0

فکر می کردم تو بیداری

 
ayesh1344
ayesh1344
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 5083
محل سکونت : خوزستان

فکر می کردم تو بیداری

مردی به بارگاه کریم خان زند معروف به وکیل الرعایامی رود وباناله و فریاد می خواهد تا با خان زند ملاقات کند.
سربازان مانع ورودش می شوند. خان که مشغول غلیان کشیدن بوده است، سروصدا را می شنود و جویای ماجرا می شود.
پس از گزارش سربازان،خان دستور می دهدکه مرد را به حضورش ببرند.
مرد به حضور خان می رسدوبا این پرسش مواجه میشود: "چرا این همه ناله و فریاد مکنی؟"
مرد با درشتی می گوید:"همه ی اموالم را دزد برده است ودیگر چیزی در بساط ندارم."
خان می پرسد:"وقتی که اموالت را می بردند تو کجابودی؟"
مرد میگوید:"من خوابیده بودم."
خان می گوید:"خب! چرا خوابیدی که مالت راببرند؟"
مرد پاسخی می دهد که در تاریخ ماندگار شده است. می گوید:"برای این که فکر می کردم تو بیداری!"
خان بزرگ زند لحظه یی تامل می کند و آنگاه دستور می دهد تا خسارت مرد جبران شود و در آخر میگوید:"این مرد حق دارد. ما باید بیدار باشیم." زهی بر او

 
شنبه 24 مهر 1389  7:41 AM
تشکرات از این پست
rasekhoonzm iman_karbala
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:فکر می کردم تو بیداری

این مطلب تکرای است ، قبل از ارسال پست ها اول ببینید کسی این پست را گذاشته است یا نه چون چند روز قبل خودم این پست را گذاشتم

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

شنبه 24 مهر 1389  7:53 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها