0

بیا حاج احمد! دلم تنگ توست

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

بیا حاج احمد! دلم تنگ توست

 

وقتی نشریه شاهد یاران شماره81 را خواندم، به دست‌اندرکارانش آفرین گفتم و با خودم اندیشیدم که این نشریه می‌تواند مأخذی مهم برای کتاب ها و پژوهشگران حوزه دفاع مقدس به شمار آید.

 
 
 

 

 

 

 

خبرگزاری فارس: بیا حاج احمد! دلم تنگ توست

 

 

 

 

 

قبل از اینکه نشریه شاهدیاران را بخوانم کتاب گران‌سنگ «در انتهای افق» را از نظر گذرانده بودم و با خواندن عبارات زیر به سردار جاویدالاثر «حاج احمد متوسلیان» بالیده بودم و به قلم شیوا و نثر پویای «حسین بهزاد» غبطه‌ها خورده بودم.

 

 

 

 

"همان روزهای اول فتح مریوان، با جلوداری برادر «احمد» کار شناسایی و دستگیری افراد ضدانقلاب را شروع کردیم. یک روز سوار بر جیپ به اتفاق برادر «احمد» داشتیم از خیابانی می‌گذشتیم. ایشان ناگهان زد به پشتم و پرسید: این کیه؟ رو کردم به سمتی که اشاره می‌کرد، دیدم یک نفر سبیل کلفت قلچماقی است. ملبس به لباس کردی که فانسقه هم بسته؛ گفتم: برادر «احمد» نمی‌دانم. گفت: بزنیم کنار ببینیم این چه کاره است. زدم روی ترمز. «احمد» پیاده شد و رفت سر وقت طرف. حالا جالب اینجا بود که «احمد» با آن قد رشیدش در برابر آن بابای سبیل کلفت مثل نوجوان ریز نقش به نظر می‌آمد که در مقابل یک کشتی گیر سنگین وزن ژاپنی ایستاده باشد. بلافاصله «احمد» با همان لحن محکم و قرص خودش از او پرسید ببینم تو کی هستی؟ چه کاره‌ای؟ آن بابا هم نگاهی به سرتاپای احمد انداخت و همانطور که با گوشه سبیل خودش ور می‌رفت، بی خیال گفت: ما کومله هستیم! آقا احمد چنان سیلی گذاشت زیر گوش طرف که دیدیم دراز به دراز نقش زمین شد! بعد همانطور مثل شیر بالای سر آن بخت برگشته ایستاده بود. گفت: بچه‌ها بیایید این را عقب ماشین بیندازید ببینم. می گه من کومله‌ام. ما توی این شهر فقط یک طایفه داریم؛ جمهوری اسلامی والسلام."

 

 

 

 

اما وقتی نشریه شاهد یاران شماره 81 که به اهتمام بنیاد شهید و امور ایثارگران چاپ می‌شود را خواندم، به دست اندرکارانش آفرین گفتم و با خودم اندیشیدم که این نشریه می‌تواند مأخذی مهم برای کتاب ها و پژوهشگران حوزه دفاع مقدس به شمار آید.

 

 

 

 

مصاحبه‌های بی غل و غش که از یاران حاج احمد و ... گرفته شده است و زیبایی این مصاحبه‌ها زمانی دوچندان می‌شود که تقریبا کسی تا به حال از این افراد مصاحبه‌های شنیدنی این چنینی نگرفته است! مثل مصاحبه با برادر حاج احمد متوسلیان.

 

 

 

 

یکی از مصاحبه‌های جالبی که به دوستان علاقه مند به حوزه ادبیات دفاع مقدس پیشنهاد می‌کنم حتما از مطالعه آن غافل نشوند، مصاحبه با سید ابوالفضل کاظمی است. همانطور که می دانید در کتاب مذکور اشاره‌های کوتاهی از ارتباط کاظمی با احمد متوسلیان شده است «گل تکه» های خوشبوی باغ مصاحبه احمد متوسلیان به روایت کوچه نقاش ها را با هم می‌خوانیم تا اعجابمان از رفتار حاج احمد چندین برابر شود؛

 

 

 

 

"احمد از لحاظ سنی، سه سال بزرگتر از من بود. او متولد سال 32 و من متولد 35 هستم. منزل پدری احمد در محله سیداسماعیل بود. مغازه حاج غلامحسین پدر حاج احمد هم در همان منطقه سیروس بود. آن محله دو باشگاه داشت. یکی باشگاه شاه‌مردان که زورخانه بود و ما در آن ورزش می‌کردیم. یک زورخانه هم در میدان خراسان بود و زورخانه حسن توکلی نام داشت. ورزش رسمی حاج احمد بوکس بود. اما به زورخانه هم می‌آمد. احمد در باشگاه فولاد واقع در میدان قیام بوکس کار می کرد. ما هم در همان باشگاه بدنسازی کار می کردیم. حدودا سال 54 بود که احمد را در باشگاه فولاد دیدم و سلام و علیکی با هم داشتیم. او یک ورزشکار با معرفت بود. آن موقع علاوه بر نوچه بازی در زورخانه‌ها، فرهنگی داشت جا می‌افتاد که با مردانگی و شرافت جمع پذیر نبود. احمد از اول با این فرهنگ مخالفت بود. تا اینکه یک روز شنیدم چند شب قبل، احمد متوسلیان با یکی از همین افرادی که منتشر کننده این بی فرهنگی ها بوده درگیر شده. چند روزی که گذشت رفتم باشگاه و جریان را از احمد پرسیدم. او تمامی ماجرا را برایم تعریف کرد. احمد از همان اول هم مثل زمان جنگ باجربزه و نترس بود. او دستش خیلی سنگین بود. بعد از این جریان حتی چند نفر از بزرگترهای زورخانه از احمد خیلی تشکر کردند. احمد از اول منیت نداشت و متواضع بود. یکی از پایه‌های این بی فرهنگی شعبان جعفری بود. همیشه 20نفر دور او بودند. اما احمد جلوی او هم می ایستاد."

 

 

 

 

در این مصاحبه سیدابوالفضل کاظمی روایت زیبایی را از دیدار با سید احمدخمینی پیرامون دیدار حضرت امام با احمد متوسلیان نقل می‌کند که خواندنی است؛

 

 

 

 

"محمد جمارانی باغی داشت که پاتوق بچه های تهران بود بعد از عملیات رمضان بود که من مجروح شده بودم. به تهران آمدم و سری به باغ محمد جمارانی زدم. همان روز هم مرحوم سیداحمد خمینی به آنجا آمده بود. صحبت از حاج احمد شد که مرحوم احمد خاطره ای را برای ما نقل کرد. او می‌گفت در یک دیداری که حاج احمد با امام داشته، وقتی صحبتها و گزارشات تمام می شود، موقع خداحافظی حاج احمد دست امام را می بوسد و امام بر سر حاج احمد دست می کشد. مرحوم سید نقل می کرد که بعد از خداحافظی حاج احمد متوجه شدم که پدرم به صورتی عجیب در حال تماشای حاج احمد است. از پدرم پرسیدم اتفاقی افتاده؟ که امام فرمودند: سیداحمد! این شخص -احمد متوسلیان- چه هیبت مردانه‌ای دارد. امام  که همین طوری یک حرفی را نمی‌زد. سیداحمد می‌گفت: تا به حال آقا در مورد هیچ رزمنده‌ای این حرف را نزده." (شاهد یاران شماره 81 ص 46)

 

 

 

 

*

 

 

 

 

یکی دیگر از برجستگی‌های این شماره شاهد یاران که به ابرمرد عرصه جهاد حاج احمد متوسلیان تخصیص یافته است: ذکر صحبت‌های حاج احمد در روزهایی است که در جبهه‌های غرب مشغول مبارزه با ضد انقلاب می‌باشد که در این گفت‌وگو به دلایل عزیمت به کردستان، آزاد سازی شهرهای مهاباد، سقز، بانه و مریوان پرداخته است.

 

 

 

 

و همچنین صحبت‌های مبسوطی پیرامون هیئت حسن نیت و برملا کردن شخصیت فکری بنی صدر از جمله نکات حائز اهمیت این گفت‌وگو است.

