر اختلاف نظر و عقيده وجود دارد كه نه تنها قابل جمع نمي‌باشند بلكه آدمي را به سرگرداني و حيرت نيز مي‌كشانند ، از همين روي مي‌توان گفت كه مكاتب بشري هنوز نتوانسته اند انسان را درست تفسير كرده و ابعاد وجودي‌اش را مشخص سازند .
3) انسان شناسي قران به گونه اي است كه انسان را محدود نمي سازد ،تك بعدي به انسان نمي نگرد ،بلكه از ديدگاه قران انسان مو جودي است كه علاوه بر بعد جسماني داراي روحي مجرد است. در عين حال بر خلاف ساير مكاتب، انسان را بصورت يك كل واحد مطرح در نظر مي‌گيرد.
4) در قرآن علاوه برگزاره‌هايي كه مستقيما موضوعات روان شناختي مي پردازد، گزاره‌‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه به مباني انسان شناختي، هستي شناختي، معرفت شناختي روان شناسي، مربوط مي‌شود و قابل استناد است.[5]

[1]. كاوياني، محمد، حوزه و دانشگاه (كتاب دوم)،ص175.
[2]. عثمان، نجاتي، قرآن و روان شناسي،ص336.
[3]. ملك/14
[4]. رضايي، محمدرضا، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن جلد دوم، ص 402.
[5]. كاوياني، محمد، حوزه و دانشگاه (كتاب دوم)،ص181.
محمدرضا حاتمي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 4 مرداد 1391  8:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها