0

خود آگاهی چیست؟

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

خود آگاهی چیست؟

  

لطفا" گوسفند نباشید!!!

 

کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است

 

که به درون برکه ای پرتاب می شود.

 

امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرند.

 

سنگ ریزه ی آگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین کند!! "آنتونی رابینز"

* این حکایت را چند بار بخوانید:

عارفی در معبدی در میان کوهستان زندگی می کرد.

روزی راهبی که راهش را گم کرده بود.عارف را دید و از او پرسید:

استاد راه کدام است؟

عارف گفت:چه کوه زیبایی!

راهب با حیرت گفت:من پرسیدم راه کجاست؟

عارف با لبخند،نگاهی به کوه کرد و گفت:چه کوه زیبایی!

راهب با تعجب و دلخوری گفت:من راجع به کوه از شما نپرسیدم،بلکه از راه پرسیدم!

عارف با نرم لبخندی روی به راهب کرد و گفت:پسرم تا زمانی که نتوانی به فراسوی کوه بروی،راه را نخواهی یافت!

به بیانی ساده،اگر من از پنجره طبقه اول یک ساختمان 20 طبقه به بیرون نگاه کنم،منظره ی محدودی را در پیش روی خود خواهم داشت ولی اگر شما از طبقه بیستم همان ساختمان به بیرون نگاه کنید،قهرا" افق وسیع و نامحدودتری را خواهید دید،حتی می توانید مثلا":وضعیت هوا و ابرها را هم پیش بینی کنید.در تعریف به من می گویند:ناآگاه و شما را فردی آگاه اندیش می نامند.

به تعبیری دیگر آگاهی،از بالا نگریستن به مسایل زندگی است و جور دیگری به زندگی نگاه کردن است.

 

* آیا ما به خودآگاهی رسیده ایم؟

 

آیا ما به دنیا آمده ایم که در مسیر افقی دنیا (به نام زندگی)بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت،هستی را به لجن بکشیم؟ و در یک خط افقی از گاهواره تا گور حرکت کنیم؟

هیچ فکر کرده ای؟زنبور عسل،شهد گل را می نوشد،چه پس می دهد؟الغ هم گل و علف را می خورد،چه پس می دهد؟

و انسان،این اشرف مخلوقات،چکیده و عصاره ی پاکیزه ترین و لطیف ترین موهبت های طبیعت را می خورد،چه پس می دهد؟آیا فرایند عمل ما به زنبور عسل نزدیک تر است یا به الاغ...؟!

(لحظاتی به این سؤال فکر کنید!)

(سهراب)با آگاهی به این موضوع می گوید:

من به سیبی خشنودم،

و به بوییدن یک بابونه،

من به آینه،

یک بستگی پاک قناعت دارم!

 

نگارنده معتقد است:

اکثر مردم به چرا می اندیشند،اندک مردمند که به چرا می اندیشند!

در اندیشه ی شما چه می گذرد؟

"کارن استیونس"می گوید:

تو انسان شگفتی،شگفتی بیافرین

بخت واقعی از درون تو باید که در آید.

و تو آن را خواهی یافت.

اگر مشعل آگاهی خود را

چراغ راه کنی

به آوای دانسته ی خویش

گوش فرا می دهی

و پی گیری

و این کلید دروازه های بخت است!

 

"ویلیام بلیک"به مرحله ای از خودآگاهی میرسد که دنیا را در یک دانه شن به تماشا می نشیند و می سراید:

دیدن دنیا در یک دانه شن

و بهشت در یک گل وحشی

تسخیر بی نهایت در کف دستان تو

و جاودانگی تنها در ساعتی!

 

"جبران خلیل جبران"به چنان مرحله ای از آگاهی میرسد که حضور سبز خداوند را در برگ برگ درختان حس می کند و می سراید:

در کوهساران هنگامی که به زیر سایه ی درختان سپیدار می نشیند و از آرامش و صفای کشتزارها و چمنزارهای دوردست بهره مند می شوید،بگذارید دلتان در خاموشی بگوید:

خداوند در خرد آرمیده است.

 

"دکتر شریعتی" خود آگاهی را (عصیان)و انسان را چون (فواره ای)می انگارد و می گوید:

انسان فواره ایست که از قلب زمین عصیان می کند و در این جستن شتابان و شورانگیزش هر چه بیشتر اوج می گیرد،بیشتر پریشان و تردید زده می شود!

 

"حسن بصری"در تأیید سخن دکتر شریعتی در خصوص انسانی که به خود آگاهی رسیده است،می گوید:

چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یکی بر تخته ای بمانند؟

یارانش می گویند:بسیار سخت باشد!

حسن بصری می گوید:حال من هم چنین است!

 

"اشو" آگاهی را نور می داند و می گوید:

با ژرف تر شدن آگاهی،

نور می افشانی،

ما از ماده ای ساخته شده ایم که نور نام دارد.

آگاهی،آتش درون تو را روشن می کند!

و هنگامی که شعله ور شدی،

آرزوها در این آتش خواهند سوخت.

ناخالصی ها در این آتش خاکستر خواهند شد.

و تو از این میان چون زر ناب بیرون خواهی آمد!

چیزی گرانبهاتر از آگاهی نیست!

آگاهی بذر خدایی شدن در توست!

آنگاه که این بذر به رشد کامل برسد،

سرنوشت خود را رقم زده ای!

خود را نباید فراموش کنی!

نیازمند آنی که شعله ای از آگاهی درونی باشی.

آگاهی چنان ژرفی که حتی در خواب حضور آن را احساس کنی!

 

"اشو" آگاهی را نوعی ایمان دانسته و آن را همسایه شادمانی می پندارد و ادامه می دهد:

آیین بر اعتقاد و ایمان استوار نیست.

آیین بر حیرت و آگاهی استوار است.

اگر می خواهی آن را احساس کنی.

از آن آگاه گردی و ببینی اش،

چشم بگشا و غبار صد ساله از آن بزدای.

آینه را پاک کن!

و ببین که چه زیبایی تو را در بر گرفته،

چه شکوه بی انتهایی که بی وقفه بر در می کوبد!

چرا با چشمان بسته،نشسته ای؟

چرا نمی توانی دست بیفشانی؟

و چرا نمی توانی بخندی؟

 

"هنری لانگ فلو" خود آگاهان را قهرمان می انگارد و می سراید:

در آوردگاه پهناور دنیا،در اردوی زندگی،

چون گوسفندانی مباش که بی اراده رانده می شوند.

قهرمانی باش در تکاپو!!

 

"امانوئل" آگاهی را فرایند تاریخ می داند و می گوید:

این فرایند تاریخی است

شاید احساس کنید با یک ماه پیش فرقی نکرده اید

در حالیکه چنین نیست

زیرا،یک ماه زندگی را بیشتر تجربه کرده اید

و آگاه تر از یک ماه پیش هستید

بدین ترتیب،نومیدی هایتان را بزدایید

تلاش را کنار نگذارید

هر چه تلاش آگاهانه تر باشد،رشد هم سریعتر است!

 

"احمد خضرویه" ـ عارف فهیم ـ خودآگاهی را به نحوی شگرف ولی ساده،چنین بیان می دارد:

جمله خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خوردند.

یکی به تمسخر گفت:خواجه تو در آن میان چه می کردی و کجا بودی؟

گفت:من نیز با ایشان بودم،اما فرق،آن بود که ایشان می خوردند و می خندیدند و بر هم می جستند و من می خوردم و می گریستم و سر به زانو نهاده بودم و می دانستم!

 

اما"پائول ویلیامز" خودآگاهی را در دور ریختن گذشته و آینده می داند و می سراید:

ار دنیای کهنه ات بیرون بیا

دنیای نو

ـ مثل پوستی تازه ـ

بر تو خواهد روئید!

تنها این پوسته قدیمی را دور بیندار!

 

"ایرج میرزا"آگاهی را در درک زمان می داند و می سراید:

گر گوهری

از کفت برون تافت

در سایه ی

وقت می توان یافت

گر وقت

رود زدست انسان

با هیچ

گوهر خرید نتوان

 

* اما به راستی ما چه هستیم؟ حقیقت وجود ما چیست؟ هدف از آفرینش انسان چه بوده؟ و اثر و فایده ی ما در زندگی چیست؟

 

"جبران خلیل جبران" گوید:هرگز در پاسخ عاجزانه ای در نمانده ام،مگر در برابر کسی که از من پرسید:تو کیستی؟

اگر هدف خداوند از آفرینش انسان این بود که بیشترین حجم غذا را بخورد،نهنگ را قبلا" برای این منظور آفریده بود.اگر هدفش این بود که موجودی داشته باشد که بیشترین زاد و ولد را انجام دهد،موش را قبلا" آفریده بود!

 

* پس چه رسالتی به دوش انسان است و مسئولیت او در این جهان چیست؟

 

ما به دنیا آمده ایم که زندگی کنیم،اما چه تعریفی از زندگی داریم؟

 

* چکیده مطالب:

 

در آینه اندیشه و خرد،خود را نگریستن،یعنی،خودآگاهی!

خود آگاهی یعنی،اشراف بر اعمال خود!

خودآگاهی یعنی،هزاران چرا و چگونه؟

خودآگاهی چراغی است برای ظلمانی شبهای فرداهایمان!

با رسیدن به خودآگاهی می فهمیم که چرا آمده ایم؟چه کار باید بکنیم؟کجا باید برویم؟

خود آگاهی انسان را هدفمند و جهت دار می سازد!

اگر بدانید در این جهان چه رسالتی دارید و چه مسئولیتی بر دوش؟

آنگاه شما را می توان کسی خواند که به خودآگاهی رسیده است.

 

* جان کلام:

 

خودآگاهی،یگانه فرق بین انسان و حیوان است!

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 13 خرداد 1391  10:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها