نويسنده :شراره سيد عليان
کجايي ؟ ...
مي داني هميشه با دو فانوس ديده ام ، در راه ديدارت ، به دنبالت گشته ام !
از کودکي تا حال !
راهي بس دشوار و ناتمام
شايد آن بانوي چراغ به دست من باشم !!
باور ندارم اما
گويند که از ظرف درون مان ، بسيار بيش تري و توانايي تحمل ديدارت را نداريم اما حتي اگر اين گفته صحت داشته باشد ،
مطمئن باش همچون طالب آهوي ختن که از رايحه ي نافه و جست وجوي ردپا ، پي شکارش است !
من نيز به دنبالت هستم و در پي يافتن راهي جهت شکار دلت .
به هر جا که مي نگرم ، اثري از وجود و حضورت را حس مي کنم اما چه کنم که طالب قلبت مي باشم و مي خواهم فاتح اين ثروت عظيم ، من باشم .
بوي عطرت عالم را مست کرده .
مي دانم که رقبا بسيارند و من در گردباد قربانيان آنها در راه دلت ، محوم و شايد دور .
آيا مرا مي بيني ؟ تنها اميدم اين است
که چشمانت ، مرا ببيند و قلبت ، مرا بطلبد .
گويند طالب دلي ، دلي پاک و عاشق
و من خرسندم از اينکه
با تمام تهي دستي و خلع سلاح در مقابل رقبا ،
در زمينه ي عشق و دل ، غني هستم و به خود مي بالم چون تو نيز طالب همين ثروتي !!!
اي عزيز دل و اي آرام جان !
با گذاردن تاج بندگي ات بر سرم ، تمامي وجودم را مزين نما و پادشاهي ات را در حقم به نهايت رسان و به عنوان پيشکش ، پذيراي کلبه ي کوچک دل صاف و بي آلايشم باش .
منبع :مجله ي شادکامي و موفقيت شماره ي 66 .