3. درجمله: (وَعِاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ...) به طور كلى، مرد را مكلف و موظف به حسن معاشرت مي كند و حتي اين دستور زيربنايي را - كه درحقيقت شالوده بناي عظيم خانواده است - مطلق و عام بيان مي كند و توضيح مي دهد كه: اگر احياناً اززن خوشتان هم نمي آيد، حق نداريد حسن معاشرت را زير پا بگذاريد، زيرا شما نمي دانيد در پشت پرده غيب، چه اسراري نهفته است شايد همين زني كه از او خوشتان نمي آيد، براي شما خير فراوان داشته و خداوند، خير شما را در وجود او قرار داده باشد و شايد آن كه از او خوشتان مي آيد و مي خواهيد به خاطر او پيوند مقدس خانواده را بگسليد، براي شما شرّ و بدبختي باشد.
اين دستور، ضمن اين كه خود دستوري مستقل و جامع و كامل و تحكيم بخش روابط زن و شوهر در زندگي خانوادگي است و وظيفه تحكيم بخشي را به عهده مرد مي گذارد، مكمل و متمم دو دستور پيشين نيز هست؛در حقيقت مي خواهد به همه مردان خانواده بگويد: شما نه تنها حق نداريد براي سود جويي و كامجويي هاي تازه، زن را تحت فشار قرار دهيد و به اكراه و اجبار، مهريه يا اموال او را از دستش خارج كنيد، بلكه وظيفه داريد با حسن معاشرت و رفتار اخلاقي متعارف، خود مايه دلگرمي و اميد او بشويد و اين كانون را گرم و پرنشاط سازيد كه ارزش زندگي خانوادگي به همين هاست و آنچه شعله عشق و دلبستگي خانوادگي را خمود و خموش مي سازد، در اين كانون مقدس، ضد ارزش است.
تعبير (حسن معاشرت) كه به عنوان يك وظيفه براي شوهر و به عنوان يك حق براي زن مطرح مي شود و عامل تحكيم زندگي خانوادگي است، اگر به خوبي باز شود، نشان دهنده تمام آن اموري است كه مرد در برابر زن بايد انجام دهد، البته نفقه را ازاين امور جدا كرده ايم.
در محدوده نفقه، همه نيازمندي هاي جسمي زن بايد تأمين شود و در محدوده حسن معاشرت همه نيازمندي هاي روحي او.
درست است كه مرد با حسن معاشرت، نيازهاي روحي همسر خود را تأمين مي كند، ليكن در حقيقت نيازهاي روحي خودش نيز - به طور غيرمستقيم - تأمين مي شود و براي اين كه محيط صفا و آرامش و آسايش، براي خود پديد آورد، چاره اي جز اين ندارد كه همسر خود را از اين نظر اشباع كند.
در محدوده حسن معاشرت، مسائلي از قبيل همخوابگي و آميزش جنسي نيز مي گنجد. بر مرد واجب است كه چهارماه يك بار با همسر خود آميزش كند. همخوابگي نيز از لوازم زندگي زناشويي است.
در مسأله همخوابگى، يك بحث فقهي مهم قابل طرح است و آن اين كه: آيا به طور كلى، بر مرد واجب است كه هرچهار شب، يك شب با همسر خود - در صورتي كه يكي از آنها مسافر نباشد - همخوابگي نمايد، ياخير.
بنابر نظريه مشهور، زن هر چهار شب، يك شب، حق همخوابگي دارد و بر شوهر واجب است كه اين حق را ادا كند و اگر داراي چند همسر باشد، بايد به طور عادلانه، بر مبناي هر چهار شب، يك شب، با هر كدام آنها همخوابگي نمايد.
اما بنابر نظريه شيخ طوسي - كه از متقدمان بسيار برجسته فقهاي شيعه است - تقسيم بر كسي واجب است كه داراي چند همسر باشد و يك شب، با يكي از آنها همخوابگي نمايد، تنها در اين فرض است كه بر همان مبناي هر چهار شب، يك شب. با همسر يا همسران ديگر نيز بايد همخوابگي نمايد و همين كه اين دوره تمام شد، تقسيم كردن واجب نيست، مگر اين كه: باز شبي با يكي از آنها همخوابگي نمايد كه در اين صورت، بايد يك دوره چهار شبه ديگر، به طور عادلانه، حق زن يا زنان ديگر را نيز ادا كند و....
اين نظريه، از جهاتي ترجيح دارد، از جمله اين كه: پيامبر گرامي اسلامْ گاهي كه بر بعضي از زنان خود خشمگين مي شد، همخوابگي همه آنها را ترك مي كرد، در حالي كه اگر تقسيم واجب بود، فقط بايد همخوابگي زني را ترك كند كه نشوز اختياركرده است.وانگهى، در رواياتي كه درباره حق زن بر شوهر، در دسترس داريم، سخني از حق همخوابگي به ميان نيامده، بنابراين، آنچه بر مرد واجب است، اين است كه: اصل حسن معاشرت را به طور كامل رعايت كند و موجب جلب خشنودي همسر خود باشد و همچون دو دوست و دويار صميمي با يكديگر زندگي كنند.
مسأله همخوابگي و بسياري از مسائل ديگر را خود زن و شوهر بايد در محيط صفا و صميميت با يكديگر حل كنند و آنچه در اين رابطه، گفتني و آموختني است، همان سخن قرآن كريم است كه به مردان مي فرمايد:.
فَلا تَميلُوا كُلَّ المَيْلِ فَتَذَرُوها كَالمُعَلَّقَةِ؛(16).
مبادا آن چنان به طرفي متمايل شويد كه همسر خود را معلق بگذاريد.
در زندگي خانوادگي و روابط همسري آنچه مهم است اين است كه زن معلق و بلاتكليف نباشد. زني كه شوهر ندارد، آزاد است كه شوهر كند يا پي كاري رود و زني كه شوهر دارد و از حسن معاشرت شوهر برخوردار است، در زندگي متنعم و شادكام است، اما زني كه هم شوهر دارد و هم از حسن معاشرت برخوردار نيست و شوهر نسبت به اداي همه يا بعض وظايف خود متخلف است، معلق و بلاتكليف و زندگي او تلخ و ناگوار است و هيچ مردي مجاز نيست كه با همسر خود اين گونه برخورد كند؛ البته در زندگي مشترك و در محيط جذب و انجذاب، سخن از واجب گفتن، موجه نيست. در اين محيط زن و شوهر، چنان در حوزه جاذبه يكديگر قرار گرفته اند كه خود همه مسائل را با تفاهم حل كرده اند چيزي كه هست - همان طوري كه قبلاً نيز گفته ايم - بايد حدود و حقوق هر يك مشخص باشد، تا در صورت بروز اختلاف، محاكم قضايي و داوران بتوانند مقصر را از غير مقصر تشخيص دهند.
آنچه اسلام، از يك خانواده اسلامي مي خواهد، جاذبيت است و به همين جهت، مردي كه در تحكيم آن مي كوشد، دعاي پيشوايان دين بدرقه راه اوست.
امام صادق(ع) فرمود:.
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً أحْسَنَ فيما بَيْنَهُ وَبَيْنَ زَوْجتِهِ فَإنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ ملَّكَهُ ناصِيَتَها وَجَعَلَهُ القَيِّم عَلَيْها؛(17).
خدا رحمت كند بنده اي را كه ميان خود و زنش روابط حسنه، بر قرار كند، زيرا خداوند، سرنوشت زن را به دست او سپرده و او را موظف به سرپرستي وي ساخته است.
در روايت ديگر، شخصي از امام ششم(ع) پرسيد:.
حق زن بر شوهر چيست.
فرمود:.
يَسُدُّ جُوْعَتَها وَيَسْتُرُ عَوْرَتَها وَلايُقَبِّحُ لَها وَجْهاً، فَإذا فَعَلَ ذلِكَ فَقد - وَاللّهِ - اَدّي حَقَّها؛(18).
گرسنگي او را رفع مي كند و عورت او را مي پوشاند و براي او بدرويي نمي كند، اگر چنين كند، سوگند به خدا كه حق او را ادا كرده است.
و پيامبر خداْ فرمود:.
أوْصانى جبْرَئيلُ بِالمَرأةِ حَتّي ظَنَنْتُ أنَّهُ لايَنْبَغى طَلاقُها إلاّ مِنْ فاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ؛(19).
جبرئيل، آن قدر درباره زن به من سفارش كرد كه گمان كردم طلاق او جايز نيست مگر به خاطر فاحشه آشكار.
بسياري از ناسازگاري ها نتيجه توقعات بيهوده مردان است - عكس آن در مورد زن هم صادق است و در جاي خود توضيح مي دهيم - منتها در اين جا اين توصيه اسلامي را به مردها مي كنيم كه توقع اضافي و بيهوده از زن، جز ناكامي و پريشاني چيزي به بار نمي آورد و در اين باره به عنوان ختام عبيرآميز اين گفتار، از سخن امام صادق(ع) الهام مي گيريم كه درجواب كسي كه از حق زن پرسيده بود، فرمود:.
يُشبِعُ بَطنَها، وَيكْسو جُثَّّتَها، وإنْ جَهِلتْ غَفَرَ لَها. إنَّ إبراهيمَ خليلَ الرحمنِ(ع) شكا إلي اللّهِ عَزَّوَجَلَّ خُلقَ سارَةَ، فأوحَي اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إلَيهِ: إنَّ مَثَلَ المَرأةِ مَثَلُ الضلعِ إنْ اقَمْتَه انْكَسَرَ وإنْ تَركتَهُ اسْتَمتعتَ بِهِ.(20).
شكمش را سير كند و پيكرش را بپوشد و جهالتش را ببخشايد؛ زيرا ابراهيم از بدخلقي ساره پيش خدا شكايت كرد، خداوند فرمود: مثل زن، مثل استخوان سينه است كه اگر بخواهي راستش كني مي شكند و اگر رهايش كني از او بهره مند مي شوى.
9.نساء (4) آيه 19.
10.همان، آيه 22.
11.همان، آيه 32.
12.بدين ترتيب، مقصود از ارث بردن زن، ارث بردن اموال زن است و از نظر ادبى، يا بايد كلمه (اموال) در تقدير باشد، يا بايد اسناد ارث به زن - به جاي اسناد ارث به اموال زن - مجاز عقلي باشد.
13.بقره (2) آيه 229.
14.روضة المتقين، ج8، ص382.
15.روضة المتقين، ج8، ص382.
16.نساء (4) آيه 129.
17.روضة المتقين، ج8،ص377.
18.روضة المتقين، ج8،ص377.
19.وسائل الشيعه، باب 88 (از ابواب مقدمات نكاح) حديث 4.
20.روضة المتقين،ج8، ص370.