حجاب و استحکام خانواده
خانواده با اهميّتترين نهاد اجتماعي است. خانواده کانون عشق و اميد و تحقق آرزوهاي آدمي و مرکز تولّد و پرورش نسل بشر است؛ به گونهاي که هيچ جامعهاي نميتواند بدون خانواده پايدار بماند. در معارف الاهي خانواده مهمترين جايگاه پرورش انسان است. قرآن کريم همسران را «لباس» يکديگر ميداند و بدين ترتيب نقش هر يک را معيّن ميکند. زن و شوهر نزديکترين افراد به يکديگرند و چون لباس، يکديگر را از آفات و آسيبهاي عفت سوز و ايمان برانداز حفظ ميکنند16. افزون بر اين، آنها مانند لباس، مايه وقار و آراستگي يکديگرند. بيترديد اين نقش در پرتو تفاوت زن و شوهر شکل ميگيرد. چنانچه زن و شوهر از تعهدات خانوادگي رها باشند، نميتوانند براي يکديگر چون لباس به شمار آيند و عفت و وقار و شخصيت هم را پاس دارند. حجاب از لوازم سامان يافتن چنين بنيادي است و بيحجابي با آن تعارض آشکار دارد؛ زيرا بيبند و باري در پوشش، بيبند و باري در تحريک و احساس نياز را در پي دارد و تأمين نيازهاي شعلهور بنياد خانواده را نشانه ميرود17.
غريزه جنسي يکي از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است؛ امّا براي پايدارياش کافي نيست. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شکل ميگيرد؛ خواستههاي زيستي و جنسي اندک اندک جاي خود را به نيازهاي رواني و امنيتي و عاطفي و شناختي ميدهد و ديگر سرمايه عشق ورزي به تنهايي براي تأمين اهداف خانواده و خواستهها کافي نيست. نخستين شرط دستيابي بدين اهداف و تأمين خواستهاي جديد، آن است که زن و شوهر از هويّت و خواستهاي فردي دست شويند و به سوي پي ريزي هويتي جمعي گام بردارند. چنانچه هر کس فقط خواهش خويش را پي گيرد؛ زن در جهت تجمل و خودنمايي و مورد پسند واقع شدن در اجتماع و جلب توجّه مردان گام بردارد؛ در دغدغه مقبوليت خويش فرو رود و نقش مادري را به فراموشي سپارد؛ و از آن سوي مرد در انديشه رسيدن به تمکينهاي نوتر و پر رونقتر به سر برد و نقش پدري را فراموش کند، بنيان خانواده بر باد ميرود. بيترديد کانون خانواده با اموري چون توجّه به لباس و بدن و روي و موي و انگشت نما شدن و مشخصتر معرفي کردن خود، پيوند تنگاتنگ دارد و پرداختن بدين امور و فراموش کردن اهداف خانواده و نيازهاي برتر، پايههاي خانواده را متزلزل ميسازد.
حجاب و مسؤوليت پذيري
هر کس در برابر خود و ديگران مسؤول است. انجام موفقيتآميز مسؤوليت به استعداد و برخورداري از توانمنديهاي متناسب و ظرفيتهاي روان شناختي و جسمي نياز دارد. توفيق در پارهاي از مسؤوليتها و حتّي سپردن برخي از مسؤوليتها به حجاب تکيه دارد و افرادي که بيحجابي پيشه ميکنند، توان انجام آن را ندارند. اين گروه ناگزير بايد به خويش پردازند و - چنان که امروزه مشاهده ميکنيم - چارهاي ندارند جز آن که انجام آن مسؤوليتها را به ديگران و حتّي مردان بسپارند18. زناني که در پي دلربايي و جلب نظر ديگرانند و جز عرضه پيکر خود به چيزي نميانديشند، هرگز نميتوانند غمخوار همنوع خود باشند؛ در برابر خانواده و اجتماع احساس مسؤوليت کنند و به معنويت خود و اعضاي خانواده و جامعه بينديشند. اين افراد، افزون بر آن که خود به دليل ناتواني يا شانه خالي کردن از انجام دادن مسؤوليتهاي فردي باز ميمانند، با روحيه و وضعيت بدني خاص خويش محيط را آلوده و موقعيت را براي فعاليت مسؤوليت پذيرانه نامساعد ميسازند. بر اين اساس، بازدهي فعاليتهاي خانوادگي و اجتماعي را کاهش ميدهند و حتّي دقّت عمل را دچار اختلال ميکنند؛ به عبارت ديگر، اين افراد خود ناتوان ميمانند و ديگران را نيز از انجام دادن تعهدات و مسئوليتهاشان باز ميدارند. تحقيقات گسترده و به ويژه پژوهشهاي ميداني، حاکي از افت توليد و کاهش سطح کيفيت در مراکز آلوده به افراد بيحجاب، بر درستي اين سخن گواهي ميدهد.
اسلام که عاطل و باطل ماندن نيروهاي عظيم انساني و غير انساني را نميپسندد، براي رسيدن به موفقيت در انجام تعهدات و مسؤوليتهاي فردي و اجتماعي، استعداد و شرايطي را لازم ميداند که رعايت پوشش خاص يکي از آنها به شمار ميآيد. فرد بيحجاب با رعايت نکردن اين شرط در واقع از قبول مسؤوليت خودداري ورزيده، در پي خواستههاي خود ميرود و حتّي ديگران را از انجام تعهدهاي پذيرفته شده باز ميدارد. بنابراين، حجاب هرگز به معناي محدود کردن حوزه مسؤوليت زن نيست. حجاب شرط موفقيت در انجام دادن مسؤوليتها و سپردن برخي مسؤوليتها است. انسان، با انتخاب بيحجابي از قبول مسؤوليتهاي حساس و سنگين شانه خالي ميکند؛ آزاد از هر تعهدي سر بار ديگران ميشود و مسؤوليتها را به ديگران وا ميگذارد.