0

ياد پدر

 
nikaeen
nikaeen
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 225
محل سکونت : اصفهان

ياد پدر

c

 

پدرم اين جوري بود:

 

 4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده

5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .

 6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

 8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.

 10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت

12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.

 14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .

 16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .

 18 ساله كه شدم ؛ واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .

 21 ساله كه بودم؛ پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه 25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .

 30 ساله بودم بخودم گفتم بد نيست  نظرپدرم را درباره اين موضوع بپرسم ؛ هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره

40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره

50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم 

                              اما افسوس كه قدرشو ندونستم ؛ !!!!

                     خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت

 

nikaeen

چهارشنبه 28 مهر 1389  10:19 AM
تشکرات از این پست
papeli rasekhoon_mobile
دسترسی سریع به انجمن ها