دو نکتة مشترک در اکثر قریب به اتفاق تعریفها
در تعریفهای بیان شده دو نکتة مشترک وجود دارد: 1. تفسیر موضوعی بر عکس تفسیر ترتیبی با عطف توجه به یکی از مسائل یا موضوعات و با استخراج آیات مرتبط، به دستهبندی و استنطاق آنها میپردازد؛ 2. هدف از تفسیر موضوعی به دست دادن دیدگاه قرآن دربارة یک مسئله یا یک موضوع است.
تعریف مورد نظر
در تعریفهایی که از تفسیر موضوعی شده است، دو مبنا دیده مىشود: طبق یک مبنا، مفسر از آغاز باید در پى عناوین و سرفصلهایى موجود در متن قرآن باشد و بکوشد آیات مربوط به آن را شناسایی و بررسی نماید.53 بر اساس مبنای دیگر، مفسر در تفسیر موضوعى یا مسئلهای از مسائل عینى و نیازهاى فکرى و اجتماعى موجود در خارج از متن قرآن را بر میگیرد، آن را به قرآن کریم عرضه میکند و پاسخ آن را میشنود.54 به نظر ما میتوان از مزیت هر دو مبنا بهره برد. با این نگاه تفسیر موضوعی عبارت است از:
استنباط نظریة قرآن کریم در باب موضوع خاصی از موضوعات یا مسئلهای از مسائل قرآن،55 از طریق جمعآوری و دستهبندی تمام آیات مربوط و استنطاق روشمند آنها. موضوع و مسئله میتواند از بیرون قرآن کریم و مربوط به زندگی و دستاوردهای بشری باشد یا برخاسته از مراجعة مستقیم به خود قرآن. این تعریف برای تفسیر موضوعی قیود و مؤلفههایی بیان میکند که طبق آن، تفسیر موضوعی تنها یک کاربرد را در بر میگیرد و دیگر کاربردها از زمرة تفسیر موضوعی خارج است.
تفسیر موضوعی کاربردهای مختلفی در آثار قرآنپژوهان دارد، که مهمترین آنها عبارتاند از:
1. تفسیر لفظی؛ 2. تفسیر تصنیفی؛ 3. تفسیر توصیفی؛ 4. تفسیر موضوعی سورهها؛ 5. تفسیر تحلیلی و تبیینی.56 تعریف مورد نظر، فقط کابرد پنجم را تفسیر موضوعی میشمارد و هریک از قیود و مؤلفههای بیان شده در آن، یک یا چند کاربرد دیگر را از زمرة تفسیر موضوعی خارج میکند:
1. قید «استنباط نظریه» در این تعریف، سه کاربرد نخست را خارج میکند؛ چون در هیچیک از اینها استنباط نظریه پیگیری نمیشود. در تفسیر لفظی، واژگان به کار رفته در قرآن کریم، توضیح و تبیین میشود؛ مانند بررسی «مفردات قرآن»،57 «غریب القرآن»، «اعلام قرآن»، «اشباه و نظایر قرآن»، «قسمهای قرآن» و «مثلهای قرآن»،58 «مجازات قرآن»59 و «تفسیر بیانی».60
در کاربرد دوم، یعنی تفسیر تصنیفی، مفسر تنها آیات قرآن را دستهبندی موضوعی میکند؛ مانند معاجم موضوعی قرآن کریم.61 کاربرد سوم توصیف و تبیین آموزههای قرآنی در موضوع خاص با جمعآوری دلالتهای آیات است، بدون ارائة دیدگاه قرآن. بررسی قصص و جمعآوری و دستهبندی آیات قرآن با توجه به مفاد آنها و نیز برخی معاجم موضوعی قرآن کریم،62 از این سنخ تحقیق موضوعی قرآن کریم به شمار میآید.
2. قید «تمام آیات مربوط» در تعریف مورد نظر، کاربرد چهارم، یعنی تفسیر موضوعی سورهها را از زمرة تفسیر موضوعی خارج میکند؛ زیرا مفسر در این کاربرد، موضوع یا موضوعات یک سوره63 را به ترتیب چینش آیات میکاود که از آن به «تفسیر تسلسلی موضوعی» یاد شده است.64 همچنین با این قید بررسی موضوع یا مسئله با جمعآوری بخشی از آیات مربوط، مانند آیات یک یا چند سوره65 از زمرة تفسیر موضوعی خارج خواهد بود. یادآور میشویم که با آمدن قید «استخراج نظریة قرآن»، هدف تفسیر موضوعی به دست آوردن نظر قرآن کریم خواهد بود و نباید استخراج نظریة اسلام را هدف تفسیر موضوعی دانست.
نقش دانش بشری در تفسیر موضوعی
دستاوردهای دانش بشری مربوط به مسائل و موضوعات قرآنی، بعد از خود قرآن کریم و روایات تفسیری، به مثابة قرینة فهم آیات، نقش اساسی در تفسیر موضوعی دارد.66 یافتههای بشری برای مفسر موضوعی مصالحی ارزندهای را به ارمغان میآورد. آگاهی از دستاوردهای بشری به دو شکل در تفسیر موضوعی اثر میگذارد: یکی اینکه با نو شدن دستاورد بشری، پرسشهای و مسائل تازهای پیشروی قرآن کریم و مفسر قرار میگیرد و مفسر را به کاوش وا میدارد؛ دیگر اینکه مفسر را در ارزیابی پاسخهای دریافتی کمک میکند.
از اینرو بر مفسر فرض است که آگاهی خود از تجربهها و اندیشههای انسانی را توسعه بخشد و در باب مسائل مورد بحث دانش لازم را به دست آورد، تا بهرة بیشتری از قرآن کریم ببرد و افق تفسیرش گستردهتر شود.67 بنابراین دانش بشری با ارائه نظریههای علمی سهم بسزایی در غنیتر ساختن تفسیر موضوعی دارد و امتیاز تفسیر موضوعی در مقایسه با تفسیر ترتیبی در بسیاری از موارد ناشی از همین امر است.
توجه به این نکته ضروری است که نسبت دانش بشر به خود قرآن و روایات در تفسیر موضوعی، نسبت مقدمه و ذی المقدمه یا خادم و مخدوم است و هیچگاه خادم در مرتبة مخدوم نمینشیند. در موارد بسیاری در تفسیر موضوعی آگاهی مفسر از دستاوردهای بشری در مورد مسئله و موضوع زمینهساز استخراج نظریة قرآن است؛ ولی وی تنها پرسش میکند و قرآن پاسخ میدهد و نباید از بیرون چیزی را بر قرآن تحمیل نماید. رعایت این مسئله از نکات بسیار مهم در فهم قرآن کریم، به ویژه تفسیر موضوعی، به شمار میآید.
نسبت تفسیر موضوعى با تفسیر ترتیبی
تفسیر موضوعی با تفسیر ترتیبی در عین حال که تفاوت دارد، کاملاً با آن بیگانه و از آن بینیاز نیست؛ بلکه بین آن دو نسبت و قرابتی هست. اینکه این تفاوت و قرابت و نسبت را بررسی میکنیم.
تفاوت تفسیر موضوعی با تفسیر ترتیبی
گفتیم تفسیر قرآن کریم در یک نگاه کلى، بر دو گونة «ترتیبى» و «موضوعى» است. تفسیر ترتیبى روشهای متعددی دارد.68 «روش اجتهادى قرآن با قرآن» در میان روشهای تفسیر ترتیبی، بیشترین شباهت را به تفسیر موضوعی دارد؛ زیرا در آن روش، براى فهم آیات، همانند تفسیر موضوعی، بیش از روشهای دیگر تفسیر ترتیبی از خود قرآن استفاده میشود. از اینرو، تفاوت تفسیر موضوعی با تفسیر قرآن به قرآن را بررسی میکنیم تا فرق آن با تفسیر ترتیبی بیشتر و بهتر روشن شود. آن دو در چند امر زیر با هم متفاوتاند:69
أ) تفاوت در هدف
هدف در تفسیر موضوعی به دست آوردن نظر قرآن کریم در یک مسئله یا موضوع است؛ ولی در تفسیر ترتیبی، هدف مفسر این است که مفهوم آیة مورد نظر و مراد خداوند از آن را آشکار سازد و به فهم دقیقترى از آن برسد70 و با فهم هر بخش از متن قرآن کریم کار خود را پایان یافته تلقی میکند.71 از اینرو، حاصل تفسیر ترتیبی مجموعهای از مفاهیم و مدلولات آیات قرآن است که ارتباط بین آنها لحاظ نشده و نظریة قرآنی آن به دست نیامده است؛ در حالی که تفسیر موضوعی پا را فراتر گذاشته، افق دورتری را مینگرد.
در این روش، افزون بر مشخص شدن مفاهیم و معانی تفصیلی آیات و ارتباط بین آنها، تلاش میشود یک نظریة قرآنی به دست بیاید که همة آن مفاهیم را زیر چتر خود بگیرد و در چارچوب آن نظریه، هریک از معانی در جایگاه مناسب خود قرار گیرد.72 این گونه تفاوت در هدف در کتابهای فقهی و شرح احادیث دیده میشود. کتابهای فقهی شرح روایاتاند؛ لکن نه شرح بر تکتک روایات به صورت جداگانه، بلکه به روایات بر اساس نیازهای زندگی میپردازند. از اینرو، مطالب آنها تحت عناوینی مانند نماز، روزه، زکات، حج، بیع، نکاح و... سامان مییابد.
ذیل هریک از این عنوانها روایات مربوط به مسائل آن جمعآوری و با هم بررسی میشوند، تا نظریهای به دست آید. اما در کتابهای شرح احادیث هدف، روشنسازی مدلول تکتک روایات است، نه رسیدن به نظریة اسلام در باب یک مسئله. تفسیر آیات در این دو روش با هدف متفاوت صورت میگیرد. در تفسیر ترتیبی، به ویژه روش اجتهادی قرآن به قرآن نیز، از آیات دیگر سوره یا سورههای دیگر استفاده میشود؛ لکن این استمداد و بهرهجویی تنها به منظور کشف معنا و مفهوم حاصل از ظاهر و ابهامزدایى از الفاظ و عبارات آیة مورد بحث است، نه بیشتر.73
اگرچه در این روش نیز ممکن است مفسر در مواردی با کنار هم قراردادن چند آیة متناسب، به یک نظریة قرآنی مربوط به زندگی برسد؛74 ولی هدف اصلی آن نبوده است. توجه به دو نمونه از تفسیر قرآن به قرآن که در ادامه میآید، به روشنتر شدن این تفاوت کمک میکند. على(ع) در تفسیر آیة «لا ینالُ عهدىِ الظالمین» (بقره: 125) با عنایت به آیة شریفة «انَّ الشرکَ لظلمٌ عظیم.» (لقمان: 13) که شرک را ظلم بزرگ مىشمارد، «مصداق «الظالمین» را مشرکان دانستهاند.75 آن حضرت معنای «ظلم» در آیة نخست را با آیة دوم بیان فرمودهاند.
نمونة دیگر این که معنای واژة «ید» در آیة شریفة «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیدِیهُمَا...» (مائده: 38) دستکم سه احتمال دارد: 1. از سر انگشتان تا مچ؛ 2. از سر انگشتان تا آرنج؛ 3. از سر انگشتان تا کتف. از اینرو عبارت «فَاقْطَعُواْ أَیدِیهُمَا» مبهم است. امام جواد(ع) با بهرهگیری از آیه شریفه «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أََحَدًا» (جن: 18) معنای «ید» را روشن ساخته و محل قطع دست دزد را، بُن چهار انگشت دانستهاند؛76 زیرا آیه دوم قسمتهایی از بدن را که در موقع سجده بر زمین میآید، از آنِ خدا میشمارد و یکى از آنها کف دست است.
بنابر این، در حدّ دزدى، تنها چهار انگشت دزد بریده مىشود، تا کف دست براى سجده کردن باقى بماند. دقت در نمونههای مذکور نشان میدهد در تفسیر قرآن به قرآن از آیات دیگر برای روشن شدن مراد الهی از آیه مورد بحث استفاده میشود، ولی در تفسیر موضوعی بهرهگیری از آیات، به منظور کشف نظر قرآن در یک مسئله یا موضوع است.
ب. تفاوت در شروع فرایند تفسیر
در تفسیر ترتیبی، مفسر کار را از تفسیر یک یا چند آیه شروع میکند و در خدمت قرآن مینشیند و فهم خویش از آن آیات را مینویسد؛ لکن در تفسیر موضوعی، جز در مواردی که مسئله صرفاً برگرفته از درون قرآن است، تلاش تفسیری، از یک واقع بیرونی و نیازهای زندگی انسانی آغاز میشود. مفسر تفسیر موضوعی، مسئلهای برایش پیش میآید، آن را به قرآن کریم عرضه کرده، با جمعآوری آیات مربوط، از مجموع آنها نظر قرآن کریم را استخراج میکند.77
ج. تفاوت در نقش مفسر
نقش مفسر در تفسیر موضوعی فعالانه است؛ ولی در تفسیر ترتیبی، نقش مفسر در بیشتر موارد انفعالی است. چنانکه گذشت، مفسر در تفسیر موضوعی، کارش را نه از تفسیر متن آیات، بلکه از یک موضوع آغاز میکند؛ با عطف توجه به مسئلهای از مسائل زندگی اعتقادی و اجتماعی و هستیشناختی مرتبط با تجارب بشری یا مطرح شده در آیات قرآنی، وی مسئله را در خدمت قرآن کریم طرح میکند و جواب را از قرآن کریم میگیرد. در این روش، مفسر در خدمت قرآن ساکت ننشسته است؛ بلکه به صورت فعال از قرآن کریم پاسخ مسئله را میگیرد.
شهید صدر معتقد است تفسیر موضوعى یعنى گفتوگو و محاوره با قرآن کریم و پرسشگرى از قرآن، آن هم نه فقط پاسخطلبى انفعالى و ضعیف، بلکه پاسخخواهى فعّال برای کشف حقیقتى از حقایق زندگى. اما مفسر در تفسیر ترتیبی موضع انفعالی دارد و کار خود را از یک متن معین قرآنی مثلاً از یک آیه یا از یک بخش آغاز میکند، بیآنکه سابقة ذهنی داشته باشد.78
د. تفاوت در روش
چنانکه در تعریف تفسیر موضوعی گذشت، در این روش تفسیری، برخلاف روش تفسیر ترتیبی، تمام آیات مربوط به یک موضوع یا مسئله، جمعآوری و استنطاق میشود. حتی بررسی آیات مربوط به یک مسئله در یک یا چند سوره تفسیر موضوعی به شمار نمیآید. بر این اساس، تفسیر آیات متشابه با آیات محکم را از نوع تفسیر موضوعی به حساب آوردن،79 درست نیست.
اما اگر مفسری با روش صحیح یک یا چند سوره یا حتی چند آیه از قرآن کریم را با رعایت قواعد لازم، برای فهم مراد الهی از آنها بررسی کند، تفسیر ترتیبی انجام داده است؛ زیرا مراحل روش تفسیر موضوعی در این شیوة تفسیری طی نشده است.تفاوت تفسیر موضوعی با تفسیر ترتیبى در مراحل روش، همانند تفاوت روش فقه با شرحالحدیث است. فقیه برای اینکه بتواند درباره یک مسئله فتوا دهد تمام احادیث مربوط به آن را جمعآوری و با عنایت به ارتباط میان آنها بررسی میکند؛ این همان روش موضوعی در بستر فقهی است. اما شارحان احادیث در شرح الحدیث، سند و دلالت هریک از احادیث را جداگانه بررسی میکنند.
گفتنی است این که ممکن است مفسر در خلال تفسیر ترتیبى، به تحقیق موضوعى با شرایط تفسیر موضوعی بپردازد که از آن به تفسیر موضوعی ضمنی یا تفسیر ترتیبی ـ موضوعی یاد میشود. به همین جهت به یک لحاظ تفسیر به تفسیر موضوعیِ مستقل و تفسیر موضوعی ضمنیِ تقسیم میشود. علامه طباطبایى در المیزان فی تفسیر القرآن موارد متعددی از این گونه تحقیق آورده80 و مسائلی مانند «جهاد»،81 «بیماری قلب»،82 «ابلیس»،83 و «شخصیت زن» را از نظر قرآن بررسی کرده است. وی ضمن مقایسة نظر قرآن دربارة شخصیت زن با نگاه اقوام و ملل عرب و غیر عرب دوران مختلف، برتری نگاه قرآن به شخصیت زن را نشان میدهد.84
فخر رازی در مفاتیح الغیب از مسائلی چون «نعمتهای ویژة بنیاسرائیل»،85 علامه فضلالله در من وحیالقرآن، از مسائلی مانند «حدود مسئولیت نبی اکرمˆ»86 و «ولایت تکوینی»87 بحث کرده است. سید قطب نیز در فی ظلال القرآن برخی موضوعات را از نگاه قرآن کریم بررسی کرده است؛ از جمله تحت عنوان «چگونگی تعامل با اهل کتاب» رفتار ناصحیح اهل کتاب با اسلام و مسلمانان و تعامل اسلام با اهل کتاب در مراحل مختلف را شرح داده است.88 این شکل تفسیر در آن موضوع خاص تفسیر موضوعی به حساب میآید؛ ولی کل تفسیر از قسم تفسیر ترتیبی است. این امر نباید موجب شود گمان کنیم مفسر در تفسیر ترتیبی نیز از واقع آغاز میکند؛89 زیرا اگر چنین بود، تفسیر آیات بر اساس ترتیب موجود در تفسیر ترتیبی ضرورت نداشت.
