0

اخلاق در اسلام

 
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

اخلاق در اسلام


دین مبین اسلام، بالاترین سعی خود را در انتقال و تحقق مفاهیم اخلاقی قرار داده است. یک سوم قرآن درباره اخلاق است. با کمی دقت، اخلاقی بودن احکام شرعی را دریافت می کنیم. پس در اینجا می خواهیم بدانیم آیا اخلاق که بر گرفته از شریعت محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است تا چه اندازه در ساختن فرهنگ اسلامی تأثیر دارد. آیا فرهنگ ما متأثر از اخلاق هست یا نه؟ ما در اینجا به «اخلاق» به عنوان یک عامل مهم فرهنگ ساز نگاه می کنیم نه اخلاق به عنوان یک واژه مستقل بلکه با لحاظ تأثیر گذار بودن مورد بررسی قرار می دهیم.
پایه های اخلاق اسلامی عبارتند از پرستش، تقوی و عدالت خواهی است.[4] اسلام از هوادارانش خواسته است که از طریق پرستش خدای یکتا و عبودیت ذات اقدس، یک رابطه جاودانه بر قرار کنید تا در سایه آن هر چه هست رنگ و بوی الهی بگیرد. عبد خداوند از راه بندگی می داند که چگونه زندگی کند و با دیگران چه تعاملی داشته باشد. محور اصلی در زندگی انسان خدای یکتا است پس هر فرمانی که خلاف فرمان خداوند باشد، باطل خواهد بود و هر چه زیبنده بندگی باشد، باید آورده شود.
در این اخلاق هیچ گونه نزاع و جنگی وجود ندارد. انسان از هر گونه حرص و آز و دست درازی به اموال و آزادی دیگران منع می شود زیرا اعراض از خداوند، موجب خروج از ولایت او شده و با عبودیت سازگار نیست اصل دوم تقوی است. شالوده زندگی انسان ها، تقوی است. در سایه تقوی است که عناصر برجسته حق حاکمیت پیدا می کنند. و وقتی حاکم بر اساس تقوی پیش رفت، نظام انسان ها نیز سامان می گیرد. علت اصلی در بحران های حاکم بر انسان ها در سراسر گیتی، به خاطر عدم حاکمیت تقوی است. شایسته سالاری در نظام اخلاقی اسلام، بر اساس داشتن تقوی است. تقوی یعنی التزام عمل به دو رکن انجام واجبات و دستورات الهی، و ترک تمامی منهیّات او است.
اصل سوم در اخلاق، عدالت و قرار گرفتن هر چیزی بر جای خود است. رسالت انبیاء نیز اجراء به قسط و عدل است. مهم ترین واژه ای که در تمام جای جای زندگی اخلاقی اسلام ظهور دارد، عدالت است. در اصول دین، عدالت سایه اش را بر 4 اصل دیگر یعنی توحید، نبوت، امامت و معاد گسترده است. در زندگی روزمره نیز سفارش به عدالت در دستور کار دینی قرار دارد.
بنابراین فرهنگ الهی، اسلامی تعریفی متفاوت با سایر فرهنگ ها پیدا می کند. در فرهنگ الهی، انسان دو بعدی است. پیکری بر خاک و روانی بر آسمان دارد. روانی که با اصول سه گانه عجین شد، پیکرش نیز غرق درکمال و خدا خواهی می شود. از آن جا که هدف در اخلاق اسلامی، دست یابی به کمال است؛ فرهنگ اسلامی نیز با معیارهای پرهیزگاری، و پای بندی به عدالت، افرادش را شناسائی می کند. میزان در فرهنگ اسلامی، برخورداری از عناصر برجسته اخلاقی است. آراستگی انسان ها و رعایت بهداشت چیزی جدای از اخلاق نیست. رعایت حقوق دیگران یک بعد اخلاقی دارد و یک بعد اجتماعی ـ در فرهنگ اسلامی، رعایت حق الناس، ابتدائا اخلاقی شده و فرد را متخلق به آن کرده و به جامعه می گوید: اگر کسی حق دیگران را رعایت کرد، او جزو فرهنگ اسلامی است.
در فرهنگ اسلامی، اعتقاد به ارزش ها نیز جزو فرهنگ در آمده است. خدا شناسی، نه تنها حرکت دائمی انسان را بسوی کمال و رشد تضمین می کند، بلکه به صورتی اطمینان بخش جلو انحراف فرد و جمع را نیز می گیرد. کسی که به خداوند می پیوندد و روزی پنج بار در دریای رحمت نماز، غسل می کند از پلیدی ها، بیدادگری ها، هوی و هوس و تمایلات بی ارزش، فاصله می گیرد، تسلیم خدا، تسلیم طاغوت نخواهد شد و از نفوذ قدرت های پوشالی اهریمن آزاد و آزاد ساز جامعه است.
پس از پرستش، عدالت، یکی از ارکان حیات فرهنگ اسلامی است. و عدالت شاهرگ حیات انسانی است. جامعه ای که در آن ظلم و بی عدالتی حاکم است انسانیت انسان در آن محیط ذوب شده و از بین می رود. جامعه ای اسلامی است که در آن نظام عدل الهی برقرار باشد.
آن چه تا این جا بیان شد نمونه هایی از ریشه فکری اسلام درباره اخلاق است. این اندیشه ما را در ساختن فرهنگ اسلامی کمک و یاری می کند. در مقابل، عده ای معتقدند که مسائل اخلاقی صرفاً یک امر خصوصی است و ربطی به مسائل کلی و عمومی جامعه انسان ها ندارد در حالی که اکثر مسائل اخلاقی بلکه همه آن ها، آثاری در زندگی اجتماعی بشر دارد، خواه امور مادی باشد یا مسائلی درباره معنویات. جامعه انسانیت بدون اخلاق به سان باغ وحشی است که ضامن سلامتی افراد، ساختن قفسه های آهنی است.
قرآن در جایی که تاریخ بشر را مرور می کند، به انحرافاتی می پردازد که ریشه نابودی اقوام را به صحنه می کشد و نشان می دهد که بشر به خاطر چه انحرافاتی دچار بحران و نابودی شده است.
زمامدارانی بر گرده این انسان حکومت کرده اند که چیزی جز خشونت، وحشت، فقر و فساد را به ارمغان نگذاشته است. اسلام با بررسی و تحلیل وقایع تاریخی، ریشه تمام آن ها را در بی اخلاقی می داند. به همین خاطر است که اسلام بیشترین اهتمام را در ساختن فرهنگ اسلامی داشته است.
اسلام در ادامه مباحث تاریخی و بیان ریشه های انحراف، پیشنهاد پایه ریزی زندگی اجتماعی را بر اساس عمل به قانون و شریعت می دهد. و همه انسان ها را ملزم به رعایت قانون می کند.و قانون ضامن سلامت بشر است. و بشر با قانون می تواند به قله های سعادت برسد. قانون در اسلام همان آداب و رفتار های اخلاقی است. و اخلاق می تواند فرهنگ بشری را سر و سامان دهد.

دوشنبه 12 تیر 1391  4:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها