الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام على خیر خلقه و آله الطاهرین و لعنه الله على اعدائهم اجمعین الى یوم الدین و ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون .

از تاسیس چنین گروه و مؤسسهاى براى شناخت امام زمان علیه السلام بسیار خوشحال و مسرورم . خداوند به آن کسى که این اندیشه را مطرح و این جمع را دعوت و مقدمات کار را فراهم کرده، در دو جهان توفیق دهد . شما مىدانید که امروز هجوم بر مسالهى امام زمان علیه السلام بیش از هر زمانى است; چون انقلاب به نام ولایت فقیه انجام شده و ولایت فقیه هم شعبهاى از ولایت امام زمان علیه السلام است . پس دشمنان به فکر افتادند به جاى این که با ولایت فقیه مبارزه کنند و این شاخه را بزنند، ریشه را بزنند . به هر حال، اگرچه این هجومها ضرر دارد، ولى داراى فوایدى نیز خواهد بود; زیرا سبب مىشود ما در اصول عقاید خودمان بیشتر کار کنیم . یعنى همین طور که در فقه بیشتر کار کردهایم و تا حدى فقه را شسته و رفته مطرح مىکنیم، مىتوانیم عقاید را هم به صورت شسته و رفته مطرح کنیم . در میان پرانتز بد نیست این تاریخچهها را از ما بشنوید . ما مىمیریم و اینها شنیده نمىشود . شیخ مهدى حکمى یکى از علماى پایین شهر قم بود . او پسرى داشت که طلبه بود که هم بحث آقاى بدلا بود . بالاخره از بیوت علم هم کسانى مصداق این آیه مىشوند که:
یخرج المیت من الحى .
او در سال ۱۳۲۲ شمسى کتابى به نام اسرار هزار ساله نوشت . این کتاب در آن زمان خیلى صدا کرد و علماى تهران و شهرستان خواهان جواب دادن به آن شدند . چند نفر جواب نوشتند . در میان آنها، جواب امام مرغوب بود و آن را انتخاب کردند . بعد آن طرف، به امام پیغام داده بود . خود حضرت امام خمینىقدس سره به من فرمود، که وى به من پیغام داد که من به این شبهات معتقد نبودم، ولى جوانها اینها را مطرح مىکردند . من هم دیدم که شما (روحانیت) عکس العملى نشان نمىدهید، اینها را نوشتم و چاپ کردم تا شما حرکتى کنید و جواب اینها را تهیه کنید . (حالا این عذر بوده یا نبوده، معلوم نیست)، همین سبب شد که کشف الاسرار مقدارى از شبهات را حل کرد . یعنى اگر آن کتاب نبود، کشف اسرار نبود . بالاخره آفرینش شیطان، مایهى تکامل ماست . دشمن، مایهى تکامل است . اگر در شهر یک داروخانه باشد، پیشرفتى در آن نیست . اما اگر دو داروخانه باشد، رقابت هست . بالاخره این کتابها سبب مىشود که ما در مسایل عقیدتى بیشتر کار کنیم و فکر و مطالعه داشته باشیم . استادى داشتم به نام مرحوم آیتالله حاج محمد حسین خیابانى . ایشان به نقل از استادش، مرحوم شریعت اصفهانى (که استاد مرحوم آقاى بروجردى هم بود) گفت:
(ما باید بکوشیم همان گونه که اخبار فقه منقح شده است، اخبار عقاید را هم منقح کنیم، زیرا در میان اینها اسرائیلیات، مسیحیات، مجوسیات و روایات غلات هست).
این مساله یکى از آرزوهاى آن مرد بزرگ بود . بنابراین از اینکه آقایان در میان عقاید، این بخش مهم را به عهده گرفتهاند، تشکر مىکنم . این جلسه هم یک نوع تقدیرى است از آقایان . برگردیم به مبانى کلامى مهدویت . ما همه را نمىگوییم . مقدارى را مىگوییم، بقیه هم براى فرصتى دیگر بماند .
مبانى کلامى مهدویت گاهى مبانى نقلى و گاهى مبانى عقلى است . مبانى نقلى به دو قسم از روایات برمىگردد; یک قسم احادیثى است که روى اثنى عشر تکیه مىکند . اهل سنت این روایات را خیلى خوب نقل کردهاند . نمىگوییم بهتر از ما ولى خیلى خوب نقل کردهاند . مسلم نیشابورى در جلد پنجم صحیح خودش; باب الاماره این روایات را به خوبى آورده است . البته بخارى هم آورده است . من این روایات را در کتاب اضواء على عقاید الشیعه الامامیه آوردهام .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از وجود دوازده خلیفه خبر مىدهد و تعبیراتش این است: لا یزال الاسلام عزیز(۱) در جاى دیگر دارد: لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا.(۲) در جاى دیگر دارد: لا یزال الدین قائم(۳) . در جاى دیگر مىگوید: لا یزال امر امتى صالحا:(۴) یا: لا یزال امر هذه الامه ظاهرا حتى یمضى فیهم اثنى عشر امیرا من قریش(۵) حتى در جایى دیگر مىگوید: یلیهم اثنى عشر خلیفه کلهم من قریش و ان عددهم کعدد نقباء بنى اسرائیل.(۶) دوازده خلیفه، صفات و علایمى دارند . علایمشان این است که: لایزال الاسلام عزیزا، منیعا، قائما، صالحا . این دوازده خلیفه چه کسانىاند؟ ظاهر این است که دوازده خلیفه بعد از پیغمبر باید پشتسرهم بیاید . در (تاریخ الخلفا) این ها نقل شده است.
پرسش: روایت نمىگوید آنان پشتسر هم هستند؟
پاسخ: برعکس، در روایت آمدهاست: کم یملک من هذه الامه من خلیفه؟ فقال عبدالله بن مسعود . ما سئلنى عنها احد منذ قدمت العراق قبلک . ثم قال: نعم و قد سئلنا رسولالله، فقال: اثنى عشر کعده نقباء بنى اسرائیل(۷). نقباى بنى اسراییل مسلسل و پشتسر هم بودند. علاوه بر این تشبیه، اگر بین این خلفا فاصلهى زمانى بود، حضرت به آن اشاره مىکرد . ظاهر این است که ایشان گفته است: من دوازده نفر را براى دوازده نسل وضع کردهام . یعنى نسل متصل مثل نقباى بنى اسراییل . منفصل بودن، یک چیز غیر عادى است . اگر چنین بود، حضرت به آن اشاره مىکرد مىفرمود . همه قبول دارند که متصل است، ولى متحیرند که این ها را چگونه تطبیق کنند . (مثلا)، زمان خلافت معتصم عباسى خلفا از دوازده نفر بیشتر بودند . عجیب اینکه سیوطى چهار نفر را مىگوید و بعد به یزید مىرسد و مىگوید نمىشود . بعد در معاویه هم تردید مىکند . بعد بچههاى عبدالملک و دو سه نفر از بنى عباس را مىآورد . در حالى که ما مىدانیم هیچ کدام از این صفات در آن ها نبوده است . اساسا آن ها این صفات را نداشتند . ما باید دوازده نفرى را پیدا کنیم که پشتسر هم بیایند به عدد نقباى بنى اسراییل و عزت و مناعت و عظمت داشته باشند . در تاریخ، جز این دوازده نفر پشتسر هم و مسلسل، کسى نبوده است . ما باید این دوازده نفر را از غیر این ها بشناسیم . این یکى از مبانى کلامى نقلى است . مبناى کلامى نقلى دیگر روایاتى است که به طور مشخص دربارهى خود حضرت مهدى علیه السلام مطرح شده است . بنابراین، در مبانى کلامى منقول دو قسم روایات است; یک قسم اثنى عشر استبا این صفاتى که گفتیم . این در روایات اهل سنتبود . اما در روایات شیعه، نام حضرت را هم برده است . از جمله در حدیث جابر . اکنون بهترین کتاب دربارهى ائمهى اثنى عشر، توسط اخوى آقاى آل طه نوشته شده و جامعهى مدرسین چاپ کرده است . قبل از ایشان، شیخ حر عاملى کتابى به نام المعجزات و اثبات الهداه دارد که در آن جا هم ائمهى اثنى عشر موجود است . ولى ایشان خیلى بهتر جمع کرده است . این مجموعه، روایات متواتر است . محال است که مردم بنشینند و به دروغ چنین روایاتى را جمع کنند . بنابراین، یک مبناى کار، کتب حدیثى اهل سنت و روایات ما است . از نظر اهل سنت، اسمش نیست ولى از نظر اهل شیعه هست . چنانکه در این باب، روایات متعددى است فقط روایت مشهورى که از جابر نقل شده، یک مشکل تاریخى دارد که باید حل کنیم چون جابر در سال ۷۶ ه . ق فوت کرده و امام باقر علیه السلام بعد از سال ۹۴ ه . ق به امامت رسیده است . باید گفت ظاهرا در ذکر دوران روایت، اشتباه شده است . آنجا على بن حسین علیه السلام است و اسمش امام باقر علیه السلام آمده است . یا اینکه حضرت باقر علیه السلام است، ولى در زمان امامتش نیست .
