ابوعلی ریان بن صلت
ابوعلی ریان بن صلت
نام پدر : صلت
تاريخ وفات: 450قمری
ویژگیهایفردی
ابوعلی ریان بن صلت از محدثان برجسته شیعی در سده دوم و سوم هجری بود. وی خراسانی (1) یا بغدادی الاصل (2) بود و دوران امامت امام کاظم و امام رضا و امامجواد و امام هادی (ع) را درک کرد و از ایشان کسب فیض نمود. همچنین ریان دو فرزند بهنامهای محمد و علی داشت که هر دو آنها از راویان موثق و مورد اعتماد و از اصحاب وشاگردان امام هادی (ع)بودند.
ریّان از منظر دانشمندان رجال و حدیث
ازدیدگاه علمای شیعه، ریان فردی مورد اطمینان است. نجاشی که از رجال نویسان قرن پنجمو متوفی به سال 450هجری است، در کتاب رجال خود می نویسد:
« ابوعلی ریان بنصلت اشعری قمی، از امام رضا (ع)روایت نقل کرده است. او از راویان موثق، راستگو وقابل اعتماد است، همچنین کتابی دارد که گفتار امام رضا (ع)درباره فرق آل و امة رابیان داشته است.»(3)
و خود با سه واسطه از ریان حدیث نقل کرده است، شیخطوسی؛ متوفی به سال 460هجری می گوید: « ریان خراسانی الاصل و از اصحاب امام رضا وامام هادی(ع) بود.(4) و ابوعبداللّه برقی که از راویان و مؤلفان شیعی قرن سوم ومتوفای سال 274هجری است، در کتاب رجالش می نویسد:
« ریان بن صلت از اصحابامام رضا (ع)بود و در زمان آن حضرت می زیسته است.(5)»
ابن داود(6)، کشی (7) ابن شهر آشوب (8) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه نیز از ریان بن صلت، به نیکی یادکرده اند.
اساتید و شاگردان
ریّان در مسائل اعتقادی، فقهی، سیاسی بهسه امام عصر خویش مراجعه و از آنان استفاده کرده است و خود نیز شاگردان ارزشمندیداشت که اسامی برخی از آنان چنین است:
-1علی بن ریان بن صلت اشعریقمی
وی فرزند ریان و از راویان موثق شیعه به شمار می رود. او از اصحاب امامهادی و امام عسکری(ع) بود و کتاب منثور الاحادیث از آثار اوست، عبداللّه بن جعفرحمیری و محمد بن علی بن محبوب از او روایت نقل کرده اند.(9)
-2عبداللّه بنجعفر حمیری
از بزرگان قم و از راویان موثق شیعی بود. وی از اصحاب و راویانامام رضا و امام هادی و امام عسکری(ع) به شمار می رود. حمیری در حدود سال 290هجریبه کوفه رفت و مردم از وی حدیث شنیدند. کتابهای زیادی نیز تألیف کرد که از جملهآنها می توان به کتاب « الامامة» ، « الادلائل» ، و « العظمة» و « التوحید» اشارهکرد.(10)
-3ابراهیم بن هاشم قمی
در اصل کوفی بود اما به قم سفر کرد ومقیم آنجا شد. وی از اصحاب امام رضا (ع)و از شاگردان یونس بن عبدالرحمن بود. گویند: ابراهیم اولین راوی اهل کوفه بود که احادیث شیعه را در قم انتشار داد و به گفته شیخطوسی و نجاشی از راویان موثق و مورد اعتماد شیعه بود. کتابهایی تألیف کرده است کهمی توان به « النوادر» و « قضایا امیرالمؤمنین (ع)اشاره کرد. شمار احادیث که او نقلکرده، بالغ بر 6414مورد است.(11)
ریان و امام رضا(ع)
ریان گذشته ازمنزلت روایی که نزد عالمان شیعی داشت، از سوی امامان معصوم(ع) نیز مورد تکریم قرارگرفته است. ریان خود می گوید:
« بیرون منزل امام رضا (ع)در خراسان ایستادهبودم که معمر؛ با یکی از اصحاب و اطرافیان آن حضرت خواست وارد منزل آن حضرت شود. گفتم: حال که نزد امام (ع)می روی از مولایم بخواه تا یکی از لباسهایش و چند درهم ازسکه هایی را که نام مبارک ایشان بر آن ضرب شده است، به من اعطا فرماید.
معمرگفت: وقتی وارد منزل امام (ع)شدم، پیش از آنکه من سخنی بگویم، امام (ع)فرمود: ایمعمر آیا ریان نمی خواهد تا ما او را از لباس خود پوشانده، از پولهایمان مقداری بهاو ببخشیم؟
گفتم: سبحان اللّه! این همان خواسته ریان است که بیرون از منزلشما به من گفت.
امام (ع)تبسمی کرد و فرمود: همانا مؤمن به مقصود می رسد، ازاو بخواه تا وارد شود.
ریان خود ماجرا را ادامه می دهد و میگوید:
وقتی وارد شدم، سلام گفتم، امام (ع)سلامم را پاسخ داد و یکی ازلباسهایش را به من داد و به هنگام رفتن نیز سی درهم در دستمگذاشت.»(12)
ریان در روایت دیگری می گوید:
« هنگامی که قصد سفر بهعراق را داشتم، برای خداحافظی نزد امام رضا (ع)رفتم. در راه با خود گفتم: از امامتقاضا می کنم تا یکی از لباسهایش را به من ببخشد تا از آن برای خود کفنی تهیه کنم. مقداری پول نیز از ایشان می گیرم تا برای دخترانم انگشتر بسازم.
اما زمانیکه با امام (ع)وداع کردم از غم فراق گریستم و خواسته ام را بازگو نکردم. ولی امام (ع)با صدای رسا مرا مخاطب ساخت و فرمود: ای ریان! آیا دوست نداری چند درهم به توبدهم تا برای دخترانت انگشتری بسازی. گفتم: ای مولای من، می خواستم امّا غم فراقمانع از اظهار شد. آنگاه حضرت یک لباس و چند درهم به من داد.»(13)
ریان دردستگاه خلافت مأمون
می گویند او از سخنوران دستگاه خلافت مأمون و از نزدیکانو خواص و صاحب سرّ وی بود.(14) و مأمون و فضل بن سهل او را برای انجام کارهای خودمأمور کردند در حدیثی آمده است:
« روزی مأمون به وی گفت: فردا به میان مردمبرو و از فضایل و مناقب امیرالمؤمنین علی (ع)سخن بگو. ریّان در ضمن سخنرانی گفت: مأمون از پدرانش برایم این چنین نقل کرد که رسول خدا (ص)فرمود: هر کس که من مولایاو هستم، علی (ع)مولای اوست و فرمود: منزلت علی (ع)در نزد من جایگاه هارون نزد موسیاست».(15)
با این حال پیداست که حضور ریان در دستگاه خلافت به خاطر تقیهبود؛ زیرا بنی عباس علویان و شیعیان را مورد آزار قرار داده، اموال آنها را ضبط وبرخی را از شهرهایشان آواره کرده بودند ( اگر چه در دوران خلافت مأمون از طرفشیعیان و علویان شورشهایی پدید آمد و هیبت دستگاه خلافت از میان رفت. اما هنوزشرایط به نفع شیعیان هموار نشده بود.)
از نشانه های دیگر اعتقاد راسخ و تفکرصحیح و ارادت خالصانه او به امامان معصوم(ع) و درک درست از امامت و ولایت، روایتیاست که مسعودی در کتاب اثبات الوصیة آورده است. بر اساس این خبر آن هنگام که امامرضا (ع)به دست مأمون در سال 202هجری به شهادت رسید، امام جواد (ع)هفت سال بیشترنداشت، شیعیان بغداد و شهرهای دیگر در سوگ آن حضرت می گریستند. آن روز ریان بن صلت،صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم عبدالرحمن بن حجاج و یونس بن عبدالرحمن و عده ای دیگراز بزرگان شیعه در خانه عبدالرحمن بن حجاج گرد آمده، به عزاداری پرداختند علاوه برفقدان امام، اینکه چه کسی امامت و زعامت شیعه را به دست خواهد گرفت، شیعیان را دراندوه فرو برده بود. ناگاه یونس بن عبدالرحمان گفت: گریه را رها کنید تا بفهمیمعهده دار ولایت از این پس کیست؟ و تا زمانی که این کودک ( امام جواد ) (ع)بزرگ شود،برای حل مسائل و مشکلات به چه کسی باید رجوع کنیم.
در این هنگام ریان بن صلتکه از این گفته به شدت ناراحت شده بود، از جای برخاست و با یونس گلاویز شد و گفت توتظاهر به ایمان می کنی و در دل نسبت به دین شک داری، اگر این کودک حجت خدا در زمینباشد، حتی اگر یک روز از عمر او گذشته باشد، گویا صد سال دارد، سخن او سخن امامکامل و بالغ است و اگر این چنین نباشد؛ حتی اگر هزار سال سن داشته باشد، همانند یکیاز مردمان عادی است، سپس گفت: این گونه می بایست درباره امامام معصوم (ع) اعتقادداشت.(16)
مقام فقهی
درباره جایگاه و مقام فقهی ریان، کشی روایتی رابه نقل از علی بن محمد قتیبی در کتاب رجال خود آورده است که دلیلی آشکار به منزلتفقهی اوست. بر اساس این حدیث، ریان به مذمت کسانی پرداخته است که مدعی فقاهت بودهاند و آنها را تشویق به تحصیل علم و فهم مسایل و احکام دین کرده است.(17) گذشته ازمضمون این حدیث، باید گفت بیشتر روایاتی که ریان از امامان معصوم (ع) نقل کرده، درابواب مختلف فقهی است که نشان از توجه و عنایت خاص او به مسایل فقهی و فهم صحیحاحکام شرعی دارد.
در این فرصت نمونه هایی از احادیث او را بیان میکنیم:
-1از امام رضا (ع)شنیدم که فرمود: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛مگر برای تحریم شراب و...(18)
-2برای امام هادی (ع)نوشتم قطعه زمینی دارم کهدر آن به آسیابانی مشغولم. هم چنین از راه فروش ماهی و چوبهایی که از آن زمین بهدست می آورم، کسب می کنم. آیا چیزی بر عهده من هست؟ امام (ع)در جواب فرمود: خمسآنها بر تو واجب است.(19)
-3از یونس بن عبدالرحمن شنیدم که امام معصوم (ع) فرمود:
زمین از آنِ خداوند است و آن را روزیِ بندگانش قرار داده است، کسی کهسه سال پی در پی و بدون دلیل زمینی را معطل گذارد و از آن استفاده نکند، باید زمینرا از او گرفت و به دیگری واگذار کرد. هم چنین اگر کسی حق خود را تا ده سال مطالبهنکند، دیگر حقی در آن مال ندارد.(20)
فرزندان صالح
جاودانگی دین وعلوم اهل بیت(ع) در گرو تلاشهای مستمر راویان متفکر و اندیشمند در طول تاریخ تشیعبوده است. آنان که زندگی خویش را در راه دستیابی به این هدف بزرگ وقف کردند وفرزندان خود را به انجام این فریضه رهنمون شدند.
ریان قمی نیز به این وظیفهبزرگ عمل کرد، او دو فرزند خود به نام های محمد و علی را به دانشگاه علم و اندیشهعلوی روانه ساخت و دیری نپایید که آنان به جرگه حافظان علوم اهل بیت (ع) و ناقلانحدیث پیوستند.
-1علی بن ریان
از راویان و مؤلفان معروف شیعی است کهدوران امامت امام هادی (ع)و امام حسن عسکری (ع)را درک کرد و از وجود پر فیض آنانبهره برد.(21)
رجال نویسان وی را از محدثان موثق و از شاگردان بنام آن دوبزرگوار دانسته اند. علی بن ریان همانند پدر و برادر خویش قدرشناس نعمت ولات و مطیعامر امامان معصوم(ع) بود و از طریق نشر علوم علوی و جعفری به حل مسائل فقهی میپرداخت. وی گاه به صورت شفاعی و گاه در قالب نامه پاسخ سؤالهای فقهی خود را بدست میآورد.
همچنین از راویان برجسته ای چون پدر ریان و حسن بن راشد و عبیداللّهبن عبداللّه واسطی و یونس بن عبدالرحمن که از شاگردان سرشناس امام رضا (ع)بودند،استفاده کرده است.(22)
شیخ صدوق و ثقةالاسلام کلینی برخی از روایات او رانقل کرده اند که در این فرصت به بیان دو حدیث می پردازیم.
-1در روایتی علیبن ریان می گوید: به ابوالحسن امام هادی (ع)نوشتم مردی است از پدرش خواسته تا وصیتاو را قبول کند آیا پدر می تواند از قبول آن امتناع کند؟
امام (ع)در پاسخ وینوشت: خیر، نمی تواند.(23)
-2هم چنین از یونس نقل می کند از امام رضا (ع)سؤال کرد: یکی از افراد سرشناس بنی عباس گفته است شما غنا را جایز می دانید؟ آیاهمین گونه است؟
امام (ع)فرمود: آن کافر دروغ می گوید، من چنیننگفتم.
