گفتاری در باب انسان انقلابی
با نگاهی به انقلابهای رخداده در دورۀ مدرنیته درخواهیم یافت که تمامی انقلابها در حداقل دو قرن اخیر به یکی از ایسمهای غرب و شرق سیاسی و درکل به اندیشۀ غربی تعلق داشتهاند؛ همۀ آنها در چهارچوب و ساختار نگرش اومانیستی در افتاده و ناگزیر از منظری انسانگرایانه به عالم و همۀ شئونات آن تفسیر و تبیین کردهاند. در رویکرد اومانیستی به انسان اصالت داده میشود. در این نگرش انسان به جای خدا مینشیند و ملاک حق و باطل، خیر و شر و حقیقی و غیر حقیقی قرار میگیرد. وسیلۀ این شناخت نیز عقل خودبنیاد انسان است.
به یک اعتبار منبع و مأخذ انسان غربی، «عقل مدرن» است. این به اصطلاح «عقل» مدرن در فلسفۀ دکارت، صورت منسجم و مدوّن مابعدالطبیعی پیدا کرد و در سیر تطور خود در فلسفۀ کانت بسط یافت و در فلسفۀ هگلی به تمامیت رسید و بعدها افرادی همچون کی یرکگور، نیچه، هایدگر و فوکو هر یک به طریقی روایتگر ناتوانی و نیمهجانی و احتضار آن گردیدند. عقل مدرن تقابل ماهوی با معنای دینی عقل (یعنی معنای حقیقی «عقل») دارد. این «عقل»، نفسانیتمدار، منقطع از وحی، استیلاجو و ابزاری است. در این رویکرد انسان به همه چیز به دیدۀ شک مینگرد و نگران است که باز هم فریبی در پس پرده باشد.
در دیدگاه مدرنیستی، جامعه بر بنیانهای اخلاقی بنانهادهشده به وسیلۀ انسان اداره میشود. از منظر انسان غربی تنها اعمالی اخلاقی هستند که متکی بر وجدان درونی آدمی باشند. وجدان درونی مبدأ و سرچشمۀ قانون اخلاقی است. بدین سان این انسان و جامعه ناگزیر به سکولاریسم اخلاقی پناه میبرد. انسان رهرو رویکرد اومانیستی دریافته است که دیگران نیز میتوانند از دیدگاه خویشتن سخن بگویند و این گونه کثرتگرایی و بالتبع نسبیتگرایی بسط پیدا میکند. انسان غربی تنها رو به سوی دنیا دارد و از عالم عقبی گریزان و بیاطلاع است. ازاینرو به قول ماکروزه تکساحتی است.
در جامعهای با این جهانبینی، جدایی دین از نهاد دولت، ضرورت پیدا میکند، فرد اصالت مییابد و در نتیجۀ این اصالت، منفعت فرد مطرح میشود، برای حل مشکلات حیاتی انسان نگاهها به علوم تجربی جلب میشود، و آزادی به عنوان تمام راه احترام و تقرر انسان آزاد در مرکز توجه قرار میگیرد؛ مخالفت و ضدیت با سنت نیز به نحوی از انسانگرایی جداناشدنی است.
در این میان به سال 1357 امری خلاف عادت رخ بر نمود. انقلاب اسلامی ایران پیروز شد؛ انقلابی که مایۀ حیرت اندیشمندانی غربی همچون فوکو شد. حیرت آنان بدان دلیل بود که انقلابی اسلامی ایران، انقلابی اصیل و برخلاف موج انقلابهای مدرنیته بود. برای فوکو ظهور چنین انقلابی آن چنان عجیب بود که میگفت: «شخصیت آیتالله خمینی پهلو به افسانه میزند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسیای حتی به پشتیبانی همۀ رسانههای کشور نمیتواند ادعا کند که مردمش با او پیوند چنین شخصی و چنین نیرومندی دارند». در این میان بعضی از نویسندگان غربی نیز به دلیل غور در فضای عالم غرب، قوت تحلیل انقلاب اسلامی را نداشتند و در راه تحلیل انقلاب به بیراهه رفتند.
