0

زندگینامه کارل گوستاو یونگ

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

زندگینامه کارل گوستاو یونگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كودكی و نوجوانی :

كارل گوستاویونگ 26 ژوئیه 1875 در دهكدة كوچكی بنام كسویل واقع در كنارة دریاچة كنستانس در شمال شرقی سوئیس متولد شد. او بزرگترین و تنها بازماندة پسر خانواده ای روحانی بود. دو برادر بزرگ قبل از تولد وی در كودكی درگذشته بودند.

گذشته از پدر ، هشت تن از عموها و دائیها یونگ ، كشیش بودند. یونگ 6 ماه بیش نداشت كه پدرش برای انجام مأموریتی به كلیسایی در لوفان واقع در كنارة رود راین منتقل شد ، در آن زمان بود كه مادریونگ به اختلالات روانی دچار شد ، تا آنجا كه او را برای چند ماه در بیمارستانی بستری كرده و سرپرستی یونگ را به عمه و ندیمة فامیلی سپردند. در آنجا بود كه او برای اولین بار مناظر شكوهمند و پر عظمت آلپ را از فراز قلمرو كشیشان مشاهده كرد. كوهها ، دریاچه ها و رودخانه ها تأثیر عمیقی در كودكی یونگ داشته است تا آنجا كه در ادامة زندگی همیشه خود را به طبیعت نزدیك نگاه داشت.

از آنجا كه خواهر كوچك او ، تا زمانی كه یونگ 9 ساله شد به دنیا نیامده بود ، او اغلب با خودش بازی می كرد و ساعتها را صرف اختراع و ابداع بازیهای مختلف برای خودش می كرد. او به هیچ وجه تاب تحمل انتقاد و یا نگاه غریبه ها را نداشت و بسیار آزرده می شد اگر كسی هنگام بازی مزاحمش      می شد. یونگ اساساً شخصیتی درون گرا داشت و تا پایان عمرش نیز این ویژگی را حفظ نمود. ازدواج والدین یونگ از ابتدا دارای اشكالاتی بود و او از هنگام كودكی به این مسئله واقف بود و از اینكه پدر و مادرش در دو اطاق جداگانه می خوابیدند تعجب می كرد ، یونگ از ابتدا شریك اطاق خواب پدر بود.

پدر یونگ اغلب اوقات عصبانی و كج خلق بود و مادر او هم از اختلالات روانی و افسردگی رنج می برد. زمانی كه این وضعیت از قدرت تحمل او خارج شد ، به اطاق كوچك زیر شیروانی خانه پناهنده شد.

در این اتاقك یونگ همدم و همراهی داشت كه او را تسلی می داد. این همدم مجسمه ای بود كه او خودش تراشیده بود.

  

هنگامی كه یونگ 11 ساله شد او را از مدرسه محقر دهكده به دبستان بزرگی در شهر بازل انتقال دادند در آنجا با اشخاصی از طبقات ثروتمند روبرو شد. این پسران دولتمند از گذراندن تعطیلاتشان در كوههای آلپ ، دریاچه زوریخ و دیگر مناطقی صحبت می كردند كه یونگ شدیداً اشتیاق دیدنشان را داشت. در آنجا او به شدت به همكلاسیهایش حسد می ورزید و احساس شفقت و دلسوزی تازه ای به پدر فقیرش پیدا نمود.

دبستان بزودی برای وی به محل كسل كننده ای تبدیل شد. او از درس ریاضی متنفر بود و هنگامی كه دچار حمله های غشی شد او از ورزش نیز معاف شد. هنگامی كه حمله های عصبی در او شدت پیدا كرد یونگ توانست به جای تحصیل در مدرسه به چیزهایی كه بیشتر برایش لذتبخش بود بپردازد ، یعنی مطالعه و نیز كاوش در طبیعت ، دنیای درختان ، سنگها و كتابخانة پدرش. تا اینكه یكروز تصادفاً صدای پدرش را شنید كه بشدت از بیماری پسرش و اینكه درآمد ناچیزش برای معالجة او كافی نیست ، ابراز نگرانی می كرد.

با شنیدن این حرفها یونگ بهت زده شد. حقیقت تلخ ناگهان به صورت او كوبیده شده بود. از همان لحظه بیماری او ناپدید شده و دیگر هرگز بازنگشت. رفتن به دبستان را اینبار با جدیت ادامه داد و با كوشش و پشتكار به درس خواندن پرداخت.

یونگ گفته است كه از همان لحظه و با این تجربه آموخت كه اختلال روانی و یا روان نژندی چگونه چیزیست.

از همان آغاز طفولیت یونگ سؤالاتی مربوط به مذهب و تابو (منع یا نهی مذهبی شده) داشت. هر چند مذهب تنها موضوعی نبود كه در افكار او ایجاد اغتشاش می كرد لیكن مهمترین سدی بود كه هرگونه ایجاد رابطه ذهنی با پدرش را واقعاً غیر ممكن می كرد.

یونگ دوران كودكی خود را به عنوان یك تنهایی تقریباً تحمل ناپذیر توصیف كرده است و در كتاب «خاطرات ، خوابها و رویاها و بازتاب اندیشه ها» می گوید : «بدین گونه الگوی رابطه من با دنیای خارج از همان زمان تعیین شده بود ، لذا امروز من به همان اندازه منزوی هستم ، كه در آن موقع بودم».

 یونگ در سراسر دوران بلوغ و جوانی زندگیش در این ستیزه و ناسازگاری با مذهب سماجت و پافشاری می كرد. مباحثات او با پدرش درباره مذهب اكثراً به عدم رضایت دوطرف و مرافعه و دلخوری ختم می شد. پس از شانزده سالگی مسائل غامض مذهبی و معماهای غیر قابل حل او به مرور جای خود را به علائق دیگر دادند ؛ بخصوص فلسفه و افكار فیلسوفان یونانی توجه یونگ را به خود جلب نمودند. بعدها شوپنهاور فیلسوف محبوب او شد كسی كه بیش از دیگران با موضوعاتی چون رنج بردن، اغتشاش فكری ، شور و اغراض ، تزلزل و پلیدی سر و كار داشت.

  

 

در طی این دوره یونگ از شخصی كم حرف و بدگمان ، به موجودی پرحرف تبدیل شد. او با چندین نفر طرح دوستی ریخت و برخی از افكار و عقاید خود را نزد دوستان جدید افشاء نمود ؛ لكن نظرات او با تمسخر و خصومت دوستانش روبرو گردید. او مطالعات وسیعی داشت و بدین ترتیب معلوماتی كه آموخته بود برای دیگر دانش آموزان بیگانه و نا آشنا بود.

وقتی كه او دربارة این مطالب برای همكلاسانش سخن می گفت ، آنها قادر به فهم این مطالب نبودند و فكر می كردند او شیادی است كه این فرضیه ها زائیدة ذهن خود اوست. بعضی از آموزگاران نیز او را متهم به سرقت آثار ادبی دیگران می كردند.

یونگ یكبار دیگر احساس بیگانگی و عدم تجانس كرده ، به دنیای خودش پناه برد. او مسلماً به هیچ وجه پسری معمولی نبود ؛ همچنانكه مقرر بود بعدها مردی معمولی نباشد.

 

 

فعالیتهای حرفه ای :

با نزدیك شدن پایان دورة دبیرستان ، یونگ هنوز نمی دانست كه قصد دارد چه حرفه ای را پیشه خود سازد. او به رشته های گوناگونی علاقمند بود. به هم پیوستگیهای مسلم و واقعی علوم توجه او را به خود جلب می كرد اما فلسفه و مذهب تطبیقی و تفضیلی نیز به همان اندازه برایش جذاب بود. تا اینكه بالاخره رشتة علوم برایش برگزیده شد و بلافاصله پس از شروع كلاسها یونگ دریافت كه می تواند به تحصیل علم طب بپردازد. پدر بزرگ وی (كه یونگ به خاطر او نامگذاری شده بود) استاد طب همان دانشگاهی بود كه یونگ به آن وارد شده بود.

یكسال پس از ورود یونگ به دانشگاه ، هنگامی كه پدر او وفات یافت ، موقعیت مالی وی به وخامت گرایید. خوشبختانه یكی از داییهایش برای مواظبت از خانواده اش به او كمك مالی كرد و تعدادی دیگر از اقوامش نیز برای ادامه فعالیتهای دانشگاهیش به او مبلغی قرض دادند. در سال سوم تحصیل او فكر تخصص پیدا كردن در یك رشته بخصوص را از سر بیرون كرد ، زیرا كه چنین كاری مستلزم آموزش اضافی و پول بیشتری بود كه او به هر جهت در اختیار نداشت.

  

 

 خوابها ، رؤیاها ، تخیلات و پدیده های ماوراء طبیعی همیشه نقش مهمی در زندگی یونگ ایفا      می نمودند بخصوص هر زمان كه او مجبور بود تصمیم مهمی اتخاذ كند. در طول تابستان سال بعد او چندین حادثه اسرار آمیز و سحر انگیز را تجربه كرد كه تأثیر بسزایی در انتخاب شغل آتی او گذراند.

مدت كوتاهی پس از این وقایع یونگ شروع به حضور در جلسات احضار ارواح و حروف متحرك روی میز و غیره كرد. دلبستگی او به امور پوشیده هرگز تقلیل نیافت.

با بازگشت به دانشگاه و خواندن متن یك كتاب درسی در مورد روان پزشكی از كوافت ابینگ او بفوریت دریافت كه روان پزشكی رشته ای است كه سرنوشت برای او مقدر نموده است.

در دهم دسامبر سال هزار و نهصد ، یونگ نخستین كار حرفه ای خود را به عنوان دستیار در بیمارستان روانی بورگ هولزلی معروف ترین بیمارستان روانی اروپا در زوریخ متقبل شد.

مدیر این بیمارستان (یوجین بلولر) به لحاظ معالجات روانی ، و نیز پیشرفت اندیشه هایش در «پریشانی شخصیت» ، شهرت جهانی داشت. یونگ آینده خوبش را دریافتن فرصت كار و مطالعه در حضور چنین شخص مشهوری تشخیص داد.

یونگ نه تنها موضوعات بسیاری از بلولر آموخت بلكه چند ماه در سال 1902 در پاریس تحت نظر روانكاو بزرگ فرانسوی پیرژانه به مطالعه پرداخت.

اما زیگموند فروید بالاترین تأثیر را بر افكار یونگ گذاشت. او با مطالعات فروید و بروئر در مورد هیستری آشنایی داشت.

یونگ در سال 1903 با اماراشنباخ ازدواج كرد و اما تا زمان مرگش در سال 1955 ، در كارهای یونگ با او همكاری می كرد. در سال 1905 در سن سی سالگی یونگ مدرس روانكاوی در دانشگاه زوریخ و طبیب ارشد در كلینیك روانكاوی شد. او همچنین به اداره مطب خصوصیش پرداخت و تا سال 1913 به تدریس در دانشگاه ادامه داد.

هنگامی كه یونگ هنوز با كلینیك همكاری داشت ، برای تحقیقاتش آزمون تداعی معانی كلمات را ابداع نمود و به كار برد. همین امر باعث شد كه در سال 1909 برای تدریس آزمون تداعی معانی كلمات و مطالعات مربوط به آن به دانشگاه كلارك در ماساچوست دعوت شد. در این اثنا یونگ مطالعه نوشته های فروید را دقیقاً دنبال كرده تعدادی از مقاله های خود و اولین كتابش «روانشناسی جنون جوانی» را در سال 1907 برای او فرستاد.

در همان سال فروید از یونگ دعوت بعمل آورد كه او را در وین ملاقات كند. بدین ترتیب دوستی شخصی و حرفه ای آنان آغاز شد كه مجموعاً شش سال به طول انجامید.

  

 

در سال 1907 یونگ برای تدریس به دانشگاه فوردهام در ایالات متهده مراجعت نمود. زمانی كه انجمن بین المللی امور روانشناختی پایه گذاری شد یونگ به اصرار فروید به عنوان نخستین رئیس و دبیر كل آن منصوب شد. فروید در نامه ای كه در این زمان به یونگ نوشت ، وی را بعنوان فرزند بزرگ خود و نیز ولیعهد و جانشین برگزید.

شاید علل قطع رابطة دو غول روانشناسی و روانكاوی قرن بیستم این بود كه یونگ از كودكی موجودی مستقل و شخصی خودكفا بود و رغبتی به این نداشت كه مرید ، پسر بزرگ یا ولیعهد كسی باشد! او می خواست راه فكری خود را تعقیب كند.

پس از آنكه رابطه و مشاركت با فروید و روانكاوی خاتمه یافت ، یونگ از تدریس در دانشگاه استعفا داد ؛ زیرا احساس می كرد منصفانه نخواهد بود كه به دانشجویان درس بدهد در حالیكه وضعیت ذهنی خودش مغشوش شده است. او طی این دوره وقتش را با تجزیه و تحلیل خوابها ، و تصورات و تخیلاتش ، وقف كاوش و مكاشفه در ضمیر ناخودآگاه خود كرد. پس از سه سال ركود یونگ یكی از عالیترین كتابهایش به نام «انواع مختلف شخصیت از دیدگاه روانشناختی» را به رشته تحریر درآورد. در این نسخه كه در سال 1921 چاپ شد ، یونگ تفاوتش را با فروید و آدلر مطرح نمود.

در این زمان مسافرتهای یونگ به نقاط مختلف جهان خیلی بیشتر شد. او رهسپار تونس و صحرا شد و در سفرش به آفریقا ، زبان محلی آفریقای مركزی را آموخت و در سفری دیگر به نیومكزیكو با عقاید سرخپوستان پوئیلو آشنا شد.

 

یونگ همیشه به مذاهب و افسانه های شرقی علاقه داشت و سفرهایش به هندوستان و سیلان علایقش را محكمتر كرده ؛ به دانشش وسعت داد. او از طریق دوستیش با ریچارد ویلهم – معتبرترین نویسنده فرهنگ چین – با «آی چینگ» ، متنی كه روش غیب گویی و طالع بینی را شرح می دهد آشنا گردید. او همچنین باعث آشنایی یونگ با «كیمیاگری» شد. كتاب «روانشناسی و كیمیاگری» كه در سال 1944 چاپ شد ، یكی از بهترین نوشته های اوست.  

 

اغلب از یونگ به علت علاقه به مطالعه در رشته هایی كه از نظر علمی مشكوك به نظر میامد مانند : كیمیاگری ، نجوم ، اعتقاد به عالم ارواح ، سمبلهای مذهبی و غیره ، انتقاد شده است. رویكرد یونگ به این موضوعات به عنوان یك روانشناس بوده است برای پاسخ دادن به این سؤال كه این گونه مسائل چه چیزی را درباره ذهن بشر بخصوص قسمت ناخودآگاه فاش می كنند.

در سال 1922 یونگ املاكی در دهكدة بولینگن خرید و در آنجا یك ویلای تابستانی بنا نمود. او در این زمین برج دایره ای شكلی بنا نمود كه به گوشه عزلت نشینی وی تبدیل گردید. قابل تأمل است كه همة مكانهایی كه یونگ از روز تولد در آن زندگی كرده یا كناره رودخانه بوده است یا دریاچه.

  

 

بعد از مرگ همسر یونگ در سال 1955 سفرهای او كمتر شد. منشی صمیمی یونگ آنیلایافه تا زمان مرگش در سال 1961 هر روز در كنار او حضور یافته و او را در مراسلات و مكاتباتش یاری می كرد. آنچنان كه از مردی با تفكر و خردمندی یونگ انتظار می رفت ، او به دریافت افتخارات و ستایشهای فراوانی نایل شد از جمله دانشنامه های متعددی از دانشگاههای اكسفورد و هاروارد.

او شخصی بغایت آزادیخواه و طرفدار مردمسالاری بود ، بدون كوچكترین اثر یا نشانه ای از خود بزرگ بینی.

از زمان مرگش در سال 1961 تاكنون ، نفوذ یونگ به گونه ای ثابت و مداوم رو به افزایش بوده است. مجموع نوشته هایش شامل نوزده مجلد با ترجمه انگلیسی در دسترس همگان است.

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

۱-     یونگ ، كارل- روانشناسی تحلیلی یونگ

      ۲-     یونگ ، كارل- خاطرات ، رویاها و اندیشه ها

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 1 تیر 1391  11:59 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها