میرم بخوابم بابایی،حالم خرابه بابایی
عمه دلش خوش باشه كه،رقیه خوابه بابایی
اما نمیشه آخه من،لالایی می خوام بابایی
اینم بهونه است كه بگم،بابایی می خوام بابایی
همه میگن دختره بابا نداره
مگه بابا نداره خدا نداره
دخترت از بس كتك خورد
دیگه طفلی نا نداره
اسم زجر و تا میارم،پس میوفتم
اونقدر میترسم از نفس میوفتم
مثل مرگ یك قناری
گوشه ی قفس میوفتم
آتیش به شه پرم زد
با نیزه تو سرم زد
وای بابا، بال و پرم رو كندن
وای بابا،موی سرم رو كندن
تو بغل تو هی برو بیایی داشتم یادته
منم مثل هر دختری بابایی داشتم یادته
یه آسمون رو دامنم ستاره داشتم یادته
چادر گلدار گل سر گوشواره داشتم یادته
وقتی كه غروب عاشورا حرم سوخت
تو حرم هرچی كه بود دور و برم سوخت
بخدا آتیش گرفتم،پیكرم بال و پرم سوخت
دامنم پیراهنم تا معجرم سوخت