سپس فرمود: او درباره غنا از من سؤال کرد گفتم مردی نزد امام باقر (ع)آمد و از غنا سوال کرد، امام باقر (ع)فرمود: اگر خدا بخواهد حق و باطل را از همجدا کند غنا در کدام طرف است؟ گفت: در طرف باطل. امام فرمود پس تو خود حکم کردی کهغنا از موارد باطل است. (24) از جمله آثار علی بن ریان کتاب « منثور الاحادیث» استکه علی بن ابراهیم قمی آن را نقل کرده است.(25)
-2محمد بن ریان
او ازراویان برجسته شیعی قرن سوم هجری است که دوران زندگی وی با روزگار امامت امام جوادو امام هادی و امام عسکری(ع) مقارن شد.(26)
محمد با درک درست مسئله ولایت بهنگرشی خردمندانه و مثبت به اصل امامت، عشق و ارادت خالصانه خود را بر وجود تابناکآنان ابراز نمود. و پروانه وار از پرتو انوار قدسی آن بزرگواران بهره مند گردید، ازدریای بیکران علم و فضیلت آن سه امام معصوم(ع) کسب فیض نمود و مسائل اعتقادی و فقهیخود را نزد آنان فرا گرفت. بسیاری از بزرگان و راویان برجسته نیز از نقل روایات اوبهره برده اند.
رجال شناسان محمد بن ریان را فردی موثق و قابل اعتماد دانستهو به روایات او عمل می کنند.(27)در میان پیشگامان وادی فقاهت و محدثان شیعی کسانیچون شیخ صدوق، روایات این فرزانه را در کتاب تهذیب الاحکام و کتاب الاستبصار بازگوکرده اند و کلینی بزرگ و اندیشمند در کافی روایات محمد بن ریان را نقل کردهاست.
اگر چه بیشتر احادیثی که محمد نقل کرده، در باب مسائل فقهی و احکامعملی است؛ اما گاه در پاره ای از این روایات به بیان سیره عملی ائمه(ع) پرداختهاست. بیان شیوه های برخورد امامان معصوم(ع) با دستگاه خلافت و عملکرد خصمانه وناموفق برخی از خلفا برای خاموش کردن چراغ هدایت امامان معصوم(ع) از آن جملهاست.
در این جا به بیان یک روایت در این باره می پردازیم:
محمد میگوید: مأمون عباسی برای آنکه امام جواد (ع)را هم رأی و همراه خود سازید هر از چندگاه به حیله های گوناگونی دست می یازید و هر بار ناموفق از این کردار به امیدنیرنگی دیگر می نشست. دیگر بار طرحی جدید اندیشه کرد و بر اساس آن تصمیم گرفت تادختر خود را به عقد امام جواد (ع)در آورد تا بدین وسیله از طرفی به آن حضرت نزدیکشده، ایشان را زیر نظر داشته باشد و از سوی دیگر دامادی امام جواد (ع)برای او موجبرضایت شیعیان از حکومت مأمون گردد. مأمون برای انجام این کار مجلس شادباشی ترتیبداد و کنیزکانی را واداشت تا با جامی از گوهر از آن حضرت استقبال کنند. اما امامجواد (ع)به آنان توجهی نکرد و رغبتی نشان نداد. در این میان مردی به نام مخارق کهاز نوازندگان دربار بود و ریش بلندی هم داشت، به دعوت مأمون پیش آمد. او به مأمونگفت: اگر امام جواد (ع)اهل دنیا باشد دل او را به دست می آورم. پس از آن مقابل امام (ع)نشست و اهل خانه را نیز گرد خود جمع کرد و به نواختن و خواندن پرداخت. اما همچنان آن حضرت (ع)به او توجهی نمی کرد. پس از گذشت چند لحظه امام (ع)سر برداشت وفرمود ای ریش بلند از خدا بترس.
محمد بن ریان می گوید: با این سخن امام (ع)گویا معجزه ای رخ داد. ناگاه رعشه ای بر اندام مخارق افتاد و نی از دستش رها شدو بی درنگ هلاک گردید.(28)
آثار
از جمله آثاری که به ریان نسبت داده اند،کتابی است که نجاشی از آن نام برده است و در آن سخنان امام رضا (ع)درباره فرق بینآل و امة را جمع کرده است.(29) اثر دیگر وی مجموعه ای از روایت و احادیث است که ازامامان معصوم(ع) نقل کرده است. عمده این روایتها درباره ولایتعهدی امام رضا (ع)(30)، حرکت امام برای برگزاری مراسم نماز عید(31)، زمان تولد امام رضا(ع)(32)،آداب جنگ (33) و مسایل گوناگون فقهی همچون نماز، روزه، زکاة، اجارات و... میباشد،(34) و این روایات در طول تاریخ تشیع مورد استفاده فقهای شیعه قرار گرفتهاند.
دوشنبه 22 خرداد 1391 8:50 AM
تشکرات از این پست