 

 

 

 

برای اینکه شما خواننده عزیز ترغیب شوید تا مجله وزین مذکور را تهیه کنید، اهم مطالب را برایتان فهرست می‌کنم که خالی از لطف نیست.

 

 

 

 

سردار جاویدان اثر دیپاچه/ سردار جاویدان اثر احمد متوسلیان در آیینه توصیف رهبر معظم انقلاب/ مرور بر زندگی، زمانه و کارنامه سردار احمد متوسلیان/ یادکرد خاطرات دکتر محسن رضایی پیرامون تیپ 27 محمد رسول الله و سردار احمد متوسلیان/ بررسی عملیات بیت المقدس و نقش لشکر محمد رسول الله در گفت‌وشنود شاهد یاران با محمد اسماعیل کوثری/ بررسی ارسال نیرو به لبنان در گفت‌و شنود شاهد یاران با محسن رفیق دوست/ جاویدان اثر احمدمتوسلیان و دلایل اعزام نیرو به مریوان در گفت‌و شنود شاهد یاران با امیر سیدحسام هاشمی/ احمد متوسلیان در قامت یک فرمانده در گفت‌وشنود شاهد یاران با جواد اکبری/ روایتی زیبا از مهربانی احمد متوسلیان در گفت‌وشنود شاهد یاران با مجتبی عسگری/ یادنوشته‌ای از مهندس سعید قاسمی، یکی از یاران احمد متوسلیان/ احمد متوسلیان در قامت یک برادر در گفت‌وشنود شاهد یاران با محمد متوسلیان و ...

 

 

 

 

*

 

 

 

 

تلاش و اهتمام دوستان در نشریه شاهد یاران ستودنی است، اما توجه ویژه به دو نکته زیر نشریه را خواندنی‌تر خواهد کرد.

 

 

 

 

1- کتاب شناسی در حوزه شناخت شخصیت و تفکر حاج احمد متوسیان

 

 

 

 

2- توجه ویژه به اشعاری که در ستایش منش و سلوک ایشان سروده شده است. مثلا غیر از مرحوم محمدرضا آقاسی -شاعر انقلاب و دفاع مقدس- شاعران دیگری هم به این سوژه الهی پرداخته‌اند. که از خیل کثیر شاعران عاشق می‌توان به "رضا اسماعیلی" اشاره کرد که یک کتاب خود را با عنوان "نی نامه" به حاج احمد متوسلیان تخصیص داده است که تعدادی از ابیات آن را به عنوان حسن ختام خدمت تان ارائه می‌دهم.

 

 

 

 

بیا حاج احمد دلم تنگ توست

 

 

 

 

ببین در سرم باز آهنگ توست

 

 

 

 

تو رفتی از این جا و ساقی شدی

 

 

 

 

شدی فانی عشق و باقی شدی

 

 

 

 

سفر کردی و آسمانی شدی

 

 

 

 

شبی ناگهان جاودانی شدی

 

 

 

 

تو در آسمان زندگی می‌کنی

 

 

 

 

چو آئینه تابندگی می‌کنی

 

 

 

 

تو مفقود و غایب نبودی دمی

 

 

 

 

تو در قاف مردانگی پرچمی

 

 

 

 

قسم بر خدا حاضر حاضری

 

 

 

 

بر اعمال ما شاهد و ناظری

 

 

 

 

تویی حاضر و یاد تو می‌وزد

 

 

 

 

به یاد تو قلب زمین می‌تپد

 

 

 

 

و ما شهروندان غیبت نشین

 

 

 

 

و در خواب ما اهرمن در کمین

 

 

 

 

و ما غایب از عشق و حسرت نصیب

 

 

 

 

گرفتار گندم، گرفتار سیب

 

 

 

 

و ما در خرابات "من" مانده‌ایم

 

 

 

 

در این غربت آلود "تن" مانده‌ایم

 

 

 

 

تو سرمست مستی، ولی ما خمار

 

 

 

 

عطش نوش غم، در شب روزگار

 

 

 

 

دلاور بیا باز هم می ‌بده

 

 

 

 

به ما جرعه‌ای "بشنو از نی" بده

سه شنبه 3 مرداد 1391  11:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها