به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانـا»،گویا هر صحبتی که از ستارگان آسمان ایمان و جهاد گفته شود، تنها گوشهای از حیات زیبای آنها را نشان میدهد که هرچند برای توصیف چنین دریادلانی کم مینماید اما برگ سبزیست تحفه درویش... آن هم تنها محض زنده نگهداشتن یاد و نام بلندشان...
مروری خواهیم داشت بر خاطراتی کوتاه از ایام انقلاب فرمانده رشید "خلبان شیرودی" به نقل از کتاب خاطرات هوانیروز غرب.
*مرگ بر شاه به صرف صبحانه
در اوج دستگیری نظامیان انقلابی، به ویژه پایوران هوانیروز، روزی شهید اسماعیلی در جمع دوستان اعلام کرد، هر کس یک بار بگوید «مرگ بر شاه»، همه را به صبحانه میهمان خواهد کرد. اولین کسی که دست بلند کرد و شعار داد، شهید شیرودی بود.
مدتی گذشت و کمکم کار به جایی رسید که برای گرفتن صدبار مرگ بر شاه، کسی حتی آب خالی هم جایزه نمیداد. چند روز بعد، شهید اسماعیلی با فکر جدیدی وارد جمع شد و اعلام کرد، هر کس بگوید «درود بر خمینی»، همه را به صبحانه دعوت خواهد کرد. اینبار هم شیرودی بلند شد و محکم فریاد کشید: «درود بر خمینی.»
*شیرودی روی دستهای مردم
در بیست و دوم بهمن ماه 1357، با پیروزی انقلاب و هماهنگی دوستان انقلابی، به ویژه شیرودی و کشوری، قرار شد همه خلبانهای گردان، با لباس پرواز به شهر رفته و در راهپیمایی آن روز شرکت کنند. وقتی وارد میدان لب آب کرمانشاه شدیم، تعداد زیادی از دوستان با خودروهایشان منتظرمان بودند. یکی از آنها با نصب دستمال کاغذی به روی برفپاککنها، پرچم سفیدی درست کرد و بعد از آن، همه به دنبال هم وارد شهر شدیم.
مردم با دیدن چراغها و برفپاکنهای روشن ما، ضمن اینکه باور نمیکردند ما نظامی هستیم، به سویمان هجوم آوردند و گل و نقل و شیرینی تعارفمان کردند. آنها با دیدن ما میخندیدند، گریه میکردند و دستها را برای دعا بالا میبردند. جوی به وجود آمده بود که قابل وصف نیست. این حرکت تا مسجد بروجردی ادامه پیدا کرد.
نزدیک مسجد، به دلیل تراکم جمعیت و راهبندان، مجبور شدیم از خودروها پیاده شویم. مردم وقتی دیدند ما با شعار «مرگ بر شاه و درود بر خمینی» به سوی آنها میرویم، به سمت ما آمده و ما را روی دستهایشان بلند کردند و همانطور که به طرف درِ مسجد میرفتیم، هر کس را روی دست داشتند، به هوا پرت میکردند. آن وقت من وزنی نزدیک به 70 کیلوم داشتم که وقتی مردم مرا بالا میانداختند، حدود دو متر از روی سرشان فاصله میگرفتم. با خودم فکر کردم شیرودی را با آن هیکل درشت و وزن سنگین، چقدر بالا میاندازند؟ همین که این سؤال از ذهنم خطور کرد، متوجه شدم تعدادی از مردان قویهیکل او را دوره کرده و اگر من دو متر به هوا پرتاب میشوم، آنها از روی علاقهای که به شیرودی داشتند، او را چهار متر بالا میانداختند.
راوی: محمدرضا ویسیمهر
انتهای پیام/