0

آیین زندگی و خانواده در اسلام

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

آیین زندگی و خانواده در اسلام

راه و رسم زندگي در پرتو قرآن و عترت


اين مقاله در سه بخش با عناوين (مباني زندگي، سرمايه هاي انسان و راه هاي شکوفايي آن و مخاطرات زندگي) تنظيم شده که با بياني ساده و شيرين، مباحث عميق فلسفه زندگي را ارائه مينمايد..
بخش اول: مباني زندگي (چرا زنده ام؟)
هر انساني با سه سؤال اساسي مواجه است:ز کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟    به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم؟
لذا اميرالمؤمنين7 فرمود:«رَحِمَ اللهُ امْرَءاً عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ في اَيْنَ وَ اِلي' اَيْنَ؟» خدا رحمت کند بندهاي را که بفهمد از کجاست؟ در کجاست و به سوي کجا ميرود؟ پاسخ اين سه سؤال مباني زندگي را براي انسان روشن ميکند.
فصل اول- توجه به مبدأ
شما در زندگي روزمرّه خود چقدر براي خدا حساب باز ميکنيد و آن را جدي ميگيريد؟ خدا چقدر در زندگي شما نقش و تأثير دارد؟ فکر ميکنيد اين مقدار کافي است؟ اصلاً خدا کجاي زندگي ماست؟ آيا حضور خدا را در کارهاي روزانه احساس ميکنيم؟ آيا تا حالا شده وقتي که ميخواهيم کاري کنيم با در نظر گرفتن خدا از آن کار صرف نظر کنيم يا وقتي ميخواهيم از کاري منصرف شويم به خاطر خدا آن را انجام بدهيم؟ شکي نيست که اگر به خداي متعال باور عميق داشته باشيم و آن وجود مقدس را در پيش چشمان خودمان حاضر ببينيم خيلي از برنامههاي زندگي ما عوض ميشود و به گونهاي ديگر برنامهريزي و عمل مي-کنيم؛ و اين درست همان چيزي است که در زندگي اهل بيت به وضوح مي-بينيم.
اصل بحث اين است که توجه و اعتقاد به مبدأ يک امر فطري است؛ گاهي انسان خواسته يا ناخواسته بر اين گرايش و تمايل فطري سرپوش ميگذارد و به آن بياعتنايي ميکند، اما در طول عمر خود بارها و بارها براي او اتفاقهايي ميافتد که اين نداي دروني را به خوبي ميشنود و حس ميکند. کار اصلي انبياي الهي هم همين بوده که نداي فطري را که در درون همه انسانها هست به او يادآوري کنند. اگر ياد مبدأ متعال دائمي شود زندگي انسان دگرگون و شيرين و خوشگوار ميشود، چون ديگر احساس نميکند مسافر سرگردان کهکشانهاست و احساس پوچي رخت بر ميبندد و ديگر اين تصور که من روي کره زمين تنها و بيکسم از بين ميرود و مراقب و محافظ دانا و توانا، مهربان و بندهنوازي را هميشه با خود ميبيند:
خوشا آنان که الله يارشان بي
به حمد و قل هوالله کارشان بي
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهـشت جاودان بازارشـان بي
در روايت آمده است:«يک مرد عرب بياباني از رسول خدا(ص) پرسيد: يا محمد، مرا به کدام خدا ميخواني؟ فرمود: آيا شترت را در يک شب تاريک گم کردهاي؟ عرض کرد: آري. فرمود: وقتي در پي شترت ميگشتي از چه کسي کمک ميخواستي؟ مرد عرب به فکر فرو رفت. رسول خدا(ص) فرمود: من تو را به دين همان کسي که دلت متوجه او بوده و شترت را از او ميخواستي دعوت ميکنم. مرد عرب بعد از لحظهاي فرياد زد:«نِعْمَ الرَّبُّ»؛ خوب خدايي است، به او ايمان آوردم.»[131]
پيامبر(ص) اين عرب را به فطرتش راهنمايي کرد که اگر انسان يک لحظه توجه کند، ميبيند در درون خودش نوري است که او را متوجه خدا ميکند. در قرآن کريم به داستان گروهي اشاره شده که بر کشتي سوار بودند و ناگهان کشتي دچار طوفان و گرداب شد و لحظاتي بعد بادبان کشتي شکست و کشتي در آستانه غرق شدن قرار گرفت. سرنشينان کشتي سراسيمه شدند و به ناخدا پناه بردند ولي ديدند از او هم کاري ساخته نيست و لذا از همه جا اميدشان قطع شد. در اين حال بود که ناگهان در دلشان برق اميدي درخشيد و احساس کردند کسي هست که بتواند آنها را از اين وضع اسفناک نجات دهد. لذا دستانشان را بلند کردند و با چشمان تر به مناجات پرداختند و گفتند:«اي قدرت برتر! اي که ما تو را نميبينيم ولي تو ما را ميبيني و از حال و روز ما خبر داري! اي دانا و توانا و اي مهربان! ما را نجات ده که اگر نجات يابيم از اين پس، تو را ستايش کنيم و ديگر تو را از ياد نخواهيم برد.» آن نيروي غيبي که دل ساکنان کشتي به آن گواهي ميداد، کسي جز خداي متعال نيست.
به آنـاني که در کشـتي نشـستند      چو کشتيشان شکست دل بر تو بستند
هشام بن حکم ميگويد:«در مصر زنديقي (ماديگرايي) بود که سخناني از حضرت صادق(ع) به او رسيده بود. به مدينه آمد تا با آن حضرت مباحثه کند. در آن جا حضرت را نيافت. مطلع شد که حضرت به مکه رفته است، پس رهسپار مکه شد. ما با حضرت صادق(ع) مشغول طواف بوديم که به ما رسيد. نامش عبدالمَلک و کنيهاش ابوعبدالله بود. در حال طواف شانهاش را به شانه امام صادق(ع) زد. حضرت فرمود: نامت چيست؟ گفت: نامم عبدالملک (بنده سلطان) است. فرمود: کنيهات چيست؟ گفت: کنيهام ابوعبدالله (پدر بنده خدا) است. حضرت فرمود: اين مَلکي که تو بنده او هستي، از ملوک زمين است يا ملوک آسمان؟ و نيز به من بگو پسر تو بنده خداي آسمان است يا بنده خداي زمين؟ هر جوابي بدهي محکوم ميشوي. (او خاموش ماند.) هشام گويد: به ماديگرا گفتم: چرا جوابش را نميگويي؟ از سخن من بدش آمد. امام صادق(ع) فرمود: چون از طواف فارغ شدم نزد ما بيا. زنديق پس از پايان طواف امام7 آمد و در مقابل آن حضرت نشست و ما هم گردش بوديم. امام به زنديق فرمود: قبول داري که زمين زير و زبري دارد؟ گفت: آري. فرمود: زير زمين رفتهاي؟ گفت: نه. فرمود: پس چه ميداني که زير زمين چيست؟ گفت: نميدانم، ولي گمان مي-کنم زير زمين چيزي نيست. امام فرمود: گمان، درماندگي است نسبت به چيزي که به آن يقين نتواني کرد. سپس فرمود: به آسمان بالا رفتهاي؟ گفت: نه. فرمود: ميداني در آن چيست؟ گفت: نه. فرمود: شگفتا از تو که نه به شرق رسيدي و نه به مغرب، نه به زمين فرو شدي و نه به آسمان بالا رفتي و نه از آن گذشتي تا بداني پشت آسمانها چيست و با اين حال آن چه را در آنهاست- نظم و تدبيري که دلالت بر صانعي حکيم دارد- منکر گشتي. مگر عاقل چيزي را که نفهميده انکار ميکند؟ ماديگرا گفت: تا حال کسي غير از شما با من اين گونه سخن نگفته است. امام فرمود: بنابراين تو در اين موضوع شک داري که شايد باشد و شايد نباشد. گفت: شايد چنين باشد. امام فرمود: اي مرد، کسي که نميداند بر آن که ميداند برهاني ندارد. ناداني حجت نيست و دليل و برهان نميشود. اي برادر اهل مصر، از من بشنو و درياب. ما هرگز درباره خدا شک نداريم. مگر خورشيد و ماه و شب و روز را نميبيني که به افق درآيند و مشتبه نشوند؛ بازگشت کنند در حالي که ناچار و مجبورند و مسيري جز مسير خود ندارند. اگر قوه رفتن دارند پس چرا برميگردند و اگر مجبور و ناچار نيستند، چرا شب روز نميشود و روز شب نميگردد؟ اي برادر اهل مصر، به خدا آنها براي هميشه (به ادامه وضع خود) ناچارند و آن که ناچارشان کرده، از آنها فرمانرواتر و بزرگتر است. ماديگرا گفت: راست گفتي. سپس امام7 فرمود: اي برادر اهل مصر، به راستي آن چه را به او گرويدهايد و گمان ميکنيد که دهر است، اگر دهر مردم را ميبرد، چرا آنها را بر نميگرداند و اگر برميگرداند چرا نميبرد؟ اي برادر اهل مصر، همه ناچارند. چرا آسمان افراشته و زمين نهاده شده؟ چرا آسمان بر زمين نميافتد؟ چرا زمين بالاي طبقاتش سرازير نميگردد و به آسمان نميچسبد و کساني که روي آن هستند، به هم نميچسبند. ماديگرا به دست امام ايمان آورد و گفت: فدايت گردم، اگر ماديگراها به دست شما مؤمن شوند چيز عجيبي نيست، چون کفار هم به دست پدرت ايمان آوردند. پس آن تازهمسلمان عرض کرد: مرا به شاگردي بپذير. امام7 به هشام فرمود: او را نزد خود بدار و تعليمش بده. هشام که معلم ايمان اهل شام و مصر بود، او را تعليم داد تا پاک عقيده شد و امام صادق(ع) را پسند آمد.»[132]
البته غير از فطرت، برهانهاي فلسفي کثيري هم بر اثبات خداي متعال اقامه شده است. به علاوه، عقل غير فلسفي هم انسان را به راحتي به حضرت حق ميرساند و خداي متعال را به او نشان ميدهد، چنان که نقل کرده-اند:«پيامبر اعظم9 روزي پيرزن عجوزهاي را ديد که با دوک نخ ميريسد. از او پرسيد: خدايت را چگونه شناختي؟ عرض کرد: از همين دوک ريسندگي. چرا که اين دستگاه کوچک بدون دستان من نخواهد چرخيد پس چگونه اين آسمان و زمين بدون گرداننده باشد؟ پيامبر(ص) فرمود:«عَلَيْکُمْ بِدينِ الْعَجائِزِ»؛ يعني مثل اين پيرزن خداشناس باشيد.»
اين سخن دانشمندان غربي است که گفتهاند:«هر قدر بشر از پلههاي علم بالا رود، برهانهاي دندانشکني بر اثبات خدا پيدا ميکند.»
پرسش: حال اين پرسش مطرح است: اگر اين همه دليل بر اثبات خدا وجود دارد و اگر خداپرستي فطري است، پس چرا اغلب مردم چندان بهرهاي از ايمان به خداي متعال ندارند؟ پاسخ: شرک و بيديانتي با تمام انواعش به صورت مدرن و غير مدرن همه نتيجه انحراف از فطرت و عقل سليم است. پيام دين در حقيقت چيزي جز همان پيام فطرت پاک انسان نيست که او را به سوي حقيقت مقدس عالم فرا ميخواند.
نتيجه: از اين بحث کوتاه نتيجه ميگيريم که خداي متعال قابل انکار نيست و حضور او در همه جا قابل درک و احساس است. کما اين که اميرالمؤمنين7 فرمود: «ما رَأيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ قَدْ رَأيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛ چيزي را نديدم مگر آن که خداي متعال را پيش از آن، با آن و بعد از آن ديدم. و امام سجاد(ع) فرمود: «خدايا تو کي مخفي بودي که بر اثبات وجودت دليل اقامه کنم؟ و چگونه بر تو استدلال کنم در حالي که در بودنم به تو محتاجم؟» حال اگر کسي چنين اعتقاد داشت که عالم هستي صاحب دارد و بلکه خود انسان هم صاحب و مالک دارد و مال خداست، و اين طور نيست که يله و رها باشد، ديگر به خودش اجازه نمي-دهد هر کاري بکند و هر راهي برود؛ و ديگر در هيچ چيز اين دنيا تصرف مالکانه نميکند، بلکه زندگي را آن گونه ميسازد که خداي را پسند آيد. داستان معروف بُشر حافي با امام کاظم(ع) بيانگر همين موضوع است.[133]
فصل دوم- توجه به معاد
شما فکر ميکنيد چند سال زنده خواهيد ماند؟ اصلاً دوست داريد چند سال زنده بمانيد؟ صد سال چطور است؟ با صد و بيست سال موافقيد؟ بيشتر مردم طوري زندگي ميکنند که انگار کارشان تمامي ندارد و بنا نيست هيچ وقت از دنيا بروند. نکند شما هم جزء کساني هستيد که خيال ميکنند اگر ياد مرگ باشند زودتر ميميرند و به همين خاطر هيچ وقت دوست ندارند حرف از مرگ بزنند يا بشنوند؟ حالا اگر به شما بگويند فقط يک سال ديگر زنده هستيد چه خواهيد کرد؟ اين يک سال را چطور برنامهريزي ميکنيد؟
معاد يعني زنده شدن بعد از مرگ و بازگشت به سوي خداي متعال براي حساب و کتاب. تمام اديان آسماني به زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند. قرآن کريم ميفرمايد: اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعونَ.[134شهيد مطهري در تعبير زيبايي از اين آيه ميفرمايد: اين آيه منطق جهان (از اويي و به سوي اويي) را يادآور ميشود. يعني تمام جهان و موجودات آن از جانب خداي متعال و مال اوست و به سوي او برميگردد. واقعيت اين است که ايمان به زندگي واپسين ميتواند اساس و زيربناي بافت فکري فرد و جامعه را تغيير دهد، و در برنامهريزي و نحوه عمل اشخاص، تأثير شگرف بگذارد. مرگباوري در همه شؤون فردي، اجتماعي، خانوادگي، علمي، شخصي و ... تأثيرگذار است. اگر ياد مرگ نهادينه شود و جزء باورهاي دائمي آدمي درآيد؛ يعني دنيا مقدمهاي براي حيات ابدي انسان در جهاني ديگر در نظر گرفته شود، همه چيز عوض ميشود. با اين اعتقاد که:«الدُّنيا وَالآخِرَيُ مُتَّصِلَتانِ»؛[135] حتي قدرت تحمل در مقابل سختيها نيز بيشتر ميشود.
در صدر اسلام افرادي را ميبينيم که قبل از ايمان به معاد چگونه بودند و بعد چگونه شدند. به عنوان مثال، حمزه سيدالشهدا عموي پيامبر(ص) را ببينيد. او پيش از پذيرش اسلام مردي جنگاور بود ولي به هيچ وجه حاضر نبود بدون زره و کلاهخود به جنگ برود. اما بعد از اين که مسلمان شد و جهانبيني او تغيير کرد، در يکي از صحنههاي نبرد، براي تشجيع رزمندگان اسلام و زدودن ترس از چهره آنها، در يک اقدام بيسابقه، بدون زره به ميدان کارزار قدم گذاشت. گفتند: از مرگ نميترسي؟ گفت: اين جا ميدان مسابقه براي کسب رضايت الهي است. اگر در اين حال کشته شوم با روي سفيد با خداي مهربان ملاقات خواهم کرد. چنين مرگي نابودي نيست تا از آن بترسم و فرار کنم. (توجه: معلوم ميشود درجه ايمان سربازان اسلام هم يکسان نبود. چون ايمان حمزه از بقيه بيشتر بود، شجاعتر هم بود و لذا از مرگ در راه خدا استقبال کرد تا ديگران از او الگو بگيرند و بيمحابا بر دشمن بتازند.) ملاي رومي اين صحنه را به شعر کشيده است:
در جـوانـي حـمزه عـم مـصطفي'
بـا زره مـيشـد مـدام انــدر وغـا
اندر آخر حمزه چون در صف شدي
بي زره سـرمـست در غـزو آمـدي
سينه باز و تن بـرهنه پيـش پيـش
درفکندي در صف شمشير خويش
خلق گفتـندش که اي عـمّ رسـول
اي هـژبـر صفشـکن، شـاه فحول
تـو کـه لا تـلـقوا بأيـديکـم إلـي'
تـهلـکه خـوانـدي ز فـرمان خـدا
پـس چـرا تو خويش را در مـهلکه
مـيدرانـدازي چـنين در مـعرکـه
چون جوان بودي و سفت و سخت و زه
مينـرفتـي سـوي مـيدان بـيزره
چون شدي پير و ضعيف و منحني
پــردههــاي لا ابــالـي مــيزنـي
کـي روا باشد که شـيري همچو تو
کشته گردد راست بر دست عـدو؟
اين چـنـين غمـخوارگـان بـيخبر
پــنـد مــيدادنــد او را از عَـبـَر
گفت حمزه: چون که من بودم جوان
مـرگ مـيديـدم وداع اين جـهان
سوي ميدان کس به رغبت کي رود؟
پـيـش اژدرهـا بـرهـنه کي شود؟
ليـک از نـور مـحـمد مـن کـنـون
نـيستـم ايـن شـهر فاني را زبـون
وآن که مُردن پيش جانش تَهلُکه است
نـهي لا تُلقوا بـگيـرد او به دسـت
وآن که مردن پيش او شد فتح باب
سـارِعوا آيـد مـر او را در خـطاب[136]
پارهاي از اثرات اعتقاد به معاد
1- رعايت انصاف در معامله: قرآن به کساني که خريد و فروش ميکنند، تذکر و اخطاري مي دهد:وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ ...؛[137] واي بر کمفروشان، کساني که وقتي از مردم پيمانه ميگيرند، سعي دارند تمام بگيرند اما وقتي ميخواهند پيمانه بدهند و يا وزن بنمايند، کم ميدهند. قرآن کريم سپس در ادامه مي-فرمايد:ألا يَظُنُّ اُولئِکَ أنَّهُمْ مَبْعوثونَ لِيَوْمٍ عَظيمٍ؛[138] آيا اين کمفروشان نميدانند که براي روزي بسيار بزرگ مبعوث خواهند شد؟ شايد بشود گفت که کمفروشي از باب نمونه ذکر شده است وگرنه تمام مسايل اقتصادي همين حکم را دارد. اگر انسان به ياد روز رستاخيز باشد، در هيچ بخشي خلاف انصاف عمل نخواهد کرد، اعم از توليد، توزيع، مصرف، تجارت، مديريت و ... .
2- پيروزي در جهاد: رزمندهاي که اعتقاد به روز رستاخيز دارد، خود را در هر حال پيروز ميبيند، چون معتقد است به يکي از دو نيکي (اِحدَي الحُسنَيَين) ميرسد: يا پيروزي در جنگ و يا شهادت و ملاقات خداي متعال. از وقايع تاريخي که در قرآن کريم آمده، داستان گروهي از بنياسرائيل است که به پيامبر خود پيشنهاد دادند که ما آمادهايم در راه خدا بجنگيم، اما نياز به يک فرمانده لايق داريم. وقتي پيامبرشان حجت را تمام کرد، خداوند حضرت طالوت را که فردي شايسته بود براي آنها انتخاب فرمود. در جريان همين جنگ بني اسرائيل پنج گروه شدند: الف- گروهي فرار کردند؛ ب- گروهي فقر مالي فرمانده را بهانه کردند؛ ج- گروهي با آزمايشي که شدند، بيصبري کرده و مردود شدند (آزمايش اين بود که به آنها دستور داده شد وقتي به نهر آب رسيدند از آن جز مشتي آب نياشامند، ولي خيلي از آنها وقتي به آب رسيدند دستور را زير پا گذاشته و سير آب خوردند)؛ د- گروهي با ديدن لشکر قدرتمند دشمن، خود را باخته و از ترس مرگ فرار کردند؛ هـ- گروه اندکي باقي ماندند و پايمردي کردند و چون سرشار از ايمان بودند با نصرت الهي پيروز شدند. قرآن رمز پيروزي و پايداري در آن جبهه را ايمان به معاد دانسته و ميفرمايد:Gقالَ الَّذينَ يَظُنّونَ أنَّهُم مُلاقوا اللهَ ...F.[139] بنابراين ميبينيم کساني عامل پيروزي شدند که به ملاقات حضرت حق اعتقاد داشتند.
3- ساحل اميد در طوفانها: خيلي وقتها پيمودن راه درست و مسير هدايت دشواريهايي دارد و انسان درستکار با محروميتها و محدوديتهايي مواجه ميشود. تحمل فشار و سختيهاي ناگوار، به نقطه اميد و اتکا نياز دارد. اعتقاد به معاد همانند ساحل اميد و يا به مثابه نوري در تاريکي و ظلمت سختيها و فشارها براي انسان است. ببينيد چه نيرويي باعث شده که همسر فرعون، کاخِ راحتي و ثروت را رها کند؟ مگر جايي بهتر از کاخ فرعون سراغ داشت؟ قرآن جواب اين سؤال را ميدهد که او چشم به جاي ديگر دوخته بود:رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَکَ بَيْتاً فِي الْجَنَّيِ[140] پروردگارا، برايم در بهشت خانه-اي نزد خودت بنا کن.
4- پشتوانه اخلاق: يکي از پشتوانههاي مهم اخلاق، اعتقاد به مرگ و بازگشت به سوي حق تعالي براي حسابرسي است. اگر از شما بپرسند نظرتان درباره دروغ، دزدي و خيانت چيست؟ چه جوابي خواهيد داشت؟ شايد کسي بگويد من دروغ نميگويم تا به من دروغ نگويند؛ دزدي نميکنم تا دزدي رسم نشود و از من هم ندزدند؛ و ... اگر اين طور است پس وقتي که مطمئن شد ميتواند از ديگران بدزدد بدون اين که از او بدزدند، يا هنگامي که مطمئن شد که ميتواند دروغ بگويد و زور بگويد بدون اين که دروغ بشنود يا زور بشنود، به راحتي مرتکب اين اعمال خواهد شد. اين همان چيزي است که الان در دنيا با آن مواجه هستيم. قدرتهاي بزرگ همين طور دارند عمل ميکنند. اما اگر کسي اعتقاد به رستاخيز و حساب و کتاب اعمال داشته باشد، در هيچ حال حريم اخلاق را زير پا نخواهد گذاشت.
سؤال: چرا عدهاي معاد را انکار ميکنند؟ جواب: کساني که واقعاً به معاد اعتقاد نداشته باشند، تقريباً بسيار ناچيزند. بيشتر با اشخاصي مواجه هستيم که معاد را قبول دارند، ولي عملاً آن را ناديده ميگيرند و ميگويند: حالا کو تا قيامت؟ علت اصلي انکار معاد اين است که انسان ميخواهد جلويش باز باشد و هر کاري که ميخواهد انجام دهد:يُريدُ الاِنْسانُ لِيَفْجُرَ اَمامَهُ * يَسْئَلُ اَيّانَ يَوْمُ الْقِيامَيِ؛[141] (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او ميخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه کند (از اين رو) ميپرسد: قيامت چه هنگام خواهد بود؟
فصل سوم- توجه به شأن و مقام انسانيت
جايگاه انسان در عالم هستي کجاست؟ آدمي چگونه موجودي است؟ در مورد شأن و مقام انسانيت چند ديدگاه وجود دارد:
الف- ديدگاه اول: يک ديدگاه تفريطي است و انسان را يک جنايتکار حرفهاي مينگرد که به سان حيواني درنده است. اين گروه به جنايات هولناکي که در طول تاريخ از بشر سر زده است و از هيچ درندهاي سرنميزند، استشهاد مي-کنند.
ب- ديدگاه دوم: اين ديدگاه با آن که به مبدأ و معاد انسان بيتوجه است، معتقد است دست کم تا جايي که دانش بشري بدان رسيده است موجودي کاملتر از انسان وجود ندارد. اين گروه به امتيازهاي هوشي انسان و استعدادهاي گوناگون وي و نيز به آثار آنها از قبيل تمدن و پيشرفتهاي صنعتي و امثال آن استدلال ميکنند و به همين خاطر ميگويند: بايد در قوانين کيفري کرامت انسان حفظ گردد؛ مجازات سبک باشد و با مجرم بايد به گونه يک بيمار رفتار گردد و بايد او را امداد کرد. از اين رو، مجازات اعدام در برخي کشورها به کلي حذف شده است.
موارد فوق، دو ديدگاه در فرهنگ بشري است. سؤال اين است: ديدگاه قرآن در مورد کرامت و شأن انسانيت چيست؟
قرآن کريم انسان را مخلوق حق تعالي و برترين آفريدگار متعال ميداند. برخي آيات براي انسان به طور کلي مزيت قائل شده است:وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني-آدَمَ[142] که ظاهراً تمام فرزندان آدم مورد تکريم الهياند. در ذيل آيه مي-فرمايد:وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي' کَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً[143] لحن آيه بسيار ستايشآميز است و ظاهر آن عموميت دارد.
در عين حال در قرآن آيات ديگري وجود دارد که با لحن نکوهشآميزي انسان را خطاب قرار داده:إنَّ الإنْسانَ لَظَلومٌ کَفّارٌ؛[144] به درستي که انسان ستمگر و ناسپاس است. إنَّ الإنْسانَ خُلِقَ هَلوعاً؛[145] به يقين انسان حريص و کمطاقت آفريده شده است.
باز آياتي هم وجود دارد که تفصيل داده است:لَقَدْ خَلَقْنا الاِنْسانَ في أحْسَنِ تَقْويمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلينَ؛[146] ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم. سپس او را به پايينترين مرحله بازگردانديم.
پاسخ واقعي از ديدگاه قرآن: در يک ديدگاه جامع، انسان از نظر آفرينش و خلقت نسبت به حيوان و جماد و نبات، استعدادها و بهرههاي تکويني بيشتري دارد و مهمترين امتياز انسان بر ساير موجودات، عقل و دل اوست. اما پس از مرحله آفرينش، دو راه را در پيش رو دارد که با انتخاب هر يک از اين دو، ميتواند نقشآفريني کند: 1- با استفاده از موهبت عقل و دل، بر اساس هدايت الهي در حرکتي تکاملي، مدارج کمال را بپيمايد و به صفات خدايي متصف گردد. 2- با غفلت از پيام فطرت و مهمل گذاشتن عقل و دل، يله و رها زندگي کند و همچون ساير حيوانات مشغول تأمين نيازهاي مادي و جسماني خود گردد. در ديدگاه اول انسان داراي کرامات الهي، اشرف مخلوقات و خليفهالله في الارض است، و در ديدگاه دوم حيواني به سان ديگر حيوانات است؛ ثروتمندي که از ثروتش غافل است و مانند فقرا زندگي ميکند. حال اگر فردي ديدگاه اول را برگزيند، در مسير زندگي هيچ گاه به پستيها تن نميدهد، چرا که خود را ارزشمندتر از آن مي-بيند: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْها بِالْمَعْصِيَيِ»؛[147] کسي که کرامت نفس بيابد، با گناه به خودش اهانت نميکند.
بخش دوم: سرمايه هاي انسان و راههاي شکوفايي آن
فصل اول- عقل و راههاي رشد و تقويت آن

مطايبه: شخص زيرکي در پيشگاه خداي بزرگ اين طور مناجات ميکرد و پوزش ميطلبيد: خدايا! هر چه به من ارزاني کرده بودي، ضايع کردم و تباه ساختم؛ روزي حلال را با حرام و شبهه درآميختم؛ وجهه و آبرويي که براي من نزد مردم فراهم آورده بودي، با خيانت بر باد دادم؛ روح پاک و دل بيآلايشي که مرحمت کرده بودي، با گناه آلوده و چرکين ساختم. من در هيچ موردي امانتدار خوبي نبودم، ولي يک امانت را توانستم سالم نگه دارم و آن امانت عقل بود که به من کرامت فرمودي و من آن را همچون روز اول دستنخورده به تو بازمي-گردانم. عذرم را بپذير که آن همه، نتيجه بيبهره ماندن از عقل بود!
در اصول کافي روايتي مفصل از موسي بن جعفر7 نقل شده که خطاب به هشام بن حکم است:«عَنْ هِشامِ بْنِ الْحَکَمِ قالَ: قالَ لِي اَبوالْحَسَنِ موسي' بنُ جَعْفرٍ 7: يا هِشامُ إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالي' بَشَّرَ أهْلَ الْعَقْلِ وَالْفَهْمِ فِي کِتابِهِ فَقالَ:Gبَشِّرْ عِبادِيَ الَّذينَ يَسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعونَ أحْسَنَهُ اُولئِکَ الَّذينَ هَداهُمُ-اللهُ وَ اُولئِکَ هُمْ اولوا الاَلْبابِF[148] يا هِشامُ إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالي' أکْمَلَ لِلنّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقولِ.»[149] شهيد مطهري اين روايت را ميآورد و ميفرمايد:«آيه عجيبي است:«بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع ميکنند»، بعد چه کار ميکنند؟ آيا هر چه را شنيدند همان را باور ميکنند و همان را به کار ميبندند يا همه را يکجا رد ميکنند؟ فَيَتَّبِعونَ أحْسَنَهُ؛[150] نقادي ميکند، سبک و سنگين ميکند، ارزيابي ميکنند، آن را که بهتر است انتخاب ميکنند و آن بهتر انتخاب شده را پيروي مينمايند. آن وقت ميفرمايد: «چنين کساني هستند که خدا آنها را هدايت کرده (يعني هدايت الهي و استفاده از نيروي عقل) و اُولئِکَ هُمْ اُولوا الاَلْبابِ؛[151] اينها به راستي صاحبان عقل هستند. اين دعوت عجيبي است.»
خدمات عقل
عقل چه توانمنديهايي دارد؟ نشانه آدم عاقل چيست؟ چرا قرآن معتقد است بيشتر آدمها از عقل خود استفاده نميکنند؟اَکثَرُهُمْ لايَعْقِلونَ[152] مگر چه بايد ميکردند که نکردند؟ ما در اين جا دو مورد از خدماتي را که ميتوان از عقل انتظار داشت، برميشمريم. قبل از هر چيز اين سخن اهل بيت را يادآور ميشويم که فرمودند:«اَلْعَقْلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمانُ وَيکْتُسِبَ بِهِ الْجَنانُ».[153]
1- جدا کردن حق از باطل: يکي از بارزترين صفات عقل براي انسان، تمييز و جدا کردن است. جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعيف از سخن قوي، سخن منطقي از سخن غير منطقي و خلاصه غربال کردن. عقل آن وقت براي انسان عقل است که به شکل غربال درآيد، يعني هر چه را که وارد مي-شود سبک و سنگين کند، غربال کند، آنهايي را که به درد نميخورد دور بريزد و آن چه را ارزشمند است، نگاه دارد.
2- عاقبتانديشي: شخصي خدمت رسول اکرم(ص) عرض ميکند: يا رسول الله، مرا موعظه بفرماييد. حضرت به او فرمود: آيا اگر بگويم به کار مي-بندي؟ گفت: بلي. باز حضرت تکرار کرد: آيا اگر بگويم به راستي به کار مي-بندي؟ گفت: بلي. يک دفعه ديگر هم حضرت جمله را تکرار فرمود. اين سه بار تکرار کردن براي اين بود که حضرت ميخواست کاملاً او را براي سخن خود آماده کند. همين که سه بار از او اقرار گرفت و آمادهاش کرد، فرمود:«إذا هَمَمْتَ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ»؛[154] هر کاري را که به آن تصميم ميگيري آخرش را نگاه کن.
سؤال: چگونه ميتوان عقل را شکوفا نمود؟ جواب: عقل همچون پرندهاي است که براي پرواز بايد اولاً، بالي قوي و نيرومند داشته باشد و ثانياً، در قفس قرار نگرفته باشد، بلکه آزاد باشد. نيرومندي عقل هم در گرو تحصيل علم و آزاد شدن از قفس عادات اجتماعي غلط و قضاوت ديگران است. اما توضيح مطلب:
1- لزوم بهرهمند شدن عقل از علم: عقل بايد از پشتيباني علم برخوردار گردد، مثل کارخانهاي که به ماده خام نياز دارد، وگرنه معطل است و به کار نميآيد. امام کاظم(ع) در روايتي مي فرمايد:«يا هِشامُ، ثُمَّ بَيِّنْ أنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ»؛ عقل با علم بايد توأم باشد وگرنه به کار نمي آيد. آن گاه حضرت استناد ميکنند به آيه:وَ تِلْکَ الأمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إلا الْعالِمونَ.[155] در اين آيه تعقل به اهل علم استناد داده شده است. گويي کسي که عالم نباشد تعقل برايش ممکن نيست.
2- آزاد کردن عقل از عادات اجتماعي: آزاد کردن عقل از حکومت تلقينات محيط و عرف و عادت و به عبارت ديگر رهايي از نفوذ سنتها و عادتهاي اجتماعي ضروري است تا بتوان از اين سرمايه حداکثر بهره را برد. حضرت مي-فرمايد:«يا هِشامُ! ثُمَّ ذَمَّ الَّذينَ لا يَعْقِلونَ فَقالَ:وَ إذا قيلَ لَهُمْ اِتَّبِعوا ما اَنْزَلَ اللهُ قالوا بَلْ نَتَّبِعُ ما ألْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا اَوَ لَوْ کانَ آباءُهُمْ لا يَعْقِلونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدونَ[156]»؛[157] و چون به آنها گفته شود که از آن چه خدا فرو فرستاده پيروي کنيد، ميگويند ما از پدران خود پيروي ميکنيم. آيا (از پدرانشان پيروي ميکنند) اگرچه آنها تعقل نميکردند و هدايت نشده بودند.
3- پرهيز از ملاک قرار دادن اکثريت: آزادي از حکومت عدد و اين که اکثر و اکثريت نبايد ملاک باشد. نبايد انسان پيرو اکثريت باشد و بدون درنگ و تأمل به همان راهي برود که بقيه در پيش گرفتهاند. لذا امام ميفرمايد:«يا هِشامُ ثُمَّ ذَمَّ اللهُ الْکِثْرَيَ فَقالَ:Gوَ إنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِي الاَرْضِ يُضِلّوکَ عَنْ سَبيلِ اللهِ[158]».[159] همچنين اميرالمؤمنين7 ميفرمايد:«هرگز در راه هدايت به دليل اين که در آن راه و جاده افراد کمي هستند وحشت نکنيد.»[160]
4- تأثيرناپذيري از قضاوت ديگران: قضاوتهاي مردم نبايد براي انسان ملاک باشد. اين معضل يک بيماري عمومي است که اغلب افراد کم و بيش به آن مبتلا هستند. مثلاً انسان يک لباس را براي خودش انتخاب ميکند، رنگ خوبي است. بعد يکي ميآيد و ميگويد: اين رنگ مزخرف چيست که انتخاب کردهاي و ديگري هم همين را ميگويد و او را از عقيده خودش برميگردانند.[161]
حکايت: سه دزد زيرک خواستند گوسفند چاقي را از چنگ مرد سادهاي بيرون آورده و به سيخ بکشند. با هم نقشهاي ريختند و در فواصل مختلف به انتظار مرد سادهلوح نشستند. دزد اول با رسيدن مرد سادهلوح به پيش آمده و گفت: سلام، آيا ميترسي سگت فرار کند که طناب به گردنش بستهاي؟ اين سگ بدون طناب هم به دنبال تو خواهد آمد. مرد سادهلوح با تعجب گفت: چه ميگويي؟ اين گوسفند است نه سگ. مرد دزد گفت: انگار اشتباه نکردهام، تو عقلت را از دست دادهاي. اين را گفت و رفت. مرد سادهلوح به راه افتاد. بعد از مدتي دزد ديگر بر سر راهش ايستاد و با ديدن او گفت: به به، عجب سگي، اي مرد، آيا سگت را به من ميفروشي؟ من گلهدارم و نياز به چنين سگي دارم. مرد سادهلوح گفت: چه ميگويي؟ اين که سگ نيست. اگر تو گلهداري بايد بداني که اين گوسفند است نه سگ. مرد دزد گفت: حال اگر سگت را هم بفروشي نخواهم خريد، زيرا فهميدم که تو عقل نداري و با مجانين نميتوان معامله کرد. مرد سادهلوح به فکر فرو رفت و باز به راه افتاد. دزد سوم به او رسيد و گفت: اي مرد، تو که آثار ديانت داري، چرا اين حيوان نجس را به همراه خود ميبري؟ مگر نماز نميخواني؟ نميترسي بدن و لباست نجس شود؟ اين را گفت و رفت. مرد سادهلوح ديگر باورش شده بود که گوسفندش سگ است، طناب آن را رها کرده و گفت: اي سگ دور شو از من، و دوان دوان فرار کرد. دزدان زيرک با ديدن اين صحنه به دنبال گوسفند رفته و کبابي مهيا کردند.
فصل دوم- قلب و راه هاي شکوفايي آن
واژه قلب در فارسي به «دل» ترجمه ميشود که آن را سه گونه معنا مي-کنند: 1- قلب همان تکه گوشت صنوبري شکل است که به منزله تلمبهخانه بدن ميباشد و خون را پمپاژ ميکند؛ 2- قلب به معناي عقل است، يعني مرکز فکر و انديشه که غالباً به اين معنا به کار ميرود؛ 3- قلب عبارت است از مرکز شناختها و آگاهيهايي که نه حسي است و نه عقلي، بلکه از عمق وجود انسان به طور ناخودآگاه ميجوشد.
در اين جا مقصود ما از قلب همان معناي سوم است، که منشأ رحمت و عطوفت و علاقه به فرزند و يا بيرحمي و قساوت و سنگدلي ميباشد.
هر انسان عاقل و سالمي در خود نسبت به فرزندانش احساس علاقه مي-کند. آيا اين احساس از راه چشم و يا گوش و يا قوه لامسه و ذائقه و شامه به او منتقل شده؟ يا از راه عقل و انديشه به اين احساس رسيده است؟ پاسخ قطعاً منفي است. مهر و عشق چيزي نيست که بتواند آن را به وسيله حواس پنجگانه شناخت و يا از راه انديشه و فکر به آن رسيد، بلکه نوعي تجربه دروني است که جز شخص عاشق کسي نميداند چيست؟ وقتي انسان منظره جانخراشي را ميبيند، چشم او و نيز هيچ يک از حواس پنج گانه او احساس سوزش نميکند. مغز و عقل و انديشه او هم نميسوزد ولي احساس ميکند که دلش مي-سوزد. وقتي انسان از کسي متنفر است، حواس پنج گانه او احساس تنفر نميکند. عقلش هم احساس تنفر نميکند اما دلش احساس تنفر مينمايد. جايگاه مهر و محبت، کينه و نفرت، رحم و شفقت و به طور کلي مرکز ادراک همه شناختهاي غير حسي جايي جز قلب نيست؛ قلب مرکز کليه عواطف و احساسات دروني انسان است.
شهيد مطهري در اين باره ميفرمايد:«انسان در عين اين که موجودي واحد است، صدها و هزارها بُعد وجودي دارد. «مَنِ» انساني عبارت از مجموعه بسياري انديشهها، آرزوها، ترسها، اميدها، عشقها و ... همه اينها در حکم رودها و نهرهايي هستند که همه در يک مرکز به هم ميپيوندند. خود اين مرکز دريايي عميق و ژرف است که هنوز هيچ بنده آگاهي ادعا نکرده است از اعماق اين دريا اطلاع پيدا کرده. فلاسفه و عرفا و روانشناسان هر يک به سهم خود به غور در اين دريا پرداختهاند و هر يک تا حدودي به کشف رازهاي آن موفق شده-اند. اما شايد عرفا در اين زمينه موفقتر از ديگران بودهاند. آنچه را قرآن دل مي-نامد عبارت از واقعيت خود آن دريا که همه آنچه را که ما روح ظاهر ميناميم، رشتهها و رودهايي است که به اين دريا ميپيوندد. حتي خود عقل نيز يکي از رودهايي است که به اين دريا متصل ميشود.»[162]
پس قلب به سان آينهاي است که بناست زيباييها و زشتيها را بنماياند. حال اگر اين آينه زنگار داشته باشد يا غبارآلود باشد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ به همين جهت است که گاهي دل سخت ميشود و با اشک بايد اين غبار يا زنگار را از قلب زدود تا روشنايي و درخشندگي اوليه را بازيافته، بلکه عميقتر از گذشته حقايق را نشان دهد. پس راههاي شکوفايي قلب عبارتند از: 1- نخراشيدن صفحه صاف آن با تيغ گناه و معصيت؛ 2- نوراني کردن آن با شست و شوي مداوم از زلال چشمهسار اشک؛ اشک از خوف خدا، اشک ندامت و پشيماني از گناه، اشک محبت اولياي خدا و اشک بر مصيبت آنان.
فصل سوم- عمر و راه بهره وري از آن
وقت، ساعات عمر انسان است. سرمايهاي است که خداي متعال براي تجارت جاويدان در اختيار ما قرار داده است. مهمترين دوران عمر به يک معنا جواني است. جالب است که يکي از پرسشهاي شب اول قبر، پرسش از چگونگي استفاده از دوران جواني ميباشد. يکي از نکات مهم درباره عمر آن است که گذشت عمر قابل جبران نيست. يکي از مفسرين در تفسير آيه شريفه اِنَّ الاِنْسانَ لَفي خُسْرٍ[163] مينويسد: در بازار مصر فردي را ديدم که زير آفتاب، دستپاچه فرياد ميزد: متاعم را بخريد که اگر نخريد از سرمايه ضرر خواهم کرد. و آن مرد يخفروش بود. مقصود اين است که اگر از عمر براي رسيدن به کمال استفاده نشود نه تنها سودي حاصل نميگردد بلکه اصل سرمايه نيز از بين ميرود، چنان که قابل جبران هم نميباشد. جالب است که در ادامه آيه ميفرمايد:«فقط کساني که ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادند و وصيت به حق و صبر ميکنند، زيانکار نخواهند بود.» امير مؤمنان علي(ع) در گفتاري فرمود:«مؤمن ساعات شبانهروزي خود را بر سه بخش تقسيم ميکند: يک بخش آن را در طريق تأمين و اصلاح معاش زندگي به مصرف ميرساند و بخش دوم را به استراحت و بهرهگيري از لذتهاي حلال و اندوختن انرژي مصرف مي-کند و بخش ديگر را صرف مناجات پروردگار و اصلاح بين خود و خدا در همه ابعاد مينمايد و براي انسان خردمند سزاوار نيست جز اين که وقت خود را در سه مرحله مصرف کند: 1- براي تأمين معاش زندگي؛ 2- براي تأمين سعادت اخروي و معاد؛ 3- براي استراحت و بهرهگيري حلال از لذتهاي معقول زندگي.»[164]
تک تک ساعت چه گويد گوش دار
گويـدت بيـدار بـاش اي هوشيار
عقربـک آهسـته پـندت مـيدهـد
پنـد شيرينتر از قندت ميدهد
گويـدت مـاه و شـب و ايـام رفـت
شامـگاه و بامـداد و سـال رفـت
فـرصـت وقـت عـزيـز خـويـش را
صرف در باطل نکن ارجش بدار
اينک اين چندروز مانده را ارجش بدار
پـنبه غـفلت ز گـوشـت در بيار
خداوند در همين راستا ميفرمايد:وَاتَّبِعوا أحْسَنَ ما اُنْزِلَ اِلَيْکُمْ مِنْ رَ بِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أنْ يَأتِيَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَيً وَ أنْتُمْ لا تَشْعُرونَ * أنْ تَقولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي' عَلي' ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَ إنْ کُنْتُ لَمِنَ السّاخِرينَ[165]
قابل توجه اين که دو واژه لهو و لعب در قرآن به طور مکرر آمده و هشدار داده شده که از آن برحذر باشيد. اين دو واژه از عوامل زمينهساز لغو و کارهاي بيهوده حکايت ميکند، چرا که به معني بازي و سرگرميهاي غافلکننده مي-باشد که موجب کارهاي لغو و پوچ خواهد شد. به عنوان نمونه قرآن در يک جا ميفرمايد:يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا أوْلادُ کُمْ عَنْ ذِکْرِاللهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذ'لِکَ فَأولئِکَ هُمُ الْخاسِرونَ؛[166] اي کساني که ايمان آوردهايد، اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل و سرگرم نسازد. کساني که چنين باشند زيانکارانند.
دعاي امام سجاد(ع):«وَ عَمِّرْني ما کانَ عُمْري بَذْ لَيً في طاعَتِکَ فَإذا کانَ عُمْري مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاَقْبِضْني اِِلَيْکَ»؛[167]و[168] خدايا تا هنگامي که عمرم در راه انجام فرمان تو به کار رود، به من عمر ده و هر گاه عمرم چراگاه شيطان گشت، مرا بميران.
فصل چهارم- حجتهاي خداوند (قرآن، انبيا و امامان)
1- قرآن کريم: انسان خردمند براي شکوفايي استعدادهاي خويش و طي مسير کمال به نقشهاي نياز دارد تا در پرتو هدايت آن به اهداف متعالي و ارزشمند خود نايل گردد. پروردگار مهربان قرآن مجيد را نامه (برنامه) هدايت، عطيه رحماني و صراط مستقيم براي مسلمانان معرفي مينمايد و آنان را به خوشهچيني از اين صحيفه نوراني فرا ميخواند. در روايتي از وجود نوراني رسول خدا(ص) آمده است: «اَلْقُرْآنُ مَأدَبَيُ اللهِ فَتَعَثَّوْا مَأدَبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛[169] قرآن سفره خداوند است، تا ميتوانيد از آن بهره گيريد. عمل به آيات شريف و آموزه-هاي حياتبخش آن آدمي را از ضلالت و گمراهي نجات ميدهد و مسير سعادت و رستگاري را براي انسان روشن ميکند.
قرآن کريم ميفرمايد:يَهْدي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلي' النُّورِ بِإذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ اِلي' صِراطٍ مُسْتَقيم[170] خداوند هر کسي را که از خشنودي او پيروي کند، به وسيله آن کتاب به راههاي سلامت رهنمون ميکند و به توفيق خويش آنان را از تاريکيها به سوي روشنايي بيرون ميبرد و به راهي راست هدايتش ميکند. حضرت علي(ع) مي فرمايد:«وَ تَعَلَّموا الْقُرْآنَ فَاِنَّهُ أحْسَنُ الْحَديثِ وَ تَفَقَّهوا فيهِ فَاِنَّهُ رَبيعُ الْقُلوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنورِهِ فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدورِ»؛[171] قرآن را بياموزيد که بهترين گفتار است و آن را نيک بفهميد که بهار دلهاست.
2- انبياي عظام:: بشر براي رسيدن به قله انسانيت و پيمودن راه تکامل نياز به راهنما دارد. اين راهنما بايد تمام راههاي رسيدن به کمال را بشناسد و خود تکامل يافته باشد و اگر خودش راه را نشناخته باشد ممکن است انسان را به بيراه ببرد. براي پيدا کردن راه سعادت خداوند عقل را در وجود بشر قرار داد که در پيمودن راه تکامل مؤثر و لازم است اما کافي نيست. خداوند هدف آفرينش را به انسان تفهيم و راه رسيدن به آن را نشان داده است. بنابراين از راه برانگيختن و فرستادن انسانهاي برگزيده، پاکدامن، صادق و شناخته شده- به نام پيامبران- هدف و راه را به انسان ابلاغ کرده است.
سؤال: هدف اصلي آمدن پيامبران چه بوده است؟ جواب: خداوند جواب اين سؤال را در آيات مختلف بيان فرموده است.[172] از جمله ميفرمايد:لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلي' الْمُؤْمِنينَ إذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ يَتْلوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُم الْکِتابَ وَالْحِکْمَيَ وَ اِنْ کانوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ[173] خداوند بر مؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگ بخشيد) هنگامي که در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيخت که آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بياموزد و البته پيش از آن در گمراهي آشکاري بودند.
امام صادق(ع) فرمود:«حُجَّيُ اللهِ عَلي' الْعِبادِ النَّبِيُّ وَالْحُجَّيُ فيما بَيْنَ الْعِبادِ وَ بَيْنَ اللهِ الْعَقْلُ»؛[174] حجت خدا بر بندگان پيغمبر است و حجت ميان بندگان و خدا، عقل است.
هشام بن حکم گويد:«امام صادق(ع) به زنديقي (ماديگرا)- پرسيد: پيغمبران و رسولان را از چه راه ثابت ميکني؟- فرمود: چون ثابت کرديم که ما آفريننده و صانعي داريم که از ما و تمام مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است و روا نباشد که خلقش او را ببينند و لمس کنند و بيواسطه با يکديگر برخورد و مباحثه کنند، ثابت شد که براي او سفيراني در ميان خلقش باشند که خواست او را براي مخلوق و بندگانش بيان کنند و ايشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنايشان رهبري نمايند. پس وجود امر و نهيکنندگان و تقرير نمايندگان از طرف خداي حکيم دانا در ميان خلقش ثابت گشت و ايشان همان پيغمبران و برگزيدههاي خلق او باشند. حکيماني هستند که به حکمت تربيت شده و به حکمت مبعوث گشتهاند. از جانب خداي حکيم دانا به حکمت مؤيد باشند. پس آمدن پيغمبران در هر عصر و زماني به سبب دلايل و براهيني که آوردند ثابت شود تا زمين خدا از حجتي که بر صدق رفتار و جواز عدالتش نشانه-اي داشته باشد، خالي نماند.»[175]
3- ائمه اطهار::«اَيُّهَا النّاسُ اسْتَصْبِحوا مِنْ شُعْلَيِ مِصْباحٍ واعِظٍ مُتَّعِظٍ وَامْتاحوا مِنْ صَفْدِ عَيْنٍ قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْکَدَرِ»؛[176] اي مردم چراغ دل را از نور گفتار گوينده با عمل روشن سازيد و ظرفهاي جان را از آب زلال چشمههايي که از آلودگيها پاک است، پر نماييد.
در بياباني که هيچ شناختي از آن نداري يک شب تاريک و راه باريکي پيش رو، چگونه راه ميروي؟ در بيابان جهالت و سرگرداني دنياي هزار رنگ به چيزي به جز يک چراغ نوراني فکر ميکني؟ ائمه: چراغ هدايت هستند که وجود نوراني پيامبر(ص) فرمود:«إنَّ الْحُسَيْنَ مِصْباحُ الْهُدي' وَ سَفينَيُ النِّجايِ»؛[177] به راستي که حسين چراغ هدايت و کشتي نجات است.
براي نجات از تحير و گمراهي، تنها راه مطمئن، راه ائمه هدي: است [براي اين که مقام ائمه: بيشتر روشن شود، زيارت جامعه کبيره حداقل يک بار با معنا خوانده شود.] دنيا همانند دريايي طوفاني است که امواج طوفانهاي فکري، روحي، معنوي و ... آن، هر لحظه آدمي را تهديد ميکند. پيروي از اهل بيت: به سان کشتي محکم و استواري است که هر کس بر آن سوار باشد، نجات مي-يابد. براي درک بيشتر اين يک سطر که دنياي طوفانزده را چگونه به آخر برساني، نياز است که بر کشتي امني سوار شوي:«اَلْفُلْکُ الْجارِيَيُ فِي اللُّجَجِ الْغامِرَيِ يَأمَنُ مَنْ رَکِبَها وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَکَها الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَأخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ».[178]
بخش سوم: مخاطرات زندگي فصل اول- نسيان و خودفراموشي
نسيان و خودفراموشي از مخاطرات اصلي زندگي است. کسي که گرفتار خودفراموشي شود، خودِ واقعي و انساني خويش را گم کرده و خودِ حيواني و پنداري را به جاي آن قرار داده است.
براي روشن شدن مفهوم خودفراموشي ناگزير از يک توضيح کوتاه هستيم و آن اين که: انسان داراي دو بُعد انساني و حيواني است. بعد حيواني به جنبه-هاي مادي مانند غذا، شهوت، استراحت و خواب مربوط ميشود و بعد انساني به جنبههاي اختصاصي که حيوانات فاقد آن هستند، برميگردد، مانند فطرت، حس علمگرايي، حقيقتطلبي، زيباگرايي، احسان و نيکي، پرستش، آرمان-طلبي، عدالت، آزادي، عفت، اخلاق و ادب.
نفس آدمي که تدبيرگر اوست، هنگامي که صرفاً به عالم طبع و بدن توجه دارد و بُعد مادي او را تدبير ميکند خودِ حيواني خوانده ميشود. و آن گاه که علاوه بر تدبير جنبههاي حيواني، به تدبير جنبههاي ملکوتياش ميپردازد، خودِ انساني نام دارد.
با توجه به اين مقدمه، معناي خودفراموشي اين است که انسان خودِ انسانيش را به فراموشي بسپارد و تنها مشغول تن گردد. انسان خودفراموش هر چه انجام ميدهد، هدف و مقصودش فقط و فقط اشباع همين بعد حيواني است. او در واقع خود را گم کرده و از درجه خود انساني و فطري به درکه خود حيواني تنزل يافته است. به قول مولوي، او به کسي ميماند که در نقطهاي قطعه زميني دارد. زحمت ميکشد و آن را به يک ساختمان تبديل مينمايد. اما روزي که ميخواهد به آن خانه منتقل شود، ناگهان متوجه ميشود به جاي قطعه زمين خود يک قطعه ديگر را که اصلاً مربوط به او نبوده، ساخته و آن را آباد نموده است. در اين هنگام حسرت ميخورد که اي کاش همه عمرم را در اين کار صرف نکرده بودم:
در زمـين ديـگـران خـانـه مـکن
کار خـود کـن کار بيـگانه مکن
چـيسـت بيـگانه تن خـاکـي تـو
کـز بـراي اوسـت غـمناکـي تو
تا تو تن را چرب و شيرين ميدهي
گـوهـر جان را نـيابـي فربـهي
انسان هر راه انحرافي که بپيمايد، اسير هواهاي نفساني ميگردد، ذليل نفس اماره ميشود و در لجنزار شهوات فرو مي درود و اين موجبات انحراف از مسير تکامل معنوي را فراهم ميکند. به عبارتي از خود انساني منحرف شده و به خود حيواني تنزل مييابد و ديگري را به جاي خود واقعي مي گيرد.
موقعي که انسان ارزش واقعي خويش را از دست داد و مبدأ وجود خويش را فراموش کرد، هدف حيات و فلسفه خلقت را ناديده گرفت و به آينده و راههايي که بايد بپيمايد نينديشد، خود را فراموش کرده و از ياد برده است و حالتي به او دست ميدهد که خلاف حالت فطري اوست.
وَ لا تَکونوا کَالَّذينَ نَسُوا اللهَ فَأنْسـ'هُمْ أنْفُسَهُمْ اولئِکَ هُمُ الْفاسِقون؛[179] شما مانند آنان نباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنان را از يادشان برد، آنان به حقيقت فاسقان هستند. اميرالمؤمنين7 مي-فرمايد:«عَجِبْتُ لِمَنْ يُنْشِدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ أضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها»؛[180] تعجب مي-کنم از انساني که در جست و جوي گمشدهاش برميآيد و حال آن که خود را گم کرده و در جست و جوي آن برنميآيد.[181]
فصل دوم- غفلت و بي توجهي
غفلت در بسياري از امور دنيوي و حوادث ناگوار نعمتي است که خداوند در وجود انسان قرار داده است. اگر غفلت و فراموشي نباشد انسان نميتواند زندگي کند. غفلت لازمه مکانيسم روحي و جسمي انسان است. اين نعمتي است که در وجود انساني عامل بقاي زندگي اوست. ولي غفلت فقط در همين محدوده ضروري است و نبايد گذاشت به حريم خداشناسي و امور اخروي راه پيدا کند؛ چرا که چنين غفلتي مذموم و مورد نکوهش است و از جديترين مخاطرات زندگي به شمار ميرود. مولي علي(ع) جامعه غفلتزده را عتاب و خطاب ميکند و ميفرمايد:«اَلا مُسْتَيْقِظٍ مِنْ غَفْليِ قَبْلَ نَفادِ مُدَّتِهِ»؛[182] آيا بيدارشونده از خواب غفلت نيست که قبل از پايان مدتش بيدار شود؟ اين غفلتي است که اگر بر قلب حاکم شد، ديگر توجه و بيداري چشم بيفايده است. بصيرت که به خواب رفت، بيداري بصر سودي نبخشد که مولي علي(ع) ميفرمايد:«اِنتِباهُ العُيونِ لايَنفَعُ مَعَ غَفلَيِ القُلوبِ»؛[183] توجه و بيداري چشم-ها با غفلت قلبها بيفايده است. اين غفلتي است که اگر مستولي بر انسان بشود، بيدارِ خواب است و حاضري غايب و بينندهاي کور و شنوندهاي کر و گويندهاي لال.
امام7 به مردم زمان خود ميفرمايد:«ما لي اَراکُمْ ... اَيْقاظاً نُوَّماً وَ شُهوداً غَيباً وَ ناظِرَيً عَمْياءً وَ سامِعَيً صَمّاءً وَ ناطِقَيً بَکْماءً»؛[184] چه شده که شما را ... بيداران خوابآلود و حاضران غايب و بيننده کور و شنونده کر و گوينده لال مي-بينم.
عوامل غفلت
1- مال و ثروت: مال و ثروت زياد براي غالب افراد مايه غفلت است. تاريخ، اشخاص بسياري را نشان ميدهد که وقتي فقير بودند به سوي خدا ميآمدند، ولي وقتي از نظر مادي ترقي کردند و صاحب ثروت شدند، خداوند را فراموش کردند. داستان آن صحابي (ثعلبه) معروف است که از دعاي پيامبر(ص) وضع ماديش خوب شد، به طوري که ديگر فرصت نکرد به مسجد بيايد و سرانجام کسي که دائماً پشت سر پيامبر(ص) نماز ميخواند و از او پيروي ميکرد، به جايي رسيد که مأمور زکات آن حضرت را رد کرد و ديگر زکات نپرداخت.
برخي تا وقتي که وضعشان آشفته است، دنبال دعا و توسل و گريه و زاري و انابه ميروند، ولي همين که وضع مالي آنان بهبود يافت، همه چيز را فراموش ميکنند.
2- غَرّه شدن به قدرت جواني: عدهاي از جوانان، مغرور از قدرت جواني از ياد خدا غافل ميشوند و به هرزگي و مردمآزاري پرداختهاند.
3- سرگرميهاي ناسالم: سرگرميهاي ناسالم يکي ديگر از مخاطرات زندگي جوان است که گاهي حتي فرصت عبادت و توجه به مبدأ را از او سلب ميکند.
4- دوستان ناباب: تجربه نشان ميدهد نخستين گام بدبختي و شقاوت معاشرت با دوستان ناباب است.[185]
5- آرزوهاي دور و دراز:«اِعْلَموا أنَّ الأمَلَ يُسْهِي الْعَقْلَ وَ يُنْسِي الذِّکْرَ فَاکْذِبوا الاَمَلَ فَاِنَّهُ غُرورٌ وَ صاحِبُهُ مَغْرورٌ»؛[186] آگاه باشيد که آرزوهاي نامعقول و دور و دراز، عقل را به خطا مياندازد و موجب غفلت و نسيان از ياد خدا ميشود. پس آرزو را حمل بر دروغ و کذب کنيد (همچون سرابي که به حقيقت نميرسد، بپنداريد) زيرا آرزو، فريب و صاحب آن فريفته و فريب خورده است.
6- پرخوري: رغبت به شکم و سيري زياد نيز موجب غفلت است. در تحف العقول بعد از رساله حقوق امام سجاد(ع)، از حضرت نقل ميکند که:«وَاعْلَمْ وَيْحَکَ يَابْنَ آدَمَ اِنَّ قَسْوَيَ الْبَطْنَيِ وَ فِطْرَيَ الْمَيْلَيِ وَ سُکْرُ الشَّبَعِ وَ غَيْرَيَ الْمُلْکِ مِمّا يَنْبأ وَ يُبْطي عَن الْعَمَلِ وَ يُنْسِي الذِّکْرَ وَ يُلْهي عَن اقْتِرابِ الأجَلِ حَتّي' کَاَنَّ الْمُبْتَلي يُحِبُّ الدُّنْيا بِهِ خَبَلَ مِنْ سُکْرِ الشَّرابِ»؛[187] واي بر تو اي فرزند آدم! بدان که قساوت پرخوري و ميل زياد و مستي سيري و عزت و غلبه مقام از اموري است که انسان را از عمل باز ميدارد و ياد (خدا) را به فراموشي سپرده و فکر را از نزديک شدن مرگ مشغول ميکند تا اين که گويا فرد مبتلا به دوستي دنيا از مستي باده عقل از کف داده است.
فصل سوم- اسارت شهوات (هواپرستي در مقابل خداپرستي)
از ديگر مخاطرات زندگي انسان، اسارت شهوات است. قرآن کريم مي-فرمايد: أفَرَأيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلـ'هَهُ هَواهُ؛[188] آيا مشاهده کردي کسي که معبود خود را هوا و هوس خويش قرار داده؟
شايد بپرسيد: چگونه ممکن است انسان هواي نفس خويش را معبود خود سازد؟ پاسخ اين است که انسان هنگامي که فرمان خدا را رها کرد و به دنبال هواي نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرده، در حقيقت هواي نفس خود را پرستش ميکند. در منطق قرآن کريم وقتي از کسي اطاعت مي-شود، در واقع فکر و مرام او مورد پرستش قرار گرفته است. از اين رو بارها در قرآن مجيد بيان شده که گروهي شيطان را عبادت ميکنند.[189] درباره يهود نيز ميفرمايد: علماي خود را رب و پروردگار خويش قرار دادند.[190]
امام صادق(ع) درباره آنان فرمودند:«اَمّا وَاللهِ ما صاموا لَهُمْ وَ لا صَلُّوا وَ لـ'ـکِنَّهُمْ اََحَلّوا لَهُمْ حَراماً وَ حَرَّموا عَلَيْهِمْ حَلالاً فَاتَّبَعوهُمْ وَ عَبَدوهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرونَ»؛[191] به خدا سوگند آنها (يهود و نصاري) براي پيشوايان خود نماز و روزه به جا نياوردند، ولي پيشوايانشان حرام را براي آنها حلال و حلال را حرام کردند و آنها پذيرفتند و پيروي نمودند و بي آن که توجه داشته باشند، آنها را عبادت و پرستش کردند.
نزد خداي متعال، مبغوضترين معبودي که مورد پرستش واقع شده است، بت هوا و هوس است. در اين سخن هيچ گونه مبالغه نيست، چرا که بتهاي معمولي موجوداتي بيخاصيتند، ولي بت هوا و هوس اغواکننده و سوقدهنده به سوي انواع گناه و انحراف است. به طور کلي ميتوان گفت اين بت خصوصياتي دارد که آن را مستحق نام منفورترين بتها کرده است؛ زشتيها را در نظر انسان زينت ميدهد تا آن جا که انسان به اعمال زشت خود ميبالد، به مصداق وَ هُمْ يَحْسَبونَ أنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[192] به عنوان يک عمل صالح به آن افتخار ميکنند.
هواپرستي مؤثرترين راه نفوذ شيطان است. تا در درون انسان پايگاهي وجود نداشته باشد، شيطان قدرت بر وسوسهگري ندارد و پايگاه شيطان چيزي جز هواپرستي نيست؛ همان چيزي که خود شيطان به خاطر آن سقوط کرد و از صف فرشتگان و مقام قرب الهي طرد شد. هواپرستي انسان را تا مرحله مبارزه با خدا (نعوذ بالله) پيش ميبرد؛ همان گونه که پيشواي هواپرستان يعني شيطان به چنين سرنوشت شومي گرفتار شد و به حکمت خداوند در مسأله امر به سجده بر آدم اعتراض نمود و آن را غير حکيمانه پنداشت.
شبي از شبها ابوجهل در حالي که وليد بن مغيره با او همراه بود، به طواف خانه کعبه پرداخت و در ضمن طواف درباره پيامبر اسلام(ص) با هم سخن ميگفتند. ابوجهل گفت: وَاللهِ إنّي لأعْلَمُ أنَّهُ صادِقٌ؛ به خدا سوگند که من مي-دانم او راست ميگويد. وليد فوراً به او گفت: خاموش باش، تو از کجا اين سخن را ميگويي؟ ابوجهل گفت: اي وليد، ما او را در کودکي و جواني، صادق امين ميناميديم. چگونه بعد از تمام عقل و کمال رشد، او را کذاب و خائن بناميم؟ باز تکرار ميکنم، ميدانم او راست ميگويد. وليد گفت: پس چرا او را تصديق نمي-کني و ايمان نميآوري؟ گفت: ميخواهي دختران قريش بنشينند و بگويند از ترس شکست تسليم برادرزاده خود، محمد شدهام؟! سوگند به بتهاي لات و عزي' که هرگز از او پيروي نخواهم کرد! اين جا بود که آيه وَ خَتَمَ عَلي' سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ؛[193] خدا بر گوش و قلب او مهر نهاده، نازل شد.[194]
بارخدايا! راه و رسم زندگي را به ما بياموز و از مخاطرات پيش رو، ما را در پناه خويش گير، آمين.
پي نوشتها :

[131] - بحارالانوار، ج 3، ص 46.
[132] - کافي، ج 1، کتاب توحيد، ح 1.
[133] - ر.ک: مقاله پيشوايان خود را بهتر بشناسيم، بخش امام کاظم 7.
[134] - بقره/ 156.
[135] - دنيا و آخرت به هم متصلند.
[136] - معاد در ديدگاه عقل و دين، ص 58.
[137] - مطففين/ 5- 1.
[138] - مطففين/ 6.
[139] - آنان که به ديدار خدا معتقد بودند، گفتند: چه بسيار گروهي اندک که به اذن خدا بر سپاهي بسيار غالب آمدند. (بقره/ 249)
[140] - تحريم/ 11.
[141] - قيامت/ 6- 5.
[142] - اسراء/ 70.
[143] - اسراء/ 70.
[144] - ابراهيم/ 34.
[145] - معارج/ 19.
[146] - تين/ 4 و 5.
[147] - مستدرک الوسايل، ج 11، ص 339.
[148]- زمر/ 20.
[149] - کافي، ج 1، ص 14.
[150] - زمر/ 18.
[151] - زمر/ 18.
[152] - مائده/ 103 و حجرات/ 4.
[153] - عقل آن است که با آن خداي متعال عبادت ميشود و بهشت به دست ميآيد. (کافي، ج 1، ص 11)
[154] - بحارالانوار، ج 77، ص 130.
[155] - عنکبوت/ 43.
[156] - بقره/ 171.
[157] - کافي، ج 1، ص 111.
[158] - انعام/ 117.
[159] - کافي، ج 1، ص 111.
[160]- لا تَستَوحِشوا في طريقِ الهدي' لقلّيِ أهلِهِ، (نهج البلاغه، خطبه 201).
[161]- برگرفته از کتاب تعليم و تربيت، شهيد مطهري.
[162] - آشنايي با قرآن، ص 60.
[163] - عصر/ 2.
[164] - اقتباس از نهج البلاغه، حکمت 390.
[165] - و از بهترين دستورهايي که از سوي پروردگارتان بر شما نازل شده، پيروي کنيد، پيش از آن که عذاب (الهي) ناگهان به سراغ شما آيد، در حالي که از آن خبر نداريد. اين دستورها براي آن است که مبادا کسي روز قيامت بگويد افسوس بر من از کوتاهيهايي که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخرهکنندگان (آيات خدا) بود. (زمر/ 55 و 56).
[166] - منافقون/ 9.
[167] - صحيفه سجاديه، دعاي 20.
[168] - براي مطالعه بيشتر به کتاب تفسير دعاي مکارم الاخلاق مرحوم فلسفي رجوع شود.
[169] - بحار، ج 92، ص 19.
[170] - مائده/ 16.
[171] - نهج البلاغه، خطبه 110.
[172] - بقره/ 129 و 151.
[173] - آل عمران/ 164.
[174] - کافي، ج 1، ص 29.
[175] - همان، ص 236.
[176] - نهج البلاغه، خ 104، ص 194.
[177] - بحارالانوار، ج 36، ص 205.
[178] - مفاتيح الجنان، اعمال مشترک ماه شعبان، صلوات شعبانيه.
[179] - حشر/ 19.
[180] - غررالحکم، ج 2، ص 425.
[181] - برگرفته از آثار تقوا و عبوديت تأليف همت سهرابپور.
[182] - ميزان الحکمه، ج 7، ص 260.
[183] - همان، ص 261.
[184] - نهج البلاغه، خطبه 108.
[185] - ر.ک: مقاله رابطهها در زندگي جوان.
[186] - نهج البلاغه، خطبه 86.
[187] - تحف العقول، ص 273.
[188] - جاثيه/ 24.
[189] - يس/ 60.
[190] - توبه/ 21.
[191] - تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 209.
[192] - کهف/ 104.
[193] - جاثيه/ 23.
[194] - تفسير مراغي، ج 25، ص 27.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  3:29 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

خانواده ايثارگر در قرآن

خانواده ايثارگر در قرآن

در شهر مدينه خانواده اي زندگي مي كرد كه از همه جهات، ‌انسان هاي شايسته و برتري بودند. يكي از اوصاف والاي آن ها ايثار و فداكاري بود كه مي تواند الگوي همه انسان ها باشد و يكي از موارد ايثار ايشان مربوط به زماني است كه : امام حسن (عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) بيمار شدند. پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) با جمعي از يارانشان به عيادت دو نوه و دو نور ديده ي خود آمدند. در آن ديدار، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت امير (عليه السلام) فرمودند: «علي جان! اگر براي شفا يافتن و بهبودي فرزندانت مي توانستي نذري كني، ‌خدا از سر مهر و كرمت آنان را سلامت ارزاني مي داشت». اميرالمومنين(عليه السلام) در همان لحظه با خدايش عهد بست و نذر نمود كه اگر دو فرزندش سلامتي يابند سه روز روزه بدارد. از پي حضرت علي (عليه السلام)، ‌حضرت زهرا (عليها سلام) نيز نذر كرد و آن گاه «فضه» خادمه ي ايشان همان نذر را نمود. طبق بعضي از روايات امام حسن(عليه السلام ) و امام حسين( عليه السلام) نيز نذر كردند كه روزه بگيرند.
چيزي نگذشت كه هر دو شفا يافتند و خانواده ي امام علي (ع) براي وفاي به نذر آماده شد؛ ‌اما در خانه غذايي براي روزه داري يافت نمي شد. امام علي (ع) سه صاع جو تهيه نمود.(1) حضرت زهرا (عليها سلام)، ‌يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت. هنگام افطار مسكيني بر در خانه آمد و گفت: « السلام عليكم اهل بيت محمد... سلام بر شما اي خاندان محمد(ص)، ‌مستمندي از مستمندان مسلمين هستم. غذايي به من بدهيد. خداوند به شما از غذاي بهشتي مرحمت كند».
آن ها همگي مسكين را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند در حالي كه چيزي جز آب نداشتند. روز دوم را هم چنان روزه گرفتند. موقع افطار وقتي كه نان جو را براي غذا آماده كرده بودند، ‌يتيمي بر در خانه آمد. اين بار نيز ايثار كردند و غذاي خود را به او دادند و بار ديگر با آب افطار كردند. روز بعد را نيز روزه گرفتند. به هنگام غروب اسيري بر در خانه آمد باز سهم غذاي خود را به او دادند. پس از انجام نذر هنگامي كه صبح شد حضرت امير (ع) در حالي كه دست دو پسر بزرگوارش را گرفته بود به خدمت پيامبر (ص) رسيد، هنگامي كه پيامبر آن ها را مشاهده کردند، ديدند از شدت گرسنگي مي لرزند. پيامبر اشك ريختند و فرمود:
«اين حالي را که در شما مي بينم براي من بسيار گران است» سپس برخاستند و با آن ها حركت كردند. هنگامي كه وارد خانه ي حضرت زهرا (عليها سلام) شدند ايشان را در محراب عبادت ديدند در حالي كه از شدت گرسنگي ضعيف شده و چشمهايش به گودي نشسته بود. پيامبر گرامي (ص) اندوهگين شدند. در همين هنگام جبرئيل امين نازل شد و گفت: «اي محمد اين سوره را بگير. خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي گويد» سپس سوره«هل اتي »(انسان يا دهر) را بر او خواند. بعضي گفته اند كه از آيه 5؛‌ «ان الابرار...» تا آيه 21؛ «... كان سعيكم مشكورا» در اين زمان نازل گشت.(2) اين خانواده مظهر ابرار و نيكوكاران جهان و از مظاهر عبوديت خدا و از مصاديق بارز بندگان خالص اويند. آنان وفاكننده به نذر خويش و خائفان از قيامتند. آن ها مظهر ايثارگري و حمايت از اقشار محروم جامعه( مسكينان، ‌يتيمان و اسيران) و مظهر اخلاص و خداجويي در عرصه ي زندگي اجتماعي اند. نعمت هاي سرشار بهشتي، پاداش الهي اهل بيت (عليهم السلام) و جلوه ي تقدير و سپاس گذاري خداوند در قبال نيك كرداري آنان است.(3)
داستان مذكور در ميان علماي شيعه مورد اتفاق نظر است و در بين اهل سنت نيز مشهور بلكه متواتر است. علامه اميني در «الغدير» 34 نفر از علماي معروف اهل سنت را نام مي برد كه اين داستان را در كتاب هاي خود آورده اند.(4) در «احقاق الحق» نيز نام 36 نفر از اهل سنت برده شده است.(5) علاوه بر اين حافظ ابومحمد عاصمي از علماي اهل سنت كتابي در دو جلد به نام «زين الفتي في تفسير سوره هل اتي» تدوين كرده است. ابوجعفر اسكافي (متوفي 240 ه. ق) در رساله اي كه در رد جا خط نوشته مي گويد؛ ‌« ما ترديد نداريم كه احدي از صحابه ي پيغمبر برتر از علي بن ابي طالب نمي باشد...» انفاق علي متناسب با حال و وضع زاهدانه اش بود و او كسي است كه در راه خدا مسكين و يتيم و اسير را غذا داد و درباره او و همسر و دو فرزندانش يك سوره ي كامل نازل گرديده است.
ابوسالم محمد بن طلحه شافعي (متوفي 652 ه.ق) شعري در اين زمينه دارد:

هم العروه الوثقي لمعتصم بها
مناقبهم جاءت بوحي و انزال

مناقب في الشوري و سوره هل اتي
و في سوره الاحزاب يعرفها التالي

وهم اهل بيت المصطفي فودادهم
علي الناس مفروض بحكم و اسجال

آنان براي كسي كه به آن ها متوسل شود دستاويزي محكم اند كه مناقبشان از راه وحي و انزال رسيده است. مناقب و فضايلي كه در سوره «شوري» و «هل اتي» و «احزاب» آمده است، و تلاوت كنندگان قرآن آن ها را مي شناسند. آنان اهل بيت مصطفي مي باشند و دوستي آن ها به حكم الهي در منشور قرآن الزامي است.(6) در كتاب «احتجاج» از امام علي (عليه السلام) نقل شده در ضمن حديثي كه ايشان، براي مسلمانان بعد از مرگ عمر بن خطاب ايراد كرده اند: شما را به خدا سوگند مي دهم! آيا در ميان شما غير از من كسي هست كه درباره او و فرزندانش اين آيه نازل شده باشد:« ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا...» تا آخر سوره؟ گفتند:«نه». در كتاب «خصال» در احتجاج امام علي (عليه السلام) بر عليه ابوبكر فرمود:« تو را به خدا قسم مي دهم! آيا صاحب آيه «يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا» منهم يا تويي؟» گفت:« بلكه تويي». (7)
منابع و مآخذ:
1- حسيني تستري، ‌نورالله؛ احقاق الحق، مكتبه آيت الله العظمي مرعشي نجفي (بي تا)، قم
2- طباطبائي، ‌محمد حسين؛‌ترجمه تفسير الميزان، ‌ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، ‌دفتر انتشارات اسلامي، قم، ‌1385، ‌چاپ بيست و يكم.
3- هاشمي رفسنجاني، ‌اكبر؛ و جمعي از محققان، تفسير راهنما، بوستان كتاب، ‌قم، ‌1382، ‌چاپ اول.
4- مكارم شيرازي، ‌ناصر؛‌و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، ‌تهران، 1366.
5- اميني نجفي، ‌عبدالحسين؛‌الغدير، ترجمه دكتر جمال موسوي، كتابخانه بزرگ اسلامي و مركز چاپ و نشر بنياد بعثت، ‌تهران، 1368، چاپ پنجم.
6- علي بن عيسي اربلي، ‌كشف الغمه في معروفه الائمه، ‌با ترجمه المناقب از علي بن حسين زوارئي، ‌نشر ادب الحوزه و كتاب فروشي اسلاميه، ‌1364، ‌چاپ دوم.


نويسنده:

1- ترجمه تفسير مجمع البيان، ‌ج15، ‌ص509.
2- ترجمه تفسير مجمع البيان، ‌ج15، ‌ص509 و 510؛ الغدير، ‌ج3، ‌ص157 و 171، ‌تفسير نمونه، ‌ج25، ‌ص345- 343.
3- تفسير راهنما، ‌ج19، ‌ص 592 به بعد.
4- الغدير، ج3، ‌ص104- 101
5- احقاق الحق، ج3، ‌ص 171- 157
6- ترجمه تفسير الميزان، ج20، ‌ص214.
7- ترجمه تفسيرالميزان، ‌ج20، ‌ص214.
منبع: فصلنامه قرآني کوثر شماره 40

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  3:30 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

نقش زن مسلمان در نهاد خانواده

نقش زن مسلمان در نهاد خانواده

چكيده:

اسلام با نگاهي دقيق و عميق به تمام ابعاد وجودي زن تعريفي درست و مسيري استوار براي حضور زن و در تام عرصه هاي فردي و خانوادگي، اجتماعي، ‌فرهنگي، ‌اقتصادي و سياسي ارائه و وظائف و نقشهاي تعالي بخش زن در نهاد خانواده را ذكر نموده است. در اين مقاله به تبيين نقش زن مسلمان در نهاد خانواده پرداخته ايم.

كليد واژه:زن مسلمان وظائف و نقشها، نهاد خانواده

مقدمه:

اسلام به عنوان ديني جاودانه به تمام ابعاد وجودي بشر نگاهي جامع داشته و لذا ديدگاه ويژه، ‌روش و بي نظيري در مورد نقش زن دارد، ‌اما پيش از هر چيز بايد دانست كه از نظر گاه اسلم و قرآن منظور از نقش زن جهاد كوشش و پيكار در راه خدا و فداكاري و گذشت در اين راه است كه اين كار از هر كسي به نحوي و تحت شرايط خاصي ساخته است به همين جهت جهاد با صلاح در ميدان جنگ از زنها برداشته شده و بر آنها واجب نيست، ‌اما اگر از راه هاي ديگري كه با ساختمان وجودي و عفت و شخصيت آنان سازگار باشد بتوانند خدمتي در اين راه انجام دهند، يكي از نشانه هاي ايمان ثو كمال آنها است و از اين رو حضرت زهرا(س) از تمام فرصتهايي كه پيش مي آمد براي مبارزه با بي دينان و بدعت گذاران استفاده مي نمود. (1)
اين نقش گذاري در تمام زواياي زندگي حضرت زهرا(س) در قالب جهاد با نفس جهاد در ميدان مبارزه با بي دينان جهاد فرهنگي سياسي و... به شكل درخشاني نمود دارد چرا كه ايشان در دامن مادي مجاهد پرورش يافته بود مادري كه سه سال مسلمانان محصور در شعب ابي طالب را اداره كرد و همه ي اموال خود را در اين راه خرج نمود بي حرمتيها به او وارد شد و شهامتها در اين راه ديد و هر قدر اين اتفاقات بيشتر مي شد صبر و استقامت او افزون مي گشت. (2) حضرت خديجه(س) كه از همان آغاز با برگزيدي همسري روحاني نه ثروتمند و صرف مال در مسير درست نه در رباخواري ثابت كرد كه طالب زندگاني سعادتمندانه است و آن را بر پايه ي جهاد در راه خدا استوار مي داند و همه ي اينها نشأت گرفته از شخصيت برجسته استقلال نفساني و اطلاعات كافي او بود(3) حضور فعال زنان از همان طليعه ي ظهور دين محمدي در صحنه ها بيعت و هجرت كاملاً‌ آشكار بود و همانها بودند كه همدوش مردان و با تحمل شكنجه ي مشركان دين خدا را حمايت مي كردند: « يا ايها النبي اذا جائك المومنات يبايعنك علي ان لا يشركن بالله شيئا» (4) اي پيامبر! هنگامي كه زنان مومن نزد تو آيند تا با تو بيعت كنند كه چيزي را شريك خدا قرار ندهند.
« يا ايها الذين آمنوا اذا جائكم المومنات مهاجرات فامتحونهن...»(5) اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه زنان با ايمان به عنوان هجرت نزد شما آيند آنها را آزمايش كنيد...
در ماجراي قيام امام حسين(ع) نيز زنان در نقشهاي مختلف جهادي شركت فعال داشتند همسر زهيربن القين او را به همراهي امام حسين(ع) خواند و او را متحول ساخت. (6) علاوه بر نقش انگيزش و تشويق زن در حادثه اي عظيم كربلا زنان نقش دفاعي تبليغي و اطلاع رساني و نيز نگهداري انقلاب را بر عهده داشتند(7) كه زينب كبري(س) علمدار زنان مجاهد كربلا بود.
قيام عليه طاغوت و خطبه هاي آتشين زينب (س) گرچه براي ايشان و ديگران خطرات جاني داشت اما محكوم سازي و رسوا نمودن ستمگران و فراهم ساختن موجبات درك و رشد مردم جاهل و ترسو كه خود را در برابر ياغي زمان يكسره باخته و فريب تبليغات دستگاه ديكتاتوري بني اميه را خورده بودن محسوب مي شد. افزون بر اين، ‌رساندن پيام مقدس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت امام حسين(ع) كه جنايتكاران كوفه و شام خيال مي كردند آن نداي مقدس را در ميان شنهاي تفديده ي نينوا خاموش كرده اند به اقصي نقاط جهان رسالتي الاهي و تاريخي بود كه پشت مردان جهان در حمل آن خم مي شد و از عهده شان خارج بود(8) آنجا كه فصاحت و بلاغت زينب(س) كاخ يزيد را ويران نمود و مشتي بر دهان پسر زياد شد و ابن زياد با آن همه عداوتي كه نسبت به خاندان پاك مطهر پيامبر (ص) داشت نتوانست تعجب خود را از آن همه شيوايي و رسايي در قالب الفاظي زيبا و موزون پنهان دارد، ‌لذا به صورت تحقيرآميز گفت: به راستي كه اين زن در علم سجع گويي زبردست است، ‌اما زينب(س) در پاسخش فرمود: زن را با سجع گويي چه كار؟ مرا بدان دلبستگي نيست و آنچه شنيدي سوز سينه ام بود كه بر زبان جاري شد.(9)
همه ي اينها بايد درسي باشد براي زنان امروز تا بدانند چگونه بايد به جاي استفاده از زبان در مسير شهوت با بيان فصيح و بليغ آنرا در همه عرصه هاي جهادي بكار بندند. زنان در عرصه ي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران نيز افتخار آفريدند و در ميدان جهاد در زير لواي حجاب اسلامي نقش آفرينيهاي جهت آوري از خود به منصفه ي ظهور رساندند كه در كلام نوراني بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، ‌امام خميني (ره) كاملاً ‌تبيين گرديده است كه عبارتند از:
1- تربيت مجاهد: « خداوند شماها را حفظ كند، ‌شماها كه در زمان خود بزرگان را مي پرورايند، شما كه وظيفه ي مادري داريد و اين بزرگترين وظيفه است كه اسلام به آن احترام گذاشته است مادراني كه فرزنداني تربيت مي كنند كه آتيه ي ملت را حفظ مي كند...» (10)
2- جهاد مالي:« شما خانمها همه جهاد كرديد در راه نهضت و پيروزي اسلام و هم جهاد مالي كرديد شما در عرض سربازان اسلام و همدوش با بانوان صدر اسلام هستيد.(11)»
3- تشويق مردان به حضور در عرصه ي جهاد:« مردها به تبع زنها در خيابانها مي ريختند تشويق مي كردند زنها خودشان در صفهاي جلو بودند. زن يك همچو موجودي است كه مي تواند يك قدرت شيطاني را بشكند.»(12)
4- مجاهدت جاني و جسماني:« زنان در عصر ما ثابت كردند كه در مجاهده همدوش مردان بلكه مقدم بر آنانند. زنان ايران، هم مجاهدات انساني عظيم كرده اند و هم مجاهدات مالي... همين خانمهاي محجبه همينها كه مظهر عفاف هستند در نهضت پيشقدم بودند و در ايثار مال همدم پيشقدم»(13)
5- شجاعت دادن به مردان:« خانمها در اين نهضت يك قدم راسخي داشتند و يك كمك بزرگي به ملت كردند. اين خانمها بودند كه وقتي به خيابانها و كوچه ها ريختند و فرياد زدند تشجيع كردند ‌مردها را و قدرتهاي آنها را چند مقابل كردند.»(14)
6- پشتيباني:« خدمت مردها بسيار مرهون خدمت زنهاست. در مردها يك حسي است كه اگر ببينند زنها بيرون آمدند از خانه ها براي يك مقصودي اگر قوه شان يكي باشد، ‌و در مملكت ما اين طور شد كه بانوان همدوش بلكه جلوتر از مردها از خانه بيرون آمدند... جوان دادند، شوهر دادند برادر دادند. پشتيباني از اسلام كردند و مردها هم بسياري به تبع زنها اين كار را كردند.»(15)
7- تحريك غيرت مردان:« مرد حساس است نسبت به زن... اگر يك زن را ببينيد كه بي احترامي مي كنند حساسيت دارد... بنابراين پيشقدم شدن شما زنها در همه ي مسائل من جمله مسائل دفاع مسائل جهاد مسائل كمك كردن به جبهه ها مسائل وارد شدن در هر طريقه اي اسباب اين مي شود كه مردها هم بيشتر وارد بشوند مردها هم قويتر بشوند.»(16)
8- مقام تسلي دهي به مجاهدان:« مرحبا به خانمهاي محترمه كه از راه دور براي ملاقات ما و براي تسليت در اين مصيبت تشريف آورده ايد.»(17) الگوي اين زنان حضرت زهرا(س) بود كه بيرون رفتنش براي رفع اندوه پيامبر و مسلمانان بود.(18)
اسلام نه تنها زنان را از پاداش جهاد در راه خدا محروم نساخته بلكه با ديدي وسيع به اين مساله نگريستند و بزرگترين بهره منديها را براي جهاد زن در كانون خانه و خانواده دانسته است:« جهاد المرأه حسن التبعل»(19) جهاد زن نيكو شوهرداري كردن است.«جهاد المرأه حسن ان تصبر علي ما تري من اذي زوجها غيرته»(20) جهاد زن به آن است كه در برابر تندي و آزاد شوهر و غيرت او بردباري كند. و سپس با توجه ويژه با مساله ي حجاب، ‌اجر عفت را بالاتر از اجر شهيد برشمرده است: « ما المجاهد اشهيد في سبيل الله با عظم اجرا ممن قدر فعف: كادالعفيف ان يكون ملكا من الملائكه» پاداش مجاهد شهيد در راه خدا بزرگتر از پاداش عفيف پاكدامني نيست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمي گردد همانا عفيف پاكدامن فرشته اي از فرشته ها است.»(21)
نقش زنان در پاسداري از دين خدا آنجا روشن تر مي شود كه در يابيم در منظومه ي دنيا اسلام زن در عصر غيبت و زمان ظهور حجت زمان (عج) نيز جايگاه ويژه اي دارد كه در قالب سخناني از امام باقر و امام صادق(ع) بيان گرديده است: امام باقر (ع) فرمودند:« و يجيء و الله ثلاث مائه و بضعه عشر رجلا فيهم نمسون امراه يجتمعون بمكه علي غير ميعاد قزعا لفزع الخريف» و مي آيد و به خدا سوگند سيصد و سيزده نفر كه پنجاه نفر آنها زن هستند و بدون وعده ي قبلي مثل پاره هاي ابر پاييزي به هم رسيده و در مكه جمع مي شوند يعني مثل ابر به حركت در مي آيند تا در مكه مكرمه گردهم جمع مي شوند.(22) بنابراين پنجاه زن در سطح رهبري در قيام امام مهدي (ع) وجود دارد.
امام صادق(ع) نيز از 13 زن رجعت كننده در خدمت آن حضرت سخن به ميان آورده و نام 7 يا 8 تن از آنان را ذكر فرموده است كه براي پرستاري محرومان مي آيند همچنان كه در احد تعدادي زن بدين منظور در خدمت پيامبر (ص) بودند. و در جاي ديگر فرمودند:« يكون مع القائم ثلاث عشر امراه يداوين الجرحي و يقمن علي المريض» همراه امام زمان (ع) سيزده زن به كار مداواي مجروحين و نگهداري از بيماران مي پردازند.(23)

نقش زن در نهاد خانواده:

زن در خانواده دو نقش عمده و اساسي بر عهده دارد همسري و مادري كه هر يك از آنها شايسته ي تبيين و تحليل ويژه است.

همسرداري:

آنچه سبب مي شود تا توجه زن و مرد در زندگي مشترك عطف بر جهت هاي نادرست گردد هدفهايي است كه بدون بصيرت و آگاهي برگزيده مي شوند كه مي توان گزينش آسايش و آرايش زندگي بجاي آرامش را از مهمترين آنها برشمرد چرا كه آسايش و آرايش زندگي به هيچ وجه تضمين كننده ي برخورداري از آرامش نيست و اين در حالي است كه آرامش همواره توام با آسايش نيز هست.
اهميت اين موضوع زماني وضوح بيشتر مي يابد كه به زن به عنوان معشوق و محبوب مرد و عنصر تاثيرگذار در كانون خانواده نگريسته شود اما بايد از زنان و مردان عصر حاضر پرسيد چرا به جاي استفاده ي درست از الفت و عشق در طريق اصلاح متقابل رهرو ليبراليسم غربي شده اند آيا اين آزادي است يا عين اسارت به دست اميال و شهوتها كه تنها اسمي از آزادي به يدك مي كشد و سيبي است از ميان گنديده.
حجاب حقي است الاهي (24) اما امروزه در تفكر بسياري از افرد حقي بشري دانسته مي شود به عبارت ديگر مسئوليت حفظ حجاب و عفت با اجازه ي شوهر و خانواده يا هر كس ديگر از عهده ي زنان برداشته نمي شود چون قانون گذار و صاحب حق پروردگار يكتاست ولي فراوان ديده مي شود كه جوانان پس از ازدواج به جاي حفظ نيمي از دين خود، ‌از آن براي تخريب دين استفاده مي كنند. در واقع بايد دانست كه ازدواج به معناي گزير از قانونهاي الهي نيست بلكه به معناي تلاش براي اجراي هر چه بهتر اين قانون هاست. چنانكه حضرت علي (ع) روز بعد از عروسي، ‌در پاسخ پرسش پيامبر(ص) در مورد چگونگي حضرت زهرا(س) فرمود:« نعم العون علي طاعه الله» بهترين كمك است بر اطاعت خدا (25) اين سازندگي و همدلي تا آنجا پيش مي رود كه پس از شهادت فاطمه (س) علي (ع) خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد:« قل يا رسول الله عن صفيتك صبري و رق عنها تجلدي» اي پيامبر خدا! صبر و بردباري من با از دست دادن فاطمه(س) كم شده و توان خويشتن داري ندارم(26) چرا كه حضرت زهرا (س) زداينده ي غمها و رنجهاي دوران مظلوميت علي (ع) بود و اين خود آن حضرت بود كه درباره ي صديقه كبري(س) وقتي به خانه مي آمدم تمام غم و اندوهم برطرف مي شد.» (27)
افزون بر اين ملاك زنان عصر حاضر بايد بنگرند كه مبادا جزء بدترين زنان قرار گيرند؛ چرا كه پيامبر (ص) در ضمن حديثي فرمودند:« الا اخبريم بشرار نساءكم؟» الذليله في اهلها العزيزه مع بعلها العقيم الحقود التي لا تورع من قبيح المتبرچه اذا غاب عنها بعلها الصحان معه اذا حضر لا تسمع و لا تطيع امره» بدترين زنانتان آن زني است كه در ميان خانواده ي خود فروتن و رام ولي در برابر شوهرش بزرگمنش و عزيز باشد، ‌آن زني كه عقيق و كينه جو و در كارهاي زشت بي پرواست، ‌چون شوهر از او دور باشد خود را بيارايد و در هنگام حضور او پوشش رود و سخنش را نشنود و فرمانش نبرد(28) و بكوشند تا خود را با خلعت له درع الحيا و اذا خلت مع غيره لبست معه درع الحياء(29) بهترين زنانتان آن زني است كه چون با شوهر خود خلوت كند جامه ي حيا را به يك سو افكند و چون با مرد بيگانه باشد جامه ي محكمي از حيا و عفت در بر كند. و نيز حضرت علي طي اندرزي حكيمانه برخي از بهترين صفات و خلق خوهاي زنان را برشمرده اند:« خاير حضال النساي شرار حضال الرجال الزهدو والجبن و البخل فاذا كانت المراه مرهوه لم تمكن من نفسها و اذا كانت بخيله حفظت مالها و مال بعلها و اذا كانت جبانه فرقت من كل شي يعرض لها» با برخي از نيكوترين خلق و خوي زنان زشت ترين اخلاق مردان است مانند تكبر ترس بخل هر گاه زني متكبر باشد بيگانه را به حريم خود راه نمي دهد و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مي كند و چون ترسان باشد از هر چيزي كه به آبروي او زيان رساند فاصله مي گيرد. (30)

فرزند داري:

زنان در مقام مادري نيز در زير لواي عزت بخش اسلام قرار گرفته اند چنانكه ديدگاه اسلام در اين مورد نيز بي نظير و جاودانه مي باشد. به عبارت ديگر، ‌از ديدگاه اسلام فرزند سبب آزمايش است، ‌زيرا والدين بايد در انتخاب همسر، ‌پرداخت مهريه حلال به همسر تغذيه ي سالم فرزند محبت و نظارت بر تعليم و تربيت، ازدواج و اشتغال و در گرايشهاي گوناگون او كمال دقت را داشته باشد كه عبور از تمام اين مراحل آزمايشي سخت است(31) زنان جامعه ي امروز بايد با الگو قرار دادن زندگاني حضرت زهرا(س) كوشش كنند تا در نقش يك مادر به شكلي متعالي عمل كنند و همانگونه كه آن حضرت در مقابل پيشنهاد كمك سلمان و زماني كه بين نگهداري از حسين(ع) و كار با دستاس مخير گرديد مراقبت از فرزندش را برگزيد(32) آنها تمام وجود باور داشتند كه تجسم عطوفت و رحمت در ديدگاه نوراني مادر، ‌بارقه ي رحمت و عطوفت رب العالمين است، ‌و لذا بايد در دفاع از كرامت و هويت زن به نقش حساني او كه همان رسالت مادري است، ‌و لذا بايد در دفاع از كرامت و هويت زن به نقش حياتي او كه همان رسالت مادري است توجهي خاص مبذول شود و هيچگاه اين نقش اصيل و انسان ساز قرباني نقشهاي زودگذر اجتماعي نگردد.(33) امام باقر (ع) نيز فرمود:« زنان زيبا را براي شيردادن انتخاب كنيد زيرا شير اثر دارد و صفات زن شيرده را به طفل شيرخوار سرايت مي دهد.»(34)
فرزندان در طول دوران زندگي خود هم نيازمند تعليم اند و هم تربيت تعليم به بخش آموزشي اطلاق مي گردد. اما تربيت بايد عيني باشد لذا يك مادر خوب و شايسته بايد علاوه بر آموزش معارف الهي به فرزند بايد كوشش نمايد تا الگويي مناسب نيز براي او باشد به عبارت روشن تر تربيت مقدور كسي است كه آنچه را از متعلم مي خواهد خود دارا باشد.(35) آنچه از ديدگاه روانشناسي و برون ديني هم كاملاً ‌مورد تاييد قرار گرفته اين است كه اولين عاملي كه در ايجاد و عادت مطالعه موثر است خانواده مي باشد. اگر پدر و مادري عادت به مطالعه داشته باشند كودك با ديدن اين حالت به تدريج با كتاب آشنا شده و به تقليد از آنها مي پردازد و با كتاب انس مي گيرد.(36)
البته اين انتقال عادت از والدين به فرزندان همواره وجود دارد و محدود به عادت مطالعه نيست. همه ي اينها در حالي است كه دنياي غرب انجام كارهاي خانه نگهداري فرزندان در سرويس هاي خدماتي توسط دولت را پيشنهاد مي كند(37) كه هرگز با اصول و موازين علمي و اخلاقي تطبيقي ندارد.
---------------------------
پي نوشت ها :
*كارشناس ارشد علوم قرآن دانشگاه كرمانشاه
1) رسولي محلاتي، هاشم، زندگاني حضرت فاطمه و دختران آن حضرت، ص 274- 273 تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1377
2) اميني، ابراهيم، بانوي نمونه اسلام، ص 21- 23 قم شفق، 1376
3) ممتحنه/12
4) ممتحنه/10
5) القپانچي، صدرالدين، هدف اصلاحي نهضت امام حسين(ع) قيام مهدي(ع) ترجمه نور علي احمدي فالحي، ص 1384 تهران: مهر تابان، 1388
6) همان، ص385
7) رسولي محلاتي هاشم زندگاني حضرت فاطمه(س) و دختران آن حضرت ص 271- 272 تهران: دفتر نشر فرهنگي اسلامي، 1377
8) همان، ص 276-275
9) موسوي خميني روح الله صحيفه ي امام، ج7، ص 221، قم موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) 1379
10) همان، ج7، ص 239
11) همان، ص 239
12) همان، ص342
13) همان، ج10، ص244.
14) همان، ج11، ص510
15) اين سخنراني به مناسبت شهادت استاد مرتضي مطهري در روز 12 ارديبهشت 1358 ايراد گرديده است.
16) موسوي خميني، روح الله، صحيفه امام، ج7، ص 221، قم: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) 1379
17) رسولي محلاتي هاشم زندگاني حضرت فاطمه (س) و دختران آن حضرت، ص 108 تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377
18) الکليني يعقوب بن اسحاق، اصول کافي، ج 5ص 9.
19) همان
20) محمد دشتي ترجمه ي نهج البلاغه حکمت 474 ص 538-539.
21) موسوي نسب، جعفر 200 پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ص 145-146 تهران: منهاج، 1385 النعماني ابوزينب الغيبته ص 150، قم: مدين، 1426ه.ق، الپانچي، صدرالدين، هدف اصلاحي نهضت امام حسين(ع) قيام مهدي(ع) ترجمه: نور علي احمد فالحي تهران مهر تابان، 1388.
22) شيخ الرئيس کرماني عباس موعود امم ص 167قم: عصر ظهور، 1383.
23) جوادي آملي، عبدالله، زن در آيينه ي جلال و جمال، ص 191، قم: اسراء، 1383
24) امين، ابراهيمي، بانوي نمونه ي اسلامي، ص 118 قم: شفق، 1376
25) دشتي، محمد، ترجمه نهج البلاغه، خطبه 202، ص 308-309.
26) رسولي محلاتي، هاشم، زندگاني حضرت فاطمه(س) و دختران آن حضرت، ص 118، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامي 1377
27) الکليني، يعقوب بن اسحاق، اصول کافي، ج5، ص 324
28) همان، ج5، صث324
29) دشتي، محمد، ترجمه ي نهج البلاغه، حکمت 234، ص 493-492.
30) قرائتي، محسن، تفسير نور، ج12، ص 89، تهران: مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن، 1375.
31) رسولي محلاتي، هاشم، زندگاني حضرت فاطمه(س) و دختران آن حضرت، ص 110، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1377.
32) جمعي از نويسندگان، فمنيسم، ص 27، قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 1385.
33) همان، ص 28
34) اميني، ابراهيم، آيين همسرداري يا اخلاق خانواده، ص 193، تهران: اسلامي، 1367.
35) خانکش پور، فاطمه، ماهنامه اطلاعات علمي« ماندگاري شيوه ي تدريس»، ص 50، سال 22، شماره 7.
36) ساري زاده، حسن، ماهنامه اطلاعات علمي چگونه کودکانمان را به مطالعه عادت دهيم؟ ص 34، سال 22 شماره 5
37) زعفران چي، ليلا سادات، کتاب زنان( فمينيسم 13) روي آورد فمينيسم به اقتصاد، ص 25، سال 8، شماره 2

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  3:32 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

آئین همسرداری در اسلام (1)

آئین همسرداری در اسلام (1)

چکیده:
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : ازدواج ،کامل کنندۀ نیمی ازدین شما هست ودراهداف ازدواج قرآن حکیم ،اساسی ترین فلسفه تشکیل خانواده را ،آرامش وتحکیم پیوند مودت ورحمت معرفی می کند. ازاصول ثبات خانواده می توان به: 1-انتخاب آگاهانه 2-انتظارات معقول از ازدواج و... اشاره کرد. که رعایت این اصول تاثیرات فراوانی دربرآورده نمودن ثبات فردی واصلاح نظام اجتماعی خواهد داشت .هریک اززن ومرد دارای حقوقی هستند که رعایت هرکدام ازاین حقوق برای طرف مقابل لازم وضروری است ودرصورت عدم رعایت آن، بنیان خانواده وروابط ایشان به سستی وفروپاشی می انجامد. دراین راستا الگو گرفتن ازشخصیتهایی که درهمه زمینه ها به خصوص همسرداری موفق عمل کرده اند ،برای هموارشدن راه ،بسیار ضروری است وباید گفت حضرت علی(ع) و فاطمه الزهرا(س) بهترین الگویی همسرداری عالم هستی هستند که درهمه اعصار می توانند الگو های همسران قرار گیرند.علاوه بر این توجه به نکاتی که دردین مقدس اسلام برای تحکیم خانواده آمده است مهم خواهدبود.که دراین پژوهش به نکات اساسی برای ازدواج موفق جوانان پرداخته شده است که انشالله راه گشای تمام خواهران وبرادران گردد.
کلید واژه : سکون ، آرامش ، ازدواج ، اسلام ، حقوق زن ، حقوق مرد ، همسر ، نکات ازدواج
مقدمه:
سپاس وستایش بیکران ، خداوند یگانه رحمان را سزااست که درروی کره ای متحرک کوه و صحرا جزیره ودریا وجاندارآفرید وانسان را پدید آورد ،تا ظلمتکده تیره وتاریک زمین را به نور صفا زینت بخشد ودرمیان خرابی آبادی آرد.ازمیان کره زمین که به صورت جمادی بی شعور ساخته شده بود ، نبات وحیوان برافراشت و بر تارک سرش انسانی خردمند گذاشت واو را برهمۀ اقطار جهان فرمانروا ساخت، تا ازمیان کره ای خاکی و تاریک ، جنبش و حرکت ، سعادت و عزت و عیش وعشرت پدید آورد.نور و صفا، نغمه ونوا ،تکامل وتعالی ،دستگیری ورحمت وعطوفت .همگی ازمیان همین کره تیره و ظلمانی برخاست وهمگی ازبرکت عقل واحساس بود که به انسان عنایت فرمود،تا باوی انس والفت گیرد .میان پسر ودختر بیگانه ونا آشنا ،مودت ورحمت مقرر داشت تا یکدیگر را درآغوش گیرند ، تولد و تناسل نمایند تشریک مساعی کنند .محیط آبادی را که از پدران ومادران خود به ارث گر فته اند آباد تر کنند.ودرود ورحمت به روان مطهر رسولان مخصوصاً حضرت محمّد مصطفی (ص) و خاندان معصوم آن حضرت (صلوات الله اجمعین من الان الی قیام یوم الدین ) که همگان عمر عزیز خود در راه رسانیدن انسان به اوج تکامل وسعادت معروف داشتند ودرپیمودن این راه از بذل جان شیرین خود دریغ ننموده .وامّا پسر ودختری که با یکدیگر ازدواج می کنند ،درحقیقت تولد تازه ای می یابند ودراقیانوس تازه ای وارد می شوند که باید کارآموزی وتجربه قبلی کسب کرده ویا دارای هوش باشند که بتوانند خود را با جذرمد دریا هماهنگ نموده وبا آن محیط سازگار شوند وگرنه عصری کوتاه وپر مشقت دارند وبه زودی درگردابهای هلااک می شوند. دین اسلام برای راهنمایی وتامین سعادت بشر نازل گشته وتمام ابعاد وجودی او را درتمام مراحل زندگیش رعایت کرده ،ودختر و پسر را که می خواهند درآینده پدرومادر خانواده ورکن اجتماع انسانی باشند ،دراین وادی خطرناک بدون راهنما رها نکرد اینکه با کمال وعنایت، دست ایشان را گرفته وقدم به قدم رهبری کرده وآنان را ازخطرات طوفانها برحذر داشته. دراین مقاله درحد بسیار کمی برای تأمین این هدف یعنی آداب همسرداری ازچندین کتاب بهره گرفته وبه طرح مسائلی که درابتدای آن به اهمیت واهداف ازدواج اشاره شد می پردازد . که ازمهمترین بخش های آن می تواند به:
1 - حقو ق مرد وزن وحقوق زن بر مرد وهمچنین حقوق متقابل آنها.
2-الگوی همسرداری نمونه دراسلام .
3-اصول ثبات واستحکام خانواده

4-نکته هایی ناب برای ازدواج موفق همرا با احادیثی وآیاتی دراین زمینه اشاره کرد . امید است این قطره کوچک ازاین دریا درخصوص بهینه سازی ، سالم سازی و ارتقا و روابط خانواده گی موثر باشد .
اصول مدیرت خانه وخانواده :
ازانجایی که یکی از حساسترین ،پیچییده ترین ومهم ترین نهادهای اجتمایی به ظاهر کوچک، خانه وخانواده است .اداره آن نیازبه مدیریتی با کفایت وعالمانه دارد .چنانکه مدیریت اصولی خانواده سبب شکوفایی غنچه های عدالت، امنیت ،صدا قت،صفا ومحبت درگلستان وجود مرد وزن خانه می شود .ازاین رو آموزش و بکارگیری گام به گام اصول مدیریت علاوه برآثار فردی، درعرصه حفظ وارتقاء فرهنگ یک جامع نیز موثر است که دراینجا به صورت مختصر به موارد آن اشاره خواهد شد :
1-اصل محبت ورزی( گنج زندگی)
امام علی (ع) (پرسود ترین گنج ها بدست آوردن محبت دلهاست )(1)
ازجمله عوامل محبت ساز:
1-حسن خلق وگشاده رویی
2-احسان ونیکی
3-تواضع وفروتنی
4-سخاوت وگشاده روییوخرده گیری
5-رفق ومدارا
6-هدیه دادن درمناسبتهای مختلف
ازجمله عوامل محبت سوز:
1.جدال وگفتگوهای تند وتوهین آمیز
2.بخل
3.عدم ابراز محبت
4.حساسیت نا به جا
5.قدر نشناسی
نقش محبت درزندگی خانوادگی
یکی ازاحتیاجات روانی هرانسان «محبّت» است. دل انسان به محبّت زنده است وکانون خانوادگی بیش ازهرچیز احتیاج به محبت دارد . این فروغ محبّت است که خانه را روشن می کند وهر خانه ای که با چراغ محبت روشن نباشد خانۀ خاموشان است. پروردگارمهربان درقرآن مجید محبّت ومهربانی زن وشوهر درمحیط خانه را یکی ازآیات قدرت وحکمت خود معرفی می کند ومی فرماید :(وَمِن آیَاتِهِ اَن خَلَقَ لَکم من اَنفُسِکُم اَزوَاجاً لَّتسکُنُو ا الَیهَا وَجَعَلَ بَینَکُم مودةً و رحمةانَّ ذالک لا یات یتفکرون ) یعنی:«یکی از نشانه های قدرت وحکمت خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا با او انس بگیرید ومیان شما وهمسرانتان دوستی ومهربانی برقرارساخت ودراین موضوع برای اندیشمندان نشانۀ خدا شناسی پدیدار است .»(2)باید توجّه داشت که برای اینکه بنیان زناشویی استوار ومحیط خانه به چراغ محبّت همیشه روشن باشد باید محبّت دو طرفه باشد زیرا دلها به هم راه دارند و«محبت »،محبّت می آورد ولذا دراسلام همانطور که به زن سفارش شده وتکید شده اش که شوهر خود را دوست بدارد به مرد هم تکید شده است که همسر خود را دوست بدارد واو را مورد احترام واِکرام قرار بدهد. پیغمبر اکرم (ص)فرمودند: بهترین زنان شما زنها ئی هستند که نسبت به شوهرانشان عشق ومحبّت داشته اند.(3)حضرت رضا (ع) فرمودند :زنانی که به شوهران اظهار عشق ومحبت می کنند بهترین غنیمت برای آنها می باشند . (4)رسول اکرم (ص)می فرمایند: هرچه ایمان کامل ترباشد به همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید. (5)و درمورد دیگر می فرماید :این سخن مرد که به همسرش بگوید :واقعاً تو را دوست دارم هرگز از قلب همسر خارج نخواهد شد واز یاد او نخواهد رفت.9 امام صادق (ع) فرمودند: زن ازمرد آفریده شده است( ازهمان گلی که خداوند مرد را آفرید زن را نیز ازآن گل آ فرید) و تمام توجّهَش به مرد معطوف است پس همسرانتان را دوست بدارید. ونیز آنحضرت فرمود: از اخلاق پیغمبران این است که نسبت به همسرانشان محبّت دارند.(6) ونیز فرمودند: به کسی که دوستش می داری خبر بده. (7)و نیز باید توجّه داشت که آثار محبّت میان زن وشوهر باید دررفتار وگفتار آنها نمایان باشد وحرفها وحرکات آنها نسبت به هم محبّت انگیز باشد و سعی کنند که هرگز حرفی وحرکتی که بنیان محبّت را سُست و جلوۀ دوستی را کم رنگ می کند از هیچ یک از آنها صادر نشود و اگر احیاناً صادر شد سعی کنند که عذر بخواهند وجبران نماید .تعریف وتمجید ازیکدیگر مخصوصاً درحضور بستگان و آشنایان واهدای هدایا و امثال این موضوع واظهار محبّت وجلب محبّت بسیار مؤثراست وبالا خره درهرسازمانی که براساس محبّت استوار است هرگز خلل وخرابی را ه پیدا نمی کند.
خلل پذیر بود هربنا که می بینی     به جز بنای محبّت که خالی از خَلَل است
هرانسانی به شخصیت خودش علاقه دارد ومی خواهد که دیگران به شخصیت او احترام بگذارند وهرکس به او احترام بگذارد او نیز متقابلا به او احترام خواهد گذ اشت. احترام گذاردن زن به شوهر وبه یکدیگر در محیط خانه رشتۀ محبّتشان را محکم ترمی کند وبه پیمان زناشویی دوام بیشتری می بخشد وفرزندانی که درچنین محیطی رشد می کنند این عادت انسانی را سرمشق زندگی خود قرار می دهند. اسلام رسم احترام گذاری زن وشوهر به یکریگررا به عنوان یک وظیفۀ اخلاقی مورد تاکید قرار می دهد. حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: وظیفۀ زن این است که تا درخانه به پیشواز شوهر برود وبه وی خوش آمد بگوید.(8) امام صادق (ع)فرمودند: هرزنی که به شوهرش احترام بگذارد وبه او آزار نرساند خوش بخت وسعادتمند خواهد بود(9) این نوع دستورات نمونه ای از وظیفه اخلاقی زن نسبت به شوهر است احترام گذاری مرد نسبت به همسرش نیز با این قبیل تعبیرات مورد تاکید قرار گرفته است. حضرت رسول اکرم (ص)فرمودند)):ما أکرَمَ النَّساءَإلا کَریمٌ وَما أهانَهُنِّ إلا لَئیمُ )) یعنی: افراد کریم وبزرگوار زنان خود را مورد احترام قرارمی دهند وافراد پست به زنان اهانت می کنند. (10)ونیز حضرتش فرمود:هرکس به خانواده اش توهین کند خوشی زندگی را نخواهد دید.(11) حضرت صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمودند :هرکس زن بگیرد باید او را گرامی ومحترم بشمارد(12)خلاصه اینکه احترام به شخصیّت افراد مخصوصاً درمحیط خانوادگی واحترام به همسریکی ازنشانه های شخصیّت وشرافت اشخاص محسوب میشود وموجب افزایش محبّت میشود. امیرمومنان (ع)فرمودند :((شَرَفُ المَرءِبِا لعِلمِ وَالاَدَبِ لا بِالاصلِ وَالنَّسَب)).یعنی: شرافت انسان تنها به درجات علم وادب او بستگی دارد نه به نَسَب وقبیلگی او. خلاصه اینکه محبّت درمحیط خانوادگی تلخها را شیرین وسختیهای زندگی را آسان میگرداند.
ازمحبّت تلخها شیرین شود    از محبّت مس ها زرین شود      از محبّت خارها گل می شود     از محبّت سرکه ها مُل می شود    ازمحبّت نارنوری می شود    ازمحبّت دیو حوری می شود     از محبّت سقم صحت می شود   ازمحبّت قهر رحمت می شود   از محبّت مرده زنده می شود   ازمحبّت شاه بنده می شود
2-اصل عدالت محوری :
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:(لحظه ای عدالت برتراریک سال عبادت است .)(13)عدالت یعنی حق شناسی وادای حقوق وحق، به معنای طلبی است که دیگران ازما دارند ولزوماً به معنای پرداخت طلب دیگران است. طلب های دینی، مالی،عاطفی ،عقلی...درخانواده نیزهر یک ازاعضاءخانواده به نوبۀ خود حقی دارند که، محترم شمردن آن بردیگران لازم است. و ما درفصلی جدا به حقوق مرد برزن وزن برمرد پرداخته ایم.
3-اصل لذت جویی وتمتّع :
رابطه سالم جنسی بین زن ومرد، تبادل خالصانه احساسات و محبتها وارضاء عواطف ونیازهای عاطفی درخانه ونظام خانواده مورد سفارش اسلام است.
4 - اصل تقسیم کار:
ازجمله فوائدتقسیم کار :
1-ایجاد حس مسئولیت بین افراد
2-افرد خانه، خود را دراداره منزل سهیم می دانند .
3-ضایعات مالی وزمانی کاهش می یابد .
4-محیط خانه با نشاط وشاداب خواهد شد.
5-عبادت بزرگی است .
5- اصل عفو و صفح:
عفو یعنی بخشیدن خلاف وصفح ومرتبه ای بالاترازعفوو نادیده گرفتن خلاف است. عفو و صفح یعنی رهایی ذهن ازرنجشها.
6-اصل تدبیر وبرنامه ریزی:
امام علی (ع)میفرمایند:(تدبیروبرنامه ریزی سبب اصلاح امورزندگی است.)(14)
ازآثار مهم برنامه ریزی می توان به آرامش روانی، سهولت جریان زندگی، رسیدگی به همه کارها ،الگو شدن برای دیگران، تقلیل درگیری های اشاره کرد .
7-اصل سازگاری وانعطا ف:
امام علی (ع) می فرمایند:( نرمی ،کلید کامیابی است)(15) وسازگاری به معنای درک متقابل ازیکدیگروتطبیق دادن خود با شرایط و روحیات طرف مقابل است .
8-اصل مادرمحوری
9-اصل قناعت وکنترل تقاضاها
امام علی (ع ) میفرمایند :(زیبایی زندگی و رفاه به قناعت است )(16)
10-اصل توسعه اخلاق :
حضرت علی (ع) میفرمایند: ( اخلاق نیکو روزی را زیاد می کند ومیان دوستان انس والفت پدید می آید.)(17)
11-اصل تغا فل ونادیده انگاری:
حضرت علی (ع) میفرمایند:( هرکس بربسیاری ازامور چشم پوشی نکند .زندگیش ناگوارشود .) (18)
12-اصل هنر استراحت:
استراحت شرطی لازم برای رسیدن به اهداف بزرگ است وپشتوانه موفقیت وا فزایش کارایی وکیفیت فعالیت ها می باشد .
13-اصل میهمان پذیری:
پیامبر اکرم( ص) میفرمایند:(زکات خانه مهمان است ومیهمان راهنمای بهشت است. ) (19)
14-اصل سخاوتمندی:
امام رضا (ع) میفرمایند:( مرد راسزاواراست که برعیالش توسعه بدهد؛ تا آرزوی مرگ او را نکنند.)(20)
15-اصل معنویت گرایی :
ازسعادتمندیهای مردان وزنان بزرگ این است که یک مسکن خاکی راتبدیل به مسجد نورانی برای مناجات وارتباط با عا لم معنوی کنند.
16-اصل پاکی
17-اصل تشکر وقدردانی
18-اصل شناخت روانشناسی زن ومرد
یکی ازمحوری ترین وبلکه اساسی ترین ارکان نظام خانواده وجود ارتباط سالم فراگیروپویا بین زن وشوهر است وازیک منظر ارتباطات به دو قسم کلامی وغیرکلامی تقسیم می شوند :
الف) ارتباط کلامی مانند :
1-اصل گفتگو برای تبادل اطلا عات
2-استفاده ازلحن مناسب
3-جلوگیری اززخم زبان ویا سکوت های آزاردهنده
4-ارتباط کلامی وعاطفی ومحبت آفرین
ب) ارتباطات غیر کلامی مانند:
1- نگاه درنگاه
2- گوش دادن به سخن
3- نوازش
4- خنده درچهره طرف مقابل
5- سرتکان دادن به نشانه تأیید
6- به استقبال شخص رفتن
حقوق مرد برزن ازنظر اسلام:
هرشرکت وسازمانی نیازمند به مقام مسئول ورئیس است وگرنه خواه ناخواه منجربه هرج مرج شده، زیانهای فراوانی ببارمی آورد وسرانجام به نابودی خواهد گردیید.زیرا مدیریت نقش موثری را ایفا می کند واین مدیریت است که باید ازنظر فکری وخصوصیات روانی واجد شرایط خاصی باشد تا بتواند ازحد اقل نیرو، حداکثر استفاده را جلب کند. بنابراین ، سازمان وشرکتی که زنومردازراه ازدواج وتشکیل خانواده بوجود می آورند. ناگزیر باید سرپرست ومقام ومسئولی داشته باشد که بتواندبه طرز شایسته ای برای تامین نیازمندیهای آن همت گمارد وخط مشی درستی فرا راه افراد خانواده قراردهد واداره عمومی ومسئولیتهای این کانون مقدس را به عهده بگیرد، وتا خود وافراد خانواده ازمزایای آن بهره مند شوند، ودرکنار یکدیگر احساس خوشبختی نمایند وفرزندان خود را با روشی صحیح تربیت کنند ودرسعادتمند نمودن آنان موفق گردند.
مدیر مسئول:
اکنون باید دید چه کسی بهتر است عهده دار سر پرستی وقیمومت تشکیلات خانوادگی باشد. زن یامرد ویا هردو، بدون تردید ریاست هردو برای سرسامان دادن به امورد خانواده صحیح نیست، زیرا دراین صورت هیچکدام ازآن دو نفر آن چنان که شایسته است احساس مسئولیت نمی کنند، بعلاوه هردونفری، دو گونه طرز تفکر ودو گونه سلیقه دارند ودرمواردی که اختلاف سلیقه دارند، هیچکدام حاضر نیستند تسلیم فکر ونظریه دیگری شود ودرنتیجه کار به جنگ ونزاع می کشد وقانون مهر ومحبت آنان بدل به جهنم سوزانی از اختلاف وکشمکش می گردد.خطر بزرگ دیگری که ازرهگذر اختلاف زن وشرهر پدید می آید، مربوط به سرنوشت فرزندان آنان می باشد زیرا درروانشناسی ثابت شده است، «کودکانی که درسایه پدرومادری تربیت می شوند که میان آنان کشمکش ونزاع وجود دارد، دچار اختلال عواطف وعقده های روحی ونگرانیهای فکری می گرند».بنابراین گذشته ازاینکه زندگی درکام زن وشوهر تلخ می شود ،دود این آتش به چشم کودکان معصومی نیز می رود که باید درپناه پدر ومادر، کاخ سعادت وشخصیتشان پی ریزی گردد.پس اختیار سرپرستی وریاست خانواده را باید به یکی اززن یا مرد واگذار کرد.
استعداد فطری:
اکنون باید دید آیا زن برای عهده داری ریاست وسرپرستی امور خانه وقبول مسئولیت آن شایسته گی بیشتری دارد یه مرد؟نخست باید به این واقعیت طبیعی توجه نماییم همانگونه که دراندام زن ومرد اختلاف هایی هست وبه هرکدام ازآنان به مناسبت ویژگیهای جسمی یک سلسله وظایف طبیعی سپرده شده است، از جهات روانی وخصوصیات اخلاقی نیز تمایز هایی بین آن دووجود دارداین ویژگی های روانی که درعلم پسیکولوژی (روانشناسی) ثابت شده است ،درتقسیم کارها و وظایف باید مورد نظر قرار گیرد.مهمترین تمایز روانی میان زن ومرد این است که زنان معمولا دارای احساسات شدید وعواطفی جوشان تر هستند. تأثّر وهیجان شدید زن درحالتهای گوناگون، چون هنگام دوستی ودشمنی، ترس، شادی ونگرانی وهم چنین توجه فراوان او به زیبایی وظواهر زندگی ، ازنشانه های این عواطف واحساسات است. ومردان نوعاً ازنیروهای عقل واندیشه بیشتری برخوردارند.جالب توجه اینکه این ویژگی های روانی با خصوصیات جسمی هرکدام ازآنان هماهنگی کامل دارد ونشان دهنده این حقیقت است که ،آفریدگار زن و مرد، هر کدام را برای انجام کاری و عهده داری وظیفه ای آفریدوابزار آن را در جسم و روان او به ودیعت سپرده است.وقتی مناسبترین غذای کودک در پستان مادر فراهم می گردد، وباید دارای عواطف لطیف وسرشاری باشد،که چون فرزندخودرا درآغوش گرفت وپستان دردهان او گذاشت، نه تنها احساس خستگی نکند بلکه خود از عشق مقدس مادری سرمست گشته، فرزندرا با فشردن درآغوش گرم، ازچشمه سار محبت سیراب نماید واین نیاز فطری او را نیز اشباع کند.
ونظربه اینکه مرد از اسکلتی درشت، عضلاتی ستبر واعصابی قوی وجمجمه ی بزرگ ومغزی سنگین ترازجمجمه ومغز زن( وزن متوسط مغز مرد1360و وزن متوسط مغز زن 1200گرم است) برخورداراست، فکری نیرومند تر واندیشه ای دوربین تر دارد، تا توانسته باشد دربرابر مشکلات وسختیها استقامت بیشتری نماید .مرد آن چنان آفریده شده است که تاب و تحمل آفتاب سوزان تابستان وفضای آلوده محیط کارخانه را داشته باشد وگرداندن چرخ های عظیم کارخانه و طنین شکنندۀ صدای آنها او را ازپای نیاندازد و غریو توپ وسلاح دشمن درمیدان نبرد اورا نلرزاند . با درنظرگرفتن این مطالب وشناخت این استعدادها می بینیم بهترین راه برای سعادت خانواده ودرنتیجه سعادت اجتماع این است که ریاست وسرپرستی امور کلی خانواده به فکرونیروی اندیشه وقدرت بازوی مرد سپرده شود وگرداندن چرخ کارهای خانه وتامین نیازهای روحی کودکان، به عواطف سرشارواحساسات لطیف زن واگذاری گردد. به علاوه روانشناسان معتقدند (و خود زنان نیز اعتراف می کنند)(21) که وضع روحی زن طوری است که دوست دارد درپناه مردی لایق ونیرومند زندگی کند وازداشتن چنین شوهری لذت می برد. زن هنگامی احساس خوشبختی می کند که ببیند شوهرش به صفات مردانگی آراسته است واگر ببیند مردی زیاد تملق وچاپلوسی میکند وبدون قید وشرط ازنظر یات وافکاروسلیقه زن پیروی می نماید. یا تحت سرپرستی وکفالت زنی بسر می برد، ازاو متنفر می گردد وارزش واعتبارچندانی برای وی قائل نخواهد شد. ازهمه اینها گذشته به فرض آنکه زنان درابتدای ازدواج که هنوز بچه دارنشده اند وخاطراشان از لحاظ تربیت فرزندان آسوده است مایل به ریاست خانواده باشند، این وضع دوام نخواهد یافت زیرا گرفتاریهایی که طبعاً درزندگی بعدی پیش می آید فکرآنها را مشغول خواهد کرد وخیال آنان را ازتحمل بار سنگین مسئولیتهای دیگر منصرف خواهد نمود.
ریاست ومسئولیت مرد :
روی همین اصل، اسلام سرپرستی خانواده را به عهده دار مرد گذاشته ومرد را عهده دار تامین وسایل زندگی زن معرفی نموده است قرآن مجید می فرماید (الرجال قوامون علی النسا)(22) مردان سرپرست زنان می باشند.البته باید توجه داشت که ازطرفی، هرچند اسلام ریاست امور کلی خانواده را به مرد سپرده، ولی اداده امور داخلی خانه را به زن واگذاشته است. یعنی اگر مرد دراداره امورخانواده مقام ریاست را دارد، همسرش معاون اوست ودرشعاع محددودتری سرپرستی خواهد داشت.پیامبراسلام (ص)درضمن حدیثی می فرمایند:(فالرجل سید اهله والمرأة سیدة بنتها) (23)
واز سوی دیگر هرکسی به اندازه قدرت وشعاع ریاست خود ،عهده داردرمسئولیت است. باز رسول گرامی اسلام (ص)می فرمایند: (و الرجل راع علی اهل بیته وهو مسئول عنهم والمراةراعیه علی اهل بیت بعلها وولده وهی مسئوله عنها)(24)
(مردنگهبان ومسئول خانواده است وزن نگهبان ومسئول خانه ی شوهروفرزندان او است.) بنابراین مرد هیچگاه حق ندارد ازاین عنوان سوءاستفاده کند، وحقوق افراد خانواده را نادیده گرفته، روش دیکتاتوری واستبداد را درمحیط خانه درپیش گیرد، بلکه باید توجه داشته باشد که رهبری صحیح آن است که توام با محبت وجلب همکاری وهمفکری صمیمانه باشد. قرآن مجید به شوهران دستور می دهد که گذشته از رعایت حقوق زنان، نسبت به آنان خوشرفتارباشند وبا محبت ومهرورزی ،کانون خانواده را گرم وبا نشاط سازند. آیه شریفه: (وعاشروهن با لمعروف) (25)(با زنان خوشرفتارباشید) فرمانی است که با تناسب عواطف حساس وزود رنج زنان ودرنظرگرفتن دیگر خصوصیات آنان وروی هم رفته مصالح عالی خانواده صادرشده است.
------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1.غرر الحکم
2. آیه 21 سوره روم ، 9 – شافی ج2 ص138
3. بحار الانوار ج 30 ص235
4. مستدرک الوسائل ج2 ص532
5.بحار الانوار ج 103 ص228
6. بحار الانوار ج103 ص223 و236
7.بحار الانوار ج74 ص181
8. مستدرک الوسائل ج2 ص551
9. بحار الانوار ج103 ص253
10. نهج الفصاحه ص318
11. المواعظ العددیه ص151
12. بحار الانوار ج3 ص224
13. نهج الفصاحه ح2427
14. غررالحکم
15. میزان الحکمه ح7365
16. غرر الحکم ص90
17. میزان الحکمه ح5002
18. میزان الحکمه ح15220
19. بحار الانوار ج72 ص460
20. وسائل ج15 ص294
21. به کتاب روح نوشته یک بانمی آمریکایی مراجعه شود.
22. نساء آیه 24
23. حقوق زن در اسلام و جهان ص134

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  3:33 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

آئین همسرداری در اسلام (2)

آئین همسرداری در اسلام (2)

حقوق شوهر برزن:
اسلام همچنانکه وظایف ومسئولیتهایی برعهده مردان قرارداده، حقوقی نیز برای آنان درنظر گرفته است وبه زنان تذکرداده که برای ادامه زندگی زناشویی ودست یافتن به ثمرات شیرین ازدواج این حقوق را رعایت کنند، واینک مهمترین (حقوق قانونی واخلاقی)شوهر را برزن ازنظر خواننده گان گرامی ،می گذرانیم:
1-هرگاه شوهر بخواهد رابطه جنسی برقرار سازد، اگر همسر او عذرموجهی نداشته باشد، باید تمکین نماید.
زیرا اصولا یکی ازاهداف ازدواج وتشکیل خانواده تامین نیازمندی جنسی واشباع این غریزه است، وبی گمان روابط زناشویی نقش موثری دردیگر روابط بین زن وشوهر ایفا می کند، واگر این نیاز طبیعی مرد به طرز صحیحی درخانه اشباع نگردد، ناچارمی شود یا درخارج ازبستر زناشویی درآغوش فساد بیفتد، یا به محرومیت وناکامی بسازد که غالبا با عواقب وخیمی چون سرخودگی ونگرانی روحی همراه است وناگفته پیداست که هرکدام ازاین دو صورت، زیانهای فردی واجتماعی بارمی آورد، وبه ضرر خود زن نیز تمام خواهد شد.(26)
2-بدون رضایت شوهر : کسی را به خانه راه ندهد :
فلسفه این حکم روشن است زیرا اولا خانه،خانه اوست، ثانیا گاهی شوهر تشخیص می دهد که رفت وآمد بعضی اشخاص درروحیه همسر او اثر نامطلوب می گذارد. اگر زن بدون رضایت شوهر به افرادی اجازه دهد وارد خانه او شوند، سوءتفاهم هایی پیش می آید ومنشا بروز اختلاف وازپاشیدن خانواده می گردد.
3-درزندگی سعی کند که رضایت خاطر شوهر راجلب نمایید:
یعنی معاشرتهای خود را مطابق میل شوهر انجام دهد، بدون رضایت او به هرجایی نروید وهرکاری انجام ندهد وهرگز درصدد آن نباشد که خواسته های خود را برشوهر تحمیل کرده، اورامطیح خود سازد زیرا همانطوریکه عواطف زود رنج زن، نیازمند مهر ونوازش واحسان شوهراست، مرد نیز به جهت دارا بودن نیری عقلانی وجسمانی بیشتر، غرورخاصی درخود احساس می کند، وانتظار دارد همسرش او را به دیده احترام بنگرد، وخواسته ها اورا برخواسته های خویش مقدم دارد. دراینجا مناسب است عبارت یکی ازبانوان به اصطلاح روشنفکر را که سنگ آزادی زن رابه سینه می زند ودرعین حال اصل مذکوررا تایید میکند نقل نماییم، اومی نویسد:«وسایر شرایط زندگی ومقتضیات اخلاقی وخانواده گی نیز زن را موظف می کندکه ازمرد مطیع تر وبرد ،بارتر بوده همواره احساسات وتمایلات خود را با اخلاق وافکار مرد موازنه دهد، یعنی توازن زندگی ازطرف زن باید بیشتر رعایت شود، واگرزنانی یافت شوند که بخواهند برشوهران حکومت کنند، گذشته از اینکه به نظر عادی ناپسند وزننده است، بااین گونه زنان پا ازدایره لطف زندگانی بیرون گذاشته وطبیعت آنها با خشونت مردانگی بیشتر سازگاراست. زیرا لطف طبیعی زن درآن است که درپرتو حمایت وتوجه مرد بوده، ومرد درمقابل قدرانی وحمایت که اززن می کنند، انتظار دارد، زن نسبت به او مطیع وبا وفا باشد.متابعت وبردباری است که نظرمحبت وعطوفت مرد را متوجه زن ساخته، سعی می کند که آسایش ورضایت او را فراهم سازد... پس ازاین تکلیف که درنظر اول دشواربه نظرمی رسد، درحقیقت، تا اندزه ای به نفع زنانوباطبیعت آنان سازگاراست»(27)
4-مال وآبروی شوهر را درغیاب او محفوظ داشته،دراموال او خیانت ننماید وبدون اجاز ه ورضایت او تصرف نکند.
5-درمشکلات وسختی های زندگی؛ حتی المقدور بااوسازش ومساعدت کند؛
زیرا زندگی فرازونشیب فراوانی دارد؛ گاهی انسان درآغوش ناز ونعمت است، گاهی گرفتار مشکلات، گاهی دارا گاهی فقیر ؛گاهی احساس خوشبختی می کند وگاهی بعکس ... همانطوری که مرد موظف است درتمام این حالات، نسبت به همسرش وفا دارباشد؛ زن نیز موظف است برپیمان خود استوار بوده با گرم وسرد زندگی شوهرسازگارباشد.
(نمونه هایی ازگفتارپیشوایان اسلام )
امام باقر(ع)می فرمایند: زنی خدمت پیغمبراکرم (ص)شرفیاب شد وعرض نمود یا رسول الله! حق مرد برزن چیست؟ رسول خدا (ص)فرمود:( فرمانش را ببرد ونافرمانی او نکند، چیزی ازمال او بعنوان صدقه بدون اجازه او به کسی ندهد؛ بدون رضایتش روزه مستحبی نگیرد؛ خواسته هایش را درمورد غریزه جنسی برآورد ؛بدون اجازه شوهر ازخانه بیرون نرود واگربدون رضایت او ازخانه بیرون رود؛ فرشتگان آسمان وزمین؛ملائکه غضب وملائکه رحمت اورا لعنت می کنند تا به خانه برگردد. (28)ونیز پیامبراسلام (ص)می فرماید:( پس ازنعمت اسلام گرانمایه ترین نعمت برای یک مسلمان، داشتن همسرمسلمان است که هرگاه به او نگاه کند مایه خوشنودی وی گردد، وامر اورا اطاعت کند؛ ودرغیاب وی مال ناموسش را حفظ نماید.(29)
4-پیغمبر اکرم (ص)برای نشان دادن اهمیت مقام شوهر می فرماید:(اگر شایسته بود انسانی برای دیگر انسان سجده کند؛ دستور می دادم بانوان برای شوهران خویش سجده نمایند). (30)
5-خوشرفتاری زن با شوهر وادای حقوق او برای زن ثواب وارزش (جهاد) دارد امام هفتم (ع)می فرمایند:
(جهاد المرأةحسن التبعل ...) زیرا همانگونه که یک نفر مجاهــد؛برای تربیت مردم وگسترش تعالیم اسلام( که
هدف ازجهاد، اسلام است)پیکاروفداکاری می نماید، یک زن نیز با ازخود گذشتگی وخوش رفتاری با شوهرمیتواند
فرزندان خود را خوب تربیت کند ودر چهاردیوارخانه همان هدف جهاد را تعقیب نماید!
زندگی براساس همکاری :
درگذشته سیستمهایی غلطی برزندگی زناشویی حکم فرما بودزن بسان برده ای بیش نبود ، وازاین موجود لطیف وعاطفی گذشته ازبهره کشی های جنسی وشهوی، بیگاری گرفتن نیز رایج بوده. کارهای سنگین را بعهده آنهامی گذاشتند.درعوض: مردهابخوشگذرانی وتن پروری پرداخته، ازدسترنج همسران خود استفاده می کردند؛تا آنجاکه درپاره ای ازمحیطها زنان به خاطر ناتوانی درکسب غنائم وغارت درجنگها، منفوربودند ودختران را زنده بگورمی کردند، ازآنجایی که قوانین اسلام براساس فطرت وعدالت واقعی است وبه کانون خانواده به دید مقدسی می نگرد، باین وضع نابسامان خاتمه داده وبانوان را ازکارهای اجباری معاف داشته است. به مرد حق نمی دهد تا همسرش را به کارهای خارج ازوظیفه؛ وادارد. خواه درداخل خانه ویا خارج ازآن .ولی همانطورکه گفته شد ،اسلام چون می خواست این کانون، کانون مهر ودوستی وصفا باشد ، وطرفین دلسوزانه برای آن فعالیت کنند، تاهرچه بیشتر بتوانند آن را گرم وروشن نگه دارند وفروغی ازصفا وصممیت به آن ببخشند، روا نمی داند تمام بارمسئولیت زندگی بردوش مرد باشد. ازاین رو به، بانوان نیز دستور می دهد تا با مردان درکارزندگی شریک گردند وکارهاراعادلانه تقسیم کنند، بدین گونه که زن به کارهای داخل خانه بپردازد ومرد به کارهای خارج خانه!پیامبراکرم اسلام (ص)خود برنامه زندگی دخترش را بین او وهمسرش علی بن ابیطالب(ع)اینچنین تقسیم کرد:کارهای داخل منزل رابه فاطمه (ص)وکارهای بیرون را به علی(ع) واگذاشت. وفاطمه ازاین تقسیم فوق العاده خرسند بود. (31)پیامبر (ص) می فرمود:( هرزنیکه بمنظور تنظیم واصلاح خانه اثاثیه را جابجا کند،خداوند به او نظر لطف می کند وهرکس مورد لطف وتوجه خدا قرار گیرد معذب نخواهد شد. (32)امام می فرماید:( یک زن شایسته بهترازهزاران زن ناشایسته است؛ زنی که اقلاا هفت روز برای شوهرش خدمت کند، درهای جهمنم برویش بسته می شود ودرهای بهشت بروی او بازمی گردد تا ازهردری که خواست وارد بهشت گردد.(33)اسلام تا آنجابه اینگونه مسائل بظاهر کوچک ولی موثر توجه دارد که می فرماید، زنی که به شوهرش ظرف آبی دهد، ثوابی به او داده میشود که معادل یکسال عبادتی است که شبها یش را به عبادت بگذراند وروزها را روزه دارباشد وبرای هربار که شوهرش را سیراب کند، خداوند شهری دربهشت برایش میسازد وشصت لغزش او را می آمرزد.(34)پیامبر (ص)فرموده:( ازجمله حقوق مرد برزن آنست، که چراغ خانه را روشن کند، غذارا روی اسلوب صحیح آماده نماید،هنگام ورود شوهر تا درخانه به استقبال شوهر برود، وخوش آمد گوید .برای نظافت وشتشوی سروصورت اوآب وظرف وحوله حاضر کند، واگر عذر شرعی ندارد آمادگی خویش را اعلام دارد. (35)پیشوایان دین انگشت روی جزئیات امورزندگی خانوادگی گذشته وبا دقت وبینش خاصی آنها را تذکرمی دهد تا بانوان بدانند که؛ به بهانه ی اینکه کارها وامور خانه برایشان اجباری نیست، شانه اززیر بار مسئولیت اخلاقی وفداکاری درزندگی زناشویی خالی نکنند وتمام مسئولیت ها را به گردن مرد نیندازند، تا درنتیجه محیط خانه از صفا وصمیت ورونق تهی گردد، برخی می پندارند که همکاری زن ومرد درجهان امروز باید درکارهای اداری وسیاسی واجتماعی باشد، ونه درامور خانه وخانه داری! و زنان دراین امور مسئولیت مستقیم ندارند ولی واقعیت جز این است.ما می بینیم حتی دربرخی ازکشورهای صنعتی وپیش رفته (چون ژاپن) تا حدودی عملا همان طرحهای پیاده شده است که اسلام قرنها پیش آنرا عملی ساخته است. درکتاب( با خاور دور، سرزمین شگفتیها آشنا شوید)ص37 تحت عنوان (زن درمقام بالا راه ندارد) می نویسد: هرچند زنان ژاپن نفوذ بیشتری بخاطر حسن خلق، رفتارشایسته ونیکو، تواضع وفروتنی، تنظیم وآماده کردن خانه وسروسامان دادن به وضع خانه وزندگی است، که توانستند توجه وعلاقه مردها را هرچه بیشتر جلب کنند.ولی مطلقاً درامورسیاسی مداخله نمی کنند .دراینگونه امورها وارد نشده ودرمقامات بالاتر راه ندارند. با آنکه گردش چرخهای اقتصادی وصنعتی کشور همه جا به دست آنان سپرده شده، هیچ کس کلفت ندارد وتمام کارهای خانه، نظافت وخانه داری و بچه داری برعهده زن است واین امر هیچ ارتباطی با تمول وثروت ندارد. عالی ودانی با این طرز زندگی خو گرفته اند وبا اتکابه طرز تربیت واخلاق اولیه خود علی رغم انجام کارهای طاقت فرسای خانه(خم به ابرو نمی آورند) وبه مردها احترام می گذارند وبه آنهادرزندگی داخلی کمک میکنند. دخترها وقتی که تحصیلات مقدماتی را تمام کردند باید درمدرسه در،سه فن دیگر تخصص پیدا کنند آشپزی ،گل آرایی، خیاطی وغالبا با دردست داشتن این گونه گواهی نامه ها بخانه شوهر می روند.
لجاجت وتوقع زیاد :
مطالعات جامعه شناسان ،ثابت کرده است که یکی ازعوامل مهم افزایش طلاق وازهم گسیختگی پیوند خانواده، درگذشته وحال، پرتوقعی ولجاجت بانوان است. بسیاری اززنان امکانات مالی شوهر را درنظرنگرفته، موقعیت خاص خود را وشوهر را فراموش می کنندو تنها روی چشم هم چشمی، تنوع طلبی، برتری جویی، مد پرستی، هرلحظه خواسته ای تازه عنوان می کنند ودرلباس و ماشین وخانه ودکور ومبلمان منزل ولوازم آرایش وسایر تجملات زندگی توقعات زیادی از همسران دارند. بیچاره شوهر که هنوز نتوانسته است قسط وامها را بپردازد وقدرت مادی کافی ندارد. ناچاراست هرروزه زیر بار قسط وام های تازه ای برد، وگرنه محیط آرام وکانون گرم خانه ،با تبدیل به به میدان جنگ داخلی شده وسرانجام به جدایی وطلاق می انجامد،که موجب زیانهای فراوان فردی واجتماعی است. فاجعه وآتشی است که دودش به چشم هردو می رود. بویژه آثاربدی درروحیه کودکان وسپس درجامعه بجای می گذارد.آئین اسلام برای پیش گیری ازاینگونه مفاسد. ونیز برای آنکه به کانون خانواده؛ گرمی وصفا ی بیشتری بدهد، دستورهای جالبی برای همکاری زن ومرد درخانه صادر می کند. اسلام به زن سفارش می کند که درهرحال وهرشرایط یاروغمگسار مرد باشد ودرفراز ونشیب وگرمی وسردی زندگی وی رایاری دهدوبا توقعات بیجا وبهانه های زنانه روح مرد را نیازارد وزندگی را بروی تلخ وناگوار نسازد.پیامبر(ص)می فرماید: (زنیکه با شوهر مدارا نکندو اورا بکارهایکه خارج ازقدرت اوست مجبورسازد؛ هیچ عبادتی وکارنیکی از او پذیرفته نمی شود ودرروز قیامت به خشم وغضب خداوند گرفتارخواهد شد.)این نکته اخلاقی که پیامبر اسلام یاد آور شده است؛ چقدر درسرنوشت خانواده ها موثراست ولی بسا کانون های گرم وسرشارازمحبت با داشتن فرزندان،دراثر بکارنبستن آن متلاشی شده است وآمارتکان دهنده طلاقها نشان دهنده آنست.زنیکه به شوهر خود بگوید: هرگز خیرونیکی ازتو ندیدم اعمال نیکش حبط می شود. (وازاعمال نیکشبهره نمی برد) درصورتی که شوهر نیز درانجام وظایف کوتاهی نکرده باشد. تاریخ زندگی حضرت زهرا (س)می خوانیم:( هنگامی که فاطمه (س)دربستربیماری بود،همسر مهربان و وظیفه شناس او پیشنهاد می کند چه میل دارید تا فراهم کنم؟! فاطمه (س)درپاسخ می گوید: هیچ !حضرت اصرار کرد. فاطمه (س)گفت: « چون پدرم به من سفارش کرد که ازشوهرت درخواست چیزی مکن. مبادا ازعهده انجام آن برنیاید وشرمنده گردد ازاینروچیزی نمی خواهم »حضرت او را سوگند داد آنچه که می خواهی اظهارکن فاطمه (س) ناچارشد که خواسته دل را بگوید وتقاضای انار کرد.(36)این مطلب نشان می دهد که زن مسلمان وپیرو اهل بیت پیامبر چه اندازه باید درزندگی زناشویی حال وامکانات شوهر را مراعات کند و درگرم وسرد روزگار چگونه با همسر سازگارباشد.اسلام بطور کلی اذیت وآزار مردان بوسیله همسرانشان را گناه بزرگی می شمارد.پیامبر(ص)فرمود:« هرزنی که شوهر خود رابا گفتارخویش بیازارد، خداوند به هیچ وجه ازکیفر ومجازاتش نمی گذرد. هیچ یک از حسناتش را نمی پذیرد، مگر آنگه شوهر ازاو راضی شود، هرچند روزها روزه دار وشبها به عبادت مشغول باشد وبردگانی درراه خدا آزاد کند وآنان را با مرکب های راهواربجهاد بفرستد بازاول کسی است که وارد جهنم می شود. وهمینطوراست مردی که به زن خویش ظلم کند . »(37)
آرایش برای شوهر:
زینت وآرایش زن ازعوامل عمده ووجلب توجه مرد ورغبت او نسبت به همسر است. وبرمحبت وعلاقه مرد می افزاید . موجب می شود بیشتر به زن خود بیاندیشد وحسن تنوع طلبی ونوجوئی او اشباع شود. واز چشم چرانی ونظر بازی مرد نسبت به زنان بیگانه که عامل مهم برای فرار ازخانه وبروز طلاق است، جلوع گیری می کند.ولی متاسفانه دراجتماعات امروز،آنچه که کمتر به چشم می خورد آرایش برای شوهر است. برای رفتن به مهیمانی یا پارتی، سینما ،خیابان ،اداره و...چند ساعت وقت خود را صرف آرایش ومرتب کردن لباس وسرو وضع می کند، ولیکن کمتر بفکر آنست که ساعتی وقت خویش ر ا برای شوهرش صرف کند.چه نارحتی ها وعقده هائیکه ازاین رهگذر دامنگیر خانه وخانواده نمی شود؟ لابد درد دل وگله های بسیاری ازشوهران را که بارها درجراید نوشته است خوانده اید، که پس از باز گشت زنان ازمهمانی ها وپاک کردن آرایش وتغییروضع لباس وکلاه گیس و... بصورت زننده ونفرت انگیز در می آیند با توجه به همین نکات اصولی واساسی است که اسلام به بانوان توصیه می کند که خودرا تنها برای شوهران خود آرایش وزینت کنند.زنی خدمت پیامبر (ص)شرفیاب شد واز حقوقی که مرد بر زن دارد پرسید .حضرت ضمن بیان مفصل فرمودند : (ان تطیب با طیب طیبهاو تلبس احسن ثیا بهاوتزین با حسن زینتها)(38) زن وظیفه مند است خود را برای شوهر به بهترین بوی خوشی که دردسترس دارد خوشبو کند، وبهترین لباسها را بپوشد وبا بهترین آرایش خود را بیاراید.امام باقر( ع)می فرمایند : (سزاوارنیست که زن خود را بدون آرایش بگذارد ،لااقل گردنبند ساده بیاویزد یا باحناوهرچند مختصر هم باشد خضاب کند.)(39)
سزای زنی که برای غیر شوهر آرایش کند:
امام ششم(ع) فرمودند:( زنی که جز برای شوهر، خود را خوشبو سازد خداوند نمازش را قبول نمی کند تا آنکه ازآن شستشو نماید.)(40)درپایان ازاین نکته نباید غفلت کرد که، همانطوریکه مرد انتظار دارد همسرش نظیف وتمیز ومرتب باشد وبرایش آرایش کند مرد نیز وظیفه منداست خود را تمیز و مرتب نگه دارد وبرای همسر، خود را آرایش وزینت دهد تا آنکه مهربانی طرفینی باشد.زیرا دوستی یک طرفه دوام ندارد وباید هردو بوظیفه خود عمل کنند. امام هشتم (ع)فرمودند:( آمادگی وآرایش مرد برای زن ازعوامل افزایش پاکدامنی زن است.)(41)
حقوق زن به شوهر:
وظائف ومسئولیتهائی که شوهر نسبت به زن دارد ،دونوع است: یکنوع آن وظایف وحقوقی است که اخلاقاًمرد باید آنها را نسبت به همسر خود رعایت کند، مانند اینکه درکارهای داخلی خانه باو کمک کند، نسبت باو ترشروئی ننماید،درهرموضوع کوچکی باو خورده نگیرد، همانطور که انتظاردارد زن خود را برای او آرایش کند، خود نیز رعایت پاکیزگی ونظافت را نسبت به همسرش بنماید.درشیب وفراز زندگی با او سازگارباشد، بی جهت او را نیازارد .قرآن مجید همه این نوع رفتار ها را تحت عنوان رفتارنیکو امر می کند:(وعاشروهن با المعروف) (42)یعنی : «با همسران خود به طور شایسته ودور ازهرگونه تعدی واجحا ف معاشرت کنید.»
پیغمبر اسلام درباره رفتاری که مردان بایستی نسبت به همسرانشان داشته باشند اینطور توصیه میکند:(خیرکم خیرکم لاهلم و انا خیر کم لا هلی)(43)(یعنی بهترین فرد شما کسی است که با خانواده اش مهربانتر وخوش رفتارترباشد ومن نسبت به خانواده ام چنینم). پیامبراسلام درباره احترام وتجلیل ازمقام همسر می گوید:(ما اکرم انساءالاکریم وما اهانهن الالئیم) « یعنی زنان را گرامی نمیدارد مگر افراد کریم وبزرگوار وبآنها اهانت نمیکند مگر مردم پست وفرومایه.» پیشوای اسلام کاملترین ا فراد مردان خود را آنکسی میداند که اخلاقش نیکوتر ولطفش ومهربانیش نسبت بخانواده اش بیشتر باشد.(اکمل المومنین ایمانا احسنهم خلقا والطفهم باهله) (44)اسلام نه تنها هرگونه تعدی و دیکتاتوری را درمحیط خانواده تحریم میکند، بلکه ترشروئی وعصبانیت های بیجا را نسبت به همسر تقبیح کرده ،وازجمله حقوق زن را برای مرد همین ترشروئی نکردن میشمارد:(ولایقبح لها وجها)(45)پیغمبر اسلام درآخرین سال زندگیش هنگامیکه اعمال حج را بپایان رسانید، ضمن خطابه مفصل وتاریخی که درمنی ایراد کرد،درباره مدارا کردن با زنان اینطورفرموده است:( شما دیگران را درباره زنان به نیکی سفارش کنید، زیرا آنها درخانه شما بسر میبرند وتحت کفالت شما هستند وآنها امانتهای خدا هستند که شما بعنوان همسری آنها را اتخاذ کرده اید)(46)ونیز ازآن حضرت درباره خوشرفتاری با خانواده چنین نقل شده است:(خیررجال من امتی الذین لا یتطاولون وعلی اهلیهم ویحسنون علیهم) .(47)یعنی بهترین مردان امت من کسانی هستند که نسبت به خانواده خود سختگیری نمیکنند وبآنها نیکی واحسان مینمایند.
گذشت واغماض:
اختلاف سلیقه، سوءتشخیص ،جهالت ونادانی، عواملی هستند که ممکن است به طور موقت«جو» زندگی خانواد -گی راتیره کنند اما شوهر با جهان بینی وژرف نگری مخصوصی که دارد ، بایستی با توجه باینکه بانوان موجوداتی عاطفی واحساسی هستند ونیاز به محبت شدید ومدارا ، دارند نباید برای امور جزئی رشته محبت را با آنها قطح کرده ودست به اقدامات حاد بزنند. بلکه باید گذشت واغماض ودرعین حال با ارشاد وراهنمائی برای همیشه روح لطیف وزود رنج آنان را تسخیر نمایند. درروایات اسلامی بقدری درباره مدارای بانوان وخوشرفتاری با آنان توصیه شده که هرشخص منصفی با خواندن این قسمت ازبیانات پیشوایان اسلام، پی خواهد برد که اسلام تا چه اندازه بانوان را مورد لطف عمیم خود، آنهم درآن روزگاری که زنان ارزش انسانی نداشته اند قرار داده است، ما اینک به گوشه ای ازبیانات پیشوایان اسلام را دراین باره اشاره می کنیم.
فداکاری وهمکاری:
یکی ازعوامل ناسازگاری وانحلال خانواده ها ،خود خواهی مردان ونداشتن حس همدردی وفداکاری آنهاست. بهترین لباس وغذاها را برای خودمی خواهند، استراحت وآسایش را برای خود ،ولی رنج وزحمت را برای خانواده خود روا میدارند. همیشه درزندگی سعی میکنند هرچه بیشتر ازمواهب زندگی شخصا بهره مند شوند، اما برای زن وبچه ی آنها هرچه پیش آید،خوش آید. بدیهی است چنین وضعی روح لطیف وزود رنج زن را آزرده کرده وکمترزنی است که تحمل چنین وضعی را داشته باشد. اسلام برای حفظ کیان خانواده وگرمی بخشیدن بیشتر بآن اعلام میدارد که:(ارضاکم عندالله اسبغکم علی عیاله) (48)یعنی: « خداوند ازمردی بیشتر راضی است که بیشتر وسائل راحتی خانواده خویش را فراهم نماید.» ونیز ازپیامبر بزرگوار اسلام نقل شده است وظیفه مرد نسبت بزن اینست که او را درخوراک وپوشاک با خود مساوی قرار دهد. (49)از امام هشتم (ع)نقل است که آنحضرت فرمود:(ینبغی للرجل ان یوسع علی عیاله لئلاتیمنوا موته) (50)یعنی : «سزاواراست برای مرد که برای زن وبچه اش سخت نگیرد وگشایشی درزندگی آنها پدید آورد تا مرگ اورا ازخدا نخواهند.»آئین مقدس اسلام بقدری فداکاری درراه فراهم کردن و سائل زندگی خانواده را ستوده که آنرا برابر با آزاد کردن برده که پیش خدا ثواب فراوانی دارد قرار داده است.امام زین العابدین (ع)می فرماید :(اگر داخل بازار شوم وبا پولیکه دارم مقداری گوشت برای خانواده ام تهیه کنم نزد من محبوب تر ازاین است که بنده ای را درراه خدا آزاد کنم.) (51)پیامبر اسلام هنگامی که می بیند که علی (ع) به حضرت فاطمه (ع)دربعضی ازکارهای خانه کمک می کند در مقام تشویق چنین فرمود:(هیچ مردی درامورد مربوط بخانه به همسرش کمک نمی کند، مگر آنکه درعوض هرنخ موئی که دربدنش وجود دارد ثواب یکسال عبادت، که روزهایش را روزه وشبهایش را نماز خوانده است، درپرونده عملش نوشته خواهد شدکسی که ازخدمت به خانوده اش روی در نتابد، خداوند او را بدون حساب وارد بهشت میکندو به خانواده خود خدمت نمی نماید، مگر کسی که ازصدیقین یا شهداءبوده ویا کسی که خداوند خوبی دنیا وآخرت را برایش خواسته باشد». (52)
مسئولیتها و وظایف دیگر شوهر:
نوع دوم ازوظایف ومسئولیتهائیی که مرد بعهده دارد، آنهائی است که ازنظر حقوقی ،مرد موظف است که آنها را رعایت کندو گرنه ،زن حق دارد برای استیفای آن به مراجع صلاحیت دار مراجعه کند ودرمقام احقاق حق خویش برآید واین نوع حقوق عبارتنداز:
1- نفقه : شوهر موظف است نیازمندیهای زندگی زن ازقبیل غذا،مسکن،پوشاک،وکلیه لوازم زندگی را مطابق شئون او تامین نموده و او راازاین جهات بی نیاز سازد. حتی اگر زن برای انجام کارهای شخصی نیازمند به خدمتکاراست مطابق شئون او بایستی برایش خدمتکاربگیرد.
2-همبسترشدن : زن حق دارد درهرچهار شب یک شب با شوهرخود دریک بستر بخوابد .
3- اقلادرهرچهار ماه یکمرتبه برشوهر لازم است زن خود را ازنظر جنسی کامیاب نماید. (53)
ناگفته پیداست که ازنظر روانی زنی را میتوان خوشبخت وسعادتمند دانست که :
اولا فکرش ازلحاظ مخارج سنگین وگرفتاریهای زندگی آسوده باشد ونارحتی فکری ازجهت خانه ،غذا ،پوشاک وبطور کلی لوازم زندگی نداشته باشد. وثانیا غریزه زندگی او از راه مشروع ارضاءگردد.وثالثاً ازنظر عواطف واحساسسات نیز سرخوردگی وعقده نداشته، مورد کمال مهر ولطف وعلاقه شوهر باشد. حال باید دید که آیا راههای اخلاقی وحقوقی که اسلام برای تثبیت حقوق زن وشوهر قرار داده وبطور فهرست دربالابه آنها اشاره کرده ایم ،چگونه میتوانند عوامل خوشبختی وسعادتمندی زن را درخانه شوهر فراهم سازند؟شکی نیست که عواطف واحساسات زن از راه محبت ونیکی ومدارای شوهر، نسبت به او همچنانکه دردستورات اخلاقی وماده دوم گفته شده اشباع خواهد شد وهمچنین ارضاءغریزه جنسی وآسودگی خاطر زن از لحاظ زندگی نیز از ماده اول وسوم تامین خواهد گردید.بنابر این حقوق ومسئولیتهائی را که دراسلام ازناحیه زن، بعهده مرد میشناسد بهترین عامل خوشبخت کنندۀ زن وثبات وصفای خانواده خواهد بود. دنیای امروز گرچه با نوان را ازمحیط گرم خانه به ادارات ومشاغل اجتماعی کشانید وبه اصطلاح آزادشان کرد، اما برای یک لقمه نان باید درب هزاران ارباب بی مروت دنیا را بکوبند وشخصیت وکرامت خود را لکه دارنمایند . دنیای غرب با آزاد گذاشتن روابط جنسی ، محیط گرم خانواده را بطور کلی ازصفا ورونق انداخت .کجا مرد می تواند با دیدن مناظر محرک وفراهم بودن همه نوع کامیابی های جنسی نامشروع، که تمدن برای مردم فراهم کرده است، بخانوادۀ خود گرمی وصفا ببخشد؟! تمدن لعنتی با وضع قوانین مخصوص، گرچه تا حدودی جلو بعضی از خود کامگی های مردان را گرفته است، اما درعین حال بقدری ارزش زن را پایین آورده که او را وسیله پول آوردن درسینما ها ،تاترها،بارها، فروشگاه ها، تبلیغات وفروش مجلات واجناس دیگر قرار داده است واز همۀ اینها که بگذریم تمام خواسته های بانوان پول آوردن وخانه خوب داشتن وماشین آخرین سیستم ولباس فاخر نیست. آنها به تشکیل خانواده، ومورد علاقۀ مرد بودن را ، فوق العاده اهمیت میدهند. آیا وضع موجود میتواند زنان را ازگرمی خانواده ومحبوبیت عمیق وریشه داری که اسلام بآنها عرضه می کند برخوردارسازد ؟ما قضاوت این مطلب وروشی که اسلام درباره حقوق بانوان درپیش گرفته ومقایسه آنها با دنیای گذشته وحال را به وجدانهای پاک خواننده محترم میگذرایم.
نمونه ای از گفتار پیشوایان
حقوق زنان برشوهران:

امام چهارم حضرت زین العابدین (ع)فرمودند:اما حق زیر دست زناشویی تو که همسرتواست، اینست که بدانی خداوند او را آرامش جان وراحت باش تو وانیس ونگهدارتو ساخته ونیز هرکدام از شما زن وشوهر باید به نعمت وجود همسرش حمد کند، وبداند که این نعمت خداست که به او داده ولازم است که بانعمت خدا خوشرفتاری کند وآنرا گرامی دارد وبا او بسازد وگرچه حق تو برزنت سخت تر وطاعت تو براو لازم تراست، نسبت به هر خواه وناخواه تو تا آنجا که گناه نباشد،ولی آن زن هم حق دل نوازی وانس وحفظ مقام آسایش دردامن او را داده برای کامیابی ولذت جویی که باید انجام شود واین خود حق بزرگی است.«و لا قوه الا با الله»(54)
ثواب مردانیکه به زنان خود کمک کنند :
روزی پیغمبراکرم (ص)برعلی وزهرا علیهما السلام وارد شد، دید که علی (ع)درخانه عدس پاک می کند وفاطمه هم کنار دیگ نشسته است فرمود:(اسمع منی یا ابا الحسن و مال اقول الاّ من امر ربّی ) بشنو ازمن یا علی ومن هیچ چیزی نمی گویم مگرباامر خدای من. هرمردی که درمنزلش بعیال خود کمک کند، بتعداد هرموئی که دربدنش هست،ثواب عبادت یکسال باو عطا میشود که در تمام روزهای سال روزه وشبها درعبادت باشد وخداوند مثل پاداشی که به صابرین وداود ویعقوب وعیسی (ع)داد باو عطا میکند.(55)
پاداش خدمتگذاری به اعیال:
رسول خدا (ص) فرمودند: « یا علی هرکس که درمحیط منزل خدمتگذار عیال باشد وبر او منت نگذارد، خداوند نام اورا دردفتر شهدا نویسدو برای هرروزو شبش ثواب هزارشهید نویسد، وهرقدمی که برداشته ثواب یک حج ویک عمره برای او نویسد وبه تعداد هراستخوانی که دراوست خداوند یک شهر دربهشت باو کرامت فرماید.(56)
خدمت به عیال چه نتایج خوبی دارد:
رسول خدا (ص) فرمودند :(خدمتگذار عیال بودن کبائر وگناهان بزرگ را می پوشاند وغضب خدا را خاموش میکند
ومهریه حورالعین است و برحسنات ونیکی می افزاید و درجات را بالا می برد.) .(57)
حقوق متقابل
افراد یک جامعه آنوقت می توانند دارای یک زندگی سعادتمندانه باشند که هر فرد همانطورکه خود را نسبت به دیگران ذی حق میداند وآنان را نسبت به انجام ویا ترک بعضی کارها مسئول میشناسد. برای دیگران نیز درگردن خود حقی بداند و درمقابل جامعه وکارهائیکه میبایست صورت بگیرد ویا ترک شود، او نیز مسئولیتی داشته باشد، اگرنه زندگی درجامعه که برمبنای تعاون نباشد وافراد آن نسبت به یکدیگر حقوق متقابل قائل نباشند، نظام چنین جامعه ای ازهم پاشیده ویک زندگی حیوانی که هیچگونه ارتباط وهمبستگی درمیان افراد آن موجود نیست تبدیل خواهد شد.روی این حساب کانون خانواده، که خود اجتماع کوچکی است هیچگاه بدون تعاون ومسئولیت دوجانبه وحقوق زن نسبت به شوهر وشوهرنسبت به زن، نمیتواند پا برجا بماند وا فراد آن دارای یک زندگی بتمام معنی سعادتمندانه باشند.اسلام برای همین منظور وبرخلا ف نظرهای ا فراطی وتفریطی سائرملل که درباره جنس زن ابراز می نمودند واورا درمقابل مرد ، موجودی بلااراده وبی شخصیت می پنداشتند ومرد را نسبت به او فعال مایشاء.میدانستند، معتقد است که کانون خانواده مانند سازمان وشرکتی است که هرکدام از زن ومرد درآن مسئولیت ووظیفه مخصوصی بعهده دارند. همانطورکه زن نسبت به شوهر وخانه وخانواده او مسئولیت و وظیفه بعهده دارد، شوهرنیز ازناحیه زن حقوق ومسئولیتهائی بگردن دارد وبایستی آنها را مراعات کند وگرنه توقعات او نسبت به زن بی مورد خواهد بود. همانطور که مرد برای ادامه زندگی بایستی بکارهای بیرون ازمنزل بپردازد وبا مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند، زن نیز برای تدبیر منزل وانجام کارهای مربوط به خانه، تربیت کودک وشاداب ساختن امور داخلی باید احساس مسئولیت کند قرآن مجید ازاین مسئولیت وحقوق متقابل که هرکدام اززن ومرد طبق استعداد وساختمان جسمی وروحی خود نسبت به یکدیگر دارند اینطور یاد میکند: (ولهن مثل الذی علیهن) یعنی: زن و مرد نسبت به یکدیگر حقوق متقابل دارند. (58)


----------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
24. مجموعه ورام ص6
25. نساء آیه 18
26. اقتباس از ؛شبهات حول اسلام ص112-115
27. اختلاف زن و مرد ص78
28. وسائل ج14 ص115
29.وسائل ج14 ص116
30. وسائل ج24 ص115
31. وسائل چاپ جدید ج14 ص123
32. همان
33. همان
34. وسائل چاپ جدید ج14 ص123
35. مکارم الاخلاق ص246
36. ریاحین اشرنیه
37.مکارم الاخلاق ص246
38. کافی ج5 ص508
39. وسائل ج14 ص118
40. مکارم الاخلاق ص147
41. وسائل ج14 ص183
42. نساء آیه 19
43. من لا یحضره الفقیه ص 458
44. زن از نظر حقوق اسلامی
45. کافی ج 5ص511
46. سیره ابن حشام ج2 ص604
47. مکارم الاخلاق ص 248
48. جامع السعادات ج2 ص141
49. مکارم الاخلاق ص250
50. جامع السعادات ج2 ص141
51. مکارم الاخلاق ص241
52. جامع السعادات ج2 ص140
53. شرایط کتاب نکاح ص172
54. تحف العقول
55. جامع السعادات ج2 ص142
56. همان
57. جامع السعادات ج 2 ص143
58. سوره بقره آیه 288

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  3:35 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

آئین همسرداری در اسلام (3)

آئین همسرداری در اسلام (3)

ویژگیهای زندگی حضرت زهرا و حضرت علی (علیهما السلام)
هرشخصی درزندگی خود با فرصت ها وموقعیت های استثنایی روبرومی شود که اندکی تامل وتفکر پیرامون آن، شرایط را به خوبی،تغییر می دهد ودگرگونی بزرگی راموجب می شود مهم داشتن فکر واندیشه وتامل است آن هم پیرامون پرسشها یی اساسی وکلیدی، پرسشهایی ازقبیل اینکه:چقدر خواسته یا توانسته ایم خویشتن خود را دریابیم وبدان سوی حرکت کنیم که شایسته آنیم ؟ آری همه ما به نوعی با این پرسشها روبرو هستیم وخواه ناخواه به دنبال پاسخ آنها می باشیم.این فصل ازمقاله می کوشد برای ما که اراده وهمت نموده وازبسیاری تما یلات دل بریده ،گوشه هایی از رفتار وکردار بزرگترین الگوهای آ فرینش ،امیر المومنین علی (ع) وصدیقه طاهره (س)را تبیین کند. بدون شک با مطاله وبررسی وژرف اندیشی بیشتر درزندگانی این دو بزرگوار نکات ولطایف بسیاری را دریافت می کنیم که ازمحدوده این نوشتار خارج است.امام زمان (ع)درباره مادر بزرگوارشان .فاطمه زهراء(س) می فرمایند:(دخترگرامی پیامبر اسلام (ص)الگوی نیکوتر من است) .(59)وپیامبر اکرم (ص)او که اسوه آفرینش بود همه را به نگریستن دررفتاروگفتار وکردارعلی (ع)توصیه می فرمود وبرولایت ودنباله روی او بارها وبارها ازمسلمانان پیمان گرفتند دراین نوشتار نمونه های رفتاری این دو بزرگوار از جنبه همسرداری ایشان، بررسی و عرضه شده .
نصیحتهای پیامبر به حضرت فاطمه (س)هنگام رفتن به خانه شوهر
دخترم به سخنان مردم گوش مده مبادا نگران باشی که شوهرت فقیراست.فقر برای دیگران سرشکستگی دارد وبر پیغمبران وخاندان او مایه فخراست.دخترم، پدرت اگر می خواست گنج زمین را مالک می شد ،اما خشنودی خدا را اختیار کرد .دخترم اگر آنچه را پدرت می داند می دانستی دنیا دردیده ات زشت می نمود.(60)ازگفته های حضرت علی (ع) است که فرمو ده اند ؛پیغمبر شب عروسی زهرا بمن گفت: «به همسرت به لطف ومدارا رفتار کن که او پاره تن من است هرکه اورا بیازارد مرا آزرده است» سپس فرمود: « شما را بخدا می سپارم ». بخداسوگند تا فاطمه زنده بود او را بخشم نیاوردم .او نیز کاری نکرد که مرا به خشم آرد هرگاه به وی می نگریستم ،اندوه من برطرف می شد.
خانه داری فاطمه (س)
کانون خانه وخانواده مقدس ترین مکان برای رشد انسانها،و مکتب تربیتی برای ادارۀ امور اجتماعی حساب می آید.کسانی که دراین آموزشگاه با اصول صحیح انسانی تربیت گردند بدون تردید دراصلاح خود وجامعه می توانند نقش اساسی داشته باشند.دراین میان نقش سازندگی مادر ،دررشد وتکامل تربیت شد گان اعضای خانواده ، فوق العاده بیشتر است ولذا هرچه مدیریت وآگاهی او دراین زمینه مطلوب باشد فارغ التحصیل آن کانون به همان نسبت ارزشمندخواهد بود. خانم خانه باید ازکمالات تخصصی درحفظ آبروی شوهر، تربیت فرزندان سالم تنظیم امور خانه ،جلب رضایت شوهر و...داشته باشد ومشکلات اقتصادی ونارسائیهای موجود را درک کند وهرچه می گذرد صفا وخوشی به خانواده ببخشد .حضرت فاطمه زهرا (س) هرچند درسنین جوانی به خانه علی (ع)انتقال یا فت وبا مشکلات فراوان اقتصادی مواجه شد ودریک خانه محقر استیجاری منزل گزید ودسترسی به امکانات زندگی پیدا نکرد ...ولی به مدریت صحیح خانه داری، عشق وعلاقه شدید علی را به خود جذب میکرد وتمام آن کمبود ها را با صفای دورنی جبران نمود وبچه های بی نظیری به جامعه تحویل داد .
فاطمه و تقسیم کار در خانه :
خانواده ای درزندگی موفق می گردد که به طورمشترک وبرای رسیدن به اهداف مقدس درکانون خانواده تلاش کنند وهیچگدام از زن وشوهر، ازکار گریزان نباشند .ولی باید شئون وظایف مشخص باشد وهرکدام به تناسب توان وتخصص وحوصله خویش ،انجام کار را بعهده بگیرند .حضرت علی(ع) وفاطمه (س)برای تقسیم کار به حضور پیامبر خدا(ص) رسیدند ودرخواست نمودند .آن حضرت تکلیف هریک را درامور خانه مشخص فرایند چنانچه حضرت امام باقر (ع)می فرمایندرسول خدا(ص) نیز چنین تقسیم کارکردند : به امیرالمومنین(ع) دستوردادند کارهای خارج را انجام دهند وبه دخترش فاطمه (س)نیز فرمودندکه اوکارهای داخل خانه را اداره نمایند. (61)وآن بانوی دو عالم ازاین تقسیم کارشدیداً خوش حال شدند. امام صادق( ع)می فرمایند: جدم امیرالمومنین(ع) درانجام کارهای خانه، هیزم جمع می کرد وآب می کشید و می آورد وجارومی فرمود ومادرم زهرا(س)نیز جو ها را آرد می کرد وسپس خمیر می نمود و آنگاه نان می پخت .(62)ازاین حدیث استفاده می شود که حضرت امیرالمومنین (ع)وفاطمه زهرا (س) با انظباط خاصی وظایف خانه را انجام می دادند وکارآنان مشخص بودودرعین حال مولای متقیان(ع) علاوه برکارهای خارج ازخانه درامورداخلی نیز به همسرش کمک می کرد درحدیث داریم که، روزی رسول خدا درخانه دخترش زهرا(س) شد ومشاهده کرد که دخترودامادش هردو مشغول کارند وبه کمک یکدیگر درکنار آسیاب دستی نشسته وبه آرد کردن می پردازند پس از سلام واحوال پرسی فرمودند: کدامیک خسته ترهستید تا من به جای او بنشینم وکاررا به پایان برسانم .علی (ع) عرض کرد یا رسول لله ،دخترت فاطمه(س).این حدیث نیز می رساند که امیرالمومنین به کارهای مربوط به داخل خانه به فاطمه کمک می کرد. حضرت زهرا(س) علاوه براینکه امورمربوط به خانواده را درداخل وخارج خانه با شوهر تقسیم کرده بود با خادمۀ اهل بیت(ع)(جناب فضّه) نیز کارهای خویش را به طور منظم باتناوب انجام می دادند .
حفظ آبروی خانواده:
یکی ازویژه گی های حضرت فاطمه(س) این بود که آن بزرگواردرحفظ حریم خانواده به ویژه شوهرش فوق العاده حساس بود وتمام مشکلات ونارسایی را تحمل نموده ولی خم به ابرو نیاورده وآبروی علی را حفظ کرد. با اینکه شخصیت فاطمه(س) درجهان اسلام جایگاه خاصی داشته ودارد ولی درانتقال ازخانه پدر به خانه شوهر،به یک خانه محقر ودورافتاده استیجاری که صاحب آن حارث بن نعمان، بود پناه برد وازهرگونه امکانات زندگی با خاکهای نرم اتاق عروسی را صاف کرد وهرگز محرومیت رفاهی رابه رخ علی نکشید وبه دیگران نگفت .امیرالمومنین(ع) برای رفع گرسنگی خانواده اش به سراغ خانه یک مرد یهودی به نام شمعون رفت ومشکل خود را با او درمیان گذاشت وازاو مقداری جو خواست لذ ا چنین فرمود : آیا تو مقداری ازپشم را دربرابر نه کیلو جو دراختیار من قرارمی دهی که دخترپیامبر خدا .فاطمه زهر آنرا برایت بریسد؟ شمعون گفت بلی .آنگاه علی (ع) پشم وجو را گرفت وبه خانه آورد وجریان را به آن بانوی بزرگوار گفت وآن حضرت نیز کاراستیجاری را پذیرفت وشروع بکار کرد.(63)قابل توجه است که فاطمه زهرا (س)با همه شان وجلالش، با چه مشکلاتی دست وپنجه نرم کرده وعلاوه برکارهای سخت منزل برای شخص یهودی نیز کارکرده وهرگز به رخ علی (ع) نیاورد وآبروی خانواده اش را حفظ نموده است.
سازش با مشکلات مالی:
رسول خدا(ص) فرموده اند:« ازبرکات اخلاقی وفکری زن خوب این است که، هزینه ومخارجش کم باشد ودراداره خانه وصرفه جویی درمصرف ،یاور و همکارشوهر به حساب آید. »حضرت علی(ع) می فرمایند:«من درحالی با حضرت زهرا(س) ازدواج کردم که زیرانداز درخانه نداشتم، درحالی که درهمان تاریخ احسان و بخشش من به نیازمندان بقدری زیاد بودکه اگر به بنی هاشم تقسیم می شد همه آنان را غنی وبی نیاز می کرد ».(64)این حدیث نشان می دهد که فاطمه (س)دختر پیامبر(ص) با چه مشکلاتی درخانه علی (ع) دست وپنجه نرم کرده وخم به ابرو نیاورده است . ودریک روایت دیگر ازطریق امام صادق(ع) ازجابربن عبدالله انصاری نقل شده که:« روزی رسول خدا (ص)به خانه دخترش فاطمه (س)وارد شد ولی زهرا(س) را درحالتی دید، که در نتیجه چشمان مبارکش پراز اشک گردیده زیرا لباس آن حضرت بسیارنامناسب بود زهرا(س) باآن وضع ازیک طرف مشغول آرد کردن جو وتهیه نان وازطرفی دیگر به بچه اش شیر می داد پیامبر (ص) فرمودند :دختر عزیزم این گونه تلخیها را دردنیا برای رسیدن به پاداش وشیرینیهای اخروی پذیرا باش وصبر وبردباری را ازدست نده. آن بانوی گرامی اسلام گفتند :یا رسوالله سپاس خدایی را که نعمتهایش را ارزانی داشته وباز شکر دربرابرعطایای بی پایان الهی».دراین حال این آیه نازل شد که( ای پیامبر ما آنقدر پاداش خواهیم داد که راضی شوی) .(65)این حدیث وقضیه تاریخی نشان می دهد که فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص)دربرابر مشکلات ونارساییها مالی هیچ گونه تغیّدی نداشته وسپاس الهی را بجا می آورد .
شوهرداری فاطمه :
فاطمه زهرا (س) درتمام زمینه ها ی عقلی، برای بانوان وپیروانش الگو ی زندگی است وازجمله شوهرداری وجلب رضایت او می توان ازسیرۀ آن حضرت درسها گرفت وصفا وصمیمت کانون خانواده را چندین کرد .
ایثار درشوهرداری :
روزی امیرالمومنین علی (ع) از فاطمه(س) طعام خواست آن حضرت جواب داد درنزد من چیزی نیست جزآنکه دوروز پیش آن را به تو خوراندم و من آن را برای خود .حسن وحسین نگه داشته بودم . علی(ع) فرمودند: چرا در طول دوروز مرا مطلع نکرده ای، تا برایتان چیزی تهیه می کردم؟ فاطمه (س)گفت:( من ازخدایم شرم کردم تورا به کاری بگمارم که قدرت تهیه وخرید آن را نداری ) (66) درعبارتی دیگر اینکه( پدرم به من سفارش کرده که از حضرت علی (ع)چیز درخواست نکن، هرچه او آورد استفاده کن واگرنه تحمل بنما).(67) از این حدیث درسهایی زیادی می گیریم ،ازجمله اینکه فاطمه (س) خود و فرزندانش گرسنگی شدید کشیده وغذا را به علی (ع) خورانده است واین حرکت تعجب آمیز ، ایثار و عشق وعلاقه شدید زهرا به آن حضرت را می رساند .هرچند ممکن است نسبت به بچه های کوچک نیز غذا و طعامی غیراز آن داده باشد .
عشق وعلاقه شدید به امیرالمومنین :
فاطمه (س) با الهام از دستورات الهی و پدربزرگوارش نسبت به امیرالمومنین فوق العاده علاقه مند بود وهرگز برخلاف رضای او گام برنمی داشت، ودربرخود زندگیش با مولاعلی(ع) طوری بود که غمها و غصه های وارده دربیرون ازخانه، با دیدار فاطمه (س) برطرف می شد وحضرت علی (ع)خود دراین باره می فرمایند : (به خداسوگند من هرگز زهرا را به خشم نیاودرم و او را به کاری مجبورنساختم تا اینکه مرا در فراقش گرفتار ساخت و متقابلاً او نیز مرا خشمگین نساخت و هیچ وقت نافرمانی نکرد وهرگاه من با او دیدار می کردم غمها وغصه هایم ازدلم برطرف می شد) .(68)این حدیث از عشق وعلاقه شدید متقابل دو همسر معصوم حکایت می کند،که درطول زندگی آنان نه تنها کوچکترین اختلافی پیش نیامده است بلکه مشکلات خارجی واجتماعی با دیدار محبت آمیز مرتفع می گردید .به همین جهت بود که چون امیر المومنین(ع) را به زورواجبار برای بیعت با غاصبین به مسجد آوردند، آن بانوی دوعالم به دنبال علی(ع) درکنارقبر رسول خدا قرار گرفت وفرمود:( هرگاه پسرعمویم علی(ع) را رها نسازید، سوگند به خدا موهایم را پریشان نموده وپیراهن پدرم را برسرگرفته وشما را نفرین می کنم .) این روایت که ازطریق امام صادق (ع) ازحضرت سلمان نقل شده ،آمده است:( دراین هنگام آثار بلای آسمانی پدیدارگشت وسلمان از فاطمه (س) شفاعت کردکه آن حضرت نفرین ننماید .همزمان علی(ع)را نیز آزاد کردند.) (69)و در روایت دیگرآمده است که حضرت زهرا(س) اگرچه دربستر بیماری بود وغمها وغصه ها ی فراوانی که دراثر فشار جنایت مهاجمین خونخوار به خانه آن حضرت پیش آمده بود، وی را گر فته بود ،ولی پیوسته به یاد علی(ع) وآینده آن بزرگوار در تشویش و اضطراب به سر می برد وحتی در هنگام سکرات مرگ، اورا فراموش کرده ودرمصائب آتی امیرالمومنین گریه می کرد.چنانچه امام صادق می فرماید: (امّا حضرت الوفات بکت ،فقال لها امیر المومنین:یا سیّدتی!ما یبکیک؟ قالت لما تلقی بعدی . فقال :لا تبکی فو الله انّ ذلک لصغیر عندی ...)« چون وقت شهادت فاطمه (س)فرارسید شروع به گریه کرد. حضرت علی با یک تعبیرعا لی وتعجب آمیز پرسیدند: ای سرورمن چرا گریه می کنی؟ جواب داد: برای آنکه مشکلاتی که بعد ازمن با آن مواجه خواهی شد ... حضرت فرمودند تو گریه نکن همه اینها برای من آسان است .»(70) تعبیر یا سیدتی دراین حدیث نشان عظمت حضرت فاطمه زهرا(س) از دیدگاه امیرالمومنین است ، وهم چنین گریه فاطمه (س) برای علی (ع)آن، هم درحال مرگ و سکرات آن که معمولا هرکسی به فکرخود می باشد، شدت علاقه فاطمه به امیرالمومنین را دربردارد. وبالاخره چون خبر شهادت زهرا را به علی( ع) دادند آن حضرت درحال حرکت، به زمین افتاد وهرچه خواست بلندشود ممکن نشد . (71)و نقل دیگری حالت غشوه به او دست داد(72)همه این احادیث و وقایع تاریخی نشان می دهد که درمیان علی وفاطمه (س) محبت و عشق وعلاقه فوق العاده ای برقراربوده که علی(ع) در فراق فاطمه به حالت عشوه می ا فتد و صبر و توانش به ناتوانی وکم صبری تبدیل می گردد. و فاطمه زهرا نیز هرگز علی، و یاری علی را فراموش نمی کند ودرهنگام سکرات مرگ که لحظات بسیار دشوار به حساب می آید به یاد گرفتاری ومصائب آن حضرت اشک می ریزد .
رضایت فوق العاده علی (ع) از زهرا (س):
ازبحثهای پیشین استفاده شده که علی( ع) از فاطمه (س) فوق العاده راضی وخوشنود بود، زیرا آن حضرت یک انسان معصوم وبی لغزش بود وهرگز کاری برخلاف رضای امیرالمومنین انجام نمی داد، ولی درعین حال فاطمه (س) درهنگام فراق، درضمن وصایای خود به آن حضرت خواستند قلب مبارک علی(ع) بار دیگر درمورد خود راضی ترنمایند ولذاعراض کرد:(ای پسرعموی پیامبر، من هرگز به تو دروغ نگفتم، خیانت نکردم وبه مخالفت تو برنخاستم). علی (ع) چون این سخنان را شنید فرمود :(معاذالله،انت اعظم بالله و ابرّواتقی واکرم واشدّ خوفاً من الله قد عزّ علیّ مفارقتک و تفقدّک الّا انّه امر لا بدّمنه ...)پناه به خدا، تو نسبت به امورواحکام الهی داناتری ، نیکوکاری ، تقوا وتقرب وخشیت تو از خدا بیشتراست این را بدان که جدایی و مفارقت تو فوق العاده برای من سنگین است ولی این کارچاره پذیرنیست.)(73)این فرازها ، نشان می دهد که آن بانوی گرانقدر ،آنقدر برای مولای متقیان عظمت قائل است که درمقام کسب رضایت خاطر مولاست. هرچند کارخلاف وقصورجزیی نیز از او صادرنشده بود، وبه این مناسبت بود که امیرالمومنین چون پیکرپاک فاطمه (س)را برخاک سپرد ،دعا به سوی آسمان برداشت ودرحق زهرا چنین دعا کرد: (الهم انّی راض عن ابنه نبیک . الهم انّهاقداوحشت فا نسها اللهم انّها قد هجرت فصلها .الّلهم انها قد ظلمت فاحکم لهم وانت خیر الحاکمین.) (خدایا من ازدخترپیامبرن راضی هستم .بارالها فاطمه (س) نگران ومضطرب بود وتواو را آرامش بخش خداوندا! زهرا ازدوستان وفرزندان مفارقت کرد تو اورا وصل کن، پرودگارا به فاطمه (س) ظلم کردند تو خود حاکم باش.)(74) همه این فرازها نشان می دهد که فاطمه زهرا با داشتن مقام عصمت، نسبت به حقوق شوهر چقدر ارزش قائل بوده وچه سان نگران بوده است که نسبت به مقام ارجدار شوهرش علی بن ابی طالب (ع) مسئول باشد و لذا علی (ع) رضایت خویش را درمورد فاطمه (س) اعلام می نماید . به همین جهت حضرت اما م باقر (ع) می فرمایند:« برای زن هیچ شناختی به اندازه رضایت شوهر مفید وثمربخش نیست.»(75)
توصیه زهرا به ترویج اُمامه:
برای علی (ع)باوجود حضرت زهر (س) تجدید فراش وتعهد زوجات جایز نبود. بنابراین آن حضرت درزندگی مشترکی که با فاطمه (س) داشت نه تنها به این فکر نیفتاده بلکه هرکاری که موجب ملال خاطر آن مخدره می شد اجتناب کرد .ازحضرت ابوذرآمده است که درحبشه به جعفرطیار برادرامیر المومنین(ع) کنیزی اهدا شد جعفر پس از ورود به مدینه آن را به حضرت علی(ع) اهداکرد که ازوجود او درکارها جزئی خانه استفاده می شد، علی (ع) احساس کرد ممکن است حضوراو درخانه برای فاطمه (س) ملال آورباشد، ازاین جهت مولای متقیان او را آزاد ساخت. (76) فاطمه (س) نیز متقابلاً از امیرالمومنین(ع) رضایت کامل داشت وسعی می کرد حقوق شوهرش رابه طورکامل انجام دهدومشکلی برای حضرت پیش نیاید . حتی برای پیشگیری ازمشکلات آینده وبعد ازوفات ،سفارش کرد که با دخترخواهرش اُمامه، که دخترمطلوب وشایسته بود، ازدواج کند تا بدین وسیله هم مشکل نداشتن همسرجبران گردد وهم دراثرعلاقه وعاطفه قرابتی، تنهایی ویتیمی فرزندان زهرا تاحدودی تامین شود.وصیت حضرت زهرا دراین مورد : (یابن عّم رسول الله! اوصیک اوّلاًان تتزوّج بعد با بنۀ اختی«امامۀ» فانها تکون لو لدی مثلی فانّ الرجل لا بدّ لهم من النّساء.(ای پسرعموی پیامبر !نخستین وصیت من این است که بعداز من با دخترخواهرم امامه ازدواج کن،زیرا او برای فرزندانم مثل من مهربان است وازسوی دیگر داشتن همسر برای مردان یک ضرورت محسوب می گردد.)این حدیث که با عبارات مختلف درمنابع شیعه وسنی آمده، می رساند که فاطمه (س)دراستیفای حقوق شوهر، حتی دوران پس از وفاتش را نیز درنظر می گیرد وشوهرش رابه انتخاب همسر سفارش می کند. زیرا چنانچه درحدیث به طور منصوص العلّه اشاره گشته، معمولا مرد بدون زن وزن بدون شوهر نمی تواند زندگی داشته باشد از این جهت حضرت علی (ع)بعد ازشهادت حضرت فاطمه (س) نمی تواند زندگی مطلوبی داشته باشد.از این جهت حضرت علی (ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه (س)در مدت کمتراز یک هفته با امامه ازدواج نمود وزندگی مشترک را با او شروع کرد (77)
تسلط بر روابط:
بهبود قابل ملاحظه کیفیت روابط فرد وعمیق تر کردن روابط عاطفی با افراد مورد علاقه ازطریق برسی شش اصل است؛ چنانچه کسی را نداشته باشیم که درموفقیت ما شریک باشد. موفقیت بی ارزش است .واقعا عالی ترین عواطف ما ایجاد ارتباط روحی با افراد دیگر است وثابت شده که روابط برتغییراخلاق وشخصیت ،ارزشها، عقاید وکیفیت زندگی موثراست.
1-اگر ارزشها وقوانین فردی طرف مقابل رانمی دانیم انتظاررنج داشته باشید .افراد می توانند یکدیگررا دوست بدارند .اما اگر به هردلیل مرتباً قوانین طرف مقابل را زیر پای می گذارند،باید بدانندکه دچار ناراحتی وفشار روحی خواهند شد. به یاد داشته باشید که هرگاه بین شما وفرد مورد علاقه تان برخود یا نارحتی ایجاد شود ،علتی جز نقض قوانین ندارد هنگامی که ا فراد صمیمانه به یکدیگرمهر می ورزند قطعا باید ازبعضی قوانین خود چشم پوشی کنند .چنانچه قوانین طرف مقابل را بشناسید ،می توانید پیشاپیش ازبروز بسیاری ازمشکلات جلو گیری کنید.
2-یکی ازبزرگترین مشکلات مربوط به روابط ، ناشی ازاین است که افراد درروابط خود طالب بدست آوردن چیزی هستند ؛آنها سعی می کنند کسی را پیدا کنند که خوشبختشان کند، [دردنیای واقعی ادامه روابط فقط دریک صورت امکان پذیراست وآن اینکه سعی کنید نسبت به طرف مقابل بخشنده ودهنده باشید نه اینکه بخواهید چیزی بدست آورید .
3-برای تقویت روابط مانند سایر جنبه های زندگی باید حواس جمع داشت، درجستجوی چیزهای بود، واز چیزهایی اجتناب کرد. علائم هشداردهنده ای وجود دارند که به شما می گویند فوراً مشکلی را حل کنید ونگذارید بزرگ وازاختیارتان خارج شود. درکتاب «چگونه همیشه دوست بداریم» ازخانم بارباراآنجلس،چهارمرحله که نابود کننده روابط اند ذکرمی کند، که با شناخت این مراحل می توانیم بلافاصله به حل ورفع مشکلات بپردازیم:
مرحله اول:مقاومت
اولین مرحله ایجاد اشکال درروابط بین ا فراد، بروز احساس مقاومت است. هرکسی که با کسی رابطه برقرارکرده باشد، می داند که گاهی درمقابل رفتارویا اعمال طرف مقابل مقاومتی درانسان ایجاد می شود. این مقاومت زمانی بوجود می آید که حالت اعتراض یا نگرانی ویا جدایی مختصری نسبت به طرف مقابل احساس کنیم. مثلا دریک میهمانی لطیفه ای می گوید که دلخواه شما نیست وشما را ناراحت می کند.اشکال دراینجاست که اغلب افراد احساس مقاومت خود را ابرازنمی کنند ودرنتیجه احساس به رشد خود ادامه می دهد وبه مرحله دوم می رسد.
مرحله دوم:خشم
اگر مقاوت برطرف نشود به عصبانیت منجرمی شود .دراین حالت فرد تنها نگران نیست، بلکه نسبت به طرف مقابل خشمگین است. دراین حال خود را از وی کنارمی کشد ودیواره ی عاطفی بین آن دو بوجود می آید.خشم احساس صممیت را ازبین می برد والگوی نابودکننده است، که اگر به آن توجه نشود شتاب می گیرد دراین مرحله نیز باید مشکل را رفع ودست کم اظهار کرد واگرنه سومین مرحله پیش می آید .
مرحله سوم : طرد
دراین مرحله بقدری ازرفتارطرف مقابل خشمگین هستید که درانتظار اشتباهی از جانب او می مانید وبه محض دیدن اشتباه به طوری شفاهی یا غیر شفاهی به او حمله می کنید.در این حمله هرکاری که طرف مقابل می کند موجب تحریک و ناراحتی شما می شود . در اینجا فقط جدایی احساس پیش نمی آید . بلکه ازنظر جسمی نیز افراد ازهم جدا می شوند.اگر حالت طرد ادامه پیدا کند برای کاهش رنج ناشی از آن به مرحله چهارم پناه می بریم.
مرحله چهارم : بی تفاوتی
خشم همراه با مرحله طرد انسان را خفه می کند وبرای رفع حالت ،رنج بی احساسی وبی تفاوتی عاطفی درشما بوجودمی آید .دراین حالت احساس رنج نمی کنید.اما نشانی ازشوروهیجان نیز درشما نیست .درروابط بین دو نفر، این مرحله بسیار خطرناک است، زیرا دراین مرحله است که عشاق به صورت هم اتاق ویا هم خانه درمی آیند.جالب اینکه تصور می کنند مشکلی در روابط بین آنها نیست زیرا هرگز باهم دعوا نمی کنند اما در واقع رابطه ای هم بین آنان نیست .برای جلو گیری ازایجاد این مراحل چهارگانه چه باید کرد؟ پاسخ ساده است: موضوع را به روشنی با طرف مقابل درمیان گذارید .سعی کنید قوانین خود را که قابل اجرا باشند برای وی روشن سازید .برای اینکه وضع خراب تر نشود از(کلمات دگرگون کننده) استفاده کنید. مطالب را برحسب اولویت بگویید وبه صورت (ترجیحی) بیان کنید .مثلا بجای آنکه بگویید، نمی توانم فلان رفتارت را تحمل کنم، بگوئید ترجیح می دهم به جای آن رفتار این رفتاررا داشته باشی. از پرداختن به موضوعات فرعی که باعث فراموش شدن مطلب اصلی می شود وفقط برای پیروزی در بحث عنوان می گردد، خود داری کنید.
4-روابط خوب را مهمترین اصل زندگی خود قراردهید:
درغیر این صورت حسن روابط ، تحت الشعاع اتفاقات ضروری روزمره قرارمی گیرد و به تدریج شور و شوق و شدت عواطف روبه کاستی می گذارد. نباید بگذاریم نیرو وعشق ومحبت جای خود را به روابط عادی بدهد. فقط به صورت عادتی وبدون احساس شور وهیجان،طرف مقابل را تحمل کنیم.
5-یکی ازمهمترین شیوها؛ این است که هرروز سعی کنیم روابط خود را بهتر سازیم وهرگز به این موضوع فکرنکنیم که اگر روابط ما قطع شود چه خواهد شد باید به خاطر داشته باشیم که توجه خود را به هراتفاقی که معطوف سازیم، همان به سرمان می آید.
اگر دائما ازپایان یافتن روابط خود بترسیم به طور ناخد اگاه کاری می کنیم که: قبل ازاینکه با هم یکی شویم خود را کناربکشیم ونتیجه این حالت چیزی به جز رنج نیست. مطلب دیگری که با این اصل ارتباط دارد این است که اگرمی خواهید روابط شما با دوام باشد هرگز، هرگز، هرگز ،هرگز ،هرگز ،اصل رابطه را مورد تحدید قرارندهید .به عبارت دیگرنگوئیداگر فلان کار را بکنی می گذرام ومی روم زیرا بیان این مطلب به خودی خود امکانی برای قطع رابطه بوجود می آورد .به علاوه ترس ازمتزلزل شدن روابط را درهردو طرف ایجاد می کند.بسیاری اززوج های موفق برای خود قانونی دارند وهرقدرآزرده وخشمگین باشند هرگز روابط خود را مورد سوال وتردید قرارنمی دهند.وطرف را به قطع رابطه تهدید نمی کنند.ما باید به آنچه مطلوب ماست توجه کنیم .نه به آنچه که ازآن می ترسیم.
6-هرروزخصوصیاتی را که طرف مقابل می پسندد درنظرآورید واحساس همبستگی وصمیمیت وشیفتگی را در خود، تازه وتقویت کنید .دائما بگوئید عجب خوشبختی نصیب من شد که درزندگی خود ترا دارم .ازاینکه درزندگی با این فرد شریک هستید،خود را ممتاز بدانید. احساس لذت بی مانند کنید واین موضوع را به صورت تکیه گاه ذهنی خود درآورید ودائما به صورت پایان ناپذیری، درطلب باشید تا راهی برای شاد کردن ومتعجب ساختن طرف مقابل پیدا کنید. درغیر این صورت زندگی به صورت عادت درمی آید وطرف مقابل را جزو داشته های خود به حساب می آورید. پس لحظات خاص وزیبایی درزندگی خود بیافرینید که شما را به صورت الگو وسرمشق دیگران درآورد روابط خود را به صورت افسانه درآورید.
50نکته برای ازدواج موفق ویژه زوج های جوان
برادر وخواهر گرامی برای آغاز زندگی جدید و زندگی مشترک مهارتهایی لازم است که بتوانیدازدواجی موفق وسرشار ازخوشبختی وشادکامی داشته باشید . فراموش نکنید که ازدواج پیوند و تعهد ی متقابل بین زن ومرد است وهردو بایستی نقش و وظیفه خود را برای تداوم آن به نحو شایسته انجام داده و آمادگی لازم را برای برخورد با مشکلات زندگی کسب نمایند .50 نکته ای که در اینجا ذکر شده ، نکاتی است که برای زندگی سالم و مو فق شما بسبارضروری است .آن را با دقت مطاله نموده ودرزندگی مشترک خو د به کارببندید.
1-نسبت به همسر خود نگرش مطلوب ومتعالی داشته باشید واو را امانت الهی بدانید و درحفظ ونگهداری این ودیعه الهی تلاش کنید.
2-به همسر خود احترام گذاشته وبا وی محترمانه صحبت کنید . درارتباط با او ازعواطف سرشارومحبت بسیار دریغ نورزید.
3-حقوق متقابل خود وهمسرتان را بشناسید ودرایفای حقوق وی تلاش نمایید .
4-ازرفتارهای پرخطر (مصرف مواد مخدر،ارتباط باافرد ناباب و....)که زندگی شما را با مشکل جدی مواجه می سازد خود داری نمائید.
5-فراموش نکنید که ولدین اولین الگوی رفتاری واجتماعی فرزندان خود هستند .بنابراین صمیمیت شما روی رفتار فرزندان تاثیر مثبتی دارد .
6-گردش ،تفریح سالم وفعالیت های مشترک که موجب ا فزایش صمیمیت علاقه وهمدلی با همسر می شود را فراموش نکنید.
7-فراموش نکنید که احترام و ارتباط مناسب با خانواده خود وهمسرتان می تواند درخوشبختی شما بسیار موثر باشد ازآنها دوری نکنید .
8-به پیشرفت و رشد شخصیت همسر خود علاقمند باشید وزمینه را برای تحقق این امر فراهم نمایید.
9-زمینه را برای پرورش احساسات مثبت وعواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازید .
10-محبت خود را به همسرتان به صورت عملی نشان دهید وسعی کنید درروز تولد او ،سالروز ازدواج ویا مناسبتهای دیگر به او هدیه دهید وازاین طریق محبت خود را ابراز نمایید.
11-سعی کنید فهرستی ازقابلیتها وصفات مثبت همسر خود را درنظربگیرد وازصفات برجسته ومثبت او تعریف کنید .
12-به نیازهای اساسی همسر خود ازجمله نیازهای جسمانی ،امنیت خاطر،احترام ودوست داشته شدن توجه کنید.
13- چنانچه درزندگی با مشکلی مواجه شدید سعی کنید ازمتخصّین مربوط کمک بگیرید .
14-درهنگام گفتگو با همسرتان با دقت به گفتار او توجه کنید واجازه دهید که مطالب خود را کاملابیان کند.
15-باورکنید که همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجدویژگیهای شخصیتی مثبت ومنفی ،لذا ازمقایسه او بادیگران به شدت بپرهیزید وتغییرات رفتاری وپیشرفت فکری واخلاقی وی را تحسین نمایید.
16-سعی کنید حالات وروحیات وعلایق همسر خود را بشناسید ودرتامین علایق منطقی وی خود را ملزم نمایید.
17-حریم یکددیگر را مراعات کرده وازجر وبحث با یکدیگر خود داری کنید دررفتارهای خود صادقانه عمل نموده وازپنهان کاری ودرغگویی پرهیز کنید تا موجب احساس سوءظن ،شک وتردید درزندگی نشوید.
18-باورکنید که هرکلمه وگفتار شما دربردارنده بارعاطفی و روانی است که در وجود شنونده تاثیر مثبت دارد، لذا سعی کنید اززبان گرم ،ملایم وتوام با احترام ومحبت استفاده کنید.
19-برای دست یابی به تفاهم وخوشبختی بیشتر وارتباط با همسرتان ازصداقت و راستی استفاده کنید. مطمئن باشید که رمز خوشبختی درصادقانه زیستن وبهره گیری ازاین صفت برجسته انسانی است .
20-به مدیریت کانون خانواده اهمیت دهید وسعی کنید درتصمیم گیری وهدایت زندگی ازهماهنگی لازم برخوردارشوید.
21-احترام به قوانین ،هنجارها وارزش ها ی اجتماعی را درکلیه مراحل زندگی خود مد نظرقراردهید.
22-هزگز اجازه ندهید افکارمایوس کننده ومنفی بر وجود اعضای خانواده شما سایه ا فکنده وریشه های شادکامی وشادابی شما را ازبین ببرد.
23-ازلجاجت ورقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهیز کنید وجای آن را به یکدلی ،یکرنگی ،وصمیمیت ورفاقت
بدهید .باورکنید یکی ازعوامل تزلزل دربنای خانواده لجبازی وعدم پذیرش یکدیگر است.
24-سعی کنید درصدد تملک کامل همسرتان نباشید وازمرز تعادل خارج نشوید.
25-هیچگاه خود را برتر وبالاترازهمسرتان احساس نکنید بلکه او را شریک زندگی بدانید .
26- به اصل مشارکت درزندگی معتقد باشید ودرانجام امور از همسر و فرزندانتان کمک بگیرید وبامشارکت، فضای خانه را به فضای بالندگی وثمربخش تبدیل سازید.
27-شرایط کاری وشغلی ،موقعیت اجتماعی ،اقتصادی ،وضع جسمانی وروانی وسنی همسرتان را بخوبی بشناسید وبه تناسب آن ازیاری به او درداخل وخارج ازخانه دریغ نورزید . درشرایطی نظیر بیماری همسرتان ،بارداری ،مسافرت ،ماموریت شوهر ،تحصیل زن ویا مرد و....به کمک همدیگر بشتابید وبه سهولت به امور زندگی وشادی وشادکامی ورفاه هم کمک نمایید .
28-همیشه به همسرتان متذکرشوید که نقش اوبه ویژه درخانه برای شما با ارزش است .این امر درتقویت روحیه ومبانی خانواده تاثیر زیادی دارد.
29-اگربه دلیل کارزیاد وتعهدات بیرون ازمنزل قادرنیستید عملاً به همسرتان کمک کنید ،علاقه خود را به کمک وهمکاری با او ابراز نمائید وازحمایت خود ،وی را مطمئن سازد.
30-درمدریت خود ازمرد سالاری وزن سالاری خود داری کنید وبرای داشتن یک خانواده متعادل ازحق سالاری وشایسته سالاری پیروی کنید.
31-درزندگی دهن بین نباشید وبه هنگام اظهار نظر درباره هرکس وهرپیام به کسب اطلاعات مستند بپردازید.
32-نارساییها ورنجها گذشته را مرتبا به یاد نیاورید ومطرح نکنید ،سعی کنید نسبت به آینده خوش بین وازلحظه های موجود حد اکثر استفاده را بکنید 33-برای تعادل درزندگی وکامیابی هرچه بیشتر ،ازخوش خلقی وگشاده رویی وچهره ای پرنشاط استفاده کنید.
34-از تجارب وخاطرات تلخ زندگی دیگران عبرت بگیرد وازتجارب مثبت اطرافیان وخانواده های موفق حد اکثرا استفاده را بکنید .مطمئن باشید این امر برنشاط ،شادابی وشادکامی شما خواهد افزود.
35 -به منظور جلوگیری از تزلزل خانواده و آسیب های احتمالی ،توقعات و انتظارات شما از همسرتان باید مناسب با امکانات و توانمندی وی باشد .مطمئن باشید که همخوانی خاسته ها و انتظارات منطقی روح تفاهم و همدلی و شادابی زندگی را افزون می کند.
36-برای دستیابی به یک زندگی سالم و متعادل از بزرگواری ،عفو و گذشت نسبت به یکدیگر غفلت نکنید.در صورتیکه مرتکب خطا یااشتباهی شدید ،خطای خود را پذیرا باشید و از همسرتان عذر خواهی کنید.
37-از مو شکافی و عیب جویی همسرتان و به رخ کشیدن آنها بپرهیزید و عیب پوشی را سر لوحه مناسبات با همسر خود قرار دهید. این امر دست یابی به امنیت روحی و آرامش روانی را در کانون خانواده ممکن می سازد.
38-در صورتی که مایل هستید از انتقادات سازنده در مورد رفتار همسرتان استفاده کنید ،سعی کنید با ذکر یکی از جنبه های او، زمینه را برای ایراد و انتقاد سازنده خود وپذیرش آن مساعد سازید .
39-برای نگاه داری حریم خانوادگی و روابط صحیح انسانی و تقویت امنیت و تفاهم در زندگی ،اسرار درونی خانواده را نزد یکدیگر بازگو نکنید واز این طریق اعتماد همسرتان را به خود جلب نمایید.
40-در ارتباط و گفتگو با همسرتان از لحن سخن آمرانه و تحکمی خودداری نمایید و نظرات خود را به صورت پیشنهاد به همسرتان مطرح نمایید .این امر پذیرش نظر شما را میسر می سازد.
41-سعی کنید از طریق مطالعة کتاب ،شرکت در مجالس مذهبی علمی ،اخلاقی و تفکر در زندگی خانواده های موفق و رمز توفیق آنان ،اطلاعات خود ،همسروفرزندانتان را افزایش دهید .
42-در اثنای گفتگو با همسرتان آرامش خود را کاملاً حفظ کنید در غیر اینصورت از ادامه بحث خودداری کنید.
43-هنگامی که عصبانی هستید این گفتار امام علی را (ع)را مد نظر قرار داده واجرا کنید.«به هنگام خشم نه تنبیه ،نه دستور ،نه تصمیم.»
44-نگرانی ها و افکار منفی مربوط به محیط کار خود را به محیط خانه منتقل نکنید واز این طریق آرامش و فضای گرم خانه را به هم نزنید .
45-برای حل مشکلات وتعارضات زناشویی هرگز از پرخاشگری ،کتک کاری و اهانت به یکدیگر استفاده نکنید ،چون تآثیر ناگواری بر روحیه همسرتان بجای می گذارد .
46-سعی کنید آرزو هایی که شاید هرگز روی نمی دهند شاد کامی زندگی کنونی شما را بر هم نزند وشمارا دچار نگرانی و پیری زودرس نسازد.
47-در برنامه های زندگی خود زمانی را برای گفتگو وابزار محبت و تبادل نظر با همسرتان اختصاص دهید.
48-به یاد داشته باشید که در زندگی مشترک آراستگی ظاهری یکی از اصول اساسی در حفظ روابط زن و شوهر
است .پس سعی کنید در برابر همسر خود به گونه ای ظاهر شوید که برای همسرتان جذاب باشید .
49-در زندگی خانوادگی به برنامه ریزی معتقد شوید و باور کنید که با داشتن برنامه و التزام به اجرای آنها میتوان مشکلات زندگی خود را کاهش دهید .
50-در تمام مراحل زندگی و مخصوصاًدر ارتباط با زندگی خانوادگی ،خداوند را در نظر بگیرید و در گفتار ،برخورد و رفتار خود با همسرتان و سایر اعضای خانواده نیت خود را خالص گردانید.
نتیجه:
بدون تردید در جایگاه تربیت و رشد انسانی، خانواده نقش اساسی و تعیین کننده دارد و به همین سبب قرآن کریم و دین مبین اسلام به خانواده توجه خواص مبذول داشته و راهکارهای عملی هماهنگ با فطرت بشری ارائه نموده است تا برای همیشه چراغ راه انسانهای طالب سعادت باشد. از مجموعه راهکارهای مطرح شده در این بحث به خوبی استفاده می شود که از دیدگاه قرآن واسلام مهمترین و اساسی ترین عامل استحکام و انسجام خانواده امنیت،آسایش و عشق و محبت است. قرآن هر عملی را که موجب تثبیت و تشدید این امرگردد پسندیده و اجرای آن لازم شمرده و پرهیز و اجتناب از هرچه که خلل و خدشه ای در آن ایجاد کند ،ضروری دانسته است.از این رو اگر طالب اصلاح فرهنگ جامعه هستیم باید از خانواده شروع کنیم و بدانیم که سعادت خانواده در گرو امنیّت و آرامش آن و آرامش آن در گرو عشق و محبّت است .چه قرآنپیوند بین سعادت و شقاوت فرد و خانواده را بیان فرموده است:(ان الخاسرین الذی خسروا النفسهم واهلیهم یوم القیامة)
بار الها!ما را توفیق آشنایی به وظایف و عمل به آن عنایت فرما!
---------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
59. بحار الانوار ج 52 ص179
60. کشف الغمه ص 363
61. بحار الانوار ج43 ص81
62. وسائل الشیعه ج12 ص24 ح10
63. بحار الانوار ج35 ص237
64. بحار الانوار ج41 ص43
65. عوالم ج11 ص267
66. همان ص158
67. همان ص185
68. بحار الانوار ج43 ص134
69. کافی ج8 ص288
70. بحار الانوار ج 43 ص218
71. جلاء العیون ج1 ص219
72. همان ص224
73. جلائ العیون شبر ج1 ص217-218
74. خصال ج 2 ص 373
75.سفینه ج1 ص561
76. بحار الانوار ج43 ص147 ح3
77. سفینه البحار ج1 ص562


فهرست منابع :
1.تفسیر نمونه ج14:تألیف:جمعی از دانشمندان زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی
2.نهج البلاغه :ترجمه –محمد دشتی
3.بابا زاده ،علی اکبر –تحلیل سیره فاطمه زهرا (س)؛ناشر :امام عصر (عج) چاپ اول 1380
4.برقعی،زهره-سیمای خانواده در قرآن؛ناشر :قم-مدیریت پژوهش –جامعة الزهرا (س) ؛مهر 79
5.تاج واعظ(لنگرودی)ظ،محمد مهدی– واعظ خانواده ؛ناشر :مؤسسه مطبو عاتی خزر ؛چاپ 3پاییز 66
6.رابنیز ،آنتونی – به سوی کامیابی؛ جلد 3؛ترجمه :مهدی مجرد زاده کرمانی ؛ناشر مؤسسه فرهنگی
راه بین ،چاپ هفتم ؛زمستان 76
7.شهیدی ،سید جعفر –زندگانی فاطمه الزهرا ؛ناشر :دفتر نشر فرهنگ اسلامی ؛تابستان 63
8.قمی زاده کلان ،فضل الله- بهشت روانی کودک ؛انتشارات ضفر قم ؛چاپ اول 76
9.نور همدانی ،حسین –جایگاه بانوان در اسلام ؛انتشارات مهدی موعود(عج)؛چاپ هفتم بهار 89
10.نیلی پور ،مهدی –مدیریت خانواده ج2؛ناشر سلسبیل؛چاپ سپهر نوین ؛چاپ اول زمستان 85
11. نیلی پور ،مهدی –مدیریت خانواده ج3؛ناشر سلسبیل؛چاپ ظهور؛ چاپ اول زمستان85
12.رفتار علوی کردار فاطمی (نشر از مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران )
13.-50نکته برای ازدواج موفق (سازمان بهزیستی استان اصفهان ،معاونت امور اجتماعی )
14.-حقوق خانواده از دیدگاه اسلام (انتشارات شفق)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  4:05 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

تعریف خانواده

تعریف خانواده

پیشتر از این، گروهی از محققان علوم اجتماعی، خانواده را به «گروهی از افراد که روابط آنان با یکدیگر بر اساس هم خونی شکل می‏گیرد و نسبت به هم خویشاوند محسوب می‏شوند»؛ تعریف کرده بودند. گروهی دیگر از جامعه شناسان، برای تعمیم خانواده، به گونه‏ای که افزون بر روابط هم خونی، مواردی هم چون فرزند پذیری و پذیرش‏های اجتماعی و قراردادی را نیز در برگیرد، خانواده را این گونه تعریف کردند: «گروهی است متشکل از افرادی که از طریق پیوند زناشویی، هم خونی یا پذیرش، با یکدیگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکی پدید آورده و در واحد خاصی زندگی می‏کنند». باقر ساروخانی، دائرةالمعارف علوم اجتماعی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۷۵

 دیگر صاحب نظران نیز در حوزه‏های مختلف علوم انسانی، تعاریف و تعابیر مشابهی در تعریف خانواده به کار برده‏اند، برای نمونه، به دو تعریف دیگر اشاره می‏شود:
ـ خانواده ترکیبی از افرادی است که از راه خون، زناشویی، و یا فرزند پذیری، با یکدیگر ارتباط می‏یابند و طی یک دوره زمانی نامشخص، با هم زندگی می‏کنند ـ خانواده پیوندی است که با نهاد ازدواج، یعنی صورتی از روابط جنسی، که به تصویب جامعه رسیده، مرتبط است.
ـ خانواده گروهی اجتماعی است که بزرگ سالان آن(مذکر و مؤنث) از نظر جنسی، با هم زندگی می‏کنند و از نظر اقتصادی، همکاری دارند و دارای یک بچه یا بیش تر هستند. (برای آگاهی بیش تر، ر.ک: بروس کوئن، درآمدی به جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، توتیا، ۱۳۷۷٫ باقر ساروخانی، دائرةالمعارف علوم اجتماعی، استفان مور، دیباچه‏ای بر جامعه شناسی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، ۱۳۷۶) که قدر مشترک این گونه تعاریف را می‏توان در سه محور خلاصه کرد:
1. خانواده بر مبنای ازدواج بین دو جنس مخالف شکل می‏گیرد.
2. روابط نسبی(قرار دادی یا واقعی) یا سببی بین اعضای آن وجود دارد.
3. افزون بر کارکردهای زیستی(تولید مثل)، کارکرد‏های آموزشی، تربیتی و اقتصادی نیز برای آن متصور است.

با این حال، نگاهی گذرا به سیر تطورات خانواده، نشان می ‏دهد که این نهاد کهن، در عمر طولانی خود ـ به ویژه در دوران معاصرـ دست خوش چنان تغییراتی شده است که مشکل بتوان تعریفی جامع از آن ارائه داد. از این دیدگاه، تصور قالبی ما از خانواده، که از یک شوهر، همسر و فرزندانشان ترکیب می‏شود، با توجه به ساختار خانواده در سراسر تاریخ بشر، تصور چندان درستی نیست.( درآمدی به جامعه شناسی، ص ۱۲۷) بر این اساس، تعریف خانواده، امری سهل و ممتنع است. سهل است به علت تصور قالبی که از خانواده، حتی در ذهن خواص وجود دارد و آن را ترکیبی از شوهر، همسر و فرزندان می‏پندارد؛ و ممتنع است به سبب گونه‏های بی‏شمار و متفاوتی که قدر مشترک آن ها، تنها اطلاق نام «خانواده» است و جز آن، قدر مشترک دیگری ندارند. به همین دلیل، مارتین سگالن معتقد است که جامعه شناسی معاصر ناگزیر است که در تعریف خانواده، تا حدودی محتاطانه وارد عمل شود؛ زیرا «خانواده» واژه‏ای با معانی متعدد است و از یک چارچوب مفهومی، که قادر به تعریف حیطه گسترده پدیده‏های خانوادگی باشد، محروم است.( مارتین سگالن، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ترجمه حمید الیاسی، تهران، ‌ نشر مرکز، ۱۳۷۰) در واقع، جامعه شناسان معاصر از ارائه یک تعریف کلی درباره خانواده پرهیز می‏کنند؛( دیباچه‏ای بر جامعه شناسی، ص ۳۲) زیرا ارائه تعریفی جامع که همه مصادیق خانواده را ـ از خانواده سنتی گرفته تا مواردی که در عصر جدید، نام خانواده گرفته‏اند، مانند روابط زناشویی خارج از چارچوب رسمی، زندگی‏های مشترک هم جنس بازان، خانواده‏های تک والدینی ـ در برگیرد، ممکن نمی دانند. از این رو، مناسب تر آن است که برای آشنایی بیش تر با مفهوم خانواده، به جای ارائه تعریفی جامع، به بررسی گونه‏های مختلف خانواده و تعاریف آن‏ها بسنده کنیم.**در همین باره، سگالن می‏نویسد: «به جای این که در قالب واژگانی دقیق، همیشه از خانواده سخن بگویم، اصطلاحاتی را به کار خواهم گرفت که به نظر می‏رسند این نهاد را در جنبه خاصی که مورد بررسی است، به روشن ترین وجهی تعریف می‏کنند و به همین منظور، از اصطلاحاتی چون خانواده تک هسته‏ای، گروه خانگی و روابط خویشاوندی استفاده خواهم کرد».(جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۹) این بررسی، در دو مقطع زمانی(پیش از انقلاب صنعتی و پس از آن) صورت می‏گیرد: خانواده و گونه‏های آن پیش از انقلاب صنعتی خانواده در دوران پیش از انقلاب صنعتی، از چند ویژگی و مؤلفه اصلی تشکیل شده است.مهم ترین مؤلفه‏ها و ویژگی‏های خانواده در این دوران را ـ که بعد‏ها در دوران صنعتی با چالش روبه رو شدـ می‏توان در این محورها خلاصه کرد: ـ پیمان زناشویی رسمی و مورد پذیرش جامعه، میان یک زن و مرد. ـ روابط جنسی و زیستی(تولید مثل) میان زن و شوهر. ـ تشکیل روابط و مناسبات نسبی(واقعی یا قراردادی)، سببی و خویشاوندی. ـ کارکردهای فرازیستی(مانند کارکردهای آموزشی و تربیتی، اقتصادی، روانی و عاطفی). مطرح ترین اشکال خانواده در دوران پیش از انقلاب صنعتی، که عناصر و مؤلفه‏های یاد شده، در آن‏ها به چشم می‏خورد، به شرح ذیل است:
1. خانواده هسته‏ای و گسترده , ویلیام جی گود خانواده هسته‏ای را به «واحدی بنیادی که از یک زن و شوهر و فرزندان تشکیل شده است»، معنا کرده است. (ویلیام جی گود، خانواده و جامعه، ترجمه ویدا ناصحی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۲٫)(گفتنی است که بروس کوئن در کتاب درآمدی به جامعه شناسی و استفان مور در دیباچه‏ای بر جامعه شناسی تعریفی مشابه ارائه داده اند) گرهارد لنسکی در کتاب جامعه‏های انسانی، پا را اندکی فراتر گذاشته و در تعریف خانواده هسته‏ای می‏گوید: «معمولاً تشکیل شده است از یک مرد، زن یا زنان او و فرزندان مجرد آنان». (پاتریک نولان، گرهاردلنسکی، جامعه‏های انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰) اما در این میان، شاید کامل ترین تعریف را آنتونی گیدنز ارائه داده باشد. در تعریف او، خانواده هسته‏ای، «خانواده‏ای است که در آن، یک زوج متأهل(یا یکی از والدین) با فرزندان خود یا کودکانی که به فرزندی پذیرفته، زندگی می‏کنند».( آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، ۱۳۷۶) جامعه شناسان، خانواده هسته‏ای را کهن ترین و در عین حال، شایع ترین نوع خانواده می‏دانند. از همین جا می‏توان تعریف خانواده گسترده را حدس زد: «خانواده‏ای که در خود، سه نسل یا بیش تر را، که با یکدیگر رابطه نسبی دارند، جای می‏دهد». بر این اساس، یک خانواده گسترده می‏تواند شامل جد، جده، زن و شوهر و احتمالاً فرزندان مزدوج آنان باشد.( دائرةالمعارف علوم اجتماعی، ص ۲۷۴) «گود» از زاویه‏ای دیگر(پایین به بالا) خانواده گسترده را به نظامی تعریف کرده است که مانند خانواده چینی، از یک زن و شوهر با خانواده‏ها و پسران متأهل و پسران و دختران مجرد و سرانجام نوه‏ها و نتیجه‏ها تشکیل شده است.( خانواده و جامعه، ص ۱۳۱) این نوع خانواده، که بیش تر در جوامع غربی و آفریقایی به چشم می‏خورد، در مقایسه با خانواده هسته‏ای، از امتیازاتی چند سود می‏برد: الف) در خانواده گسترده، اعضای خانواده می‏توانند در مواقع نیاز، از اشخاص متعددی کمک بگیرند؛ مثلاً سالخوردگان، بیماران، معلولان و بی‏پناهان، در خانواده گسترده، کمتر از خانواده زن و شوهری سر بارند؛ زیرا هزینه آنان بر دوش یک یا دو نفر نیست. در نتیجه، هر فرد، زیر بار زحمت و مسؤولیت کم تری قرار می‏گیرد. ب) خانواده گسترده، در مجموع، پایدارتر از خانواده زن و شوهری است. اعضا در این نوع خانواده، می‏آیند و می‏روند؛ ولی واحد اصلی، مسؤولیت جمعی خود را حفظ می‏کند، در حالی که مرگ مادر یا پدر(زن و شوهر) دریک خانواده هسته‏ای، باعث جدایی و یا از هم پاشیدگی خانواده می‏شود. ج) خانواده گسترده، بیش از خانواده کوچک زن و شوهری، قدرت سیاسی دارد. رئیس خانواده‏ای که بتواند عده بسیاری را به دور خود گرد آورد، بیش از رئیس یک واحد کوچک، احترام و قدرت دارد. خانواده و جامعه، ص ۱۴۵ د) کارکردهای عاطفی و روانی خانواده گسترده، به ویژه در بحران‏ها و لحظات سخت زندگی، به مراتب بیش تر از خانواده هسته‏ای است. اعضای خانواده گسترده، در شادی‏های هم شریکند و احساس همراهی، از شدت غم و اندوه‏های آنان می‏کاهد.
2. خانواده تک همسری و چند همسری تک همسری به پیوند زناشویی یک زن و یک مرد گفته می‏شود. از میان گونه‏هایی که می‏توان برای خانواده هسته‏ای برشمرد، خانواده تک همسری، رایج ترین صورت زناشویی در بیش تر کشورهای جهان است. (درآمدی به جامعه شناسی، ص ۱۲۶) در جوامع مسیحی غرب، ازدواج و خانواده، با تک همسری پیوستگی دارد. به بیان دیگر، یگانه شکل مشروع ازدواج و خانواده در جهان غرب، تک همسری است.( دیباچه‏ای بر جامعه شناسی، ص ۳۳٫؛ جامعه شناسی گیدنز، ص ۴۱۵) چند همسری به ازدواج یک مرد یا یک زن با بیش از یک جنس مخالف، در زمانی واحد اطلاق می‏شود. دو نوع چند همسری وجود دارد: چند زنی که به ازدواج یک مرد با بیش از یک زن در زمان واحد گفته می‏شود. این نوع از چند همسری، در مقایسه با معادل خود(چند شوهری) بسیار رایج تر است. چند شوهری نوعی کم یاب از چند همسری است که به وصلت یک زن، در زمان واحد، با شوهرهای متعدد گفته می‏شود. این گونه زناشویی، امروزه در تبت و تود‌ه های جنوب هند به چشم می‏خورد. چند شوهری وضعیتی را ایجاب می‏کند که در چند زنی وجود ندارد. پدر خونی کودک معمولاٌ معلوم نیست. این که چه کسی پدر کودک دانسته می‏شود، در «توداها» به وسیله مراسمی تعیین می‏شود که طی آن، یکی از شوهران یک تیر و کمان اسباب بازی به زن باردار هدیه می‏کند. اگر شوهران دیگر بعداً بخواهند پدر شوند، این مراسم در دوران بارداری‏های بعدی دوباره اجرا می‏شود. به نظر می‏رسد که چند شوهری، تنها در جوامعی وجود دارد که در فقر شدید به سر می‏برند و در آن‏ها کشتن دختران رواج دارد. (جامعه شناسی گیدنز، ص ۴۱۶)
3. خانواده مادر مکان، پدر مکان و نو مکان در اثر ازدواج، یکی از دو خانواده، عضوی را از دست می‏دهد و دیگری آن را به دست می‏آورد. اگر زن به محل زندگی خانواده شوهر برود، خانواده را پدرمکان و اگر شوهر به محل زندگی خانواده زن برود، خانواده را مادرمکان گویند، اما اگر هر دو به محل تازه‏ای برای زندگی جدید نقل مکان کنند، خانواده را نو مکان می‏نامند. پیش از انقلاب صنعتی، خانواده پدر مکان از فراوانی بیش تری داشت؛ اما پس از آن، معادله به نفع خانواده‏های نو مکان تغییر می‏کند.
4. خانواده زیستی و خانواده راهیانی خانواده زیستی، خانواده‏ای است که پدر و مادر، تنها نقش زیستی و تولید مثل دارند. با تکامل فرهنگ ملل و جوامع بشری، نقش‏های والدین نیز تعدد و تنوع یافت. رابطه پدر و فرزند، دیگر تنها رابطه زیستی نبود. پدر و مادر، مسؤول اجتماعی شدن کودک خویش نیز شدند و مسؤولیت راهبری او، اجتماعی شدن، فرهنگ آموزی و حتی آموزش حرفه را نیز بر عهده گرفتند. (دائرةالمعارف علوم اجتماعی، ص ۲۷۵) اگر چه در جوامع صنعتی، بسیاری از این گونه‏ها به حیات خود ادامه داد، اما ظهور و بروز رقبای جدید، ماهیت و کارکردهای خانواده را شدیداٌ به چالش طلبید و تغییرات و تحولات عمیق و در عین حال، پیش بینی نشده‏ای را بر جوامع انسانی تحمیل کرد که در شماره آینده، به بررسی آن‏ها خواهیم پرداخت .
منبع:  مرکز مطالعات زنان

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  4:08 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

اهميت صله ارحام

اهميت صله ارحام

صله ارحام و سخنان معصومين ( عليهم السلام)

رسول اکرم(ص) الصدقه علي وجههما و اصطناع المعروف و بر الوالدين و صله الرحم تحول الشقاء سعاده و تزيد في العمر و تقي مصارع السوء؛ ( نهج الفصاحه، ح869)
صدقه بجا و نيکوکاري و نيکي به پدر و مادر و صله رحم، بدبختي را به خوشبختي تبديل و عمر را زياد و از مرگ بد جلوگيري مي کند.
رسول اکرم(ص): الصدقه بعشره والقرض بثمانيه عشره و صله الاخوان بعشرين و صله الرحم باربعه و عشرين) کافي، ج4، ص10، ح3)
صدقه دادن ده حسنه، قرض دادن هجده حسنه، رابطه با برادران(ديني) بيست حسنه و صله رحم بيست وچهار حسنه دارد.
رسول اکرم(ص): من مشي الي ذي قرابه بنفسه و ماله ليصل رحمه اعطاء الله عزوجل اجر ماه شهيد؛ ( من لايحضره الفقيه، ج4، ص16)
هرکس با جان و مال خود در راه صله رحم کوشش کند، خداوند عزوجل پاداش يکصد شهيد به او مي دهد.
امام علي(ع): ان صله الرحام لمن موجبات السلام و ان الله سبحانه امر باکرامها و انه تعالي يصل من وصلها و يقطع من قطعها و يکرم من اکرمها؛ (غررالحکم، ج3651)
به راستي که صله رحم از واجبات اسلام است و خداي سبحان، امر فرموده که آن را گرامي بدارند و خداوند متعال با هرکس که صله رحم کند، رابطه برقرار مي کند و با هرکس که صله رحم را گرامي بدارد، گرامي اش مي دارد.
امام علي (ع): کفروا ذنوبکم و تحببوا الي ربکم بالصدقه و صله الرحم؛ ( غررالحکم، ج4، ص635، ح7258)
با صدقه و صله رحم گناهان خود را پاک کنيد و خود را محبوب پروردگارتان گردانيد.
امام علي(ع): صله الرحم تدر النعم و تدفع النقم؛ (غررالحکم، ج4، ص204، ح 5836)
صله رحم نعمت ها را فراوان مي کند و سختي ها را از بين مي برد.
امام باقر(ع): صله الارحام تزکي الاعمال و تنمي الاموال و تدفع البلوي وتيسر الحساب و تنسي ء في الاجل؛ ( تحف العقول، ص 299)
صله رحم نمودن موجب تزکيه اعمال مي شود، سبب رشد و برکت در اموال مي گردد، بلاها و گرفتاري ها را دفع و برطرف مي نمايد، حساب را آسان مي گرداند و مرگ واجل (معلق) را تأخير مي اندازد.
امام رضا(ع): وقروا کبارکم و ارحموا صفارکم و صلوا ارحامکم: (عيون اخبار الرضا، ج2، ص265)
به بزرگترهايتان احترام بگذاريد و با کوچکترها مهربان باشيد و صله رحم نماييد.
رسول اکرم(ص): ان القوم ليکونون فجره و لا يکونون برره فيصلون ارحامهم فتنمي اموالهم و تطول اعمارهم فکيف اذا کانوا ابرارا برره !؟
( کافي، ج2، ص155، ح21)
مردمي که گناهکارند و نه نيکوکار، با صله رحم، اموالشان زياد و عمرشان طولاني مي شود. حال اگر نيک و نيکوکار باشند، چه خواهد شد!؟
رسول اکرم(ص): من سره ان ينساله في عمره و يوسع له في رزقه فليتق الله و ليصل رحمه؛ ( بحارالانوار، ج74، ص102، ح56)
هرکس دوست دارد که عمرش طولاني و روزي اش زياد شود، تقواي الهي پيشه کند و صله رحم نمايد.
امام صادق(ع): ما نعلم شيئا يزيد في العمر الا صله الرحم، حتي ان الرجل يکون اجله ثلاث سنين فيکون وصولا للرحم فيزيد الله في عمره ثلاثين سنه فيجعلها ثلاثا و ثلاثين سنه، و يکون اجلسه ثلاثا و ثلاثين سنه فيکون قاطعاً للرحم، فينقصه الله ثلاثين سنه و يجعل اجله الي ثلاث سنين؛( کافي، ج2، ص152، ح17)
ما، غير از صله رحم، چيزي نمي شناسيم که بر عمر بيفزايد، تا آن جا که گاهي عمر کسي سه سال است، و وقتي که اهل صله رحم مي شود، خداوند هم سي سال بر عمرش مي افزايد و آن را سي و سه سال مي کند و گاهي عمر کسي سي و سه سال است و قطع رحم مي کند و خداوند هم سي سال از عمر او مي کاهد و عمرش را به سه سال، کاهش مي دهد.
امام صادق(ع): المکارم عشر، فان استطعت ان تکون فيک فلتکن ...: صدق البس، و صدق اللسان، و اداء الامانه، و صله الرحم، واقراء الضعيف، و اطعام السائل، و المکافاه علي الصنائع، و التذمم للجار، التذمم للصاحب، وراسهن الحياه؛ ( غررالحکم، ج6ص441، ح10926)
مکارم ده تاست: اگر مي تواني آنها را داشته باش ...: استقامت در سختي ها، راستگويي، امانتداري، صله رحم، ميهمان نوازي، اطعام نيازمند، جبران کردن نيکي ها، رعايت حق و حرمت همسايه، مراعات حق و حرمت رفيق و در رأس همه، حيا.
رسول اکرم(ص): ليس شي ء اطيع الله فيه اعجل ثوابا من صله رحم و ليس شيء اعجل عقابا من البغي و قطيعه الرحم( نهج الفصاحه، ح2398)
هيچ طاعتي نيست که پاداشش زودتر از صله رحم برسد و مجازاتي سريع تر از مجازات ظلم و قطع رحم نيست.
پيامبر اکرم(ص): امرني ربي بسبع خصال: حب المساکين والدنو منهم و ان اکثر من «لاحول و لاقوه الا بالله» و ان اصل برحمي و ان قطعني و ان انظر الي من هو اسفل من و لا انظر الي من هو فوقي و ان لا ياخذني في الله لومه لائم و ان اقول الحق و ان کان مرا وان لا اسال احدا شيئا؛( الاصول السته عشر، ص75)
پروردگارم مرا به هفت خصلت امر نموده است: دوست داشتن بينوايان و نزديک شدن به آنها، ذکر لاحول و لا قوه الا بالله را بسيار گفتن، با خويشاوندان رابطه برقرار کردن؛ هرچند آنان قطع رابطه کنند، [ و در مسائل مادي]، به پايين تر از خود نگاه کنم نه به بالاتر، در راه خدا سرزنش ملامتگران را به خود نگيريم، حق را بگويم اگر چه تلخ باشد و از کسي چيزي نخواهم.
امام صادق(ع): صله الرحام تحسن الخلق و تسمح الکف و تطيب النفس و تزيد في الرزق و تنسيء في الاجل؛ ( کافي، ج2، ص151، ح6)
صله رحم اخلاق را خوب، دست را بخشنده، جان را پاکيزه، روزي را زياد مي کند و مرگ را به تأخير مي اندازد.
امام علي(ع): حراسه النعم في صله الرحم، (غررالحکم، ح4929)
حفظ نعمت ها در صله رحم است
منبع:نشريه پاسدار اسلام، شماره 352-351.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  4:35 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

خانواده و نیازهای اساسی آن

خانواده و نیازهای اساسی آن

خداوند خانواده را حریم خود قرار داده است. زن و شوهر در کنار یکدیگر می توانند به کمال برسند، می توانند رشد کنند و آرامش یابند. زن، مرد را به آرامش و کمال می رساند و مرد، زن را ... در خانواده بسیاری از نیازهای اساسی انسان اجابت می شود که این خود دلیلی برای ایجاد سکونت و آرامش است. در یک نگاه کلی نیازهای خانواده را می توان به نیازهای مادی و معنوی تقسیم کرد و در یک نگاه خردتر می توان نیازهای جسمی،نیاز به امنیت ،نیازهای عاطفی،نیاز به احترام ونیازهای معنوی را برشمرد.
نیازهای جسمانی
جسم انسان امانتی است از جانب پروردگار؛ باید در حفظ آن کوشید و باید برای حفظ سلامت جسم همسر و اعضای خانواده برنامه ریزی داشت.
مادران و همسران خانواده بالاترین نقش را در ایجاد زمینه مساعد برای برطرف شدن این نیاز فراهم می کنند.
در زندگی زناشویی باید به مسائل کوچک و بزرگ توجه نمود و برای آن برنامه ریزی داشت و حق هر مسأله را ادا نمود.
به همسران سفارش می شود در زمینه نیازهای جسمانی به نکات ذیل توجه کنند:
1. برنامه غذایی طوری تنظیم شود که هر دو بتوانند و مشتاق باشند که به موقع و در کنار هم به صرف غذاهایی تازه، لذیذ و خوش طعم متنوع و مقوی بپردازند. تهیه مواد اولیه از سوی شوهر، طبخ و فراهم کردن خوراکی گوارا و چیدن سفره ای چشم نواز توسط زن به این منظور کمک می کند.اگر زن بتواند غذای خوش طعم را با سبکی آسان ،بدون اسراف و اتلاف وقت تهیه کند،در حقیقت به رشد اقتصادی خانواده و در نتیجه اجتماع کمک کرده است. زیرا مانع به هدر رفتن غذا و اسراف می شود.پس برنامه ریزی برای این مساله کاری ارزشمند است.
2. محیط خانه از نظر نور، حرارت، صدا، پاکیزگی و تزئین آن گونه باشد که زمینه ساز راحتی جسم و آسودگی خاطر هر دو شود.
3. مرد و زن باید برای حفظ سلامت جسمانی هم بکوشند و در صورت بروز بیماری برای رجوع به پزشک، انجام آزمایش های طبی لازم و پرستاری از فرد بیمار با دلسوزی و جدیت عمل نمایند.
4. کارهای داخلی منزل مانند آشپزی، شستن ظروف، تمیزکردن محیط خانه، شستن لباس ها و اتوکردن آنها گر چه به طور عرف به عهده زن است اما خوب است که مرد در این امور به همسر خود کمک کند و در شرایط غیرعادی مانند زمانی که مهمان به خانه می آید، همکار و یاور او باشد. این در حالی است که از نظر شرع، زن هیچ گونه تکلیفی در این مورد ندارد.
امیرالمومنین علی علیه السلام در وصیت نامه گرانسنگ خود به امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «کاری که برتر از توانائی زن است به او وامگذار که زن گل بهاری است نه پهلوانی سخت کوش!»[1] در پیروی از این سخن مرد نباید همسر خود را به کارهای سخت منزل وادارد یا او را در انجام آنها تنها گذارد. مردانی که توانائی مالی دارند باید بانوئی سالم و مورد اطمینان را به عنوان خدمتکار خانه برگزینند و یا اگر نمی توانند از چنین فرد ثابتی کمک گیرند، در زمان هایی که لازم است از کسان دیگری که تندرست و صالح هستند برای خدمت در خانه استفاده کنند. این امر هم نشان دهنده وظیفه شناسی و لطف مرد به همسر خود است و هم باعث می شود که زمینه اشتغال افراد نیازمند فراهم شود.از همه مهمتر این است که مرد قدرشناس زحمات همسر خود در خانه باشد و نظافت خانه ،آشپزی و مدیریت داخلی خانه و...را امری ساده و آسان و بی مقدار نشمرده،از او تشکرکند و قدردانی خود را به او در عمل و در زبان نشان دهد. بسیاری از مواقع قدرناشناسی مردان نسبت به این امور است که در خانه ایجاد ناامنی می کند.
5. نیاز جنسی، کششی طبیعی و قوی است که اگر به خوبی و دو طرفه ارضا شود به سلامت جسم، آرامش روان و افزایش پاکی و پارسائی می انجامد و افزون بر اینها باعث ازدیاد محبت و صمیمیت بین زن و شوهر می شود. از این رو همسران نه تنها نباید از این واقعیت غافل شوند بلکه ضروری است با افزایش آگاهی ها و مهارت های لازم که از منابع علمی گرفته شده است و بها دادن به این غریزه مهم و خدادادی به رفع لذت بخش و سالم آن بپردازند و اگر مشکلی در این زمینه برای هر کدامشان پیش آمد بدون واهمه و پرده پوشی آن را با متخصصان با تجربه در میان بگذارند.
6. فعالیت های شبانه، از قبیل شب نشینی، دیدن برنامه های تلویزیون، بحث و گفتگوی با هم باید به گونه ای برنامه ریزی شود که برای خواب مفید، مؤثر و آرام بخش همسران - به مقدار و کیفیتی که به آن نیاز دارند – مزاحمتی پیش نیاورد. فراموش نکنیم که جسم خسته و ناسالم روان را رنجور و خلق و خوی انسان را پریشان و آشفته می سازد.
2- نیازبه امنیت
نیازهای ایمنی، جزو اساسی ترین نیازهای انسانند و ارضا نشدن آنها فرد را دچار بیماریهای جسمی (روان تنی) و ناراحتی روانی (اضطراب، افسردگی ، وسواس و...) می کند.
همسران به دلائل زیر باید برای افزایش امنیت خاطر یکدیگر حساس باشند و برنامه ریزی و تلاش کنند:
1. همسر نا امن چون خود از آرامش برخوردار نیست، نمی تواند به شریک زندگی خود آرامش و آسودگی خاطر ببخشد. اصولاً انسان اگر خود فاقد ویژگی کمال باشد نمی تواند آن ویژگی را در دیگری ایجاد کنند.
2. پرخاشگری، بدبینی، زودرنجی، تحقیر کردن و طعنه زدن و ناشکیبائی از شایع ترین پیامدهای ناامنی روانی است.
3. دنیاطلبی و مظاهر آن همچون ولخرجی و اسراف، حرص و زیاده خواهی راه هایی برای جبران کمبود این نیاز است. راههایی که هیچگاه نمی تواند حقیقتاً پاسخگوی این نیاز باشد. با تمسک به این روشها مشکلات جدیدی بر مشکلات قبلی افزوده می شود.
4. وقتی مرد یا زنی احساس نا امنی می کند یا فاقد آرامش است و همسر خود را عامل آن می داند، به دیگران پناه می برد و آنها را تکیه گاه خود قرار می دهد. خدا نکند این حامیان فریبکاران کژاندیشی باشند که با ظاهری خوش، فرد را به سوی خود می کشند و آسیب های اخلاقی و مادی فراوانی بر او وارد می سازند.
5. ثابت شده است که روی آوردن به سیگار،مشروبات الکلی و مواد مخدر راهی است که انسانهای فاقد آرامش و امنیت روان بر می گزینند تا از واقعیات فرار کنند.
6. دست زدن به کارهای خشن و خطرناک و حتی اقدام برای نابود کردن، عامل تهدیدی است که امنیت خاطر را از بین می برد و بارها و بارها اتفاق افتاده است و سوژه صفحه حوادث روزنامه ها و مجلات شده است. همه این موارد ناشی از احساس نا امنی است.
7. پدر یا مادری که آسوده خاطر نباشند، چگونه می توانند فرزندانی با صلاحیت و استوار و مقاوم در برابر بیماری ها و بحران های زندگی تربیت کنند؟باید توجه نمود که عمده ترین عامل و زمینه سلامت روان کودک وجود امنیت خاطر در پدر و مادر و دیگر اعضاء خانواده است.
چه باید کرد ؟
برای این که همسر وجودی پر از امنیت و آسودگی خاطر داشته باشد رعایت نکات زیر سفارش می شود:
1. اصلی ترین کار یافتن این باور است که انسان جایگاهی کریمانه دارد. به همسر خود کمک کنید تا بداند به عنوان یک انسان، خداوند او را کریم آفریده است. به او کمک کنید تا خود را باور کند و به توانایی هایی که خداوند به او داده است، ایمان بیاورد. تمام انسانها از تواناییهای خاص خود برخوردارند. توانائیهای همسرتان را پیدا کنید و با تکیه بر آنها او را به خداوند امیدوار کنید و در تقویت ایمان او کوشا باشید.
2. در زمینه های فکری و اعتقادی با او هم رأی و همسو باشید. اگر اختلافی در این زمینه دارید بدون این که بخواهید باورهای خود را تحمیل کنید، از طریق مطالعه، بحث و گفتگو به هم نزدیک شوید و اگر خود نمی توانید به توافق برسید از کسانی که در مسائل عقیدتی صاحب نظرند و هر دو آنها را می پذیرید برای روشن شدن مطلب بهره بگیرید.
3. پشتیبانی و حمایت خود را از او در گفتار و کردار نشان دهید. اگر کسی حتی نزدیک ترین اعضاء خانواده شما بی جهت به همسرتان ایراد بگیرد و او را تضعیف کند به دفاع از او بپردازید و اجازه ندهید قدر و حرمت همسرتان زیر پا گذاشته شود.
4. زندگی خود را بر پایه برنامه های منظم و واقع بینانه بنا کنید. پیامبر بزرگ اسلام صلی ا... علیه و اله وسلم یکی از راه های دستیابی به کمال را برنامه داشتن در زندگی و اندازه گیری در امور مالی و هزینه ها می دانند. امام رضا (ع) در این رابطه می فرمایند: «نسبت به مصارف مالی درباره خود و عائله ات معتدل و میانه رو باش.[2] »
5. با خود و همسرتان صادق باشید. صداقت در قول و عمل، اطمینان و اعتماد می آورد. دروغ و پنهان کاری بزرگترین عامل از بین رفتن آسودگی و امنیت روان است. امیرالمومنین علی (ع) می فرماید: «سرآغاز ایمان تخلق به اخلاق حمیده و خودآرایی به زیور راستی است.[3]» اگر همسرتان نداند چه می کنید، کجا می روید، میزان درآمدتان چقدر است، دوستانتان کیانند، حق دارد رنجیده و آزرده خاطر شود و بر آینده خود و روابطش با شما بیمناک گردد.
6. با همسر خود رو راست باشید. از شادیها و دردهایتان با او سخن بگویید.اگر مسأله ای شما را ناراحت نموده است، از او پنهان نکنید. مگر اینکه با بیان آن مسأله مرتکب خطایی شوید، مثلاً کسی شما را رنجانده است که اگر بخواهید بیان کنید و نام ببرید مرتکب غیبت شوید. در این نوع موارد خود را کنترل کنید. اما در شرایط دیگر سعی کنید با بیان مشکلات از ایشان راهنمایی و مشورت بخواهید.
7. یکی از آفت های آشیان خانواده بی اعتمادی است. زن و شوهر هر دو باید بکوشند.کاری نکنند که اطمینانشان به یکدیگر سلب شود؛ باید دانست که خراب کردن ساده تر از ساختن است. اگر اطمینان زن و شوهر از هم سلب شود، ایجاد اطمینان مجدد سخت می شود. پس زن و شوهر نباید بی اعتمادی به یکدیگر را دامن زنند، در نحوه ارتباطات، سخن گفتن ها، تلفن کردن ها، ارتباط با دوستان و ... باید به گونه ای عمل کنند که پیام آور اطمینان باشد. خوب است از ارتباطات یکدیگر مطلع باشید و حتی در شرایط لازم مشورت کنید، با همسرتان در مورد دوستانتان سخن بگویید به صورتی که نسبت به ارتباط شما با ایشان اعتماد داشته باشد. خیلی بد است که با دیگران با حوصله باشید و با همسر خود بی حوصله!
8. خوبست مردی که تمکن مالی دارد مهریه زن را اگر آن قدر است که می توان با آن مسکن خرید، به زن بپردازد و برای او سرپناهی با سند قطعی و رسمی تهیه کند تا در ایام پیری در صورت فوت شوهر احساس سرباربودن نکند و اگر با آن مهریه نمی توان خانه کوچکی خرید، خود مرد در زمان حیاتش با خرید و هدیه یک باب مسکن، از همسر خوب و فداکارش قدردانی نماید.
9. رفع نیازهای جسمی، ابراز محبت، احترام گزاردن و تکریم همسر و فراهم کردن زمینه های رشد و خودشکوفائی او در افزایش امنیت خاطر همسرتان مؤثر است و اصولاً ارضاء هر نیاز به رفع دیگر نیازها کمک می کند.
3- نیازهای عاطفی
مهرورزیدن و محبت دیدن از آن نوع نیازهائی است که تجلّی آن را به صورت های گوناگون درهمه انسان ها می بینیم، نزدیک شدن و صمیمی شدن با دیگران، وابستگی به گروه یا حزبی خاص، افزایش رغبت به درمان های گروهی، وقت گذرانی های گاه غیرسازنده در مجالس جشن و مهمانی و حتی روی آوردن بعضی از نوجوانان به دسته های بزهکار،... نمودهایی از این نیاز اساسی است.
اگر مطمئن باشیم کسانی هستند که ما را دوست دارند، در هجران و دوری ما اندوهگین می شوند و با دیدارمان قلبشان می تپد و آثار شادمانی و شعف در چهره آنها پدید می آید، اگر گرمای محبتی را در خانه دلمان احساس کنیم و روشنایی تعلق و مهری را در زوایای جان و ضمیرمان ببینیم، در برابر سیل بنیان کن حوادث زندگی استوار می مانیم و مقاوم و نستوه روی صخره های بلند مشکلات می ایستیم.
از سوی دیگر ثابت شده است که ریشه آسیب های روانی و ناسازگاری های اجتماعی در ارضانشدن سالم این نیاز یعنی نیاز به محبت و تعلق پذیری است. بدین معنی که اگر مادری به خاطر بحران های روحی و خانوادگی اش نتواند به دلبستگی طبیعی فرزندش پاسخ دهد، اگر کودک از مهر و دوستی خواهر و برادر و همسالانش محروم باشد، اگر به دلیل نقل مکان های مداوم، ترک گفتن زادگاه یکه و تنها بماند و خار غربت و بی کسی در جانش نشیند... آسیب پذیری اش در برابر فشارهای روانی و کژکاری های اخلاقی زیاد می شود و از جاده تعادل و ثبات دور می ماند.
برای ارضا این نیاز همسر خود خوبست به نکات زیر توجه داشته باشید:
1- هر چند مدت به همسرتان بگوئید که دوستش دارید. این نکته را مردان باید بیشتر رعایت کنند. پیامبر اکرم (ص) فرموده است: « قولُ الرَّجلِ لِلمرأه إنّی اُحبُّکَ لا یَذهبُ مِن قَلبِها أبداً : [4] اگر مردی به زنش بگوید دوستت دارم این سخن هیچ گاه از یاد و خاطر زن نمی رود! »
2- محبت خود را با تقدیم هدایائی هر چند به ظاهر کم بها نشان دهید. در روز تولد همسرتان سالروز عقد یا ازدواجتان، روز زن ، روز مرد (پدر)، اعیاد معروف مذهبی، نوروز،... می توانید با دادن هدیه، مهر و عشق خود را یادآور شوید. نوشته ای زیبا و مهرآمیز، اما نه اغراق گونه، در آغاز کتابی که پیشکش می کنید، ماندگارترین یادگارهاست.
3- در طول روز که از همسرتان دور هستید، به خصوص در زمان مسافرت اگر می توانید روزی یک بار به او تلفن بزنید و حالش را بپرسید.
4- بعد از بازگشت از مسافرت برای همسرتان هدیه بیاورید.
5- اگر منتظر او هستید که از مسافرت برگردد، خانه را و خود را بیارائید و با اشتیاق آماده ورودش باشید.
6- سعی کنید همیشه چهره ای گشاده و شاد داشته باشید. خوشروئی محبت آفرین و مهرافزا است.
7- هیچ گاه زن یا مرد دیگری را با همسرتان مقایسه نکنید و بذر تردید «با یک دل دو دلبر داشتن» را در قلب و جان او نیفکنید!
8- در زمان بیماری و ناتوانی ، با همه مهر و توان و شکیبائی از او پرستاری کنید.
9- روابط زناشوئی خود را با محبت و رعایت جانب او برقرار سازید.
10- به مردها توصیه می شود با همسر خود سخن بگویند و از سکوت در کنار او بپرهیزند. زن ها سخن گفتن را نشانی از محبت می دانند و خود با هر کسی صمیمی تر باشند، بیشتر سخن می گویند.
11- در زمان ناراحتی و حتی در اوج درگیری و دعوا مواظب باشید از به زبان آوردن کلماتی نظیر «از تو خوشم نمی آید» ، «دوستت ندارم» «از اول تو را نمی خواستم» ... خودداری کنید و با این جملات رنج آور، پیوند مقدس خود را سست و زخمی نسازید.
12- در هفته، ساعاتی را برای قدم زدن با هم، خرید با یکدیگر، رفتن به مهمانی یا تفریح،... اختصاص دهید. خصوصاً اگر هر دو در بیرون از خانه شاغل هستید، با برنامه ریزی، ساعاتی از هفته را به هم اختصاص دهید.
4- نیاز به احترام
تمام انسان ها نیازمند احترام به خود و احساس ارزشمندی هستند. نیاز دارند تا خود را و ارزش ها و توانائی های خود را باور داشته باشند.کسی که از احترام و تکریم دیگران برخوردار باشد دارای اعتماد به نفس، توانائی، قابلیت و کفایت می شود و وجود خود را در دنیا مفید و مؤثر می داند. در آموزه های دینی ما به اهمیت این امر اشاراتی روشن و کارگشا شده است.
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: «مَن کَرُمَت علیه نَفسهٌ هانت علیه شهواتُهُ»[5] کسی که دارای شخصیتی بزرگوار و مورد احترام باشد و برای خود ارزش قائل شود، شهوت ها و آلودگی ها نزد او کوچک و خوار می شود.»
امام هادی علیه السلام می فرمایند: «لا تُحقَّرَنَّ اَحَداً مِنَ المسلمینَ فإنَّ صَغیرَهُم عِندَا... کَبیرٌ»[6] هیچ مسلمانی را تحقیر نکنید زیرا مسلمانی که در نظر شما کوچک است نزد خداوند بزرگ است.
روان شناسان، پژوهش های زیادی درباره احترام به خود و عزت نفس انجام داده اند و ثابت کرده اند که بالابودن میزان احساس ارزشمندی با موفقیت تحصیلی، سلامت روان، مهارت اجتماعی و ارتباطی، گرایش به معنویت و عمل به باورهای دینی همسبتگی مثبت دارد و برعکس کسانی که از کمبود احترام به خود رنج می برند، افرادی زودرنج، پرخاشگر، بدبین، حسود، طعنه زن، گوشه گیر، ناموفق، کمرو ،... هستند. گرایش به سوء مصرف مواد مخدر و الکل، انحرافات اخلاقی، زیاده طلبی و اسراف،... در این افراد بیشتر است. اصولا عزت نفس پائین با هر نوع مشکل روانی، اخلاقی و اجتماعی همراهی دارد.
زندگی کردن با همسری که خود را قبول ندارد و در درون احساس بی ارزشی می کند، بسیار دشوار و اندوهبار است. همسری همیشه ناراضی، انتقادناپذیر خسته و سرد، زودرنج و پرخاشگر! برای کمک کردن به رفع افسردگی همسرتان و در نتیجه گرما بخشیدن به زندگی خود، رعایت نکات زیر را توصیه می کنیم:
1. ارزش ها و توانائی های همسرتان را بشناسید و به آنها ارج بگزارید. اگر هنری دارد نه تنها از آن تمجید کنید بلکه زمینه هایی فراهم آورید که آن هنر مجال بروز پیدا کند و در معرض دید بهره گیران قرار گیرد.
2. چون فاصله زیاد بین «وضع موجود» و «وضع مطلوب» مشکل آفرین است. سطح وضع موجود همسرتان را با افزایش توانمندی های او بالا ببرید. هیچ چیز برای پرورش و رشد عزت نفس کارآمدتر از دست یابی به موفقیت های واقعی نیست.
3. یکی از اجزا احساس ارزشمندی، پذیرش و خوش آمدن از ظاهر و ویژگیهای جسمی خود است. زیبائی و تناسب چهره و اندام همسرتان را یادآور شوید و البته در این راه به اغراق نگرائید. گران قدری انسان به گرانسنگی ویژگی های مثبت و اکتسابی اوست. به تعبیر والای قرآن کریم «لیس للانسان الا ما سعی» خودشیفتگان ناپخته به زیبائی خود که بی هیچ تلاشی به دست آورده اند، می نازند و برای جبران کمبودهای واقعی خود در پی آرایه های ظاهری و دنیوی هستند. در بحث جسم آن چه مهم تر است دوری از ایراد گرفتن از خصایص بدنی است. این زن یا مردی که امروزه همسر شماست، همانی است که خود دیروز برگزیده اید و با توجه به صفات خوب اخلاقی که داشته است به او دل بسته اید. نکند خدای ناکرده با نظر دوختن به دیگر کسان که بهره های ظاهری بیشتری دارند،چیزی از او بخواهید که در توانش نیست! مبادا عیبجویی از نقاش خلقت کنید و نشان دهید که معیارهای ارزشی شما پدیده هایی گذرا، سطحی و ناپایدار است. در رابطه های انسانی هیچ چیز دل آزارتر و در ارتباط با خداوند، هیچ چیز کفرآمیزتر از انتقاد و بدتر از آن مسخره کردن ظاهر و جسم دیگران نیست. البته اگر همسر شما دارای نارسائی و مشکل جسمانی خاص است که می توان بعد از مشاوره با متخصصان اهل نظر و صرف هزینه آن را برطرف کرد. باید این کار را بدون فوت وقت، جدیت و نیز بی منت و آزار انجام داد.
4. در کارهای خود، به خصوص در امور مشترک زندگی با همسرتان مشورت کنید و نظر او را جویا شوید. مخالفت با رأی همسر اگر با استدلال و منطق باشد مشکلی را به بار نمی آورد. اما مشورت نکردن با او و یا تخطئه و تحقیر نظری که می دهد، ناپسند و ناراحت کننده است.
5. در اختلافاتی که پیش می آید به کارهای او – که به طور مشخص بیان می شوند و قابل تغییر هستند – ایراد بگیرید نه به شخصیت او که عناصری نسبتاً ثابت دارد. تأکید می شود که علاوه بر تذکر درباره مسائل مشخص و جزئی، راه رفع ایراد را نیز با او در میان بگذارید.
6. اگر میزان تحصیلات همسرتان از شما پائین تر است و این برایتان خیلی اهمیت دارد و یا اگر می بینید بیشتر خویشان و نزدیکان که هم جنس همسرتان هستند، سطح تحصیلی خیلی (تأکید می شود خیلی) بالاتری دارند، برای رشد علمی (بهتر است بگوئیم گرفتن مدرک تحصیلی) او برنامه ریزی کنید و چون این کار بعد از تشکیل زندگی به آسانی زمان تجرد نیست، بنابراین ضرورت دارد که با او همکاری کنید و از معلمان با صلاحیت و کلاس های مناسب استفاده نمائید. اما در نظر داشته باشید که انسان ها با گوهر تقوا و خداترسی خود به یکدیگر برتری می یابند. پس به ابعاد انسانی و رفتاری همسرتان بها دهید و خصوصیات خوب او را تقویت کنید.
5- نیازهای معنوی
خداوند انسان را اشرف مخلوقات قرار داد و از روح خود در او دمید. از این رو میان انسان و حیوان، فرق عظیمی است؛ و آن این است که انسان موجودی دو بعدی است و حیوان،تک بعدی. انسان و حیوان هر دو در نیازهای مادی مشترکند و آنچه موجب تمایز انسان است، روح معنوی گرایی اوست. چرا که اگر جسم انسان نابود شود،روح او پایدار می ماند. انسانی که روحش بمیرد نه فقط برای خودش، بلکه برای جامعه هم خطر آفرین است و اولین آثار مخربش در خانواده ظاهر می شود. برای همین یکی از مهمترین نیازها، نیازهای معنوی در خانه است. همسران باید به مسائل معنوی هم توجه کنند و هر دو زمینه ساز رشد معنوی هم باشند. باید به روح هم توجه کنند. شاید به دلیل همین اهمیت باشد که خدا در قرآن دستور می دهد:
یا ایها الذین آمنوا قوُا انفسَکُم و اهلیکم ناراً وَ قُودُها الناس و الحجاره ( سوره تحریم – آیه 6)
اگر آدمی چهره جان را با غبار نیازهای جسمانی نپوشاند، زندانی قفس مادیات نشود، و پای بسته و تخته بند تن و کمبودهای آن نگردد، اگر تلاش کند در دامگاه خودخواهی ها نماند،آن گاه می تواند به خودشکوفایی حقیقی دست یابد.یعنی به مدد پرورش استعدادهای علمی، هنری و روحانی خود، در فضای عالم قدس پرواز کند و به ندای عرشیانی که او را صفیر می زنند لبیک گوید. از سوی دیگر عوامل محیطی، به خصوص روابط خانوادگی، سیستم اداری و نظام حکومتی،گاه آن چنان موانعی بر سر راه رفع نیازهای اولیه انسان پدید می آورند که بیشتر هم و همت او بدست آوردن لقمه نانی، یافتن سرپناهی، جستجوی لبخند مهرآمیزی و پیدا کردن قدر و شأنی می شود. با چنین شرایطی دیگر چگونه می توان خود انسانی را یافت و آن را پرورش داد؟ اینجا سخن با همسران به خصوص همسران جوان است که در کنار توجه به نیازهایی که برشمردیم در این اندیشه باشند که با همدلی و همراهی، این عالی ترین نیاز انسانی را هم برآورند و رشد معنوی یکدیگر را تحقق بخشند. برای رسیدن به این هدف، قبل از هر چیز به یک برنامه ریزی صحیح و کامل نیاز است. خدا این برنامه ریزی را در نمازهای پنج گانه و دیگر فرایض دینی از قبیل روزه، حج، جهاد و ... تعیین فرموده است. در اجرای برنامه ریزی های معنوی توجه به اعتدال و عدم افراط و تفریط ضروری است. زن و شوهر می توانند بهترین همراه و تقویت کننده و مشوّق هم در اجرای برنامه های معنوی در کانون خانواده باشند. که تأثیر این همراهی پیش از هر چیز در تربیت کودکان وسعادت و قوام خانواده نمود پیدا خواهد کرد. برای تحقق این نیاز مهم به نکات ذیل توجه می کنیم:
1 .برای نماز یکدیگر در خانواده اهمیت قائل شوید،اوقات نماز را پاس دارید و آن را مقدم بر امور دیگر شمارید.شب ها به گونه ای وقت خواب خود و اعضای خانواده را تنظیم کنید که نماز صبح از دست نرود.
2 .برای روزه های واجب و قضای یکدیگر برنامه ریزی کنید.
3 .خود قرآن بخوانید و همسر خود را نیز به انس به قرآن توصیه کنید.بدانید که قرآن خواندن در هر روز،در خانه با صدای موزون و دلنشین برکات فراوانی را برای اعضای خانواده به دنبال می آورد.
4 .نسبت به مسائل مالی خانواده حساس باشید .کنترل کنید راه کسب معاش همسرتان حلال باشد.هیچ گاه به دلایل بروز نیازهای نابجای همسر، خود را مجبور به عدم رعایت شرع در مسائل مالی ننمایید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - نهج البلاغه – نامه 31
[2] - مستدرک. ج2.ص 423
[3] - غرر- ص 94
[4] - وسایل الشیعه – ج 14 – ص9
[5] - نهج البلاغه – فیض الاسلام – ص 1283
[6] - مجموع ورّام – ج1- ص

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 13 خرداد 1391  4:51 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

هشدار به مادران شاغل

هشدار به مادران شاغل

بسياري از روان شناسان رشد بر سر اين موضوع توافق دارند که «هنگامي که مراقبت از کودک با کيفيت بالايي صورت گيرد، دليلي وجود نخواهد داشت که انتظار رشد نامناسب او را داشته باشيم.» در واقع، شواهدي وجود دارد که مراقبت روزانه با کيفيت بالا، از لحاظ رشد شناختي کودک، مفيدتر از صرفاً مراقبت از او در خانه است. البته هنوز هم لازم است که والدين از نزديک مراقب رفتار کودک خود باشند دوران کودکي، دوران رشد سريع است و به همين جهت است که مراقبت و پشتيباني مناسب از کودک در اين دوران حساس ضرورت دارد. آنچه در زير آمده است چند نمونه از علايم هشدار دهنده رفتاري در زماني است که کودکتان را به يک جانشين يا پرستار مي سپاريد و بايد مراقب آن ها بود اگر کودک شما نشان هايي از تغيير رفتار ناگهاني از خود نشان داد، زمان آن است که وضعيت فعلي مراقبت از او را مورد بررسي مجد قرار دهيد.
گريه هنگامي که فکر مي کند با پرستار تنها گذاشته مي شود کاملاً طبيعي است چرا که کودک ترجيح مي دهد پيش والدينش بماند. اما داشتن واکنش هيجاني منفي و شديد نسبت به يک فرد، نشانه خطر است.
چسبيدن بيش از حد به والدين
هر چند کودک نياز به حمايت و جلب اطمينان دارد اما چسبيدن و آويزان شدن بيش از حد به والدين و دور نشدن از آن ها، نشانه وجود مشکل است. اگر متوجه تغيير ناگهاني در رفتار کودک خود شديد دقت کنيد که چه موقع و کجا اين رفتار بيشتر بروز مي کند. آيا کودک شما قبل و بعد از رفتن پيش پرستار يا مهد کودک به شما مي چسبد؟ در اين صورت، دانستن اين که چرا کودک شما در اين زمان ها به توجه بيشتر شما نياز دارد، مهم است. برخي اضطراب هاي جدايي، عادي هستند اما يک الگوي مداوم و تکرار شونده ممکن است نشانگر اين باشد که فرزند شما توجه مورد نيازش را از پرستارش دريافت نمي کند. گريه هنگامي که فکر مي کند با پرستار تنها گذاشته مي شود کاملاً طبيعي است چرا که کودک ترجيح مي دهد پيش والدينش بماند. اما داشتن واکنش هيجاني منفي و شديد نسبت به يک فرد، نشانه خطر است. آيا کودک شما هر گاه که از والدين جدا مي شود گريه مي کند يا فقط هنگامي که قرار است نزد اين پرستار خاص برود؟ اگر اين مشکل فقط در مورد پرستار وجود دارد، زمان بررسي مجدد وضعيت مراقبت از کودک تان فرارسيده است.
زخم، بريدگي، کبودي و خون مردگي در حوادث مکرر: داشتن چند جاي زخم و بريدگي، بخش طبيعي از زندگي سالم و پر جنب و جوش دوران کودکي است، اما تعداد غيرقابل توجهي از حوادث مي تواند نشانه هشداردهنده اي از مراقبت ضعيف يا حتي تنبيه جسمي باشد. اگر کودک شما هنگامي که پيش پرستار است حوادث زيادي از اين قبيل برايش پيش مي آيد، سريعاً موضوع را مورد بررسي قرار دهيد تا چنانچه اقدام ديگري لازم است، صورت گيرد.
کودک شما بايد هم با خود شما و هم با پرستارش احساس راحتي کند و افکار، ملاحظات، احساسات و مشکلاتش را به راحتي در ميان بگذارد. اگر کودک تان در برقراري ارتباط با پرستارش مشکل دارد ممکن است نشانه اين باشد که حمايت عاطفي و راهنمايي مورد نيازش را از او دريافت نمي کند.
گريه هنگامي که فکر مي کند با پرستار تنها گذاشته مي شود کاملاً طبيعي است چرا که کودک ترجيح مي دهد پيش والدينش بماند. اما داشتن واکنش هيجاني منفي و شديد نسبت به يک فرد، نشانه خطر است.
نافرماني و حرف نشنوي
بروز ناگهاني نافرماني يا حرف نشنوي غيرقابل توجيه مي تواند نشانه اي از وجود مشکل با پرستار باشد. به منظور حفظ پايداري و سازگاري، تنظم يک نقشه و الگوي رفتاري براي پرستار بچه ضرورت دارد. رفتار نامناسب کودک ممکن است نشانه اين باشد که پرستار به وظايف خود در زمينه رعايت مقررات و انضباط، رفتار اجتماعي مناسب و رشد شخصيت کودک، درست عمل نمي کند.
تغيير ناگهاني در رفتار شايد هشدار دهنده ترين نشانه باشد. اين رفتارها ممکن است در خانه، در بين همسالان يا حتي در حين خواب بروز داده شود. مثلاً کودکي که پيش از اين مشتاق بيرون رفتن از خانه بوده، بدخلق و کناره گير شود يا کودکي که خوش اخلاق و گرم بوده، نشانه هاي خشم و عصبانيت بروز دهد. اگر متوجه تغيير رفتار کودک خود يا تغيير الگوي خواب او شديد، فوراً وضعيت را مورد بررسي قرار دهيد تا راه حلي براي مشکل بيابيد.
ماهنامه کودک

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 16 خرداد 1391  11:19 AM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

اهمیت خانواده از نظر تربیت کودک

اهمیت خانواده از نظر تربیت کودک

خانواده از نهادهای مهم اجتماع است که برای رفع نیازمندی های حیاتی و عاطفی انسانی و بقای جامعه نقش بسیار مهمی دارد. در فرهنگ الهی، خانواده به مثابه دژی استوار و نهاد مقدس، بیشترین مسئولیت را در رشد و تحول، تربیت و تعالی و سعادت وجود انسانی بر عهده دارد.
خانواده کانونی است که در آن ارزشهای اخلاق، باورهای دینی و معیارهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.
اهمیت خانواده در بعد تربیت کودک
از نظر تربیت خانواده کلاس اول زندگی و پرورش کودک است. طفل مبانی زندگی را در آنجا فرا می گیرد و خوب و بد امور را از آن جا می آموزد و این امر تا حدی است که ایمان و کفر، را هم شامل می شود.
زندگی خانوادگی مقدمه ای برای ورود به زندگی اجتماعی است. خانواده خوب بهترین مدرسه ای است که در آن مدرسه کودک لبخند و قهر، درستی و خوش خلقی، خودداری و بردباری، تعادل و تکامل، وظیفه شناسی و خدمت، و اخلاق می آموزد. و به جامعه از این روش راه می یابد بر عکس خانه نامناسب بدترین مدرسه است مدرسه ای که کودک در آنجا درس، انتقام، نادرستی، ترشروئی، جنایت و دوروئی یاد می گیرد.
نقش های مهم خانواده در تربیت فرزند
۱-نقش تربیتی و سازندگی خانواده:
کودک با فطرت پاک و بی رنگ و بی تفاوت بدنیا می آید. این خانواده است که او را صالح یا فاسد بار می آورد. البته اهمیت نقش وراثت را که از اجداد به کودک انتقال می یابد را نادیده نمی گیریم ولی اعتقاد داریم که تربیت مخصوصا در خانواده این صفات را تحت الشعاع قرار می دهد.
کودک دفتری از کتاب طبیعت است: که در آن چیزی نوشته نیست. این خانواده است که در آن دفتر جملات افتخار آمیز یا ذلت آفرین می نویسد.
خانواده شخصیت کودک را رنگ می دهد، و زندگی آینده او را مشخص می کند، در وجود کودک روح سازندگی یا ویرانگری ایجاد می کند، بزه کار یا درست کردارش بار می آورد. بر اساس روش تربیتی والدین است که طفل در آینده خوش فکر و خوش مرام بار می آید یا کج اندیش و بد آرمان، آرام و متعادل یا بی قرار، آزاد بار می آید یا غلام و چاکر.
اندیشه کودک، اندیشه والدین است زیرا فکرش هنوز آنچنان رشد و کمال نیافته که شخصا به تحلیل مسایل بپردازد و حقایق را کشف کند. روی این نظر در کلام پیامبر(ص) آمده که هر فرزندی بر مبناء و اساس فطرت بدنیا می آید و این والدین او هستند که او را یهودی، نصرانی یا مجوسی بار می آورند.
۲-نقش عاطفی و اخلاقی:
خانواده نخستین محلی است که در آن طفل خاطره ای مطبوع یا نامطبوع پیدا می کند. احساسات و عواطف قوی یا ضعیف بدست می آورد. خانواده محلی ایده ال برای تمرین مهر و عاطفه و أنس و الفت و یگانگی و مهرورزی است.
محبت های صادقانه مادر، بوسه های پر مهر پدر، در آغوش گرفتن ها، نوازش کردن ها دلسوزی ها و غم خوری ها برای او، همه و همه زمینه هائی جهت عاطفی بار آوردن کودک است.
خانواده از سوی دیگر وسیله ای برای انتقال آداب و اخلاق و رسوم و سنت صحیح یا غلط است.
کودک در خانواده، اخلاق، اعتماد به نفس، احترام به قانون، انسانیت و یا خشونت، بی بند باری، کینه ورزی، انتقام ، سخت سری و… می آموزد. بدین سان نقش خانواده در این جنبه ها نیز دارای اهمیت فوق العاده است.
۳-نقش فرهنگی خانواده:
کودک در جایی بدنیا می آید که از قبل بنیانهای فرهنگی آن ساخته شده است. طفل از مشاهده و تماس با والدین، اشیاء و ابزار موجود در خانواده در دریائی از فرهنگ آن با تمام ابعاد و جوانبش غوطه ور می شود. او از همان روزها و ماههای اول تولد این فرهنگ را از طریق والدین، و بستگان جذب می کند. و بر این اساس ذهن و افکار او شکل می یابد و راه زندگی اجتماعی اش را پیدا می کند. پس فرهنگی شدن کودک بر اساس ذوق و نظر والدین است و خود کودک در آن نقشی ندارد مگر آنگاه که از نظر جسمی و فکری رشد کافی بیابد.
در جنبه کسب اطلاعات و معلومات عمومی نیز خانواده نقش اساسی دارد. طفل، زبان و مکالمه، راه رفتن و آداب زندگی را در خانه از والدین یاد می گیرد. عملاً کودک درس عشق و محبت و صمیمیت و همکاری یاد می گیرد. شرافت و عزت نفس، صدق و صفا می آموزد. در لحظه ذکر لای لای مادر در نیمه شب. چه چیزی می تواند معادل معنویت و صفای مادر باشد. والدین به کودک دین ، راه بهره مندی از وجدان، پاکدلی، پارسایی، تملک نفس می آموزند. طفل این مسائل را جز در خانه از کجا می تواند بهتر و بیشتر فراگیرد.
۴-نقش اجتماعی خانواده:
خانواده نخستین مسئول صلاح و فساد جامعه است از آن بابت که بنیان های فکری کودک در خانواده پایه گذاری می شود و والدین و بستگان کودک هستند که او را برای اجتماع صالح یا فاسد می پرورانند. می توان خانواده را نخستین موسسه ای دانست که فرد را به زندگی اجتماعی می کشاند و تمایلات و اندیشه های دینی، اجتماعی، عقیدتی، سیاسی، اغلب از آنجا منشا می گیرند.
از سوی دیگر خانواده، منبع هرگونه خیر و برکت و نعمت و سعادت جامعه است. طفل در خانه آداب صحیح زندگی اجتماعی ، درس فداکاری، محبت، علاقمندی به خلق خدا، تعاون را می آموزد و آن را در محیط خود پیاده می کند.
کارکردهای خانواده:
با توجه به اینکه خانواده یکی از نهادهای اجتماعی است، لذا دارای کارکردهای مختلفی بوده و هست. در جامعه های گوناگون این کارکردها و وظایف به دلائل مسائل فرهنگی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی و جغرافیایی گوناگون خواهد بود. ولیکن نقاط مشترک این کارکردها در تمام جوامع بشری، عبارتند از:
1. بوجود آوردن و پرورش انسانهایی سالم و کارآمد، بوسیله تعلیم و تربیت مناسب.
2. ساختن جامعه ای سالم و پویا به وسیله تربیت فرزندان.
3. همکاری در امور تولید و رشد اقتصادی خانواده به وسیله تفاهم و همفکری بین اعضاء خانواده.
4. ارضاء برخی از نیازهای اساسی کودک مثل نیاز به تعلق، نیاز به امنیت خاطر ، تأمین امینیت روحی و روانی و سلامت فرزندان.
5. اطاعت از امر الهی و اجرای احکام مذهبی. زن و شوهر در پرورش اخلاقی یکدیگر و هم چنین تربیت و آموزش کودکان خودشان باید الگوی مناسبی باشند.
6. همفکری و همکاری در امور مربوط به تغذیه و بهداشت اعضای خانواده.
7. ایجاد و تأمین امینیت روحی اعضای خانواده.
8. تعلیم و تربیت فرزندان.
نتیجه بحث:
باید بپذیریم که خانواده در تربیت کودکان نقش اساسی در زندگی و جامعه دارد. و این والدین هستند که به کودکان جهت فکری و عملی می دهند. پس بر این اساس زندگی خانوادگی باید مقدمه حیات اجتماعی باشد و طفل از آنجا برای حیات جمعی، پختگی اخلاقی، رسیدن به مرحله کمال و… آماده شود. خانواده باید از یک سو مرکز تندرستی. بهداشت جسمی و عقلی و از سوی دیگر مرکز پرورش تن، رشد روان و از سوی سوم محلی برای آماده کردن فرد جهت زندگی اجتماعی باشد. نتیجه دیگری که حاصل می شود این است که خانواده اولین و مهمترین کانون پرورش صحیح احیاء و شکوفائی استعدادها است. هرگونه تحول و تغییر اجتماعی و یا هر اقدام اصلاحی باید نخست از خانواده آغاز شود.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 16 خرداد 1391  11:23 AM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

نقش «مادری» زن

نقش «مادری» زن

جامعه انسانی، نیازمند علل و عواملی است تا گرایش و صفای باطن افراد آن تأمین شود و صرف قوانین و مقررات سیاسی، نظامی، اقتصادی و … برای این کار، کافی نیست و از طرف دیگر، جوامع کوچک خانوادگی، جامعه بزرگ بشری را می‏سازند، یعنی اعضای خانواده‏های متعدد، عامل تحقق مجتمع رسمی خواهند بود و مادامی که سبب رأفت و گرایش، در بین اعضای خانواده پدید نیاید، به هنگام تشکیل یک مجتمع رسمی، هرگز بین آحاد آن، صفای ضمیر، روح تعاون و پیوند دوستی برقرار نخواهد شد
مهمترین عاملی که بین افراد خانواده، رأفت، گذشت و ایثار را زنده می‏کند، تجلی روح مادر، در کانون خانواده است، زیرا پدر، گرچه به عنوان «الرجال قوامون علی النساء» عهده‏دار کارهای اداری و اجرایی جامعه کوچک، یعنی خانواده است، لیکن اساس خانواده که بر مهر، وفا و پیوند، پی‏ریزی شده است، به عهده مادر است، زیرا مادر مبدأ پیدایش و پرورش فرزندانی است که هر کدام به دیگری وابسته‏اند و افرادی که از یک زن متولد می‏شوند، همانند میوه‏های یک درخت نیستند که روح ایثار انسانی در سطح گیاه، ظهور نکند یا مانند بچه‏های یک حیوان ماده نخواهند بود که فاقد تعاون انسانی بوده و پیوند خاص بشری در آنها جلوه نکند، بلکه فرزندان متولد شده از یک زن خواه بدون فاصله و خواه با فاصله نسبت به یکدیگر رؤوف و مهربان بوده و پیوند فطری خود را در پرتو تعالیم دینی شکوفا می‏نمایند، و در مکتب دین، حفظ این پیوند و فراموش نکردن آن از واجبهای مهم به شمار آمده است. اگر کسی این پیوند فطری و دینی را قطع نماید، از رحمت ویژه الهی، محروم خواهد شد، زیرا صله رحم از چیزهایی است که خداوند به آن امر فرموده و در باره «قاطعان» چیزی که باید «وصل» شود، جریان لعن و نفرین الهی مطرح شده است:
«الّذین یَنْقُضُونَ عهدَاللّه‏ مِنْ بَعْدِ میثاقِه و یقطعون ما اَمَرَاللّه‏ُ بِهِ اَنْ یُوصَل و یُفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون»
«والذین ینقضون عهداللّه‏ من بعد میثاقه و یطعون ما امراللّه‏ به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنةُ و لهم سوء الدار»
شاید، سر آنکه در دو آیه شریفه مزبور، افساد در زمین، در کنار «قطع چیزی که «وصل» آن لازم است ذکر شده این باشد که افراد تربیت شده خانواده‏های اصیل دینی که قانون صله رحم و حفظ پیوند اعضا را ادارک کرده و عمل نموده‏اند، وقتی وارد اجتماع رسمی شدند، دست به افساد در زمین نمی‏زنند، زیرا با روح پیوند و ایثار، گام به جامعه نهاده‏اند، ولی کسانی که از خانواده‏های غیر دینی برخاستند، چون اصل پیوند فطریِ بین اعضا را در اثر رعایت نکردن قانون صله رحم و ایثار و تعاون و … فراموش کرده‏اند، با ورودشان به جامعه رسمی، پدیده‏های توحش و تندخویی نیز ظهور خواهد کرد. خلاصه، آنکه قانون صله رحم، اصل مهمی است که جامعه کوچک را درست تربیت کرده و زمینه شکوفایی جوامع بزرگ را فراهم می‏نماید. صله رحم، اصل حاکم بر خویشاوندان و محارم و وابستگان خانوادگی است و منشأ تمام این خویشاوندیها و وابستگیها همانا پیدایش کلیه اعضا از یک رحم می‏باشد و آن رحم که مبدأ ایجاد اعضای به هم پیوسته است جزء زن بوده، در حقیقت، مقام والای زن است که پایه‏گذار قانون ارحام، صله رحم، محرومیت و نظایر آن است.
نتیجه آنکه زن، نقش اصلی خانواده و خویشی را به عهده دارد، گرچه مرد مسؤول کارهای اجرایی و تأمین هزینه‏های زندگی و مانند آن است. از این رهگذر، قرآن کریم ضمن توصیه به انسان در گرامی داشتن پدر و مادر، زحمات مادر ـ زایمان و شیردادن ـ را که منشأ اصلی آنها رحم است، یادآور می‏شود:
«و وصَّینا الانسان بوالدیه احساناً حَمَلَتْه امُّه کرها و وضعته کرها و حَمْلُه و فِصالُهُ ثلثون شهرا …»
«حملته امه وهنا علی وهنٍ و فصاله فی عامین …»

حضرت امام زین‏العابدین(ع) نیز در رساله حقوق، لزوم رعایت حقوق ارحام را به مقدار پیوستگی و قرابت نسبت به رَحِم، بیان فرمود و اولین حق را در نظام خانوادگی به مادر داده، آن گاه از حق پدر سخن به میان آورده، چنین فرموده است:
«… و حُقوقُ رَحِمِکَ کثیرةُ متصلة بقدر اتصال الرحم فی القرابة فَاَوْجَبُها علیک حَقُّ امِّکَ ثم حقَ ولدک ثم حق اخیک ثم الاقرب فالاقرب»
باید توجه داشت که نقش زن، نه تنها ایجاد رابطه خویشی بین اعضای نَسَبی یک خانواده است، بلکه سهم آن در ایجاد پیوند رَحمی بین وابستگان سَببی نیز قابل انکار نیست، زیرا در اسلام، وابستگان سببی همانند پیوستگان نَسَبی از پیوند خاصی برخوردارند و قانون دامادی، مقررات فراوانی را به همراه دارد، چنان که از خطبه رسول اکرم(ص) در مراسم عقد زناشویی حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(ع) چنین استفاده می‏شود که مصاهره و دامادی، ملحق به نسب بوده و عروس و داماد به منزله فرزندان دو خانواده، محسوب می‏شوند و اعضای دو خانواده، بخصوص پدران و مادران، به منزله افراد یک خانواده به حساب خواهند آمد.
این قانون که از خطبه رسول اکرم(ص) و نیز از خطبه عقد زناشویی حضرت جواد(ع) توسط حضرت رضا(ع)استفاده شد از آیه «هو الّذی خَلَقَ من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا» استنباط می‏شود. از اینجا می‏توان به یک مطلب مهم، یعنی روشن شدن نقش زن در ایجاد ارتباط بین مرد ـ به عنوان پدر ـ و بین افرادی که در آینده متولد می‏شوند ـ به عنوان فرزندان ـ پرداخت؛ بدین بیان که زن، ابتدا مرد را جذب کرده، رأفت و عطوفت در او می‏دمد و او را آرام می‏کند. سپس به کمک همان عنصر آرام، رؤوف و مطمئن، خانواده آرام و خویشان مهربان را تشکیل می‏دهد. اگر این مسأله، روشن و برای اثبات آن، دلیل ارائه شود، آن‏گاه معلوم خواهد شد که اصالت خانواده به عهده زن است و پایه اصلی تأسیس حوزه خویشاوندی و تشکیل حکومت مهر و رأفت، همانا زن خواهد بود؛ چرا که او:
اول ـ مرد اجنبی را خویشاوند می‏سازد.
دوم ـ با تکثیر نسل، دو خانواده را در اثر دامادی به هم مرتبط می‏نماید.
سوم ـ در اثر شیردادن، افراد بیگانه را محرم نموده و پیوند رضاعی را چون پیوند دامادی به رابطه خویشاوندی، نزدیک می‏نماید.
نویسنده : حضرت آیت‏اللّه‏ جوادی آملی

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 16 خرداد 1391  2:45 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

نقش توصیه های اخلاقی برای کارایی بیشتر در خانواده


در بحث مسئولیتهاى زن و شوهر در خانواده، به خوش اخلاقى و لزوم آن در خانواده اشاره شد. در این جا برخى صفات اخلاقى که در روابط مناسب اعضای خانواده و تعالى آن مؤثر است، بررسى مى شود.
1. صداقت: صداقت از صفات مؤثر در روابط خانواده است که زمینه اعتماد و برقرارى رابطه به شمار مى رود. صداقت در تحلیل روان شناختى به گفتار و رفتارى اطلاق مى شود که فرد انگیزه و قصدى مغایر با مفاد گفتار و رفتارش نداشته باشد؛ به بیان دیگر، فرد با صراحت و رو راستى و وضوح صحبت مى کند. هنگامى که فرد در ارتباط کلامى یا بدنى صداقت نداشته باشد، ارتباطى متعارض یا دو سطحى برقرار مى شود، به گونه اى که مفاد سخن فرد چیزی است و بقیه وجود او چیزی دیکر را بیان مى کند، یا انگیزه و قصد او امری دیگر است.
در این حالت، مخاطب به مفاد کلام یا رفتار فرد پاسخ مى دهد، ولى هنگامى که دریافت انگیزه فرد امرى دیگر است، در واکنش به رفتار یا گفتارهای بعدى او سردرگرم مى شود؛ گاه به کلام و رفتار او توجه مى کند و از انگیزه او غفلت مى کند وگاه به دلیل توجه بیشتر به انگیزه های احتمالى، به واکنش نامناسب دست مى زند. این گونه ارتباط، از مشخصه های خانواده های آشفته است.(۱) عدم صداقت در زن یا شوهر، فضاى خانواده را به بى اعتمادى و بدبینى مى کشاند و زمینه اختلاف را فراهم مى کند. اولیاى دین (ع) به دلیل تأثیر دروغگویى در تخریب اعتماد در روابط بین فردى، بر صداقت و دوری از دروغ بسیار تأکید دارند(۲) و ملاک ایمان مردم را راستگویى اعلام مى کنند.(۳) راستگویى زمینه اعتماد مقابل و در نتیجه، رابطه دوستانه و صمیمى را فراهم مى کند؛(۴) بنابراین، براى بالندگى و سلامت روابط در خانواده، باید روابط کلامى و بدنى (آهنگ صدا، وضعیت بدنى افراد نسبت به هم، تماسهای چشمى یا نگاهها، و حرکت بدن) به صورت مستقیم، روشن و صریح باشد، آن گونه که سخنان فرد نه تنها با حالت صورت، وضع بدن و طنین صدا هماهنگ باشد، بلکه با انگیزه و حالات ناهشیار او نیز مطابق باشد و در حقیقت، همه ابعاد روان شناختى فرد یک چیز را نشان دهد. چنین ارتباطى به اعضاى خانواده امکان مى دهد که درستى و تمامیت، تعهد، صداقت، شایستگى و خلاقیت داشته باشند و با مشکلات به طور مناسب برخورد کنند.(۵)
2.خوش بینى: خوش بینى از صفات اخلاقى مؤثر در خانواده و بر اعتماد متقابل استوار است. خوش بینى و گمان نیکو نسبت به یکدیگر، نسبت به حوادث و مسائل زندگى، و نسبت به خداوند در سلامت خانواده نقشى مهم دارد. در زندگى خانوادگى خوش بینى در پیشگیرى و حل بسیارى از مشکلات مؤثر است. براى پدیدآیى حالت خوش بینى، زن و شوهر باید در ابتدای زندگى نهایت تلاش خود را براى شناخت یکدیگر و آگاهى از برخوردارى هر یک از شرایط لازم، مصروف نمایند و افزون بر این، موازین اخلاقی را در همه رفتارها رعایت کنند. اعضای خانواده با به دست آوردن این شرایط و در سایه ی اعتماد متقابل مى توانند در جهت دورى از بدگمانى و ایجاد خوش بینى در یکدیگر تلاش کنند. در متون دینى بر خوش بینى نسبت به برادران دینى و تفسیر و تعبیر رفتار آنها به بهترین وجه تأکید(۶) و به صراحت از افراد خواسته شده از بدگمانى دورى کنند؛(۷) زیرا برخى گمانها گناه است و ضمن خارج کردن فرد از محدوده ی مجاز دینی، زمینه رفتار و گفتارهاى نامناسب در حق دیگران را پدید مى آورد.(۸) در خانواده نیز زن و شوهر و فرزندان باید از بدگمانى نسبت به هم خوددارى کنند. قضاوت و گمان نسبت به افراد باید بر اساس مدارک معتبر و علم باشد و بدون تحصیل علم، اعضای خانواده باید به خوش بینى نسبت به هم روى آورند. یکى از مشکلات روابط بین فردى، عدم درک انگیزه ها و مقاصد طرف مقابل است. در این حالت، گاه افراد تفسیر و برداشتى نادرست از یک رفتار دارند، در حالى که بر اساس اصول اسلامى باید یک رفتار را به بهترین وجه تفسیر کرد. بدیهى است تلاش اعضاى خانواده براى کاهش برداشتهاى منفى از رفتارهاى یکدیگر، زمینه اى براى درک مناسب و روابط بهتر فراهم خواهد نمود. فضای روان شناختى خانواده باید به گونه ای باشد که افراد، بیشتر به جنبه هاى مثبت یکدیگر توجه کرده و نکات منفى را بیش از حد بزرگ نمایى نکنند. همین امر زمینه ی خوش بینى افراد نسبت به هم را فراهم مى کند.
خوش بینى نسبت به مسائل زندگى و تبیینهاى خوش بینانه از حوادث ناخوشایند نیز در توانایى رویارویی با مشکلات تأثیر مى گذارد. در مقابل، تبیینهاى بدبینانه ممکن است افراد را دچار حالتهاى عاطفى منفى و در نتیجه، بازدارى ایمنى کند. در این حالت، احتمال بروز بیماری هاى جسمى نیز بیشتر مى شود. خوش بینى فرد را به تلاش براى طراحى نقشه هایى براى حل مشکل سوق مى دهد. فرد با عمل به این نقشه ها، انتظار دارد امور غالبا مطابق نظر او پیش رود و همین امر کوشش او را مضاعف مى کند؛(۹) بنابراین، مى توان گفت دیدگاه مثبت در زندگى با تأثیر بر حالات عاطفى، روابط اعضاى خانواده با یکدیگر را بهبود مى بخشد.
بعد سوم خوش بینى که در متون اسلامى با عنوان خوش گمانى نسبت به خداوند از آن یاد شده، نیز بر زندگى خانوادگى تأثیرى مثبت دارد. فرد معتقد به خداوند، او را در همه ی امور جهان و زندگى انسانها بسیار تأثیرگذار مى داند، حال اگر نسبت به خداوند خوش بین نباشد و بیشتر نا امیدى در او پدید آید، در همه مسائل زندگى درمانده خواهد شد و هیچ رفتار مثبت و مفیدى نمى تواند انجام دهد؛ از این رو، بدبینى به خدا از بدترین گناهان شمرده شده است(۱۰) و اولیای دین (ع) به طرق مختلف افراد را به خوش بینى نسبت به خدا تشویق کرده اند؛(۱۱) براى مثال، گفته شده است: اگر کسى به خدا گمانى نیکو داشته باشد، خداوند نیز مطابق گمان او، شرایط را برایش فراهم مى کند.(۱۲)
3. قناعت: قناعت و دوری از تجمل گرایی، از صفات اخلاقى مهمى است که در متون اسلامى به تأثیر آن بر زندگى دنیوى و اخروى اشاره شده است.(۱۳) در عصر حاضر، وسایل رفاهى گسترش پیدا کرده و زمینه استفاده از امکانات جدید و تجملى روندی روز افزون یافته است. این امر باعث شده در محیط خانواده ها نیز تفاوتهاى بسیارى در امکانات زندگى مشاهده شود. از سویى، امکان زندگى مادی بهتر براى همگان میسور نیست و در این رقابت بسیارى عقب مى مانند. این اخلاف درآمد و تفاوت در مواهب زندگى مادى، ممکن است زمینه ای براى بروز نارضایتى و تعارض در خانواده شود. در تعالیم اسلام براى پیشگیرى و کاهش این اختلاف، افراد را به قناعت و دوری از تجمل توصیه مى کنند. کسى که از صفت قناعت برخوردار است، به اندازه اى از مواهب مادى که نیازهاى او را کفایت مى کند، رضایت مى دهد(۱۴) و خود را براى کسب درآمد بیشتر به زحمت و فشار شدید نمى اندازد. اگر اعضاى خانواده به ویژه زن و شوهر به میزان درآمدى که با تلاش به دست آورده اند، راضى باشند و در این زمینه، خود و دیگران را به زحمت نیندازند، به اندوه و رنج کم تری دچار خواهند شد.(۱۵) البته در مورد زن، بر قناعت و سعى در کم توقعى تأکید بیشتری شده است؛(۱۶) شاید به این علت که معمولا مسئولیت تأمین معاش خانواده بر عهده مرد است و وی فشار روانى بیشترى را متحمل مى شود؛ در نتیجه فشار و تحمیل زن بر او مشکلات را تشدید مى کند.
اعضاى خانواده براى ایجاد حالت قناعت در خود، باید به خانواده هایى که از سطح مواهب مادی پایین ترى برخوردارند، توجه نمایند(۱۷) و روابط خود را بیشتر با این گونه خانواده ها تنظیم کنند، نه این که همواره به بالاتر از خود نگاه کرده و خویش را گرفتار حسرت و اندوه نمایند. همچنین روحیه حرص و طمع را که در بیشتر افراد موجود است، به جهات دیگری مانند رشد و تکامل معنوى و علمى سوق دهند. اعضاى خانواده در صورتى که به کسب صفت قناعت موفق شوند و چشم از نگاه به زندگى مادی(۱۸) و تجملى دیگران فرو بندند، در مرحله اول از حسرت و غم نجات مى یابند(۱۹) و به عزت نفسى مى رسند(۲۰) که در عین کمبودها، احساس بى نیازی(۲۱) کنند. این حالت، زندگى را در تلقى فرد، گواراتر(۲۲) و لذت او را بیشتر خواهد کرد؛ چنان که در کلمات اولیاى دین (ع) آمده است فرد راضى به درآمد و قسمت خود، از گواراترین زندگى در بین مردم برخوردار خواهد بود و اگر جز این باشد،(۲۳) اعضای خانواده همواره در حسرت کمبودها بسر برده و زندگى در نظر آنها تلخ و دشوار مى شود.(۲۴)
4. صبر: از دیگر صفات اخلاقى است که از ویژگى هاى همسر مناسب، به شمار مى رود.(۲۵) براى مرد صبور نیز درجه خاصى در بهشت قرار داده شده است.(۲۶) صبر به قناعت مربوط مى شود، ولى به دلیل اهمیت آن در خانواده، جداگانه بررسى مى گردد. بردبارى و تحمل در برابر مشکلات خانواده، لازمه رویارویى مناسب و حل مشکل است. در صورتى که اعضاى خانواده با مشکلات عادى دچار تنش شوند، آسیب پذیرى آنها و بروز اختلافات امرى اجتناب ناپذیر است. صبر از مهم ترین صفات نفسانى و بازدارنده این مشکلات است و در متون اسلامى به منزله ی اصل و رکن ایمان محسوب شده است؛(۲۷) زیرا فرد ناتوان از مهار خویش ممکن است در رویارویى با مشکلات نه تنها دیگران را به دشواری افکند، بلکه همه باورهاى دینى خود را نیز با تشکیک روبه رو سازد.(۲۸) در مسائل خانواده، گاه افراد با ناکامى هایى روبه رو مى شوند، یا برآورده شدن نیازها مستلزم گذشت زمان است، در این حالات، بى تابى و عدم مهار، فرد را دچار تنش مى کند و نیاز فرد نه تنها برآورده نمى شود، بلکه فشار روانى و دشوار تلقى کردن موقعیت، افزایش مى یابد،(۲۹) در حالى که فرد با صبر مى تواند به موفقیت برسد، هرچند در زمانى طولانى باشد.(۳۰)
گاه رفتارهاى نامناسب دیگران، فرد را به واکنش وا مى دارد که در این موقعیت تحمل و بردباری او در حل مشکل و پیشگیرى از اختلاف بسیار مؤثر است. افزون بر این، عدم ابراز واکنش به فرد امکان مى دهد که در هر زمان مناسب، رفتار مؤثر را بروز دهد(۳۱) و این امر جز در سایه صبر و مهار خویشتن مقدور نیست. در غیر این صورت، ممکن است فرد با واکنش سریع و نامناسب رفتارى از خود بروز دهد که پس از دقایقى پشیمان شود.(۳۲)
گذشته از مشکلات در روابط، زندگى انسان با کمبودهای مالى و آسیبهای بدنى و جانى همراه مى باشد که زمینه ای براى بروز اختلافات و رفتارهای نامناسب در خانواده است. در این حالات، گاه مشکلات به حدی شدید است که اگر فرد از امور معنوى و ماوراى طبیعى نیرو نگیرد، از پاى در مى آید. قرآن در این شرایط افراد را با بشارت، به صبر دعوت نموده و اعلام مى دارد که آنها مشمول صلوات و رحمت خداوند هستند.(۳۳) در جایى دیگر، پاداش بردباران را بدون اندازه و حساب اعلام نموده،(۳۴) و بالاتر از همه، خداوند را دوست دار،(۳۵) همراه(۳۶) و یاور(۳۷) شکیبایان اعلام می کند. همه این آیات انگیزه های فرد را برای مهار خویش بیشتر کرده و فرد را در مشکلات شکیباتر مى سازد. در کلمات اولیای دین (ع) نیز عباراتهایى دیده مى شود که براى ایجاد حالت شکیبایى در مشکلات شدید، بسیار مؤثر است: «اگر شکیبا باشى، هر مصیبتى را نزد خدا پاداشى است.»؛(۳۸) «شکیبایى، به مقدار گرفتارى مى رسد»؛(۳۹) «هرکس در برابر مصیبت صبر کند و آن را با تسلى خوبى رد کند، خداوند برای او سیصد درجه معنوى و والا قرار مى دهد.»(۴۰) آخرین نکته در مورد بردبارى، لزوم توصیه اعضاى خانواده به یکدیگر در مورد صبر است(۴۱) که این امر در شکیبایى بیشتر خود فرد تأثیر دارد و به تقویت انگیزه دیگران در جهت بردبارى بیشتر نیز کمک مى کند.
5. سخاوت: سخاوت و روحیه گشاده دستى از صفات بسیار مؤثر اعضاى خانواده، به ویژه مرد است.(۴۲) بدترین مردها، بخل ورزاند.(۴۳) از آن جا که معمولا مردان مسئولیت اقتصادى خانواده را بر عهده دارند، بخل ورزی آنها شرایط رفاهى خانواده را دشوار مى کند، به حدى که گاه اعضای خانواده آرزوى مرگ پدر خانواده را در دل مى گذرانند.(۴۴) بخل در کلمات اولیاى دین (ع) در بر دارنده همه عیوب زشت(۴۵) دانسته شده، به گونه اى که حتى جوان سخاوتمند و آلوده به خطا نزد خداوند از پیرمرد عابد بخل ورز محبوب تر است.(۴۶) در تعالیم اسلام، بر توسعه و ایجاد رفاه بیشتر براى خانواده بسیار تأکید گردیده و تجلى نعمتها و مواهب مادی که از جانب خداوند به فرد داده شده، امری مناسب و پسندیده قلمداد شده است.(۴۷) البته تعالیم اسلام بین زن و شوهر در مورد صفت سخاوت و بخل فرق گذاشته و از زن انتظار سخاوت ندارد؛(۴۸) این امر براى آن است که زن در مخارج بیشتر دقت کند تا در اثر مصارف بى رویه و بخشش زیاد، خانواده را از لحاظ اقتصادى با مشکل روبه رو نسازد. این در حالى است که بخل ورزى و عدم سخاوت در اموال شخصى خود زن، مانند مردان، امری نامطلوب و ضد ارزش، است.
-------------------------------
پی نوشت :
۱٫ ستیر، آدم سازی در خانواده، ص ۷۸٫
۲٫ «قال رجل للنبی (ص): اکذب اهلی؟ قال: لا خیر فی الکذب» مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۵۴٫
۳٫ «انما یفتری الکذب الذین لا یومنون» نحل، ۱۰۵و «یجبل المؤمن علی کل طبیعة الا الخیانة و الکذب» مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۲٫
۴٫ «یکسب الصادق بصدقه ثلاثا: حسن الثقة به، المحبة له والمهابة عنه» آمدی،غرر الحکم و درر الکلم، ح ۱۱۰۳۸٫
۵٫ ستیر، آدم سازی در خانواده، ص ۹۲ و ۹۷٫
۶٫ «ضع امرک اخیک علی احسنه حتی یأتیک ما یقلبک» کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲۶۹٫
۷٫ «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم» حجرات، ۱۲٫
۸٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲۶۵ و ۲۶۶٫
۹٫ دیماتئو، روان شناسی سلامت، ج ۲، ص ۵۸۲ – ۵۸۴٫
۱۰٫ «اکبر الکبائر سوء الظن بالله» متقی هندی، کنزالعمال، ح ۵۸۴۹٫
۱۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۳۶ و ۳۸۵٫
۱۲٫ همان؛ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۷۲٫
۱۳٫ از جمله، امیرمؤمنان علی (ع) در تفسیر آیه «فلنحیینه حیوة طیبة» (نحل، ۹۷) فرمود: منظور از زندگی پاک، همان زندگی همراه با قناعت است، (نهج البلاغه، حکمت ۲۲۹).
۱۴٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۱۳۹٫
۱۵٫ «من قنع بالمقسوم استراح من الهم و الکد و التعب» نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۲۴٫
۱۶٫ حرعاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۱۸٫
۱۷٫ کلینی، کافی، ج ۸، ص ۲۴۴٫
۱۸٫ «ولاتمدن عینیک الی ما متعنا به أزوجا منهم زهرة الحیوة الدنیا» طاها، ۱۳۱٫
۱۹٫ آمدی، غررالحکم و دررالحکم، ص ۹۴۱٫
۲۰٫ نهج البلاغه، نامه ۳۰؛ آمدی، «القناعة تودی الی العز» غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۹۱٫
۲۱٫ «… مع قناعة تملا القلوب و العیون غنی» نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
۲۲٫ «جمال العیش القناعة» و «اطیب العیش، القناعة» آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۹۱٫
۲۳٫ «ان اهنا الناس عیشا من کان بما قسم الله له راضیا» همان، ص ۳۹۳٫
۲۴٫ «خمس من لم تکن فیه لم یتهنأ بالعیش… القناعة…» مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۳۹۰٫
۲۵٫ حرعاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۱۲۴؛ «ثلاثة لاتمسهم النار المرأة المطیعة لزوجها… المرأة الصابرة علی عسر زوجها و البار لوالدیه» شفیعی مازندرانی، سید محمد، راز خوشبختی، ص ۱۰۱، مشابه همین حدیث در کنز العمال، متقی هندی، ح ۴۳۳۳۴۷، آمده است.»
۲۶٫ «انه فی الجنة درجة لا یبلغها الا امام عادل او ذو رحم وصول او ذو عیال صبور» مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۰٫
۲۷٫ «فان الصبر من الیمان کالرأس من الجسد…»، نهج البلاغه، حکمت ۸۲٫
۲۸٫ «فانه لا دین لمن لا صبر له» مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۹۲٫
۲۹٫ «من صبر خفت محنته، هانت مصیبته» و «اذا صبرت للمحنة فللت تحدها» مصطفی، درایتی، معجم الفاظ غرر الحکم، ص ۵۷۷، و «فاصبر مغموما او مت متاسفا» نهج البلاغه، خطبه ۲۱۷، و «ان للنکبات غایات لابد ان ینتهی الیها… فان اعمال الحیلة فیها عند اقبالها زائد فی مکروهها» مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۹۵٫
۳۰٫ «لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان» نهج البلاغه، حکمت ۱۵۳ و «استشعروا الصبر فانه ادعی الی النصر» همان، خطبه ۲۶٫
۳۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۷۹٫
۳۲٫ «من صبر صبر الابرار و الا سلا سلو الاغمار» نهج البلاغه، حکمت ۴۱۳٫
۳۳٫ بقره، ۱۵۵٫
۳۴٫ زمر، ۱۰٫
۳۵٫ آل عمران، ۱۴۶٫
۳۶٫ بقره ۱۵۳ و ۲۴۹؛ انفال ۴۶ و ۶۶٫
۳۷٫ آل عمران، ۱۲۵٫
۳۸٫ نهج البلاغه، حکمت ۲۹۲٫
۳۹٫ همان، حکمت ۱۴۴٫
۴۰٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۹۱٫
۴۱٫ «وتواصوا بالصبر»، عصر، ۳٫
۴۲٫ حرعاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۱۸٫
۴۳٫ «شر رجالکم… البخیل» همان.
۴۴٫ «ینبغی للرجل ان یوسع علی عیاله لئلا یتمنوا موته» همان،ج ۱۵، ص ۲۴۹٫
۴۵٫ «البخل جامع مساوی العیوب» نهج البلاغه، حکمت ۳۷۸٫
۴۶٫ «شاب سخی مرهق فی الذنوب احب الی الله من شیخ عابد بخیل» حرعاملی، وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۲۵۳٫
۴۷٫ کلینی، فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۷٫
۴۸٫ نهج البلاغه، حکمت

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 16 خرداد 1391  3:05 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

رفتار اسلامی در خانواده

رفتار اسلامی در خانواده

بسم ارحم الرّاحمین بسم ارحم الرّاحمینو صلّ الله و علی محمّدٍ و آله الطّاهری نو اعوذ بالله من همزات شّیاطین ِو اعوذ بالله ایّحذرون و صلّ اللهُ علی محمّدٍ و آله الطّاهرین صلوات ُ الله علیه

رفتارهای تربیتی پیامبر اعظم(ص)
پیش از طلوع آفتاب اسلام مردم در سرتاسر جهان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در وضع تأسف باری زندگی می کردند. اگر چه تمام ملت ها در این امور وضعی یکسان نداشتند ولی آنچه مسلم است در انحراف های فکری، انحطاط اخلاق و سنت های غلط اجتماعی و پندارهای موهوم و ناشایست و… وضعی مشابه هم داشتند.
در این میان شبه جزیره عربستان نیز از این امر مستثنی نبود. مردم عرب در لجنزاری از فساد و تباهی می زیستند و در محیطی سرشار از بدآموزی ها و یغماگری ها رشد کرده و خوی توحش در آنان اثر کرده بود و خرافات و اوهام در اعتقاد و اندیشه شان ریشه دوانیده بود. پیامبر(ص) در چنین جامعه ای به رسالت مبعوث گردید؛ محیطی که امیر مؤمنان در وصف آن می فرماید: «خداوند متعال محمد(ص) را تبلیغ کننده برای عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می کردید. در میان سنگ های سخت و مارهای ناشنوا مسکن داشتید، آب های تیره می آشامیدید و غذای خشن می خوردید و خون های یکدیگر را می ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید. بت ها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود.»(۱)
نبی مکرم اسلام(ص) از همین مردم، امتی نمونه ساخت. وی با آبیاری نهال خوبی ها که ریشه در فطرت آنها داشت سلمان ها، ابوذرها، مقدادها، بلال ها و سمیه هایی را تربیت نمود که همه، شاگردان کلاس این مکتب اند.
با ورق زدن صفحات تاریخ و مقایسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با این سؤال درگیر می شود که به راستی پیامبر(ص) در تربیت و ساختن انسان های بزرگ از چه شیوه هایی استفاده کرده است؟
برای پاسخگوئی به این سؤال بخشی از شیوه های تربیتی پیامبر اکرم(ص) را مورد بررسی قرار می دهیم. البته این شیوه ها اصول ثابتی هستند که در هر دوره و زمانی می توانند مورد استفاده قرار گیرند و ما اگر امروز هم از شیوه های پیامبر مکرم اسلام(ص) در تربیت انسان ها بهره بگیریم می توانیم بهترین انسان ها را بسازیم.
معرفی پیامبر(ص) در قرآن کریم بعنوان اسوه و الگوی نیکو (اسوه حسنه) نیز به همین معناست که ما امروزه سیره آن مرد الهی و رهبر موفق تاریخ را سرلوحه کار خود بویژه در موضوع تربیت قرار دهیم.*


تقویت ایمان به خدا
پیامبر(ص) آمده است تا انسان را که از اصل و گوهر خویش دور مانده به فطرتش بازگرداند(۲) و به او بگوید که فکر کن! از کجا آمده ای آمدنت بهر چه بود و به کجا می روی؟ عظمت هستی را به او متذکر شود و این که این جان بیهوده آفریده نشده است. با ارائه معجزاتی بر اطمینان انسان ها به سخنان کاملا مبتنی بر فطرت و عقل او بیافزاید. موتور فکر انسان را روشن کند و به او شناخت و آگاهی دهد. تا در نتیجه انسان به فطرتش نظر افکند و به خدای یگانه ایمان آورد و با تفکر و شناخت بیشتر بر ایمانش افزوده شود و از این ایمان، عشق و محبتی فراگیر ایجاد شود و او را به حرکت به سوی کمال و خوبی ها وادارد. «والذین امنو اشد حبا لله» (بقره/۱۶۵) و با این عشق و ایمان به خدا هر مسیر سخت و ناهمواری را با شیرینی و سرمستی به سوی دوست بپیماید.*


 اخلاق عظیم
پیامبران آمده اند تا در مسیر تعالی و تکامل زندگی مادی و معنوی بشر، اخلاق و فضائل اخلاقی را نهادینه کنند تا انسان در چهارچوب فضائل و محاسن اخلاقی قله های سعادت و پیروزی را فتح کند و در فضای معطر محاسن و مصفای اخلاق در جامعه، به کمال مطلوب رسد. پیامبر خاتم(ص) نیز اساس بعثت خویش را تکمیل والائی های اخلاق معرفی می کند و می فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ (۳) همانا من برای تکمیل والائی های اخلاق برانگیخته شدم.»
همچنین بنا بر اصلی اخلاقی و روان شناختی که مربی باید عامل به آنچه خود می گوید باشد پیامبر(ص) نه تنها متخلق به اخلاق حسنه بود بلکه به فرموده قرآن دارای خلق عظیم بود. قرآن کریم پیامبر(ص) را به داشتن چنین خلق و خویی می ستاید و می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم؛ (قلم/۴) تو ای پیامبر سجایای اخلاقی عظیمی داری.» این آیه شریفه هر چند فی نفسه و بخودی خود، حسن خلق رسول خدا را می ستاید و آن را بزرگ می شمارد، لکن با در نظر گرفتن خصوص سیاق، بخصوص به اخلاق پسندیده اجتماعیش نظر دارد، اخلاقی که مربوط به معاشرت است از قبیل استواری بر حق و صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاری های اراذل و اوباش و عفو و اغماض از آنان و سخاوت و مدارا و تواضع و امثال اینگونه مسائل اخلاقی.(۴)
و اینچنین است که رسول الله(ص) در سایه خلق عظیم، بار مسئولیت و مدیریت و رهبری جامعه را به ساحل مقصود می رساند و نابسامانی ها را با اخلاق نیک خویش سامان می دهد.*


 نرمخویی و خوش رفتاری با دیگران
لازمه رهبری جامعه اسلامی اجرای احکام و قوانین با صلابت و قاطعیت است بخصوص در مواردی که خشونت و تصمیم قاطع در قطع ریشه های فساد سازنده است. این صفت از صفات بارز رسول الله(ص) بود اما نه در همه جا و در برابر هرکس٫ او «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»(فتح/۹) بود با دشمنان سرسخت و با مسلمانان و مؤمنان مهربان و خوش رفتار بود. آن حضرت با ملایمت و حسن خلق، مردم را با دین اسلام آشنا می کرد به طوری که مسلمانان شیفته نرمخویی، ملایمت و خوش رفتاری او بودند.
پیامبر اعظم(ص) با دوستان و مؤمنان با شادابی و نشاط و رویی گشاده معاشرت داشت در حالی که آنچه را که از مشکلات صعب و سخت رسالت و هدایت جامعه بر دوش داشت و اندوه و نگرانی خویش را در قلبش نگاه می داشت.
پیامبر اکرم(ص) در پرتو رحمت الهی با مؤمنان و مسلمانان با ملایمت و نرمی رفتار می نمود. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر می فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»؛ (آل عمران/ ۱۵۹) «حسن اخلاق و مهربانی تو با مردم رحمتی از جانب خداوند است، و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از اطراف تو پراکنده می شدند.»*


مشورت با دیگران
یکی دیگر از ویژگی های پیامبراکرم(ص) که نشان از زیبایی سلوک حضرتش دارد مشورت با دیگران است. آن حضرت از این رهگذر علاوه بر توجه به پرورش شخصیت افراد طبقات مختلف جامعه با در نظر گرفتن افکار و اندیشه های موافق و مخالف، از توانایی های روحی و فکری آن ها بهره مند می شد. پیامبر مکرم اسلام با بکار بستن این اصل تربیتی- مشاوره گرفتن در امور مختلف- می آموزد که از این طریق می توان بر کشتی مطمئن نشست و از میان امواج پرتلاطم دریای زندگی به ساحل نجات رسید. مورخین و مفسرین اسلامی یکی از صفات پیامبر را در مسند مدیریت، کثرت مشاوره دانسته اند و گفته اند: «کان رسول الله کثیرالمشاوره لاصحابه؛(۵) سیره پیامبر چنین بود که با اصحاب خود زیاد مشورت می کرد.»
نکته قابل توجه اینکه پیامبر عالیقدر اسلام علی رغم اینکه با منبع لایزال علم و قدرت الهی از طریق وحی ارتباط داشت نیازی به مشورت و دریافت رأی دیگران نداشت اما شیوه آن حضرت جنبه آموزشی داشت تا جامعه اسلامی بیاموزد باید به آراء و افکار دیگران احترام گذاشت و اهمیت این موضوع تا حدی است که خداوند پیامبر خویش را به مشورت فرمان می دهد: «وشاورهم فی الامر؛ (آل عمران/۱۵۹) ای پیامبر! در کارها با مسلمانان مشورت بنما.»*


 تواضع و فروتنی
تواضع و فروتنی از جمله صفات بزرگ و انسانی پیامبر(ص) و بی شک یکی از عوامل تأثیرگذار در تقویت محبوبیت حضرتش در میان مردم بود. چون مظهر کمالات است و دارای خلق عظیم و تمام ارزش های انسانی در او تبلور یافته است. او با وجود اینکه برترین است نه تنها خود را فوق دیگران نمی بیند بلکه با الهام از این رهنمود وحی؛ «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(شعراء/۱۵) بال های تواضع و فروتنی خویش را بر مؤمنین و پیروان خود می گستراند.
رفتار متواضعانه رسول خدا به گونه ای بود که چون وارد مجلسی می شد در نزدیک ترین جای محل ورود خود می نشست.(۶) رسول خدا کراهت داشت کسی برای وی به پا خیزد و مردم نیز از این جهت جلو پای آن حضرت بلند نمی شدند، ولی هنگام رفتن، آنان با حضرتش برمی خاستند و همراهش تا در منزل می آمدند.(۷)
ابوذر غفاری(رحمه الله) می گوید: رسول خدا در میان اصحابش می نشست، اگر ناشناسی می آمد نمی دانست پیامبر کدام است تا آن که می پرسید. از پیامبر(ص) درخواست کردیم تا جایگاهی اختیار کند که اگر ناشناسی وارد شد حضرت را بشناسد. آن گاه سکویی از گل بنا کردیم حضرت بر آن می نشست و ما نیز گرد او می نشستیم.(۸)
همچنین با بردگان بر روی زمین غذا خوردن، سوار شدن بر چهارپا که تنها پلاسی بر پشت آن قرار داشت، دوشیدن گوسفندان با دست، پوشیدن لباس پشمی خشن و سلام کردن بر کودکان سنت و روش او بود.»(۹)*


 رأفت و رحمت
یکی دیگر از ویژگی هایی که در سیره نبوی به عنوان اخلاق فردی آن حضرت مورد توجه می باشد دوستی و مهربان بودن ایشان با مردم است. پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) بدون هیچ چشم داشت مادی چنان مردم را از دل و جان دوست می داشت و به آنان مهربانی می نمود که وقتی درد و رنجی بر آنان وارد می شد آن را بر روح و جان خویش احساس می کرد. خداوند در بیان این صفت پیامبر می فرماید: «رسولی از خود شما به سویتان آمده که رنج های شما بر او سخت و بر هدایت شما اصرار دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.»(توبه/ ۱۲۸)
نکته زیبایی که در این آیه مشاهده می شود این است که خداوند دو صفت خویش یعنی «رئوف و رحیم» بودن را برای پیامبر خاتم آورده است چنان که در آیاتی از قرآن آمده است: «ان الله رئوف رحیم»(نور/۲۰) و این شدت رأفت و رحمت پیامبر را می رساند.
درسی که از رفتار پرمهر پیامبر اسلام می آموزیم این است که به مسلمانان محبت داشته باشیم و از روی عشق و علاقه با آنان بر گرد محور ایمان جمع شویم زیرا بر هر مؤمنی لازم است که دوستی و دشمنی او براساس دین باشد، مؤمنان را دوست داشته باشد و منکران دین را دشمن بدارد.*


 احترام به کودکان
امروزه در علوم تربیتی مباحثی مبسوط درباره شخصیت دادن به کودک مطرح می گردد. توجه به این امر که سبب رشد و شکوفایی استعدادهای کودک و بالا بردن کرامت و بارور شدن گوهر انسانی او می شود عاملی جهت ساختن انسان هایی فرزانه می شود.
رسول مکرم اسلام(ص) نیز با لحاظ کردن این مهم می فرمایند: «اکرموا اولادکم؛(۱۰) به کودکان خود احترام بگذارید.» حضرتش با وجود عظمت و شخصیتی که داشت در سلام کردن به کودکان پیشی می گرفت و با آنان مهربانی می نمود(۱۱) و معتقد بود که هر کس با کودک سر و کار دارد باید کودکانه رفتار کند. (۱۲) چنان که حسنین (علیهماالسلام) را بر دوش خود سوار می کرد و می فرمود: «خوب مرکبی دارید و شما سوارکاران خوبی هستید.» (۱۳)* عدالت در تربیت
از دیگر شیوه های تربیت پیامبر رفتار عادلانه بود. مثلا پدری که دو کودک را همراه خود نزد پیامبر آورده بود و یکی را می بوسید و به دیگری بی اعتنایی می کرد آن حضرت برآشفت و فرمود: «فهلا ساویت بینهما؛ (۱۴) چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور یکسان رفتار نکردی؟!»* احترام به زنان و توجه به حقوق آن ها
در طول تاریخ در جوامع مختلف بر اثر سنت های غلط اجتماعی و جهل ملت ها، به جنس زن ظلم های فراوانی شده است. اما با ظهور اسلام و توجه خاص اسلام و شخص پیامبر به زن وی تشخص و منزلت یافت و حیات دوباره ای در کالبدش دمیده شد. (۱۵) رسول الله(ص) با الهام از وحی الهی بسترهای رشد و بالندگی را در زندگی زنان گسترد و آنان را از ذلت ها، بی هویتی ها، تحقیرها، محدودیت ها و بردگی نجات بخشید به گونه ای که زنان همدوش مردان آزادانه و با حفظ حرمت و کرامت خویش در اجتماع حضور یافتند. با نگاه برابری بین زن و مرد در کسب دانش و بهره وری از هنرها و تعدیل عواطف و تمایلات و ایجاد مصونیت در عین میدان داری در عرصه های گوناگون، توان نهادینه کردن جامعه زنان را آشکار نمود. در زمان شکوفایی نظام سیاسی و اجتماعی رسول الله(ص)، زنان همانند مردان در میدان های فضیلت به مسابقه پرداختند و در بسیاری از این بسترها گوی سبقت را ربودند. (۱۶) پیامبر اکرم(ص) در آخرین وصیت های خود به مردم در حجه الوداع درباره همسران فرمودند: «ای مردم! زنان شما بر شما حقی دارند و شما نیز بر آنان حقی دارید… و من به شما سفارش و وصیت می کنم که به زنان نیکی کنید. زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند. (۱۷)کلام آخر
بی شک پرداختن به زیبایی های روش های تربیتی پیامبر اعظم(ص) در این مجال محدود، گنجاندن دریا در کوزه ای است. ولی امید است همین اندک، ذائقه جویندگان حقیقت را شیرین نماید و تشنه کامان حقیقت با تأسی به سیره، سلوک و رفتارهای تربیتی پیامبر عظیم الشأن اسلام این الگو و اسوه بی نظیر تاریخ بشریت در عصر کسادی بازار ایمان، جان ها و فطرت های زلال خویش را از شراب طهورش سرمست کنند.
درود بر خاندان پاک پیامبران (ص):
 نویسنده : سیده سهله تقوی، مرکز فرهنگ و معارف قرآن

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 17 خرداد 1391  8:32 AM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: آیین زندگی و خانواده در اسلام

روش‌هاي تربيتي امام زمان (عج)

روش‌هاي تربيتي امام زمان (عج)

روش‌هايي‌ كه‌ امام‌ مهدي(ع) براي‌ تربيت‌ مردم‌ به‌ كار مي‌برند تأ‌ثير به‌سزايي‌ در طهارت‌ فكري‌ و اخلاقي‌ مردم‌ داشته‌ و زمينه‌ را براي‌ گرايش‌ آن‌ها به‌ حقيقت‌ فراهم‌ مي‌كند.در اين‌ جا به‌ كوتاهي‌ شيو ه‌هاي‌ تربيتي‌ حضرت‌ را بررسي‌ مي‌كنيم. البته‌ منظور ما از شيوه‌هاي‌ تربيتي، تربيت‌ به‌ معناي‌ عام‌ آن‌ نيست، بلكه‌ شيوه‌هايي‌ است‌ كه‌ حضرت‌ براي‌ تربيت‌ خاص‌يعني‌ ايجاد زمينه مناسب‌ براي‌ گرايش‌ به‌ اسلام‌ اعمال‌ مي‌كنند.
پيش‌ از عصر ظهور عوامل‌ فراواني‌ باعث‌ گرايش‌ يا تداوم‌ اعتقاد مردم‌ به‌ مكاتب‌ باطل‌ و اديان‌ منسوخ‌ مي‌شوند از جمله:
الف) تربيت‌ نادرستي‌ كه‌ از سوي‌ دولت‌ها و يا اشخاص‌ در مدارس‌ و آموزشگاه‌ها و وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ به‌ كار مي‌رود و بر اساس‌ آن‌ حقانيت‌ يک دين‌ و يا يک مكتب‌ فكري‌ باطل‌ به‌ وسيله روش‌هاي‌ تربيتي‌ به‌ دانش‌آموزان‌ تلقين‌ مي‌شود.
ب) موانع‌ آشكار و پنهاني‌ كه‌ از سوي‌ حكومت‌ها براي‌ جلوگيري‌ از آشنايي‌ مردم‌ با تعاليم‌ نجات‌ بخش‌ و انسان‌ ساز اسلام‌ ايجاد مي‌شود.
پ‌) فشارهايي‌ كه‌ از سوي‌ دولت‌ها، مجموعه‌ها و افراد منحرف‌ براي‌ گسترش‌ فرهنگ‌هاي‌ نادرست‌ و نيز رفتارهاي‌ متناسب‌ با آن‌ اعمال‌ مي‌شود.1
اين‌ها و عواملي‌ از اين‌ دست‌ زمينه مساعدي‌ براي‌ گرايش‌ و يا تداوم‌ اعتقاد به‌ اديان‌ منسوخ‌ و مكاتب‌ باطل‌ را ايجاد مي‌كنند.
يكي‌ از شيوه‌هاي‌ تربيتي‌ حضرت‌ از ميان‌ بردن‌ زمينه‌هاي‌ تربيت‌ انحرافي‌مذکور است.
در سايه‌ اين‌ اقدامات‌ و تلاش‌هايي‌ كه‌ حضرت‌ و ياران‌ خاصش‌ براي‌ تربيت‌ جامعه جهاني‌ به‌كار خواهند بست، جامعه جهاني‌ از نظر اخلاقي‌ و عقلاني‌ رشد چشمگيري‌ خواهد يافت‌ و اين‌ رشد و ترقي‌ اخلاقي‌ و عقلاني‌ تأ‌ثير به‌سزايي‌ در گرايش‌ مردم‌ دنيا به‌ دين‌ اسلام‌ و پيوستن‌ به‌ امام‌ مهدي(ع) و فرمانبرداري‌ از او خواهد داشت.
با بررسي‌ رواياتي‌ كه‌ ترسيم‌ كننده چهره‌ جهان‌ در عصر ظهور هستند، به‌ شواهد و قراين‌ فراواني‌ براي‌ اين‌ رشد و ترقّي‌ دست‌ مي‌يابيم، به‌ عنوان‌ نمونه‌ برخي‌ از آن ها را ذكر مي‌كنيم:
از ميان‌ رفتن‌ ستم، ‌با ايجاد ترس‌ و وحشت‌ و اعمال‌ زور و تهديد نخواهد بود؛ چرا كه‌ عدالت‌ برآمده‌ از اجبار و زور سطحي‌ و ناپايدار خواهد بود. عدالتي‌ كه‌ در عصر ظهور به‌ وجود خواهد آمد، عدالت‌ ريشه‌اي‌ و ماندني‌ خواهد بود و يكي‌ از مهم‌ترين‌ راه‌هاي‌ گسترش‌ عدالت‌ و ماندگاري‌ آن‌ ايجاد زمينه‌هاي‌ فكري‌ و عقلاني‌ آن‌ است.
روايات در باب رشد اخلاقي:
الف) امام‌ علي(ع):
امام زمان(عج)
ولو قد قام‌ قائمنا لا نزلت‌ السماء قطرها و لا خرجت‌ الارض‌ نباتها و لذهبت‌ الشحناء من‌ قلوب‌ العباد.2؛ چون‌ قائم‌ ما قيام‌ كند، آسمان‌ بارانش‌ را فرو ريزد و زمين‌ گياهانش‌ را بروياند و كينه‌ها از دل‌هاي‌ بندگان‌ برود.
ب) امام‌ صادق(ع):
و يؤ‌لف‌ الله‌ بين‌ قلوب‌ مختلفه و لا يعصون‌ الله‌ عزوجل‌ في‌ ارضه.3
و خداوند ميان‌ قلب‌هاي‌ پراكنده‌ الفت‌ برقرار مي‌كند و آن‌ها خداي‌ عزوجل‌ را در زمين‌ معصيت‌ نمي‌كنند.
اين‌ها شواهدي‌ بر رشد اخلاقي‌ جامعه‌ بودند و با تأ‌مل‌ در آن‌ها مي‌بينيم‌ كه‌ اين‌ رشد اخلاقي‌ براي‌ گروه‌ يا دسته معيني‌ آورده‌ نشده‌ است؛ به‌ تعبير ديگر از نظر موضوع، عام‌ و يا مطلق‌اند. بنابراين، از آن‌ها مي‌توان‌ عموميت‌ رشد اخلاقي‌ را استفاده‌ نمود.
روايات در باب رشد عقلاني:
الف) امام‌ باقر(ع):
اذا قام‌ قائمنا وضع‌ يده‌ علي‌ روِ‌س‌ العباد فجمع‌ بها عقولهم‌ و كملت‌ به‌ احلامهم.4 ؛ چون‌ قائم‌ ما قيام‌ كند، دستش‌ را بر سر بندگان‌ گذارد و عقول‌شان‌ را متمركز سازد و عقل‌هاشان‌ كامل‌ شود.
روشن‌ است‌ كه‌ واژه‌ العباد در اين‌ روايت‌ عام‌ است‌ و (ال) آن‌ ظهور در استغراق‌ دارد و شامل‌ همه بندگان‌ مي‌شود. بنابراين، تربيت‌ امام‌ و رشد و ترقّي‌ حاصل‌ از آن‌ تمام‌ بشريت‌ عصر ظهور را در بر مي‌گيرد.
ب) امام‌ باقر(ع):
و تؤ‌تون‌ الحكمه في‌ زمانه ؛ در زمان‌ مهدي‌ به‌ شما حكمت‌ بياموزند. 5
پ) تمامي‌ رواياتي‌ كه‌ بر رفع‌ ظلم‌ و جور در زمان‌ ظهور دلالت‌ دارند، نيز مي‌توانند شاهد خوبي‌ براي‌ رشد عقلاني‌ بشريت‌ باشند. بي‌ترديد از ميان‌ رفتن‌ ستم، آن‌ هم‌ در همه‌ جاي‌ دنيا و نه‌ بخشي‌ از آن‌ ‌چنان‌چه‌ مدلول‌ روايات‌ است‌ ‌با ايجاد ترس‌ و وحشت‌ و اعمال‌ زور و تهديد نخواهد بود؛ چرا كه‌ عدالت‌ برآمده‌ از اجبار و زور سطحي‌ و ناپايدار خواهد بود. حال‌ آن‌كه‌ عدالتي‌ كه‌ در عصر ظهور به‌ وجود خواهد آمد، عدالت‌ ريشه‌اي‌ و ماندني‌ خواهد بود و مسلماً يكي‌ از مهم‌ترين‌ راه‌هاي‌ گسترش‌ عدالت‌ و ماندگاري‌ آن‌ ايجاد زمينه‌هاي‌ فكري‌ و عقلاني‌ آن‌ است.

-------------------------------
1. محمد صدر، تاريخ‌ ما بعد الظهور، ص‌ 532، نقل‌ به‌ مضمون.
2. لطف الله صافي، منتخب‌ الاثر، ص‌ 592.
3. علي كوراني، معجم‌ احاديث‌ الامام‌ المهدي، ج‌ 3.
4. لطف الله صافي، منتخب‌ الاثر، ص‌ 607.
5. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج‌ 52، (تهران: انتشارات‌ اسلاميه، چاپ‌ سوم، 1372) ص‌ 352

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 17 خرداد 1391  8:51 AM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
دسترسی سریع به انجمن ها