وابستگی تفسیر موضوعی به تفسیر ترتیبی
بیان وابستگی تفسیر موضوعی به تفسیر ترتیبی بدین علت است که نشان میدهد، تفسیر موضوعی با وجود مزیت در کشف دیدگاههای قرآن کریم، هرگز ما را از تفسیر ترتیبی بینیاز نمیکند. تفسیر موضوعی در مراحل ذیل به تفسیر ترتیبی نیازمند است:
أ. در مرحلة مسئلهیابی
مأنوس بودن با تفسیر ترتیبی و آگاهی از مفاهیم آیات، مفسر را در مرحلة مسئلهیابی بسیار یاری میرساند؛ زیرا فهم درست از آیات، مسائل جدید شایان تحقیق را فرا روی محقق مینهد. یادکرد یک نمونه میتواند به روشنگری مطلب کمک کند. قرآن میفرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ؛ (آل عمران: 61)
پس هر که با تو، پس از آن دانشى که به تو رسید، دربارة او [عیسى یا آن حق] ستیزه و جدل کند، بگو: بیایید تا ما و شما پسران خویش و زنان خویش و خودمان را [کسى را که به منزلة خودمان است] بخوانیم، آنگاه دعا و زارى کنیم و لعنت خداى را بر دروغگویان بگردانیم». این آیة شریفه از حضرت امام علی(ع) به جان پیامبر اکرمˆ یاد میکند.
بر اساس ساختار آیه و روایات90 مربوط به شرکت کنندگان در جریان مباهله، مراد از «أَنفُسَنَا» حضرت امیرالمؤمنین(ع) است.91 اینکه خداوند متعال آن حضرت را به منزلة جان پیامبر خود میخواند، حاکی از رابطة وثیق بین امامت و نبوت است؛ زیرا این شأن حضرت علی(ع) جز به جهت داشتن مقام امامت و جانشینی حضرت پیامبر اکرمˆ نیست. برای فرد آگاه به این نکته، مسئلهای با عنوان «نسبت امامت و نبوت» آشکار میشود.
ب. در مرحلة جستوجوی آیات
آگاهی مفسر به مراد الهی از تکتک آیات قرآن کریم در مرحلة مطالعات اکتشافی در تفسیر موضوعی نیز بسیار مؤثر است. این آگاهی در سایة تفسیر ترتیبی و بهرهگیری از قواعد صحیح آن به دست میآید. مثلاً از جمله قواعد تفسیر ترتیبی توجه به سبب نزول آیات است؛ مانند آیات شریفة «عَبَسَ وَ تَوَلَّى * أَن جَاءهُ الْأَعْمَى؛ (عبس: 1) چهره درهم کشید و روى برتافت، [بهسبب] اینکه نابینا به سراغ او آمد». برای این آیات، دو سبب نزول متفاوت بیان شده است. طبق گزارش صحیح، مرد ثروتمندی از بنی امیه نزد حضرت پیامبر اکرمˆ بود.
مستمندی نابینا به نام عبداللهبن اممکتوم وارد شد. حضرت وی را بر مرد ثروتمند مقدم داشتند. او چهره در هم کشید و از نابینا روی برتافت. سپس این آیات در نکوهش وی فرود آمد.92 طبق این نقل، آیات مورد نظر به مسائل اخلاقی و موضوع نکوهش تفاخر و تحقیر دیگران مرتبط است. اما اگر طبق گمان نادرست برخی،93 سبب نزول این آیات را رخ برتافتن حضرت پیامبر اکرمˆ از آن فرد نابینا دانسته شد؛94 آیات به مسائل «نبوت خاصه» و مسئله «شبهات عصمت حضرت محمدˆ» مربوط خواهد بود.
ج. در مرحلة به دست آوردن مدلول مجموع آیات
یکی از مراحل مهم تفسیر که میان تفسیر موضوعی و تفسیر ترتیبی مشترک میباشد، فهم تکتک آیات مربوط است؛ زیرا تا مدالیل هریک از آیات مربوط به درستی به دست نیاید، نظر نهایی قرآن از مجموع آیات مرتبط با یکدیگر به دست نخواهد آمد. بنابراین میتوان گفت تفسیر موضوعى بدون تفسیر ترتیبى به معنای فهم مراد از تکتک آیات گردآوری شده میسر نیست.95
البته وابستگی تفسیر موضوعی به تفسیر ترتیبی به نحوی که مفسر باید پیش از تفسیر موضوعی تمام قرآن را به صورت ترتیبی تفسیر کرده باشد، پذیرفتنی نیست؛ هرچند برخی بر این ضرورت تصریح کردهاند96 و از ظاهر کلام برخی از دانشوران نیز این مطلب استفاده میشود.97 تفسیر موضوعی در مرحلة انتخاب موضوع یا مسئله و مراحل دیگر، هیچ ابتنایی به تفسیر ترتیبی تمام آیات قرآن ندارد. میتوان در مواردی بدون مراجعه به قرآن کریم مسئلهای از مسائل اجتماعی و غیر آن را برای تفسیر موضوعی انتخاب کرد.
