نويسنده :فرهاد محمدي
آرزوي آگاهي بر راز عشق ، هيچ وقت آدمي را آرام نگذاشته است . پي جويي اين راز ، پويشي ست شهودي و در عين حال فلسفي براي درک بغرنج ترين و زيباترين حيطه ي هستي انسان در جهان . بشر هيچ گاه چيزي والاتر از مفهوم عشق ، به تصور در نياورده است . مشکل تعريف عشق ، تعريف ناپذيري آن است . مي توان از نشانه هاي آن سخن گفت : از خاستگاه آن ، از نيروي رهايي بخش آن ، از آفرينندگي آن ، از هنر پاس داشتن آن اما هر بار پويايي و قانون ناپذيري آن ، شگفتي هاي تازه مي آفريند و بر معرفت آدمي پوزخند مي زند . عشق ، حياتي ترين و نيرومندترين ظرفيت وجود آدمي ست . خاستگاه آن ، نهاد انسان است . عشق ، استعدادي دروني ست ؛ استعداد يا ظرفيت روح انسان براي درک و دريافت زيبايي . نيروي عشق ، در برانگيختن همين استعداد در ديگري يا ديگران است . اين ظرفيت ، يعني توانايي ايثار ، زيباترين آرايه هاي جان و گرامي ترين جلوه هاي وجود است .
خيلي وقتا پيش که هنوز خبري از من بود و نه خبري از تو ، همه چيز با الان فرق داشت . کسي که ما اونو خالق خودمون مي شناسيم ، يه روزي عاشق شد ؛ عاشق خلقتي شگرف ، عاشق پاکي و آراستگي ، در حقيقت اون اولين و باوفاترين عاشق هستي هم هست و خواهد موند و همه ي اين هستي گسترده رو براي اين منظور آفريد ، نه اينکه نيازمند عشق باشه ، بلکه واسه اينکه ، يه ذره از اون عشق وجوديش رو توي اين هستي به جريان بندازه ؛ مثل جوشش خون توي رگاي عشق .
بالاخره خالق هستي ، اين مايه ي هستي يعني عشقو فرستاد توي جريان سيال هستي . الکترونادورپروتونا چرخيدن و منظومه ها دور يه مرکز ثابت ( سياه چاله ها ) ، منظومه ي خودمون هم ، منظورم منظومه ي شمسيه ، دور خورشيد .خلاصه به تمام معني ، اين عشق پاک ، توي هستي جريان يافت تا اينکه خالق مون تصميم به خلق موجودي گرفت که توي وجودش ، به تمام معني عشق رو جريان بده ؛ طوري که تا اون روز نظيرش پيدا نشده بود . آدم رو خلق کرد و جاي کوچک مشتي سيصد گرمي هم منبع اين عشق کرد ؛ چيزي به نام «دل » ، موتور پر قدرت عشق که خالق به آدم هديه داد . آدم تا چند روزي ، توي بهشت ، برترين جاي هستي ، مي گشت . خالق مون اونو بالاتر از نزديکاش ( مقرباش )، قرار داده بود . با اين حال آدم ، دلتنگ و تنها بود . اين عشق بايد جريان پيدا مي کرد . اين بود که خالق مون باز هم مثل هميشه ، شاه کاري عظيم خلق کرد ؛ موجودي به اسم « حوا » . منشأ عشقي که در دل آدم و حوا بود ، يکي بود و اونم « پاکي خدا » . چون خيلي زود عاشق شدن ، داستان زندگي و گردش عشق در چرخه ي هستي ، ادامه پيدا کرد .
بالاخره زمان مثل برق و باد گذشت و آدما تکامل پيدا کردن و عشق هم هنوز توي خون شون جاري بود و تپش قلباشون ، با اون معني مي شد تا اينکه يه روز ، دو همکلاسي توي مکتب خونه به جاي مشق نوشتن ، اسم همديگه رو مي نوشتن و دست شون رو شد و از اون جا بود که افسانه ي « ليلي و مجنون » توي دشتا و سرزميناي دوردست پيچيد و سختي و رنجاي بسياري رو دوتايي به جون خريدن و عاقبت ، جوشش پاکي که هديه ي پروردگار بود ، چنان شدت گرفت که رگا رو تاب تحمل نموند و در کنار هم ، بعد از سال هاي سخت و طاقت فرسا ، با صداقت و پاکي ، هديه ي پروردگار بي همتا رو به او برگرداندند و به ديار خالق عشق شون شتافتن . بعد از اون ، عقربه ها مي چرخيدن و هي « ليلي و مجنون » ها مي آمدن و مي رفتن ؛ کسايي مثل « شيرين و فرهاد » و خيلي عاشقاي پاک دامن ، صادق و امانت دار به تمام معنا در حفظ هديه ي پروردگار (پاکي عشق ) ، کوشيدن .
اين اکسير چيه که دلارو پيوند مي زنه ، اونا رو از هر ملتي و با هر زبان و نژادي ، به هم پيوند مي زنه ؟ چنان چيز عجيبي به اسم « دوست داشتن » خلق مي کنه که همه محتاج اون مي شن ، چون عشق ـ هديه ي پروردگار ـ اين جوري ايجاب مي کنه . حالا يکي به اشتباه دنيا و زيور آلات و ظاهر زندگي رو مي خواد و يکي ديگه ، پاکي و صداقت رو ، يکي ديگه ، يه همدم و مونس پاک رو و هر کي يه جوري مبتلا مي شه .
دنياي عاشقي مثل آسمون شباي خودمون مي مونه . توي اين آسمون ، ماه ، عشقه و ستاره ها هم دوستاش . هر چي توي اين دايره ي دوستي نزديک تر باشه ، کم رنگ تره و بي غل و غش تر و شايد ستاره اي اين ميون پيدا بشه که اون قدر به ماه نزديک باشه که اصلاً ديده نشه اما عوضش ممکنه يه ستاره خيلي دورتر باشه اما پرنورتر به نظر برسه . به هرحال هر چي ستاره کم نورتر باشه ، بي غل و غش تر و نزديک تر ، يعني عاشق تره که خودش رو به عشق نزديک کنه . از طرف ديگه ستاره هايي که دورترن ، هدف شون فقط رسيدن به ماه نيست بلکه همون نور و پرتو عشقي که بهشون مي رسه ، خودش کلي براشون صفا داره و نوراني بودن ماه، آرزوي هميشگي شونه ، پس همه ي ستاره ها عاشق ماه اند و اين ماهه که امکان داره ستاره هاي نزديکش رو نبينه و يا از دوري ستاره هاي دورتر ، نسبت به اونا بي اعتنا
بشه .
منبع :مجله ي شادکامي و موفقيت شماره ي 66.