در ايران قديم «وَر» عبارت از آزمايشي بوده كه براي تشخيص مجرم از متهم و بي گناه، طي مراسمي برگزار مي شده است. كتاب شايست و نشايست «ور» را آزمايش فلز گداخته معني كرده است، كه روي سينه ي متهم مي ريخته اند. توضيح آن كه در روزگار قديم ايراني ها براي رفع دعاوي خود و يا هنگامي كه از كسي گناهي سر مي زد و خود را بي گناه مي دانست، به راه هاي مختلف او را مي آزمودند. شخص متهم بايستي با «ور» راست گويي خود را اثبات كند و خويشتن را از تهمت بزهكاري دور كند.
در ايران باستان، «ور»، اقسامي داشته كه در كتب كهن مانند اوستا، از پنج نوع آن بدين شرح سخن رفته است: 1-ور آتش؛ 2- ور بَرسَم؛ (ور برزهر) 3- ور روغن؛ 4-ور شيره گياهان سمي؛ 5- ور سرشار.
از چگونگي اين ورها و طرز اجراي آن اغلب اطلاع دقيقي در دست نيست؛ اما اين ورها به طور كلي به دو دسته ي گرم و سرد، تقسيم مي شدند. ور روغن از ورهاي گرم و ور برسم از ورهاي سرد به شمار مي رفته است. يكي ديگر از انواع ور سرد، به اين ترتيب بوده كه طرفين دعوا، در آبي فرو مي رفته اند، به طوري كه سرشان در زير آب قرار بگيرد. نفس هر كدام كه زودتر تنگ مي شد و سر از آب بيرون مي كشيد، مقصر شناخته مي شد.
همچنين ور روغن به اين ترتيب بوده كه، روغن داغ را روي عضوي (دست يا پا)، مي ريختند. آن كس كه بي تابي بيشتري مي كرد، گناه كار شناخته مي شد.
همچنين در شيره ي بعضي گياهان، عصاره ي نباتات سمي بوده كه به خورد مدعي مي دادند. اگر سالم مي ماند، بي گناهي اش اثبات مي شد.
در همه ي اين ورها، بايد به هنگام امتحان، مردم براي نجات خود، ذكر كلام مقدس بگويند، به خدا و فرشته ي عدل و انصاف تمسك بجويند، تا رستگاري يابند.
از نمونه هاي عملي اين ورها، به خصوص ور گرم، در كتب كهن و ادبيات فارسي بسيار است و تا حدودي كيفيت اجراي آن هم مشخص شده است.
يك مورد داستان «سياوش» است. سياوش براي اثبات بي گناهي خود، از ميان آتشي گذشت كه كاووس به دستور موبدان براي او فراهم كرده بود.
چو خواهي كه پيدا كني گفت و گوي
ببايد زدن سنگ را بر سبوي
زهر دو سخن چو بر اين گونه گشت
بر آتش ببايد يكي را گذشت
سياوش به سبب بي گناهي اش از اين آزمايش سربلند بيرون آمد و به قول فردوسي:
چنين است سوگند چرخ بلند
كه بر بي گناهان نيايد گزند
همچنين در داستان «ويس ورامين»، ويس براي اثبات بي گناهي اش، در حضور بزرگان شهر از ميان آتش گذشت، سالم ماند و همه بر پاكي اش شهادت دادند.
در فرهنگ اسلام نيز به موردي بر مي خوريم كه منطبق بر واقعيت است و از اسطوره هاي حقيقي به شمار مي آيد.
داستان حضرت ابراهيم(ع)، نوعي ور گرم است. آن جا كه ايشان را به دستور نمرود در آتش مهيبي افكندند و به سبب حقانيت پيامبر خدا، آتش تبديل به گلستان شد.
ورها در زمان قديم آخرين راه حل براي اثبات بي گناهي بود و چگونگي اجراي ورها، به فرهنگ مردم آن روزگار بستگي داشت.
منبع: نشريه سلام بچه ها، شماره 5.