پرسش: کدام حدیث را مىفرمایید؟
پاسخ: همان حدیثى که مىگوید جابر در کوچههاى مدینه مىگذشت و به امام باقر علیه السلام برخورد کرد و به آن حضرت گفت: یا محمد بن على! پیغمبر صلى الله علیه و آله گفته است که به شما سلام برسانم و لوحى را به آن حضرت داد . این مساله مقدارى، مشکل تاریخى دارد . نمىگویم این قابل حل نیست; چون شما که در این وادى هستید، باید این را حل کنید، چون این ماجرا در دوران امام على بن حسین علیه السلام است و شایسته است که جابر این مساله را با على بن حسین علیه السلام در میان بگذارد نه با امام باقر علیه السلام . این لوح را باید به امام زمانش نشان دهد نه به فرزند امامى که بعدها امام خواهد شد . پس، نه رؤیت را منکریم، نه سلامش را، ولى این لوح را باید به على بن حسین علیه السلام نشان مىداد . حالا این با تحقیق به دست مىآید .
یک سرى روایات به طور مشخص دربارهى حضرت مهدى علیه السلام آمده است: (لولم یبق من الدنیا).(۸) مجموعهى روایتهاى مربوط به حضرت مهدى علیه السلام یا به نام استیا به صفات است . ولى در روایات اثنى عشر، کلى است . اما مبانى کلامى عقلانى، شما مىدانید که عقل نمىتواند هیچ وقت فرد مشخصى را برساند . ما نمىتوانیم، روى فرد برهان عقلى اقامه کنیم . برهان عقلى روى کلى اقامه مىشود . پس قهرا باید فرد آن را پیدا کرد . یکى از مبانى برهان عقلى این است که نبوت و امامت، یک فیض معنوى است . از نظر کلیمیان، با مرگ موسى این فیض و ارتباط بشر با عالم بالا قطع شده است . بعد از فوت موسى وحىاى نیست . در جامعه فردى نیست که بین خدا و بشر مستقیما رابط باشد . در مقابل، مسیحىها گفتهاند که این فیض تا زمان حضرت مسیح علیه السلام باقى است . البته منظور ما از مسیحیان، پروتستانها هستند; چون کاتولیکها، مسیح را خدا مىدانند . پروتستانها مىگویند این ارتباط بشر از نظر وحى باقى بوده، ولى با به دار آویختن مسیح قطع شده است . مسلمانان هم مىگویند که این فیض تا وجود پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله باقى است . اهل سنت مىگویند که این فیض معنوى که در لباس نبوت و امامتبود، با فوت پیغمبر صلى الله علیه و آله قطع شد . پس ارتباط بشر با عالم بالا قطع شد .
حال سؤال این است که مگر خلف بدتر از سلف است؟ آیا خلف از نظر کمالات، از سلف، کمتر است؟ چرا خدا چنین فیضى را به آنها داده، اما این فیض را به ما نداده است؟ مگر ما از آنها کمتر هستیم؟ شیعهى امامیه این مشکل را حل کرده است . ارتباط به صورت نبوت نیست، که رسالت، تکالیف و دین جدیدى باشد . بلکه فیض الهى به واسطهى انسان کاملى بر قرار است و از طریق این انسان کامل به بشر مىرسد، و امروزه آن واسطه حضرت حجت علیه السلام است . مرحوم علامه طباطبایىقدس سره این برهان را از فرد مسیحى به نام پروفسور کربن نقل کرده است که با ایشان مناظره مىکرد و هر پانزده روز به تهران مىرفت . این مطلب یادم نیست در نوشتهها باشد، ولى به طور شفاهى از ایشان براى ما نقل کردند و خیلى از این بیان لذت مىبرد . البته در اینجا شلوغ نشود که بگویند: پس شما مىگویید که خاتمیت نیست . نه خاتمیت هست، ولى نبوت مختومه است . بلکه جامع امامت در نبوت هم وجود دارد . منتها باید انسان کاملى، رابط باشد که بتواند بشرهایى را تربیت کند، به عقیدهى شیعه، رابطه به وسیلهى او باقى است، ولى به عقیدهى آنها، مختومه است . اهل سنت و کسانى که منکر وجود چنین امامى هستند، در مقابل این سؤال ماندهاند: که چرا خلف، باید از این فیض محروم باشد، در حالىکه خلف از سلف کمتر نیست؟ مسلما کمالاتى که الان خلف دارد، هیچ وقتبنى اسراییل و قوم شعیب و نوح و هود نداشتهاند . ما مىگوییم این کمالى که در امت اسلامى هست، باقى است، لیک نه در لباس نبوت و رسالت، بلکه در لباس امامت .
برهان عقلى، شخص امام زمان علیه السلام را ثابت نمىکند، بلکه روى کلى کار مىکند . بنابراین، امامتبعد از حضرت مهدى علیه السلام، دورهى جدیدى دارد . این بناى خوبى است، ولى به شرط اینکه انسان عارفى باشد که اینها را بچشد . خیلىها عرفان و فلسفه را مىخوانند و مىگویند، اما نچشیدهاند . اگر انسانى باشد که اینها را چشیده باشد و ارتباط انسان با خدا را بداند و مقام امام را در جامعه درک کند، خیلى حرف است .
پرسش: حضرت ادریس و عیسى علیهم السلام که نمردهاند، آیا واسطهى فیض نیستند؟
دربارهى حضرت ادریس علیه السلام، ما هیچ دلیلى براى حیاتش نداریم . حضرت مسیح علیه السلام هم در جامعه نیست: رفعه الله الیه .(۹) ما کسى را مىخواهیم که در جامعه باشد . خضر، نبى نبود، ولى انسان صالحى بود . اما اینکه خضر هم الان زنده است، قطعى نیست . البته منافاتى ندارد دو تا باشد، ولى بر وجودشان، قطع نداریم . شما این متن را در المیزان مطالعه بفرمایید: در تفسیر آیهى قال انى جاعلک لناس اماما .(۱۰) مىگوید: این طور نیست که امام زمان علیه السلام فقط به درد آن زمان بخورد و الآن لازم نباشد . در حالى که الآن هم فیض امام از نظر افاضهى قلوب و هدایت رساندن کمتر از آن زمان نیست . پس منظور این نیست که ایشان را فقط براى آن زمان نگاه داشتهایم . الآن از او استفاده نمىکنیم . در روایات واژهاى به نام ابدال هست . به آنها که تربیتیافتهى همین امام هستند، ابدال مىگوییم . آنها کسانى هستند که تحت تربیتحضرت هستند . حضرت در قلوبشان، تصرف مىکند و ارواحشان را تکامل مىبخشد . آنها با امام در ارتباط هستند . البته هر کسى که بگوید من با امام مربوطم، دروغ است . ارتباط با امام زمان علیه السلام به این آسانى نیست که در این کتابها به عنوان ملاقات با امام زمان علیه السلام مىنویسند . اینها درست نیست . اما ابدال درست است; شخصیتهایى که تحت تصرف و هدایتند.
در روایت دارد که کمیل در عراق بود، ولى حضرت در او تصرف مىکرد . ام سلمه مىگوید: پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دربارهى کمیل با على علیه السلام بسیار سخن مىگفت که ما چنین صحابهاى در آینده خواهیم داشت . البته باید بگویم نباید فریب هر مدعى را خورد . کسانى که به این مقام برسند، کتوم هستند و به کسى نمىگویند . این کارها که جلسهاى تشکیل دهیم و جایى را براى آقا امام زمان علیه السلام خالى بگذاریم و . . . درویشى است . اینها را باور نکنید . شما برهانى و عقلانى باشید . چند نفر به جماران آمده بودند که: آقا! ما با حضرت ارتباطى داریم و اجازه بدهید که ما با امام ملاقات بکنیم . ایشان گفته بود: من کتابى دارم که گم شده است . جاى آن را از ایشان بپرسید . آنها هم رفتند و دیگر نیامدند . من فکر مىکنم که دیوان ایشان بوده است . امام دیوانى داشت . حال چه کسى برده بود، معلوم نیست . پس به این زودى باور نکنید . البته پاکدامنهاى بسیارى هستند که ملاقات مىکنند .
در هر حال، چرا خدا این فیض را به سلف داد، ولى به خلف نداد تا انسان کاملى در میان جامعه باشد و این جامعه را تربیت الهى و معنوى کند . آیا بودن در چنین فیضى بهتر استیا خیر، نبودنش بهتر است؟ مسلما بودنش بهتر است . چرا آن را به آل موسى دادى، به آل فرعون دادى، ولى به ما ندادى؟ حال آنکه در میان ما، شیخ الرئیس است . شیخ اشراق است . میرداماد است . فقها و بزرگان هستند .
پرسش: آیا با تکامل علم، ما به چنین چیزى نیاز داریم؟
پاسخ: علم در مسایل صنعتى پیشرفت کرده، ولى علم در الهیات عقب رفتهاست . اگر الهیات مسیحى را ببینید، مىفهمید که با الهیات ما قابل قیاس نیست . شما فکر مىکنید الهیات در فرانسه پیش رفته است؟ بله، از نظر فرشبافى، صنعت، هواپیما و . . . پیشرفت کردند، ولى از نظر معنویت پیشرفت نکردند .
برهان دوم دربارهى امام زمان علیه السلام، قاعدهى لطف است . این غیر از اولىاست . اولى این بود که وجود امام زمان علیه السلام فیضى است که در میان سلف بوده است، پس چرا در خلف نباشد؟ چه شد که براى آن چنان موجوداتى، چنان کمالى بفرستد، ولى براى ما نفرستد شما چهطور آن گل خوشبو را به آنها دادید، ولى به ما ندادید .
در واقع، این منع فیض است . علت مىخواهد . آیا ما نالایقیم؟ نالایق نیستیم؟ شایستگى ما اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست . پس بفرمایید این با عدل الهى یا با لطف الهى سازگار نیست .
پرسش: آیا نمىشود گفت که ما الآن از هدایت الهى بى نیازیم؟
پاسخ: اگر از هدایتهاى الهى بىنیاز بودیم، پس این همه اختلاف چیست؟ بعد از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله هیچ فرعى وجود ندارد که در آن، اختلاف نباشد . اگر نیازى نبود، باید وحدت کلمه بود . در حالى که روز به روز دایرهى اختلافات بیشتر مىشود . این معنا باید طورى باشد که بشر بگوید من آنقدر به تکامل رسیدهام که به هدایت الهى نیازى ندارم . بقیهاش را با عقل مىروم . البته ما نمىگوییم که وجود امام، علت تامهى رفع اختلاف است . طرف هم باید قابلیت داشته باشد . آنها که نادان و متعصبند و امام را زندانى مىکردند، در این میان، تقصیر صاحب خانه چیست؟ آنچه از نظر عقل باید در اختیار بشر بگذارد، گذاشتهاست . مثل این است که من دبیرستانى، بیمارستانى، طبیبى، معلمى ساختهام ولى بچهها از آن بهرهاى نمىبرند . هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست .
و اما برهان لطف از زمان مرحوم کلینى قدس سره و صدوق قدس سره به این طرف نقل است . مرحوم شیخ اسدالله تسترى کتابى به نام کشف القناع عن حجیه الاجماع دارد که سنگى چاپ شدهاست . در آنجا برهان لطف را مفصل بحث مىکند . عصارهى آن را در جلد سوم کتاب المحصول آوردهام . دیگر کتابها مانند بحار و کتابهاى کلامى هم این بحث را دارند . ولى تسترى دقیق و جامع بحث کرده است، به گونهاى که قبل و بعد از آن، چنین جامع ندیدهام .
آیت الله جعفر سبحانى