علي زماني ـ کاکا دال سین به علت ناپرهیزی در بلع کباب و دیزی و سقوط در گردابی چنان هائل، دست و پازنان و فریادکنان در حالت کلّهپایی، به هر چه و هرکه چنگاندازان حمله، تا جمله با خود به زیر آب رهنمون و چنین مینماید که طرف، طفره و حاشای حاشیهيی بسیار میرود و حرفهای بودار و تودار میزند و بلكه اگر سرش بوي قورمهسبزي ندهد، بعيد نيست چراغهاي سبزي از سوي ساير اعضاي فاخر الفباي فارسي بويژه الف و لام و حتا ف و ب دريافت نموده باشد! لیکن بحمدالله و المنه ملت هوشیار، قاضی بیدار و قضایا از ابتدا تا پایان کار به خوبی مسجّل و آشکار است، در وصفش چنین آید:
شعر:
میخندم و از کار تو ماتم کاکا د. س.
حیران تو و پرت و پلاتم کاکا د. س.
بد پای تو گیر است در این محکمه، حالا
من غرق تماشای شناتم کاکا د. س.
حق داری اگر هول بَرَت داشته باشد
ناظر به تو و حَول و ولاتم کاکا د. س.
گر تلخ نشیند به تو این حرف، تو تلخی
من عین نباتم، شکلاتم، کاکا د. س.
حکایت: شناگری قابل موجی بدید و برآن سوار شد از سر تفرج، به گردابی فتاد. حیله بکرد و افاقه نکرد و سعی در کشاندن همگان به گرداب نمود و با خود گفت: دیگی که برای من نجوشد، نباید بجوشد!
انتهاي پيام