سوم خرداد شصت و يك، خرمشهر آزاد شد؛ بعد از نزديك نوزده ماه اشغال، وضع جنگ ايران وعراق عوض شده بود، عراق زمينهايي كه اشغال كرده بود، از دست داده بود و ايران روي مرز بود. آنهايي كه مخفيانه از عراق حمايت مي كردند، حالا آشكارا از عراق حمايت مي كردتد، عراق براي خريد سلاح، بيش تر سراغ شوروي مي رفت و امريكا هم نمي خواست از سود فروش سلاح بي نصيب باشد. چراغ سبزش را به عراق نشان داد؛ اول از همه نام عراق را از ليست كشورهاي حامي تروريست خط زد، بعد شروع كرد به تحويل سلاح و كمك مالي به عراق، بالاخره هم دفتر سازمان سيا را در بغداد باز كرد تا بتواند بهتر اطلاعات به عراق بدهد، اين در حالي بود كه هنوز سفارت خانه نداشت. مشاور كميتهي روابط خارجي سناي امريكا گفت«اين عمل امريكا به منظور تنبيه ايران و باز كردن راهي براي عراق، جهت خروج از بن بست موجود است. ايران در جنگ با عراق از برتري محسوسي برخوردار است و اين واقعهي ناخوشايند براي امريكاست.»
امريكايي ها سيصد ميليون دلار به عراق دادند تا گندم وبرنج بخرد، بعدها اين رقم تا يك ميليارد هم رسيد، دولت ريگان به شركتي كه اين كمك ها راكرده بود تعهد داد اگر عراق تا سه سال پولشان را ندهد، دولت امريكا پول را پرداخت مي كند.
با اين همه كمك، صدام حال و روز خوبي نداشت، از يك طرف آمادگي كشورش را براي برقراري آتش بس اعلام كرده بود و از طرف ديگر مسئوليت شكست راپذيرفت، بعد هم استعفا داد، هرچند در انتخابات مجددحزب بعث دوباره دبيركل شد. انتخاباتي كه معمولا تنها يك كانديدا داشت؛ صدام.
اروپايي ها هم بي كارنبودند، فرانسه هواپيماهاي ميراژي كه قولش رابه عراق داده بود تحويل داد. سيزده موشك انداز متحرك هم داد، كلودشسون، وزير خارجهي آن روزهاي فرانسه، به عراق قول داد كارشناسان كشورش راكتوراتمي ازيراك را كه اسرائيل قبلا منهدم كرده بود، بازسازي كنند. شوروي هم هزار و دويست نفر از مستشارش را به عراق فرستاد، هم راهشان هم چهارصد تا تانك تي ـ پنجاه وپنج و دويست و پنجاه تانك تي ـ هفتاد وهفت؛ تانكي كه در حال حركت هم مي توانست گلوله شليك كند و آر پي جي هم روي بدنه اش اثر نمي كرد، چند تايي هم ميگ بيست وپنج شناسايي .
انگليس براي سربازان عراقي پناهگاه ساخت؛ پناهگاه براي چهل و هشت هزار نفر، پناهگاههايي كه همه چيز درش بود؛ از بيمارستان و اتاق عمل گرفته تا اتاقهاي مقابله با حمله شيميايي و استراحتگاه و آشپزخانه. خود عراق هم از نيروهاي داوطلب، تيپ هايي ساخت كه معروف شدند به تيپ هاي سه رقمي، عراقي ها مي خواستند جنگ طولاني باشد، نيرو و امكاناتش را هم داشتند، اگر هم چيزي كم و كسر بود ، فقط كافي بود به بعضي كشورها بگويند تا برايشان دست وپا كنند. برعكس، امريكايي ها دوست داشتند جنگ در محدودهي مشخصي ادامه پيداكند، يعني نه شكست و نه پيروزي، ريگان آن روزها طرحي داد كه اگر صدام در جنگ شكست خورد و حكومتش سقوط كرد، امريكاييها به سرعت جاي او را بگيرند.
اما ايران اصلا دلش نمي خواست جنگ ادامه پيدا كند،ايران دوست داشت هر چه سريعتر جنگ تمام شود. از همان روزهاي اول جنگ كه مناطق اشغالي پس گرفته شد، بازسازي شروع شد، تنها چيزي كه ايراني ها را مجبور مي كرد بجنگند، اين بود كه كسي حرف ايران را جدي نمي گرفت. ايران مي خواست حقوقش به رسميت شناخته شود؛ عراق رسما به عنوان متجاوز معرفي شود، اين همه خساراتي كه ديده بود پرداخت شود.
براي همه ي اين خواسته ها سازمان ملل بايد حداقل قطعنامه اي صادر مي كرد، ايران دست روي چيزهايي گذاشته بود كه دنيا خوشش نمي آمد، براي همين مجبور بود بجنگد تا در موقعيت برتر قرار بگيرد. موقعيت برتر هم يعني در اختيار داشتن چيزي از عراق كه عراق مجبور باشد به خواسته هاي ايران تن بدهد. اين استراتژي، يعني اين كه ايران بايد وارد خاك عراق مي شد. بعضي ها از سر دلسوزي، خير وصلاح ايران را در تمام شدن جنگ مي دانستند، ولي تنها دو حزب توده و نهضت آزادي بيانيه هايي براي مخالفت با ورود به خاك عراق دادند، آنها بعدها ديدند كه عراق چه بر سر كويت آورد؛ عراقي كه به مراتب ضعيف تر از عراقي بود كه با ايران مي جنگيد.
از اواخر سال شصت ويك، عملياتهايي كه ايران طراحي واجرا كرد، همه در خاك عراق بود؛ اوليش هم رمضان. ايران مي دانست با اين همه سلاحي كه عراق دارد نمي تواند طبق قواعد عادي جنگ، با عراق بجنگد، ايران بايد طوري ضعف امكاناتش را جبران مي كرد.
تا اواسط سال شصت و دو تمام عملياتهاي ايران جزء عملياتهاي محدود بود، مسئولين جنگ مي خواستند ايران با اجراي عملياتهاي محدود، فرصت را از عراق بگيرد. از طرفي خودشان را براي يك عمليات بزرگ آماده كنند. نقاط غرب كشور جاهاي خوبي براي اجراي اين ايده بود، با اين كه بيش تر عملياتهايي كه در اين نقطه اتفاق افتاد موفق بود، اما هيچ كدام، آن طور نبود كه عراق را مجبور به پذيرش حرفهاي ايران كند.
عراقي ها خوب ياد گرفته بودند چگونه بايد روي زمين جنگيد، آنها موانعي روي زمين درست ميكردند كه گذشتن ازآنها گاهي غير ممكن بود؛ كانالهاي طولاني آب، خاكريزهاي بلند و ميدانهاي مين بزرگ ، همه نشان مي داد عراق در بخش مهندسي ـ رزمي چه قدر قدر ت دارد.
از اواسط سال شصت و دو، ايده ها ي جديدي به فكر طراحان و فرمانده هان جنگ رسيد، سپاه طرحي براي عمليات در هور تهيه كرد، منطقشان هم اين بود كه نيروي رزمي مجهز عراق قادر به مقابله در هور نيست ،از طرفي عمليات در هور، كمبود نيرو، امكانات و پشتيباني در جبههي خودي را هم مي توانست جبران كند. انتخاب اين منطقه براي عمليات با عقل كلاسيك اصلا سازگاري نداشت، اما ايران هم چاره اي نداشت جز انجام عمليات گسترده در اين منطقه .
فرمانده هاي سپاه عامل اعتقاد و خود باوري نيروهايشان را بسيار قوي مي دانستند و بسيار به عمليات در اين شرايط خوش بين بودند.