در تفسیر موضوعی نیز آگاهی مفسر به مراد الهی از هریک آیات مربوط به مسئله، به عنوان یکی از مراحل تفسیر موضوعی، کفایت میکند. این امر با جمعآوری آیات مربوط به مسئله و تفسیر ترتیبی آنها به دست میآید. البته آگاهی مفسر به تفسیر ترتیبی تمام آیات پیش از وارد شدن به تفسیر موضوعی شرط کمال به شمار میآید، نه شرط نصاب.
نتیجهگیری
1. اندیشوران تفسیر و علوم قرآن از تفسیر موضوعی ـ به معنای تلاش و عمل تفسیر موضوعی ـ تعریفهای گوناگون ارائه کردهاند. برخی از این تعریفها درست نیست؛ مانند تعریفهایی که به استخراج نظریة قرآن کریم در باب مسائل خاص تأکید دارند یا بررسی یک مسئله در یک سوره را نیز تفسیر موضوعی میشمارند.
2. تفسیر موضوعی عبارت است از: استنباط نظریة قرآن کریم در باب موضوع یا مسئلهای بینشی یا ارزشی، از طریق جمعآوری و دستهبندی تمام آیات مربوط و استنطاق روشمند آنها. موضوع و مسئله میتواند از بیرون قرآن کریم و مربوط به زندگی و دستاوردهای بشری باشد یا برخاسته از مراجعة مستقیم به خود قرآن.
3. تفسیر موضوعی دو رکن اساسی دارد: یکی رکن درونی که آیات قرآن و روایات است و دیگری رکن بیرونی که دستاوردهای دانش بشری است.
4. تفسیر موضوعی با تفسیر ترتیبی تفاوت دارد. هدف تفسیر موضوعی به دست آوردن نظر قرآن کریم در یک مسئله یا موضوع است؛ ولی در تفسیر ترتیبی، هدف به دست آوردن مفاد فردی آیات است. تفسیر موضوعی غالباً از یک واقع بیرونی و نیازهای زندگی انسانی آغاز میشود؛ لکن تفسیر ترتیبی از تفسیر یک یا چند آیه. نقش مفسر در تفسیر موضوعی برخلاف تفسیر ترتیبی ایجابی است. در روش موضوعی، برخلاف تفسیر ترتیبی، تمام آیات مربوط به یک موضوع یا مسئله جمعآوری و استنطاق میشود.
5. تفسیر موضوعی به تفسیر ترتیبی نیازمند است؛ زیرا فهم درست از آیات، مسائل جدید شایان تحقیق را فرا روی محقق مینهد. آگاهی مفسر به مراد الهی از تکتک آیات در سایة تفسیر ترتیبی، وی را در اکتشاف آیات برای تفسیر موضوعی یاری میکند. تنها با به دست آوردن مدالیل هریک از آیات مربوط، نظر نهایی قرآن از مجموع آیات مرتبط با یکدیگر به دست میآید.
پی نوشت:
53. ر.ک: مصطفى مسلم، همان؛ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیام قرآن، ج 1، ص 20؛ محمد بن عبدالرحمن الرومى، بحوث فى اصول التفسیر و مناهجه، ص 62؛ زاهر بن عواض الالمعی، دراسات فى التفسیر الموضوعى، ص 7.
54. ر.ک: محمدباقر صدر، المدرسة القرآنیة، ص 17؛ مصطفى مسلم، همان.
55. بنابراین تأکید بر استخراج نظر قرآن در تمام جوانب یک موضوع در تفسیر موضوعی (سید محمد علی ایازی، «تفسیر موضوعی از نگاه شهید صدر»، مجله پیام جاوید، ش 2، ص 44- 45.) درست نیست و تفسیر موضوعی میتواند در پی کشف دیدگاه قرآن دربارة مسئلهای از مسائل موضوع باشد؛ مانند اهداف نماز.
56. برای تعریف تفسیر لفظی، تفسیر تصنیفی و تفسیر تحلیلی ر.ک: محمود رجبی، «تفسیر موضوعی قرآن از منظر استاد محمدتقی مصباح»، قرآن شناخت، ش 4، ص 113- 117.
57. مانند جلد اول کتاب التفسیر الموضوعوعی للقرآن الکریم سمیع عاطف الزین.
58. مانند جلد ششم التفسیر الموضوعوعی للقرآن الکریم.
59. کسانی این موارد را در شمار تفسیر موضوعی آوردهاند. مانند محمدحسین الذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 148-149؛ مصصطفى مسلم، همان، ص 23- 28 و محمد بسام شوکی، ابحاث فی الفسیر الموضوعی، ص 7- 9.
60. بنت الشاطیء تفسیر بیانی خود را بررسی موضوعی میخواند. (ر.ک: عایشه عبدالرحن بنتالشاطیء، التفسیر البیانی للقرآن الکریم، الجزء الاول، ص 17). برخی از محققان نیز آن را تفسیر موضوعی دانستهاند. (ر.ک: احمدجمال العمری، دراسات فی التفسیر الموضوعی للقصص القرآن، ص72). دربارة نقد این باور ر.ک: زیاد خلیل الدغامین، منهجیة البحث فى التّفسیرالموضوعى للقرآن الکریم، ص 51- 52.
61. مانند المدخل الی التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم اثر سیدمحمدباقر ابطحی. در فصل دوم کتاب نمونة بیشتری از فهرست موضوعی آیات خواهد آمد. در مورد این نوع تحقیقات قرآنی ر.ک: فرهنگ موضوعی قرآن کریم به قلم بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی، مقدمه صفحه یک تا چهار و مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن، ج 1، 13- 17.
62. مانند سیدکاظم رجایی با همکاری گروه اقتصاد (مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی)، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن.
63. صلاح عبدالفتاح خالدی، التفسیر الموضوعی بین النظریة و التطبیق، ص 40.
64. ر.ک: محمدحسین علی صغیر، المبادی العامة للتفسیر القرآن الکریم، ص 155- 244.
65. مانند آنچه که عبدالستار فتحالله سعید در المدخل الی التفسیرالموضوعی، ص 26- 28 و 30 و 31 و مصطفی مسلم در مباحث فی التفسیرالموضوعی در ص 28 و 29 آورده است.
66. تأکید به قرینه بودن دستاوردهای دانش بشری در تفسیر موضوعی در اینجا، با آنچه در نقد دستة دوم از تعاریف گذشت منافات ندارد؛ زیرا آنجا انحصار قلمرو موضوعی این روش تفسیر موضوعی به امور مربوط به حیات انسانی نفی شد؛ ولی اینجا بر ضرورت آگاهی مفسر موضوعی به دستاوردهای دانش بشری، به عنوان یکی از منابع تفسیر موضوعی، تأکید میشود.
67. ر.ک: محمدباقر صدر، همان، ص 29 و 33.
68. روشهاى تفسیر ترتیبى عبارتاند از: 1. روایى محض، که در آن تنها روایات مرتبط با آیات بیان میشود؛ 2. باطنى محض، در آن تنها براى آیات، معانى باطنى و رمزى بیان میشود؛ 3. اجتهادى، در این روش مفسّر براى کشف معانى آیات تلاش علمى مناسبى را انجام میدهد. روش تفسیر اجتهادى اقسامی دارد که عبارت است از: الف. اجتهادى روایى؛ ب. اجتهادى قرآن با قرآن؛ ج. اجتهادى ادبى؛ د. اجتهادى فلسفى؛ هـ . اجتهادى علمى؛ و. اجتهادى نسبتاً جامع. (ر.ک: علیاکبر بابایی، مکاتب تفسیرى، ص 24.)
69. ر.ک: محمدباقر صدر، همان، ص 28 – 35.
70. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، مقدمه، صفحه 11.
71. ر.ک: السید محمدحسین فضلالله، گفتوگو، بینات، سال پنجم، ش 17، ص 118.
72. ر.ک: محمدباقر صدر، همان، ص 23- 24.
73. ر.ک: همان، ص 21.
74. سیدمحمدحسین طباطبایى، همان، ص 72.
75. علی بن جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 121، حدیث 344.
76. محمدبن مسعود عیاشى، تفسیر العیاشى، تصحیح: هاشم رسولى محلاتى، ج1، ص 348.
77. ر.ک: صلاح عبدالفتاح الخالدی، التفسیر الموضوعی بین النظریه و التطبیق، ص 42.
78. ر.ک: سیدمحمدباقر صدر، المدرسه القرآنیة، ص 20 و 28- 30.
79. ر.ک: ناصر مکارم و همکاران، پیام قرآن، ج 1، ص 23 و مصطفی مسلم، مباحث فى التفسیر الموضوعى، ص18.
80. در این باره ر.ک: محمدهادی معرفت، ویژگیهای تفسیر المیزان، در شناختنامه قرآن کریم به اهتمام محمدجواد صاحبی، ص 485 و 487؛ خضیر جعفر، التفسیر القرآن بالقرآن عند العلامة الطباطبایی، ص 100 – 123 و محمدمهدی مسعودی، «بررسیهای موضوعی و روایی در المیزان»، پژوهشهای قرآنی، ش 9 و 10، ص124- 149.
81. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایى، همان، ج 2، ص 64 – 70.
82. ر.ک: همان، ج 5، ص 377 – 379.
83. ر.ک: همان، ج 8، ص 35 – 44.
84. ر.ک: همان، ج 2، ص 261 - 277.
85. ر.ک: محمّد بن عمر بن الحسین بن الحسن فخرالدین الرازی الشافعی، التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب، ج 2، ص 31- 37.
86. ر.ک: السید محمدحسین فضلالله، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 191- 193.
87. ر.ک: همان، ج 6، ص 26 - 34.
88. ر.ک: سید قطب، فی ظلال القرآن، ج 3، ص 1620- 1650.
89. ر.ک: السید محمدباقر حکیم، «التفسیر الموضوعی»، رسالةالتقریب، ش 12، ص 39 و 40.
90. حضرت امام حسن(ع) دربارة ماجرای مباهله فرمردهاند: ... فأخرج رسول اللهˆ من الأنفس معه أبی، و من البنین أنا و أخی، و من النساء فاطمة أمی من الناس جمیعا، فنحن أهله و لحمه و دمه و نفسه، و نحن منه و هو منا» (سیدهاشم الحسینی البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 629، ح 1718)
91. ر. ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج 3، ص 228 – 232.
92. ر.ک: على بن ابراهیم قمى، تفسیر قمى، تحقیق سیدطیب موسوى جزایرى، ج 2، ص 404 و 405؛ محمد بن الحسن الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 268؛ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 5، ص 284 و سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج 20، ص 203- 204.
93. نادرست بودن این نقل بدین دلیل است که آیه در مقام نکوهش است و با اخلاق پیامبر اکرمˆ نمیسازد. خداوند در این باره میفرماید: وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ (قلم: 4.) اگر مراد حضرت بود، میبایست جمله به صورت مخاطب میآمد، نه غایب. از همه مهمتر اینکه ابن ام مکتوم نابینا بود و چهره در هم کشیدن و رخ برتافتن حضرت را نمیدید. (ر.ک: محمد بن الحسن الطوسی، همان، ج 10، ص 268.) بنابر این، ادعای اجماع مفسران بر صحت این سبب نزول (ر.ک: محمّد بن عمر بن الحسین بن الحسن فخرالدین الرازی الشافعی، همان، ج 10، ص 129) درست نیست.
94. ر.ک: محمدبن جریر الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج، 30، ص 24؛ محمد بن عیسی بن سورة، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ج 5، ص 432؛ علی بن احمد الواحدی نیسابوری، اسباب النزول، ص 249 و جلالالدین عبدالرحمن السیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، ص 325.
95. ر. ک: عبدالله جوادى آملى، زن در آینة جلال و جمال، ص 50 و 51 و السید محمدحسین فضلالله، گفتوگو، بینات، سال پنجم، ش 17، ص 118.
96. ر.ک: رضاعلی عزیزی، «روش موضوعی در تفسیر قرآن کریم»، مقطع کارشناسی ارشد، راهنما استاد محمدهادی معرفت، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1382 ش. ص 51 و 52.
97. چون آورده است: «زمانی ممکن است انسان موضوع شناس باشد... که اول تفسیر ترتیبی را گذرانده باشد. (عبدالله جوادى آملى، همان، ص 51.) «تفسیر موضوعى بعد از تفسیر تر تیبى است. انسان ابتدا باید به نحو ترتیب... از اول تا آخر قرآن را به نوبة خود بررسى نموده وحضور ذهنى وعلمى داشته باشد...» (همان، ص 49.)
مصطفی کریمی/عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) .
منبع : دو فصلنامه قران شناخت شماره7