0

شهيد "بهنام محمدي" ميهمان "باستاره ها" مي شود

 
ararar
ararar
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 1369
محل سکونت : آذربایجان غربی

شهيد "بهنام محمدي" ميهمان "باستاره ها" مي شود

 

1391/03/07   

عصر امروز در راديو فرهنگ

شهيد "بهنام محمدي" ميهمان "باستاره ها" مي شود

نويد شاهد: برنامه راديويي با ستاره ها عصر امروز (يك شنبه) زندگي بسيجي شهيد "بهنام محمدي راد" را مرور مي كند. اين برنامه از ساعت 16 به مدت 30 دقيقه از راديو فرهنگ پخش خواهد شد.

به گزارش خبرنگار نويد شاهد، در ادامه پخش برنامه هاي راديويي «با ستاره ها» كه توسط اداره كل هنري و نمايشي بنياد شهيد و امور ايثارگران و با همكاري شبكه سراسري راديو فرهنگ تهيه مي شود، فردا (يك شنبه) زندگي بسيجي شهيد "بهنام محمدي راد" در گفتگو با خانواده و همرزمان وي بررسي مي شود.

«با ستاره ها» زندگينامه شهيدان از تولد تا شهادت را مرور مي كند و داراي قسمت هاي مختلفي مانند گفت وگو با اعضاي خانواده و همرزمان شهيد و بازسازي قسمتي از زندگي اجتماعي وي به صورت نمايش 10 دقيقه اي است، همچنين در ابتداي هر برنامه كلامي از شهيد با صداي خود او پخش مي شود.

برنامه راديويي «با ستاره ها» به تهيه كنندگي فرامرز عليخاني و گويندگي حسن آزادي توسط گروه فرهنگ وادب شبكه سراسري راديو فرهنك توليد و يكشنبه و سه شنبه هر هفته از ساعت 16 به مدت 30 دقيقه پخش مي شود.

علاقه مندان مي توانند اين برنامه را بر روي امواج 558AM: وfm:106/ دريافت كنند.
«شهيد بهنام محمدي» روز دوازدهم بهمن ماه سال 1345 در خرمشهر به دنيا آمد. ريزه بود و استخواني اما فرز چابك بازيگوش و سرزبان دار. شهريور 59 بود كه شايعه حمله عراقي ها به خرمشهر قوت گرفته بود خيلي ها داشتند شهر را ترك مي كردند باور نمي كرد كه خرمشهر دست عراقي ها بيفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام تصميم گرفت بماند بمباران هم كه مي شد بهنام 13 ساله بود كه مي دويد و به مجروحين مي رسيد. از دست بني صدر آه مي كشيد كه چرا وعده سر خرمن مي دهد مدافعين شهر با كوكتل مولوتف و چند قبضه سلاح (كلاش و ژ3) مقابل عراقي ها ايستاده بودند بعد رئيس جمهور گفته بود كه سلاح مهمات به خرمشهر ندهيد بهنام عصباني بود.
به سقوط خرمشهر چيزي نمانده بود بهنام مي رفت شناسايي چند بار او گفته بود "دنبال مامانم مي گردم گمش كردم" عراقي ها فكر نمي كردند بچه 13 ساله برود شناسايي رهايش مي كردند. يكبار رفته بود شناسايي عراقي ها گيرش انداختند و چند تا سيلي آبدار به او زدند جاي دست سنگين مامور عراقي روي صورت بهنام مانده بود وقتي بر مي گشت دستش را روي سرخي صورتش گرفته بود هيچ چيز نمي گفت فقط به بچه ها اشاره مي كرد عراقي ها كجا هستند و بچه ها راه مي افتادند يك اسلحه به غنيمت گرفته بود با همان اسلحه 7 عراقي را اسير كرده بود احساس مالكيت مي كرد به او گفتند كه بايد اسلحه را تحويل دهي مي گفت به شرطي اسلحه را تحويل مي دهم كه به من حداقل يك نارنجك بدهيد يا اين يا آن دست آخر به او يك نارنجك دادند يكي گفت: "دلم براي عراقي هاي مادر مرده مي سوزد كه گير بيفتند بهنام خنديد" براي نگهباني داوطلب شده بود به او گفتند"به تو اسلحه نمي دهيم ها" بهنام هم ابرو بالا انداخت و گفت: "ندهيد خودم نارنجك دارم" با همان نارنجك يك جاسوس نفوذي را شناسايي كرد.
شهر دست عراقي ها افتاده بود در هر خانه چند عراقي پيدا مي شد كه كمين كرده بودند يا داشتند استراحت مي كردند خودش را خاكي مي كرد موهايش را آشفته مي كرد و گريه كنان مي گشت خانه هايي را كه پر از عراقي بود به خاطر مي سپرد عراقي ها هم با يك بچه خاكي نق نقو كاري نداشتند گاه مي رفت داخل خانه ها پيش عراقي ها مي نشست مثل گرولال ها از غفلت عراقي ها استفاده مي كرد و خشاب و فشنگ و كنسرو بر مي داشت هميشه يك كاغذ و مداد در جيبش داشت كه نتيجه شناسايي را ياداشت مي كرد پيش فرمانده كه مي رفت اول يك نارنجك سهم خودش از غنايم را بر مي داشت بعد بقيه را به فرمانده مي داد.
زير رگبار گلوله بهنام سر مي رسيد همه عصباني مي شدند كه تو آخر اينجا چكار مي كني برو تو سنگر... بهنام كاري با ناراحتي بقيه نداشت كاسه آب را تا كنار لب هر كدام بالا مي برد تا بچه ها گلويي تازه كنند. خمپاره ها امان شهر را بريده بودند و درگيري در خيابان آرش شدت گرفته بود مثل هميشه بهنام سر رسيد اما نارحتي بچه ها ديگر تاثيري نداشت او كار خودش را مي كرد كنار مدرسه امير معزي "شهيد آلبو غبيش" اوضاع خيلي سخت شده بود ناگهان بچه ها متوجه شدند كه بهنام گوشه اي افتاده است و از سر و سينه اش خون مي جوشيد پيراهن آبي و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شير بچه دلاور خوزستاني بالاخره در بيست و هشتم مهر ماه سال 1359 پر گشيد و امروز آشيانه بهنام اين كبوتر خونين بال در قطعه شهداي كلگه شهرستان مسجد سليمان شهر آبا و اجدادش به خاك سپرده شده است.

انتهاي پيام/ع
یک شنبه 7 خرداد 1391  6:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها