به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، بچهها آماده شدند و در روز شروع حرکت کردند. من هم راه افتادم. قرار شد از یک طرف که پانصد متر با بچههای تیپ هفت ولی عصر (عج) که در مقابل بودند، فاصله بود هماهنگ کنم تا درگیر نشوند. همین که در حالت حرکت بودیم، دیدم برادر صبور ایستاده و داد و فریاد میکند.
گفت: احمد صبر کنید.
پرسیدیم: چی شده؟
گفت: چه می کنی؟ گردان ما هم آماده است؟
با اعلام آمادگی گردانی از تیپ هفت ولی عصر (عج) اطمینان خاطرم بیشتر شد. ما میتوانستیم از روبرو و از شمال به باقیمانده عراقیها که در شرق جاده اهواز- خرمشهر بودند، عملیات انجام دهیم. با جمع و جور کردن نیروها و هماهنگی لازم بیشتر تیپهای هفت و هشت از دو سو در تکمیل مرحله اول عملیات بیت المقدس تلاش کردیم. نیروهای تیپ هفت ولی عصر (عج) هم از طرف دیگر دیگر تلاش خوبی کرده بودند.
این قضیه به خوبی و خوشی تمام شد و روی جاده اهواز- خرمشهر مستقر شدیم.
شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری) درباره جلوههای الهی از امدادهای غیبی به رزمندگان در مرحله یکم عملیات الی بیتالمقدس میگوید: یکی از امدادهای غیبی که در مرحله اول دیدیم این بود که شب دوم عملیات عراقیها به وسیله تیپ مستقل 10زرهی که یکی از قویترین تیپهای آنهاست و خیلی به آن اتکا دارند، دیوانهوار به طرف ما حمله کردند، طوری که چند دستگاه از این تانکهای عراقی موفق شدند تا روی جاده آسفالت هم پیش بیایند و خودشان را به خاکریز نیروهای ما برسانند. از ظاهر امر چنین برمیآمد که دیگر کار از کار گذشته است. رزمندگان هم واقعا در آنجا به این نکته پی بردند که همانطور که هدفشان الله است از او هم باید یاری بگیرند.
همان جا این مسئله به ذهن فرماندهان خط، خطور کرد که لازم است در سرتا سر خط، رزمندهها تکبیر بگویند چون این عمل در جبهه خیلی موثر بود.
بعد از این که اعلام شد برادران تکبیر بگویند در سر تا سر خط بچهها شروع کردند به تکبیر گفتن. این تدبیر معنوی کارساز بود چنانکه دیدیم خدمه و رانندههای تانکهای این تیپ عراقی که روی جاده آمده بودند، تانکها را گذاشتند و فرار کردند. آنهایی که عقبتر بودند هم با تانکهایشان فرار کردند و آن حمله دشمن هم با یاری خدا و با بهره گرفتن از مهمات الله اکبر دفع شد.
به طور کلی میتوان گفت مرحله اول عملیات الی بیتالمقدس از آن مراحل دشوار و نفس گیر بوده است که در محور شمالی منطقه نبرد نیروهای خودی، در ابتدای امر توفیق چندانی را کسب نکردند به طوری که در محور قرارگاه عملیاتی قدس تنها 4 موفق به عبور از مواضع دشمن و تصرف سر پل در جنوب کرخه کور شد.
یگانهای قرارگاه عملیاتی فتح علیرغم رسیدن به جاده اهواز- خرمشهر موفق به الحاق با قرارگاه عملیاتی نصر نشدند.
در حد قرارگاه عملیاتی نصر با وجود پیشروی قرارگاه فرعی نصر 2 (تیپ 27 محمد رسول الله ص و تیپ 2 لشکر 21 ارتش به دلیل ناهماهنگی در پیشروی و نرسیدن یگانهای مجاور، درگیری به روز کشیده شد.
از آنجا که عقب نشینی نیروهای قرارگاه عملیاتی نصر به خصوص قرارگاه فرعی نصر 2 (تیپ 27 محمد رسول الله ص) کل منطقه متصرفه را با خطر جدی روبرو میکرد به همین جهت این نیروها در حالی که از چپ و راست با جناحین باز و فاقد پوشش مورد هجوم سنگین واحدهای زرهی دشمن بودند، مردانه ایستادگی کردند و طی یک هفته جنگ نابرابر از 10 تا 16 اردیبهشت ماه پاتکهای تیپ مستقل 10 زرهی دشمن را پاسخ گفته و آنها را مجبور به عقب نشینی کردند.
در دفع پاتکهای زرهی دشمن نیروهای قرارگاه فرعی نصر 2، به ویژه رزمندگان بسیجی و عمدتا نوجوان گردان سلمان فارسی از تیپ 27 که فرماندهی آنان را حسین قجهای عهده دار بود نقش محوری و تعیین کننده داشتند که عاقبت با شهادت حسین قجهای خط خودی بر روی جاده اهواز- خرمشهر درمحور شمال ایستگاه حسینیه تثبیت شد.
شهید غلام حسین افشردی (حسن باقری) فرمانده قرارگاه عملیاتی نصر در خصوص واکنش سپاه سوم ارتش عراق در قبال تصرف جاده اهواز- خرمشهر توسط نیروهای ایرانی میگوید: اهمیت جاده اهواز- خرمشهر برای ارتش عراق به قدری زیاد بود که در طول چند ماهی که این جاده در اشغال آنها قرار داشت، در کنار جاده خاکریزی درست کرده بودند که دو متر از سطح جاده بالاتر بود و دشمن سنگرهایی را بر روی این جاده احداث کرد که مانند دژهای اطراف پادگانهای نظامی بود وتعداد زیادی سنگر تانک بر روی این دژ به چشم میخورد.
سرفرماندهی ارتش عراق با توجه به این که در غرب کارون نیروهای کمی در اختیار داشت ضد حملههای زیادی انجام میداد برای اینکه به هر قیمت ممکن بتواند دوباره این جاده را به دست بگیرد زیرا هر کس که این جاده را تصرف میکرد طرف مقابل به علت کفی بودن زمین و فقدان کوچکترین مانع طبیعی و مصنوعی در منطقه مجبور بود که چندین کیلومتر از این جاده دور بشود تا از تیررس واحدهای مستقر بر روی جاده در امان باشد. بعد از این که ما توانستیم جاده راتثبیت کنیم. واحدهای دشمن عراق تا مسافت زیادی ناچار شدند از جاده عقب بکشند و از ما فاصله بگیرند.
سرهنگ ستاد نصارالدلیمی فرمانده هنگ 5 مکانیزه از تیپ 22 زرهی ارتش عراق که پس از شکست تهاجم رژیم صدام به کویت و خیزش سراسری مردم عراق علیه رژیم بعث در جریان قیام شعبان المبارک اسفند 69 مارس 1991 به صف قیام کنندگان پیوست در کتاب خاطرات خود درباره مرحله اول عملیات الی بیت المقدس میگویند:
در خلال عملیات الی بیت المقدس 30 آوریل 1982 ( 10 اردیبهشت 1361 ) پس از اینکه نیروهای ایرانی با عبور از رودکارون خود را به منطقه غرب کارون رساندند. در همان ساعت اولی حمله، واحدهای خط مقدم لشکر 3 زرهی عراق را منهدم کرده خود را به جاده اهواز- خرمشهر رساندند. فرماندهی کل با صدور فرمانی لشکر 9 زرهی را مامور کرد تا راه را بر قوای ایرانی سد کرده آنها را مجبور به عقب نشینی کند.
سرلشکر ستاد طالع الدوری تکریتی فرمانده لشکر 9 برای اجرای فرمان به سرعت خود را آماده کرد تا به زعم خود با یک هجوم گسترده نیروی ایرانی را تار ومار کرده بر منزلت و ارج و قرب خود نزد صدام بیفزاید.
وی در اقدامی غیر معقول پیش از توجیه فرماندهان تیپهای تابع لشکر 9 فرمان آغاز حمله را شب هنگام به هر سه تیپ زرهی 17 تموز (بهترین واحد تانک ارتش عراق مجهز به تانکهای تی 72) 24 مکانیزه و 8 مکانیزه صادر کرد و خودش مستقیما هدایت عملیات ضد حمله را به عهده گرفت.
او که خود را در آستانه پیروزی میدید وضعیت و موقعیت تیپها را لحظه به لحظه جویا شده دستورهای لازم را صادر میکرد. شتاب بیش از حد برای شروع عملیات، به هیچ یک از فرماندهان تیپها فرصت نداد تا واحدهای خود را نسبت به ضروریترین موارد عملیات دفع نیروهای ایرانی از جاده اهواز- خرمشهر توجیه کنند. بنابراین آنها تقریبا با چشم بسته به سوی اهدافی که طالع الدوری برایشان مشخص کرده بود پیش میرفتند. اندک زمانی پس ازحرکت تیپهای لشکر 9 به سوی اهداف سرهنگ ستاد صابرالدوری فرمانده تیپ 8 مکانیزه و ییک از دوستان نزدیک طالع الدوری با شور و نشاط به طالع خبر میدهد که تیپ او طبق نقشه و بدون درگیری بر روی جاده اهواز خرمشهر مستقر شده است در همین حین فرماندهان دو تیپ دیگر که این مکالمات رامیشنیدید از این خبر حسابی جا خوردند چون آنها اصلا خبر نداشتند که تیپ هشتم قبل از آنان به هدف رسیده است.
طالع الدوری فرمانده لشکر 9 که اوضاع را بدین گونه میبیند شتابزده و موقعیت دوتیپ دیگر لشکر تحت امر خود(تیپ 17 زرهی و 24 مکانیزه) را سؤال میکند. فرماندهان آن دو تیپ که واحدهای خود را به شدت با نیروهای ایران درگیر میبینند به طالع الدوری اطلاع میدهد که دشمن به سختی در برابر آنها مقاومت میکند و تیپ هشتم به هدف نرسیده است. طالع با شنیدن این خبر متوجه میشود که هر سه تیپ موقعیتهای اصلی خود را گم کردهاند چیزی نمیگذرد که نیروهای ایرانی به سوی هر سه تیپ حمله کنند لشکر 9 هجوم میآورند وم شکست سختی که هرگز طالع تصورش را نمیکرد بر آنان وارد میآوردند.
طی این ضد حمله فضاحت بار فرمانده تیپ 24 مکانیزه لشکر 9 وتعداد دیگری از افسران ستادی این تیپ کشته شد تعداد بسیار زیادی از نیروها هم به دست ایرانیها اسیر میشوند این شکستها ناشی از غرور و خودخواهی بیجای سرلشکر طالع الدوری بود که حاضر نشد برای توجیه عملیات فرصت کوتاهی در اختیار فرماندهان تیپها بگذارند.
در همین برهه به استناد نامه سری و فوری فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق، ارتش عراق به شماره 355 مورخ 10 می 1982 به تیپ 19 نیرو مخصوص به دلیل قهرمانی و رشادتی که این یگان در طول نبردهای 30 آوریل 82 (10 اردیبهشت 1361) از خود نشان داد نشان رافدین درجه 2 و به فرمانده این تیپ یعنی سرهنگ ستاد عصمت صابر عمر مدال شجاعت اعطا میشود.
تیپ 19 نیرو مخصوص در روز اول عملیات درگیری بسیار شدیدی با رزمندگان قرارگاه فرعی نصر - دو داشت، به گونهای که شمار زیادی از کماندوهای این تیپ، کشته و زخمی شدند. هرچند بلافاصله نیروهای تازهنفس در اختیار تیپ 19 قرار گرفت.
منصور حیدری، از رزمندگان گردان مالک اشتر تیپ 27 محمد رسولالله(ص) در خصوص انهدام تجمع تانکهای سپاه سوم عراق و تیپ 19 کماندویی دشمن در شمال ایستگاه حسینیه و گرمدشت توسط گردان مالک به فرماندهی شهید احمد بابایی میگوید:
«... نیمه شب 12 اردیبهشت سال 1361 بود که حاج احمد متوسلیان فرمانده گردان ما، برادر احمد بابایی را احضار کرد. ما هم با برادر بابایی رفتیم پیش حاجی. بر اساس اطلاعاتی که ایشان ارائه داد، فهمیدیم سپاه سوم عراق دو گردان نیروی زرهی و کماندوهای تیپ 19 خودش را زیر جاده آسفالت - سمت ایستگاه گرمدشت - مستقر کرده و به احتمال قوی اینها قصد دارند روز بعد، با آرایشی تهاجمی به مواضع تیپ ما حمله کنند.
حاج احمد گفت: «نباید به دشمن مجال حمله بدهیم. قبل از این که او سراغ ما بیاید، ما باید سراغش برویم و با او درگیر بشویم.»
بعد هم به برادر بابایی دستور داد بدون معطلی همان شب گردان مالک را به محل استقرار دشمن ببرد و با یک تهاجم غافلگیر کننده و برقآسا، تا پیش از روشن شدن هوا، تا میتواند تانکهای عراقی را منهدم کند. فراموش نمیکنم در لحظه مراجعت ما برای عزیمت به این ماموریت، حاج احمد به برادر بابایی گفت: «بروید در امان خدا، من صبح فردا، شما را روی تانکهای سوخته دشمن خواهم دید.»
... وقتی پای کار رسیدیم، وضعیت آرایش جمعی زرهی عراق در آنجا اصلا باور کردنی نبود. تصور کنید در یک محوطه دو هکتاری، تعداد بیشماری تانک، زرهپوش و نفربر، مثل یک گله انبوه گوسفند مستقر شده بودند. نیروهای پیاده عراقی هم در سنگرهایشان خوابیده بودند که به خیال خودشان فردا سرحال و قبراق، بیایند به بچههای ما پاتک بزنند.
به دستور برادر بابایی، نیروها را بردیم وسط تانکها و هر سه چهار ارابه را به یک آر.پی.جی زن سپردیم. تیربارچیهای گردان را هم جلوی سنگرهای کماندوهای دشمن کاشتیم، اهداف نارنجکاندازها و تک تیراندازها را هم برایشان مشخص کردیم. خوب که آرایش بچهها تکمیل شد، قرار شد با شلیک اولین موشک آر.پی.جی، همگی آتش کنند...
در یک لحظه، دهها تانک عراقی همزنان از چپ و راست منفجر شدند و در آن هنگامه آتش و دود، جنازه کماندوهای دشمن بود که مثل برگ خزانزده، جلوی سنگرهایشان روی زمین میریخت. بعثیها تار و مار شدند و تتمه نفرات و تانکهایشان وحشت زده تا پشت کانال گرمدشت فرار کردند. هوا که روشن شد، دیدیم سرتاسر دشت، پر است از اجساد کماندوها و لاشه تانکها و نفربرهای زرهی سوخته دشمن. گردان مالک، کولاک کرده بود.»
ادامه دادر...
ویژه نامه سیامین سالگرد فتح خرمشهر در گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس
انتهای پیام/