طرحهاي عمليات تهيه شد و اوايل اسفند شصت ودو، زمان برگزاري عمليات انتخاب شد. قرار بود عمليات در هور الهويزه با هدف تصرف جزاير مجنون شمالي و جنوبي و در اختيار گرفتن چاه هاي نفت عراق انجام شود. ساعت بيست و سي دقيقنهي روز سوم اسفند ماه شصت ودو، عمليات بارمز « يا رسول الله » اغاز شد، عمليات در دو محور اصلي و چند محور فرعي اغاز شد. منطقهي اصلي عمليات در هور وجزاير مجنون با شركت نه لشكر پياده و شش تيپ زرهي از سپاه به همراه دو لشكر پياده و دو لشكر زرهي ويك تيپ هوابرد از ارتش بود. هم زمان در سه نقطه از غرب كشور، يعني سد در بنديخان ، چنگوله و چيلات، نيز عملياتهايي براي فريب عراقي ها شروع شد تا حواس عراقي ها از منطقه اصلي عمليات پرت شود.
عراقي ها كه اصلا فكر نمي كردند ايران بخواهد و بتواند در هور عمليات كند، خيلي زود غافل گير شدند. پيش روي در بيش تر جبهه ها با سرعت انجام مي گرفت. قرار بر اين بود هوانيروز حمل ونقل نيروها و تجهيزات را در طول عمليات انجام دهد. حوالي ساعت دو بامداد، اولين هلي كوپتر، فرمانده هان سپاه وهوانيروز را وارد منطقه كرد. اتش دشمن در محور طلائيه خيلي شديد بود، طوري كه حجت الاسلام ميثمي، مسئول نمايندگي امام در قرارگاه خاتم النبيا كه خودش در منطقه بود و بعدها شهيد شد، گفت «هر كس در طلائيه ايستاد، اگر در كربلا هم بود مي ايستاد.» ماموريت حفظ طلائيه به عهدهي لشكر امام حسين (ع) بود.
همان شب فرمانده لشكر امام حسين (ع) حاج حسين خرازي، داستان شب عاشورا را براي نيروهايش گفت و از شان خواست اگر مي خواهند، شبانه بروند،چند ساعت بعد دست خودش قطع شد؛ با تركش خمپاره.
در قسمت شمالي منطقهي عمليات، نيروها از رودخانه رد شدند و جاده ي بصره به بغداد رامصدود كردند، روز چهارم عمليات هم نيروها به شهر القرنه رسيدند. مردم در آن شهر هم به استقبال بچه هاي ايراني آمدند و برايشان گوسفند قرباني كردند . عراق كه تقريبا همه چيز را از دست داده بود، در شهر العماره كه نزديكي منطقه عمليات بود، وضع فوق العاده اعلام كرد و مردم شهر را چه مي خواستند، چه نمي خواستند با هلي كوپتر به منطقه جنگي آورد؛ مدل عراقي نيروهاي مردمي.
عراقي ها هفتادو ساعت با توپ و خمپاره و انواع واقسام سلاح هاي روي جزيره هاي شمالي وجنوبي ريختند. محاسبات نشان مي داد حدود يك ميليون گلوله و خمپاره در اين دو جزيره فرود آمد.خبر پيروزيها به امام رسيد، امام پيام داد «بايد حسين وار بجنگيد.» پيام امام به جبهه ها رسيد و تاثير خودش را گذاشت. توي همان روزها چند نفر از بهترين فرمانده هان سپاه به شهادت رسيدند؛ حاج ابراهيم همت، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله و اكبر زجاجي معاونش، حميد باكري، قائم مقام لشكر عاشورا و رسول ياغچيان، معاون دوم لشكر.
هر چند در عمليات خيبر پيروزي هاي بسياري به دست امد، اما نتيجهي نهايي ان گونه نبود كه انتظار مي رفت. با اين همه، دنيا فهميده بود كه ايراني ها اگر بخواهند كاري بكنند، آنرا انجام مي دهند؛ آن هم با تاكتيكي جالب توجه، عراق با وضعيتي مواجه شده بود كه مجبور بود براي اولين بار از سلاح شيميايي استفاده كند، عراقي ها داشتند از گاز خردل توليدي كارخانهي سامره شان استفاده مي كردند، تاول هاي شديد در پوست و صورت و ايجاد اختلال در دستگاه تنفسي منظره اي بود كه آنروزها زياد مي شد نمونه اش را ديد.
دهم فروردين شصت و سه، سازمان ملل براي اولين بار قطعنامه اي دربارهي منع استفاده از سلاح شيميايي در جنگ ايران وعراق صادر كرد؛ قطع نامه اي كه در آن اسمي از كشور استفاده كننده نبود.
عراق فهميده بود ايراني ها از هر جا حتي هور حمله مي كنند، براي مقابله در هور هم سپاه درست كرد؛ سپاه ششم . همان روزها مقر امريكايي ها در بيروت منفجر شد و وضع منطقه تغيير كرد، كاسپر واينبرگر، وزير دفاع وقت امريكا، در كنگره گفت« دخالت ايران در اين انفجار تاييد كنندهي اين امر است كه امريكا بايد به عراق كمك كند.» نتيجهي اين حرفها هم ارائهي طرح« اصل اميد» توسط بنياد« هريتيج» به ريگان بود. در اين طرح امريكا بايد چهار كار مي كرد؛ وضع اقتصادي عراق را محدود مي كرد، در منابع ارزي ايران محدوديت ايجاد مي كرد،عمليات « استانچ» با هدف جلوگيري ازفروش سلاح به ايران را اجرا مي كرد كه در آن امريكا با شناسايي عوامل فروش سلاح به ايران، آنها را متقاعد ويا تهديد مي كرد تا از فروش سلاح منصرف شوند و نتيجه اش همه اين بود كه ايران بايد سلاحهاي مورد نيازش را را چند برابر قيمت خريداري مي كرد؛ سلاحهايي كه بعضي هايشان اصلا به درد به خور نبودند، و بالاخره بايد در استخراج وفروش نفت ايران محدوديت ايجاد مي كرد.
عراق مي دانست نفت ايران عامل خوبي براي تهيهي پول سلاح و جنگيدن است. براي همين تصميم گرفت وضع صادرات نفت ايران را خراب كند، حمله به جزيره خارك، مناطق نفتي و نفت كش هاي خليج فارس نتيجهي اين تصميم بود. سال شصت وسه سالي بود كه جبهه هاي جنگ تغيير كرد.
خليج فارس، مناطق نقتي، شهرها و مراكز حساس، جبهه هاي جديد عراق بود.عراق به هر كجا كه مي توانست حمله مي كرد، صدام مي گفت « ما دو راه بيشتر نداريم: يا مصالحه كنيم يا شهرهاي ايران را بزنيم.»
البته در بيست وپنجم مهر شصت وسه، عمليات عاشورا در منطقهي ميمك انجام شد، اما اين عمليات هم نتوانست ايران را به هدفي كه مي خواست برساند، عراقي ها روز به روز بر تعداد سلاح هايشان اضافه مي كردند ، طوري كه بيش از نيمي از توليد ناخالص مليشان را (چيزي حدود چهارده ميليارد دلار) به خريد سلاح اختصاص دادند. آنها با شصت درصد پول حاصل از نفتشان هم اسلحه مي خريدند، با اين اوضاع ايران بايد كاري مي كر، حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني كه ان زمان فرمانده عالي جنگ بود، در صحبتي گفته بود«بايد عمليات كنيم، حتي اگر سي تا چهل درصد موفق باشد.» اما نكته اينجا بود كه كجا و كي بايد عمليات كرد، اين گونه بود كه توجه ها دوباره به هور جلب شد، نقطه اي كه ايران يك بار درش عمليات نيمه موفقي كرده بود و كلي تجربه داشت و درعوض، عراق در آن بسيار آسيب پذير نشان داده بود.
قبل از عمليات جديد، ايران در تدارك تهيهي تعداد زيادي قايق بود، اگر مي خواست قايق ها را از يك كشور ديگر وارد كند، همه مي فهميدند كه عمليات ايران آبي است؛ براي همين مجبور شد از قايق هاي فرسوده و مستعمل سپاه و ارتش كه سالها توي انبارهايشان خاك خورده بودند استفاده كند. جابه جايي نيروهاي ايران به هور هم تقريبا براي عراق معلوم بود؛ امريكا خبر چين خوبي بود، براي همين عمليات، اصل غافلگيري نداشت.
نام عمليات جديد را «بدر» گذاشتند، براي روز نوزدهم اسفند شصت وسه در منطقهي هور الهويزه عملياتي با هدف تسلط بر جادهي بصره به العماره و راه يابي به مركز اطلي هورهاي غرب دجله كه مسلط بر استان هاي بصره ، ناصريه و العمارهي عراق بود، قرار بود عمليات بدر به نوعي تكميل شد ه عمليات خيبر باشد. عراق يك بار از منطقهي هور ضربهاي سختي خورده بود و خودش را آماده كرده بود تا تجربهي تلخ گذشته تكرار نشود.
تجربه نشان داده بود عراق از اتفاقات گذشته به شدت درس مي گيرد و آن را كاملا جدي تلقي مي كند، به همين خاطر آنها تعداد زيادي ديده باني در هور ساختند تابه منطقه مسلط باشند، براي فرود هواپيما دو باند ساختند، چند باند هلي كوپتر هم همان جا ساختند، مسير آبراه ها را هم با سيم خاردار، شبكه هاي فوگاز كه حاوي ناپالم بود و كافي بود كه منفجر شود تا هر چه سر راهش است بسوزاند و هزار و يك جور مانع ديگر تله گذاري كرده بودند، تا جايي هم كه توانسته اند ني ها را كوتاه كردند.
ايراني ها هم بي كار نبودند، آنان پد هلي كوپتر و جاده اي بنام صاحب زمان(عچ) ساختند و پشتيبانيشان را هم با هلي كوپتر و هاور كرافت انجام مي دادند. قبل از عمليات هم به خاطر تجربيات عمليات خيبر كلي اموزش سكاني نصب پل خط شكني علامت گذاري مسير هلي برد و... ديده بودند، سرانجام در ساعت بيست و سه روز نوزدهم اسفند ، ودرست يك سال بعد از عمليات خيبر، عمليات بدر با رمز« يا الله يا الله يا الله و قاتلو هم حتا لا تكون فتنه يا فاطمه الزهرا » اغاز شد.
نيروهاي فني، مهندسي سه روزه ، پلي حد فاصل جزيرهي جنوبي و منطقهي همايون زدند، عراق هم هر چه بمب و خمپاره داشت، ريخت سر ايراني ها، اين بار هم جبههي خودي فرمانده هان بزرگي را از دست داد؛ اقاخاني و شعر باف چي كه هر دو فرمانده گردانهايي از لشكر امام حسين (ع) بودند و مهدي باكري فرمانده لشكر 31 عاشورا و حاج عباس کریمی فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله(ص).
عمليات بدر عمليات پيروزي بود؛ هشت روز عمليات، هشت صد كيلومتر مربع آزاد سازي، تصرف جادهي خندق در شش كيلومتري جادهي بصره، از بين رفتن پنج لشكر و هفت تيپ از عراق،پنج هزار كشته و زخمي و سه هزار و دويست نفر اسير.
يكي از كارشناسان ارتش امريكا گفت: « در حقيقت اين عمليات به عنوان يكي از مشكل ترين و خطرناك ترين عملياتهاي رزمي تلقي شد و روي آنان كه هنوز فكر مي كنند ايراني ها يك مشت بي دست وپاي آموزش نديده فناتيك هستند، اثر معكوس مي گذارد.» اما هنوز اين پيروزي ها براي خاتمه جنگ كافي نبود، وقايع بعدي جنگ اين را مي گفت.