0

چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

 
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

 

نقل قول mostafa199455

سال دوم هنرستان بودم توی کارگاه بود کف کارگاهمون سیمانی بود من برداشتم یه ذره بنزیم ریختم کف سالون معلمامون اومدن یکیشون گفت اینجا چرا خیسه خلاصه ما بهونه آوردیم آب ریخته این بنده خدا به حرف ما اطمینان کرد خواست بره سمت یه ماشین اومد از آنجا رد بشه که سر خردو رفت هوا

 

سلام. فکر کنم مسابقه شیطونترین ها را بر پا کنیم، شما اول یا نهایتا دوم می شید. احتمالا با این شرایط شما هم معلم یا مدرس می شید (انشاالله) بعد: چیزی که عوض داره و گله نداره دیگه دیگه!!!!!

جمعه 9 تیر 1391  5:07 PM
تشکرات از این پست
mostafa199455 architect0811
mostafa199455
mostafa199455
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 235
محل سکونت : البرز

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

ما اینیم دیگه چکار میشه کرد ولی همیشه انظباطم بین 19 . 20 بوده

 

به این تایپک سر بزید و نظرتونو بگید

بهترین فیلمی دیدید چی بوده ؟

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا و مامان و پدربزرگ و مامان بزرگ

جمعه 9 تیر 1391  8:22 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 architect0811
omegaa
omegaa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 1738
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

 

نقل قول farshon


 

نقل قول architect0811

 

چه بلا هایی سر معلماتون آوردید؟!

 


 

من همیشه تمام معلمها واساتیدرودوست داشتم وباهاشون شیطونی نکردم

 

 

منم همین طور

تازه تو سال دوم دبیرستان به پسر آقای گیوری (نام معلم آمار سال دوم دبیرستان ) معروف بودم.

 

 

گوشی های ایرانی جی ال ایکس را با تخفیف بخرید

در صورت تمایل پیام بدید

شنبه 10 تیر 1391  9:29 PM
تشکرات از این پست
architect0811
mansoure1373
mansoure1373
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 478
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

این شیطونی نیستا..اما میگم دیگه...کارهای منه که باعث میشه معلم مون سرشو تکون بده ..این طوری این طوری ..نمی بینید؟فکر کنم بتونید متوجه شید

امروز مراسم ختم بابای یکی از دوستام بود.رفتم کنار دوتا از معلمامون.معلم حسابان گفت ....ا ..سلام دوقلوها..کو اون قل؟گفتم :سلام جونم

سرشو تکون داد نگاه معلم کناری کرد اون یکی چرخید نگام کرد گفتم ا...سلام عزیزم عمرم تو هم که اینجایی!!

هه هه..سال دوم دبیرستان بودیم.2تا شعرو باید حفظ می کردیم.منم نخونده بودم.کلا درس نخونده بودم.بچه ها همیشه رو من و خواهرم حساب می کنن گفتن پاشو برو تا ما ها رو بلند نکنه بلد نیستیم..رفتم گفت شعر حفظی بخون..گفتم کدوم؟گفت هر چی بلدی.منم گفتم اتل متل توتوله......

یادمه رو کلاس مون حساب باز می کردن که خیلی خوبیم.معلم پرورشی سر کلاس گفت بچه ها شما موبایل میارید با خودتون؟

من گفتم نه خانم...چه لزومی داره که بیاریم با خودمون؟!؟!؟!هفته ی بعد از کلاس 13 نفری مون 6تا موبایل گرفتن..البته بنده مهارت دارم اگه میبرم.خب بچه ها لو دادن وگرنه باور کنید یه روز گذاشتمش ته کفشم!!!!!!!!!!!!!!!

رفتم فرم لباس مدرسه رو ببینم.فقط شکل مانتو رو کشیده بودن رو کاغذ.گفتم :خدا شاهده من بدو شلوار و مقنعه نمیام مدرسه .اینطوری بیام؟

هرهر خنده بود

 

امضا:منصوره

سه شنبه 13 تیر 1391  12:21 AM
تشکرات از این پست
architect0811 mostafa199455
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

با سلام

من یادم نمیاد که بلا سر معلمم اورده باشم

یا به عبارتی فقط چند تا کوچولو مثل:

داخل دفتر کلاس برا خودم مثبت میذاشتم

سر کلاس سوت می زدم

فقط همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

چهارشنبه 14 تیر 1391  6:48 PM
تشکرات از این پست
architect0811
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

سلام

والا بلا به معنیه بلا که یادم نمیاد! اذیت میکردیم، مسخره میکردیم!! میخندیدیم اما بلای خاصی یادم نمیاد!

در کل حرکات و کارهامون زیاد بد نبود! اگر هم میگم مسخره میکردیم بیشتر حالت شوخی داشت!!

یه مشکل نسبتاً بزرگی هم سر راهم بود! اونم اینکه در دبیرستان پدرم چون از دبیران به نام شهرمون هست و دبیرستان ما نیز جزء خوبهای شهر حساب میشد، هم اینکه پدرم در اونجا درس میداد و هم سایر دبیران بنده را به واسطه ی پدر شناخته بودند!! حالبه بدونید در سال دوم دبیرستان و پیش دانشگاهی پدرم معلممون هم شد!

خاطرات زیاده!! مثلاً بچه ها پیش پدرم در مورد من شوخی میکردن!! پدرم کم و بیش پیش بچه ها در مورد من شوخی میکرد!! چون کل 4سال دبیرستان و پیش دانشگاهیمون با یک کلاس تقریباً فیکس و ثابت بودم، بچه ها خیلی باهم صمیمی بودیم ! همچنین با دبیرها! 

یادش بخیر.....  من اگر بخواهم وارد خاطرات بشوم خیلی طولانی میشه ! فقط خواستم بگم بلای خاصی سر معلمانمان نیاوردیم !


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

یک شنبه 18 تیر 1391  1:33 AM
تشکرات از این پست
architect0811 nikbakht88
salmanjavan
salmanjavan
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 11418
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

 

نقل قول architect0811

يه معلم داشتيم هر وقت کلاس تموم ميشد کسايي که جلوي دفترمدرسه ايستاده بودن و شلوغ بازي ميکردن رو  نديده ونشناخته يه پس گردني ميزد که خود منم ازين لطف الهي بي بهره نبودم.

يکي ديگه از معلمامون يکم قدش کوتاه بود وازپشت سر شبيه دانش آموزابود يه بار با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتیم که معلم قد کوتاهمون رو جلو دفتر سوال پيچ کنيم تا اون معلم پس گردني زن بياد .خلاصه اين کارو کرديم اومدو يه پس گردني محکم به اون معلممون زد ماهم زديم زير خنده ود بدو!!!!!!!!!!!!

 

 آقا شما که معلم ها را بدبخت کرده ای!!

ولی دسستان درد نکند! انتقام دانش آموزان بیچاره را گرفته ای!!

 

ناگهان چقدر زود دیر می شود...

یک شنبه 18 تیر 1391  4:09 PM
تشکرات از این پست
architect0811
salmanjavan
salmanjavan
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 11418
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

من بچه شیطونی نبودم و بلایی سر معلم ها نیاورده ام! فقط این خاطرات را که خواندم یاد یکی از دبیرانم افتادم . گفتم یادی از وی بکنم.

در دوران راهنمایی یک دبیر جغرافیا به نام آقای فضل الهی داشتیم که سر به سر من می گذاشت. ما در کلاسمان به جای نیمکت صندلی داشتیم. ایشان هر دو هفته یکبار از ما امتحان می گرفت و هر بار که امتحان می گرفت موقعی که داشت امر مراقبت را به جا می آورد گردن مرا از پشت می گرفت و فشار می داد. یکبار دور گردنم شال گرن پیچیدم هر کار کرد توی دستش نیامد ! هیچی نگفت فقط چند ثانیه بعد وقتی از جلوی من رد شد پایم را لگد کرد!!!

یادشون بخیر!! سال سوم بودیم. یکبار وقتی به مدرسه رفتیم یکباره دیدیم که تفتی با عکس ایشان در حیاط مدرسه است. غم مدرسه را فراگرفته بود. عصر روز قبل بر اثر سکته فوت کرده بودند. تا چند روز دست و دل هیچ دبیری به درس دادن نمی رفت. همه مدرسه را غم گرفته بود . همه بچه ها مبهوت بودند و هیچ کس باورش نمی شد...

روحش شاد

ناگهان چقدر زود دیر می شود...

یک شنبه 18 تیر 1391  4:19 PM
تشکرات از این پست
architect0811 nikbakht88
دسترسی سریع به انجمن ها