متأثر از این نویسندگان، گروهی از روشنفکران داخلی نیز در تفسیر انقلاب درماندند و ــ با فرض عناد و خصومت نداشتن با انقلاب اسلامی، و در خوشبینانهترین حالت ــ به اشتباه ویژگیهای انقلابهای مدرن را به انقلاب اسلامی تعمیم و تسری دادند.به هرحال با توجه به سرشت متفاوت انقلاب اسلامی، رویکردهای اساسی آن نیز در قیاس با انقلابهای دورۀ مدرنیته متفاوت مینمود. یکی از این رویکردها، انسانشناسی انقلاب اسلامی است. یکی از دلایل اختلاف، ریشه در منشأ و مبدأ آموزههای انقلاب دارد.
یکی از شعارهای مهم دوران انقلاب «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود. این شعار که بارها در کلام بنیانگذار انقلاب اسلامی آمده بود، برگرفته از کلمهالتوحید است؛ نفی قدرتهای پوشالی روز و اتکا و تمسک به قدرت لایزال الهی. آری! بدین سان آموزه های انقلاب ریشه در تعالیم وحیانی اسلام دارد.
با وجود آنکه در انسانشناسی انقلاب، رگه های انسان شناسی فلسفی و عرفانی مشاهده می شود، اطلاق انسانشناسی انقلاب به این دو، ناتمام و ناقص است و حق آن است که انسان شناسی انقلاب، بیش از هر چیز نوعی انسان شناسی دینی (اسلامی) بهشمار آید. در این انسانشناسی، تعالیم سایر انسان شناسی ها تا بدانجا پذیرفته است که سازگار با انسان شناسی دینی باشد. در متون دینی اعم از قرآن کریم و روایات ائمۀ معصومین، انسان انقلابی مؤمن خطاب می شود. این انسان انقلابی ویژگیهایی دارد که بعضی از آنها بدین شرح است:
1 .حقمداری: انسان انقلابی نه انسانمدار، بلکه حقمدار است. خداوند به وسیلۀ فطرت، گرایش به حق و حقیقت، کمال و توحید، زیبایی و جمال، و نیز گریز از نقص و باطل، عیب و شرک را در وجود آدمی به ودیعت نهاده است. بر این اساس خدای انسانآفرین، آدمی را فطرتا «حی متأله» آفریده است. ولی با نظر به مسیر شکوفایی و تکاملی فطرت، بسیاری افراد حیات متألهانۀ فطری خویش را زیر خاک های تیره و ظلمانی جهل و عصیان مدفون کرده اند.
2 .طریق شناخت: هر ابزار شناخت بشری، دارای بُرد ادراکی محدودی است؛ ازهمینرو، دانشی که به انسان اعطا شده دانشی قلیل است. همچنین تحقق ادراک و فهم، مشروط است و همه وقت و همه جا این ادراکات به دست نمی آید. همچنین در ادراکات و حتی در تعقل و تفکر خطاهایی پیدا می شود. این در حالی است که حکمت الهی اقتضا داد که انسان مصالح و مفاسد خویش را بشناسد تا آگاهانه انتخاب کند؛ ازاینرو عقل حکم میکند که باید طریق دیگری نیز برای شناخت باشد. این طریق همان وحی الهی است.
بدین سان انسان انقلابی ضمن استفاده از حس و عقل، بیش از همه از شناخت وحیانی بهره میبرد؛ زیرا حرم امن وحی الهی از گزند خطا و سهو و نسیان مصون است. شایان ذکر است انسان انقلابی بدین طریق هرگز در دام نسبیت و شکاکیت مطلق نمیافتد و ضمن رد صراطهای (نا)مستقیم، حرکت در صراط مستقیم وحیانی را تنها طریق هدایت میداند و البته پرواضح است که به تفسیر حداقلی از تعالیم وحیانی (به قول امام راحل، اسلام امریکایی) قانع نیست.
3 .اخلاق الهی: از منظر انسان انقلابی فقط اخلاقی میتواند آدمی را هدایت کند که براساس اطلاعات متقن و صحیح پایهریزی شده باشد و بیتردید این اطلاعات نزد انسانی منقطع از دین و حتی نزد انسانی معتقد به دین حداقلی، نمیتواند باشد و تنها با چنگ زدن به دین حقیقی با تمامی تعالیم آن، میتوان به اخلاقی دست یافت که آدمی را هدایت کند.
4 .چند بعدی بودن: انسان انقلابی، آدمی را یک موجود تکبعدی و تکساحتی نمیداند، بلکه انسان موجودی چندساحتی یا دو بعدی است؛ یعنی انسان هم بعد مادی و هم بعد مجرد دارد؛ به عبارت دیگر هم رو به دنیا و هم رو به عقبی دارد.
5 .معاداندیشی: از منظر انسان انقلابی، دنیا معبر و جایگاهی موقت است و زندگی ابدی در آخرت است که آدمیان براساس کردار و پندار خویش در آنجا مشمول عقاب یا پاداش می شوند. این در حالی است که از منظر «انسانی غربی» دنیا به سان زندگی ابدی است و ازاینرو هیچ توجهی به آخرت نمی شود.
6 .با توجه به ویژگی فوق، گمانه ای باطل است که انسان انقلابی را نسبت به دنیا بی تفاوت بدانیم. او به دنیا توجه خاصی دارد، اما توجهی که متفاوت از نگرش غربی است. در نگرش دینی ساحت دنیوی انسان، گسسته از مبدأ و پیشینه و آیندة او بررسی نمی شود و اگر ویژگی های مادی و طبیعی او بر شمرده میشود، هم به مبدأ و هم به آینده و معاد او توجه میگردد و سیر دنیایی او بر اساس آخرت جهت می یابد. بدین سان انسان انقلابی در حوزه های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فعال است و براساس تعالیم روح بخش اسلام، نظریهپردازی میکند و به این امر اهتمام دارد که هم در عالم نظر و هم در عالم عمل، در صراط مستقیم باشد.
7 .انسان انقلابی و غربی هر دو به علوم طبیعی توجه میکنند، اما نگرش این دو با هم تفاوت دارد؛ در عالم غربی نسبت به علوم طبیعی نگاه استقلالی وجود دارد و مطلوبیت آن دارای اصالت است. عالمان این علوم در تلاش هر چه بیشتر برای تسلط بر طبیعتاند تا رفاه این جهانی انسان تأمین شود. این در حالی است که انسان انقلابی هرگز نگاه استقلالی نسبت به علوم طبیعی ندارد و از نظر او علوم طبیعی در مقابل علوم الهی امری بسیار نازل و پست اند و اصالت با علوم الهی است؛ زیرا این عالم ماده و طبیعت فقط در حد شبحی نسبت به عالم حقیقی غیر مادی است.
با این نگاه است که حتی در علوم طبیعی نیز جنبۀ معنوی آنها اهمیت دارد و مورد توجه است. انسان انقلابی همۀ امور مادی این عالم را مظاهری الهی معرفی می داند؛ بنابراین در توجه و نگاه به آنها، یک صورت معنویت لحاظ می کند. بر همین اساس نگاه یک شخص مؤمن به دیگران نه براساس روابط نسبی، بلکه به عنوان بنده ای از بندگان خدا خواهد بود.
8.برخلاف اومانیست ها که به دلیل کم توجهی به خلقت و چگونگی آن، یا به سمت اختیار محض رفته یا در جبر محض در افتادهاند، انسان انقلابی قائل به رویکرد سوم و بینابینی است که ریشه در تعالیم ائمه دارد. براساس این رویکرد بی بدیل، آدمی کدخدای انتخابشدۀ زمین است و به حکم شایستگی و صلاحیت، نه صرفاً زور و تنازع برای بقا، از طرف ذی صلاحیت-ترین مقام، یعنی ذات خداوند، برگزیده و انتخاب شده است و به همین دلیل مانند هر برگزیدۀ دیگر «رسالت» و «مسئولیت» دارد: رسالت از طرف خدا و مسئولیت در پیشگاه او.
9.کمال انسان انقلابی، الهی است. برای همین او معتقد است که خود انسان باید سازنده و معمار خویش باشد و کمالات را به فعلیت برساند و شرط تحقق کمالات نهفته در وجود آدمی ایمان است؛ در واقع «از ایمان، تقوا و عمل صالح و کوشش در طریق الهی بر می خیزد» و انسان بدین طریق می تواند واجد کمالات شود. شایان ذکر است که ایمان مذهبی صرفاً یک سلسله تکالیف بر خلاف تمایلات طبیعی انسان تعیین نمی کند، بلکه موجب می شود انسان از منظر دیگری به عالم بنگرد؛ در این صورت جهان دیگر عالم خشک و مکانیکی دورۀ مدرن نیست، بلکه جهانی ذی شعور و آگاه است. ازاینرو باید گفت که ایمان دارای دو تأثیر کلی آرامش خاطر و لذت معنوی، و بهبود روابط اجتماعی است.
10.از منظر انسان انقلابی جهاد با موانع کمالطلبی انسان لازم است. این مبارزه دو بُعد دارد؛ از سویی جهاد با موانع کمال در سطح فردی است که جهاد اکبر نامیده میشود. در اینجا تک تک افراد جامعه برای قرار دادن فضایل به جای رذایل مجاهده می کنند. مهم ترین رذایل خودخواهی، انانیّت و پیروی از هوای نفس است. از سوی دیگر این جهاد تلاشی است که از سوی حکومت، به همراهی مردم، برای مبارزه با موانع کمال در سطح اجتماع ــ داخل یک کشور یا سطح بینالمللی و میان چند کشور ــ انجام میشود و به آن جهاد اصغر می گویند.
مصداق بارز این امر انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 است. این انقلاب محصول تحولی است که اوّل از همه در محتوای باطنی انسان مسلمان ایرانی روی داد. محصول جهاد اکبر در جهان خارج از وجود انسان نیز سقوط حکومت سلطنتی و تشکیل جمهوری اسلامی از طریق انقلاب اسلامی بود.
11.الگوی انسان انقلابی، انسان کامل است که ضمن واجد بودن همۀ شایستگی ها، از هر عیبی مبراست. انسان کامل در عقل عملی (اراده و نیت) و عقل نظری (فهم معارف) پیشقراول است. براین اساس مهمترین ویژگی مقام امامت صبر و یقین است. یقین، کمال عقل نظری است و صبر، کمال عقل عملی، که پیامبران از آن بهره مند هستند. بر این اساس انسان های صالح بر اثر صبر و یقین به مقام امامت، که همان کمال انسانیت است، نایل میشوند.
تفصیل تمام مشخصه های انسان انقلابی، مجالی دیگر می طلبد و مصادیق آن را در دورۀ کنونی کم و بیش میتوان در علما و شهدای انقلاب دریافت. به هر حال باید گفت که روح حاکم بر انسانشناسی غیر دینی به دلیل دوری از منبع لایزال وحیانی و همچنین فقدان تفکرات عمیق و همهجانبۀ عقلانی، و متأثر شدن از موقعیت های تاریخی، از انسجام و استحکام لازم بی بهره است، برای همین نمیتواند مشکلات بشریت را حل کند.
این موضوع که برخی از اندیشمندان غربی پس از مرگ خدا، از مرگ انسان نیز سخن گفته اند دلالتی است بر پذیرش این مدعا از سوی غربیها.در این میان با توجه به نگرش جامع و متقنی که انسانشناسی اسلامی دارد و همچنین شرایط استثنایی جهان اسلام (بهار اسلامی) و حتی کشورهای غربی (جنبشهای ضد سرمایهداری)، ضرورت دارد که برای تأسیس «علوم انسانی اسلامی» اقداماتی عاجل و البته دقیق و کاربردی انجام پذیرد. البته باید دانست که در تولید «علوم انسانی اسلامی» شأن و مقامی که انسان می تواند دارا باشد، بیش از سایر مخلوقات است و باید غایت، پرورش انسان های «حی متأله» باشد که قابلیت خلیفه الهی بودن را دارند. بر این اساس «علوم انسانی اسلامی» نیز بر مبنای انسان انقلابی تولید می شود.
محمد مهدی حکمتمهر
منبع: ماهنامه زمانه شماره 21-22