0

برخى وصيت هاى امام صادق علیه السلام براى شيعيان

 
sabz_ac
sabz_ac
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : آذربایجان شرقی

برخى وصيت هاى امام صادق علیه السلام براى شيعيان

زيد شحام مى‏گويد: ابوعبدالله (ع) به من فرمود: به همه كسانى كه به نظر تو، مطيع ما هستند و از ما حرف مى‏شنوند، سلام برسان. منهمه شما را به تقواى الهى و ورع دينى فرا مى‏خوانم، و اينكه براى خدا كوشش كنيد،راستگو باشيد، اداى امانت كنيد و سجده‏هاى طولانى داشته باشيد و براى همسايگان خوبىباشيد كه محمد (ص)، با اين تعاليم و آموزشها آمده است. امانت و وديعه اشخاصى را كهشما را امين شناخته‏اند و چيزى را به شما سپرده‏اند، چه نيكوكار باشند يا بدكار، بهايشان سالم پس دهيد؛ زيرا رسول الله صوات الله عليه دستور دادند كه حتى نخ و سوزنهم تحويل شود. و به خويشاوندان و اقوام خود صله و احسان كنيد و بر جنازه آنان و درتشييع شان شركت نمائيد و بيمارانشان را عيادت كنيد و حقوق ايشان را ادا نمائيد؛ چوناگر يكى از شما (چنين رفتار كند و) در دين خويش ورع داشته باشد، راست بگويد، اداىامانت كند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته مى‏شود: اين جعفرى است و منخوشحال ميشوم و از اين وضع دلشاد مى‏گردم و گفته مى‏شود: اينگونه است ادب و تربيتجعفر، اما اگر جز اين باشيد، گرفتارى و ننگ و عار شما بر من است و گفته مى‏شود: اينگونه است تعليم و تربيت جعفر؟
به خدا سوگند، حديث كرد مرا پدرم كه مردى درميان قبيله‏اى از شيعيان على (ع) شمرده مى‏شود كه وارسته‏ترين، امانت‏دارترين،راستگوترين، و درزمينه قضاوت، عادلترين آنان باشد و وقتى از افراد قبيله راجع به اوسؤال شود كه او چگونه مردى است، پاسخ دهند: چه كسى همانند اوست؟ راستى كه اوامين‏ترين و صادق‏ترين ماست .
وصيت امام به مؤمن الطاق:

اى پسر نعمان! از مراء و لجبازى دور باشد كه عمل تو را تباه مى‏سازد و از جدال و كشمكش بپرهيز كهتو را هلاك گرداند و از ستيزه جوئيهاى فراوان بپرهيز كه تو را از خدا دور مى‏كند. مردمى در زمان گذشته وجود داشته‏اند كه سكوت را تمرين مى‏كردند و شما سخن گفتن وحرف زدن را ياد مى‏گيريد. جمعى از پيشينيان به قصد عبادت و بندگى، ده سال سكوتمى‏كردند و خود را بدين وسيله مى‏آزمودند كه اگر دراين آزمايش سرافراز بيرونمى‏آمدند، خود را اهل تعبد وبندگى مى‏دانستند، والا مى‏گفتند: من كجا و بندگى خداكجا؟ مى‏گفتند: كسى نجات پيدا مى‏كند كه از گناه و لغزش و حرف زشت كاملاً بپرهيزد وسكوت نمايد و در دولت باطل، برآزار و اذيت، شكيبا باشد. اينان برگزيدگان، خالصان ودوستان واقعى خدايند و مؤمنان راستين همينانند. به خدا سوگند، اگر يكى از شما درراه خدا زمينى پر از طلا احسان كند اما به برادر ايمانى خود حسد ورزد، با همينطلاها بدنش داغ خواهد خورد و كيفر خواهد ديد.
اى پسر نعمان! هر كس از او چيزىسؤال شود و با اينكه (اجمالاً) مى‏داند ولى بگويد نمى‏دانم، بدون شك با مسائل علمىمنصفانه برخورد كرده است. و مؤمن در جائى كه نشسته است، دچار وسوسه حسد مى‏شود؛ليكن وقتى بلند شد و رفت، حسد و كينه هم از بين مى‏رود.
اى پسر نعمان! اگرمى‏خواهى دوستى برادر دينى تو برايت خالص باشد با او مزاح نكن؛ لجبازى، فخر فروشى وستيزه نيز منما. دوستت را از همه اسرار و رازهايت آگاه مساز، بلكه به همان اندازهكه اگر دشمن تو آگاه گردد، نتواند ضرر و زيانى به تو بزند؛ چون دوست هم ممكن استروزى دشمن شود.
اى پسر نعمان! بلاغت نه با تيز زبانى و تندگوئى است و نه با پرحرفى بلكه فقط به معنى توجه داشتن و دليل محكم آوردن است.
وصيت امام به حمرانبن اعين:

اى حمران! در زندگى خود، به اشخاص پائين‏تر از خود (در مكنت ودارائى) نظر كن و به مردمى كه در توانائى مالى از تو بالاترند نگاه نكن؛ چون در اينصورت است كه به قسمت و بهره خود قانع و راضى خواهى بود و بدين وسيله، به بهرهبيشترى از سوى پروردگارت دست خواهى يافت. و بدان كه عمل و عبادت اندك ولى دائم وپيوسته كه بر مبناى يقين باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زيادى است كهبراساس يقين نباشد. و بدان كه هيچ ورع و تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى وخوددارى از آزار مؤمنان و غيبت ايشان نيست. و هيچ زندگى اى گواراتر از خوش اخلاقى وهيچ مالى سودمندتر از قناعت به كفاف، و هيچ جهلى مضرتر از عجب و خودپسندىنمى‏باشد.
وصيت امام به مفضل بن عمر:

تو را و خودم را به تقواى الهى واطاعت از فرمان او سفارش مى‏كنم؛ زيرا طاعت، ورع، تواضع براى خدا، آرامش، كوشش، عملبه فرمان الهى، خير خواهى براى رسولان او، تلاش در تحصيل رضاى خداوند، و اجتناب ازمحرمات الهى همگى از آثار و نتايج تقوى است. بدون ترديد آن كس كه تقوى پيشهمى‏سازد، خود را به خواست خدا از آتش بركنار نگاه داشته و به تمام خير دنيا و آخرتدست يافته است. و هر كس ديگران را به رعايت تقوى و داشتن پروا دعوت و توصيه كند،بهترين موعظه و نصيحت را انجام داده است. خداوند در پرتو لطف و مرحمتش ما را ازمتقيان و پرواپيشگان قرار دهد.
وصيت امام به جميل بن دراج:

بهترين شما،سخاوتمندان شماست و بدترين شما بخيلان و تنگ نظران شماست. و از عمده‏ترين كارهاىشايسته،
نيكى و احسان به برادران دينى و كوشش در رفع نيازمنديهاى ايشان است كهبدين وسيله دماغ شيطان به خاك ماليده مى‏شود و انسان از شعله آتش محفوظ مى‏ماندووارد بهشت مى‏شود. اى جميل! اين سخن مرا به ياران و اصحاب نيكوكارت برسان.
جميلپرسيد: فدايت شوم، اصحاب نيكوكار من كيستند؟
امام فرمود: آنان كه هم در سختى وهم در رفاه به برادران دينى خود نيكى و احسان مى‏كنند. اى جميل! انجام چنين كارىبراى شخص دارا، آسان است. خداوند عزوجل شخص نادار را در اين زمينه ستوده است آنجاكه فرمود: «و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة و من يوق شُحّ نفسه فأولئك همالمفلحون».
وصيت امام به معلى بن خنيس:

امام خطاب به معلى موقعى كه عازمسفر بود فرمود: اى معلى! تنها از خداوند عزت بخواه كه تو را عزيز خواهدكرد.
معلى پرسيد: چگونه‏اى فرزند رسول خدا ؟
امام فرمود: اى معلى! از خدابترس، همه چيز از تو خواهد ترسيد. اى معلى! با عطا و بخشش، محبت دوستانت رإ؛صظ بهسوى خود جلب كن كه خدايتعالى عطا و بخشش را عامل محبت و خوددارى و منع را انگيزهعداوت و دشمنى قرار داده است. پس اينكه از من چيزى بخواهيد و من آن را به شما بدهمنزد من دوست داشتنى‏تر از آن است كه چيزى از من نخواهيد و من هم چيزى به شما ندهم ودر نتيجه نسبت به من احساس كينه و عدوات كنيد. و هر چه خداوند عزوجل به دست من بهشما مى‏رساند، در حقيقت، سپاس براى اوست. پس در برابر عطا و بخشش من، سپاسگزار خداباشيد.
وصيت امام به سفيان ثورى :

سفيان مى‏گويد: صادق، فرزند صادق يعنىجعفر بن محمد عليهما السلام را ديدار و عرض كردم: اى فرزند رسول الله! مرا توصيه وسفارش بفرمائيد.
امام: اى سفيان! شخص دروغگو مروت و مردانگى، و آدم بيحال دوستىو رفاقت، و انسان حسود راحتى ندارد، و شخص بد اخلاق، به سيادت و آقائىنمى‏رسد.
سفيان: باز بفرمائيد.
امام: اى سفيان! به خدا اطمينان داشته باش تامؤمن راستين شوى و به قسمت خدا راضى باش تا بى نياز گردى و با همسايه‏ات به خوبىرفتار كن تا مسلمان شمرده شوى و هرگز با شخص فاجر و نابكار هم صحبت و رفيق مباش كهاو فجور و زشتكارى به تو ياد مى‏دهد و هميشه در مسائل زندگى با كسانى كه از خداخشيت دارند، مشورت كن.
سفيان: باز بفرمائيد.
امام :اى سفيان! هر كس خواهانعزت باشد بدون قوم و خويش، و بى نيازى بخواهد بدون مال و دارائى، و طالب شكوه وعظمت باشد بدون سلطنت و حكومت، بايد از چهار چوب ذلت و خوارى معصيت بيرون آيد و بهدايره عزت طاعت الهى قدم بگذارد .
يك روز سفيان به امام صادق (ع) عرض كرد: ازحضورتان نمى‏روم مگر آنكه مرا حديث بفرمائيد.
امام فرمود: من براى تو حديث بازگومى‏كنم، ولى زيادى حديث تو را سودنمى‏بخشد. اى سفيان! هرگاه خداوند نعمتى به توعطا كرد و تو دوست داشتى كه آن نعمت براى تو پايدار بماند، پس فراوان حمد و سپاسخدا را به جاى آور كه خداوند عزوجل در قرآن مى‏فرمايد: «لان شكرتم لازيدنّكم» (اگرسپاس گوئيد بر (نمعمت) شما مى‏افزائيم). و{ P - ابراهيم /P .7} اگر روزى تو اندك شدو دير به تو رسيد، زياد استغفار كن كه در قرآن مى‏فرمايد: استغفروا ربكم انه كانغفاراً يرسل السماء عليكم مدراراً و يمددكم بأموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعللكم أنهاراً . (از خداوند طلب مغفرت كنيد كه او{ P - البقره /P .171} بسيار عفوكننده است. آسمان را براى شما مى‏باراند و شما را با دارائيها و فرزندان كمك و يارىمى‏كند و براى شما باغها و بهشتها قرار مى‏دهد و رودها و چشمه‏ها جارى مى‏سازد). اىسفيان! هرگاه از دست سلطان و جبارى محزون و دلگير شدى زياد «لاحول ولا قوة الابالله» بگو كه آن كليد فرج و گشايش و گنجى از گنجهاى بهشتى است .
سفيان پس ازشنيدن اين نصايح و وصيتها با حركات دستش مى‏گفت سه سفارش و چه سفارشهائى ! (9)
پی نوشت

1-
اصول كافى، ج 2، ص .636
2-
روضه كافى، ص .288
3-
روضه كافى، ص .244
4-
بصائر الدرجات،ص .526
5-
الحشر /.9 خصال، ص .96
6-
مجالس شيخ طوسى، مجلس .11
7-
بحار الانوار، ج 78، ص .192
8-
همان كتاب، ص 226، حديث .96
__________________
 يا علي مولا
 
شنبه 24 مهر 1389  11:04 AM
تشکرات از این پست
azarian2010
دسترسی سریع به انجمن ها