این شیطونی نیستا..اما میگم دیگه...کارهای منه که باعث میشه معلم مون سرشو تکون بده ..این طوری این طوری ..نمی بینید؟فکر کنم بتونید متوجه شید
امروز مراسم ختم بابای یکی از دوستام بود.رفتم کنار دوتا از معلمامون.معلم حسابان گفت ....ا ..سلام دوقلوها..کو اون قل؟گفتم :سلام جونم
سرشو تکون داد نگاه معلم کناری کرد اون یکی چرخید نگام کرد گفتم ا...سلام عزیزم عمرم تو هم که اینجایی!!
هه هه..سال دوم دبیرستان بودیم.2تا شعرو باید حفظ می کردیم.منم نخونده بودم.کلا درس نخونده بودم.بچه ها همیشه رو من و خواهرم حساب می کنن گفتن پاشو برو تا ما ها رو بلند نکنه بلد نیستیم..رفتم گفت شعر حفظی بخون..گفتم کدوم؟گفت هر چی بلدی.منم گفتم اتل متل توتوله......
یادمه رو کلاس مون حساب باز می کردن که خیلی خوبیم.معلم پرورشی سر کلاس گفت بچه ها شما موبایل میارید با خودتون؟
من گفتم نه خانم...چه لزومی داره که بیاریم با خودمون؟!؟!؟!هفته ی بعد از کلاس 13 نفری مون 6تا موبایل گرفتن..البته بنده مهارت دارم اگه میبرم.خب بچه ها لو دادن وگرنه باور کنید یه روز گذاشتمش ته کفشم!!!!!!!!!!!!!!!
رفتم فرم لباس مدرسه رو ببینم.فقط شکل مانتو رو کشیده بودن رو کاغذ.گفتم :خدا شاهده من بدو شلوار و مقنعه نمیام مدرسه .اینطوری بیام؟
هرهر خنده بود
امضا:منصوره