0

خانه امن‌‌ترين جاي دنيا بود اگر...

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

خانه امن‌‌ترين جاي دنيا بود اگر...

 

خانه به خيال خيلي‌ها امن‌ترين جاي دنياست، اما نه براي آنها كه آمارهاي قتل را در سال گذشته ديده‌اند و فهميده‌اند كه از هر 10 قتل در كشورمان، تقريبا سه قتل فاميلي بوده و از ميان اين قتل‌هاي فاميلي نيز بيشترين نوع قتل‌ها، همسركشي بوده است و در اغلب موارد همسركشي ، زناني به‌دست شوهرانشان قرباني شده‌اند.
 

معادله ساده است: آستانه تحمل آدم‌ها پايين آمده، بستگان با هم بيشتر در ارتباطند؛ بيشتر يكديگر را ملاقات مي‌كنند؛ بيشتر با هم گفت‌وگو مي‌كنند؛ زبان سرچشمه سوء‌تفاهم‌هاست، پس اگر آدم‌ها بيشتر گفت‌وگو مي‌كنند، سوء‌تفاهم‌هايشان هم بيشتر است و همين سوء‌تفاهم‌ها اگر مديريت نشود، گاهي به برخوردهاي فيزيكي مي‌رسد.

زد و خورد در خانه دو خطر دارد؛ اول اين كه در دعواهاي خانگي كسي نيست ميان دو طرف پادرمياني كند و آن وقت شايد دعوا رنگ خون بگيرد و دوم اين كه آلت قتاله در هر خانه‌اي فراوان پيدا مي‌شود از چاقو و قيچي و ساطور گرفته تا بنزين و طناب.

آلت قتاله هم اگر نباشد، خون كه جلوي چشم‌ها را گرفته باشد، خشم كه پرده كشيده باشد روي منطق آدم‌ها، جرأت كشتن كه ريشه دوانده باشد در دلشان، آن وقت آنقدر بي‌رحم مي‌شوند كه بدون كمك گرفتن از هيچ وسيله‌اي، دست‌هايشان را دور گردن هم حلقه كنند و.... هميشه البته پاي خشم در ميان نيست، قاتلان خانوادگي گاهي معتادند، گاهي بيمار رواني، گاهي خائن، گاهي دچار سوء‌تفاهم، گاهي حريص و گاهي متعصب.

نكته اينجاست كه بيشتر خانواده‌هايي كه روي پرونده‌شان مهر قتل مي‌خورد، آنهايي هستند كه پيشتر هم يا پايشان به دادگاه خانواده باز شده يا پليس در درگيري‌هاي خانوادگي‌شان دخالت كرده است.

به عبارت ديگر، اكثر اين خانواده‌ها پيش از آن كه به واسطه قتل از هم پاشيده شوند، جايي در حافظه قانون ثبت شده‌اند، اما به چشم مراجع قانوني نيامده‌اند و كسي مشكل‌شان را جدي نگرفته يا شايد هم مشكل‌شان جدي گرفته شده، اما به هر حال سازوكاري براي حل مساله‌شان پيش‌بيني نشده و به همين دليل هم ناخوشي روابط‌شان به حال خود رها شده است، در حالي كه اگر به محض بروز اولين اختلاف‌ها و درخواست كمك‌شان از دادگاه يا پليس، براي آنها پرونده‌اي آسيب‌شناسانه تشكيل مي‌شد و مشاوران خانواده مسائل‌شان را بررسي مي‌كردند، شمار قتل‌هاي خانوادگي به اين حد زياد نبود.

شايد اگر براي هر خانواده‌اي كه به نحوي ناسالم بود يا گرايشي به خشونت داشت يا درگير اعتياد بود يا دو طرفش مهارت حل بحران را نداشتند، پرونده‌اي ويژه تشكيل مي‌شد و مددكار يا روان‌شناس يا مشاوري مشكل‌شان را پيگيري مي‌كرد و راه‌هاي خروج از شرايط ناخوشايند را يادشان مي‌داد، نسبت فاميلي اعضاي خانواده‌ها، به قاتل و مقتول تغيير پيدا نمي‌كرد و آن وقت خانه، امن‌ترين جاي دنيا مي‌ماند و خانواده، مقدس‌ترين نهاد اجتماعي.

مريم يوشي‌زاده

 

دوشنبه 2 مرداد 1391  11:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها