0

مبانى کلامى مهدویت

 
qodrat
qodrat
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 12046
محل سکونت : تهران

مبانى کلامى مهدویت

 الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام على خیر خلقه و آله الطاهرین و لعنه الله على اعدائهم اجمعین الى یوم الدین و ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون .

از تاسیس چنین گروه و مؤسسه‏اى براى شناخت امام زمان علیه السلام بسیار خوشحال و مسرورم . خداوند به آن کسى که این اندیشه را مطرح و این جمع را دعوت و مقدمات کار را فراهم کرده، در دو جهان توفیق دهد . شما مى‏دانید که امروز هجوم بر مساله‏ى امام زمان علیه السلام بیش از هر زمانى است; چون انقلاب به نام ولایت فقیه انجام شده و ولایت فقیه هم شعبه‏اى از ولایت امام زمان علیه السلام است . پس دشمنان به فکر افتادند به جاى این که با ولایت فقیه مبارزه کنند و این شاخه را بزنند، ریشه را بزنند . به هر حال، اگرچه این هجوم‏ها ضرر دارد، ولى داراى فوایدى نیز خواهد بود; زیرا سبب مى‏شود ما در اصول عقاید خودمان بیشتر کار کنیم . یعنى همین طور که در فقه بیشتر کار کرده‏ایم و تا حدى فقه را شسته و رفته مطرح مى‏کنیم، مى‏توانیم عقاید را هم به صورت شسته و رفته مطرح کنیم . در میان پرانتز بد نیست این تاریخچه‏ها را از ما بشنوید . ما مى‏میریم و این‏ها شنیده نمى‏شود . شیخ مهدى حکمى یکى از علماى پایین شهر قم بود . او پسرى داشت که طلبه بود که هم بحث آقاى بدلا بود . بالاخره از بیوت علم هم کسانى مصداق این آیه مى‏شوند که: 
یخرج المیت من الحى . 
او در سال ۱۳۲۲ شمسى کتابى به نام اسرار هزار ساله نوشت . این کتاب در آن زمان خیلى صدا کرد و علماى تهران و شهرستان خواهان جواب دادن به آن شدند . چند نفر جواب نوشتند . در میان آن‏ها، جواب امام مرغوب بود و آن را انتخاب کردند . بعد آن طرف، به امام پیغام داده بود . خود حضرت امام خمینى‏قدس سره به من فرمود، که وى به من پیغام داد که من به این شبهات معتقد نبودم، ولى جوان‏ها این‏ها را مطرح مى‏کردند . من هم دیدم که شما (روحانیت) عکس العملى نشان نمى‏دهید، این‏ها را نوشتم و چاپ کردم تا شما حرکتى کنید و جواب این‏ها را تهیه کنید . (حالا این عذر بوده یا نبوده، معلوم نیست)، همین سبب شد که کشف الاسرار مقدارى از شبهات را حل کرد . یعنى اگر آن کتاب نبود، کشف اسرار نبود . بالاخره آفرینش شیطان، مایه‏ى تکامل ماست . دشمن، مایه‏ى تکامل است . اگر در شهر یک داروخانه باشد، پیشرفتى در آن نیست . اما اگر دو داروخانه باشد، رقابت هست . بالاخره این کتاب‏ها سبب مى‏شود که ما در مسایل عقیدتى بیشتر کار کنیم و فکر و مطالعه داشته باشیم . استادى داشتم به نام مرحوم آیت‏الله حاج محمد حسین خیابانى . ایشان به نقل از استادش، مرحوم شریعت اصفهانى (که استاد مرحوم آقاى بروجردى هم بود) گفت: 
(ما باید بکوشیم همان گونه که اخبار فقه منقح شده است، اخبار عقاید را هم منقح کنیم، زیرا در میان این‏ها اسرائیلیات، مسیحیات، مجوسیات و روایات غلات هست‏). 
این مساله یکى از آرزوهاى آن مرد بزرگ بود . بنابراین از این‏که آقایان در میان عقاید، این بخش مهم را به عهده گرفته‏اند، تشکر مى‏کنم . این جلسه هم یک نوع تقدیرى است از آقایان . برگردیم به مبانى کلامى مهدویت . ما همه را نمى‏گوییم . مقدارى را مى‏گوییم، بقیه هم براى فرصتى دیگر بماند . 
مبانى کلامى مهدویت گاهى مبانى نقلى و گاهى مبانى عقلى است . مبانى نقلى به دو قسم از روایات برمى‏گردد; یک قسم احادیثى است که روى اثنى عشر تکیه مى‏کند . اهل سنت این روایات را خیلى خوب نقل کرده‏اند . نمى‏گوییم بهتر از ما ولى خیلى خوب نقل کرده‏اند . مسلم نیشابورى در جلد پنجم صحیح خودش; باب الاماره این روایات را به خوبى آورده است . البته بخارى هم آورده است . من این روایات را در کتاب اضواء على عقاید الشیعه الامامیه آورده‏ام . 
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از وجود دوازده خلیفه خبر مى‏دهد و تعبیراتش این است: لا یزال الاسلام عزیز(۱) در جاى دیگر دارد: لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا.(۲) در جاى دیگر دارد: لا یزال الدین قائم(۳) . در جاى دیگر مى‏گوید: لا یزال امر امتى صالحا:(۴) یا: لا یزال امر هذه الامه ظاهرا حتى یمضى فیهم اثنى عشر امیرا من قریش(۵) حتى در جایى دیگر مى‏گوید: یلیهم اثنى عشر خلیفه کلهم من قریش و ان عددهم کعدد نقباء بنى اسرائیل.(۶) دوازده خلیفه، صفات و علایمى دارند . علایمشان این است که: لایزال الاسلام عزیزا، منیعا، قائما، صالحا . این دوازده خلیفه چه کسانى‏اند؟ ظاهر این است که دوازده خلیفه بعد از پیغمبر باید پشت‏سرهم بیاید . در (تاریخ الخلفا) این ها نقل شده است. 
پرسش: روایت نمى‏گوید آنان پشت‏سر هم هستند؟ 
پاسخ: برعکس، در روایت آمده‏است: کم یملک من هذه الامه من خلیفه؟ فقال عبدالله بن مسعود . ما سئلنى عنها احد منذ قدمت العراق قبلک . ثم قال: نعم و قد سئلنا رسول‏الله، فقال: اثنى عشر کعده نقباء بنى اسرائیل(۷). نقباى بنى اسراییل مسلسل و پشت‏سر هم بودند. علاوه بر این تشبیه، اگر بین این خلفا فاصله‏ى زمانى بود، حضرت به آن اشاره مى‏کرد . ظاهر این است که ایشان گفته است: من دوازده نفر را براى دوازده نسل وضع کرده‏ام . یعنى نسل متصل مثل نقباى بنى اسراییل . منفصل بودن، یک چیز غیر عادى است . اگر چنین بود، حضرت به آن اشاره مى‏کرد مى‏فرمود . همه قبول دارند که متصل است، ولى متحیرند که این ها را چگونه تطبیق کنند . (مثلا)، زمان خلافت معتصم عباسى خلفا از دوازده نفر بیشتر بودند . عجیب این‏که سیوطى چهار نفر را مى‏گوید و بعد به یزید مى‏رسد و مى‏گوید نمى‏شود . بعد در معاویه هم تردید مى‏کند . بعد بچه‏هاى عبدالملک و دو سه نفر از بنى عباس را مى‏آورد . در حالى که ما مى‏دانیم هیچ کدام از این صفات در آن ها نبوده است . اساسا آن ها این صفات را نداشتند . ما باید دوازده نفرى را پیدا کنیم که پشت‏سر هم بیایند به عدد نقباى بنى اسراییل و عزت و مناعت و عظمت داشته باشند . در تاریخ، جز این دوازده نفر پشت‏سر هم و مسلسل، کسى نبوده است . ما باید این دوازده نفر را از غیر این ها بشناسیم . این یکى از مبانى کلامى نقلى است . مبناى کلامى نقلى دیگر روایاتى است که به طور مشخص درباره‏ى خود حضرت مهدى علیه السلام مطرح شده است . بنابراین، در مبانى کلامى منقول دو قسم روایات است; یک قسم اثنى عشر است‏با این صفاتى که گفتیم . این در روایات اهل سنت‏بود . اما در روایات شیعه، نام حضرت را هم برده است . از جمله در حدیث جابر . اکنون بهترین کتاب درباره‏ى ائمه‏ى اثنى عشر، توسط اخوى آقاى آل طه نوشته شده و جامعه‏ى مدرسین چاپ کرده است . قبل از ایشان، شیخ حر عاملى کتابى به نام المعجزات و اثبات الهداه دارد که در آن جا هم ائمه‏ى اثنى عشر موجود است . ولى ایشان خیلى بهتر جمع کرده است . این مجموعه، روایات متواتر است . محال است که مردم بنشینند و به دروغ چنین روایاتى را جمع کنند . بنابراین، یک مبناى کار، کتب حدیثى اهل سنت و روایات ما است . از نظر اهل سنت، اسمش نیست ولى از نظر اهل شیعه هست . چنان‏که در این باب، روایات متعددى است فقط روایت مشهورى که از جابر نقل شده، یک مشکل تاریخى دارد که باید حل کنیم چون جابر در سال ۷۶ ه . ق فوت کرده و امام باقر علیه السلام بعد از سال ۹۴ ه . ق به امامت رسیده است . باید گفت ظاهرا در ذکر دوران روایت، اشتباه شده است . آن‏جا على بن حسین علیه السلام است و اسمش امام باقر علیه السلام آمده است . یا این‏که حضرت باقر علیه السلام است، ولى در زمان امامتش نیست . 
پرسش: کدام حدیث را مى‏فرمایید؟ 
پاسخ: همان حدیثى که مى‏گوید جابر در کوچه‏هاى مدینه مى‏گذشت و به امام باقر علیه السلام برخورد کرد و به آن حضرت گفت: یا محمد بن على! پیغمبر صلى الله علیه و آله گفته است که به شما سلام برسانم و لوحى را به آن حضرت داد . این مساله مقدارى، مشکل تاریخى دارد . نمى‏گویم این قابل حل نیست; چون شما که در این وادى هستید، باید این را حل کنید، چون این ماجرا در دوران امام على بن حسین علیه السلام است و شایسته است که جابر این مساله را با على بن حسین علیه السلام در میان بگذارد نه با امام باقر علیه السلام . این لوح را باید به امام زمانش نشان دهد نه به فرزند امامى که بعدها امام خواهد شد . پس، نه رؤیت را منکریم، نه سلامش را، ولى این لوح را باید به على بن حسین علیه السلام نشان مى‏داد . حالا این با تحقیق به دست مى‏آید . 
یک سرى روایات به طور مشخص درباره‏ى حضرت مهدى علیه السلام آمده است: (لولم یبق من الدنیا).(۸) مجموعه‏ى روایت‏هاى مربوط به حضرت مهدى علیه السلام یا به نام است‏یا به صفات است . ولى در روایات اثنى عشر، کلى است . اما مبانى کلامى عقلانى، شما مى‏دانید که عقل نمى‏تواند هیچ وقت فرد مشخصى را برساند . ما نمى‏توانیم، روى فرد برهان عقلى اقامه کنیم . برهان عقلى روى کلى اقامه مى‏شود . پس قهرا باید فرد آن را پیدا کرد . یکى از مبانى برهان عقلى این است که نبوت و امامت، یک فیض معنوى است . از نظر کلیمیان، با مرگ موسى این فیض و ارتباط بشر با عالم بالا قطع شده است . بعد از فوت موسى وحى‏اى نیست . در جامعه فردى نیست که بین خدا و بشر مستقیما رابط باشد . در مقابل، مسیحى‏ها گفته‏اند که این فیض تا زمان حضرت مسیح علیه السلام باقى است . البته منظور ما از مسیحیان، پروتستان‏ها هستند; چون کاتولیک‏ها، مسیح را خدا مى‏دانند . پروتستان‏ها مى‏گویند این ارتباط بشر از نظر وحى باقى بوده، ولى با به دار آویختن مسیح قطع شده است . مسلمانان هم مى‏گویند که این فیض تا وجود پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله باقى است . اهل سنت مى‏گویند که این فیض معنوى که در لباس نبوت و امامت‏بود، با فوت پیغمبر صلى الله علیه و آله قطع شد . پس ارتباط بشر با عالم بالا قطع شد . 
حال سؤال این است که مگر خلف بدتر از سلف است؟ آیا خلف از نظر کمالات، از سلف، کم‏تر است؟ چرا خدا چنین فیضى را به آن‏ها داده، اما این فیض را به ما نداده است؟ مگر ما از آن‏ها کم‏تر هستیم؟ شیعه‏ى امامیه این مشکل را حل کرده است . ارتباط به صورت نبوت نیست، که رسالت، تکالیف و دین جدیدى باشد . بلکه فیض الهى به واسطه‏ى انسان کاملى بر قرار است و از طریق این انسان کامل به بشر مى‏رسد، و امروزه آن واسطه حضرت حجت علیه السلام است . مرحوم علامه طباطبایى‏قدس سره این برهان را از فرد مسیحى به نام پروفسور کربن نقل کرده است که با ایشان مناظره مى‏کرد و هر پانزده روز به تهران مى‏رفت . این مطلب یادم نیست در نوشته‏ها باشد، ولى به طور شفاهى از ایشان براى ما نقل کردند و خیلى از این بیان لذت مى‏برد . البته در این‏جا شلوغ نشود که بگویند: پس شما مى‏گویید که خاتمیت نیست . نه خاتمیت هست، ولى نبوت مختومه است . بلکه جامع امامت در نبوت هم وجود دارد . منتها باید انسان کاملى، رابط باشد که بتواند بشرهایى را تربیت کند، به عقیده‏ى شیعه، رابطه به وسیله‏ى او باقى است، ولى به عقیده‏ى آن‏ها، مختومه است . اهل سنت و کسانى که منکر وجود چنین امامى هستند، در مقابل این سؤال مانده‏اند: که چرا خلف، باید از این فیض محروم باشد، در حالى‏که خلف از سلف کم‏تر نیست؟ مسلما کمالاتى که الان خلف دارد، هیچ وقت‏بنى اسراییل و قوم شعیب و نوح و هود نداشته‏اند . ما مى‏گوییم این کمالى که در امت اسلامى هست، باقى است، لیک نه در لباس نبوت و رسالت، بلکه در لباس امامت . 
برهان عقلى، شخص امام زمان علیه السلام را ثابت نمى‏کند، بلکه روى کلى کار مى‏کند . بنابراین، امامت‏بعد از حضرت مهدى علیه السلام، دوره‏ى جدیدى دارد . این بناى خوبى است، ولى به شرط این‏که انسان عارفى باشد که این‏ها را بچشد . خیلى‏ها عرفان و فلسفه را مى‏خوانند و مى‏گویند، اما نچشیده‏اند . اگر انسانى باشد که این‏ها را چشیده باشد و ارتباط انسان با خدا را بداند و مقام امام را در جامعه درک کند، خیلى حرف است . 
پرسش: حضرت ادریس و عیسى علیهم السلام که نمرده‏اند، آیا واسطه‏ى فیض نیستند؟ 
درباره‏ى حضرت ادریس علیه السلام، ما هیچ دلیلى براى حیاتش نداریم . حضرت مسیح علیه السلام هم در جامعه نیست: رفعه الله الیه .(۹) ما کسى را مى‏خواهیم که در جامعه باشد . خضر، نبى نبود، ولى انسان صالحى بود . اما این‏که خضر هم الان زنده است، قطعى نیست . البته منافاتى ندارد دو تا باشد، ولى بر وجودشان، قطع نداریم . شما این متن را در المیزان مطالعه بفرمایید: در تفسیر آیه‏ى قال انى جاعلک لناس اماما .(۱۰) مى‏گوید: این طور نیست که امام زمان علیه السلام فقط به درد آن زمان بخورد و الآن لازم نباشد . در حالى که الآن هم فیض امام از نظر افاضه‏ى قلوب و هدایت رساندن کمتر از آن زمان نیست . پس منظور این نیست که ایشان را فقط براى آن زمان نگاه داشته‏ایم . الآن از او استفاده نمى‏کنیم . در روایات واژه‏اى به نام ابدال هست . به آن‏ها که تربیت‏یافته‏ى همین امام هستند، ابدال مى‏گوییم . آن‏ها کسانى هستند که تحت تربیت‏حضرت هستند . حضرت در قلوب‏شان، تصرف مى‏کند و ارواح‏شان را تکامل مى‏بخشد . آن‏ها با امام در ارتباط هستند . البته هر کسى که بگوید من با امام مربوطم، دروغ است . ارتباط با امام زمان علیه السلام به این آسانى نیست که در این کتاب‏ها به عنوان ملاقات با امام زمان علیه السلام مى‏نویسند . این‏ها درست نیست . اما ابدال درست است; شخصیت‏هایى که تحت تصرف و هدایتند.
در روایت دارد که کمیل در عراق بود، ولى حضرت در او تصرف مى‏کرد . ام سلمه مى‏گوید: پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله درباره‏ى کمیل با على علیه السلام بسیار سخن مى‏گفت که ما چنین صحابه‏اى در آینده خواهیم داشت . البته باید بگویم نباید فریب هر مدعى را خورد . کسانى که به این مقام برسند، کتوم هستند و به کسى نمى‏گویند . این کارها که جلسه‏اى تشکیل دهیم و جایى را براى آقا امام زمان علیه السلام خالى بگذاریم و . . . درویشى است . این‏ها را باور نکنید . شما برهانى و عقلانى باشید . چند نفر به جماران آمده بودند که: آقا! ما با حضرت ارتباطى داریم و اجازه بدهید که ما با امام ملاقات بکنیم . ایشان گفته بود: من کتابى دارم که گم شده است . جاى آن را از ایشان بپرسید . آن‏ها هم رفتند و دیگر نیامدند . من فکر مى‏کنم که دیوان ایشان بوده است . امام دیوانى داشت . حال چه کسى برده بود، معلوم نیست . پس به این زودى باور نکنید . البته پاکدامن‏هاى بسیارى هستند که ملاقات مى‏کنند . 
در هر حال، چرا خدا این فیض را به سلف داد، ولى به خلف نداد تا انسان کاملى در میان جامعه باشد و این جامعه را تربیت الهى و معنوى کند . آیا بودن در چنین فیضى بهتر است‏یا خیر، نبودنش بهتر است؟ مسلما بودنش بهتر است . چرا آن را به آل موسى دادى، به آل فرعون دادى، ولى به ما ندادى؟ حال آن‏که در میان ما، شیخ الرئیس است . شیخ اشراق است . میرداماد است . فقها و بزرگان هستند . 
پرسش: آیا با تکامل علم، ما به چنین چیزى نیاز داریم؟ 
پاسخ: علم در مسایل صنعتى پیشرفت کرده، ولى علم در الهیات عقب رفته‏است . اگر الهیات مسیحى را ببینید، مى‏فهمید که با الهیات ما قابل قیاس نیست . شما فکر مى‏کنید الهیات در فرانسه پیش رفته است؟ بله، از نظر فرش‏بافى، صنعت، هواپیما و . . . پیشرفت کردند، ولى از نظر معنویت پیشرفت نکردند . 
برهان دوم درباره‏ى امام زمان علیه السلام، قاعده‏ى لطف است . این غیر از اولى‏است . اولى این بود که وجود امام زمان علیه السلام فیضى است که در میان سلف بوده است، پس چرا در خلف نباشد؟ چه شد که براى آن چنان موجوداتى، چنان کمالى بفرستد، ولى براى ما نفرستد شما چه‏طور آن گل خوش‏بو را به آن‏ها دادید، ولى به ما ندادید . 
در واقع، این منع فیض است . علت مى‏خواهد . آیا ما نالایقیم؟ نالایق نیستیم؟ شایستگى ما اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست . پس بفرمایید این با عدل الهى یا با لطف الهى سازگار نیست . 
پرسش: آیا نمى‏شود گفت که ما الآن از هدایت الهى بى نیازیم؟ 
پاسخ: اگر از هدایت‏هاى الهى بى‏نیاز بودیم، پس این همه اختلاف چیست؟ بعد از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله هیچ فرعى وجود ندارد که در آن، اختلاف نباشد . اگر نیازى نبود، باید وحدت کلمه بود . در حالى که روز به روز دایره‏ى اختلافات بیشتر مى‏شود . این معنا باید طورى باشد که بشر بگوید من آن‏قدر به تکامل رسیده‏ام که به هدایت الهى نیازى ندارم . بقیه‏اش را با عقل مى‏روم . البته ما نمى‏گوییم که وجود امام، علت تامه‏ى رفع اختلاف است . طرف هم باید قابلیت داشته باشد . آن‏ها که نادان و متعصبند و امام را زندانى مى‏کردند، در این میان، تقصیر صاحب خانه چیست؟ آن‏چه از نظر عقل باید در اختیار بشر بگذارد، گذاشته‏است . مثل این است که من دبیرستانى، بیمارستانى، طبیبى، معلمى ساخته‏ام ولى بچه‏ها از آن بهره‏اى نمى‏برند . هر چه هست از قامت ناساز بى‏اندام ماست . 
و اما برهان لطف از زمان مرحوم کلینى قدس سره و صدوق قدس سره به این طرف نقل است . مرحوم شیخ اسدالله تسترى کتابى به نام کشف القناع عن حجیه الاجماع دارد که سنگى چاپ شده‏است . در آن‏جا برهان لطف را مفصل بحث مى‏کند . عصاره‏ى آن را در جلد سوم کتاب المحصول آورده‏ام . دیگر کتاب‏ها مانند بحار و کتاب‏هاى کلامى هم این بحث را دارند . ولى تسترى دقیق و جامع بحث کرده است، به گونه‏اى که قبل و بعد از آن، چنین جامع ندیده‏ام . 
آیت الله جعفر سبحانى

شنبه 30 اردیبهشت 1391  10:58 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها