0

خدافراموشي

 
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

خدافراموشي

 

به جای آنکه روح، در خدمت جسم باشد (که اغلب دچار آنند)، اگر جسم و تن مَرکب شود و روح و خرد، «سوار»، آنگاه جز در «ساحل بیداری» و «خانه پاکی» فرود نخواهد آمد.

رجوع به فطرت خدایی و زدودن گرد و غبار غفلت و نسیان از آینه جان، گل وجود را شکوفا می سازد. ولی به دنبال «خدافراموشی»، «خودفراموشی» است و در پی خودفراموشی هم، باختن زندگی و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت.

این معادله را قرآن کریم، چنین بیان می کند:

«نَسُوا اللّه فَاَنساهُمْ اَنْفُسَهم»(8)

«خدا را فراموش کردند، خداوند هم آنان را از خودشان فراموشاند!»

اینکه فرموده اند: عالم محضر خداست و در محضر خدا گناه نکنید، یک حقیقت قرآنی است و هشداری است که آن «فراموشی» پدید نیاید. کدام صحنه و عمل است که از خدا پوشیده بماند؟ و چه کسی می تواند کاری کند و حرفی بزند که از خدای بصیر و سمیع، مکتوم و مخفی بماند؟ هشدار قرآن کریم چنین است:

«اَلَم یَعلم بِاَنَّ اللّهَ یَری؟»(9)

«آیا ندانست که خدا می بیند؟»

چه چیزی جز یک شرم مقدس می تواند انسان را به این مرحله از رشد فکری و شکوفایی معنوی برساند که از خدای متعال که همه جا حاضر و ناظر اعمال اوست شرم کند و نافرمانی نکند؟

کسی که خود را و فطرت خویش را و هدف خلقت خود را از یاد برد، «بندگی خدا» را هم فراموش می کند و از چنین کسی انتظار «رشد» و فلاح و رستگاری نیست.

«خودآگاهی»، کیمیای گرانبهایی است که تضمین کننده رستگاری انسان است. «غفلت» نیز، زیربنا و ریشه عمده تباهیها و سقوطهای اخلاقی است.

قرآن کریم، هم خودش «ذکر» است و یاد، هم پیامبران را «مذکِّر» و یادآور می شمارد؛ هم نماز را «ذکر خدا» معرفی می کند و هم یادآور حقایقی همچون: ضعف و زبونی انسان، کوتاهی عمر، حسابرسی قیامت، فرجام بهشت یا دوزخ، نعمتهای الهی و لزوم شکر، دشمنی شیطان با انسان، تباه شدن جوهره انسان در اثر حرص و آز، سرنوشت شوم اقوام لجوج و ناسپاس گذشته و ... است.

این گونه است که مفتاح ذکر، گشاینده درهای سعادت به روی انسان می شود. قرآن کریم توصیه می کند که مبادا اموال و اولاد، شما را از «یاد خدا» غافل و سرگرم کند و در نتیجه از خاسران شوید:

«یا ایّها الَّذینَ آمَنوا لا تُلهِکُمْ اَموالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذکراللّه ...»(10)

چرا که این گونه فراموشی، به فراموشی انسان از خویش و سعادت و فرجامش منتهی می شود و همین؛ بزرگ ترین خسارت و باخت برای اوست. قرآن، هم یادآور پیوسته و مکرر «ربوبیت خدا»ست، هم یادآور «عبودیت انسان»، تا از گلیم بندگی پای را فراتر نگذارد و به محدوده طغیان و عصیان وارد نشود.

خداوند، ستارالعیوب است، ولی غافل و جاهل نیست. در خلوت و جلوت و تنهایی و جمع، با ماست و از ضمیر و ظاهر ما آگاه است.

«وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ واللّهُ بما تَعْمَلُونَ بصیر»(11)

روز قیامت، چه آبروهایی که بر خاک رسوایی می ریزد! این سزای آنان است که گوهر «یاد» را گم کرده و گرفتار غفلت از «خدا» و «خود» شده باشند.

چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:11 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

صداقت

«راستی» در گفتار و کردار، در نیت و عمل، در دوستی و رفاقت، در گواهی و مشارکت، در قول و قرار و عهد و پیمان، در امتحان و کار، در همسایگی و روابط و ... یک ارزش مهم اخلاقی به شمار می رود. در مقابل، دروغ و نیرنگ و شیادی، گندم نمایی و جو فروشی، وعده دادن و خلف وعده کردن، از مظاهرِ «عدم صداقت» است که بنیان جامعه را بر هم می زند.

میدان «صدق»، تنها در گفتار نیست. صداقت در ابراز محبت و صدق در عهد و صدق در ایمان هم از مصادیق راستی است. قرآن کریم دستور می دهد که با راستان باشید: «وَ کُونوا مع الصّادقین».(16)

از حضرت اسماعیل با عنوانِ «صادق الوعد» یاد می کند؛(17) از مقام والای صدیقین ستایش می کند و روز قیامت را روزی می داند که صدق صادقان و راستی راستان به فریادشان می رسد: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادقینَ صدقهم».(18)

از لقبهای پرافتخار و دوست داشتنی حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ نیز، «صدیقه» است.

تربیت شده اخلاق قرآنی، نه دروغ می گوید؛ نه ریا و تظاهر می کند؛ نه دیگران را فریب می دهد؛ نه دچار نفاق و دورویی می شود؛ نه برای جلب منافع مادی، کم فروشی و احتکار و تقلب می کند. ناهمخوانی ظاهر و باطن و یکی نبودنِ «بود» و «نمود»، از عدم صداقت سرچشمه می گیرد.

از قول بایزید بسطامی چنین نقل شده است:

«یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی.»

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: بد بنده ای است آنکه دو چهره و دو زبان داشته باشد؛ در حضور برادر دینی او را می ستاید و پشت سر، او را می خورد!(19)

«صداقت سیاسی» هم خود را در مسائل اجتماعی و فعالیتهای گروهی و جناح بندیها و طرفداریها و موضع گیریها نشان می دهد و دورویی از بازیگری و رندی آشکار می شود.

اساس اسلام بر «صداقت» است. سعدی چه نیکو گفته است:

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست

چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:14 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

پرهيزازبدگماني

نحوه فکر و شناخت، در نحوه عمل و رفتار انسان مؤثر است. کسی که گمان و حدس را پایه قضاوتها و عملهای خود قرار دهد، بسیار خطا می کند و به اشتباه می افتد.

«سوء ظن»، بدگمانی ای است که ریشه معرفتی و یقینی ندارد و هر کس به مردم بدبین شد، هم ایمان خویش را می سوزاند و هم رابطه اش با دیگران اختلال می یابد. اگر کسی بتواند گمان خود را کنترل کند و از سوء ظن رها شود، زندگی را برای خود گوارا می سازد و جلوی بسیاری از خلافها و گناهان و جرایم نیز گرفته می شود.

قرآن به مؤمنان چنین دستور می دهد:

«اِجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ»(22)

«از بسیاری از گمانها بپرهیزید، به یقین برخی از گمانها گناه است.»

آنکه با عینک بدبینی به جهان و آفرینش می نگرد، خود را در معرض تباهی قرار می دهد. بدبینی به مردم نیز پیامدهای ناگوار اجتماعی دارد. بدگمانی، سرطان روح و ویروس تباه کننده روان و اندیشه است.

توصیه دینی این است که نسبت به کار دیگران، تا آنجا که می توان باید خوشبین بود و کارها را «حمل به صحت» کرد و برای افعال دیگران «محمل صحیح» یافت. اگر بدبینی در جان انسان نفوذ کند، به راحتی دروغ می گوید و تهمت و افترا می زند و غیبت می کند و به علاوه، «آرامش روان» را هم از انسان سلب می کند.

چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:15 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

سپاس نعمت

تا انسان «نعمت» را نشناسد، به حالتِ «شکر» نمی رسد. راه شاکر شدن، شناخت نعمت و صاحب اصلی نعمت است. باید «داشته»ها را با «نداشته»ها سنجید و برخورداریها را با نداشته ها مقایسه کرد و به نعمتها آگاه شد و آنها را سپاس گفت. این، اخلاق و تربیت قرآنی و نبوی است.

در سراسر قرآن، توجه دادن به نعمتها مشهود است. یاد کردن از اولیای الهی که قدرشناس نعمتهای خدا بوده اند نیز، فراوان در آیات کلام الله به چشم می خورد.

قرآن کریم تصریح دارد که شما قدرت شمارش نعمتهای الهی را ندارید:

«وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَة اللّهِ لا تُحْصُوها»(26)

ولی از سوی دیگر توصیه به یادکرد نعمتها و شکر آنها می کند:

«اُذْکُرُوا نِعْمتی الَّتی اَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»(27)

از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید؟

به هر حال، شاکر بودن، اخلاق شایسته قرآنی است. یکی از کلیدهای گشایش «باب شکر» توجه به برتریها و برخورداریهاست. این نیز به مواهب مادی محدود نمی شود. تندرستی، جوانی، عقل، مسلمانی، امنیت، فراغت، حافظه، محبت اهل بیت، ولایت، ترک گناه، ذوق هنری، روحیه خدمت رسانی، گویایی زبان، محبوبیت اجتماعی، زیبایی، برخورداری از پدر و مادر خوب، داشتن معلم شایسته و دوستان پاک و ... همه از نعمتهای ارزشمند الهی اند و می بینید که اگر قصد شمارش باشد، انسان به ستوه می آید و بی شماری نعمتها زبانش را می بندد.

اما قانون الهی و سنتی که در قرآن به آن تصریح شده، این است که:

«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَءَزیدَنَّکُمْ»(28)

«اگر شکر و سپاس کنید، بر شما می افزایم.»

شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت، از کَفَت بیرون کند

برای شکرانه نعمت هم باید از او توفیق خواست، که بی مدد او، از عهده شکر کوچک ترین نعمتش هم بر نخواهیم آمد.

نمونه های اخلاق قرآنی فراوان است. آنچه گفته آمد، تنها نمونه ای از بسیار است. باشد که به خُلق قرآنی آراسته شویم و کتاب خدا را الگوی رفتار خویش سازیم.


1- سوره احزاب (33) آیه 2.

2- سوره قلم (68) آیه 4.

چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:16 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

دشنام گويي

یکی از نابهنجاری های اجتماعی که در جامعه بسیار رواج یافته و به صورت پدیده ای در همه جا حتی در میان کودکان و نوجوانان بروز پیدا کرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ رکیک و زشت است.
در فرهنگ قرآنی از کاربرد سب به معنای دشنام و ناسزاگویی نهی شده است. واژه سب در کاربردهای قرآنی همان مفهوم فحش و فحاشی در زبان فارسی را می رساند. هرچند که واژه فحش و فحشاء در زبان عربی در حوزه عمل جوارحی به کار می رود ولی مفهوم آن در عربی غیر از مفهوم فارسی آن است؛ زیرا مفهوم فارسی فحش همان ناسزا و دشنام است که به عنوان یکی از آفات زبانی در حوزه علم، اخلاق و اصول تربیتی و هنجاری از آن بحث می شود. در این نوشتار دیدگاه قرآن و روایات نسبت به دشنام و ناسزاگویی تحلیل و تبیین شده که ازنظر می گذرانیم.

● مفهوم ناسزا و دشنام
دشنام و ناسزا به معنای به کاربردن الفاظ و واژگان رکیک و عبارت های تند و زننده است و آن عبارت از این است که انسان از امور قبیح و مستهجن با عبارات و الفاظ صریح تعبیر کند و کلمات ناشایست و دور از شأن آدمی را برزبان جاری نماید که در اصطلاح به آن سب یا فحش می گویند. فحش مفهوم وسیعی دارد که شامل نسبت های زشت ناموسی نیز می شود. البته الفاظ و عباراتی که اراذل و اوباش در سخنان خویش به کار می گیرند دارای مراتب مختلفی است که بعضی از آن ها از بعضی دیگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد باهم فرق می کند. از این رو ازنظر حکم شرعی، بعضی از فحش ها و ناسزاها حرام و برخی دیگر مکروه و مذموم شمرده شده است.
متأسفانه بددهانی، دشنام گویی و به کارگیری واژه های عامیانه قبیح به گونه فزاینده ای در میان اقشار جامعه و بخصوص کودکان و نوجوانان معمول گردیده است. البته دشنام گویی و بددهانی تنها منحصر به افراد فحاش نیست بلکه به عنوان یک پدیده نابهنجار در تعاملات اجتماعی میان تمام اقشار جامعه رخنه کرده و در همه جا به اشکال و شیوه های گوناگون مشاهده می شود.
روان شناسان اجتماعی بر این باورند که نمی توان دشنام ها را از فرهنگ واژگانی یک زبان به طور کامل حذف کرد، اما می توان کاربرد آنها را در ارتباطات و کنش های ارتباطی تا اندازه ای کاست و آن را تا حد زیادی تحت کنترل و مهار درآورد.

● عوامل دشنام گویی
روان شناسان اجتماعی با بررسی شخصیت اجتماعی افراد برای این پدیده نابهنجار و کاربرد آن از سوی افراد، دلایلی را برشمرده اند که می توان به چند عامل عمده آن اشاره کرد. برخی از این عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر یک اتفاق دردناک و غیرمنتظره مانند اصابت سر به یک جسم محکم و یا خوردن چکش به انگشتان دست هنگام کوبیدن میخ؛ دشنام گویی به منظور برقراری هویت گروهی و عضویت در یک گروه خاص و حفظ مرزهای آن گروه؛ ابراز همبستگی، اتحاد و همدردی با دیگران؛ ابراز صمیمیت و اعتماد (به ویژه ناسزاگویی زنان در حضور زنان دیگر)؛ دشنام گویی برای افزایش شوخ طبعی، تأکید و یا غافلگیرکنندگی؛ ناسزاگویی برای مستور ساختن ترس ها و ناامنی های فردی؛ دشنام گویی از روی عادت و یا به منظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنها و درحقیقت به عنوان ابزاری برای تحقیر،توهین و یا ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمایی و یا خودشیرینی و یا دشنام گویی به منظور قدرت نمایی و حتی گاه به عنوان شیوه کنار آمدن با استرس و تنش و تخلیه خشم و تسکین استرس.
روان شناسان اجتماعی بر این باورند که مردان بیش از زنان دشنام می دهند. آنان می کوشند تا از راه دشنام، هویت مردانه خود را ایجاد کنند. به نظر آنان اگر زنانی به بددهانی می پردازند و دشنام می گویند تلاش می کنند تا به این روش مانند مردان باشند و دست کم ازآنان کم تر نباشند. البته تحقیقات نشان داده که زنان پس از بددهانی و دشنام گویی، بیشتر از مردان احساس شرمندگی و گناه می کنند؛ به ویژه آن که در جامعه، دشنام دادن و بددهانی در مردان قابل پذیرش تر است.
پژوهش های بالینی نشان داده است که مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح، متفاوت با سایر لغات رفتار می کند. به طور کلی زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش می گردد. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش می شود. از این رو می توان گفت که دشنام ها و ناسزاها بیش از آن که خاستگاه عقلانی داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پیدا می کند و به همین سبب می تواند بسیار زیانبار باشد؛ زیرا عواطف و احساسات برخاسته از هیجانات زودگذری است که می تواند پشیمانی و اندوه را به دنبال آورد.
شگفت آن که تحقیقات نشان می دهد که انسان قادر است دشنام و واژه های رکیک را ۴ برابر سریع تر از سایر لغات و واژگان به خاطر بسپارد و یا به کار گیرد. حتی برخی از روان شناسان بر این باورند که دشنام گویی پیش از پیدایش دیگر واژگان زبانی پدید می آید. از این رو می توان گفت که از نظر زمانی و تاریخی نیز دشنام بر زبان مقدم می باشد. چنان که افرادی که اقدام به یادگیری زبان دوم می کنند ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند که این خود مسئله ای قابل توجه است. این تحقیقات بیان می کند که بیشتر دشنام ها برگرفته از مسایل جنسی، اعضای تناسلی، کارکردهای بدن و یا مرتبط با مسایل و مباحث مذهب می باشد.
هم چنین دیده شده افراد هر میزان در جمع دوستان خود احساس صمیمیت و راحتی کنند، بیشتر دشنام می دهند. این عمل آنان بیانگر آن است که: «من در این جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد می توانم بگویم.»

چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:18 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

دیدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا

دیدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا
خداوند در قرآن می فرماید: و لاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل امه عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فیبنهم بما کانوا یعملون(انعام.۱۰۸) معبود کسانی را که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آنها (نیز) از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت آنها به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می کردند آگاه می سازد (و پاداش و کیفر می دهد) در تفسیر نمونه آمده است: هیچگاه بتها و معبودهای مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب می شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس خداوند همین کار را از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی انجام دهند.
به طوری که از بعضی روایات استفاده می شود جمعی از مؤمنان بر اثر ناراحتی شدید که از مسئله بت پرستی داشتند، گاهی بتهای مشرکان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام می دادند، قرآن صریحا از این موضوع، نهی کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم شمرد. دلیل این موضوع، روشن است، زیرا با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است، سبب می شود که به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسختر شوند، و براحتی زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خود، تعصب دارد همانطور که قرآن در جمله بعد می گوید ما این چنین برای هر جمعیتی عملشان را زینت دادیم (کذلک زینا لکل امه عملهم).
و در پایان آیه می فرماید که بازگشت همه آنها به سوی خدا است، و به آنها خبر می دهد که چه اعمالی انجام داده اند.

چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:19 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

قرآن در زندگي بشر کجاست؟

  • نگارخانه
  • ارسال پرسش
  • نقشه سایت
  • نظرسنجی
  • ورود کاربران
  • ارتباط با ما

پژوهانه

  • عترت و قرآن
  • پرسش خانه
  • خانه کتاب
  • بورس مقالات قرآنی
  • پایگاهها و وبلاگها

 


 

 

نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است كه به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
يك: انسان نيازمند ارتباط مستقيم با آفريننده و هستي بخش خود است. اين ارتباط اگر چه از طريق مناجات و رازگويي دروني و قلبي انجام مي گيرد؛ اما دسترسي به كلمات خود خداوند، بسيار لذت بخش و اطمينان آور است. چنان كه اقبال لاهوري گفته است: «اگر مي خواهي خدا با تو سخن بگويد، قرآن بخوان».
اين ويژگي به طور كامل، تنها براي قرآن مجيد باقي مانده است و هيچ كتاب آسماني ديگر، چنين جايگاهي ندارد.
دو: انسان در تكاپو و جست و جوي آگاهي هاي صحيح و معارف بلند و پرمعنا است. البته با استفاده از تجربيات بشري و تلاش هاي علمي، به بسياري از آگاهي ها مي توان دست يافت؛ اما براي اطمينان به درستي يافته هاي خود و آگاهي به آنچه براي او دست نايافتني است، نياز به يك منبع اصيل و غني بسيار محسوس است؛ چنان كه از زبان امام راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاي معرفت بر ما بسته بود».
قرآن مجيد در اين باره جايگاه ممتازي دارد. تعريفي كه قرآن از انسان دارد «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ بقره (2)، آيه 30. و تعريفي كه قرآن از خداوند ارائه كرده است: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ»؛ شوري (43)، آيه 11.، همراه با بيان صفات جمال و جلال و تعريفي كه از نظام هستي و حيات و شعور همگاني موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»؛ رعد (13)، آيه 13. و بياني كه از پيوستگي و هماهنگي منظم همه كرات و افلاك و زمين و آسمان دارد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها...»؛ شمس (91)، آيه 4 - 1.
و... نيازمندي همه جامعه بشري و پويندگان راه حق و حقيقت را به اين كتاب آسماني ضروري و آشكار ساخته است؛ زيرا بعضي از دانش ها به جز از طريق قرآن، براي بشر دست يافتني نيست: «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ بقره (2)، آيه 151.
«و آنچه را نمي دانستيد به شما ياد مي دهد...».
از جمله آگاهي هايي كه جز از طريق قرآن راهي براي دريافت آن نيست، آگاهي درباره جهان پس از مرگ و جزئيات جهان آخرت است؛ زيرا هيچ كدام از افراد بشر، تجربه تكرار و رفت و آمد آن را ندارند و درك بشري، هيچ گونه سابقه ذهني از آن ندارد. در حالي كه در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قيامت به تصوير كشيده شده است.
سه: نقش برجسته ديگر قرآن اين است كه از سابقه تاريخ بشر، خبرهاي درست و مطابق واقع را نقل كرده و سرگذشت پيامبران و محتواي پيام آنان را - بدون هرگونه تحريف و دسيسه بشري به انسان ها رسانده است. ازاين رو قرآن حتي بر پيروان تورات و انجيل، منّت شايان توجهي دارد كه چهره پيامبران بني اسرائيل را به درستي معرفي كرده و حضرت موسي، عيسي، زكريا و... را آن گونه كه بوده اند - به دور از هر گونه تهمت و توهيني شناسانده و دست تحريف گران و دسيسه گران را نقش بر آب ساخته است. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ»؛ مائده (5)، آيه 116.؛ «اي عيسي پسر مريم! آيا تو گفتي به مردم كه من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟! گفت: منزهي تو! مرا نشايد كه چيزي را كه حق نيست بگويم».
چهار: نقش برجسته ديگر قرآن براي جامعه بشري، اين است كه ظرفيت جهان شمولي دارد و پيام هاي آن براي تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و كاربردي است. تكيه بر نقاط مشترك پيروان اديان آسماني و پايبندي به اصول انساني (مانند عدالت گستري، امانت داري و...)، تلاش براي ريشه كني هرگونه ناهنجاري، ناپاكي و اختلاف و مخالفت با حق و درستي و... همگي شاخص هايي است كه ظرفيت جهان شمولي قرآن را به نمايش گذاشته است. آيات نوراني قرآن، تمامي اصلاحگران و حق گرايان را به سوي محور وحدت و پاكي، به دور از هر گونه تعصب و خودخواهي، دعوت كرده است: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ آل عمران (3)، آيه 64.؛ «بگو: اي اهل كتاب! بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و برخي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به پروردگاري نگيرد»
بي ترديد گستردگي دانش بشر، تحولات شايان توجهي داشته و شكوفا سازي طبيعت و سلطه بر آن، به دست قدرت علمي و اطلاعاتي انسان و تجربه هاي بشري، تا حدود زيادي تأمين شده است. قرآن خود اين تحول آفريني را در گستره ظرفيت هاي انسان دانسته است: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها»؛ هود (11)، آيه 61.؛ «خداوند شما را در زمين ايجاب كرد و وظيفه شكوفايي و آباداني و استخراج ظرفيت هاي زمين را به شما واگذار كرد».
رسالت دين و قرآن، «شكوفايي متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر اين اساس بايد انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. بايد جايگاه انسان را در كل هستي به درستي تعريف كرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبيعت را تنظيم نمود.
رسالت علم ساخت جهان و رسالت قرآن، رشد ايمان و جهت دهي به حركت انسان است و با توجه به اسارت علم در دست برخي از انسان هاي آلوده به قدرت و ثروت و فزون خواه، ضرورت پايبندي به كتاب آسماني به دور از تحريف و يك مكتب الهي آشكار شده است.

نويسنده : صالح قنادي
______________________
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
الف. محمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، (دارالكتب الاسلاميه، 1372)؛
ب. عبدالله جوادي آملي، قرآن در قرآن، (مركز نشر اسراء، بهار 1378)؛
ج. عبدالله جوادي آملي، انتظار بشر از دين، (مركز نشر اسراء، 1380)؛
د. محمدتقي مدرسي، مباحثي پيرامون معارف قرآن كريم، (انتشارات محبان الحسين عليه السلام، 1379)؛
ه. محمد غزالي، نقش قرآن در جهان معاصر، انتشارات هه ژار سنندج، 1380).

  • گنجينه قرآني (بانک مقالات):
    • قرآن و زندگی
اهرام مصر وسخن قرآن درموردآن
زوجیت در گیاهان
شگفتی های قرآن
تأثير «بسم‌الله‌الرحمن الرحيم» بر آب زمزم
پس امروزجسد (بی جان)تورانجات می دهیم
تا زمانی که خودشان را تغییردهند
پیشگوییها در قرآن
قرآن در زندگي بشر کجاست؟
زيبايى شناختى قرآن
ارزش وقت در قرآن
ظریفه های قرآنی
قرآن و آفرینش
شیوه های نوین درآموزش قرآن
اولین ها در سوره ها
کلام عرشی
آيه اي از قرآن مجيد دربارة تمدن بنويسيد...
انسان كامل در قرآن چگونه معرفي شده است‌؟
علت اين كه سوره‌هاي نازل شده در سال‌هاي...
براي انجام كاري‌، با توجه به شرايط...
محدوده تاريخي و جغرافيايي هدايت قرآن چه...
كدام آيه است كه اگر آن را بخوانيم جاي...
كدام سوره قرآن كريم به نام يكي از...
چرا نام كتاب و آيين حضرت نوح در قرآن و...
چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

زيبايي قران

زيبايى شناختى قرآن

 

با مطالعه و بررسى زبان قرآن مى توان به ارزش سبك يا معانى بلاغى آن, به گونه اى كه عيناً در اين متن آمده است, پى برد. در صورتى كه براى كسى جالب باشد, مى تواند در اين باره نيز به بحث و احتجاج بپردازد كه آيا قرآن, آن چنان كه مسلمانان مى انديشند, واجد جمال الهى هست يا نه; يا او مى تواند در اين باره به بحث بپردازد كه آيا محمد(ص) آن سان كه نولدكه و شوالى مى انديشند, يك (صاحب سبك معمولى)3 بود يا نه. با اين همه, دشوار مى توان اين امر را مورد ترديد قرار داد كه در سرتاسر تاريخ دريافت وحى همواره گزارش شده است كه قرآن واجد اثرى زيبايى شناختى است كه هيچ متنى ديگر در عالَم ادبيات توان هماوردى با آن را ندارد. تا امروز, اظهاراتى كه ناشى از شيفتگى نسبت به زبان قرآن است يا گزارشاتى كه مربوط به اوضاع و احوال مختلفى است كه در آنها تلاوت قرآن موجب بروز واكنش هاى خلسه آورى شده است, يا تمجيدى كه متوجه قاريان مهم و استثنايى [به هنگام تلاوت] مى شود, در سرتاسر تاريخ كلام و ادبيات اسلام ـ خصوصاً ميان عرب زبانان ـ مشهور است. اين گزارشات گروه ها, موقعيت ها و دوره هاى بسيار متنوعى را پوشش مى دهند و هر پژوهشگر اسلامى در كار خود قطعاً و پيوسته با آنها روبرو مى شود. بنابراين, دشوار مى توان اين موضوع را انكار كرد كه تجربه مسلمانان از قرآن, به مثابه متنى كه داراى ساختارى شاعرانه و تقريرى است, نيز در ماهيت خود نوعى زيبايى شناختى است. دست كم در دنياى عرب زبان, نحوه مواجهه با كتاب مقدس به عنوان يك پديده زيبايى شناختى مى بايد به منزله بخش مهمى از آيين دينى اسلامى تلقى گردد.
با وجود اين, اهميت اين واقعيت آشكار با انعكاس آن در تحقيقات اسلامى هنوز هم تناسبى ندارد ـ چنانكه پيشتر ذكر شد و از اين پس نيز هر از چندگاه آن را متذكر خواهيم شد ـ اين تحقيقات فقط گاه و بيگاه به اين موضوع مى پردازند. حال دليل كم رنگ بودن اين گونه تلاش ها را به هيچ وجه نمى توان اين امر دانست كه گزارش هايى كه غالباً از اسلام داده مى شود, فقط به نحو ضمنى به جذبه هاى خلسه آورى كه قرآن آنها را پديد مى آورد, اشاره دارند.
از سويى ديگر, در خودآگاهى جامعه اسلامى, جنبه زيبايى شناختى [قرآن] براى بسيارى از متكلمان يك عنصر مقوّم و اساسى است; يعنى براى آنها يگانه معجزه تأييدكننده پيامبر اسلام, زيبايى و كمال زبان قرآن است. اين در حالى است كه در رساله هايى كه غربيان در باب تاريخ اسلام نگاشته اند, اساساً مى توان دلايل ايدئولوژيك, سياسى, روانشناختى, اجتماعى يا نظامى, براى توفيق رسالت نبوى محمد(ص) يافت. مؤلفان مسلمان طى قرن ها بر ويژگى ادبى قرآن به منزله عاملى قطعى و مؤثر براى انتشار اسلام اشاره مى كنند كه تأثير بيش از اندازه قرائت قرآن بر معاصران محمد(ص) را نشان مى دهد. اين داستان ها شامل حكاياتى است درباره تحول ناخودآگاه و خارج از اختيار مردم, فرياد كشيدن, جيغ زدن, به خلسه درافتادن, بيهوش شدن, يا حتى از دنيا رفتن به هنگام شنيدن آياتى از قرآن. از كتب سيره و مجموعه هاى حديثى, تفاسير قرآن, رساله هايى كه در باب نبوّت محمد[ص] نوشته شده و همچنين از [مجموعه] مكتوبات جديد درباره پيامبر و زندگى او ـ كه تا حدّى با دلبستگى و قدرى هم با جهت گيرى علمى همراه است ـ پيشينه اى فراهم مى آيد كه در آن آرايش زبانى قرآن يك عنصر اساسى در (تاريخ نجات) مى گردد; پيشينه اى كه در آن زيبايى متافيزيكى قرآن به منزله يك واقعيت تاريخى به ظهور مى رسد.
آرى ما حق داريم وثاقت گزارش هاى مربوط به قرآن را در تاريخ صدر اسلام زير سؤال ببريم و نيز حق داريم تأثيرى را كه مسلمانان براى قرآن ذكر كرده اند, در بوته ترديد نهيم; اما اين كارى كم اهميت و نسبتاً پيش پا افتاده است. تنها شخصى كه دوگانگى ميان افسانه و واقعيت را مورد توجه قرار مى دهد, از تشخيص اعتبار حتى ذهنى ترين و نامعقول ترين شواهد ايمانى درمى ماند و از اين رو, او دقيقاً به تشخيص اعتبار گزارش هاى مربوط به دريافت وحى, در تاريخ فرهنگ و پديدارشناسى دينى قادر نمى باشد. از چنان منظرى, داستان هاى مربوط به مستمعين قرآن مى بايست چيزى شبيه افسانه هاى پريان به نظر آيند; افسانه هايى كه احتمالاً خوشايندند; اما به لحاظ محتواى خبرى از اهميتى برخوردار نيستند و مقاصد دينى روشنى دارند; زيرا از اين منظر, اين داستان ها فقط براى اين منظور ترتيب داده شده اند كه معجزات را به اسلام نسبت دهند. [البته] ما اين نكته را ناديده مى انگاريم كه اين داستان ها به طور قطع راه دستيابى به چيز خاصى, مثل وحى و ايمان را در اختيار ما مى نهد, و همين طور از اين نكته نيز چشم مى پوشيم كه اينها راه دست يافتن به تاريخ خودشان را از نگاه مسلمانان در اختيار ما مى گذارند. بدين رو مجموعه گزارش هاى مربوط به واكنش هاى معاصران محمد(ص) نسبت به تلاوت قرآن, در حقيقت به منزله رهيافتى نقدى ـ تاريخى به (آنچه در آن روزگار واقعاً رخ داده است) نمى باشد, بلكه تصويرى است كه براساس منابع اسلامى ترسيم مى شود. با نظر به دوران تأسيس اسلام, اين تصوير به معناى بررسى يك پديدار است كه جان اسمان, مصرشناس, آن را به مثابه (حافظه فرهنگى) das kulturelle Gedchtnis وصف كرده است. جان اسمان خاطرنشان كرده است كه (حافظه يك گذشته مشترك جاافتاده)4 براى هويّت يك جامعه امرى ضرورى است. چنين حافظه اى, جدا از اعتبار تاريخى اش, هميشه يك ساختار اجتماعى است كه ويژگى هايش از نياز به سر درآوردن و چارچوب ارجاعى واقعيت هاى متشخص ناشى مى شود.
اين امر كه حافظه فرهنگى, رويدادهايى را حفظ مى كند كه هويت خاصى را تثبيت مى كنند و آنها را با جزئيات و شاخ و برگ هاى جديدى مى آرايد و يا حتى آنها را كاملاً به هم مى بافد, به اين معنا نيست كه روابط ميان آنها را تغيير مى دهد. براى درك يك فرهنگ مى بايد حتى رواياتى را كه به لحاظ تاريخى نامعتبرند, به منزله (پيشينه) در نظر گرفت, زيرا جامعه آن را به همين صورت [نامعتبر] دريافته است.
در اين مقام اهميت روايات كمتر به وسيله واقعيت تاريخى شان سنجيده مى شوند تا به وسيله نقش آنها در حافظه فرهنگى. اين مطلب بايد در مورد بحث مربوط به آموزه اعجاز, يعنى ماهيت اعجازآميز قرآن مورد توجه قرار گيرد; زيرا پژوهش هاى اسلامى براى مدتى ريشه هاى اين اصل را در قرآن مورد ترديد قرار داده اند. ظاهراً آياتى كه به منزله گواهِ مستند براى اعجاز به كار مى روند (كه به آنها اصطلاحاً آيات تحدّى گفته مى شود و در اين آيات خدا كافران را براى آوردن سوره اى مثل سوره هاى قرآن به چالش مى خواند)5 اساساً اشاره اى به كمال سبك و اسلوب زبان قرآن ندارند.6 معذلك, در مفاهيم فرهنگى و دينى ـ تاريخى, اين نكته برجسته و قابل توجه است كه مسلمانانِ روزگاران بعد, آيات تحدّى را به منزله هماوردى زيبايى شناختى تلقّى كرده اند. سنت هاى مختلف مربوط به شعراى عرب كه بيهوده مى كوشند تا اثرى مثل قرآن خلق كنند, تا حدّ زيادى از حافظه فرهنگى جامعه اسلامى ـ و در نتيجه هويت آن ـ كه به لحاظ تاريخى محقق شده است, براى ما حكايت مى كنند. همانطور كه اسمان مى گويد فقط بايد اين مطلب را فهميد كه حافظه هيچ ربطى به علوم تاريخى ندارد.7
بيان اين دو مقدمه كه در حافظه فرهنگى جامعه اسلامى محفوظ مانده است, براى [بررسى] تاريخ صدر دريافت قرآن ضرورى است: اولاً, درك اين امر كه اعراب قبل از اسلام يك جامعه فرهنگى بودند; يعنى آنان اساساً از طريق زبان و شعرشان شناخته مى شدند و از ديگران متمايز مى گشتند, و ثانياً جاذبه عظيم و باشكوهى كه مى گويند ناشى از تلاوت قرآن است; جاذبه اى كه هيچ كس ياراى مقاومت در برابر آن را ندارد. اين دو مقدمه, مبناى همه گزارشاتى قرار مى گيرد كه به اوضاع و احوال ويژه دريافت قرآن مربوط مى شود. آن گزارشات عبارتند از اينكه: مخالفانى هستند كه آشكارا اعلام مى كنند كه پنهانى مشتاق شنيدن قرآن بودند, خبائثى هستند كه نمى توانند به جاى آنكه به تلاوت كننده قرآن حمله كنند, از خود در برابر قدرت قرآن دفاع كنند و شاعرانى هستند كه نمى توانند در مقابله با قرآن شعرى بسرايند كه كمال زبانى قرآن را داشته باشد و لذا به هنگامى كه پيامبر(ص) قرآن را تلاوت مى كند, پنهانى در اطراف كعبه رفت و آمد مى كنند. پاره اى از پيروان پيامبر در عشق به تلاوت قرآن بر يكديگر سبقت مى گيرند. [در اين زمينه] حكاياتى درباره يكايك قاريان وجود دارد. و البته گفته اند پيامبر خود زيباترين صدا را داشته است و با اين همه, او كسى بود كه هرگز فرصت گوش دادن به تلاوتى ماهرانه را از دست نمى داد.
عنصر ديگرى كه در تاريخ صدر دريافت قرآن از جايگاهى محورى برخوردار بود, عصبانيت و خشمى است كه زبان قرآن آن را ايجاد مى كرد; زيرا قرآن نظير هيچ يك از انواع شعر نبود و كلامى نامتعارف مى نمود; اما در عين حال, جاذبه غيرقابل توصيفى داشت. عنصر ديگر در كنار عناصر پيشين, كنجكاوى اى است كه مردم را از سرتاسر شبه جزيره عربستان و حتى از سرزمين هاى دور به مكه و مدينه مى آورد تا خودشان به قرآن گوش كنند, و همزمان تلاش پر تب و تاب قريش است كه مى كوشيدند اهالى آن منطقه و نيز كسانى را كه از خارج به آن منطقه آمده بودند, از گوش كردن به قرآن منصرف كنند.
اگرچه آوردن مثال براى همه اين انگيزه هايى كه در تاريخ صدر دريافت وحى وجود داشته, از حوزه اين مقاله خارج است, اما من مايلم نوع خاصى از مستمعين را معرفى كنم; مستمعينى كه بى اختيار و بى اراده تغيير دين مى دهند. مصطفى صادق رافعى, اهل مصر (م1937) گفت: هركس قرآن را مى شنيد راهى جز تسليم شدن نداشت. او مكرر اين پديده مورد بحث را توضيح مى دهد و دلايل زير را براى آن برمى شمرد:
صداى خالص موزيك, يكايك اجزاى مغز او را لمس كرد, و او, آن را جزء به جزء و نُت به نُت فراگرفت و همخوانى, كمال الگو و ساخت آهنگِ قاعده مند آن را دريافت. و چنان نبود كه گويى چيزى براى او خوانده مى شد, بلكه چنان بود كه گويى چيزى روح او را در خود شعله ور مى ساخت.8
براى آنكه تاريخى را كه به صورت كنونى بر جاى مانده است بفهميم, گزارش بعدى فقط بر مجموعه محدودى از متون اصلى حديث و سيره مبتنى نمى باشد. افزون بر اين, من مى خواهم به مجموعه اى از گزارشات مربوط به چندى بعد از تاريخ صدر اسلام نزديك شوم; يعنى, به مطالعات اسلامى واضحى كه روى منابع اسلامى صورت گرفته است. از سويى ديگر, اين منابع شامل متون كلامى, از قرن نهم تا سيزدهم, مى باشند; يعنى دورانى كه بر آموزه هاى ذى ربط و برداشت هاى تاريخى اسلام بنا شده اند, و دورانى كه گزارشات مربوط به زمان مؤسس نه تنها باز توليد مى شدند, بلكه به نحو بسيار روشنى تنظيم شده و در يك مفهوم دينى جاى مى گرفتند. از سوى ديگر, اين منابع جديد, در محافل كلامى و دينى ـ سنتى كتاب هاى مربوط به قرآن و تاريخ صدر اسلام پذيرفته شد; كتاب هايى كه منابع اصلى را تحليل و ارزيابى مى كنند و يا تا حدّى آنها را به لحاظ روانشناسى مى آرايند و يا از آنها براى تأييد تفسيرى خاص استفاده مى كنند.9 در نتيجه ـ دقيقاً بايد گفت ـ دست كم سه سطح مختلف از حافظه بايد از هم تفكيك شوند. اما گاه اين سه سطح به تفكيك در نظر گرفته نمى شوند و همين موجب خلط و تكرار مى شوند.10 با اين همه, من مايلم در پايان اين مقاله, خاطرنشان كنم كه چگونه مى توان (با نظر به تاريخ دريافت قرآن) استحاله مفاهيم خاصى را در درون حافظه فرهنگى مشاهده كرد.
بديهى است كه گزارش زير فقط تعداد كمى از درون مايه هاى تاريخ دريافت را روشن مى كند; درون مايه هايى كه به زيبايى شناختى مربوطند. البته اين مطلب نبايد ما را به پذيرش اين امر سوق دهد كه در حافظه فرهنگى, قرآن از سوى مستمعين محمد(ص) فقط به منزله (جمال) مشاهده شده است و اينكه موفقيت رسالت پيامبر فقط به دليل ويژگى زبانشناختى آن بوده است. [زيرا] براى يك سرى از گرايش هايى كه به اسلام صورت گرفته ـ از جمله اسلام آوردن خديجه در ابتداى اسلام ـ هيچ گزارشى وجود ندارد مبنى بر اينكه دريافت زيبايى شناختى [قرآن], به نحوى از انحاء, علت اين گرايش ها بوده است.
_________________________
نويسنده: نويد كرمانى/مترجم:اعظم پويا

  • گنجينه قرآني (بانک مقالات):
    • معارف قرآن
چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:27 PM
تشکرات از این پست
reza_vandy
reza_vandy
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 192
محل سکونت : آ - غ

قران وآفرينش

تأكید خداوند متعال در 10 مورد از قرآن كریم درباره حق بودن آفرینش (واقعیت شایسته وجود)، شدیدترین تذكر است به این كه بشر باید بداند در جهانی زندگی می كند كه بر مبنای حق آفریده شده است. بنابر این، نمی تواند وجود او كه قطعآ از نظر كرامت و حیثیت وعظمت، شایستگی برتری بر همه جهان كیهانی دارد، لغو و عبث و بیهوده باشد. در سوره انبیاء آیه 16 می فرماید :وَ مَا خَلَقنَا السَّمَاءَ وَ الاَرضَ وَ مَا بَینَهُمَا لاَعِبِین
"ما آسمان و زمین و بین آن ها را برای بازیگری نیافریدیم."
در سوره دخان آیه 38 نیز همین مطلب آمده است؛ با این تفاوت كه به جای "آسمان"، كلمه آسمان ها فرموده است. علاوه بر این آیات كریمه، آیات دیگری در قرآن، كه هدفدار بودن وجود آدمی را در این دنیا با كمال صراحت اثبات می كند، ذكر شده است. در بعضی از آیات نیز هدف اعلای حیات را بیان فرموده است، مانند :
وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلاَّ لِیعبُدُون. (ذاریات/56)
"و من نیافریدم جن و انس را، مگر این كه مرا عبادت كنند."
بدیهی است كه معنای عبادت، چیزی جز قرار گرفتن در جاذبه كمال الهی نیست. هم چنین، این كه خداوند نیازی به عبادت ما ندارد، به هیچ گونه استدلال احتیاجی ندارد، زیرا قضیه بدیهی تر از آن است كه بر انسان عاقل پوشیده بماند.
مجموع این آیات با اشكال گوناگون دستور می دهد كه انسان ها باید موقعیت خود را در این دنیای معنادار درك نموده و مطابق این درك، مطیع دستورات عقل و وجدان درونی و انبیای الهی كه عقل و وجدان برونی هستند، باشند. همه احكام مربوط به این بعد انسانی نیز ثابت و اولیه محسوب می شوند.
عالم در علم خود، مکتشف در اکتشاف خود و مربي اخلاق در تعلميات خود و حکيم و فيلسوف در حکت و فلسفه خود مديون و مرهون شهدا هستند زيرا شهدا بودند که محيط آزاد به ديگران دادند تا آنها توانستند نبوغ خودرا ظاهر کنند
اسلام عقائدي که بر مبناهاي وراثتي و از روي جهالت به خاطر فکر نکردن و تسليم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پيدا شده است اينها را هرگز اسلام به نام آزادي عقيده نمي پذيرد
علت اينکه در روايات داريم که امام حسين - عليه السلام از خلق کثيري شفاعت مي کند اين است که در اين جهان مکتب امام حسين بيش از هر مکتبي موجب احياء دين و هدايت مردم شده است

  • گنجينه قرآني (بانک مقالات):
    • معارف قرآن
چهارشنبه 10 خرداد 1391  4:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها